
قسمت دوم:
در این قسمت نگاهی می افکنیم به مفهوم انقلاب اجتماعی از دیدگاه غیر پرولتری یعنی از دیدگاهی که از رادیکالیته برخوردار نیست. این نگرش در حقیقت همان نگرش معمولی و رایجی است که بیشتر می شناسیم.
در این نگرش پایه همان است که نگرش رادیکال و پرولتری از آن مایه میگرفت یعنی انقلابات اقتصادی اجتماعی و سیاسی بدنبال هم می آیند.
اما با این تفاوت که مفهومی که از انقلاب در هر زمینه ارائه میشود حائز معنای رادیکال نیست.
در این نگرش هریک از مراحل تاریخی از آغاز تاکنون در تبدیل خود همراه با یک انقلاب بوده است. در این نگرش درواقع انقلاب همان تبدیل یک مرحله تاریخی به مرحله عالی تر آن است.
بر اساس این نگرش، مراحل تاریخ اجتماعی انسان به مرحله های زیر تقسیم میشوند:
1- مرحله اشتراکی
دوران مدنیت تا کنون
2- مرحله بردهداری از فلاحت
3- مرحله فئودالیته از فلاحت
4- مرحله پیشا مدرن و صنعتی
5-مرحله مدرن و صنعتی
6- مرحله پسا مدرن و صنعتی
در مورد مرحله فئودالیته از فلاحت و مرحله پیشا مدرن صنعتی نکتهای است که توجه تان را به آن جلب می کنم.
در این رابطه باید توجه داشت این دو مرحله یعنی مرحله فئودالی از فلاحت و مرحله پیشا مدرن صنعتی در واقعیت امر متعلق به یک دوران تاریخی میباشند که معمولاً آن را دوران قرون وسطی می خوانند.
یعنی درواقع در دوران قرون میانه مرحله پیشا مدرن صنعتی آغاز و فرجام می گیرد. آغاز مرحله مدرن صنعتی در واقعه پایان مرحله فئودالی و قرون وسطایی در شهر و روستا و آغاز عصر جدید است که مدرنیته نامیده میشود.
رابطه مرحله فئودالی فلاحت با مرحله بردهداری از فلاحت همان رابطهای است که میان مرحله مدرن صنعت و مرحله پسا مدرن صنعتی وجود دارد.
از همین رو همانگونه که برخی فئودالیسم در فلاحت را به منزله یک مرحله مستقل تاریخی نمی شناسند به همانگونه هم در نظر آنها مرحله امپریالیستی و پسا مدرن صنعتی یک مرحله مستقل تاریخی نیست بل که جزئی از همین مدرنیته امروزی است.
از نظر من اما مرحله پسا مدرن صنعتی که با انقلاب انفورماتیک آغاز گردید یک مرحله تاریخی مستقل میباشد که من آن را مرحله پسا مدرن صنعتی نام می نهم. باید توجه داشت که میان این مراحل تاریخی از مرحله اشتراکی آغازین تا مرحله پسا مدرن، درتبدیل یک مرحله به مرحله دیگر دوران گذاری از تبدیل یکی به دیگری وجود دارد.
برای روشنتر شده بیشتر مطلب اسامی این دوران های گذار آورده میشود
دوران گذار دوران اشتراکی به دوران برده داری-1
2- دوران گذار بردهداری به دوران فئودالیته
3- دوران گذار از فئودالیته به دوران مدرن
4- دوران گذار از عصر مدرن به عصر امپریالیسم
5- دوران گذار از عصر امپریالیسم به دوران اشتراکی جهانی
برای روشنتر شدن بیشتر مطلب نمونههایی عرض می کنم.
در اروپا بطور مثال دوران گذار از عصر فئودالیته به عصر نو از 1500 میلادی آغاز گردید و تا انقلاب صنعتی طول کشید. باید توجه داشت مرحله پیشا مدرن صنعتی در اروپا از 1300 میلادی شروع میشود. پس از دو قرن حیات مرحله پیشا مدرن صنعتی یعنی همان مرحله فئودالیته و قرون وسطایی از صنعت و به این معنا سرمایه داری، از 1500 تا انقلاب صنعتی در قرن 18 طول کشید.
مثال دیگر می آورم. دوران گذار از عصر نو تا به عصر امپریالیسم در همان اروپا از پایان قرن 19 شروع گردید و تا آغاز انقلاب انفورماتیک ادامه یافت. در همان دوران گذار بوده است که جهان به خود دو جنگ جهانی بزرگ تجربه نمود که همین اروپاییها راه انداختند.
آغاز انقلاب انفورماتیک پس از جنگ جهانی دوم درواقع آغاز یک انقلاب فنی و اقتصادی بزرگی است که پیامد آن همان انقلابهای اجتماعی و سیاسی متناسب با این انقلاب اقتصادی و فنی است.
من آغاز انقلاب اقتصادی و انفورماتیک را آغاز عصر امپریالیسم یعنی پایان دوران گذار از عصر نو به عصر پسا مدرن و آغاز عصری میدانم که برخی آنرا عصر فئودالیته صنعتی میخوانند که در بسیاری جهات شبیه همان مرحله صنعتی و صنفی در عصر فئودالیته و عصر قرون وسطی می باشد.
جمعبندی:
در یک جمعبندی از آن دو نگرش رادیکال و متعارفی متوجه میشویم که موضوع این دو نگرش همان تاریخ اجتماعی انسان از زوایای گوناگون است.
در یک نگرش رادیکال تاریخ تکامل اجتماعی انسان تنها به سه دوران کلی تقسیم میشود
1- تاریخ اشتراکی اولیه
2- تاریخ مدنیت
3- تاریخ اشتراکی جهانی
در این نگرش کل تاریخ مدنیت و به عبارت دیگر مدنیت در کلیت آن یعنی تاریخ تغییر و تکامل انسان به جامعه اشتراکی جهانی. از این زاویه مدنیت یعنی، استثمار انسان از انسان، یعنی حاکمیت انسان بر انسان، یعنی تغییر مدام ابزار تولیدی و اقتصادی، یعنی تغییر مداوم در عرصه های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ….
از این نگرش کلی سرمایه های اقتصادی انسان به سه شکل حفظ و نگه داری میشوند و به عبارت دیگر سرمایه داری – نه به مفهوم رایج بل که به مفهوم داشتن سرمایه – به سه نوع است
1- سرمایه داری اشتراکی اولیه
2- سرمایه داری مدنی
3- سرمایه داری اشتراکی جهانی
اینکه میان این سه دوران از سرمایه داری دوران گذار یکی به دیگری وجود دارد در این نگرش هم پذیرفته میشود.
در نگرش غیر رادیکال دوم ادوار تاریخی و لذا دوران های گذار یکی به دیگر کثیرالعده تر و متنوع تر میباشد.از سوی دیگر در این نظر متعارفی سرمایه داری به مفهوم خاص آن آورده میشود. به این معنای خاص سرمایه داری عبارت است نه داشتن سرمایه بطور عام بل که داشتن سرمایه های صنعتی در دست عده ایی با هدف بهره کشی از کار مزدوری.
در این معنای خاص از سرمایه داری که رایج است، دو نگرش از هم متمایز می شوند.
1- دسته ایی سرمایه داری را با آغاز انقلاب صنعتی برابر می نمایند
2- دسته دیگر آغاز سرمایه داری را در عصر فئودالیته می دانند.
در ادامه در این نگرش همانگونه که میبینید روابط اجتماعی و به تبع آن جامعه های تاریخی به شکل رادیکال آن مطرح نیستند.
بر همین اساس از این زوایه حرکات، انقلابات اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی بیشتر از زوایه مدنی و غیر رادیکال آن مطرح میباشد.
روزبه عزیز! من با بخشی از نظرتان که داهیانه مطرح شده است موافقم و آن این که... بدون پارلمان، بدون سوسیال دمکراسی، بدون سنت قوی قانون گذاری بورژوایی، بدون ثبات سیاسی و بطور خلاصه بدون یک مجموعه روابط سیاسی، ادرای و حقوقی که سندیکا بخش موجه و پذیرفته شده ای از آن تعریف شده باشد تشکیل سندیکا راه بجایی نمی برد. و آن این که شما می فرمایید سندیکا باید محصول عمل مستقیم کارگری باشد.
سوسیال دمکراسی حق فعالیت آزادنه پیدا کنند
روزبه عزیز! اگر ما بپزیریم که بدون یک مدل اداری و سیاسی و حتی اجتماعی از سرمایه داری که در آن سنت قانون گذاری قوی مسلط باشد، پارلمان حکومت کند، قوه قضایی و حقوقی مستقل باشد، ثبات سیاسی حاکم گردد، توافق اجتماعی میان کار و سرمایه برقرار گردد، بر اساس توافق اجتماعی میان کار وسرمایه، نظام سیاسی و اداری و مناسبات حقوقی کشور عمل کند و... یعنی این مطالبی که شما می فرمایید، آنگاه من پرسشم از شما این است: مگر نه این است که باید برای رسیدن به این خواسته ها متوسل به انقلاب شد؟ مگر نه این که باید جمهوری اسلامی را سرنگون کرد و راه سازندگی و پیاده کردن مطالب گفته شده را پیش گرفت؟
روزبه عزیز! خوب! اگر پاسخ این پرسشها مثبت است، اگر راه انقلابی و راه سرنگونی و راه سازندگی، راه ایجاد توازن اجتماعی میان کار وسرمایه و بر آن اساس راه پارلمان، راه قانون و راه ثبات سیاسی و راه سلطه یک رابطه حقوقی عمل کننده و... پس بطور خلاصه اگر این ها که گفتیم در مقطع کنونی و تاریخی ایران از ضرورت ها و جبر های تاریخی هستند پس آنگاه چرا شما با عملی کردن این مطالبات مخالفید؟
روزبه عزیز! توجه بفرمایید! من یکی به سهم خود می پذیرم که این کمبودهای حقوقی و سیاسی و اجتماعی و.. که شما مطرح کردید به اضافه سطح پیشرفت اقتصادی و نیروهای مولده کشور که این آخری را من به آن اضافه می کنم چنان عمده هستند که رفع عاجل آن ها از ضرورت حاضرین تاریخی کشور می باشد و نه حل تضاد کارو سرمایه که این آخری فعلا ممکن نیست و حل آن موکول و منوط به رفع و حل کمبود ها و نقصان هایی است که فوقا به آن اشاره شد.
روزبه عزیز! توجه بفرمایید! آن چه که شما در باره سندیکا و سوسیال دمکراسی، توازن و توافق اجتماعی میان کار و سرمایه، ثبات سیاسی و قانونی و ... فرمودید بی آن که من آنرا وهن هایی تلقی کنم که شما به ما نسبت می دهید برعکس می پذیرم که اختلاف سیاسی میان شما و ما اتقاقا بر حول همین افتراق در خطوط سیاسی است. من پرسشم این است خوب. اشکال این سوسیال دمکراسی و این سندیکا که شما به این گونه ترسیم کردید در چیست؟ مگر شما نمی فرمایید که آن چه ما می خواهیم مطالباتی هستند که در وهله اول در کشور بایستی تلاش کرد که پیاده شوند چرا که از سنت هایی هستند که ما آن ها را در کشور نداریم؟ درعوض آنچه ما داریم خلاف آن ها هستند؟ خوب اگر چنین است آنگاه من در جواب می گویم ما هم نظیر شما در پی انقلابیم . ما هم اجرای خواسته هایمان را در گرو انقلاب و سرنگونی این نظام سیاسی، اداری، اجتماعی و حقوقی و اقتصادی و... می بینیم. ما هم می اندیشیم که با این حکومت و یا این جامعه ایی و اقتصادی که از راه این حکومت، حاکم است و... خواسته های ما عملی شدنی نیست. از همیین رو ما هم به انقلاب می اندیشیم. این سوسیال دمکراسی که شما می گویید انقلابی است.
روزبه عزیز! به این ترتیب باید گفت: این سندیکا و سوسیال دمکراسی که شما می فرمایید فقط حائز آن چهره اصلاح خواهانه که شما در آغاز بر پایه یک پیمان و توافق اجتماعی میان کار وسرمایه، راه پارلمانی و .... ترسیم کردید نیست! این تنها یک روی این سکه است! شما چهره اصلاح خواهانه آنرا که ضرورتا اتخاذ شده می بینید اما چهره انقلابی آن را که بنابر ضرورت های تاریخی دیگر اتخاذ شده است را مشاهده نمی کنید. علت این غفلت شما در خط سیاسی شما ریشه دارد که حل تضاد اساسی کار و سرمایه را در ایران کنونی عمده می داند! شما به همین جهت است که سندیکا و سوسیال دمکراسی را که در پی حال تضادهای عمده کنونی از راه انقلابی است و از این راه در پی حل تضاد اساسی کار و سرمایه می باشد متهم به سازش و گریز از انقلاب کارگری و ... می نمایید. در حالی که این حقیقت ندارد. انقلاب کارگری و حل تضاد اساسی کار و سرمایه در کشوری که شما شمه ایی از موقعیت اجتماعی، سیاسی ، حقوقی و اقتصادی آن را ترسیم کردید آب در هاون کوبیدن است و عملی نیست. و این اختلاف میان انقلابی است که سندیکا و سوسیال دمکراسی در پی راه انداختن آن هستند و آن انقلابی است که شما در سر می پرورانید. با سپاس
منبع وآدرس سایت سندیکا:http://www.facebook.com/groups/workers.syndicates/