۱۳۹۰ آبان ۲۰, جمعه

کدام دفاع؟ کدام جامعه سرمایه داری؟ این چه بازی است که شما راه انداخته اید.


آقای ناصر اصغری اخیرا در نشریه روزنه نقدی به نوشته آقای کاظم علمداری نوشته اند که من در زیر جوابی را به این نقد آقای اصغری آماده کردم به استحضار می رسانم. قبل از هر چیز باید عرض کنم من نوشته آقای کاظم علمداری را نخوانده ام و خواندن آن را به بعد موکول می کنم و برای این جوابیه به آقای اصغری ضرورتی در خواندن آن در خود ندیده ام چرا که نوشته و نقد من به آقای ناصر اضغری در دفاع از جامعه و سیستم و مکانیزم سرمایه داری نیست. مشکل من با آقای اصغری و رفقایش نحوه برخورد و رویکردشان به تاریخ تکامل اجتماعی و ضروت تکامل مرحله به مرحله آن می باشد. از آن جا که این جوابیه قسمنی از آن به شکل کامنت به استحضار آقای اصغری رسیده است من در این فرصت ضمن درج آن ادامه اش را در پایین پی می گیرم.


با عرض ادب


فرهاد واکف



آقای ناصر اصغری گرامی ،


نحوه برخورد و رویکرد شما به مسائل جهانی و کشوری، من را به این اندیشه هدایت می کند که عرض کنم که انگار شما از سیاره دیگری آمده اید که در آن انسانی نظیر شما وقتی به سیاره ما نگاه می کند ما را هنوز در مرحله ناچیز تکامل طبیعی به انسان شدن می بیند. این جاست که این انسان که شما باشید بدون توجه به قانون مندی های تکاملی که از شما یک انسان ساخته است به ما که هنوز در مرحله حیوانی هستیم با عصای جادویی که در دست دارد به ما فرمان این می دهد که بدون توجه به قانون مندی های تکامل هرچه زودتر از عالم حیوانی خارج شده و به سطح انسانی شما ارتقاء یابیم. اما وقتی با واکنش منفی ما مواجهه میشوید که این جهش از حیوان به انسان تایع قوانینی است و منوط به عصا جادویی و اراده الهی شما نیست در غصب برمی گردید و می فرمایید: دفاع از حیوانیت؟! نمی گیرد.


دوست عزیز من آقای تاصر اصغری!


کدام دفاع ؟ کدام سرمایه داری؟ این چه بازی است که شما راه انداختید. کجای منطق و عقل سلیم انسانی می گوید به محض این که سخن از این شد که ایران باید در روند تکامل تاریخی و اجتماعی اش در مرحله کنونی از سرمایه داری و نظام و جامعه سزمایه داری عصر قرون میانه که در آن سلطه با سرمایه داری تجاری است به مرحله عالی تر اجتماعی پا گذارد که در آن سلطه با سرمایه داری صنعتی است صدای شما در می آید آهای دارند از سرمایه داری دفاع می کنند.؟! چه دفاعی عزیزمن؟ برای لحظه ایی هم شده خود را در عصر برده داری در ایران تصور کنید. اگر در همان عصر همین بحث را با شما می داشتیم و از ضرورت انجام و فرجام دوران عصر فئودالیته و بزرگ زمین داری در کشور به شما می گفتیم مطمئنا شما با این رویکردی که اکنون دارید در جواب برمی گشتید و می گفتید: آهای دفاع از فئودالیته؟! نمی گیرد.


خوب عزیز من. حالا هم همین طور است. توجه بفرمایید. نه مناسبات و سیستم سرمایه داری بل که نظام و جامعه سرمایه داری - این دو یکی نیستند- نخستین بار در شکل اولیه اش در دوران تاریخی قرون میانه در کشور ما پدیدار شد. این جامعه بورژوایی و سرمایه داری را که در عصر ماقبل مدرن در کشور پدیدار شد جامعه سرمایه داری صنفی و سنتی می خوانند که از مولفه های اصلی آن سلطه سرمایه تجاری بر سرمایه صنعتی است. تازه در مرحله دوم تکامل سرمایه داری از سرمایه داری تجاری به سرمایه داری صنعتی - انقلاب صنعتی و بورژوایی - است که در کشور در پی توسعه مناسبات جدید سرمایه داری از دل آن رفته رفته جامعه نوینی از سرمایه داری پدیدار می شود که آن را جامعه سرمایه داری صنعتی و نوین و یا آزاد و... می نامند.


بهر حال نام ها و نشان ها مهم نیستند. مهم هرباره این است که ایران کنونی و جامعه اش از راه تکامل اجتماعی این نظام سرمایه داری - سنتی - به آن جامعه سرمایه داری - مدرن - به آن گونه که شما فکر می کنید در پی دفاع از مکانیزم و سیستم عملکرد سرمایه داری نیست بل که در پی دفاع از تکامل تاریخی و اجتماعی اش می باشد.



دوست گرامی آقای ناصر اصغری،


بر هیچ کس از اهل نظر و ناظران سیاسی و اجتماعی کشور پوشیده نیست که ما در ایران از مدافعان سرمایه داری - به منزله یک رابطه اجتماعی و استثماری - کم نداریم. بی شک عده قابل شماری از همین مدافعان سرمایه داری در ایران به اقتضای طبیعت اجتماعی شان از تکامل سرمایه داری صنعتی و از انقلاب صنعتی در ایران پشتیبانی می کنند.


اما باید هرباره توجه داشت مدافعان این و یا آن نوع از سرمایه داری در ایران به یک طرف، در طرف دیگر این قضیه ما با مسئله و موضوع تکامل تاریخی و اجتماعی ایران در طی مراحل و گام به گام روبرو هستیم که باید آن را به منزله یک رویکرد و روش برخورد به حل مسائل کشور جدی گرفت.


