۱۳۹۰ آبان ۱۳, جمعه

طبقه متوسط و سرمایه داری در ایران


تمام نیروهای کهن یک تاریخ و مرحله تاریخی در ایران که عصر تاریخی فئودالیته و عصر قرون وسطی در ایران خوانده میشوند بسیج شده اند تا مصمم و پایدار جلو دار انکشاف عصر جدید تکامل اجتماعی انسان در ایران گردند.


این نیروهای اجتماعی از بالادست تا فرودست مصممند که حرکت تاریخ در ایران را که بسوی مدرنیته، انقلاب صنعتی و مدنی، لیبرالیزاسیون، دمکراتیزاسیون، ... درجنبش است، از حرکت و چرخش بازدارند.


از این رو این نیروها همه انرژی و توان تاریخی، اجتماعی، فرهنگی و علمی و... خود را بر علیه رقیب تاریخی خود بسیج و وارد میدان کارزار نموده اند.


هدف این نیروهای کهن همان گونه که گفته شد آشکار است: نباید به انقلاب بورژوا دمکراتیک نوین شانسی برای انکشاف داد.


بر این اساس نیروهای کهن در جامه های گوناگون وارد میدان میشوند: سوسیالیستها، کمونیستها، دمکرات، اصلاح طلب و...


استدلال ها هم سرانجام به یک نکته ختم میگردند: شانسی برای تکامل بورژوایی و صنعتی و مدنی کشور وجود ندارد.


سنتی ها راست به فرهنگ و دین و ... متوسل می گردند از ضدیت با غرب و غربی بودن و ناسازگاری اهداف تاریخی مدرنیته با فرهنگ و دین ایران می گویند


سنتی های چپ سیخ کباب را بر می گردانند از پایان این مرحله در ایران، ضرورت انقلاب کارگری، امپریالیستی بودن انقلاب صنعتی در ایران، وابستگی روبه انکشاف در صورت انکشاف انقلاب مدنی و صنعتی، سخن می رانند



بنابر این هر آنچه این سنتی ها در چنته دارند با گاز آخر وارد میدان کرده اند که تا مانع از تداوم و انکشاف طومار تاریخ نوین در کشور گردند.


در چنین اتمسفری از ارتجاع و واپس گرایی که یکی آن را تقدیس و دیگری آن را در جامه های دیگر پنهان میسازد سخن از این است که عدم توسعه و انکشاف مدرنیته به این خاطر است که طبقه متوسط به عنوان پیش شرط آغاز انقلاب سیاسی در ایران ناموجود است.



دیگر شعور سیاسی از این سنتی ها همان گزاره مایوس کننده را در قالب فقدان دیگر پیش شرط های سرمایه داری نوین نظیر امپریالیستی بودن عصر حاضر و فقدان وجود توسعه دمکراتیک و از پایین مطرح می کند


به هر حال ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا این سنتی نانی به چنگ آورد و آنرا در غفلت مدرنتیه میل کند.


براستی منظور این ها از طبقه متوسط که در ایران موجود نیست چیست؟


یکی از آنها می گوید این طبقه متوسط محصول جامعه و نظام سرمایه داری نوین است و حائلی است میان دو گروه اصلی این عصر و از این رو برای مدرنیزاسیون و تعدیل قوا میان دو قطب اصلی لازم می آید. یعنی همان حکایت اول مرغ بود یا تخم مرغ. دیگری این طبقه متوسط را که برای انقلاب سیاسی علیه حکومت مطلقه لازم می آید را همان بورژوازی می داند. اما به این صرافت می افتد بگوید این بورژوازی در ایران هرگز شکل نگرفته و نخواهد گرفت چرا که پایه گذاری و انکشاف سرمایه داری نوین در ایران از بالا ، فئودالی ، امپریالیستی، بوروکراتیک و غربی و... بوده و از پایین شانسی ندارد. از این رو ما بورژوازی نداریم که خواستار انقلاب سیاسی باشد و هم نخواهیم داشت.


اما راستی آن طبقه سوم و متوسط و بورژوازی در عصر فئودالیته که در جوار طبقه اول- روحانیون - طبقه دوم دربار و اشراف و خوانین - طبقه سوم و متوسط یعنی تجار و پیشه وران و کسبه و.. خوانده میشد به کجا رفته است؟


منظور من همان جامعه شهری و صنعتی و همان بورژوازی و مردم عصر تاریخی فئودالیته و قرون میانه کشور است که داعی رهبری مبارزه ضد حاکمیت مطلقه و استبداد در گذشته را داشت؟


خوب است یکی از این سنتی ها به ما بگوید این طبقه متوسط و این بوررژوازی که به شکل کلاسیک باید همان پیش زمینه انقلاب مدنی و صنعتی و بورژوایی در کشور باشد چرا از انقلاب بورژوایی و از انقلاب سیاسی علیه حاکمیت مطلقه و برای عصر نوین پرهیز می کند؟


مگر این ها از نظر تاریخی و اجتماعی برابر با همان بورژوازی سنتی و مرکانتلیست و تجاری انگلیسی نیستند که معمولا در شکل کلاسیک تحول در سرمایه داری از سنتی به مدرن زمینه های انباشت اولیه سرمایه داری نوین و کلان را فراهم کردند؟


به نظر می آید تا این بورژوازی سنتی به بازی گرفته نشود نمی توان در ایران از شروع هیچ انقلاب و تحول مدنی سخن گفت. در همین راستا است که گفته میشود تحول اجتماعی بسوی مدرنیته و انقلاب صنعتی در ایران از دل این بورژوازی نبوده است بل که در ایران از بالا و توسط فئودال ها و متحدان سرمایه داری خارجی شان با کمترین مشارکت بورژوازی سنتی صورت پذیر شده است لذا از این رو این بازی از اعتبار تاریخی اش خارج است.


عرض کردم تلاش کنید به این مغز های سنتی که با هدف مقاومت در برابر مدرنیته و انقلاب صنعتی به اختراع چنین استدلات و تاریخ نویسی متوسل میشوند به استدلات محاب کننده تاریخی متوسل شوید. اما مطمئن باشید چیزی که چنین به سختی با منافع تنگ انسان ها پیوند دارد از راه استدلات علمی و تاریخی زدوده و پاک نخواهند شد.


به عبارت دیگر این ها همه از مغز سنتی ها تراوش می کنند و به عبارتی استلال نیستند بل که با انگیزه های سیاسی اختراع شده اند و حائز ارزش سیاسی اند.


به همین گونه سیاسی و مغرضانه اند همه ادعاهای دیگری که این سنتی ها در رابطه با وابستگی، توسعه، انقلاب صنعتی، دمکراسی و .. درایران راه انداخته اند


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر