۱۴۰۵ اردیبهشت ۲, چهارشنبه

 



پیش نویس یک گفتمان- یادداشت ها
من مخالف اینم ما مانند بر گرداندن سیخ کباب جبهه موسوم به محور مقاومتی ها را از این که است یعنی جبهه ضد امپریالیسم تبدیلش کنیم به محور مقاومتی امپریالیستی.
در جبهه کنونی که ضد امپریالیستی است همه نیروهای اجتماعی و احزاب سیاسی و حکومت ها صرف نظر از ماهیت تاریخی و اجتماعی و طبقاتی شأن به صرف ضدیت با امپریالیسم که مرحله نهایی از تکامل در سرمایه داری است مورد حمایت واقع شده و مقاومت و ضدیت آنها به عنوان جزیی از جبهه ضد امپریالیسم از سوی دیگر اعضای جبهه به عنوان متحد و همراه سیاسی به رغم تضاد های درون جبهه آیی مورد حمایت واقع می گردند.
بطور نمونه ضدیت رژیم ملایان با امپریالیسم و در راس آن آمریکا و یا به شکل محدود تر ضدیت رژیم ملایان با آمپریالسم آمریکا.
در جبهه ضد امپریالیستی ضدیت با امپریالیسم اصل است نه انگیزه و چرایی و منافع طبقاتی و سیاسی و تاریخی و غیره و ذالک. مخالفت درون جبهه ای هم مجاز است. اما چون اصل مخالفت و ضدیت با امپریالیسم می باشد هر ضدیتی به فال نیک گرفته می شود و از آن حمایت می شود. و بر عکس هر ضدیت امپریالیسم با هر یک از اعضای این خانواده بزرگ محکوم می شود. بطور نمونه ضدیت امپریالیسم آمریکا با توسعه طلبی رژیم ملایان در منطقه.
رژیم ملایان در منطقه در پی گسترش دایره نفوذی شأن هستند و ما این را به جزییات می دانیم. و این در اصل در تخالف و ضدیت است با دامنه نفوذ و سلطه امپریالیسم در منطقه و بخصوص آمریکا.
از این جا از پیش وقوع یک جنگ از پیش قابل پیش بینی است. دیر یا زود دارد اما سوخت و سوز ندارد.
اصلیت این جنگ احتمالی پس چیست ؟
جنگ گسترش دامنه نفوذی و سلطه میان رژیم ملایان و امپریالیسم آمریکا. یک جنگ سیطره ای و نفوذی.
محور مقاومتی چنین جنگ نفوذی را محکوم می کند یعنی بانی آن را امپریالیسم آمریکا می داند و حق رژیم ملایان تلقی می کند دامنه نفوذی خود در منطقه در ضدیت با امپریالیسم آمریکا گسترش دهد. هر ضربه به امپریالیسم و تضعیف دامنه نفوذی و سلطه آن در منطقه از سوی محور مقاومتی مورد خوش آمد واقع می گردد حال حتی اگر گسترش دایره سلطه دیکتاتوری ملایان ایران باشد. هدف اصلی محور مقاومت تضعیف امپریالیسم و شکست و سرانجام نابودی آن است. با کدام دست و ابزار و با چه انگیزه و نتایجی اصلی نیست.
آیا امپریالیسم حق دفاع از سیطره و دامنه نفوذی خویش در منطقه را دارا است؟ خیر.
آیا اگر امپریالیسم جنگ دفاعی راه بیاندازد و علیه رژیم ملایان وارد جنگ شود چی؟
این جنگ امپریالیستی و توسعه و سلطه طلبانه است و نه تدافعی و محکوم است.
بطور نمونه همین جنگ های ۱۲ روزه و ۳۹ روزه اخیر.
امپریالیسم آمریکا و اسراییل آنرا حق دفاعی خود می دانند اما محور مقاومتی آنرا جنگ امپریالیستی و تجاوزگرانه تلقی کرده و محکوم می کنند.
یک طرف مدعی دفاع از خود است و دیگری مدعی است مورد تجاوز واقع شده است.
تا این جا ما به جبهه ضد امپریالیستی که همان محور مقاومتی است از یکسو و از سوی دیگر امپریالیسم و به قوای صهیونیسم پرداختیم که این دو أخری مدعی راه اندازی جنگ های تدافعی بر علیه رژیم ملایان در ایران هستند.
در قسمت دوم می پردازیم به جبهه محور مقاومتی دیگر . این جبهه محور مقاومتی در اصلیت خود امپریالیستی است. یعنی مانند برگرداندن سیخ کباب روی دیگر همان جبهه و محور مقاومتی است اما با این تفاوت امپریالیستی است. محور مقاومت امپریالیستی. ادامه....

