۱۳۹۰ آبان ۵, پنجشنبه

ما دمکرات نیستیم. ما آزادی خواهیم - قسمت سیزدهم


ایشان در رابطه فقدان لیبرالیته و آزادی خواهی مخالفین شان می گویند:


  • منصور حکمت : اين نگرش دولتگرايانه و خلقى به دموکراسى هم زمينه هاى اجتماعى خود را داشت. اين چيزى جز ناسيونال رفرميسم ضد امپرياليستى خرده بورژوازى و روشنفکران ناراضى از عقب ماندگى اقتصادى در اينگونه کشورها نبود. دموکراسى خلق قرار بود رژيم سياسى معطوف به رشد اقتصادى و صنعتى، قطع وابستگى به غرب، کسب "استقلال" اقتصادى و ارتقاء حيثيت سياسى کشور باشد. زيرا توسعه اقتصادى و استقلال سياسى تمايلات مشخص کننده خلق و اقشار خلقى به حساب ميامد. در مقابل، آزادى فردى، گشايش فرهنگى، بالا رفتن سطح و تنوع مصرف، اينها تمايلات بورژوايى و مغاير با منافع خلق محسوب ميشدند

  • منصور حکمت: مردم عليه رژيم استبداد سلطنتى انقلاب ميکردند و آزادى ميخواستند و بخش اعظم چپ، عملا در پامنبرى احزاب اصلى بورژوازى و خرده بورژوازى، به اين توهم مردم دامن ميزد که گويا ايجاد يک رژيم سياسى غير سرکوبگر، و به تعبير عامه دموکراتيک، بدون خلع يد از بورژوازى بطور کلى، بدون زدن ريشه سرمايه دارى در ايران ممکن است. حال يکى حکومت دمکراتيک را حکومت مخلوقات اساطيرى اى مانند بورژوازى ملى و يا خرده بورژوازى ضد - امپرياليست ميديد و ديگرى خودش و يا طبقه کارگر را عامل اجرايى اين تحول دمکراتيک تلقى ميکرد. يکى احتمالا مدلش را از اروپا و غرب ميگرفت و يکى از انقلابات خلقى در جهان سوم. يکى ليبرال بود و ديگرى دولت گرا و خلقى.

  • منصور حکمت : فکر ميکنم حقانيت آن بحثها و آن هشدارها براى هر کس که آزادى سياسى، ولو با تعبير ليبرالى و دموکراتيک، درد واقعى اش باشد قابل مشاهده است. اگر تتمه چپ راديکال بنظر ميرسد باز دارد، اينبار حتى به شکل ساده لوحانه ترى ، وعده يک ايران بورژوايى دموکراتيک را به مردم ميدهد از آن روست که حتى دموکراسى امر واقعى اش نيست. ناسيوناليسم و آرمان توسعه صنعتى رگه اصلى در تعريف هويت سياسى اينهاست. دموکراسى براى اينها به معنى "دولت قابل تحمل" است و برقرارى اين به زعم خيلى هايشان از عهده جناحهايى از حکومت موجود و يا شاخه هايى از اپوزيسيون بورژوايى برميايد


پس اگر ناسیونالیسم و آرمان توسعه صنعتی رگه اصلی در تعریف هویت سیاسی این چپ رادیکال است یعنی همان چپی که کمونیسم کارگری انحلال آن را در ازای اصلاح آن وظیفه خود قرار داده است پس اجازه دهید در ادامه به وجه دیگر این جمعبندی یعنی امر توسعه بیردازیم. همان گونه که دوستان مطلعند و من در آغاز این جمع بندی در شماره یازدهم عرض کردم و در این جا آن را در زیر دوباره تکرار می کنم



چنان که از این مصاحبه مستفاد می شود رفیق منصور حکمت فرجام مرحله بورژوایی مرحله تکامل اجتماعی در ایران - که به اختصار مرحله انقلاب موسوم بوده است - و در سنت کارگری از دیر باز رواج داشته است را به دو عامل مرتبط می سازند


  • در مجموع استراتژى هاى توسعه اقتصادى در کشورهایی که تا دیروز در آنها مرحله انقلاب بورژوایی جاری بود به بن بست رسيده است. و این تاریخ بر می گردد به دهه هفتاد میلادی و آغاز دهه هشتاد که با سقوط رژیم شاهنشاهی در ایران مصادف بوده است.
  • با پيدايش و بعد ورشکستگى مقوله دموکراسى خلق که در دوران توسعه نامبرده در جنبش کارگری ایران مطرح بوده دوران ور رفتن کارگر با مقوله دموکراسى بطور کلی ديگر رسما تمام ميشود و عصر تاریخی کارگری از تاریخ و انقلاب و تکامل اجتماعی در کشور آغاز می گردد.که همزمان با پیدایش و عروج کمونیسم کارگری درایران است .


پس از بررسی پیدایش و بعد ورشکستگی چپ رادیکال در عصر دیکتاتوری نظامی و عصر توسعه از نظر منصور حکمت عصر جدیدی آغاز می گردد که او آنرا عصر کمونیسم کارگری می داند.

از مولفه های این عصر نوین این است که در این عصر امر توسعه صنعتی یعنی این رگه اصلی در هویت چپ رادیکال به بن بست می رسد. از نظر روبنای سیاسی عصر توسعه صنعتی نظیر رژیم پهلوی دیکتاتوری نظامی است و برعکس روبنای سیاسی عصر پایان توسعه ، اختتام دولت گرایی، آغاز دمکراسی پارلمانی و خصوصی کردن ها و.. می باشد.

از منصور حکمت پایان عصر توسعه صنعتی و دمکراسی خلقی و دولت گرایی و به تبع آن عصر دمکراسی و دمکراسی پارلمانی و پایان توسعه از دهه هشتاد آغاز و تاکنون تا بهار عربی جریان دارد.

من در ادامه سعی می کنم به اختصار نظریات رفیق و چرایی این که کمونیسم کارگری ، راه کارگر در عصر نوین است را بیان کنم.


  • منصور حکمت :جايگزينى حکومتهاى نظامى پيشين با حکومتهاى سيويل در برخى کشورهاى فقيرتر، که عمدتا بر طبق برنامه و تقويم مصوب خود رژيمهاى نظامى جلو رفته است، بيش از آنکه ناشى از تعرض آزاديخواهى باشد، ناشى از فاکتورهاى اقتصادى در اين کشورها و نتيجه ته کشيدن کاربست اجتماعى رژيمهاى نظامى در اين کشورها بوده است. مشکل قديمى اين کشورها اساسا توسعه اقتصادى است. خاصيت رژيمهاى نظامى براى بورژوازى اين کشورها از ميان بردن تشتت سياسى در درون خود طبقه حاکمه، برقرارى اختناق و سرکوب شديد طبقه کارگر و لاجرم ايجاد زمينه سياسى و اجتماعى براى افزايش سودآورى سرمايه و نرخ رشد اقتصادى بوده است. امروز در مجموع استراتژى هاى توسعه اقتصادى در اين کشورها به بن بست رسيده است. نظرها متوجه مکانيسم بازار و لاجرم آزادى عمل سرمايه خصوصى شده. حکومت نظامى باعث نارضايتى عمومى و بى ثباتى سياسى است، بى آنکه فعلا ديگر دردى از بورژوازى اين کشورها دوا کند. بهرحال دموکراسى، به اين معنى اى که ميگويند امروز پيروز شده است، آنتى تز ظلم و استبداد نيست، بلکه فقط به معنى وجود نوعى مجلس سراسرى نمايندگان بر مبناى انتخابات عمومى (و نه لزوما آزاد) است. اين حتما به حکومت علنى ارتش و پليس ترجيح دارد چون حتى تظاهر بورژوازى به آزاد بودن جامعه هم از نظر سياسى و فکرى فرجه هايى براى طبقه کارگر و اقشار محروم و مدافعان آزادى فراهم ميکند.

