۱۳۹۰ آبان ۲۴, سه‌شنبه

دمکراسی نو و عصر نو

مانیفست دمکراسی نو

دمکراسی نو مبتنی است بر آن روابط اجتماعی که محصول انقلاب صنعتی در کشور بوده و آن نظام سیاسی است که موجودیت و تداوم حیات خود را مدیون آن نیروهای اجتماعی است که روابط نوین اجتماعی را مفهوم بخشیده و هرباره در نتیجه انقلاب صنعتی پدیدار می شوند.

این نیروهای اجتماعی که پایه دمکراسی نو می باشند عبارتند از


1-کارگران

2-سرمایه دارن

3-طبقه متوسط و میانی که میان این دو گروه اصلی می باشد


باید در نظر داشت دمکراسی نو یک نظام سیاسی است. مفهوم دمکراسی نو مرکب از دو مقوله دمکراسی و نو می باشد. دمکراسی نو یک دمکراسی است چرا که این نظام سیاسی مبتنی بر انتخابات بوده و حق انتخاب شدن و اداره سیاست کشور را حقی کثیر و پلورال میان مردم می داند.


دمکراسی نو ، یک نظام سیاسی نوین است چرا که این نظام سیاسی تعریف نوینی از مردم و جمهوری بدست می دهد. پایه دمکراسی نو آن جمهوری و آن مردم هستند که در نتیجه انقلاب صنعتی پا به عرصه وجود و تاریخ کشور نهاده اند یعنی کارگران، سرمایه داران و طبقه میانی.



به این اعتبار دمکراسی نو حقانیت خودرا مدیون آن جمهور مردم و متکی بر آن جمهوری است که در عصر نو و در نتیجه انقلاب صنعتی پدیدار شده است.


دمکراسی نو به این اعتبار نه تنها مظهر اراده آن نیروهای اجتماعی است که در روابط اجتماعی نوین حضور می رسانند بل که در عین حال به این معنا مظهر حاکمیت و اعمال قدرت این نیروهای ترقی خواه و مدرن است.


گفتیم این اعمال حاکمیت یک اعمال حاکمیت تاریخی است و هرباره از راه انتخابات توسط این و یا آن نیروی اجتماعی مترقی اعمال می گردد.


به این معنا دمکراسی نو از حاکمیت در گذشته در ایران به دو وجه جدا می گردد


اولا دمکراسی نو نظام دمکراتیک در کشور پیاده می کند و به حیات ننگین نظام مطلقه و استبدادی پایان می دهد.

دوما در دمکراسی نو حکومت و حاکمیت ملغی نمی گردد و تاریخا و اجتماعا هم نمی تواند ملغی گردد.


نظر به این که دمکراسی نو یک حاکمیت و یک حکومت است لذا دمکراسی نو محدود و محصور به اراده همه ایرانیان نیست و نمی تواند باشد.


دمکراسی نو به منزله یک حاکمیت چنین ادعایی را ندارد و به صراحت هم این موضوع را به ایرانیان و جهانیان اعلام می دارد.


از این رو دمکراسی نو یک نظام دمکراتیک متکی بر جامعه های کهن ایرانی و عامل اجرای و سیاسی آن ها نیست.


به این معنا دمکر اسی نو یک جمهوری موسع نیست. بل که آن نظام سیاسی است که بر جمهوری نو استوار است.


نظر به پایه های جمهوری و اجتماعی دمکراسی نو و این که دمکراسی نو محصول تاریخی, اجتماعی و سیاسی عصر نو و انقلاب صنعتی است، از این رو نظام سیاسی جدید در ایران در تلاش امحای سرمایه داری صنفی، عقب مانده و روابط حقوقی کهن که این سرمایه داری را در قالب حقوقی و اجتماعی احیاء می کند بر خواهد آمد.


جنبه دیگر روابط اجتماعی قرون میانه در نتیجه اصلاحات ارضی و انقلاب سفید امحا شده و یا در حال فروپاشی است. دمکراسی نوین به مثابه عامل اراده جمهوری مردم ترقی خواه امحای تمام و کمال روابط پوسیده شهری که از قرون میانه باقی مانده و خواه در کنار آن فرجام کامل انقلاب سفید در روستا ها را بعهده خواهد گرفت.


راه احیای استقلال کشور در فرجام اهداف تاریخی عصر نو است و این وظیقه را نیروهای ترقی خواه با اعمال اراده سیاسی و اداری خود یعنی برپایی دمکراسی نو به انجام خواهند رساند.


از نظر اجرایی دمکراسی نو آلترناتیو تاریخی جمهوری اسلامی ایران است. با این آلترناتیو تاریخی اعلام می شود که دمکراتیزه کردن نظام جمهوری اسلامی در عمل یعنی حفظ و بقای آن نظام سیاسی در کشور می باشد که متکی بر روابط اجتماعی و حقوقی کهن به ارث رسیده از قرون میانه کشور می باشد.