پیش نویس- بخش دوم
گفتمان محور مقاومت امپریالیستی
هدف در این جبهه به رغم اختلافات درونی امپریالیسم است. از اسراییل گرفته تا شاه سابق در ایران و رضا پهلوی امروز. شیوخ منطقه و....همه با همند به رغم تضاد منافع. اصلیت با امپریالیسم است. از امپریالیسم سود می برند و ارتزاق می کنند.
حتی امپریالیسم دو شقه است: امپریالیسم ملی گرا و کلاسیک و به قولی ترامپی و امپریالیسم نوین و گلوبالیست.
حتی میان این دو مرحله از فرگشت امپریالیسم هم تضاد منافع تاریخی وجود دارد.
اما در جبهه محور مقاومت امپریالیستی اصلیت حفظ امپریالیسم است به رغم اختلافات درونی. هر آن که با امپریالیسم بود جزیی از خانواده بزرگ محور مقاومت تلقی می گردد صرف نظر از این که این مدافعه از چه منبع و مأخذ و با چه انگیزه ای است.
در این جنگی که علیه رژیم ملایان و توسعه طلبی های ضد امپریالیستی او در منطقه راه انداخته شد ترامپ خیلی سعی نمود و البته با کمترین موفقیت همه اعضای جبهه امپریالیستی را به زیر رهبری خود در آورد ولی به ظاهر این جبهه شکننده تر از آن است که فکر میشود.
علت شاید رهبری ترامپ یک کهنه امپریالیستی با سوداهای کهنه تر از خود یعنی باز گرداندن عظمت کهن به امپریالیسم آمریکاست. دیگر امپریالیستها با خیلی صبوری و خویشتن داری سعی کردند که تضاد های درون جبهه عمیق تر از آنی که اکنون است نشود. کار سختی بود و است.
حتی این چنین خویشتن داری برای فردی مانند رضا پهلوی هم کار آسانی نبود و اکنون هم نیست.
این جبهه در اصل روی دیگر سکه جبهه ضد امپریالیستی است. در این جا اما نیروهای اجتماعی دیگر مشارکت دارند.
من در یادداشت بعدی که در ادامه خواهد آمد و بخش سوم این سری را تشکیل خواهد داد تصمیم دارم به این بپردازیم نه را باید به هر دو جبهه با روشنی هر چه تمام تر اعلام کرد.
بطور نمونه وقتی گفته میشود جنگ ۱۲ روزه و ۳۹ روزه جنگ ما نبود و نیست. صلح ما نبود و نیست. مذاکره ما نبود و نیست یعنی چه؟ چرا ما نه از این جبهه ایم و نه از آن جبهه؟


