۱۳۹۳ تیر ۳, سه‌شنبه

اکنون عراق به سه منطقه تقسیم شده و راه حل فدرالتیو برای آن!

اکنون عراق به سه منطقه تقسیم شده و یا بهتر بگوییم سه منطقه عملی و واقعی در عراق از زیر بوته استبداد حکومت و دولت
مرکزی عراق به تدریج و نه یکشبه سر برآورده و  اکنون به این شکل تاسف بار عریان گشته است.

 از چنین عریانی این سه منطقه و از این ترکیب،  به این شکل خونین و بعضا با رهبری داعش باید متاسف بود و این را  بدون غفلت معلول علت استبداد حکومت مرکزی و مداخلات دولت ایران در عزاق دانست. از شکل و فرم این ترکیب منطقه ایی چنانچه بگذریم واقعیت این تقسیم بندی عملی و قومی و مذهبی و... در عراق است.

 از این نرکیب موجود چنانچه  حرکت کنیم برای ایجاد یک عراق فدرال و دموکراتیک راه حلش باز گرداندن رژیم استبدادی گذشته از راه فتوا، با کمک و بدون کمک آمریکا و از این قبیل راه حل ها که می شنویم و می خوانیم نیست. و در راستای چنین سیاست های استبدادی تخم ترس و رعب از توسعه طلبی داعش تا مرزهای ایران پراکندن کمکی به عراق آزاد، فدرال و دموکراتیک نمی کند مگر این که آب به آسیاب تندروها از هر سو می ریزد که اکنون چنانکه که می بینیم فتوای جهاد داده اند و  سرا سیمه مشغول لشکر کشی از هر سو می باشند.

  پذیرفتنی است که وضعیت عراق برای یک کشور آزاد، دموکراتیک و فدرال از سه منطقه موجود کنونی منوط به افراطی زدایی و پاک سازی منطقه از جهادی ها در هر سه منطقه و روی کار آوردن نیروهای معتدل، آزادی خواه و دموکرات از هر سو می باشد که اصول فدرالیته، سکولاریته و  دموکراسی در عراق را با تمام وجود خود پذیرا  باشند و  در همین راستا باز پذیرفتنی است که این امر  در شرایط موجود در عراق کنونی کار آسانی نیست. لاکن با این وجود اولین قدم این است که سران آزادی خواه و دموکرات سه منطقه عراقی با هدف حفظ عراق یکپارچه و آزاد و دموکرات و سکولار  به پای میز مذاکره بیایند و در این مذاکره جا برای نیروهای تندرویی نظیر داعش  خالی نسازند. به عبارت دیگر در حین گشودن باب مذاکره از نیروهای محلی در منطقه شمال غربی عراق خواسته شود که نیروهای داعش را از خود دور کنند و آنها را مانند علف های هرز از درون خود پاکسازی کنند. لاکن نهادن این مطالبه بر آنها ممکن نیست مگر به این که با شفافیت در امر آزادی، دموکراسی و فدراسیون برای یک عراق یکپارچه و قوی  صادقانه قدم برداشت.

اما در عوض ما می بینیم دولت ایران و دولت عراق در پیروی از الگوی های یکسان از یک کشور غیر آزاد، غیر دموکراتیک، غیر سکولار و غیر فدرالتیو که در ایران و عراق دارند به لشکر کشی و سرکوب با بهانه سرکوب نیروهای تندرو و آدمکش داعش پرداخته اند و در همین راستا ما می بینیم که خطر داعش را چنان بزرگ جلوه  می دهند که با ایجاد رعب و وحشت در دل ایرانیان، در پی آنند آنها را  با نام لشکر امام حسین  به  عراق اعزام کنند. اما اگر  اعمال از این قبیل را شما به مفهوم مهار  عملی و فعلی منطقه از تهدیدات افراطیون می نامید در جواب باید عرض کنم برعکس این عین ریحتن آب در آسیاب افراطیون در ایران و عراق است.

برافروختن جنگ های قومی و مذهبی در کشور عراق بسود ایران نیست. بسود ایران نیست چرا که چنین چنگی با ترکیب قومی و مذهبی کشور ایران الگوی شایسته ای برای ایران نخواهد شد. از دیگر سو الگوی رژیم جمهوری اسلامی ایران برای کشور عراق با ترکیب قومی و مذهبی نظیر ایران، الگوی مناسبی برای مشکلات قومی و مذهبی این کشور نیست.

از این رو دفاع رژیم جمهوری اسلامی در عراق پرمعناست.  و از سوی دیگر مبارزه ای که در عراق علیه رژیم استبدادی عراق جاری است به گونه ای بامعناتر علیه رژیم جمهوری اسلامی ایران است.

چون سخن از داعش زیاد می شود در ادامه و در پایان چون سخن از این شد که رژیم جمهوری اسلامی الگویی برای عراق و رژیم عراق نیست لازم به یادآوری است، داعش و رژیم داعش هم راه حل عراق با آن ترکیب قومی و مذهبی نیست.

آنهایی  که داعش را به پیش کشیده اند در این توطئه مقاصد شومی در سر دارند.  که ابعاد آن در آینده بیشتر روشن خواهد شد.

برای وضعیتی که در عراق پیش آمده تنها می توان با نیت عمل دمکراتیک و ترقی خواهانه بهترین ها را برای عراقی ها آرزو مند شد.



۱۳۹۳ تیر ۲, دوشنبه

به جای یادداشت

در این جا به دو مورد یادداشت هایی ارائه می دهم که فکر کنم بی اهمیت نیستند.

تفکیک سه قوه: مقننه، قضائیه و اجرائیه


تفکیک قوه روحانی از قوه سیاسی



تفکیک قوه روحانی از قوه سیاسی را سابقا سلاطین خواهان آن بودند. این تفکیک قوا ناظر بر جدایی نهاد دین، قوه روحانی و رهبانی، و علما از سلطنت، پادشاه و یا قوه عرفی بود.


این که قوه روحانی و علما خواهان نظارت برقوه سلطنت و عرفی بودند مبحث دیگری را تشکیل می دهد. مبحث نظارت در اصل تفکیک  سه قوه هم وجود دارد: یعنی در قوانین اساسی اصل نظارت بر قوه مجریه به قوه مقننه واگذار میشود.


نکته ای که من در این جا مقصدم است که توجه ها را جلب کنم این است:


اصل تفکیک قوه روحانی از قوه سیاسی اصلی است که اصل نظارت قوه روحانی بر قوه سیاسی و اجرایی را مطرح نمی کند و از همین رو هم اصل تفکیک قوه روحانی از قوه سیاسی که به اصل جدایی دین از سیاست یا نهاد دین از نهاد سیاست مشهور و رایج گشته است این  امکان را برای قوه روحانی و علما باقی می گذارد که بطور ضمنی خواهان نظارت بر امر سیاسی یا سلطانیه شوند.