  • منصور حکمت : اين واقعيت که دور جديد محبوبيت دموکراسى که در اين چند ساله شاهد آن بوده ايم، رسما در متن تقدس بازار و تمجيد کاپيتاليسم شکل ميگيرد، خود گواه اين است که دوران راديکاليزه کردن و "اصيل" کردن و کارگرى کردن مقوله دموکراسى توسط سوسياليستها ديگر بسر رسيده است. دموکراسى در هر دوره يک محصول مشخص تاريخى است و تا هر جا مفسرين آن بخواهند کش نميايد. ما ديگر نه در دوره مارکس و چشم گشودن کارگر به حقوق سياسى و مدنى هستيم و نه در دوره لنين و اولين انقلابات کارگرى براى کسب قدرت. اين دوره جديدى است. گند کار سرمايه دارى و اقتصاد و سياستش درآمده است. هر کس مختار است هر کلمه اى منظورش را بيان ميکند بکار ببرد. اما بنظر من، براى کمونيسم کارگرى مفهوم و مقوله دموکراسى راهگشا نيست.
  • منصور حکمت: دموکراسى ليبرالى در ايران از حکومت آخوندى دور از ذهن تر و ناممکن تر نيست. سوال، همچنانکه در مورد رژيم اسلامى هم طرح ميشود، اينست که تا چه حد چنين رژيم سياسى اى ميتواند يک روبناى بازتوليد شونده براى جامعه و ظرف و ساختار پابرجاى فعل و انفعال سياسى در کشور باشد. رژيم اسلامى يکبار بنا به شرايط سياسى مشخص و در پاسخ به ضرورتهاى تاريخى معينى پيدا شده است. اما هرگز، حتى بعد از گذشت کمابيش يک و نيم دهـه به ساختار سياسى پذيرفته شده و روتين کاپيتاليسم در ايران تبديل نشده است. جمهورى اسلامى براى هر روز ماندنش بايد از نو خون بريزد، سرکوب کند و طرح داشته باشد. پارلمان و قانون اساسى ليبرالى هم ممکن است تحت شرايط تاريخى ديگرى بعنوان يک واقعه و يک تصادف سياسى در ايران ظهور کند. ممکن است زور نسل معينى از پارلمانتاريستها، بى آلترناتيوى اپوزيسيونها، مداخله نظامى حاميان بين المللى هيات حاکمه وقت و دهها فاکتور غير قابل پيش بينى ديگر حتى اجازه بدهد که اين پارلمان و موازين ليبرالى چند صباحى هم بر قرار بماند. اما واقعيتى که در اين ميان نبايد فراموش شود اينست که اين نظام پارلمانى در اقتصاد سياسى جامعه و مشخصا در روش ابراز وجود سياسى بورژازى ايران و نحوه مواجهه سياسى طبقه حاکم با کارگر ريشه ندارد و در متن آن از نو ساخته نميشود.
  • اين پارلمان را هم بايد کسانى بزور، و عليرغم ميل بدنه اصلى طبقه بورژوا که در قلمرو اقتصاد فعال است، سرپا نگهدارند و گرنه از چپ يا راست چيز ديگرى جايش را ميگيرد. مشکل بعدى، اما اينجاست که نفس پيدايش نظام پارلمانى و ليبرالى ولو بعنوان يک تصادف تاريخى بهرحال احتياج به وجود احزاب ليبرال و سنت مبارزه ليبرالى دارد، و اين در جامعه ايران ناموجود است.
  • نظام ليبرالى بهرحال به چندتايى آدم ليبرال احتياج دارد! کسانى که امروز در اپوزيسيون ايران سهوا به آنها ليبرال اطلاق ميشود، در واقع جمهوريخواهان ناسيوناليست و مکلا (و نه حتى لزوما سکولار و غير مذهبى) هستند که تا امروز کوچکترين تعلق خاطرى به موازين و اصول ليبراليسم، حال هر ارزشى که دارد، از خود نشان نداده اند. وقتى اينها از پارلمان و پلوراليسم حرف ميزنند منظورشان چيزى شبيه کره جنوبى يا ترکيه است. بنابراين خلاصه حرف من در پاسخ به اين سوال اينست که دموکراسى و سيستم پارلمانى ليبرال نه با نيازهاى اقتصادى سرمايه و بورژوازى ايران خوانايى دارد، نه به هيچ معنى جدى کلمه توسط بخشى از اين طبقه مطالبه ميشود. همه اينها يعنى احتمال پيدايش آن کم و احتمال بقاء آن بعنوان واقعيتى پابرجا و بازتوليد شونده در حيات سياسى جامعه صفر است.
ادامه دارد...

ما دمکرات نیستیم. ما آزادی خواهیم - قسمت دوازدهم


در ارتباط با سنت کارگری در عصر بورژوایی تکامل اجتماعی در کشور در ادامه ما چنین از زبان منصور حکمت می خوانیم:


  • منصور حکمت: بحث ما در انقلاب ٥٧ و از جمله در نوشته هايى که به آن اشاره کرديد چهارچوب روشن و قابل درکى داشت. مردم عليه رژيم استبداد سلطنتى انقلاب ميکردند و آزادى ميخواستند و بخش اعظم چپ، عملا در پامنبرى احزاب اصلى بورژوازى و خرده بورژوازى، به اين توهم مردم دامن ميزد که گويا ايجاد يک رژيم سياسى غير سرکوبگر، و به تعبير عامه دموکراتيک، بدون خلع يد از بورژوازى بطور کلى، بدون زدن ريشه سرمايه دارى در ايران ممکن است. حال يکى حکومت دمکراتيک را حکومت مخلوقات اساطيرى اى مانند بورژوازى ملى و يا خرده بورژوازى ضد - امپرياليست ميديد و ديگرى خودش و يا طبقه کارگر را عامل اجرايى اين تحول دمکراتيک تلقى ميکرد

من از دوستان خواهش می کنم به این عبارت آخری در متن کلیه مطالبی که در این جمعبندی ابراز شده توجه ویژه عنایت کنند. منظور من این عبارت است که می گوید:

  • حال يکى حکومت دمکراتيک را حکومت مخلوقات اساطيرى اى مانند بورژوازى ملى و يا خرده بورژوازى ضد - امپرياليست ميديد و ديگرى خودش و يا طبقه کارگر را عامل اجرايى اين تحول دمکراتيک تلقى ميکرد

این که ما بگوییم که در عصر بورژوایی تکامل اجتماعی در کشور در میان کارگران سنتی وجود داشته که استقرار حکومت دمکراتیک و دمکراتیزه کردن دولت یعنی این امر تاریخا بورژوایی را امری مختص کارگران دانسته و به آن می پرداخته است مطلب کمی نیست.

مطلب "کارگران را عامل اجرایی تحول بورژوایی و دمکراتیک تلقی کردن" و این تحول را مانند عده ایی دیگر به جامعه بورژوایی و اقشار و طبقات درونی آن وا نهادن مطلب مهمی است.

از همین جا و به همین مقدار کم و گنگ هم می شود این فهم را از این مطالب استخراج کرد که در عصر بورژوایی تاریخ و تکامل اجتماعی چالشی میان کارگران از یکسو و از سوی دیگر جامعه بورژوازی در جریان بوده است.

من امروز به سهم خود می پذیرم که در این چالش اشتباه بزرگ و غیر دمکراتیک در این بوده است که هر دو سوی اجتماعی این چالش می کوشیده در عوض مشارکت و در عوض همکاری اجتماعی و سیاسی که از اصول دمکراسی است به علل و بهانه هایی امر دولت و حکومت را به عنوان امری مختص به جامعه خود تلقی کرده و لذا سعی کند طرف رقیب را از صحنه سیاسی بدور نگه دارد.

چنین اصلاحیه را به تجاربی که ما امروز داریم به خوبی می توان بر سنت کارگری عصر بورژوایی تکامل اجتماعی در کشور وارد کرد و بدین گونه با پالایش آنو رفع نقصان ها به اعتلای آن کوشید.

اما این که در عوض اصلاح و رفع کمبودها به این گونه انگار این حرکت اصلاح ناپذیر است و کل و اساس آنرا رد کرد و راه کمونیسم کارگری را بنیان گذارد که چنانکه در این بررسی می بینیم از سطح جنبشی حرکت می کند که در مرحله کارگری از تاریخ و تکامل اجتماعی انسان در کشور است، آنگاه مطلب بکلی تغییر می کند.

رفیق حکمت به خوبی می داند که در میان کارگران ایران سنتی جریان داشته که صرف نظر از انتقاد هایی که به این سنت وارد است کارگران را عامل اجرایی انقلاب بورژوا - دمکراتیک نوین در کشور می دانسته است. من در این جا عرض کردم مطلقیت بخشیدن به این عامل اجرایی و پیامدهای این مطلق اندیشی همان نقصان های این سنت بوده است.

اما این سنت هرچه نبود اما این بود که برای کارگران در مرحله بورژوایی تکامل اجتماعی در کشور نقش و جایگاه فعالانه قادر بود.

این سنت می دانست چنانچه بورژوازی و اقشار و طبقات درونی آن راه و برداشت خود را از مرحله بورژوایی تکامل داردکارگرانی هم هستند که راه و برداشت خود را از جوانب هستی در این دوره از تکامل اجتماعی کشور دارند.

لذا از همین جا بوده است که راه کارگر و راه بورژوازی در این مرحله از انقلاب از هم جدا می شدند.

  • منصور حکمت : بعبارت ديگر در شيوه برخورد لنين دموکراسى اصالت و حقانيت خود را از اقشار اجتماعى اى ميگيرد که پايه آن را در هر دوره تشکيل ميدهند و آن وضعيتى دموکراتيک محسوب ميشود که در آن موانع اعمال اراده سياسى اقشار فرودست ازميان برداشته شده باشد. براى لنين وجود و بقاى آزادى هاى سياسى و مدنى (حتى بورژوايى) که از نظر او براى پيشروى طبقه کارگر حياتى است، خود در گرو اعمال اراده طبقاتى است که برخلاف بورژوازى در اين حقوق ذينفع هستند.

  • منصور حکمت: دموکراسى به معنى حکومت مردم تعبيرى بود که در قرن ١٨ و ١٩ در برابر سلطنتهاى مطلقه و استبدادهاى مبتنى به سلطنت و کليساى مسيحيت ميدان پيدا کرد. در مقابل حکومتهاى موجود که از نظر ايدئولوژيکى مشروعيت و منشاء قدرت خود را از منبعى ماوراء مردم و جامعه ميگرفتند، بورژوازى رو به رشد، توده مردم و مصلحين اجتماعى دولتهايى خواستند که منبعث از مردم باشند. البته خود اين خواست، همانطور که مبارزات دو قرن بعد تا همين امروز به روشنى نشان داده است خيلى مبهم است....... از نظر عملى دموکراسى فرمولى است که قشرى که ميخواهد به محروميت قانونى و يا دوفاکتوى خود از حق شرکت در پروسه تصميم گيرى اعتراض کند، با آن حرکت خود را توصيف ميکند. بنظر من خصلت مشترک و عام دموکراسى همين است و نه بيشتر


در واقعیت ایشان درست می گویند دمکراسی از نظر عملی یعنی در چالش میان جامعه کارگری و جامعه بورژوایی در عصر جاری و بورژوایی تکامل اجتماعی در کشور آن نظام سیاسی و نظام عملی است که چارچوب و ظرف حکومتی و قانونی و حقوقی را هم به کارگران و هم به بورژوازی اعطا می کند تا در درون آن در پروسه تصمیم گیری و اداری کشور شرکت کنند.

در این جاست که من می پرسم نظر به مرحله تاریخی جاری در کشور، چه اشکالی به این می توان وارد دانست که کارگران که به رهایی و اهداف و منافع اجتماعی و تاریخی خود می اندیشند در مرحله جاری فعالانه شرکت کرده و حتی با مشارکت در پروسه های تصمیم گیری و اداری و سیاسی کشور تلاش کنند از راه دمکراتیک به خواسته های خود که تاریخا بورژوایی هستند برسند؟

این که خارج از دولت و پارلمان چالش اجتماعی اصلی جاری است و این چالش سپس در حیطه مراکز تصمیم گیری و سیاسی خویش متبارز می کند و به عبارتی، اولی اصلی و دوم ثانوی است ، مطلب درستی است.