مدخلی بر گفتمان نیروی سوم. بخش سوم
نه جبهه ضد امپریالیستی و نه جبهه امپریالیستی. مسلما در یک نگاه کلی نیروی سوم چنین تعریف و تعیین و تبیین هویت خواهد شد.
پیش هر چیز باید دو گفتمان استعمار و امپریالیسم را ضمن ارتباط و پیوستگی از هم جدا کرد. استعمار پیش از ظهور امپریالیسم وجود داشته و با ورود سرمایه داری به مرحله امپریالیسم استعمار هم به تبع آن تغییر کرد و وارد مرحله انحصارات شد. امپریالیستی شد.
برای بسیاری از کشورها که یا مستعمره بودند و یا شبه مستعمره مانند ایران گفتمان استعمار مطرح است. یعنی ضدیت با استعمار و کسب استقلال.
ضدیت با استعمار که اکنون هم در همین رژیم ملایان مطرح است بطور عینه نه به مفهوم آزادی است و نه به مفهوم دموکراسی و نه به معنای عدالت اجتماعی و نه..
ضدیت با استعمار یعنی استقلال طلبی.
جبهه ضد امپریالیستی که می گویند در اصل یعنی جبهه ضد استعماری. یعنی جبهه استقلال خواهی.
جنبش استقلال طلبی به سند رژیم ملایان برابر با جنبش ملی و تلاش در راه کسب حاکمیت ملی نیست.
حال چرا جبهه ضد استعماری که وسیع است مبدل شد به جبهه ضد امپریالیستی یعنی ضدیت با یک مرحله از تکامل سرمایه داری بی علت نیست.
این را ما مدیون چه نیروهای سیاسی هستیم که جبهه ضد استعماری در منطقه مبدل به جبهه ضدیت با بالاترین مرحله از تکامل سرمایه داری شد؟
پیش از هر پاسخی:
آغاز امپریالیسم آغاز گندیدگی سرمایه داری نیست و آغاز عصر انقلاب پسا امپریالیستی در یک کشور معین محسوب نمی شود. و چون نمی شود لذا ضدیت با امپریالیسم در یک کشور تنها می تواند یک ضدیت واپس گرایانه تلقی گردد. به عبارت دیگر ضدیت با تاریخ و حرکت و تکامل به نام عدالت خواهی نام گیرد. چنین سوسیالیزمی در اصل ارتجاعی است.
امپریالیسم در یک کشور معین اکنون وارد مرحله جدیدی از تکامل خود شده است:
گلوبالیزاسیون و شکل بندی امپریالیسم فراملی.
در زمانه ما از اینرو آنچه دریک کشور امپریالیستی واپس گرایانه است امپریالیسم ملی و ترامپی و ناسیونالیستی است.. بطور نمونه در آمریکا.
سوسیالیزم در کشوری مانند آمریکا لذا تنها می تواند در همراهی با گلوبالیزاسیون باشدو این در عمل وبه تجربه یعنی ظهور سوسیال امپریالیسم در عمل.
چرا سوسیال امپریالیسم؟
چون امپریالیسم در اصل یک سطح عالی از نیروهای کار و سازمان کار تلقی می شود. و این سطح کار صرف نظر از شکل مالکیت خصوصی و یا اشتراکی مطرح است. از اینرو بیرون کشیدن انحصار رشد نیروهای کار و ارگانیزاسیون کار اجتماعی از دست مالکان خصوصی و اشتراکی کردن آن در حین این که به این رشد و وظایف تاریخی آن ادامه دادن امری بوده که پیوسته به موازات رشد نیروهای کار به شکل سرمایه داری در تمامی مراحلش مطرح بوده است. گفتمان این بود: کارگران می توانند وظایف تاریخی سرمایه داری صرف نظر از مراحل آن خود به فرجام برسانند به شرطی که شرایط ذهنی به رغم فراهم نبودن شرایط عینی فراهم باشد.
از این رو پیوند زدن این گفتمان به قولی انقلاب کارگری در همه اعصار و فصول چیز تازه ای در محیط کارگری نبود و اگر اشتباه نکنم این لنین بود این گفتمان را با گفتمان امپریالیسم و با این ایده که امپریالیسم یعنی پایان اعتبار تاریخی سرمایه داری و آغاز عصر رشد سوسیالیستی نیروهای به اصطلاح مولده در پیوند قرار داد.
لذا اگر از این گفتمان لنینی حرکت کنیم آنگاه چکیده اش این می شود: در عصر امپریالیسم می شود و باید سرمایه داری را در ضعیف ترین حلقه هایش نابود کرد. به دیگر سخن امر سوسیالیزم در عصر امپریالیسم یک امر جهانی است.
نتیجه ایی که برای این بحث مان می گیریم این خواهد بود:
سوسیالیزم کارگری اساس و بنیان تمامی ضدیت با امپریالیسم است. جنبش ضد امپریالیستی یعنی جنبش جهانی ضد سرمایه داری با هدف استقرار سوسیالیزم کارگری.
حال ارتباط این گفتمان با جبهه ضد امپریالیستی.
جبهه ضد امپریالیسم در اصل از همین بنیان تئوریک ضدیت با امپریالیسم و به عبارت مثبت سوسیالیزم کارگری نشات گرفته است. اما نه به این شکل مسخ شده که اکنون جاری است.
در این جبهه برخلاف شکل مسخ شده امروزی اش یک رهبری کارگری و سوسیالیستی وجود دارد و در آن جبهه ضد امپریالیستی یا انقلاب کارگری رهبری جبهه با کارگران و انقلاب کارگری است و این اصل رهبری و انقلاب کارگری شرط اصلی و هویت بخش این جبهه بندی ضد امپریالیستی را تشکیل می دهد.
در یک کلام پایانی مفهوم واقعی جبهه ضد امپریالیستی یعنی هدایت کارگری در ابعاد جهانی به سوی نابودی سرمایه داری در عصر امپریالیسم و استقرار حکومت کارگری.
ادامه دارد..