از این جا و به این ترتیب که عنوان شد می توان نتیجه گرفت :


اصل جدایی دو نهاد دین و سیاست مانند اصل تفکیک سه قوا است. در اصل تفکیک سه قوه هم این اصل مشرف بر این است که قوای قانون گذاری، و قوای عدالت و قضائیه- یعنی همان دو قوه ایی که تاکنون نهاد روحانی مدعی داشتن آن بود - از قوه سلطانیه، اجرائیه و .. جدا می باشند.


در این اصل تفکیک قوای سه گانه و یا در اصل تفکیک قوای دین از قوای سیاست هم ما به این نکته برمی خوریم که نباید کلیه قوای قانون گذاری، عدالت- قضائیه و اجرائیه در دست سلطان، یا قوه سیاسیه که امروز بعضا دولت خوانده می شود متمرکز باشد.


و درست همین نکته است که من می خواهم در اینجا به آن تاکید کنم:  عدم تمرکز قوا در دست قوه سلطانیه، اجرائیه و به عبارت دیگر سیاسی، یعنی اصلی که از دیرباز در کشور مطرح بوده در واقع امر با اصل دوم یعنی تفکیک قوه روحانی از قوه سیاسی مطابقت دارد و درست همین تطابق است که اصل دوم  را به یک اصلی مبدل می کند که لازم است در پرتو مطالبه  سکولاریته - لائیسیته  بار دیگر مورد تجدید نظر قرار گیرد.


به عبارت دیگر آنچه که سکولاریته و لائیسیته خواهان آن می باشد فراتر از تفکیک قوه روحانی از قوه سیاسی و یا اصل عدم تمرکز قواست.


یعنی خواست سکولاریته و لائیسیته در تفکیک قوه رهبانی- روحانی یا دینی از قوای مملکت و از قوای عرفی و از قوای دنیوی  سکولار و دهری است که سیاست  تنها بخشی از این کلیت را تشکیل می دهد.


این خواست را اگر بخواهیم به عبارت دیگر بیان کنیم این می شود: نهاد دین با همه احکام و اصولش از کلیت امر عمومی و اجتماعی بشر جداست. این کلیت اجتماعی شامل بر کلیه قانون ها، قضاوت و حقوق ها، و اقدامات اجرایی و سیاسی است که بشر به انجام می رساند.


نتیجه:


اصل سکولاریته و لائیسیته دایر بر جدایی امور رهبانی- روحانی از امور دنیوی و عرفی است. امور دنیوی و عرفی کلیتی است. تا جائیکه این کلیت مرتبط می شوند با امور دولتی به مفهوم کلی آن عبارتند از

امور قضایی

امور قانون گذارانه
امور اجرایی
امور علمی
امور قومی و فرهنگی

امر دین و عقیده از کلیه این امور پنجگانه مملکتی جداست.از طرف  و دیگر این امر که دین و عقیده خود مشرف بر  امور پنجگانه مملکتی  و مذکور در بالا است یا نیست امر عرفی، امر مملکتی و به عبارت کلی آن امر دولت و عمومی نیست


بنابر این آنچه ما دولت می نامیم و برخی دیگر آن را جامعه ما می نامند کلیتی منفک از امر دین است. دولت به این مفهوم کلی فقط شامل سیاست نیست. و از این رو جدایی نهاد دولت از نهاد دین تنها محدود به امر جدایی دین وسیاست نمی شود.همان گونه که در امر دولت تفکیک قوای قانونی، قضایی و اجرایی از هم جدا هستند به همان گونه هم از نقطه نظر سکولاریته و لائیسیته کلیت قوای مملکتی و عمومی و عرفی و دهری از قوای رهبانی - روحانی انسان جدا می باشند.




۱۳۹۳ خرداد ۲۶, دوشنبه

جنگ ایران در عراق

پیشروی داعش  ازشمال- منطقه عرب و سنی نشین به جنوب عراق را باید به گونه ای   آغاز یک جنگ تمام عیار سنتی - شیعه
جدید در منطقه تلقی گردد. برنامه ریزان این جنگ مذهبی دولت ها هستند. نکته ای که به دولت ایران مرتبط می شود این است که باندهای راست افراطی در دولت ایران از دامن زدن به این جنگ ذی نفعند.

البته به نطر نمی رسد که در برنامه ریزی چنین جنگ و خشونت فرقه ای دولت ایران و یا باندهای راست افراطی دخیل بوده باشند. اما آنهایی که این جنگ را برنامه ریزی کرده اند هدفشان مداخله دادن باندهای حاکم در دولت ایران در این خشونت تمام عیار می باشد.

مانند جنگ پیشین ایران و عراق آغاز جنگ کنونی به منظور وارد کردن ایران در یک خشونت منطقه ای و تمام عیار و خانمانسوز می باشد. درست همانند جنگ پیشین این پرسش مطرح می باشد آیا پیشگیری و دفع این جنگ، تنها از راه جنگ ممکن است؟

ما همان گونه که در جنگ پیشپین دیدیم باندهای راست افراطی به استقبال از جنگ تحمیلی شتافتند تا آن را دستاویزی برای حل مشکلات داخلی و توسعه قدرت طلبی هایشان گرداند.

در شرایط زمانی کنونی هم همینطوراست. باندهای راست افراطی زمانی به استقبال جنگ علیه داعش رفته اند که در درون کشور شدیدا تحت فشار قرار گرفته اند.

جنگی که برنامه ریزی شده مانند جنگ بوش در افغانستان و عراق عملا بسود باندهای راست افراطی در ایران است و روند دولت  به سوی اعتدال را مانع خواهد شد و خشونت عملا زمینه برای خیزیش شتاب آمیز و موضع تهاجمی خشونت طلبان در دولت ایران را بیش از پیش فراهم خواهد کرد.

این که ما در این جا این خواست مردم ایران دایر بر پرهیز از خشونت و رفتن به راه یافت های خشونت و جنگ زدایی در منطقه را بار دیگر مطرح کنیم، بی هوده نخواهد بود.

اما سوال همیشیگی در این رابطه این است که آیا با وجود دولت جمهوری اسلامی، کشور ایران قادر است با هدف یافتن راه های بدور از خشونت و راهکردهای صلح آمیز به استقبال مسائل منطقه بشتابد؟

پاسخ این پرسش و نظایر آنرا تجربه 35 ساله حیات این رژیم می دهد و ما در این نیازی به تکرار آن نمی بینیم.

حال که شعله های این جنگ دیگر که سالها توان اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و اخلاقی کشور را به خود مشغول خواهد کرد می رود که سر برآورد، لازم است که بیش از دامنه یافتن آن با تمام قوا به محکوم کردن این جنگ خانمانسوز پرداخت و مانع از آن شد که جنگ توان اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و.. کشور را فرسایش دهد.

علیه جنگ با تمام قوا

فرهاد واکف

۱۳۹۳ خرداد ۲۳, جمعه

سکولار و لائیک- فرد و دولت

خود من بارها خودم را فرد لائیک و سکولار نامیدم. اما تازگی به این اندیشه و طریقه افتادم که لائیسیته و سکولاریته بیش از این کاربردی برای فرد داشته باشد مشمول احزاب سیاسی، سیاست و دولت می شود.