در این رابطه اما اجازه دهید یک نکته ایی را خاطر نشان کنم. هیچ شکی نیست که میان آزادی خواهی و لیبرالیته کارگری و لیبرالیته بورژوایی افتراق تاریخی وجود دارد. و باید همچنین از رفیق حکمت پذیرفت که آزادی خواهی و لیبرالیته از امر نوع حکومت و دمکراسی جداست.

در مورد دمکراسی نوین باید پذیرفت که این یک امر تاریخا بورژوایی است. این که در عصر بورژوایی تاریخ و تکامل کارگران برداشت اجتماعی خود را از از دمکراسی نوین و بورژوایی دارند تغییری در اصل و جوهر تاریخی آن نمی دهد.

رفیق حکمت به درستی به این نکته اشاره می کنند و به ماهیت تاریخا بورژوایی پای می فشارند. تا این جا ما با رفیق همراهیم. اما با این وجود این علتی نیست که در عصر بورژوایی تاریخ و تکامل اجتماعی در کشور کارگران نظر به آزادی خواهی و رهایی خود و نظر به اهداف تاریخی و اجتماعی خود اعلام کنند که ما دمکرات نیستیم چون دمکراسی امری تاریخا بورژوایی است.

همان گونه که من در بالا اشاره کردم در مرحله بورژوایی تاریخ و تکامل اجتماعی عدم مشارکت کارگران در آن و آنهم به علت منافع تاریخی و اجتماعی شان که در آتیه و پس از مرحله بورژوایی تامین میشود امر اشتباهی است و سنتی که کمونیسم کارگری در پی انحلا ل آن است در واقع وظیفه خود می داند که دردمکراسی نوین و بورژوایی فعلانه شرکت کند و آنرا و دیگر مظاهر این عصر را به خاطر ماهیت تاریخا بورژوایی و غیر کارگری شان پس نزند.

بنابراین این چالشی که کمونیسم کارگری با این سنت کارگری دارد قابل فهم است و در واقع این اختلاف و چالش باز می گردد به مبانی مختلفی که این دو راه و سنت با هم دارند.

در چارچوب همین اختلافات است که رفیق حکمت فقدان لیبرالیته کافی و کارگری را به مخالفین خود در جنبش کارگری نسبت می دهند و آنها را متهم به دمکراسی گرایی، دولت گرایی و... می نمایند.

ادامه دارد....

ما دمکرات نیستیم. ما آزادی خواهیم - قسمت یازدهم


اجازه دهید در این مکان با هم به یک جمع بندی کوتاه پیرامون کمونیسم کارگری و اندیشه فرجام مرحله بورژوایی تکامل اجتماعی در کشور که کمونیسم کارگری برآن شالوده استوار است بپردازیم.

البته همان گونه که دوستان این مبحث را به دقت دنبال کرده اند مبنای داوری ما پیرامون راهی که کمونیسم کارگری به ما کارگران پیش نهاد می کند و بروی ما همه می گشاید محدود و محصور به مصاحبه ایی که رفیق فقید منصور حکمت در سال 93 با ارگان حزبی انترناسیونال داشته اند، میباشد

چنان که از این مصاحبه مستفاد می شود رفیق منصور حکمت فرجام مرحله بورژوایی مرحله تکامل اجتماعی در ایران - که به اختصار مرحله انقلاب موسوم بوده است - و در سنت کارگری از دیر باز رواج داشته است را به دو عامل مرتبط می سازند


  • در مجموع استراتژى هاى توسعه اقتصادى در کشورهایی که تا دیروز در آنها مرحله انقلاب بورژوایی جاری بود به بن بست رسيده است. و این تاریخ بر می گردد به دهه هفتاد میلادی و آغاز دهه هشتاد که با سقوط رژیم شاهنشاهی در ایران مصادف بوده است.
  • با پيدايش و بعد ورشکستگى مقوله دموکراسى خلق که در دوران توسعه نامبرده در جنبش کارگری ایران مطرح بوده دوران ور رفتن کارگر با مقوله دموکراسى بطور کلی ديگر رسما تمام ميشود و عصر تاریخی کارگری از تاریخ و انقلاب و تکامل اجتماعی در کشور آغاز می گردد.که همزمان با پیدایش و عروج کمونیسم کارگری درایران است .

این که در عصر توسعه که بن رسیده، کارگر چگونه با دمکراسی، توسعه، آزادی بورژوایی، یعنی در یک کلام با تمام مظاهر آشنا و غیر آشنای عصر بورژوایی تکامل اجتماعی کشور ورمی رفته است را ایشان به اختصار مطرح کرده اند و در این جا چون غرص یک جمعبندی مختصر است گوشه ایی از آن من باب تذکر خاطر نشان می سازم.

قبل از آن اجازه دهید یادآورم شوم این ور رفتن ها که رفیق حکمت به آن اشاره می کند در واقع همان سنت کارگری است که با نام دمکراسی خلقی در جنبش کارگری در ایران همگام بوده است و راه کمونیسم کارگری که در این جا مورد تحلیل و بررسی ماست در حقیقت مدعی آن است که در ادامه و به منرله آلترناتیو و اگر نگوییم میراث خوار اما بر هرحال راهی است که جایگزین راه گذشته در میان کارگران گشته است.

اشاره به این ارتباط مهم است چون براساس همین ارتباط است که کمونیسم کارگری پیوسته میکوشد نه تنها مرحله بورژوایی تکامل اجتماعی را به چالش بکشد بل که همچنین تمام مظاهر این دوران از جمله آن سنتی در میان کارگران که در این مرحله مطرح است. حال باز گردیم به این که این سنت در واقع چه ها بوده اند

  • منصور حکمت : دموکراسى نگرش بورژوا به امر آزادى است. منظورم ابدا اين نيست که تنها يک روايت از دموکراسى وجود دارد و تاريخا تنها بورژوازى دموکراسى خواسته و يا آن را تبيين کرده است. اتفاقا، بخصوص در طول زندگى دو نسل گذشته، دموکراسى در موارد زيادى خواست طبقات و اقشار فرودست بوده و توسط متفکران و جنبشهاى اين طبقات و اقشار به اشکال مختلف تفسير و تبيين شده. اما اين نه غير بورژوايى بودن اين مفهوم، بلکه برعکس سلطه ايدئولوژى و ترمينولوژى بورژوايى بر مبارزه براى آزادى و رهايى را نشان ميدهد. جامعه بورژوايى موفق شده مقوله دموکراسى را جاى آزادى و آزاديخواهى بنشاند و به اين اعتبار حد نهايى تعرض آزايخواهانه طبقات فرودست و شکل نهايى پيروزى آنها را از پيش تعريف کند. شما براى آزادى ميجنگيد و پس از "پيروزى"، پارلمان و "پلوراليسم" تحويل ميگيريد.
ایشان درست می فرمایند. به همه دوستان که با سنت کارگری در مرحله بورژوایی تکامل اجتماعی آشنانی دارند از پیش روشن است که در این سنت میان بورژوازی و جامعه بورژوایی و اقشار و طبقات درونی آن از یکسو و از سوی دیگر آنچه تاریخا بورژوایی است فرق نهاد می شده است. بر شالوه این افتراق بوده است که از پیش پذیرفته می شده است که در مرحله بورژوایی تاریخ تکامل اجتماعی انسان در ایران تمام مظاهر و نهضت های اجتماعی این دوران بورژوایی بی آن که الزاما از بورژوازی باشد. به عبارت دیگر در این مرحله از تاریخ و تکامل اجتماعی حتی نهضت کارگری هم حرکتی تاریخا بورژوایی است.

ما اگر این مورد آخر را که در ارتباط با ماهیت تاریخی حرکت کارگری در دوران بورژوایی تاریخ و تکامل اجتماعی کشور مطرح شده است در نظر داشته باشیم و آنرا در مقایسه قرار دهیم با حرکات و سکنات بورژوازی و جامعه بورژوایی در این دوران متوجه خواهیم شد در عصر بورژوایی تاریخ و تکامل اجتماعی چالشی آشکار و پنهان میان کارگران و بورژوازی در جریان است.

در این چالش کارگران برخلاف بورژوازی انتظارات، برداشت ها و توقعات کارگری خود را از این عصر بورژوایی دارند. این که بگوییم چون این عصر بورژوایی است پس همه چیز را باید به بورژوازی وانهاد و به قول حکمت دیگر با جوانبی مانند دمکراسی، رفاه عمومی و رفاه کارگران، حقوق کارگری، و غیره ور نرفت یعنی تسلیم شدن به بورژوازی یعنی پذیرفتن آنچه که منصور حکمت پذیرفته است که دمکراسی بورژوایی و دولت بورژوایی یعنی دمکراسی متعلق به بورژوازی و دولت متعلق به بورژوازی.


  • منصور حکمت : دموکراسى در اشکال و تبيين هاى مختلف تاکنونى آن مکانيسم مشروعيت مردمى بخشيدن به حکومت طبقاتى و ماهيتا مافوق مردمى بورژوازى بوده است.