گفتمان نیروی سوم - بخش چهارم
پس از این مدخل وارد این مبحث و پرسش شویم
کشورهایی مانند ایران که در حال توسعه هستند و با موانع استعماری مواجهند. و شعارهایشان عبارت هستند از
استقلال ازادی و دموکراسی پیشرفت و توسعه. عدالت قضایی و برابری زن و مرد و...
بخشی از حرکت ضد امپریالیستی و برای استقرار حکومت کارگری در ایران و در جهان است؟
حال فرض بر این بگذاریم ضد امپریالیسم در ایران یعنی ضد سرمایه داری و لذا انقللاب کارگری و استقرار حکومت کارگری.
از این دیده نگاه کنیم این جبهه ضد امپریالیستی کذایی که محور مقاومتی ها راه انداختند که حاصلش پشتیبانی از رژیم ملایان است به چه معناست؟
یکی در پی انقلاب کارگری است و به هیچ رژیمی جز رژیم کارگری رضایت نمی دهد و دیگری از رژیم ملایان حمایت می کند چون این رژیم
و از این جا این مهم است:
چون این رژیم چی؟
ضد استعمار است و خواهان استقلال عمل خود در منطقه می باشد؟
ضد امپریالیسم یعنی ضد بالاترین مرحله از تکامل سرمایه داری است؟
نه. براستی برای این پرسش ها چه پاسخی هایی وجود دارتد؟
این رژیم راستی چی است و چی نیست؟
برای پاسخ به این قبیل پرسش ها بیاییم از نگاه ضد امپریالیستی و جنبش کارگری و انقلاب سوسیالیستی گذر کنیم. چون از این نگاه کافی است یک رژیم کارگری نباشد تا کنار گذاشته شود.
بیاییم از نگاه ارزش های نامبرده در بالا که در ایران امروز مطرحند به این رژیم نگاه کنیم
استقلال
آزادی
دموکراسی
عدالت قضایی
برابری جنسی
قانون مداری
پیشرفت و رفاه عمومی
پایان دادن پادگان سازی کشور
پرهیز از میلیتاریسم و جنگ طلبی به نام نامی استقلال و مبارزه با استعمار
پرهیز از مستعمره سازی و تصرف سرزمین های دیگر به هر شکل و عنوان
ایدئولوژی زدایی سیاست. حقوق و قانون و..
....
ووو
از این مظنه ها و مشابه اگر به این رژیم بنگریم براستی ایران کنونی کجا ایستاده است؟
ادامه دارد...

گفتمان نیروی سوم - بخش پنجم
من همیشه از خودم می پرسم این ایرانی ها که به هر بهانه ایی از این رژیم پشتیبانی می کنند براستی کیانند؟
از آنها که مواجب بگیرند بگذریم.
از این حرکت کنیم این ها منافعی دارند که در سایه این ٰرژیم به شکلی از اشکال تامین می شود. این شکل و اشکال کدام است مسلما گفتمان دیگری است.
اما توجیات و تئوریهایی که دارند مورد توجه من در این جاست.
به این دو جنگی که براه افتاد نگاه کنید!
یک طرف استعمار گران رنگاوارنگ که در یک جهان میان خود تقسیم کرده ازتقسیمات و حوزه های نفوذی خود دفاع می کنند و از سوی رژیم ملایان که سوداهای توسعه ایدئولوژیک و آخرزمانی و... دارد که در اصل یعنی وارد شدن در محدوده تقسیم بندی های استعماری. البته بدون مجوز.
حال به نظر شما ماهیت چنین جنگی چیست؟
جنگ میهنی و حفظ استقلال؟ آنگونه که محور مقاومتی ها میگویند؟ یک جنگ ضد امپریالیستی؟
جنگ آزادی بخش که استعمار گران و ... راه انداخته اند و آمده اند ما را از چنگال فاشیسم آخوندی در ایران نجات دهند؟
نرویم دنبال تئوری ها. به واقعیت ها نگاه کنیم.
تئوری هایی که در این دوقرن اخیر ساخته اند در همین پراکسیس و عمل ایران بی ربط بودنشان بیش هر زمانی روی شده است.
کار به جایی رسیده که استعمار گران حرکت های ضد استعماری و ضد توسعه طلبانه را به ریشخند می گیرند.
اگر بگوییم این ملایان را به عمد حلوا حلوا می کنند تا حرکت های ضد استعماری را به لوث بکشانند جای دوری نرفته ایم.
استقلالی که ایرانیان می خواستند یعنی همین که مستعمرات ایدئولوژیک در لبنان و فلسطین و عراق و .... براه بیاندازیم؟
استقلال یعنی این که ضمن پادگانی کردن کل کشور با اهداف میلیتاریستی - ایدئولوژیک قوای نظامی و تسلیحاتی کشور را بطور ناموزون و یکجانبه توسعه دهیم؟ تا برخی مدعی شوند انقلاب صنعتی در ایران به علل مختصات ژئوپولیتک یعنی همین؟
این ها تئوری پردازی های یک مشت لابی های اسلحه که در سراسر جهان پخشند و به این ٰرژیم در دست یابی به تسلحیات یاری می رسانند می باشد.
ما بقی تئوری ها یی که به حمایت از این رژیم می باشند ریشه یا در یک مشت لابی داخلی دارند و یا از سوی یک عده ایرانی که از قبل این رژیم ازتزاق می کنند.
ادامه

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

  پیش نویس یک گفتمان- یادداشت ها من مخالف اینم ما مانند بر گرداندن سیخ کباب جبهه موسوم به محور مقاومتی ها را از این که است یعنی جبهه ضد ا...