این که می گویم به صورت یک رویکرد در برخورد به مسائل اجتماعی کشور به این معنا است که این تاریخ کشور که هرباره و در هر مکان به شکل مرحله ایی و تسلسل وار در جریان است باید از سوی مدافعان جامعه عالی انسانی، جامعه اشتراکی و جهانی - به صورت یک منش و یک رویکرد به مسائل در روش برخوردی شان به مسائل کشوری و جهانی وارد شود.



دوست و رفیق عزیز


مشکل من و امثال من با شما در این نیست که شما مدافع آزادی کارگرید و ما مدافع سرمایه داری. بل که در این است که رویکرد شما به مسائل کشوری و جهانی و حتی کارگری و لذا حل آن ها رویکرد تاریخی و مطابق قانون مندی های تکامل و رشد نیروهای مولد و اجتماعی کشور نیست.


چون چنین است لذا در منظر شما هر کوششی که به نحوی از انحاء رشد و تکامل اجتماعی و به تبع آن رشد و تکامل مرحله به مرحله جامعه ها و نظام های سرمایه داری - از صنفی و آزاد تا انحصاری - در یک کشور را دنبال کند صرف نظر از زاویه اجتماعی آن عین هو دفاع از سرمایه داری و دفاع از استثمار انسان از انسان می باشد.


در ادامه عرض می کنم. این رویکرد جزمی و غیر تاریخی شما به مسائل داخلی و خارجی به یک نوع ساده کردن و عامیانه کردن مسائل انسانی متکی است. در همین راستا مکانیسم رویکردی شما از مغلطه کردن بدور نمی ماند.


در چارچوب این به اصطلاح نظام رویکردی است که فقط سرمایه داری به منزله یک مکانیزم استثماری با آن تعاریفی که شما نمودید نمودار می شود.


شما در این رابطه مرقوم نمودید


هر كس بنا به رسالتی كه برای خود تعریف كرده است، و یا بخاطر شغل و منبع درآمدی كه دارد، شاید مجبور باشد و یا به دلبخواه بخواهد سرمایه داری را برای مخاطبینش نقاشی كند. اما "اساس سرمایه داری "مالکیت خصوصی"، "رقابت" و "سود بری" است."


هیچ شکی نیست که سرمایه داری به منزله یک رابطه اجتماعی و یک سیستم ضرف نظر از این که این سرمایه داری یک بار موجود باشد و یا بی شمار تکرار شده باشد، صرف نظر از این که صنفی باشد، مدرن و یا پسا مدرن، ایرانی ، چینی و یا آمریکایی ، سرمایه داری است.


هزار بار بالا بروم و هزار پایین بیاییم و با هیچ آب متبرکه ایی این سرمایه داری برخلاف جوهر خود مبدل نمیشود. سرمایه داری، سرمایه داری است.


این سرمایه داری هم همان وقت سرمایه داری بود که در قرون میانه در شهرها جوانه زد و توسعه یافت و به شکل یک جامعه شهری سپس هویدا گردید و هم همین حالا در کشور که از یک قرن و نیم به این طرف در حال نظام پذیری و در حال تبدیل شدن به یک جامعه نوین سرمایه داری است ، همان سرمایه داری و با همان تعاریفی است که شما ارائه دادید.


حق با شماست . در یک نگاه کلی و جهانی به سرمایه داری به منزله یک رابطه استثماری و اجتماعی ، سرمایه داری فقط داری یک تعریف عمومی و جهان شمول، یک کارکرد عام و جهانی و یک ... است و بس.


اما دوست عزیز آقای ناصر اصغری،


انگار که شما مو بینید و من پیچش مو. شما تمام تاریخ تکامل اجتماعی یک کشور و در یک مکان یعنی روند طولانی از این جامعه و نظام به آن جامعه و نظام تبدیل شدن را که در مرحله بورژوایی و شهری و سرمایه داری تاریخ اجتماعی کشور ادامه دارد به شکل عوامانه اگر نگویم به شکل فیلسوف مآبانه خلاصه کرده اید در یک تجرید از سرمایه داری و تعریف از آن و سپس ابراز می دارید


دفاع از سرمایه داری؟! نمی گیرد


یعنی به بک عبارت ساده تر برای شما در کل این تاریخ اجتماعی، در کلیت این همه شدن ها و تغییر و تحولات و دستاورد های اجتماعی و انسانی آن فقط یک چیز است که به نظر و به نمود می آید و آنهم سرمایه داری است که دارد مدام به حیات خود ادامه می دهدو بس.


چون چنین است و چون شما فقط همین سرمایه داری را بطور جهانی و بدور از نظام بندی و مراحل تکاملی و غیره اش می بینید آنگاه برای شما وجود همین رابطه استثماری و غیر انسانی در سطح یک کارگاه، یک فابریک و یک... از همان آغازش در کشور یعنی در عصر دوله ها و سلطنه ها ، در عصر قرون میانه کشور که برای نخستین باز سرمایه داری به شکل صنفی اش در کشور نمودار شد کافی است تا حکم به نابودی آن را صادر کنید.


چرا؟ چون استدلال شما بسیار ساده است: سرمایه داری به مثابه یک رابطه انسانی و اجتماعی ناعادلانه است و چون در عوض شما خواهان رابطه ایی هستیدکه عاری از چنین مناسبات ظالمانه ایی باشد.


عرض کردم. شما و حکایت وضعیت ما و حکایت تاریخ تکامل اجتماعی ما در کشور مانند همان انسانی است که از سیاره دیگر آمده است و ما موجودات را هنوز در مرحله حیوانی تکامل طبیعی شان یافته است. خوب این چنین فردی که شما باشید با آن رویکرد جزمی و غیر تاریخی اش چه حکمی برای وضع حال صادر می کند؟


آقای اصغری عزیز،


شما با آن رویکرد جرمی تان ایرانیان را بلانسبت بسیار پرت از مرحله می پندارید. شما می پندارید این تاریخی که کشور و جامعه هایش تاکنون پشت سر گذارده اند و به سطح کنونی رسیده اند تا این مرحله همه چیز داشته اند و تنها شما و امثال شما را کم داشته اند که می دانید که قضیه از چه قرار است، یعنی شما ناجیان و سوپرمن ها را کم داشته است که با عصای جادویی و الهی شان که معجزه گر است و قادر است ایران و کارگر جماعت را از وضع وخیمش که تاریخ کشور به آن تحمیل کرده است، وارد معرکه شوند و آنها را نجات دهند؟