  • منصور حکمت: براى خيلى ها اين تصوير آبستره و تئوريک از دموکراسى، با مشخصات زندگى طبقه متوسط کشورهاى اروپاى غربى و آمريکا و با عدم تعصب و تحمل فرهنگى بيشترى که بدلائل مختلف در اين کشورها وجود دارد، تلفيق ميشود و يک تصوير رويايى از دموکراسى را ميسازد. وقتى براى مثال يک روشنفکر ايرانى يا روسى و يا مصرى و غيره دموکراسى ميخواهد، اين تصوير را ميخواهد. اما اين عکس روى جعبه است. البته حتى اگر محتوى آن همان بود که تصوير ميشود، باز ما بعنوان کارگر و بعنوان مارکسيست به آن ايرادات اساسى داشتيم. ما منتقد ليبراليسم و روايت ليبرالى از آزادى هستيم. دموکراسى ليبرالى مسخ انديشه آزادى بشر است، فرمولى براى اتميزه کردن انسانها در برابر سرمايه در قلمرو سياسى و مشروعيت بخشيدن به ديکتاتورى مافوق مردمى طبقه سرمايه دار است. اين يک وجه اصلى بحث ما در مورد دموکراسى است که بايد بطور سيستماتيکى به درون جامعه برده شود.

  • اين حقيقت که اين يک التقاط است تا امروز در تبليغات رسمى بورژوازى در مورد ارکان و محسنات نظام سياسى حاکم در غرب مشکلى بوجود نياورده است. اما از نظر عملى به زعم بورژوازى هيچکدام اينها قرار نيست منشاء و ضامن آزادى مردم باشد. بلکه قرار است حکومت طبقاتى بورژوا، يعنى ديکتاتورى يک اقليت، را بنام مردم و بنام آزادى مشروعيت بدهد. اگر مردم بنا باشد ادعاهاى آزادى خواهانه هر يک از اين دو جزء را جدى بگيرند، آنوقت بورژوازى معنى واقعى اينها را با تحکم به آنها خاطر نشان خواهد کرد.

  • مادام که جامعه طبقاتى است، مادام که دولت و ايدئولوژى حاکم بورژوايى و ابزار سيادت طبقه بورژواست، مکاتب بورژوايى هر تعريفى از آزادى بدهند جزئى از مکانيسم و دم و دستگاه محدود کردن آزادى توده مردم کارکن در جامعه اند. نميتوان طبقه حاکمه داشت و آزادى سياسى واقعى هم داشت. جامعه طبقاتى نميتواند جامعه اى آزاد باشد.

  • حاکميت بورژوازى اساسا به اعمال خشونت و يا تهديد به اعمال خشونت عليه مردم متکى است. سرکوب، ارعاب و تحميق محور حکومت بورژوايى است. نيروى مسلح سرکوب، اعم از ارتش و پليس علنى يا نهادهاى سرکوب مخفى، دادگاهها و زندانها و کل سيستم محاکمه و مجازات، اينها کانالهاى اصلى اعمال قدرت و ضامن حفظ آن هستند. تصميمات سياسى اصلى در آرايش هاى محفلى و کانونى متنوع طبقه حاکمه، و از طريق نهادها و مراجع غير رسمى بورژوايى گرفته ميشود که شغل وکالت مجلس بخودى خود حتى جوازى براى خبر شدن وکيل مربوطه از فعل و انفعالات آنها، تا چه رسد به شرکت در آنها، نيست. مجلس حتى در بسيارى موارد ابزار اصلى خوراندن اين سياستهاى مصوب به مردم در نظام دموکراتيک هم نيست. اين اساسا کار رسانه ها و دستگاههاى تبليغاتى طبقه حاکم است.
ادامه دارد....

۱۳۹۰ آبان ۴, چهارشنبه

ما دمکرات نیستیم. ما آزادی خواهیم - قسمت دهم



منصور حکمت در رابطه با کشورهایی که در مرحله بورژایی انقلاب و تکامل اجتماعی در جا زده اند و قادر نیستند بر موانع و مشکلات داخلی و خارجی شان غلبه نمایند می گوید

  • منصور حکمت : مشکل قدیمی این کشور ها اساسا توسعه اقتصادی است.
اما در رابطه با این مشکل قدیمی توسعه می گوید:

  • منصور حکمت: امروز در مجموع استراتژى هاى توسعه اقتصادى در اين کشورها به بن بست رسيده است.

در مورد دوران توسعه و امکان توسعه و رشد در این کشورها می گوید:

  • منصور حکمت :اين واقعيت دارد که تعدادى از رژيمهاى نظامى، عمدتا در آمريکاى لاتين، جاى خود را به دولتهاى سيويل داده اند. اما اين بخودى خود هنوز چيز زيادى راجع به شدت و ضعف استبداد و توتاليتريسم نميگويد. رژيمهاى نظامى تنها شکل و يا حتى رايج ترين شکل استبداد سياسى نبوده اند. در اغلب موارد جايگزينى حکومتهاى نظامى با حکومتهاى غيرنظامى تغيير فاحشى در راه و رسم دولت و حتى بافت آن بوجود نياورده است. تا آنجا که به توتاليتريسم، يعنى تسلط نهاد دولت بر همه فعل و انفعالات سياسى و فرهنگى، مربوط ميشود با عروج حکومتهاى اسلامى و نيز با گسترش قدرت رسمى کليسا در کشورهاى مختلف، اين جنبه اتفاقا در بعضى رژيمها تقويت شده است. جايگزينى حکومتهاى نظامى پيشين با حکومتهاى سيويل در برخى کشورهاى فقيرتر، که عمدتا بر طبق برنامه و تقويم مصوب خود رژيمهاى نظامى جلو رفته است، بيش از آنکه ناشى از تعرض آزاديخواهى باشد، ناشى از فاکتورهاى اقتصادى در اين کشورها و نتيجه ته کشيدن کاربست اجتماعى رژيمهاى نظامى در اين کشورها بوده است.
در مورد خاصیت حکومت های نظامی می گوید


  • خاصيت رژيمهاى نظامى براى بورژوازى اين کشورها از ميان بردن تشتت سياسى در درون خود طبقه حاکمه، برقرارى اختناق و سرکوب شديد طبقه کارگر و لاجرم ايجاد زمينه سياسى و اجتماعى براى افزايش سودآورى سرمايه و نرخ رشد اقتصادى بوده است.

و نظر به بن بست رسیدن استراتژى هاى توسعه اقتصادى در اين کشورها می گوید :


  • نظرها متوجه مکانيسم بازار و لاجرم آزادى عمل سرمايه خصوصى شده. حکومت نظامى باعث نارضايتى عمومى و بى ثباتى سياسى است، بى آنکه فعلا ديگر دردى از بورژوازى اين کشورها دوا کند. بهرحال دموکراسى، به اين معنى اى که ميگويند امروز پيروز شده است، آنتى تز ظلم و استبداد نيست، بلکه فقط به معنى وجود نوعى مجلس سراسرى نمايندگان بر مبناى انتخابات عمومى (و نه لزوما آزاد) است.

پیرامون این دمکراسی که بدنیال به بن بست رسیدن توسعه در کشور ها و پایان مصرف حکومت های نظامی در کشورهای در حال توسعه از زبان حکمت بیشتر خواهم نوشت.


ادامه دارد...

ما دمکرات نیستیم. ما آزادی خواهیم - قسمت نهم



همان گونه که در شماره پیشین خواندیم رفیق حکمت به این نظرند که در مرحله بورژوایی تکامل اجتماعی. انسان در کشور "... تلاش بخشى از بورژوازى جهان سوم و کشورهاى عقب مانده را ديد که ميخواست با سازمان دادن يک دولت مقتدر و ملى، بر مبناى يک بسيج ايدئولوژيکى توده کارگر و زحمتکش جامعه براى پذيرش عسرت اقتصادى و محدوديت سياسى، توسعه و صنعتى شدن اقتصاد ملى را جامه عمل بپوشاند.

و در ادامه اضافه می کند اما "دوران راديکاليزه کردن و "اصيل" کردن و کارگرى کردن مقوله دموکراسى توسط سوسياليستها ديگر بسر رسيده است.

پیرامون این راه کارگر در عصر تکامل بورژوایی تاریخ تکامل اجتماعی انسان در کشور که در پی کارگری کردن این دمکراسی بود می گوید


  • دو نکته در تبيين لنين از دموکراسى قابل توجه است: اولا، دموکراسى بيش از پيش از يک ايده آل عام، از يک مترادف سياسى براى مفهوم آزادى، تبديل به يک وضعيت سياسى مشخص و حتى گذرا ميشود که ايستگاه بين راه و تخته پرشى براى انقلاب سوسياليستى به حساب ميايد. تصريح ميشود که سوسياليسم يعنى فراتر رفتن از دموکراسى، رسيدن به آزادى واقعى. ثانيا، اوضاع دموکراتيک مورد نظر کارگران، بعنوان يک دوره گذار، بيش از پيش با فرم و قالبى غير ليبرالى و شورايى توصيف ميشود. عمل مستقيم و از پائين کارگران و اقشار فرودست و همينطور ارگانهاى توده اى اين عمل مستقيم برجستگى پيدا ميکند. بعبارت ديگر در شيوه برخورد لنين دموکراسى اصالت و حقانيت خود را از اقشار اجتماعى اى ميگيرد که پايه آن را در هر دوره تشکيل ميدهند و آن وضعيتى دموکراتيک محسوب ميشود که در آن موانع اعمال اراده سياسى اقشار فرودست ازميان برداشته شده باشد. براى لنين وجود و بقاى آزادى هاى سياسى و مدنى (حتى بورژوايى) که از نظر او براى پيشروى طبقه کارگر حياتى است، خود در گرو اعمال اراده طبقاتى است که برخلاف بورژوازى در اين حقوق ذينفع هستند.
پس به این ترتیب در مرحله بورژوایی تکامل اجتماعی انسان در کشور در میان کارگران این سنت جاری بود که با کارگری کردن دمکراسی و با مشارکت در دولت - در عوض وا نهادن آن به بورژوازی کشور - آن وضعیت دمکراتیکی ایجاد شود که در آن موانع سر راه اعمال اراده سیاسی کارگران از میان برداشته شود.

به عبارت دیگر در مرحله بورژوایی انقلاب و تکامل اجتماعی در کشور کارگران وظیفه خود می دانستند درعوض تحریم انقلاب بورژوایی و در عوض رفتن به پی انقلاب کارگری کوشش کنند تا راه کارگری خود رادر مرحله بورژوایی انقلاب و تکامل اجتماعی هموار کنند.

