۱۴۰۵ فروردین ۲۶, چهارشنبه

 فرهاد واکف-Farhad Vakof


مقدمه:

این نوشته و دیدگاهی که در آن مطرح است میتواند پایه باشد برای بررسی جبهه محور مقاومتی ها. این جبهه که خود را بر ضد یک مرحله از فرگشت از سرمایه داری یعنی مرحله انحصاری و امپریالیستی می داند می تواند یک جبهه وسیعی باشد از نیروهای پیشا سرمایه داری تا دیگر مراحل پیشا امپریالیستی.



طرح یک گفتمان

کشورهایی که وارد مرحله آزاد و رقابت آزاد از سرمایه داری شدند این کشورها در روند تکاملی شان وارد مرحله پسا رقابت آزاد و مرحله انحصاری شدند. به نظر می آید قرن بیستم در اصل ورود این کشورها به ترتیب به مرحله انحصاری بوده است.
به موازات این کشورها در سایر نقاط ما می بینیم برخی هنوز در مرحله سرمایه داری پیشا رقابت آزاد یعنی در مرحله تجاری هستند. و حتی برخی اصلا در چنین مرحله ایی هم نیستند.
این ناموزونی در تکامل اجتماعی و تاریخی را باید دید. به دیده من این اسلوب نگرش به جهان بسیار تعیین کننده است.
سخن بر سر رابطه این کشورها و تاثیرات متقابل این کشورها بر هم نیست.
این روابط بین المللی و تاثیرات متقابل ناشی از آن همیشه وجود داشته وخواهد داشت.
سرمایه داری به مثابه یک رابطه اجتماعی یک موضوع و سوژه برای جامعه شناسان بوده و است.
این که ما می آییم و می گوییم سرمایه داری از مراحل سفلی به مراحل اعلی تکامل یافته باید این را یک تجرید بر اساس تجارب در کشورهایی که سرمایه داری در آن وجود داشته فهمید. یعنی این یک تجرید و کلی گویی و کلی نگری تجربی است.
بطور نمونه. سرمایه داری در آمریکا. یا در ژاپن. و یا در انگلستان. در آلمان. یا در ایران. در مصر. در اندونزی. در کره جنوبی. و در.....
سرمایه داری در هر مکان در ارتباط با دیگر کشورها تاریخ مشخص خود را دارد. تاریخ پیدایش و تاریخ فرگشت خاص خودش را در پیوند با دیگر کشورها دارد.
از دل این کاوش های تجربی از سرمایه داری در کشورها این تجرید پیدا شده که تاکنون سرمایه داری سه مرحله به خود دیده:
- مرحله تجاری
- مرحله صنعتی
- مرحله مالی
این ها در اصل نام گذاری هستند. بطور نمونه می شود به مرحله تجاری نام عصر مرکانتلیسم و یا پیشا ماشینی نام نهاد. و یا مرحله صنعتی را مرحله رقابت آزاد و مرحله مکانیزاسیون نام گذاشت. و یا مرحله سوم را آنگونه که برخی مایلند مرحله امپریالیسم و یا الیگارشی مالی و انحصارات و.. نام گذاشت.
تاکید می کنم این یک مرحله بندی در اصل یک تجرید و کلی نگری از هستی سرمایه داری است و نه تاریخ سرمایه داری در کشور معین.
والا در هر کشور معین باید رفت و دید که سرمایه داری در چه مرحله از تکاملش واقع است.
این که سرمایه داری در آمریکا اکنون در مرحله امپریالیستی از فرگشتش است این باز می گردد به مشاهدات عینی از سرمایه داری و تاریخش در ایالات متحده آمریکا.
لذا باید از این دیده فاصله گرفت که کلی گویی است: ما در عصر امپریالیسم واقع هستیم. تفاوتی نمی کند سرمایه داری در چه تعداد از کشورهای جهان در فاز فرگشت انحصاری و امپریالیستی واقع اند. سخن این نیست. سخن نگرش تجریدی و کلی در خاصه تاریخ بشریت است.در خصوص تاریخ سرمایه داری بطور اخص است.
ما نمی توانیم و این به این مفهوم است که این اسلوب درستی نیست که از درجه تکامل سرمایه داری در آمریکا پیرامون سطح تکامل سرمایه داری در ایران و یا در مصر و یا ... به داوری بنشینیم. این کار از نظر اسلوب نگرش و اسلوب برخورد اشتباه است.
بگذارید برای این که این اسلوب نگرش را بهتر توضیح داده باشیم به یک نکته اشاره بدهم که مهم است.
سرمایه داری در کشورها بدون ارتباط و درهم رفتگی در هم نبودند. بخصوص در فاز امپریالیستی ما می بینیم کشورهای از نظر سرمایه داری پیشرفته و امپریالیستی این تنیدگی به شکل ساختاری رو به توسعه است.
این امر به شدتی است که فاز جدیدی را در تاریخ امپریالیسم پایه نهاده است.
اگر فاز پیشین را فاز ملی بنامیم فاز جدید یک فاز فراملیتی است. این امر آنقدر مهم است که اکنون در کشورهای به اصطلاح امپریالیستی چالشی میان فاز ملی و فاز فراملی جاری است. یک کش و مکش تمام عیار. یک گام به پیش و دو گام به پس. احزاب سرمایه داری و غیر سرمایه داری به فراخور این کش مکش به دو دسته احزاب ناسیونالیستی و احزاب گلوبالیست تقسیم شده اند.