به عبارت دیگر شما می پندارید اگر ایرانی به لحاظ اجتماعی تا کنون این مسیر را طی کرده و به این سطح از تکامل اجتماعی رسیده تنها از این رو بوده است که امثال شما را کم داشته که هرباره در هرمرحله اجتماعی از ناعادلانه بودن آن مرحله به آنها گوشزد کند؟


راستی شما یا این قدر خامید و یا این که ایرانی جماعت را این قدر خام می پندارید؟ راستی چه فکر می کنید که تاریخ کشور از جامعه اشتراکی اولیه تا کنون چرا چنین مسیری را طی کرده است و چرا باید بر پایه همان قانون مندی ها به مسیر خود ادامه ندهد و گوش به فرمان موجوداتی نظیر شما در آید که از سیاره دیگر آمده اند برای ما از آن جامعه و معضلات آن نسخه پیچی می کنند که ما در ایران هنوز در پی دست یابی به ان هستیم؟



آری شما خوب متوجه شدید. من فراتر از آن سرمایه داری تجریدی شما سوالم را از شما مطرح کرده ام. فراموش نکنید شما فقط سرمایه داری و مکانیسم عملکردی آن را می بینید و نه جامعه ها و نظام های سرمایه داری که هر باره در هر گام و مرحله از تکامل اجتماعی و سرمایه داری از راه توسعه و انبساط مناسبات سرمایه داری به شکل یک نظام و جامعه تکوین می یابد.


فراموش نکنید شما درخت را می بینید اما جنگل را از نظر انداخته اید. اما این که عرض کردم مانند این می ماند که شما از یک سیاره دیگر آمده اید این کمک از زبان استعاره برای ابراز یک مسئله دیگر بود که همین حالا عرض خواهم کرد.


شما در نقدتان به آقای علمداری می نویسید:


نیویورك تایمز اخیرا نوشته بود كه در چهارگوشه آمریكا، از كارخانه و كارگاه و مزرعه تا مدرسه و دیسكو و حتی در كاخ سفید، همه درباره آینده سرمایه داری حرف می‌زنند. آری، آینده سرمایه داری! در بحبوحه فروپاشی دیوار برلین، یكی از ایدئولوگهای نظام سرمایه داری و دمكراسی اش، با اعتماد به نفس ویژه‌ای پایان تاریخ را اعلام كرد. و اكنون كه همه دارند از متزلزل بودن آینده سرمایه داری حرف می‌زنند، شك دارم كه آن ایدئولوگ از گفته اش پشیمان نباشد. در زمانه‌ای كه سیستم سرمایه داری پر از بحران است و از هر گوشه و كناری به نوعی به چالش كشیده شده است، دفاع از آن زیادی نخ نماست. كمتر كسی آشكارا و زمخت به خود جرأت داده كه این كار را بكند. این عرصه‌ای است كه كاظم علمداری وارد آن شده است. وی در نوشته‌ای تحت عنوان "جنبش وال استریت و چپ سنتی" كه ظاهرا به جنبش اشغال وال استریت پرداخته است، زمین را به زمان بافته است كه بتواند برای سیستم عمیقا بحران زده و در بن بست سرمایه داری اعتباری بخرد. یك واقعیت تلخ سیاسی اینست که علیرغم اینکه در عصر اینترنت زندگی میکنیم اما در یكی دو دهه اخیر، اخبار زمین لرزه‌های سیاسی گویا دیرتر به گوش عده ای از ایدئولوگهای مدافع سیستم سرمایه داری در ایران رسیده است؛ یا شاید دلیل اینست كه رسالت برخی از اینها قبل از هر چیزی دفاع گاه ضمنی و گاه صریح از جمهوری اسلامی بوده است.



و در ادامه گزارش می دهید


حقایق دنیای امروز و قطبی شدن آن

یكی از كمیسیونهای كنگره آمریكا در گزارشی نوشته است درآمد مردم آمریكا در یكی دو دهه اخیر، تا آنجا كه به اكثریت مردم برمیگردد زیاد فرق نكرده است؛ اما حساب بانكی ١ درصدیهائی كه امروز اعتراض بر علیه آنها دور گرفته است، بطور باورنكردنی‌ای فربه‌تر شده‌اند. و این اختلاف درآمد نه از قبل "كار" (Labour) و یا "سرمایه گذاری" (Investment) است، بلكه از "كسب و كار" (Business income) است. انگار كسی هنوز این توهم را دارد كه می‌شود با كار كردن سرمایه دار شد! یا با سهام‌های جزئی (مثل خریدن سهام با بیمه بازنشستگی و غیره) می‌تواند سرمایه دار بشود!



همان گونه که خوانندگان شما هم به سادگی متوجه میشوند این سیاره ایی که شما از آن آمده اید و نظر به وضعیت آن و وضعیت سرمایه داری در آن برایمان گزارش رد می کنید، همان آمریکاست. شما این آمریکا را که جامعه و نظام سرمایه داری آن در مرحله حاکمیت بانکها و سرمایه مالی است با ایران ما که در مرحله گذار از جامعه سرمایه داری سنتی و سوداگر به سرمایه داری صنعتی در جا زده و دارای مشکلات عدیده است مقایسه می کنید و آنگاه با همان منش و رویکرد جزمی تان که توامان با برخورد تجریدی به سرمایه داری است می نویسید


كسی كه بخواهد از این سر سرمایه داری را نجات دهد، زیادی ناشی است. سرمایه داری همین است كه جلوی چشمان حیرت زده همه اتفاق می‌افتد. توحش، جنگ، جنایت، ورشكستگی، دیكتاتوری و غیره. آنكس كه بخواهد اینجوری نشان بدهد كه سرمایه داری از راه سرمایه گذاری، با سرمایه داری از راه كسب و كار (معلوم هم نیست كه واقعا دارند چه می‌گویند!) با هم فرق می‌كنند و یكی سرمایه داری است و دیگری نه، راه درستی برای دفاع از سرمایه داری انتخاب نكرده است. قبل از هر چیزی قاطی كرده است! شاید و فقط شاید، به این شیوه بشود برای دو روز بیشتر سر تعدادی را شیره مالید، اما یك دنیای سر بشورش برداشته را نمی‌شود اینچنین قانع كرد!