فرد البته می تواند تابع سکولاریته - لائیسیته  باشد یعنی در خط مشی سیاسی- دولتی از آن پیروی کند. لاکن مقام فرد بالاتر از مقام حزب، سیاست و دولت است.

از این حیث فرد فرای حزبیت ، سیاست و دولت خود به شخصه می تواند صاحب نظر باشد یعنی حکمی که در مورد سیاست، دولت و حزبیت صادق نیست.

سکولاریته و لائیسیته سیاست ، دولت و حزبیت در  واقع در همین بی نطری آنهاست. به این معنا دولت ، سیاست و حزبیت نمی توانند و نباید پیرو نظری ، اندیشه و فکر و فلسفه ، جهان بینی و.. باشند. این بی نظری دولت و سیاست و حزب است که به آنها هویت لائیک، و سکولار اعطا می کند.

لاکن بی نطری در مورد فرد الزامی و اجباری نیست. هر انسانی در کنار احترام به منشور سیاسی در لائیسیته و سکولاریته می تواند و محق است که دارای یک جهان بینی باشد یا نباشد. و طبیعتا هم چنین است.

برای نمونه دین ستیزی، ایمان ستیزی و. را در نطر بگیریم.

هیچ دولت، سیاست، حزب لائیک و سکولاری محق نیست دین ستیز، ایمان ستیز و به این مفهوم دارای جهان بینی دین ستیزانه داشته باشد اما فرد در ضمن سکولار بودن چرا.

از همین روست که باید در نظر داشت مقوله تنگ لائیسیته و سکولاریته مشمول احزاب، سیاست و دولتهاست و مقام فرد بالاتر از احزاب سیاسی و دولت هاست. فرد می تواند دارای نطر و هیچ نظری باشد و اگر صاحب نظر بود به این مفهوم نیست که این امر چنانکه در مورد دولت، سیاست و احزاب صدق می کند، دیگر سکولار و لائیک نیست.

در نادیده انگاشتن فرق میان فرد سکولار- لائیک و دولت سکولار - لائیک است که معمولا مغلطه می شود.

آنهایی که از منطر سکولار- لائیک  دین ستیزی را محکوم می کنند این ها دارند از منظر دولتی، سیاسی و حزبی به مسئله می نگرند. البته که از نظر دولتی - حزبی و سیاسی  دین ستیزی یا دین داری به معنی و مغایر منشور و اصول لائیسیته و سکولاریته است.

اما اگر از همین منظر به فرد بنگریم و فرد را محدود به گریز از دین داری یا دین ستیزی کنیم این به غایت اشتباه است . چرا که فرد، دولت و یا حزب نیست. مقام فرد رفیع تر از مقام دولت، سیاست و حزب است.

فرد محق به داشتن نظر و یا بی نطری است اما دولت، حزب و سیاست موظف در بی نظری و بی جانبی است.


۱۳۹۳ خرداد ۶, سه‌شنبه

اگر مارکس زنده بود..

آقای کیوان فروزان در فیسبوک می نویسند:

روايت است كه اگر الان ماركس زنده بود، مانيفست مي داد:
سوسياليستهاي فرانسه جون مادراتون متحد شويد و اين اولاندو رو كله پا كنيد كه فاشيسم رسيد پشت در خونه ها، و اگر چند ماه ديگه اين محبوب و قهرمان كنشگران و روزنامه نگاران اولترا آزاديخواه ايراني سر كار بمونه، دهن مهمن دنيا چيزي ازش باقي نمي مونه ها!
و آقای ناصرشاکر حسینی چنین جواب می دهند

Nasser Shaker Hosseini

اگر ماركس زنده بود ، "سوسياليست هاي فرانسه" را اصلا محل نمي گذاشت . آنها را اصلا "چپ" نمي دانست . راهكار "چپ" ، مواجهه ي راديكال با نظام سرمايه داري است ، يعني انحلال آن ! "سوسياليست هاي فرانسه" ، حداكثر (حداكثر) خواستار تعديل نظ
ام سرمايه داري با سازوكارهاي سياسي اند . يعني حفظ نظام !
Hier, à 10:04 · Je n’aime plus · 4

حاصل این کامنت ها و پاسخ نوشته زیر است که به استحضار دوستان می رسد:

  •  Nasser Shaker Hosseini
    اگر ماركس زنده بود ، "سوسياليست هاي فرانسه" را اصلا محل نمي گذاشت . آنها را اصلا "چپ" نمي دانست . راهكار "چپ" ، مواجهه ي راديكال با نظام سرمايه داري است ، يعني انحلال آن ! "سوسياليست هاي فرانسه" ، حداكثر (حداكثر) خواستار تعديل نظ
    ام سرمايه داري با سازوكارهاي سياسي اند . يعني حفظ نظام !
    Hier, à 10:04 · Je n’aime plus · 4

    Mohammad Alipoor
    کيوان جان در اون گفتگويي که چندروز پيش زير استتوس يکي از دوستان گذاشتم دراينباره هم صحبت شده بود... اين چيزي که جناب شاکرحسيني گفتند هم منو ياد اصلاح طلباي خودمون ميندازه که به جاي چپ , چپه و چپ اندرقيچي اند!
    Hier, à 12:06 · J’aime

    Elnaz Kian na kheir aghaye Alipour daghighan hamineh ke jenab Shaker migan,in socialdemocracy keshvarhaye gharbi hich farghi ba ahzabe raste in keshvarha nadarand va kheili vaghteh ke sarsepordegi kamel sarmayehdari ra paziroftand...
    Hier, à 12:45 · Modifié · J’aime

    Nasser Shaker Hosseini
    محمد عليپور عزيز!
    چپ ، چپ است و اصلاح طلب ، اصلاح طلب ...به نظرم من در فرايند تكوين دمكراسي در ايران چپ ها تا سال هاي سال با اصلاح طلبان همگرا خواهند بود. اصلاح طلبي يك "جنبش" غير طبقاتي و شامل بسياري از گروه ها و طبقات اجتماعي ترقيخواه است . از جمله چپ ها . 
    منظورتان از "اصلاح طلباي خودمون" چيست ؟ امثال من ؟
    il y a 20 heures · J’aime · 2

    Farhad Vakof
    گروه ها و طبقات اجتماعی ترقیخواه عبارت بسیار دلنشینی است. این که این گروه ها و طبقاتی ترقی خواه روی هم رفته یک جنبش اجتماعی دموکراسی خواهی تشکیل می دهند دلنشین تر از عبارت نخست است. باز دلنشین تر از این دو این است که این کلیت اجتماعی از چپ و راست تشکیل یافته و به این مفهوم چپ های ترقی خواه و دموکرات بخشی از آن را تشکیل می دهند. من به سهم خود از آقای ناصر شاکر حسینی سپاس گزار خواهم شد که روشن بفرمایند در یک تحلیل طبقاتی از حرکت دموکراسی خواهی و ترقی خواه، این طبقات و گروه های اجتماعی مشخصا و بنام کدام گروه های اجتماعی می باشند؟ با سپاس
    il y a 20 heures · J’aime

    Nasser Shaker Hosseini
    فرهاد عزيز!
    اول : بسياري از ما با "تحليل طبقاتي " برخوردي ساده و يكراست داريم . بنظرم آن آموزه ي اصلي را درست نگرفته ايم . آن آموزه ، يك پيشوند با معناي " در تحليل آخر" هم دارد . از همان اول بحث نمي شود رفت سراغ تحليل طبقاتي!
    دوم :" جنبش اجتماعي " را كسي تشكيل نمي دهد. " جنبش" خودش بر اساس مطالبات و ضرورت هايي كاملا عيني شكل مي گيرد و يكروز شما متوجه مي شويد كه شما و آقاي موسوي خوئيني و عزت سحابي و نورالدين كيانوري و عطاالله مهاجراني و.عطار و بقال و كارگر و كارمند و كاسب و پاسدار و امنيه و...توي خيابان داريد مردم را به حضور در انتخابات و راي به محمد خاتمي تشويق مي كنيد و يك روز ديگر دوش به دوش جوانان جنبش سبز داريد باشعار " موسوي موسوي راي منو پس بگير" با كودتا مقابله مي كنيد! 
    هم در سال 76، هم در سال 88، آن مطالبه ي اصلي كه "مردم" را مشمول جنبش كرد "نفي اقتدارگرايي و ارتجاع "بود : مضمون اصلي "ترقيخواهي" ! آن آراي سنگين به كانديداي مقابل جريان حاكم ( و شخص رهبر جمهوري اسلامي)، هم به آن معني بود كه "پائيني" ها نمي خواهند به روش گذشته ، حكومت شوند . "پائيني ها" معمولا (وهنوز) مفهوم طبقاتي ندارد . 
    سوم : در سال 92 وضعيت تغيير مي كند. به مضمون اصلي " ترقيخواهي" ، چيزي مهم تر اضافه مي شود : مهار فضاي تحريم و جنگ طلبي ! در اين "وضعيت " نيز مردم (در طيفي وسيع ، اگر چه با احتياط تر از سال 88 ) بار ديگر به ميدان مي آيند و "رويكرد" و "نامزد" جريان حاكم را بار ديگر به شدت نفي مي كنند. پشتوانه پيروزي مردم و تمكين جريان اقتدارگرا و مرتجع به راي مردم ، همان مقاومت و صبر مردم در جنبش سبز است ...اگر جنبش سال 88 به "يقه سفيد"ها محدود ماند و نتوانست نيروهاي اصلي و مهمترجامعه ( كارگران در معناي وسيعش) را قانع كند و به ميدان بياورد ، سياست هاي خانه ويران كن دولت كودتا در هشت سال ، آن گروه هاي اجتماعي را هم به ميدان مي آورد . در حقيقت تمام نيروهاي اجتماعي كه منافعشان در رفع غارت هاي اقتصادي ، رفه تحريم ها ، اعاده ي فضاي صلح و همكاري با "جامعه ي بين الملل" ، نفي تك صدايي ، تكريم قانون مداري و ...تعريف مي شود ، ماهيتا موضع "ترقيخواه دمكراتيك" دارند . از كارگران تا سرمايه داران (البته با تامل خاص در مفهوم اين دو در اقتصاد ايران) و..."اين" يعني تحليل طبقاتي ! ادامه ي وضعيتي كه احمدي نژادي ها درست كردند ، پيش و بيش از همه به زيان كارگران و زحمتكشان مزد بگير ( يعني اكثر قريب به اتفاق مردم ايران) مي بود. آنرا بايد ضرورتا متوقف مي كردند و كردند!
    il y a 19 heures · Je n’aime plus · 2
  • Farhad Vakof Farhad Vakof
    ناصر عزیز! با سپاس از شما! براستی چه نیروهای اجتماعی- طبقاتی نفعشان در غارت های اقتصادی، حاکمیت فضای جنگ و عدم همکاری بین المللی، اعمال فضای تک صدایی، عدم قانون مداری و.. است؟ و به کلام دیگر این حکومت- دولت متکی بر چه طبقاتی اجتماعی است که
     « انقلاب اسلامی » آنها را به حیطه قدرت پرتاب نمود؟ و در « انقلاب اسلامی » خود و منافع دیرین خود را « تحقق یافته» می بینند؟
    il y a 18 heures · J’aime

    Nasser Shaker Hosseini
    فرهاد عزيز!
    ما به آن مي گفتيم " بورژوازي كمپرادور" ! 
    در جريان انقلاب و جنگ ، عملا مدتها "كله معلق "شد و بعدش ، با "بورژوا" هاي عوض شده دوباره جان گرفت . چه جاني هم ! براي همين هم كار"ما" سخت تر شده !
    il y a 18 heures · Je n’aime plus · 2

    Farhad Vakof
    رابطه نیروهای امنیتی، انتظامی و پاسداران، روحانیت حاکم و اهل بیت رهبری و.. با این بورژواژی : «کمپرادور» شما چگونه است؟
    il y a 18 heures · J’aime

    Farhad Vakof
    در سابق هم یک بورژواژی کمپرادوری هم بود که در دربار و پهلوی و.. خلاصه می شد. اسامی این دسته تا جزئیات در دست مخالفین و نشریاتشان بود. حالا از وضعیت این نوکیسان پس از « انقلاب » چه خبر دارید؟ این طبقه یا طبقات اجتماعی که در واقع دولت - حکومت در دست آنها و برای آنهاست ، این ها از چه خانواده ها و افرادی تشکیل یافته اند؟ کجایند و چه کار می کنند؟
    il y a 18 heures · J’aime

    Nasser Shaker Hosseini
    فرهاد عزيز!
    " اين" درست همان جاي گفت و گو ست كه به آن خيلي علاقمندم !
    من با تمام انتقادات و ايراداتي كه به گروه هاي قدرت در دستگاه هاي امنيتي ، انتظامي و پاسدارن و روحانيت حاكم و اهل بيت رهبري دارم ، "تمركز" بر اين ها را بعنوان "نماد" بورژووازي كمپرادور، درست نمي دانم ! (اين موضوع قابل تعميم به زمان پهلوي هم هست. اعضاي طبقه فقط به دربار يا بيت محدود نيست) اين ها معمولا عمله ي آن ها هستند و گاه موفق مي شوند كه جزو آنها شوند! شما مي دانيد مجموع ثروت و قدرت اقتصادي مثلا دو برادر عسگر اولادي ( اتاق بازرگاني - موتلفه) بيش از مجموع ثروت تمام سران نيروهاي امنيتي و انتظامي و پاسداران و ...است ؟
    درجريان انقلاب ايران ، "هيئت حاكمه" عوض شد، "طبقه ي حاكم " نه ! "ما"واقعا "هنوز "طبقه ي حاكم " در ايران را به درستي نمي شناسيم و جاي ديگري را نشانه مي رويم ! خود همان طبقه هم در آدرس عوضي دادن به "ما " با "ما" همكاري مي كند!
    il y a 18 heures · Je n’aime plus · 2