آنها به همراه آن بورژوازی که از انقلاب و تکامل بورژوایی کشور متنفع می شد بر علیه حکومت مطلقه و آن شرایط و روایط اجتماعی عقب مانده که از مرحله فئودالی تاریخ تکامل اجتماعی به ارث رسیده بود مساعی خود را به خرج می داده اند تا مرحله بورژوایی تکامل به فرجام خود برسد.

اما در عوض در برابر این راه کارگری و سنت دیرینه کارگری در انقلاب بورژوا - دمکراتیک راهی دیگری وجود داشت که خود را چنین از زبان رهبرش منصور حکمت توصیف می کند



  • بحث ما در انقلاب ٥٧ و از جمله در نوشته هايى که به آن اشاره کرديد چهارچوب روشن و قابل درکى داشت. مردم عليه رژيم استبداد سلطنتى انقلاب ميکردند و آزادى ميخواستند و بخش اعظم چپ، عملا در پامنبرى احزاب اصلى بورژوازى و خرده بورژوازى، به اين توهم مردم دامن ميزد که گويا ايجاد يک رژيم سياسى غير سرکوبگر، و به تعبير عامه دموکراتيک، بدون خلع يد از بورژوازى بطور کلى، بدون زدن ريشه سرمايه دارى در ايران ممکن است. حال يکى حکومت دمکراتيک را حکومت مخلوقات اساطيرى اى مانند بورژوازى ملى و يا خرده بورژوازى ضد - امپرياليست ميديد و ديگرى خودش و يا طبقه کارگر را عامل اجرايى اين تحول دمکراتيک تلقى ميکرد. يکى احتمالا مدلش را از اروپا و غرب ميگرفت و يکى از انقلابات خلقى در جهان سوم. يکى ليبرال بود و ديگرى دولت گرا و خلقى. بخشى از اين جريانات يکسره منکر حاکميت سرمايه دارى در ايران بودند و معتقد بودند که وظيفه انقلاب تازه تحقق حاکميت سرمايه دارى، البته از نوع "خودى و خوب و مستقل"، در برابر فئوداليسم استعمارى است که به زعم آنها بر کشور حاکم بود و مبناى استبداد سياسى را هم تشکيل ميداد. وجه مشترک اينها، بهرحال، اين بود که سرمايه دارى غير سرکوبگر در ايران را نه فقط يک امکان واقعى، بلکه هدف مبارزه انقلابى جارى قلمداد ميکردند. همه به نحوى از انحاء استبداد را از حاکميت سرمايه در ايران جدا ميکردند و منشاء آن را خارج آن قرار ميدادند. براى يکى منشاء استبداد فئوداليسم و استعمار بود، براى ديگرى امپرياليسم و "وابستگى" و براى يکى ديگر غير صنعتى بودن و ناکافى بودن رشد سرمايه دارى در ايران، يا عدم رشد فرهنگ مدرن بورژوايى. در مقابل اينها ما استدلال کرديم که بى حقوقى سياسى مردم و توحش دولتى و سرکوب در ايران معاصر نه تصادفى است، نه توطئه اجنبى است و نه ناشى از فرهنگ عقب مانده مردم و نه کمبود کارخانه و سرمايه دار خودساخته وطنى. ريشه اين اختناق نيازهاى کليت رژيم سرمايه دارى در ايران است. ما استدلال کرديم که وجود آزادى هاى مدنى که با دموکراسى تداعى ميشود، نظير آزادى بيان و تشکل و اعتصاب در همان حد غربى اش، با نياز حياتى سرمايه در ايران (مانند طيف وسيعى از کشورهاى جهان) به کار ارزان و کارگر خاموش تناقض دارد. اختناق در ايران نه ابزار خفه کردن بورژواها توسط فئودالهاست و نه زدن بورژواهاى "ميهنى" توسط بورژواهاى "وابسته". اين رژيمى است که کل بورژوازى در برابر طبقه کارگر ايران علم کرده و در سايه اش دارد انباشت سرمايه ميکند. هر کس و با هر نيتى، با هر رنگ پرچمى و با هر مدل اقتصادى اى، بخواهد در جهان امروز سرمايه دارى ايران را بچرخاند قبل از هر چيز بناگزير پايه اين اختناق را محکم ميکند.
  • اين حرفها را ما وقتى ميگفتيم که هنوز مسلمين در ايران سر کار نيامده بودند، تا چه رسد به اينکه ٣٠ خردادى فرا رسيده باشد. دوره اى که اعطاى آزادى و دموکراسى حداقل انتظار چپ راديکال سنتى از بورژواها و خرده بورژواهاى "مترقى و ضد امپرياليست" شان بود که داشتند به قدرت ميرسيدند. ١٥ سال و دهها هزار قربانى از آن زمان ميگذرد. فکر ميکنم حقانيت آن بحثها و آن هشدارها براى هر کس که آزادى سياسى، ولو با تعبير ليبرالى و دموکراتيک، درد واقعى اش باشد قابل مشاهده است.
  • اگر تتمه چپ راديکال بنظر ميرسد باز دارد، اينبار حتى به شکل ساده لوحانه ترى ، وعده يک ايران بورژوايى دموکراتيک را به مردم ميدهد از آن روست که حتى دموکراسى امر واقعى اش نيست. ناسيوناليسم و آرمان توسعه صنعتى رگه اصلى در تعريف هويت سياسى اينهاست. دموکراسى براى اينها به معنى "دولت قابل تحمل" است و برقرارى اين به زعم خيلى هايشان از عهده جناحهايى از حکومت موجود و يا شاخه هايى از اپوزيسيون بورژوايى برميايد.


  • ادامه دارد....
  • ما دمکرات نیستیم. ما آزادی خواهیم - قسمت هشتم


    در جواب رفیق گرامی و فقید منصور حکمت می گوید:


    • منصور حکمت : اين واقعيت که دور جديد محبوبيت دموکراسى که در اين چند ساله شاهد آن بوده ايم، رسما در متن تقدس بازار و تمجيد کاپيتاليسم شکل ميگيرد، خود گواه اين است که دوران راديکاليزه کردن و "اصيل" کردن و کارگرى کردن مقوله دموکراسى توسط سوسياليستها ديگر بسر رسيده است. دموکراسى در هر دوره يک محصول مشخص تاريخى است و تا هر جا مفسرين آن بخواهند کش نميايد. ما ديگر نه در دوره مارکس و چشم گشودن کارگر به حقوق سياسى و مدنى هستيم و نه در دوره لنين و اولين انقلابات کارگرى براى کسب قدرت. اين دوره جديدى است. گند کار سرمايه دارى و اقتصاد و سياستش درآمده است.

    • منصور حکمت :بنظر من با پيدايش و بعد ورشکستگى مقوله دموکراسى خلق دوران ور رفتن کارگر و سوسياليسم با مقوله دموکراسى ديگر رسما تمام ميشود.

    بنابراین از نظر رویکردی که با نام منصور حکمت همراه است آغاز مرحله جدید انقلاب و تکامل اجتماعی در ایران یعنی مرحله کارگری از تکامل اجتماعی کشور با دوران پیدایش و بعد ورشکستگی دمکراسی خلق در کشور در ارتباط است.

    براستی این دمکراسی خلق و یا به قول رفیق حکمت مقوله دمکراسی خلق چه چیزی با چنین اهمیتی برای تغییر و تبدیل مرحله اجتماعی انقلاب و تکامل اجتماعی در کشور است؟

    در پایین مفصلا می پردازیم به تصاویر و برداشتی که رفیق از پیدایش و بعد ورشکستگی مقوله دمکراسی خلق در ایران دارند. و در این جا اما تاکید می کنم از نظر رفیق حکمت راه او یعنی راه کمونیسم کارگری آغاز جدیدی در سنت کارگری است که از نظر زمانی پس از ظهور و سقوط راه دمکراسی خلقی در جنبش کارگری پدیدار شده است.


    • "منصور حکمت": در سير تحريف مارکسيسم در شوروى دوره استالين و بعد و در تجربه چين و و عروج مائوئيسم، رابطه مقوله دموکراسى با حق و آزادى هاى مدنى از يک طرف و با اعمال اراده از پائين اقشار فرودست کاملا گسيخته ميشود. از يک طرف دموکراسى به اسم مستعار اقشار اجتماعى خاصى تبديل ميشود که مستقل از سياست و اهداف اجتماعى و سياسى شان به اعتبار جايگاه اقتصادى شان "دموکرات" محسوب ميشوند، و از طرف ديگر خود اين اقشار، چه در تبيين سياسى و چه در دنياى واقعى با نيروهاى سياسى و دولتهايى که "نماينده" طبقاتى آنها هستند جايگزين ميشوند. خيلى ساده وضعيت دموکراتيک، که در اين مکاتب دموکراسى خلق يا توده اى ناميده ميشود، وضعيتى است که در آن احزاب "خلقى" قدرت را در دست دارند.
    • در اين نوع دموکراسى ها، که فرم حکومتى اصلى کشورهاى مختلف در بلوک شوروى و چين و اقمار سياسى دور نزديک آنها بود، فرض خلقى بودن دولت است که توجيه دموکراتيک خوانده شدن رژيم به حساب ميايد و نه وجود آزاديهاى فردى و سياسى و مدنى و يا نهادهاى محلى تصميم گيرى توده اى و غيره. اين تبيين دولتى - خلقى اساس درک چپ ضد امپرياليست جهان سومى از دموکراسى بود.
    • شايد يادتان باشد که وقتى در اول انقلاب ٥٧ ما از آزادى هاى بى قيد و شرط سياسى نظير آزادى بيان و مطبوعات و غيره صحبت کرديم، حتى راديکال ترين بخش چپ آن روز، خط ٣ و حواشى آن، شوکه شدند. ما را به اين متهم ميکردند که ميخواهيم نشريه ميزان را باز نگهداريم! در مکتب آنها، يا بهرحال در تعابير شبه سوسياليستى اى که خواه ناخواه از استالين و مائو ارث برده بودند، دموکراسى خلق به معنى بقدرت رسيدن جبهه واحد احزاب خلقى بود. اينکه حقوق فرد در اين نظام چيست و تکليف آزادى بيان و آزادى اعتصاب مردم چه ميشود از نظر آنها يکسره به قلمرو ليبراليسم تعلق داشت.
    • اين نگرش دولتگرايانه و خلقى به دموکراسى هم زمينه هاى اجتماعى خود را داشت. اين چيزى جز ناسيونال رفرميسم ضد امپرياليستى خرده بورژوازى و روشنفکران ناراضى از عقب ماندگى اقتصادى در اينگونه کشورها نبود. دموکراسى خلق قرار بود رژيم سياسى معطوف به رشد اقتصادى و صنعتى، قطع وابستگى به غرب، کسب "استقلال" اقتصادى و ارتقاء حيثيت سياسى کشور باشد.
    • زيرا توسعه اقتصادى و استقلال سياسى تمايلات مشخص کننده خلق و اقشار خلقى به حساب ميامد. در مقابل، آزادى فردى، گشايش فرهنگى، بالا رفتن سطح و تنوع مصرف، اينها تمايلات بورژوايى و مغاير با منافع خلق محسوب ميشدند. پشت همه اينها ميشد تلاش بخشى از بورژوازى جهان سوم و کشورهاى عقب مانده را ديد که ميخواست با سازمان دادن يک دولت مقتدر و ملى، بر مبناى يک بسيج ايدئولوژيکى توده کارگر و زحمتکش جامعه براى پذيرش عسرت اقتصادى و محدوديت سياسى، توسعه و صنعتى شدن اقتصاد ملى را جامه عمل بپوشاند. دموکراسى، دموکراسى خلق، ابزار سياسى و ايدئولوژيکى يک چنين دولت بورژوايى بود.
    ادامه دارد...

