Endlich ist der "Gebrauchswert", den der Arbeiter dem Kapitalisten liefert, in der Tat nicht seine Arbeitskraft, sondern ihre Funktion, eine bestimmte nützliche Arbeit, Schneiderarbeit, Schusterarbeit, Spinnarbeit usw. Daß dieselbe Arbeit nach einer andren Seite hin allgemeines wertbildendes Element ist, eine Eigenschaft, wodurch sie sich von allen andren Waren unterscheidet, fällt außerhalb des Bereichs des gewöhnlichen Bewußtseins.......
Nehmen wir andrerseits den Kapitalisten, so will er zwar möglichst viel Arbeit für möglichst wenig Geld erhalten. Praktisch interessiert ihn daher nur die Differenz zwischen dem Preis der Arbeitskraft und dem Wert, den ihre Funktion schafft. Aber er sucht alle Ware möglichst wohlfeil zu kaufen und erklärt sich überall seinen Profit aus der einfachen Prellerei, dem Kauf unter und dem Verkauf über dem Wert. Er kommt daher nicht zur Einsicht, daß, wenn so ein Ding wie Wert der Arbeit wirklich existierte, und er diesen Wert wirklich zahlte, kein Kapital existieren, sein Geld sich nicht in Kapital verwandeln würde.
کاپیتال- جلد اول - قسمت 16 - نسخه آلمانی
در قسمت اول این نقل قول مارکس به درستی به این اندیشه نزدیک می شود که کار انسانی خود را از دیگر کالا ها از این جهت و وجه جدا می سازد که تنها کالایی است که دارای عنصر ارزش آفرین می باشد. تفاوت میان نیروی کار که ارزش خود را به عنوان هزینه به کالا می دهد و کاری خلاقی که ارزش آفرین است و هرگز پرداخت نمی شود همان تفاوتی است که همان گونه که تا کنون مشاهده کردیم شالوده ایی برای تئوری ارزش اضافی من در اینجا است.
باید اذعان کرد که در جاهای دیگر هم مارکس به این تفاوت یعنی تفاوت میان کار به منرله هزینه و نیروی کار از یکسو و کار به منزله کار خلاق و غیر قابل پرداخت پی می برد اما همان گونه که میدانیم تئوری ارزش مارکس بر پایه تفاوت این دو کار استوار نیست. در واقع مارکس فقط وظیفه خود می داند که به این تفاوت اشاره کند و نه بیشتر!
در نقل قول دوم او به درستی اشاره می کند به این که میان ارزش نیروی کار و قیمت نیروی کار فرق وجوددارد. تفاوت ارزش و بهای نیروی کار یک اندیشه درستی است که مارکس به ما می دهد و ما این اندیشه را در واقع مدیون مارکس هستیم که امروزه میان ارزش و بهای هرکالایی از جمله کار فرق قائلیم.
در ادامه مارکس به درستی به این نکته اشاره می کند که تفاوت ارزش و بهای کالایی به نام کار پایه و اساس آن سیستمی که او آنرا سیستم کاپیتالیستی تولید می خواند را تشکیل نمی دهد. البته او بلافاصله تاکید می کند این افتراق گرچه مورد توجه کاپیتالیست است اما اساس شیوه او متکی بر به این عنایت و افتراق نیست.
در نظر مارکس اساس شیوه تولید کاپیتالیستی در تشکیل و انجام کار اضافی - بهره - است. یعنی همان اندیشه ایی که پایه تئوری ارزش اوست . اما تفاوت میان تئوری ارزش اضافه مارکس و تئوری ارزش اضافه نو در این است که ما در شماره های پیشین به اندازه کافی به آن اشاره کردیم. اما در این جا به اختلافی دیگری می پردازیم که میان مارکس و ما وجود دارد.
و این اختلاف پیرامون سرمایه یعنی کاییتال است.
از نظر مارکس سرمایه - کاپیتال - ابتدا به ساکن وجود ندارد همان گونه که سرمایه داری - و نه کاپیتالیسم که این آخری همان سرمایه گرایی است - ابتدا ساکن موجود نیست. از نظر او سرمایه از زمانی که پول به سرمایه مبدل شود یعنی از زمانی سرمایه شکل می گیرد که ارزش اضافی - بهره - تولید شود. او همین را در جایی دیگر به شکل زیر مطرح می کند:
Die Bildung von Mehrwert und daher die Verwandlung von Geld in Kapital, kann also weder dadurch erklärt werden, daß die Verkäufer die Waren über ihrem Werte verkaufen, noch dadurch, daß die Käufer sie unter ihrem Werte kaufen.
ادامه دارد....










روزبه عزیز! من با بخشی از نظرتان که داهیانه مطرح شده است موافقم و آن این که... بدون پارلمان، بدون سوسیال دمکراسی، بدون سنت قوی قانون گذاری بورژوایی، بدون ثبات سیاسی و بطور خلاصه بدون یک مجموعه روابط سیاسی، ادرای و حقوقی که سندیکا بخش موجه و پذیرفته شده ای از آن تعریف شده باشد تشکیل سندیکا راه بجایی نمی برد. و آن این که شما می فرمایید سندیکا باید محصول عمل مستقیم کارگری باشد.