    Farhad Vakof
    ناصر جان! این مسائلی که پیش آمد جدا جای گفتگوست و من هم از سر علاقه و کنجکاوی پرسیدم! والا از طول مشروطه به این سو همه به گونه ایی از انقلاب، آزادی، دموکراسی، ترقی ، مدرنیته ، تحول اجتماعی و.. می گویند و اینقدر در استعمال این واژه های برهمگان آشنا از همه سو پرگویی و کلی گویی شده، که ردیف سازی این کلمات در قالب یک عبارت کلی تکافوی نیازهای مبارزاتی امروز ما نیست. اجازه بدهید برای روشن شدن مطلب از نو شروع کنیم. با هم به یک نطریم که میان هیئت حاکمه و به این مفهوم گروه های حاکمه، امنیتی، انتظامی- نظامی، بیت رهبری و.. از یکسو و از سوی دیگر گروه ها و طبقاتی اجتماعی که دارای سلطه اجتماعی- اقتصادی اند فرق وجود دارد. من هم به نظر شما هستم ما متاسفانه تا کنون هنوز گروه های اجتماعی که هرباره آنها را تحت نام کلی عارتگران اقتصادی، بورژوازی دلال- کمپرادور- وابسته، و غیره نام می بریم به درستی نمی شناسیم. و این درست همین مورد است که توجه من را به خود جلب کرد و خواستم به سهم خود توجه ها را به آن جلب کنم. در این زمینه این کلی گویی هایی که مخالفین و مبارزان دارند متاسفانه کافی نیست. و اصلا شیوه درستی هم نیست. مابقی بگذار خودشان را با این و آن جنبش و حرکت و اصلاحات و سرگرم کنند و مردم را سرگرم نگه دارند اما چپی - که شما سخن از آن راندید- نباید از این اسلوب های طبقه متوسط استفاده کند و بدنبال سرگرمی های این طبقه براه بیافتد. شیوه درست این است که ما از طبقات و گروه های مسلط اقتصادی - اجتماعی با همه جزئیات ممکن حرکت کنیم و سپس به هیئت حاکمه و گروه های سیاسی، فشار، امنیتی و .. برسیم، نه برعکس. و درست در همین نقطه عزیمت نامبرده است که متوجه می شویم برغم همه شعارهایی که می دهیم براستی چقدر از این نیروهای زیربنایی اطلاع داریم. بطور نمونه در خصوص هیئت موتلفه که از نمایندگان تجار بزرگ و بازاریان متمول تلقی می شوند. و یا از بخشی از سرمایه دارانی که از آنان سلب مالکیت نشد و اموالشان به بنیاد مستضعفان- جانبازان واگذار نشد، و بخشی دیگر که در این عرض 35 سال به اشکال گوناگون در شما بزرگترین سرمایه داران و رانت خواران کشور واقع گشتند و سر آخر و در یک کلام ما هنوز قشر و لایه بالایی از طبقه سرمایه داران کشور که از دیرباز مورد توجه بوده اند را نمی شناسیم و جای دیگر را نشانه می رویم و روی این مسائل به عللی کار نشده و علاقه نشان داده نشده است. در این رابطه، چون سخن بر سر جای دیگر نشانه رفتن است من به این نظرم در این کار عمدی است که ما جای دیگر را نشانه رویم، سرگرم شویم و کور و پرت و منحرف از اصل بمانیم. این ها دارند ما را آگاهانه بدنبال لحاف ملا می فرستند. و از همین جاست که نقش ملایان و حکومت اسلامی، طرح مسائل عقیدتی - ایدئولوژیک و.. و این که چرا برای این که تغییر ساختاری پیش نیاید اصلی ترین طبقات اجنماعی کشور تن به این دادند که ملایان بر سرکار بیایند .. روشن میشود.
    il y a 4 heures · Modifié · J’aime
  • Farhad Vakof Nasser Shaker Hosseini
    "...تغییر ساختاری پیش نیاید اصلی طبقات اجنماعی کشور تن به این دادند که ملایان بر سرکار بیایند .. روشن میشود..."
    فرهاد عزيز!

    اتفاقا با همين "رويكرد مشترك" به نيروهاي اجتماعي و تناسب قواي بين آنهاست كه مي توانم از تو بپرسم : انتظاري جز اين داشتي ؟ در سال 57 ، با آن سرنوشت محتوم كه پادشاه براي رژيمش رقم زد ، در جامعه ي توسعه نيافته اي مثل ايران ، آماده ترين و متشكل ترين نيرويي كه مي توانست :
    يك - مردم را در بيشترين كميت متحد و رهبري كند ،
    دو - خلاء قدرت ناشي از سقوط يك رژيم "تك نفري" را پر كند و خسارات ناشي از سقوط را به حداقل برساند ،
    سه- "مالكيت" و "طبقه حاكمه" را تقريبا دست نخورده نگه دارد،
    جز روحانيت به رهبري آقاي خميني مي بود ؟
    اشكال بسياري از "چپ" ها در مواجهه با اين واقعيات عيني ، آنجاست كه به جاي پذيرفتن اين واقعيت و يافتن راهكار عقلايي و ممكن براي تاثيرگذاري بر آن، راه انكار واقعيت ، باژگونه نشان دادن آن ، اصرار به آرزوها و تمنيات را در پيش گرفتند! درست مثل كودكي كه بازيچه اي را كه دوست مي داشته برايش نخريده اند و چيزي را كه برايش خريده اند دوست نمي دارد ، پا بر زمين مي كوبد، بازيچه را هم و مدام دادو فرياد مي كند كه : من اون ماشين كوكي قرمز را مي خواستم! اينو نميخوام ...
    il y a 4 heures · Je n’aime plus · 1