    ما دمکرات نیستیم. ما آزادی خواهیم - قسمت هفتم


    برای خوانندگان که رشته کلام را نمی خواهند از دست بدهند عرض می کنم سخن در این جا انجام و فرجام مرحله بورژوایی تاریخ تکامل اجتماعی انسان در ایران است.

    رفیق گرامی مان منصور حکمت فقید به این نظر بوده اند و برهمان پایه هم رویکردی را پس از خود به ارث نهاده اند که مرحله بورژوایی تاریخ تکامل اجتماعی در ایران به فرجام خود رسیده است. از این رو به دنبال آن مرحله کارگری تکامل اجتماعی انسان در کشور آغاز شده است.

    ایشان در این رابطه به قیاسی متوسل میشوند و نظر به قیاس این دو مرحله تاریخ اجتماعی مرحله بورژوایی را عقب مانده می خوانند. برای جذابیت بیشتر از محسنات مرحله عالی تر کارگری می گویند. از این می گویند که امر آزادی کارگران در مرحله بورژوایی مقدور و عملی نمی شود.

    ایشان به روند هایی اشاره می کنند که در عصر بورژوایی تاریخ اجتماعی مطرح هستند: به پیدایش یک نیروی اجتماعی از کارگران، از دمکراتیزه شدن دولت، از فراگیر شدن حقوق مدنی ، از آزادی فردی و ...

    اما سرانجام به این نظرند و به این نتیجه میرسند که این عصر- عصر بورژوایی تاریخ، عصر بورژوایی آزادی و حقوق انسانی و عصر بورژوایی انسان و ..... در کشور به فرجام خود رسیده است وبه دنبال آن عصر جدیدی یعنی مرحله کارگری تکامل اجتماعی آغاز شده است و بر این پایه است که با سری افراشته اعلام می کنند



  • ‎"منصور حکمت": ما دموکرات نيستيم، ما آزادى خواهيم، ما سوسياليستيم، ما مدافع انسان و حقوق و حرمت او، اعم از فردى و جمعى، در برابر نظام طبقاتى حاکم هستيم. هدف تاريخى ما دموکراتيزه کردن دولت نيست، از ميان بردن پايه وجودى آن است.
  • ‎"منصور حکمت": دموکراسى مقوله اى کليدى در سيستم فکرى من بعنوان يک سوسياليست و مارکسيست نيست. ما از آزادى حرف ميزنيم و اين يک مقوله محورى براى ماست.


  • حال پرسشی که برای ما مطرح شده این است از چه زمانی مرحله بورژوایی تاریخ تکامل اجتماعی انسان در ایران به فرجام خود رسیده است؟ از چه زمان
    روند پیدایش یک نیروی اجتماعی نوین از کارگران در کشور، ضرورت دمکراتیزه شدن دولت در ایران، فرآیند فراگیر شدن حقوق مدنی ، پروسه اجرای آزادی فردی و ، مبارزه با حکومت توتالیتر و مطلقه و.. به فرجام خود رسیده وضرورت های اجتماعی و تاریخی خود را از دست داده است؟

    ما می پرسیم به فرض این که این رفیق در ارزیابی هایشان پیرامون فرجام مرحله بورژوایی تاریخ تکامل اجتماعی در کشور دچار اشتباه شده باشند و این مرحله مفروض هنوز جاری باشد آنگاه این پرسش از این رفیق مطرح است

    چرا ما نتوانیم در مرحله بورژوایی تاریخ با همان سرافراشتگی که ایشان برخوردار بوده اند اعلام کنیم :

    ما آزادی خواهیم . ما مدافع انسان و حقوق و حرمت او، اعم از فردى و جمعى، در برابرجامعه بورژا هستيم. هدف تاريخى ما دموکراتيزه کردن دولت نيست، از ميان بردن پايه وجودى آن است. اما در مرحله تاریخی که متعلق به ما نیست و فرجام آن برای منافع اجتماعی مانیست فعالانه شرکت خواهیم کرد چرا چون فرجام و نحوه فرجام مرحله بورژوایی تکامل اجتماعی در راستای منافع تاریخی و اجتماعی ماست. و آغاز مرحله تاریخی ما منوط به فرجام مرحله بورژوایی تاریخ تکامل اجتماعی در کشور است...


    و جواب منصور حکمت ؟


    ادامه دارد....


    ما دمکرات نیستیم. ما آزادی خواهیم - قسمت ششم



    از آنجاییکه دوستان و رفقا آشنا به تاریخ تکوین جامعه بورژوایی و در سیر آن، تکوین جامعه کارگری و به تبع آن روابط سرمایه داری و سپس از دل سرمایه داری سنتی سرمایه داری آزاد و سپس از دل سرمایه داری آزاد، سرمایه داری انحصاری و ... می باشند من خود را در این مکان ملزم به تکرار این تاریخ نمی بینم.

    من فقط در این مکان توجه دوستان و رفقا را به چارچوبه و قالب بحث جلب می کنم و در رابطه با تاریخ پیدایش جامعه کارگری و سپس جامعه نوینی از کار که هنوز در کشور در حال پیدایش است نکاتی را توضیح مید هم.
    دوستان باید توجه کنند. ما در ایران هستیم. و مبحث ما مرحله بورژوایی تاریخ تکامل اجتماعی و ضرورت های انجام و فرجام آن از زاویه منافع کارگری و انقلاب جهانی کارگری است.

    رفیق حکمت در مبحثشان به این جا رسیدند که " وقتى توليد کننده از وابستگى به زمين و از کنترل ارباب فئودال خارج ميشود و به يک " کارگر آزاد" تبديل ميشود که ميتواند نيروى کارش را آزادانه بفروشد، اين يک پيشرفت تاريخى است." و من در عوض این نکته را خاطر نشان می سازم صرف نظر از این که سرچشمه های انسانی جامعه نوینی از کار در کشور ما کدام باشند ضرورت این پیشرفت تاریخی و اجتماعی در کشور ما، ضرروت انجام و فرجام مرحله بورژوایی تاریخ تکامل اجتماعی در کشور، ضرورت تکوین جامعه نوینی از کار در ایران و ضرورت .... مهم و اساسی هستند.


    این که ایشان خوانده و می دانند که وقتى توليد کننده از وابستگى به زمين و از کنترل ارباب فئودال خارج ميشود و به يک " کارگر آزاد" تبديل ميشود که ميتواند نيروى کارش را آزادانه بفروشد، اين يک پيشرفت تاريخى است. مهم و اساسی نیست. مهم و اساسی در ایران این است که بطور مشخص این پروسه پیدایش جامعه کارگری به چه نحو انجام و به فرجام رسیده و یا خواهد رسید.

    ایشان بهتر است از این تاریخ مشخص برای ما بگویند و به ما بگویند این مرحله بورژوایی تاریخ تکامل اجتماعی در کشور از چه زمانی آغاز و در چه مقطعی از زمان به پایان خود رسیده است. این که مرحله کارگری تکامل اجتماعی انسان ایرانی بالاتر و به مراتب و به نسبت پیشرفته تر است را ما می دانیم. این که در فردای به پایان رسیدن مرحله بورژوایی تکامل اجتماعی انسان در ایران عصر انقلاب کارگری در کشور فرا خواهد رسید را ما می دانیم. اما آنچه که نمی دانیم این است که از چه زمان این مرحله بورژوایی و این مرحله شکل گیری جامعه کارگری و به تبع آن جامعه نوینی از بورژوازی در ایران به فرجام خود رسیده است.

    ما که از 150 سال به این طرف در انجام و فرجام مرحله بورژوایی انقلاب اجتماعی در کشاکش و چالش با عصر ماقبل از آن - عصر تاریخی فئودالیته - در مانده ایم، مایی که تا به امروز هنوز که هنوز است با ارتجاع قرون وسطایی و با رفع موانع داخلی و خارج سر راه پیشرفت این مرحله تاریخی دست و سر به گریبانیم راستش هنوز نمی دانیم کی و چه وقت این مرحله به پایان و ضرورت های فرجامش از سوی ما بر طرف شده اند .