این در حالی است که در کشورهای دیگر سرمایه داری هنوز در مرحله رقابت آزاد و مرحله ملی شدن است. و با سرمایه داری تجاری و پیشا مدرن و پیشا صنعتی و دیگر اشکال روابط اجتماعی که سرمایه داری نیستند در چالش می باشد. باز این امر یک امر میدانی است و تجربی است. یک آیه منزل و یک تئوری نیست.
سرانجام بازمی گردیم به تاثیر متقابل و روابط بین المللی. یعنی این کشورها چه ارتباطی با هم دارند.
بدیهی است سرمایه داری در عصر مرکانتلیسم به گونه دیگر با کشورهای دیگر ارتباط برقرار می کند تا سرمایه داری در عصر امپریالیسم با فاز ملی و یا با فاز فراملی و گلوبال. این همه مطرحند. بررسی پیرامون این ارتباطات موضوع جداگانه ای است.
یک موضوع مهم که شاید مستلزم بررسی جداگانه ایی باشد گفتمان موازی با سرمایه داری از فاز نخست تا فاز عالی است. یعنی گفتمان ضدیت با سرمایه داری و گفتمان سوسیالیزم.
از سوسیالیزم ماقبل سرمایه داری گرفته تا سوسیالیزم کارگری که به موازات تاریخ سرمایه داری مطرح بوده و است.
من به شخصه برای هیچ یک از اشکال سوسیالیزم ارزش انقلابی قایل نیستم. این دیده من است.
از دیده من انقلاب اجتماعی یک فرایند تاریخی است و نه در سرمایه داری است و نه در ضد سرمایه داری. سرمایه داری و سوسیالیزم این ها اشکال یک فرایند انقلابی و تاریخی هستند.
هر فرایند تاریخی به دیده من به شکل یک کل طبقاتی ظهور می کند و به موازات خود حریفی نمیشناسد. چون هر فرآیند تاریخی یک حرکت انقلابی و پیشرونده است تنها حریفش سکون و ارتجاع و گذشته است.
سرمایه داری و یا سوسیالیزم این ها اشکال ظهور یک طبقه تاریخی و یک فرآیند تاریخی اند.
گفتیم سوسیالیزم اگر شکل کارگری اش مطرح باشد با اشکال سوسیالیزم ماقبل سرمایه داری تفاوت دارد. سوسیالیزم کارگری به موازات سرمایه داری مطرح است و می تواند بدون آن که یک انقلاب تلقی شود جانشین سرمایه داری در هر فاز تکاملی اش شود. این ممکن است. و این امکان حائز هیچ گونه اهمیت انقلابی نیست. یک تغییر شکل و فرم در شکل مالکیت اجتماعی و در روابط اجتماعی است. یک انقلاب تاریخی و اجتماعی نیست.
بنابراین برقراری سوسیالیزم کارگری و نابودی سرمایه داری در هر فاز از فرگشت سرمایه داری ممکن است.
ناگفته پیداست سرمایه داری هرقدر متکامل تر لذا سوسیالیزم کارگری به همان میران متکامل تراست.
از این جا گفتمان پیرامون سوسیالیزم کارگری در ضعیف ترین حلقه های سرمایه داری و سوسیالیزم کارگری در قوی ترین حلقه های سرمایه داری پدید آمده است.
سوسیالیزم کارگری نمی تواند انقلابی باشد مگر همراه فرآیند تاریخی و انقلابی همراه شود یعنی همان گونه که همزاد سرمایه داری اش عمل می کرد.
همه سوسیالیزم کارگری صرف نظر از این که در کدام حلقه بوده و هستند مادامیکه سد راه حرکت تاریخ و فرآیند تاریخی باشند دیگر انقلابی نیستند.
چون مبارزه طبقاتی واقعی مبارزه میان سرمایه داری و سوسیالیزم کارگری نیست بل میان فرایند تاریخی پیشرونده و عصر ماقبل آن است. حرکت و ضد حرکت.
از شواهد و قراین جاری چنین بر می آید که جهان ما در یک فرآیند جهانی شدن است. با و یا بدون سرمایه داری. این روند جهانی شدن است که انقلابی است.
هر فرآیند انقلابی و تاریخی سازنده زمینه و نطفه برای یک عصر نوین و والاتر و عالی تر از خود است. هر انقلابی مهیا کننده انقلابی دیگر در نتیجه اصلاحات و تغییرات تدریجی در فرایند درونی خویش است.
ما بسوی یک تکوین یک جامعه جهانی در حال حرکت کردیم. یک جامعه واحد جهانی. سرمایه داری و یا سوسیالیزم کارگری این ها تنها فرم ها و اشکالی اند که ما را به این هدف هدایت می کنند.
هر شکل از این اشکال که مانع ابن فرآیند جهانی شدن شوند سریعا مهر و انگ ارتجاع بر پیشانی شان کوبیده می شود.



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

  فرهاد واکف-Farhad Vakof n e o d r o s S t p 5 À 8 t a 1 n 1 1 0 9 i 1 l 5 m 1 ’ 3 g 8 i l   1 6 8 8 l a f 0 t h t h 1 6 s m n a 4 1 u 2 a ...