از دیگر سو پایه های اقتصادی و مولده روابط اجتماعی کهن و قرون وسطایی در کشور مطرح می باشند که متعلق به دوران ماقبل انقلاب صنعتی می باشند. لا کن ما در عمل می بینیم که ابقای نیروهای مولده کهن در کشور و در تناسب با آن سرمایه داری کهن و یا دیگر مناسبات اجتماعی که در تطابق با این نیروهای اقثصادی و مولده کهن هستند در عمل آب به آسیاب سرمایه داری های انحصاری و مالی و بانکی خارجی ریختن می باشد.


به این اعتبار هر نظام سیاسی که متکی بر این روابط اجتماعی کهن و نیروهای اقتصادی آن باشد و به عبارت دیگر هر حکومتی در ایران که مسئولیت سیاسی سرمایه داری عقب مانده و تجاری ایران را بعهده گیرد عملا در خدمت سرمایه داری بانکی و تسلط شان بر حیات کشور و نفی استقلال آن خواهد بود.


به جهت دیگر هر حکومتی در ایران تکالیف نظام سیاسی چنین اقتصاد و روابط اجتماعی و حقوقی به ارث رسیده از قرون میانه کشور در شهر و روستا را بعهده بگیرد در عمل در خدمت امحای حقوق انسانی و طبیعی و رد کنواسیون های جهانی حقوق بشر ، استثمار وحشیانه و .... خواهد بود.


به این ترتیب دمکراسی نو اعلام همبستگی خود را برای اجرای تدریجی اعلامیه های حقوق بشر در ایران اعلام می دارد.


همگیِ انسان ها آزاد و با ارج و جقوق برابر زاده می شوند.


ماده یِ 1 پیمانِ جهانیِ حقوقِ بشر بر این معناست:


«همگیِ انسان ها آزاد و با ارج و جقوق برابر زاده می شوند. همگی دارای خرد و مهر هستند و باید با یکدیگر رفتارِ برادرانه و بی تبعیضی داشته باشند.»





این که باید مسائل حقوقی را از مسائل قومی و به این معنا فرهنگی جدا و خصلت انسان شمولی و طبیعی آنها را هرباره در نظر داشت برای من جای هیچ گونه شک و تردیدی نمی گذارد .


این اما یک طرف مسئله است. طرف دیگر مسئله این است که ما برای عمل و برخوردارسازی انسان ایرانی از حقوق انسانی اش این را باید در نظر داشته باشیم که این امر طی یک روند تاریخی و با تحولات اجتماعی که باید انجام شوند ممکن میشود.


بطور نمونه عرض می کنم. شما به آن روابط اجتماعی نظر بدوزید که در سراسر گیتی انسان ها را به فرودستان و بالادستان تقسیم می کند و حتی در دمکراسی ها پایه های اجتماعی چنین نظام های سیاسی است.بر پایه همین نمونه می بینیم که احیای حقوق طبیعی انسانی نظیر آزادی و فقدان یک نیروی بالادست اجتماعی و به این معنا استقرار برابری اجتماعی ممکن نیست مگر آن روابط اجتماعی که تاریخا پدیدار شده اند و در عصر خود یک ضرورت تاریخی بوده اند ازمیان برداشته شوند و این همان گونه که عرض کردم مستلزم تغییر و تحولات تاریخی و اجتماعی است.


پس بدینسان به مسائل حقوقی کشور و اجرای حقوق انسان باید از زاویه تاریخی و اجتماعی نگریسته شود. تاکید می کنم . احیای حقوق طبیعی امر اجتماعی است و نه خود این حقوق که طبیعی است یعنی به همان گونه امحای حقوق انسانی یک امر اجتماعی و نه طبیعی است. اما عکس آن یعنی یا حرکت از حقوق طبیعی و انسانی و نادیده انگاشتن هرباره ظروف اجتماعی و تاریخی - حقوق گرایی و انسان گرایی - ما به یک افراط گری در می غلطیم و مطالبات حقوقی و انسانی در این افراط گری بدون این که زمینه های اجتماعی و تاریخی آن هنوز در کشور فراهم شده باشند اجرای بلافاصله و بدون شرط و شروط شان خواسته می شود


این افراط گری را من حقوق گرایی نام می نهم و از نظر من حقوق گرایی و انسان گرایی یک رویکرد یک جانبه در حیطه حقوق است که احیای حقوق انسانی و کرامت انسان در ایران را بدون فراهم شدن زمینه های تاریخی و اجتماعی آن خواهان است. از نظر من چپ های افراطی هم از شمار همین حقوق گرایان و انسان گرایان هستند که خود را جزئی از جنبش آزادی خواهی و حقوق مداری و به این معنا لیبرال می دانند. آنارشیست ها هم جزئی از همین حرکت لیبرالی و حقوقی هستند.