    عرض کردم در مقام جواب به پرسش ما طرح این مطلب که مرحله کارگری تاریخ و تحول اجتماعی بهتر و پیشرفته تر است برای سر شوریده ما جواب نشد. این که می گویم "ما" برای این است چون بخشی از کارگران ایران هنوز که هنوز است نظر به مرحله بورژوایی انقلاب و تاریخ اجتماعی انسان در کشور در پی انجام و فرجام این مرحله تکاملی در کشور و به تبع آن اتخاذ روش و تاکتیک های متناسب باآن در راستای انقلاب جهانی که در پیش است، می باشند.

    منصور حکمت در عوض می گوید:

    • سوسياليسم و دموکراسى ايده هايى بوده اند که در طول تاريخ سرمايه دارى دوشادوش هم وجود داشته اند و رشد کرده اند. دو جنبش در کنار هم و رقيب با هم و البته در بسيارى موارد در امتراج با هم. به اين اعتبار انتقاد سوسياليستى از دموکراسى و آلترناتيو سوسياليستى به دموکراسى به اندازه خود دموکراسى قدمت دارد.

    و این در حالی است که در این جا سخن نه از تاریخ ایده و مکتبی به نام سوسیالیسم است و نه از تاریخ دمکراسی. در این جا سخن از تسلسل حلقه ها و مراحل تاریخ تکامل اجتماعی یکی پس از دیگری در یک کشور است. سخن از واقعیت های اجتماعی است.

    از منظر تواصل حلقه ها و مراحل تکاملی که پی در پی می آیند پیوسته این پرسش مطرح است در کجای این تاریخ سرمایه داری مورد نظر حکمت مرحله کارگری تکامل اجتماعی به موازات مرحله بورژوایی آن کشیده شده بوده است؟

    از این گذشته سخن ما در این جا تاریخ ایده ها و مکاتب نیست و حتی سخن از این نیست که در طول تاریخ سرمایه داری و به موازات آن تاریخ مبارزه کارگران برای رهایی و آزادی خود در جریان بوده است.

    در مورد این دومی یعنی تاریخ مبارزات کارگری در طول تاریخ سرمایه داری با هدف آزادی کار از یوغ سرمایه داری ما تجاربی داریم که چگونه گذشتگان ما به دور از رویکرد تاریخی و تنها با اتکاء به خشم و طغیان های حاصله از ستم اجتماعی متوسل به قیام هایی شده اند که ناموفق باقی مانده اند.

    آیا رفیق حکمت اشاره شان به چنین مبارزات کارگری است؟ آیا ایشان در پی فرموله کردن چنین حرکت های ناموفق کارگری در راه آزادی کار می باشد؟

    ایشان مگر تاریخ را نمی بینند؟ مگر نمی خواهند از تاریخ عبرت بگیرند؟ مگر نمی خواهند ما کارگران را با سنت ها و تجارب عظیم جنبش جهانی کارگران مسلح نمایند؟

    والا مدام و یکریز از ستم و اختلاف اجتماعی گفتن، ستمی که بار آن تماما بر دوش یکایک ماست بی آنکه لب بر روی راه های آزادی در هر کشور گشودن هنر نیست و نشد کار.

    ما هاج و واج مانده ایم از این که در سنت کارگری در ایران از چه زمان عده ایی از ما به این نتیجه رسیده اند که مرحله بورژوایی تاریخ تکامل اجتماعی در ایران به پایان رسیده و مرحله کارگری تاریخ اجتماعی آغاز شده است و این امر نظر به کدام رشد و توسعه این مرحله تاریخ اجتماعی کشور بوده است اما در عوض ایشان در جواب به ما می گویند

    • منصور حکمت : پيدايش دموکراسى و برقرارى حقوق مدنى اى در راستاى اصول ليبرالى، و پيدايش مقوله فرد و شهروند بعنوان مبناى فرمال کسب مشروعيت حکومت، يک پيشرفت تاريخى در برابر حکومتهاى مطلقه بود، اما اين در قياس با آزادى واقعى، و تصويرى که جنبش سوسياليستى، با همه توهمات و ناروشنى هايش، همزمان با آن از آزادى واقعى ميدهد، عقب مانده است.


    کجا و در چه کشوری پیدایش دمکراسی و برقراری حقوق مدنی و .... یک پیشرفت تاریخی در برابر حکومت مطلقه بود ؟ و چرا حالا دیگر نیست؟ چرا بود؟ مگر پروسه چنین تاریخی در ایران به فرجام خود رسیده است؟
    چون در کشور رفرم ارضی شد؟ چون روابط سرمایه داری مبدل به رابطه اجتماعی عمده در کشور شده است؟

    در این رابطه در شماره دیگر به پاسخ هایی توجه تان را جلب می کنم که رفیق گرامی حکمت در جواب مطرح می کنند.


    ادامه دارد...

    ما دمکرات نیستیم. ما آزادی خواهیم - قسمت پنجم


    مسلما تا این نقطه برخی از خوانندگان این سطور که آنرا از شماره نخست تا کنون به دقت دنبال کرده اند دیگر متوجه منظور من از رویکرد تاریخی مورد اشاره و متوجه اختلاف آن با رویکرد منصور حکمت شده اند. با این وجود برای تدقیق بیشتر از این مکان به بعد به بسط آن چه رفیق گرامی منصور حکمت می فرمایند می پردازم.

    در قولی که از حکمت نقل شد ما می توانیم به خوبی به فقدان رویکرد تاریخی در آنچه او سیستم فکری اش می خواند پی ببریم:

    او در توصیف مرحله بورژوایی تاریخ تکامل اجتماعی انسان و دستاوردها و پیشرفت های اجتماعی که این عصر در هر کشوری که آغاز و توسعه یافته و به فرجام خود نزدیک شده است می نویسد:

    • وقتى توليد کننده از وابستگى به زمين و از کنترل ارباب فئودال خارج ميشود و به يک " کارگر آزاد" تبديل ميشود که ميتواند نيروى کارش را آزادانه بفروشد، اين يک پيشرفت تاريخى است. اما هيچکس مفهوم " کارگر آزاد" را، که در واقع به معنى انسان فاقد مالکيتى است که ناگزير به فروش نيروى کار خويش است، با آزادى واقعى انسانها در قلمرو اقتصادى اشتباه نميگيرد. پيدايش دموکراسى و برقرارى حقوق مدنى اى در راستاى اصول ليبرالى، و پيدايش مقوله فرد و شهروند بعنوان مبناى فرمال کسب مشروعيت حکومت، يک پيشرفت تاريخى در برابر حکومتهاى مطلقه بود، اما اين در قياس با آزادى واقعى، و تصويرى که جنبش سوسياليستى، با همه توهمات و ناروشنى هايش، همزمان با آن از آزادى واقعى ميدهد، عقب مانده است. سوسياليسم و دموکراسى ايده هايى بوده اند که در طول تاريخ سرمايه دارى دوشادوش هم وجود داشته اند و رشد کرده اند. دو جنبش در کنار هم و رقيب با هم و البته در بسيارى موارد در امتراج با هم. به اين اعتبار انتقاد سوسياليستى از دموکراسى و آلترناتيو سوسياليستى به دموکراسى به اندازه خود دموکراسى قدمت دارد.

    توجه داشته باشید اهمیت طرح مرحله بورژوایی تاریخ تکامل اجتماعی انسان و ضرورت توسعه و فرجام آن در ایران یک مبحث مکتبی نیست. در این رابطه اختلاف اساسی با رویکرد جزمی رفیق حکمت به تاریخ اجتماعی در این است در حالی که مرحله بورژوایی تاریخ تکامل اجتماعی انسان در ایران جریان دارد و در حالی که این مرحله از تکامل اجتماعی در حال توسعه است ایشان به عللی که بعدا از جانب ایشان ذکر خواهد شد به این نتیجه رسیده اند چون این مرحله در قیاس با مرحله کارگری و عالی تر اجتماعی و تاریخی عقب مانده است لذا پس ضرورتی برای توسعه و فرجامش در کشور نیست.

    ایشان نظر به شالوده های جزمی و غیر تاریخی نگرش شان به تاریخ اجتماعی انسان و مراحل آن- به عبارت مارکسیستی با حذف دیالکتیک تاریخ - وقتی وارد حیطه تاریخ و مراحل آن میشوند با توسل به اصل نسبیت دچار این خلط مبحث می گردند از آنجاییکه مرحله بورژوایی تاریخ تکامل اجتماعی انسان در قیاس با مرحله عالی تر آن عقب مانده تر است - یک مرحله پایین تر است - لذا پس ضرورتی از انجام و فرجام آن در کشور نیست و این در حالی است که نکته عقب و پایین تر بودن این و یا آن مرحله با نکته ضرورت انجام و فرجام این و یا آن مرحله تکاملی در تاریخ اجتماعی انسان مثل افتراق سیب و گلابی است.

    به عبارت دیگر شکی نباید داشت که مرحله بورژوایی از مرحله کارگری تکامل اجتماعی پایین تر و به این اعتبار در قیاس با آن عقب مانده است. اما این یک طرف تاریخ اجتماعی و یک جانب تکامل اجتماعی و مراحل آن در قیاس باهم است. در طرف دیگر تاریخ اجتماعی و مراحل تکاملی آن ضرورت نفس تاریخ اجتماعی و انجام این ضرورت تاریخی در طی مراحل و در طی گام هایی به شکل زنجیره وحلقه هایی به هم پیوسته می باشد. به این می گویند تاریخ اجتماعی و ادراک این واقعیت تاریخی، همان رویکرد تاریخی و خلاف آن همان نگرش جزمی به آن است.

    منصور حکمت در توصیف مرحله بورژوایی تاریخ تکامل اجتماعی می گوید: " وقتى توليد کننده از وابستگى به زمين و از کنترل ارباب فئودال خارج ميشود و به يک " کارگر آزاد" تبديل ميشود که ميتواند نيروى کارش را آزادانه بفروشد، اين يک پيشرفت تاريخى است."