اما ای کاش این مسئله برای ما ایرانیان به همین جا محدود می شد و باقی می ماند و ادامه پیدانمی کرد. لاکن متاسفانه قضیه به همینجا ختم نمی شود.


کیست که نداند آن عصری که در آن جامعه و نظام سرمایه داری سنتی و صنفی در ایران پدیدار شد آن عصر و دوران تاریخی و تکاملی در کشور بود که متناسب با سطح تکامل اجتماعی آن در شهر و روستا یک نظام سیاسی و حکومتی از موجودیت برخوردار بود که استبدادی، مطلقه و دیکتاتوری بود.


این دیکتاتوری و حکومت مطلقه که هنوز در ایران از موجودیت برخوردار است به عبارت معکوس همان حکومت و نظام سیاسی است که در تناسب با جامعه سرمایه داری سنتی و صنفی بوده و است.


ارتباط دیکتاتوری و حکومت مطلقه با جامعه سرمایه داری تجاری در کشور به نحوی است که هرکس که در مقام آقای علمداری باشد خواه مدافع سرمایه داری و خواه مخالف آن فرقی نمی کند نمی تواند خواستار نفی حکومت مطلقه و دیکتاتوری در کشور باشد اما خواهان شکل گیری و استقرار آن جامعه سرمایه داری در کشور نباشد که سرمایه داری صنعتی خوانده می شود. این ممکن نیست. تاکید می کنم این ممکن نیست.


تکرار می کنم. ما در ایران هستیم. در آمریکا با آن مراحل عالی تکامل اجتماعی وسرمایه داری تا مرحله انحصاری با سلطه سرمایه مالی اش نیستیم. ما در کشوری هستیم که هنوز که هنوز است در مرحله گذار از سرمایه داری دیکتاتوری طلب و سنتی به سرمایه داری صنعتی و تابع دمکراسی وامانده است.


من به آقای علمداری از این رو حق می دهم که ایشان به تقریر و برداشت خودشان می نویسند


"آزادی، رقابت، و سودجویی، سه پایه اساسی رشد سرمایه داری صنعتی بوده اند".



عرض کردم و تکرار می کنم این برداشت آقای علمداری از شروط رشد و توسعه سرمایه داری صنعتی و جایگزینی آن با آن سرمایه داری و جامعه سرمایه داری در ایران است که دیکتاتوری طلب و از پایه های شهری حکومت مطلقه می باشد.


اما در این رابطه صرف نظر از این که این و آن فرد چگونه و به چه شکل ضرورت ادامه و فرجام نظام پذیری سرمایه داری صنعتی در ایران را مطرح می کنند، مهم این است که بدانیم و یپذیریم این فرجام برای ما ایرانیان یک ضرورت تاریخی و اجتماعی است که از آن تنها این سرمایه داران نوین و صنعتی نیستند که بهره خواهند برد بل که کارگران هم هم ازآن فایده مند خواهند شد.


در این رابطه مهم است که به این بسنده نکنیم که سرمایه داری ، سرمایه داری است. به اهمیت تکاملی و تاریخی از این سرمایه داری به آن سرمایه داری شدن در کشور مان ایران پی ببریم.


به این پی ببریم که از این نظام اجتماعی به آن نظام اجتماعی از سرمایه داری نه تنها جامعه ایی از سرمایه داری می رود و جامعه دیگری جایگزین آن می شود بل که همراه با آن آن نظام سیاسی که در تناسب با جامعه قبلی در شهر و روستا بود ازبین خواهد و آن نظام سیاسی جایگزین خواهد شد که دمکراتیک است.


چون در این جا نحوه ادامه و فرجام نظام پذیری سرمایه داری صنعتی در ایران نیست به همین مقدار در چارچوب گفتگو های خودمان عرض می کنم که بی شک تصوری که بسیاری از این فرجام نظام پذیری جامعه سرمایه داری صنعتی در ایران دارند بر پایه همان الگوهای رشد و توسعه در کشور های کلاسیک نظیر انگلستان و فرانسه و... می باشد.


لاکن صرف نظر از این تصورات و نسخه پیچی ها برای راه رشد و قوام نظام و جامعه سرمایه داری صنعتی در کشور باید توجه داشت آنچه که ما ایرانیان طالب ترقی و تکامل اجتماعی در کشور را می باید متحد کند و برعلیه آن نظام سرمایه داری که دیکتاتوری طلب است وارد میدان کند نفس ضرورت رشد و توسعه و قوام و نظام پذیری جامعه سرمایه داری صنعتی در کشور است.


این دسته از ایرانیان به رویت می بینند که این جامعه و نظام سرمایه داری سوداگر است که به کمک جامعه و نظام سرمایه داری انحصاری و مالی دیگر کشورها عملا در سر راه رشد و توسعه انقلاب صنعتی کشور و به تبع آن لیبرالیزه و دمکراتیزه کردن شرایط اجتماعی کشور قرار گرفته اند.


اما در عوض شما و رفقایتان چه کار می کنید؟ در عوض به جای این که به آن نظام و جامعه سرمایه داری در کشور که از پایگاه اجتماعی دیکتاتوری و حکومت مطلقه و استبداد در کشور است اشاره دهید و قوای کارگران را بسیج کنید در برابرشان با اشاره عام وکلی به استثمار سرمایه داری و ظالمانه بودن سرمایه داری به مثابه یک رابطه اجتماعی از بی هوده بودن ضرورت انبساط انقلاب صنعتی و رشد و توسعه نیروهای مولده کشور می گویید.