در کشور ما این حرکت مطلق گرایانه حقوقی به عللی قوی است. من اما در عوض وقتی به ایران کنونی خودمان نگاه می کنم از نظر حقوقی و انسانی هیچ مسئله ایی با حقوق گرایان وطنی مان ندارم. باید های من همان باید های آنهاست. اما از خود همواره می پرسم چگونه؟ چگونه باید اعدام را حذف کرد؟ جگونه باید استثمار را نابود کرد؟ و .... شما توجه بفرمایید: ما کشوری در حال گذار و کشوری هستیم که از دیر باز در مسیر انقلاب صنعتی و برپایی جامعه صنعتی درجاز زده است. از طرف دیگر از خواسته های برحق انسانی یکیش هم حذف حاکمیت و احیای خود گردانی و خود اداری عمومی اولیه است.


اما از سوی دیگر در چنین کشوری که میان مخالفین انقلاب صنعتی و جامعه نو و دمکراسی نو و موافقین آن تقسیم شده چگونه می توان دمکراسی نو برپانمود لاکن حاکمیت بر مرتجعین نداشت؟ تاکید می کنم بخصوص در آغاز و بخصوص زمانی که دمکراسی نو محبور است با اعمال اراده خود سفت و سخت خاج زین قدرت و حاکمیت را رها نکرده و بسوی مدرنیته و اهداف انقلاب صنعتی بشتابد؟


اما همان گونه که عرض شد هر اعمال حاکمیتی هر قدر هم که دمکراتیک باشد در عمل به معنای محروم سازی عده ایی از ارج و حقوق انسانی شان می باشد. راه دوری نرویم. هر انقلاب صنعتی و انقلاب اجتماعی در عمل محروم ساختن انسان های سنتی و گذشته که در جامعه های کهن سازماندهی شده اند از حق حیات اجتماعی شان می باشد و چون چنین است در مقاومتی که در برابر تحول خواهند کرد اجبارا دمکراسی نو مجبور به محروم سازی این انسان ها از فعالیت سیاسی است.


اما در عوض من می بینم که بر پایه همان حقوق گرایی و انسان گرایی، احیای حقوق طبیعی، نفی حاکمیت، نفی استثمار، نفی نابرابری و نفی اعدام ها، انحلال زندان های، آزادی های بی قید و شرط سیاسی و .. امثالهم طلب می شوند که اینها همه از نظر نوع مطالبه هیچ کم و کسری ندارند اما از نظر اجرایی دارای این کمبود هستند که تاریخی و مرحله به مرحله ایی - گام به گام - نگریسته نمیشوند. به عبارت دیگر حقوق گرایی و انسان گرایی خواهان برپایی جامعه انسانی و جامعه حقوقی است اما در رویکرد خود یعنی در نحوه پیدا کردن آن دچار نقصان و اتوپیایی است.

۱۳۹۰ آبان ۲۱, شنبه

چرا جمهوری انسانی در برابر جمهوری ایرانی شعار درستی نیست؟


از این رو مطالبه جمهوری انسانی در مقطع کنونی انقلاب، مطالبه درستی نیست برای این که هر نظام سیاسی در تحلیل نهایی متکی به این و آن روابط اجتماعی است که در هر مرحله تاریخی ازموجودیت برخورداربوده و حقانیت یعنی لگیتیمیتت خود را هم مرهون همان مرحله تکاملی است. بطوریکه با آغاز مرحله جدید تکاملی حقانیت این و آن روابط اجتماعی هم از بین خواهد رفت.


بر این اساس این پرسش مطرح میشود که جمهوری انسانی که یک نظام سیاسی است حیات خود را مدیون کدام مرحله تکاملی و به این ترتیب کدام روابط اجتماعی است؟


در جواب طراحان شعار جمهوری انسانی به ما می گویند:


۱- اساس سوسیالیسم انسان و بازگرداندن اختیار به انسان است.



۲- جامعه سوسیالیستی، بر خلاف سرمایه داری و دیگر نظامهای طبقاتی در طول تاریخ، نظامی است که بر پاسداری از انسانیت، حفظ حرمت انسان، و تحقق و تامین آزادی، برابری، رفاه، و رهائی فردی و اجتماعی همه افراد جامعه بنا شده و سازمان مییابد. انسان و انسانیت هدف و موضوع اصلی سوسیالیسم کارگری است.