    اما این تنها یک پیشرفت تاریخی نیست بل که در عین حال همان تاریخ پیدایش جامعه کارگری یعنی جامعه ماست. این در واقعیت امر ذکر تاریخ تولد و تکوین و حیات جامعه ماست. پس اجازه دهید در اطراف آن کوتاه مکثی کنیم چون در ارتباط با ضرورت مرحله بورژوایی تاریخ تکامل اجتماعی و اهمیت انجام و فرجام آن و رابطه آن با فرآیند تکوین جامعه کارگری در ایران مهم و اساسی است.

    ادامه دارد...


    ما دمکرات نیستیم. ما آزادی خواهیم - قسمت چهارم


    شاید ساده ترین - وبه همان میزان با کاربرد و تاثیر بیشتر در میان ما - پاسخ زیر به همه این پرسشهای - به هم مربوط - این باشد:

    ما کارگران آغاز مرحله تاریخی مان را تعیین میکنیم. این آغاز بستگی به ما و اراده ما دارد. ما از بورژواها، جامعه بورژوایی و به تبع آن مرحله بورژوایی تاریخ تکامل اجتماعی انسان خسته شده ایم و گذشته از این، ازآن طرفی نمی بندیم. نفع اجتماعی ما در انقلاب کارگری، در آغاز مرحله تاریخی مان و در رهایی کار از سلطه اجتماعی سرمایه است و...

    این رویکرد و جواب عامیانه همان گونه که گفته شد ساده ترین واکنش ما به ستم اجتماعی مان یعنی ستمی است که در طول تاریخ ستمدیدگان و در طول تاریخ مشخص مان ، ما را در هر مرحله از تاریخ و در هر مکان همراهی می کند و راستش را بخواهید این پاسخ یک رویکرد تاریخی و با عزیمت از این نقطه که ما یک نیروی تاریخی نوین اجتماعی و یک نیروی دوران ساز تاریخی و غیره می باشیم نیست.

    این رویکرد عامیانه است. اما تاریخی نیست. ساده است و استدلال نمی خواهد. نقطه عزیمت آن رنج است و ستم و برآن پایه اراده و عزم اجتماعی برای رفع ستم اجتماعی و استقرار عدالت اجتماعی.

    از این منظر ساده مابقی جملگی مکتبی است. متعلق به درس خوانده ها و به مکتب رفته هاست. جمله ایی کم و بیش طولانی بر این اساس رفیق عزیزمان منصور حکمت دارد که خواندنی است:

    • "منصور حکمت": بنظر من از اين لحاظ انتقاد ما به ليبراليسم و دموکراسى از نوع انتقاد ما به خود شيوه توليد سرمايه دارى است. وقتى توليد کننده از وابستگى به زمين و از کنترل ارباب فئودال خارج ميشود و به يک " کارگر آزاد" تبديل ميشود که ميتواند نيروى کارش را آزادانه بفروشد، اين يک پيشرفت تاريخى است. اما هيچکس مفهوم " کارگر آزاد" را، که در واقع به معنى انسان فاقد مالکيتى است که ناگزير به فروش نيروى کار خويش است، با آزادى واقعى انسانها در قلمرو اقتصادى اشتباه نميگيرد. پيدايش دموکراسى و برقرارى حقوق مدنى اى در راستاى اصول ليبرالى، و پيدايش مقوله فرد و شهروند بعنوان مبناى فرمال کسب مشروعيت حکومت، يک پيشرفت تاريخى در برابر حکومتهاى مطلقه بود، اما اين در قياس با آزادى واقعى، و تصويرى که جنبش سوسياليستى، با همه توهمات و ناروشنى هايش، همزمان با آن از آزادى واقعى ميدهد، عقب مانده است. سوسياليسم و دموکراسى ايده هايى بوده اند که در طول تاريخ سرمايه دارى دوشادوش هم وجود داشته اند و رشد کرده اند. دو جنبش در کنار هم و رقيب با هم و البته در بسيارى موارد در امتراج با هم. به اين اعتبار انتقاد سوسياليستى از دموکراسى و آلترناتيو سوسياليستى به دموکراسى به اندازه خود دموکراسى قدمت دارد. انتقادات محتوايى سوسياليسم به دموکراسى، که در واقع انتقاد به تلقى و تعريف بورژوايى از آزادى و از دولت و روبناى سياسى در سرمايه دارى است، صد و پنجاه سال قبل همانقدر موضوعيت داشت که امروز. اين تصور که برقرارى دمکراسى، با تعبيرى که من در اين بحث از آن دارم، در برخى جوامع امروز هنوز ميتواند محملى براى گسترش آزادى انسانها باشد، بنظر من خام انديشانه و غير انتقادى است. به اين معنى که آزاديخواهى در اين کشورها را دنبال نخود سياه ميفرستد. دموکراسى امروز يک سلسله حکم راجع به آزادى مطبوعات و عقيده و خوشرفتارى با اقليت ها نيست (حتى اگر روزى اين بوده باشد)، مدلى نيست که بتوان آن را دلبخواهى هرجا پياده کردـ بلکه عنوانى است براى رژيم سياسى بورژوازى امروز. نميشود دموکراسى را بعنوان يک نهاد و يک روبناى سياسى استوار خواست و حکومت بورژوازى را نخواست. و لذا اين بورژوازى و منافع اوست که معنى عملى دموکراسى و سهم اتباع جامعه از آزادى را در هر مورد و در هر دوره تعيين ميکند. اگر جايى بورژوازى مستبد باشد و به حقوق فردى و مدنى بى اعتنا، که در انتهاى قرن بيستم اين کم کم يعنى همه دنيا، آنوقت گسترش آزادى را از دموکراسى انتظار داشتن گول زدن خود و مردم است. دموکراسى امروز ديگر خود را بعنوان آنتى تز فئوداليسم و سلطنت مطلقه و حکومت مذهبى تعريف نميکند، بلکه صاف و ساده سد دفاعى بورژوازى در برابر آزادى خواهى کارگرى و انتظارات آزاديخواهانه ملهم از سوسياليسم در جهان امروز است.

    ادامه دارد...

    ما دمکرات نیستیم. ما آزادی خواهیم - قسمت سوم


    در توصیف مرحله کارگری و نهایی و لذا جهانی تاریخ تکامل اجتماعی انسان سخن کم گفته نشده است. صرف نظر از نامی که ما به این مرحله می نهیم , و صرف نظر از تشریحات کارگران از مرحله تاریخی خود، هرباره مهم نفس وجود این مرحله است که با موجودیت جامعه کارگری جهان پیوند دارد.

    این که ما این مرحله جهانی و کارگری را از پیش می بینیم، و به این اعتبار این رویکرد تاریخی و این تاریخ بینی ما، این که ما خود را به مثابه یک نیروی تاریخی و دوران ساز می دانیم بر کسی پوشیده نیست که این یک امر و رویکرد کارگری در نگرش به تاریخ انسانی و تاریخ اجتماعی انسان ولذا مبارزه او در راه آزادی و حقوق بشر است.

    وبه همین نحو بر کسی پوشیده نیست که ما آماده ایم حتی به صورت علمی و بر پایه فاکت های تاریخی چنین مرحله تاریخی را ثابت کنیم....

    در عوض و در مقابل برای کلیه جامعه های بورژوایی صرف نظر از اقشار و طبقات درونی آن، صرف نظر از کدام جامعه بورژوایی ، سنتی و یا مدرن، آزاد و یا انحصاری و حتی برای بدوی ترین بورژوا های کشورها، پایان تاریخ تکامل اجتماعی انسان همان تاریخ بورژوایی است. برای بورژواهای جهان تاریخ با بورژوا ها به پایان می رسد.

    بنابر این اجازه دهید ما این مبحث را به صورت یک مبحث کارگری و محدود به جامعه کارگری به پیش ببریم. در این مبحث کارگری وجه مشترک ما همه کارگران جهان و در همه کشورها همین تکرار است: سرانجام آزادی جهانی انسان در آزادی جهانی جامعه کارگری از سلطه جامعه بورژوایی گره خورده است. ما حقانیت این مطلب و به تبع آن انکارآن را از اجزاء لاینفک مبارزه اجتماعی میان ما و جامعه بورژایی و آزادی مان از آن می دانیم.

    از دیگر سو - یعنی در سوی دیگر این مطالبی که در بالا عنوان شد - از دیر باز در سطح جهانی و در سطح کشوری این مبحث در درون جامعه کارگری جریان داشته است:

    • نشانه های آغاز مرحله کارگری تاریخ اجتماعی انسان در هر کشور و بطور مشخص در چیست؟

    • بطور مشخص و در هر مکان و در هر کشور در کجا مرحله بورژوایی تکامل اجتماعی انسان به پایان و مرحله کارگری و لذا عصر انقلابات و تحولات اجتماعی کارگری آغاز می شود؟

    • در مرحله کارگری تاریخ آیا توسل به دولت گذار برای محو دولت مجاز است؟

    • در مرحله بورژایی تاریخ تکامل اجتماعی انسان در هر کشور و در هر مکان وظایف کارگران در چه چیز خلاصه میشود؟

    • در راستای این وظایف بطور مشخص در هر کشور چگونه می توان در پیوند با اهداف تاریخی کارگری صف مستقل کارگران را در برابر جامعه مسلط و بورژوایی و اقشار و طبقات درونی آن حفظ کرد؟

    • چگونه می توان در مرحله بورژوایی تاریخ تکامل اجتماعی انسان در هر کشور امر آزادی خواهی کارگران را با امر آزادی خواهی بورژوایی و سرانجام با امر دولت خواهی بورژوایی و دمکراتیزه کردن دولت پیوند زد؟

    • و.....

    ادامه دارد....


      پیش نویس یک گفتمان- یادداشت ها من مخالف اینم ما مانند بر گرداندن سیخ کباب جبهه موسوم به محور مقاومتی ها را از این که است یعنی جبهه ضد ا...