و در این راستا از این می گویید که جامعه سرمایه داری در نفس خود یک دیکتاتوری و یک حکومت مطلقه است و این در حالی است که در سخن از جامعه سرمایه داری سخن از جامعه سیاسی و حکومت نیست. به عبارت دیگر این که جامعه و نظام سرمایه داری در نفس خود یک نظام سیاسی است و به این اعتبار یک نظام دیکتاتوری است از ابداعات و اختراعات جامعه شناسانه رویکردی است که جزمی است.


شما می نویسید:


كاظم علمداری در بخشی از نوشته اش گفته است: "واقعیت دیگر این که جوامع بشری در قلمرو سیاست، بیش از پیش طالب دمکراسی و نقش برجسته‌تر مردم در نهاد قدرت‌اند." و این را به سرمایه داری چسبانده است. "واقعیت" اما چیز دیگری است. دمكراسی، نقش برجسته ـ و نه حتی برجسته‌تر ـ مردم در نهاد قدرت نیست! دمكراسی مشروعیت حاكمیت بخش كوچكی از جامعه، همان ١ درصدی‌ها، بر بقیه جامعه، همان ٩٩ درصدی هاست.


راستی کدام حاکمیت؟ حاکمیت یک مقوله سیاسی و یک نظام سیاسی است. به نظر می آید بر شما مسلم باشد صرف وجود جامعه و نظام سرمایه داری عبارت است از حاکمیت جامعه و نظام سرمایه داری. و به همین نحو چون این حاکمیت مفروض شما حاکمیت سرمایه داران است پس لذا هرباره این می ماند که هر جامعه سرمایه داری یک جامعه سیاسی و یک دیکتاتوری قلمداد و معرفی شود.


شما می نویسید:


كسی كه بخواهد از این سر سرمایه داری را نجات دهد، زیادی ناشی است. سرمایه داری همین است كه جلوی چشمان حیرت زده همه اتفاق می‌افتد. توحش، جنگ، جنایت، ورشكستگی، دیكتاتوری و غیره.


راستی کدام جامعه سرمایه داری؟ کدام دیکتاتوری؟ کدام حکومت و نظام سیاسی؟ به نظر می آید که شما قادر به تفکیک جامعه از نظام سیاسی وحکومتی نیستید. و این در حالی است که اگرچه شما دمکرات نیستید اما از بدوی ترین اصول آزادی خواهی و نه دمکراسی طلبی تفکیک امر جامعه انسانی از نظام سیاسی و حکومتی است.


منبع


http://rowzane.com/fa/articles-archiev/74-nasser-a/8271-1390-08-18-20-11-26.html


با سپاس


فرهاد واکف



۱۳۹۰ آبان ۱۶, دوشنبه

آنهائی که ایران را در دست دارند


آنها که ایران را در دست دارند شاید عنوان وسیعی باشد اما به این ترتیب اشار ه من به ایران سنتی است. این ایران - سنتی - با حاکمیت جمهوری اسلامی و حکومت تئوکراتیک کنونی مطلقا دارای قدرت سیاسی و حاکمیت در کشور شده است.


شکی نیست که سهم ایران سنتی از حاکمیت خود یکسان نیست و همین امر منجر به تنازع و تخالف سیاسی میان آن برای تقسیم بهتر ثروت و قدرت سیاسی در قبال حکومت مطلقه، فقر فزاینده و ... در آمده های هنگفت نفتی و... شده است.


به این ایران از زوایای گوناگونی می توان نظر افکند. صرف نظر از این زوایا جملگی در یک امر مشترکند و آن این که ایران سنتی از همه جهات هستی قرن هاست که تاریخش در ایران بسر آمده است


در عوض آن و در کنار آن ما با ایرانی تاریخا بالنده رویرو هستیم که ازیک قرن و نیم به این طرف وجود اجتماعی و سیاسی آن شروع به جوانه زدن نمود.


سخن من در این جا ایران مدرن نیست که در زیر بار تاریخی ایران سنتی دارد کمر خرد می کند. سخن من در این جا از ضرورت این که سرانجام بایستی ایران مدرن حاکمیت را از آن خود کند نیست.


اما پریایه همین ایران مدرن و همین ضرورت سیاسی است که نگاهم را گذرا متوجه ایران سنتی می کنم.


چنانکه در بالا عرض شد بر این تاریخ ایران- مرحله سنتی تاریخ - از زوایای گوناگونی می توان نظر افکند. در مباحثه ایی که سنتی ها راه انداخته اند و عمدتا از سوی علم داران اقتصاد سیاسی بورژوایی هدایت میشود که این نظر رواج یافته که توگویی ایران سنتی و ایران قرون میانه تنها ایرانی فلاحتی بوده است.


به این ترتیب طرح ایران فلاحتی به منزله تنها شکل ایران سنتی و قرون وسطایی از اجزاء لایتجزای اقتصاد سیاسی بورژوایی شده است. . بورژوازی ایران- بورژوازی سنتی و قرون وسطایی - در انتقادی که به اقتصاد فئودالی و پاتریارکال دارد از یاد می برد که محدود کردن انتقاد به انتقاد تفاوت شهر و روستا، فلاحت و صنعت، روش های فئودالی زراعت و روش های بورژوایی صنعت حائز اهمیت تاریخی نیست و چنین انتقاد هایی در همان عصر میانی در کشور مرسوم بوده اند.


نقصان عمده چنین انتقاد هایی نادیده انگاشتن ماهیت تاریخی روش ها ی اقتصادی و لذا نوع مالکیت براقتصاد اجتماعی در عصر میانه در کشور است.


از این لحاظ - لحاظ ماهیت تاریخی - آنگاه می توان متوجه شد که در عصر قرون میانه در کشور خواه اقتصاد شهری و خواه اقتصاد روستایی ، وبه اختصار خواه سرمایه داری و خواه نظام ارباب رعیتی تاریخا در تناسب با سطح معینی از تکامل نیروهای مولده کشور بودند که مختص عصر میانه کشور بوده است.