    Farhad Vakof
    ناصرعزیز! شما به درستی می نویسید: با « انقلابی» که شد جابجایی طبقاتی صورت پذیر نگردید ، طبقه از نظر اجتماعی - اقتصادی مسلط دیروز، طبقه از نظر اجتماعی - اقتصادی مسلط امروز باقی ماند. به عبارت دیگر گرچه افرادی این ور و آنور شدند، بنیاد پهلوی به بنیاد مستضعفان و از این راه با سرمایه های غصبی برخی از سرمایه داران فراری حجما دوبرابر گردید، گرچه در برخی مناطق اراضی کشت و ضنعت میان دهقانان تقسیم اگردید و این امر به توسعه یک لایه از زمینداران مساعدت نمود، اما در سطح کلان تغییر طبقاتی - ساختاری پدیدار نگشت جز این که سایه سیاه سیستم - رواابط اجتماعی کهن بر سیستم - روابط اجتماعی مدرن کشور بیش از پیش سنگینی نمود و از این راه سلطه اقتصادی - اجنماعی تجار بزرگ و بازاریان متمول بر اقتصاد، جامعه و سیاست کشور بیش از پیش گردید. با «انقلابی» که شد موقغیت بنیاد های خیریه و از این راه نفوذ روحاینون، و نقش دولت در اقتصاد و جامعه وسیعا گسترده گردید. با « انقلابی » و جابجایی که در هیئت حاکمه ایران پدیدار شد، این فرصت را زالوهای اقتصادی که غارتگران کشورند ، یافتند که در پس مسائل فرعی که هیئت حاکمه جدید هرباره خلق می کند، نظر مسائل عقیدتی - ایدئولوژیک، بحران های ساختگی، و.. انظار عمومی مردم از به آن ها نشانه رود متوجه فرع مسائل کشور باشد. با « انقلابی» که شد نقش دولت و هیئت حاکمه در حفاظت و پشتیبانی از غارتگران اقتصادی تنها توسل به خشونت، زندان و.. نیست بل که توسل به ابزارها ایدئولوژیک و عقیدتی برای انحراف افکار عمومی و آنها را به دنبال نخودسیاه فرستادن است. ما اگر به این مورد آخری توجه کنیم ، به یکی از وظایف هر دولت استبدادی در حفظ سلطه اقتصادی - اجتماعی طبقه اول و مسلط پی می بریم و از این جاست که من به این می رسم که گرچه مجموع ثروت تمام سران نيروهاي امنيتي و انتظامي و پاسداران و از مجموع ثروت و قدرت اقتصادي مثلا دو برادر عسگر اولادي ( اتاق بازرگاني - موتلفه) کمتر است اما از نقظه نظر رابطه هیئت حاکمه و طبقه اول و مسلط، این هیئت حاکمه عملا در خدمت احادی نظیر برادران عسکراولادی است که با « انقلاب » در شمار نخستین ها و غارتگران قرار گرفتند..
    il y a 4 heures · Modifié · J’aime

    Farhad Vakof
    ناصر جان! در تحلیل این که چرا با ـ« انقلابی ک شد » خمینی و اسلامیستها و چرا طبقات بالا بر طبقات پایین و چپ ها و.. پیروزی دوباره یافتند و توانستند سلطه اقتصادی- اجتماعی خود را در قالب یک هیئت حاکمه جدید و با ظاهر انقلابی تداوم ببخشند، سخن کم نیست
    il y a 4 heures · J’aime

    Farhad Vakof
    از محاکمات نمایشی که از سران برخی از گروه های گرفتند بگذریم، اگر اشتبباه نکنم خود این سران هم پیش از این که مجبورشان کنند به اشتباهات خود اقرار کنند، پی به اشتباهات و تحلیل های اشتباه آمیز خود برده بودند.
    il y a 4 heures · J’aime

    Farhad Vakof
    ناصر عزیز! اتفاقا به گونه ایی و غیر مستقیم این گفتگوی ما باز می گردد به همین مورد که چپ ها مردم و کشورشان را نشناختند و نمی شناسند و در این راه بیشتر بر تحلیل های اشتباهی متکی اند
    il y a 4 heures · J’aime
  • Farhad Vakof Nasser Shaker Hosseini
    فرهاد عزيز!
    من و شما و بسياري از دوستان ديگر، در "رويكرد" و "تعرف صورت مسئله" داراي اشتراكات زيادي هستيم . اختلاف نظر ما در "راهكار" هاي برون رفت است . خوشحالم كه اين ابزارها ، امكان اين گفت و گو ها و كاستن از ابهامات را فراهم مي
     آورد ...بگذاريد از اين فرصت استفاده كنم براي طرح اين موضوع كه : من بسياري از افراد و سازمان هاي "چپ" (و غير "اسلاميست") را در اين سي و پنج سال ، همدست همان نيروهاي مرتجع و اقتدارگرا مي دانم . افراد و جريان هايي كه با نفي شرايط عيني و با رويكردي اراداگرايانه ( و اقتدارگرا) قصد آن كردند كه ايران را به سمتي ديگر ببرند! سمتي غير از سمت "اسلاميست" ها ! 
    ضمنا اين اصطلاح " اسلاميست" اصطلاحي فرقه گرايانه است و در تحليل ماترياليست تاريخي "صحنه" ، كمكي به ما نمي كند ! از بن لادن تا محمد خاتمي اسلاميست داريم . هر يك ، گروه اجتماعي مشخصي را نمايندگي مي كند و با رفتار سياسي اش به يك طبقه ي اجتماعي فايده مي رساند و...
    il y a 4 heures · Je n’aime plus · 1

    Farhad Vakof
    ناصر عزیز! هر جامعه و هر ساختار اجتماعی و به عبارت دیگر هر سیستم از روابط اجتماعی، فقط از طبقات بالا و دست راستی تشکیل نیافته بل از طبقات پایینی و چپ هم ترکیب یافته است. اما در یک تحول و انقلاب اجتماعی، یعنی در یک از یک جامعه، سیستم از روابط، ساختار و ... به یک ساختار و جامعه و یک سیستم از روابط اجتماعی دیگر و عالی تر تبدیل شدن، تنها این طبقات دست راستی و بالا نیستند که از بین می روند بل طبقات پایینی و چپ هم نابود می شوند. بطور نمونه به موازت از بین رفتن فئودال، و تبدیل آن به کارخانه دار، این رعیت و سرف هم است که به کارگر تبدیل میشود. از این رو در یک حالت محافطه کاری که پیش می آید این تنها طبقات دست راستی نیستند که از شرایط و روابط اجتماعی پیشین دفاع و محافظت می کنند ، بل که بر حسب عادت این چپ های سنتی، ارتجاعی و محافطه کار هم هستند که در پی آن بر می آیید برای این که به کارگرصنعتی و عمله فابریکها مبدل نشوند، آب در آسبات روابط اجتماعی پیشین و جامعه و ساختار کهن بریزندو در حفظ آن بکوشند. از این رو حق باشماست. بخشی از چپ یا به عبارت دیگر سنتی چپ - ارتجاع سرخ - با ارتجاع سفید و سیاه در تحفیظ روابط اجتماعی پیشین و سنتی - بخصوص در شهرها - از گذشته های دور همدستی داشته و حالا هم دارد.
    il y a 4 heures · Modifié · J’aime

    Nasser Shaker Hosseini
    فرهاد عزيز!
    اگر منظورتان از "سران برخي گروه هاي گرفتار رژيم " ، حزب توده ي ايران است ، بگذاريد صريحا به شما ( و دوستاني مثل شما) يادآور شويم كه :
    يك - اگر همين حالا به اوايل سال هاي 57و58 بازگرديم ، درست ترين تحليل و مواجهه با كانتكس سياسي ايران ، از آن اين حزب است . ( بدون صرفنظر از برخي اشتباهات جزئي).
    دو - خودتان مي نويسيد " محاكمات نمايشي " و بعد استناد مي كنيد به " اقرارهاي اجباري " اين نمايش ها ؟ 
    سه - اتفاقا حزب توده ي ايران بعنوان با سابقه ترين و معتبرترين جريان چپ ايران ، مردم و كشورش را خيلي خوب مي شناخت . بدشانسي اش در آن بود كه جرياني مركب از نيروهاي ساواكي ، سلطنت طلب ، سوپرآوانگارد با ماسك چپ و انقلابي ، متحد با نيروهاي ارتجاعي و اقتدارگرا ، ترمزش مي كردند !
    il y a 4 heures · J’aime · 1