سوسیال دمکراسی حق فعالیت آزادنه پیدا کنند
روزبه عزیز! اگر ما بپزیریم که بدون یک مدل اداری و سیاسی و حتی اجتماعی از سرمایه داری که در آن سنت قانون گذاری قوی مسلط باشد، پارلمان حکومت کند، قوه قضایی و حقوقی مستقل باشد، ثبات سیاسی حاکم گردد، توافق اجتماعی میان کار و سرمایه برقرار گردد، بر اساس توافق اجتماعی میان کار وسرمایه، نظام سیاسی و اداری و مناسبات حقوقی کشور عمل کند و... یعنی این مطالبی که شما می فرمایید، آنگاه من پرسشم از شما این است: مگر نه این است که باید برای رسیدن به این خواسته ها متوسل به انقلاب شد؟ مگر نه این که باید جمهوری اسلامی را سرنگون کرد و راه سازندگی و پیاده کردن مطالب گفته شده را پیش گرفت؟
روزبه عزیز! خوب! اگر پاسخ این پرسشها مثبت است، اگر راه انقلابی و راه سرنگونی و راه سازندگی، راه ایجاد توازن اجتماعی میان کار وسرمایه و بر آن اساس راه پارلمان، راه قانون و راه ثبات سیاسی و راه سلطه یک رابطه حقوقی عمل کننده و... پس بطور خلاصه اگر این ها که گفتیم در مقطع کنونی و تاریخی ایران از ضرورت ها و جبر های تاریخی هستند پس آنگاه چرا شما با عملی کردن این مطالبات مخالفید؟
روزبه عزیز! توجه بفرمایید! من یکی به سهم خود می پذیرم که این کمبودهای حقوقی و سیاسی و اجتماعی و.. که شما مطرح کردید به اضافه سطح پیشرفت اقتصادی و نیروهای مولده کشور که این آخری را من به آن اضافه می کنم چنان عمده هستند که رفع عاجل آن ها از ضرورت حاضرین تاریخی کشور می باشد و نه حل تضاد کارو سرمایه که این آخری فعلا ممکن نیست و حل آن موکول و منوط به رفع و حل کمبود ها و نقصان هایی است که فوقا به آن اشاره شد.
روزبه عزیز! توجه بفرمایید! آن چه که شما در باره سندیکا و سوسیال دمکراسی، توازن و توافق اجتماعی میان کار و سرمایه، ثبات سیاسی و قانونی و ... فرمودید بی آن که من آنرا وهن هایی تلقی کنم که شما به ما نسبت می دهید برعکس می پذیرم که اختلاف سیاسی میان شما و ما اتقاقا بر حول همین افتراق در خطوط سیاسی است. من پرسشم این است خوب. اشکال این سوسیال دمکراسی و این سندیکا که شما به این گونه ترسیم کردید در چیست؟ مگر شما نمی فرمایید که آن چه ما می خواهیم مطالباتی هستند که در وهله اول در کشور بایستی تلاش کرد که پیاده شوند چرا که از سنت هایی هستند که ما آن ها را در کشور نداریم؟ درعوض آنچه ما داریم خلاف آن ها هستند؟ خوب اگر چنین است آنگاه من در جواب می گویم ما هم نظیر شما در پی انقلابیم . ما هم اجرای خواسته هایمان را در گرو انقلاب و سرنگونی این نظام سیاسی، اداری، اجتماعی و حقوقی و اقتصادی و... می بینیم. ما هم می اندیشیم که با این حکومت و یا این جامعه ایی و اقتصادی که از راه این حکومت، حاکم است و... خواسته های ما عملی شدنی نیست. از همیین رو ما هم به انقلاب می اندیشیم. این سوسیال دمکراسی که شما می گویید انقلابی است.
روزبه عزیز! به این ترتیب باید گفت: این سندیکا و سوسیال دمکراسی که شما می فرمایید فقط حائز آن چهره اصلاح خواهانه که شما در آغاز بر پایه یک پیمان و توافق اجتماعی میان کار وسرمایه، راه پارلمانی و .... ترسیم کردید نیست! این تنها یک روی این سکه است! شما چهره اصلاح خواهانه آنرا که ضرورتا اتخاذ شده می بینید اما چهره انقلابی آن را که بنابر ضرورت های تاریخی دیگر اتخاذ شده است را مشاهده نمی کنید. علت این غفلت شما در خط سیاسی شما ریشه دارد که حل تضاد اساسی کار و سرمایه را در ایران کنونی عمده می داند! شما به همین جهت است که سندیکا و سوسیال دمکراسی را که در پی حال تضادهای عمده کنونی از راه انقلابی است و از این راه در پی حل تضاد اساسی کار و سرمایه می باشد متهم به سازش و گریز از انقلاب کارگری و ... می نمایید. در حالی که این حقیقت ندارد. انقلاب کارگری و حل تضاد اساسی کار و سرمایه در کشوری که شما شمه ایی از موقعیت اجتماعی، سیاسی ، حقوقی و اقتصادی آن را ترسیم کردید آب در هاون کوبیدن است و عملی نیست. و این اختلاف میان انقلابی است که سندیکا و سوسیال دمکراسی در پی راه انداختن آن هستند و آن انقلابی است که شما در سر می پرورانید. با سپاس
منبع وآدرس سایت سندیکا:http://www.facebook.com/groups/workers.syndicates/