من در این مختصر می خواهم به همین نظام سرمایه داری در عصر قرون میانه در کشور اشاره کنم که در سایه حاکمیت مطلقه و استبداد مطرح بوده است.



همان گونه که مدرن ها می دانند امروزه ایرانیان سنتی - خواه چپ و خواه راست - از برقراری و رابطه موجود میان حکومت مطلقه و جامعه ونظام سرمایه داری صنفی و به این معنا جامعه بورژوایی در عصر میانه در کشور عاجزند.


در همین عجز و ناتوانی برقراری رابطه میان جامعه بورژوایی و شهری - جامعه و نظام سرمایه داری - و حکومت مطلقه در قرون وسطی است که پیروان اقتصادسیاسی بورژوایی به این نظر می رسند که حکومت مطلقه در عصر میانه در کشور نظر به ماهیت فلاحتی آن عملا حکومتی در خدمت جامعه و نظام سرمایه داری و بورژوایی نبوده است.


از همین رو پیروان این اقتصاد سیاسی - بورژوایی - این نظر را رایج نموده اند که حکومت بورژوایی و حکومت سرمایه داری به دو علت در عصر میانه در کشور وجود نداشته است


1- در این عصر جامعه و نظام سرمایه داری و بورژوایی ازموجودیت برخوردار نبوده است.


2-اگر هم بوده است. جامعه سرمایه داری و بورژوایی در عصر قرون میانه در کشور در حاکمیت نبوده است و به این ترتیب حاکمیت بورژوایی امری است که با عصر نوین مطرح می شود.


من در این جا این را در نقد پیروان اقتصاد بورژوایی در ایران عرض می کنم. اگر پس از رواج سرمایه داری نوین روندی از نظام و جامعه سرمایه داری نوین و بورژوایی نوین در ایران روبه تکوین نهاد آنگاه در مقایسه این روند بوجود آمده در عصر نوین با جامعه های قرون میانه خودمان خواهیم داشت:


وجود روند تکوینی نظام و مناسبات نوین از سرمایه داری در ایران به معنا این نیست که در قرون میانه ما در ایران جامعه و نظام سرمایه داری و بورژوایی نداشته ایم.


در رابطه با وجود این جامعه و نظام سرمایه داری و بورژوایی در عصر میانه در کشور باید به چنین نتیجه رسید: حاکمیت در عصر میانه تاریخا در تناسب با سطح تکامل جامعه ها در شهر و روستا اعم از زراعی و صنعتی بوده است. اما این به این معنا نیست که در عصر میانه در کشور بورژوازی - سنتی - برای کسب قدرت سیاسی و دمکراسی تلاش نمی کرده است.


نباید در این امر جای شکی نهاد که مبارزه بورژوازی - سنتی - در عصر میانه در کشور برای دمکراسی و برای بورژوایی کردن آن بوده است اما این دمکراسی و حکومت بورژوایی که در ایران هرگز عملی نشد از نظر تاریخی و تکاملی با حکومت دمکراتیک و بورژوایی که در عصر نو از سوی مناسبات اجتماعی روبه رشد مطرح شد یکی نمی باشد.


من به این گونه نتیجه می گیرم : مطالبه حکومت بورژوا دمکراتیک نوین و پیش تر از آن روند سرمایه داری نوین و نظام پذیری آن که از یک قرون و نیم به این طرف در کشور آغاز شده و نماد عصر مدرنیته در کشور است با آن مطالباتی که بورژوازی در عصر میانه در برابر حکومت مطلقه مطرح می کرده است تاریخا یکی نمی باشد.


بر پایه همین افتراق تاریخی میان دو حکومت بورژوایی در قبال حکومت مطلقه است که امروز می توان حوادث جاری کشور را بهتر درک نمود.


ما اگر به جمهوری اسلامی ایران نگاه کنیم. حکومت مطلقه فعلی از نظر تاریخی یک حکومت از سنخ حکومت قرون میانه در کشور است اما همین حکومت قرون وسطایی در عین حال یک حکومت بورژوایی است با این توضیح که بورژوازی سنتی از مطالبه خود برای استقرار دمکراسی منصرف شده و بر پایه آن به شکل اپوزیسیون سنتی و نق زن - یک اتوپیایی - باقی مانده است.


از مقوله اتوپیایی بورژوایی و سنتی که از میراث قرون میانه می باشد من به این نتیجه می رسم که استقرار واقعی حکومت بورژوایی و دمکراتیک تنها در عصر نوین ممکن است.


و از همین جا به آنها رو می کنم که می گویند که حکومت در ایران با وجود قرون وسطایی بودن آن بورژوایی وسرمایه داری است. در جواب مسئله این است که این کدام بورژوازی وجامعه سرمایه داری در ایران است که از قبل حکومت مطلقه در ایران منتفع می گردد؟


مگر همین جامعه سرمایه داری و همین بوررژوازی - سنتی - در قرون وسطی در ایران از حکومت مطلقه و استبداد منتفع نمی گشته است؟


پس اگر چنین است بیاییم در ادامه به ویژیگی های این جامعه و نظام سرمایه داری - سنتی - و. این بورژوازی در ایران به بپردازیم که در گذشته و حال ازتاریخا از وجود حکومت مطلقه و استبدادی در کشور منتفع بوده است.


از نظر من بی پایه ترین این مشاهدات از نظام و جامعه سرمایه داری و بورژوایی در کشور از سوی آنارشیست های دست راستی و سنتی انجام شده است. بر پایه این رویکرد آنارشیسنی و دست راستی کلیت نظام سرمایه داری صرف نظر از مراحل تکامل تاریخی آن - خواه سنتی خواه مدرن - پایگاه حکومت مطلقه و استبداد در ایران می باشد.


بعد از این مشاهده آنارشیستی رویکرد بورژوایی است که مدعی است که آغاز موجودیت نظام و جامعه سرمایه داری و بورژوایی در ایران به عصر مدرنیته و پیدایش و رشد کلان سرمایه داری و کلان صنعت در کشور باز می گردد.