    Farhad Vakof
    ناصر عزیز! مقوله اسلامیسم یک مقوله وسیع است که از نظر من حتی شامل سازمانی مجاهدین هم میشود. از این نظر حق باشما. بحث اصلی ما اکنون این نیست.
    il y a 4 heures · J’aime

    Farhad Vakof
    نه فقط حزب توده. سازمان پیکار هم. اما در مورد حزب توده و رویکرد این حزب با شما موافق نیستنم. از نظر من حزب توده مشمول همان چپی میشود که می توان به آن ارتجاع سرخ نامید. این ها سنتی ها چپ و. محافطه کاران چپ می باشند.
    il y a 3 heures · J’aime

    Nasser Shaker Hosseini
    فرهاد عزيز!
    درست در همين نقطه گفت و گوي من با شما متوقف مي شود ! شما ( با تمام احترامم بعنوان يك مخاطب) در مقامي نيستيد كه با چنين كلماتي با چنان حزبي مواجه شويد !
    il y a 3 heures · Je n’aime plus · 2

    Farhad Vakof
    ناصر عزیز! داریم پیرامون طبقات، احزاب سیاسی، نهاد ها و ارگان ها کشوری، بدون اتهامات شخصی تحلیل می کنیم. ممکن است تحلیل من از یک حزب سیاسی چپ - حزب توده ایران - اشتباه باشد و یا ممکن است من به همین منوال و اسلوب در اشتباه باشم که سپاه پاسداران ایران یک ارگان دولتی و سرکوب گر در خدمت غارتگران اقتصادی از جمله عسکر اولادی های می باشد و قس العذا. لاکن در هیچ یک از این موارد نباید این تحلیل ها را دایر بر مغارض شخصی و منافع فردی دانست. اگر اینطور باشد پس عجب صبری دارند این ارگان های حکومتی که این همه « انتقاد» ، « تحلیل» ها و.. را تحمل می کنند؟
    i

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۰, شنبه

به ایران از زاویه دیگر بنگریم!

نوشته زیر به شکلی که در پی می آید برای نخستین بار در فیسبوک منعکس شد. تکه آخر پیرامون شیوه تولید و مناسبات اجتماعی به شکل کمنتار به آن اضافه گشت.

  من این نوشته را با تنها قدری اصلاحات ناچیز ادبی در این مکان باردیگر درج می کنم چرا که به این نظرم مطالب مندرج در آن برغم تازگی حائز ارزش فراوان می باشد.

می پذیرم مطاالب مندرج در آن پیرامون تلون اجتماعی و به عبارتی که من بیشتر مایلم آنرا تکرار کنم جامعه های گوناگون در ایران، مخالف آموزش های رسمی و دانشگاهی است

از زمان های بسیار دیرین که جامعه شناسی و به تبع آن ایرانشناسی در ایران متداول گشت این زایش ایرانی از علوم انسانی در فضایی ناسیونالیستی، که در عصر رضا خان تشدید و وارد مرحله جدیدش گشته بود صورت پذیر گردید.

در چنین محیط آلوده به ناسیونالیسم پارس، وحدت ملی- فرهنگی، ایرانی در سطح دانشگاه ها تنها در پی مصرف غیر خلاقانه تولیدات علمی و فرهنگی غربی است.

این روند مصرف زدگی تا کنون با قدری کم و کاست پیرامون ایرانشناسی و شناخت اجتماعی ایران ادامه یافته است.


بنابراین طبیعی است که رویکرد اصلی نوشته زیر که بر یک پلورالیسم اجتماعی - ملی - فرهنگی استوار است مورد استقبال چندان تحصیلکردگان ایرانی قرار نگیرد و عجیب و سنت شکن جلوه نماید.



فرهاد واکف


مرتب به این اندیشه ام ما چگونه می توانیم این اتفاقات و رویدادها و این موقعیت و شرایط کشور مان را از گذشته های دور و نزدیک تا کنون به اختصار فرمول بندی و یک جمع بندی از آن داشته باشیم. حجم عظیم رویدادها، افراد و اسامی ها این ها را باید در یک نگاه علمی و مختصر کنارهم گذاشت و از آن ها یک جمع بندی داشت. این تجرید علمی نباید پایانی و یا دست ردی به همان منابعی باشد که در واقع  زاده و محصول آن است بلکه برعکس باید برای هرچه بیشتر دقیقتر شدن آن، خویش را از اصل و سرچشمه خویش دور نگردانده و مرتبا در ارتباط با آنها باشد.



 ایران هرگز یک جامعه واحد نبوده بل از ملیت ها و فرهنگ های گوناگون تشکیل یافته بوده است.

ایران متحد در یک جامعه و ملت ایران مدرن خواهد بود که جامعه ها، فرهنگ ها و ملت های ایران زمین را در یک ایران واحد،
 جامعه مدرن و سراسری به هم می پیوداند.

-مقوله جامعه از مقوله دولت و به تبع آن مقوله دولت واحد از جامعه واحد و ملت واحد جداست.


یکی از برجستگی ها تاریخ اجتماعی ایران زمین، سلطه جامعه های عشایری و غیر مدنی، بر مدنیت روستایی و شهری ایران 
است.

دولت که حاصل مدنیت است نظر به سلطه جامعه های عشایری و غیر مدنی بر مدنیت های روستایی و شهری ایران شدیدا در 
ضعف بوده است.

-ایران زمین در عصر قاجاریه زمانی که کشور در برابر تکالیف نوسازی، انقلاب صنعتی واقع گشت ایرانی بود که باید اولا سعی میکرد مدنیت روستایی و شهری و به تبع آن دولت را از زیر بار جامعه عشیرتی قاجار رها سازد 

-عصر قاجار و سپس با آهنگ بیشتر در عصر پهلوی ایران زمین ضمن طی نمودن جاده انقلاب صنعتی و نوسازی اجبارا وارد مرحله مقدماتی آن گشت.

در مرحله مقدماتی و پیشا مدرن، ایران زمین در دو سو عمل کرد اولا رهایی از سلطه جامعه عشایری و بازسازی مدنی و دولت و دوما انجام تکالیف عصر گذار از فئودالیته به مدرنیته.

-بنابراین ایران زمین در سه زمینه تاریخی همزمان فعال شد: اولا در حیطه رفع بار جامعه عشایر و غیرمدنی و رهایی مدنیت از بار سنگین آن، دوما گذار از مدنیت روستایی به مدنیت صنعتی - شهری و سوما انجام انقلاب صنعتی - شهری یعنی نوسازی

- ایران زمین از دیگر سو از صفویه به این سو با استعمار روبه گسترش غرب مواجه گشت

-در عصر قاجار مداخلات روس و انگلیس بطور فزاینده ایی رو به توسعه نهاد.

-عصر پهلوی مستثنی از مداخلات استعماری گذشته نبود بل تنها استعمار کهن به استعمار نو مبدل گشته بود

-ایران زمین در عصر پهلوی مشمول قوانین و قواعد جنگ سرد گشت.