برپایه این رویکرد بورژوایی - که از سوی سوسیال بورژوا ها - مطرح می شود در ایران قرون میانه در کشور جامعه و نظام سرمایه داری و بورژوایی از موجودیت بر خوردار نبوده است.


در آخر و در این فرصت ناچیز نگاه ها را متوچه این نظر می کنم که در عصر میانه در کشور جامعه و نظام سرمایه داری و بورژوایی دارای خصوصیات زیر بوده است:


در جامعه و نظام سرمایه داری سنتی در عصر قرون میانه در کشور در میان سه سکتور صنعت، مالی و تجارت عمده سرمایه در دست سرمایه سوداگر و تجاری بوده است. به عبارت دیگر سلطه سرمایه تجاری به سرمایه صنعتی از ویژه گی ها آشکار جامعه و نظام سرمایه داری سنتی در کشور است که ما نمودهای این ویژه گی هم اکنون در ایران سنتی و جمهوری اسلامی بطور بارز می بینیم.


سلطه سرمایه تجاری و سوداگر یعین سلطه بازرگانان و بازاری ها و بی اهمیتی سرمایه داری صنعتی. در چنین سلطه ایی است که از کانال سرمایه تجاری در پیوند با سرمایه داری مالی و انحصاری در غرب کالاها به کشور سرازیر می شوند و در سایه چنین سرمایه داری است که ایران مدرن و نظام سرمایه داری روبه رشد آن که از مولفه های اصلی آن سلطه سرمایه صنعتی به دو دیگر سرمایه است - مالی و تجاری - زیر بار سنگین آن در حال فروپاشی است....

این جنگی که می خواهند دوباره راه بیاندازند


این جنگی که می خواهند از نو راه بیاندازند برای مردمی که در پی این هستند سرانجام در خاک خود صاحب خانه شوند و در آن کنون هیچ کاره اند دو ضرر اصلی به همراه دارد


اول این که خطر این وجوددارد که به عنوان دفاع از خاک و وطن به آغوش رژیم خونخوارشان پرتاب شوند که این امر همان استحکام مردمی وانسانی این نظام را برای چند صباحی دوباره به همراه خواهدداشت و از همین رو این علتی می شود که این رژیم از آن استقبال کند

و دوم این که در صورت وقوع جنگ غوز بالا غوز خواهد شد. یعنی مشکل کم نداشتیم بهش مشکل اشغال هم برای دهه ایی افزوده خواهد شد.


بنابراین خوب بنگریم برای رفع جنگ باید به رفتن این نظام فشار آورد. چراکه مسبب داخلی برای همه این مصائب داخلی و خارجی این نظام در داخل است. هیچ نظام مردمی، ترقی خواه و خواهان شکوفایی اقتصاد و .... به استقبال گرگ های خارجی که چشم طمع به مال و خاک ما دارند نمی رود.


اما این نظام برعکس به عللی که می دانیم آتش افروز بوده و از وقوع خشونت های داخلی و خارجی و از بین بردن زندگی و انسان و.... به بهانه های واهی استقبال می کند. نمونه همین انتخابات اخیر و استقبال رژیم از خشونت .


از این رو ما نباید خودمان را به سر دوراهی یا نیروهای خارجی و یا رژیم قرار دهیم. این ها که این کار را می کنند در واقع از دیر باز در سودای رسیدن به قدرت به هر قیمت و یا در سایه قدرت های خارجی اند ، لذا تنفرشان از حکومت مردمی و جمهوری از پیش آشکار می باشد و دمکراسی که می گویند هیچگاه مردمی نخواهد بود و جمهوری را در پایه خود ندارد.


در عوض راه سومی وجود دارد و آن راه مردمی وراه جمهوری است برای رسیدن به دمکراسی است. فراموش نکنیم مفهموم جمهوری وسیع تر از مفهوم دمکراسی و نظام پارلمانی است و این آخری می تواند پایه مردمی و جمهوری نداشته باشد و با اتکا بر چند حزب پوشالی بر قشون خارجی متکی باشد.


ازهمین حالا و به همین بهانه جنگ تلاش کنیم روحیه استقلال طلبی و حکومت داری را در مدرسه وقایع روز بیش از پیش در خود بپرورانیم و نگذاریم که جنگ احتمالی خللی در راه اراده جمهور مردم برای حاکمیت مردمی ایجاد کند و آنرا بطور نظامی نابود کند. والا مملکت و خاکش بیش از پیش از این بی ارادگی مردمی در اداره خود لطمه خواهند دید.


همان گونه که میدانیم حضور خارجی راه حل نیست و منافی وطن دوستی است لاکن در عوض فراموش نکنیم بقا واستحکام این نظام به هر بهانه ایی یک بیراه و یک تحقیر مردمی و یک صلح گندیده است که جنگ داخلی و خارجی را پیوسته در بطن خود پنهان دارد


برای حل نهایی صلخ و آرامش داخلی و خارجی باید همه یکصدا به بهانه جنگ احتمالی، خواهان رفتن این رژیم باشیم. اهداف جمهوری و دمکراسی خواهی قدیمی را با اهداف جدید صلح خواهی و دفاع از خاک پیوند زنیم و به هیچ بهانه ایی به این و یا آن طرف تناسب کاذب در نغلطیم.

۱۳۹۰ آبان ۱۳, جمعه

طبقه متوسط و سرمایه داری در ایران


تمام نیروهای کهن یک تاریخ و مرحله تاریخی در ایران که عصر تاریخی فئودالیته و عصر قرون وسطی در ایران خوانده میشوند بسیج شده اند تا مصمم و پایدار جلو دار انکشاف عصر جدید تکامل اجتماعی انسان در ایران گردند.


این نیروهای اجتماعی از بالادست تا فرودست مصممند که حرکت تاریخ در ایران را که بسوی مدرنیته، انقلاب صنعتی و مدنی، لیبرالیزاسیون، دمکراتیزاسیون، ... درجنبش است، از حرکت و چرخش بازدارند.


از این رو این نیروها همه انرژی و توان تاریخی، اجتماعی، فرهنگی و علمی و... خود را بر علیه رقیب تاریخی خود بسیج و وارد میدان کارزار نموده اند.


هدف این نیروهای کهن همان گونه که گفته شد آشکار است: نباید به انقلاب بورژوا دمکراتیک نوین شانسی برای انکشاف داد.


بر این اساس نیروهای کهن در جامه های گوناگون وارد میدان میشوند: سوسیالیستها، کمونیستها، دمکرات، اصلاح طلب و...


استدلال ها هم سرانجام به یک نکته ختم میگردند: شانسی برای تکامل بورژوایی و صنعتی و مدنی کشور وجود ندارد.


سنتی ها راست به فرهنگ و دین و ... متوسل می گردند از ضدیت با غرب و غربی بودن و ناسازگاری اهداف تاریخی مدرنیته با فرهنگ و دین ایران می گویند


سنتی های چپ سیخ کباب را بر می گردانند از پایان این مرحله در ایران، ضرورت انقلاب کارگری، امپریالیستی بودن انقلاب صنعتی در ایران، وابستگی روبه انکشاف در صورت انکشاف انقلاب مدنی و صنعتی، سخن می رانند



بنابر این هر آنچه این سنتی ها در چنته دارند با گاز آخر وارد میدان کرده اند که تا مانع از تداوم و انکشاف طومار تاریخ نوین در کشور گردند.


در چنین اتمسفری از ارتجاع و واپس گرایی که یکی آن را تقدیس و دیگری آن را در جامه های دیگر پنهان میسازد سخن از این است که عدم توسعه و انکشاف مدرنیته به این خاطر است که طبقه متوسط به عنوان پیش شرط آغاز انقلاب سیاسی در ایران ناموجود است.



دیگر شعور سیاسی از این سنتی ها همان گزاره مایوس کننده را در قالب فقدان دیگر پیش شرط های سرمایه داری نوین نظیر امپریالیستی بودن عصر حاضر و فقدان وجود توسعه دمکراتیک و از پایین مطرح می کند


به هر حال ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا این سنتی نانی به چنگ آورد و آنرا در غفلت مدرنتیه میل کند.


براستی منظور این ها از طبقه متوسط که در ایران موجود نیست چیست؟


یکی از آنها می گوید این طبقه متوسط محصول جامعه و نظام سرمایه داری نوین است و حائلی است میان دو گروه اصلی این عصر و از این رو برای مدرنیزاسیون و تعدیل قوا میان دو قطب اصلی لازم می آید. یعنی همان حکایت اول مرغ بود یا تخم مرغ. دیگری این طبقه متوسط را که برای انقلاب سیاسی علیه حکومت مطلقه لازم می آید را همان بورژوازی می داند. اما به این صرافت می افتد بگوید این بورژوازی در ایران هرگز شکل نگرفته و نخواهد گرفت چرا که پایه گذاری و انکشاف سرمایه داری نوین در ایران از بالا ، فئودالی ، امپریالیستی، بوروکراتیک و غربی و... بوده و از پایین شانسی ندارد. از این رو ما بورژوازی نداریم که خواستار انقلاب سیاسی باشد و هم نخواهیم داشت.


اما راستی آن طبقه سوم و متوسط و بورژوازی در عصر فئودالیته که در جوار طبقه اول- روحانیون - طبقه دوم دربار و اشراف و خوانین - طبقه سوم و متوسط یعنی تجار و پیشه وران و کسبه و.. خوانده میشد به کجا رفته است؟


منظور من همان جامعه شهری و صنعتی و همان بورژوازی و مردم عصر تاریخی فئودالیته و قرون میانه کشور است که داعی رهبری مبارزه ضد حاکمیت مطلقه و استبداد در گذشته را داشت؟


خوب است یکی از این سنتی ها به ما بگوید این طبقه متوسط و این بوررژوازی که به شکل کلاسیک باید همان پیش زمینه انقلاب مدنی و صنعتی و بورژوایی در کشور باشد چرا از انقلاب بورژوایی و از انقلاب سیاسی علیه حاکمیت مطلقه و برای عصر نوین پرهیز می کند؟


مگر این ها از نظر تاریخی و اجتماعی برابر با همان بورژوازی سنتی و مرکانتلیست و تجاری انگلیسی نیستند که معمولا در شکل کلاسیک تحول در سرمایه داری از سنتی به مدرن زمینه های انباشت اولیه سرمایه داری نوین و کلان را فراهم کردند؟


به نظر می آید تا این بورژوازی سنتی به بازی گرفته نشود نمی توان در ایران از شروع هیچ انقلاب و تحول مدنی سخن گفت. در همین راستا است که گفته میشود تحول اجتماعی بسوی مدرنیته و انقلاب صنعتی در ایران از دل این بورژوازی نبوده است بل که در ایران از بالا و توسط فئودال ها و متحدان سرمایه داری خارجی شان با کمترین مشارکت بورژوازی سنتی صورت پذیر شده است لذا از این رو این بازی از اعتبار تاریخی اش خارج است.


عرض کردم تلاش کنید به این مغز های سنتی که با هدف مقاومت در برابر مدرنیته و انقلاب صنعتی به اختراع چنین استدلات و تاریخ نویسی متوسل میشوند به استدلات محاب کننده تاریخی متوسل شوید. اما مطمئن باشید چیزی که چنین به سختی با منافع تنگ انسان ها پیوند دارد از راه استدلات علمی و تاریخی زدوده و پاک نخواهند شد.


به عبارت دیگر این ها همه از مغز سنتی ها تراوش می کنند و به عبارتی استلال نیستند بل که با انگیزه های سیاسی اختراع شده اند و حائز ارزش سیاسی اند.


به همین گونه سیاسی و مغرضانه اند همه ادعاهای دیگری که این سنتی ها در رابطه با وابستگی، توسعه، انقلاب صنعتی، دمکراسی و .. درایران راه انداخته اند


  پیش نویس یک گفتمان- یادداشت ها من مخالف اینم ما مانند بر گرداندن سیخ کباب جبهه موسوم به محور مقاومتی ها را از این که است یعنی جبهه ضد ا...