- عصر پهلوی آغاز یک حرکت شتباب زده، پاتریمونیال، تحت نظارت انگلیس و آمریکا گردید که در چارچوب قوانین جنگ سرد عمل می کردند.

-آنچه ایران امروز نامیده می شود از یکسو حاصل عصر صفویه، و از سوی دیگر حاصل عصر قاجاریه و سپس از همه مهم تر حاصل عصر پهلوی است.

رژیم ملایان میراث خوار گذشتگان است . ضمن این که در موارد زیر ساختی، و گاه اقتصادی و.. در همان مسیر اسلاف صفوی و قاجاری و پهلوی پیش رفته و می روند لاکن از سوی دیگر بسیاری از رشته های اصلاحات پیشین را به نفع روحانیت، تجار و بازار یعنی روابط سنتی تاکنون پنبه کرده اند.


- این جمع بندی دقیق و کامل نیست و ادعای آنرا هم ندارد..


به موارد فهرست شده بالا از زاویه های دیگر هم می توان نظر افکند: از نقطه نظر اقتصادی و شیوه تولید، از زاویه سطخ تکامل اجتماعی یا به عبارت دیگر ماهیت مناسبات اجتماعی. در این جستجو می توان شیوه های تولیدی- اقتصادی گوناگون و مناسبات اجتماعی گوناگونی را در ایران زمین واقعیت یافته پیدا کرد. از میان این گوناگونی اقتصادی و اجتماعی ما می بینیم که رفته رفته مناسبات اجتماعی کار- سرمایه یعنی کاپیتالیسم و شیوه تولید - اقتصادی متناظر با آن بوده که سلطه خویش را بر فلات ایران اعمال کرده است. بخشی از این کاپیتالیسم از دیرباز در روابط اجتماعی شهری در کشور از موجودیت برخوردار بوده و بخشی دیگر همراه با شیوه های نوین اقتصادی در حیطه فابریک ها و کارخانه ها متداول گشته است. بنابر این در ایران کنونی کاپیتالیسم نه تنها در حال توسعه بل در حال رشد و تکامل هم می باشد.

۱۳۹۳ اردیبهشت ۳, چهارشنبه

یک تفاوت - بخش پنج



من در جنبش کارگری ایران این نظر را نمایندگی و از این راه مطرح می کنم که طبقه متوسط و سنتی ایران در شهر و روستا با هر نام و نشان دیگر که دوست دارید آنها را خطاب کنید، وزنه  انقلاب لیبرال دموکراتیک یعنی وزنه انقلاب اجتماعی جاری کشور نیستند.

 در ادامه توضیح می دهم از این که می گویم وزنه ایی نیستند منظورم دقیقا چیست.

وزنه ایی نیست نه برای پذیرش  انقلاب لیبرال دموکراتیک و جاری و  نه برای رد آن. هیچیک. و این را هم از دیده خاستگاه و منافع اجتماعی طبقه کارگران صنعتی و مدرن ایران نیست که مطرح می کنم

من به این نظرم طبقه کارگر صنعتی و نوین ایران که محصول توسعه شهری و صنعتی و به عبارت دیگر انقلاب صنعتی و شهری است،  - و این توسعه و انقلاب هنوز جاری و هنوز ادامه دارد،  - باید بر پایه تمامی تجارب تاریخی در این دهه های اخیر حیات خود از این واقعیت اجتماعی در کشور حرکت کند که طبقه متوسط و سنتی در شهر و روستا ایران آنگونه این طبقه درباره خود می گوید و تاریخ را تحریف می کند از یک تحول لیبرال دموکراتیک در عرصه اجتماعی کشور ذی نفع نیست.

بی شک این ضدیت اجتماعی با لیبرال دموکراسی نظر به لایه های متلون در طبقه متوسط سنتی   در شهر و روستا به یکسان تقسیم نشده است. اما با این همه، وجود دارد.

اهمیت اجتماعی مسئله به حدی است که طبقات تحتانی در کشور و در راس آن کارگران صنعتی در شهر و روستاها نمی توانند گامی در جهت توسعه صنعتی، پیشرفت و رفاه عمومی، آزادی و دموکراسی و.. به عبارت خلاصه تر لیبرال دموکراسی بر دارند مگر این که از سد عملی و از این ستون واقعی ارتجاع و استبداد در زمانه ما که طبقه متوسط سنتی است عبور کنند.

باید دست بر داشت از این افسانه هایی که طبقه از قهرمانان خود از پیش از مشروطه تا کنون  در همگامی و همراهی با روحانیت برای ما نقل می کنند.

باید دست بر داشت از همه این توهماتی که این طبقه بخصوص از کانال های اقشار پایینی اش در میان طبقه کارگر صنعتی ایران پراکنده می سازد..

واقعیت های اجتماعی کشور را باید دریافت.

واقعیت  این  است که در توسعه شهری و روستایی، در نوسازی اجتماعی و در یک کلام در لیبرال دموکراسی طبقه متوسط و سنتی کشور جایی ندارد و درست در همین نکته ریشه محافطه کاری این طبقه بخصوص در لایه های فوقانی و مرفه آن نهفته است.

اما اگر سخن بر سر افسار قانونی زدن به سلطان  وحشی و بربر باشد که به عنوان رئیس قبیله درخارج از دهات و شهرهای کشور چادر زده بود و بر جان و ناموس  همه طبقات روستایی و شهری فرمان می داد، آنگاه باید گفت افسار قانونی زدن بر چینن خان وحشی تنها خواسته طبقات متوسط شهری و روستایی نبود بل  فئودال و ارباب ایرانی که در هرجا بود در چنین مشروطه ایی ذی نفع بود.

اتفاقا در همان اروپایش در عصر استبداد و دولت مرکزی، سلطان در رهایی از دست فئودالیسم، ملوک اطوایفی و ...  و بطور کلی رهایی از دست ارباب  های فئودال به استبداد و دولت مرکزی روی می آورد و در ازای آن این فئودال ها و طبقه اول  بود که خواهان مشروط و به  این مفهوم دموکراسی و نفی استبداد بود.

البته همان استبداد و دولت مرکزی فقط مستبد و مانند شیوه آسیایی فقط بربر نبود که خارج از مدنیت کشور خیمه زده باشد بل چنان که تاریخ غرب اروپا و روسیه نشان می دهد  اصلاح گر هم بود، یعنی بیشتر در پی دنبال کردن منافع اقتصاد شهری، و سنتی و صنعتی بود یعنی منافع همین طبقه متوسط سنتی خودمان تا منافع اشرافی و ملوک الطوایفی. و اتفاقا در هر کشور اروپایی میزان این دافعه و جاذبه به شهر و روستا  هر قدر بیشتر می شد، مانند انگلستان ، در آن کشور چنین سلطان بربری عملا به همان میزان بیشتر در خدمت مهیا سازی زمینه های یک انقلاب صنعتی از دل طبقه متوسط سنتی کشور بود..




  پیش نویس یک گفتمان- یادداشت ها من مخالف اینم ما مانند بر گرداندن سیخ کباب جبهه موسوم به محور مقاومتی ها را از این که است یعنی جبهه ضد ا...