پس پیش زمینه تاریخی و اجتماعی شعار جمهوری انسانی، جامعه آلترناتیو بر جامعه سرمایه داری است. ما برای سهولت کلام به شکل قراردادی نام این جامعه تاریخا و تکاملا آلترناتیو را من بعد جامعه سوسیالیستی می نهیم. نام و نشان مهم نیست.


از نام و نشان که بگذریم این مهم است که بدانیم جامعه آلترناتیو تاریخی برخلاف همه جامعه های تاکنونی دارای چه مشخصات و مولفه هایی است؟


در ارتباط با مبحث ما یعنی شعار جمهوری انسانی باید به این پرسش پاسخ دهیم که رابطه جامعه آلترناتیو تاریخی و جمهوری انسانی چگونه است؟


ما باید در این رابطه بدانیم که آیا آن گونه که پس از نخستین مرحله اشتراکی دیگر مرحله های تاریخی که بدنبال و به تسلسل آمده اند و در هر مرحله به گروهای اجتماعی گاه متخاصم تقسیم میشده اند مرحله جدید وجامعه نوین هم به گروه های متخاصم تقسیم میشود و یا نه؟


اهمیت آگاهی به این مورد آخر در این است که علت وجود حکومت ، جمهوری ها، حکومت های مطلقه و... در همین تقسیم انسان ها به گروه های اجتماعی متخاصم می باشد.


پس برای این که حکومت ها و به عبارت دیگر دولت ها محو شوند باید علل اجتماعی و تاریخی آنها که موجودیت گروه های اجتماعی متخاصم و متضاد است محو گردند.



براین پایه است که گفته می شود جامعه تاریخا آلترناتیو که ما آنرا در این جا به نام جامعه سوسیالیستی می خوانیم برخلاف گذشته های دور و نزدیک تاریخی و برخلاف اسلاف تاریخی خود آن رابطه اجتماعی است که در آن از وجود گروه های اجتماعی متخاصم نظیر کارگر و سرمایه داری خبری نیست.


به عبارت دیگر سطح تکامل اجتماعی انسان بطور جهانی به آن چنان درجاتی از رشد و تکامل خود رسیده که در تعریف جامعه واقعا آلترناتیو، یعنی آلترناتیو بر همه این جامعه های تاکنون موجود، گفته میشود که جامعه تاریخا آلترناتیو آن جامعه واحد جهانی است که بر برابری اجتماعی انسان متکی است.


چون چنین است طبعا در این مرحله تکاملی تاریخ اجتماعی، که قله همه تاریخ انسانی و اجتماعی است، اثری هم از دولت و حکومت، نشانی هم از جمهوری، جمهوری انسانی، جمهوری دمکراتیک ، حکومت مطلقه و ... نخواهد بود.


در این قله و مجسمه همه تکامل اجتماعی انسان قرار بر این است که اختیار انسان در تعیین سرنوشت خود بطور تساوی میان همه انسان ها تقسیم گردد.


یا بهتر بگوییم زمانی که اختیار انسان در اداره امور میان همه انسان ها به تساوی تقسیم گشت، و به این اعتبار نشان های وجودی دولت و حکومت ها از بین رفت در این زمان است که ما می توانیم بگوییم که انسان به قله تکامل انسانی و اجتماعی خود در طول تاریخ نایل گشته است.


در ادامه در رابطه با این عالی ترین مرحله تکامل اجتماعی انسان بطور جهانی گفته میشود که در این مرحله از تاریخ انسان به چنان پیشرفتی نایل می گردد که هستی اجتماعی انسان از یک نظم انسانی تر برخوردار خواهدگشت.


منظور در این جا در ارتباط با این است که در نظام های اجتماعی سلف حیات اجتماعی برای انسان نبوده است بل که این انسان بوده است که در خدمت نظام های اجتماعی اش بوده است.


از این رو در عالی ترین مرحله تاریخ وجود جامعه برای انسان است و نه وجود انسان برای جامعه. شما می توانید این مضمون را در قالب کلمات دیگری بریزید و بگویید هدف جامعه آلترناتیو انسان است


پس نتیجه بگیریم. به این ترتیب گفتیم جامعه تاریخا آلترناتیو نه کارگری است، و نه سرمایه داری، نه فئودالی و نه برده داری. در این مرحله از تاریخ تمام جامعه ها بطور جهانی در یک جامعه واحد جهانی بهم پیوسته اند و در آن نشانی از وجود دولت و حکومت و جمهوری و ... نیست.


یعنی این طور نیست که در این مرحله کارگران صاحب قدرت هستند. یا این که جمهوری انسانی وجود داشته باشد. اداره و نظام سیاسی کشور به چنان مرحله ایی از تکامل خود رسیده است که در آن حاکمیت گروهی از انسان ها بر گروه دیگر از بین رفته است چرا که این گروه های اجتماعی از بین رفته اند.


پس این طور نیست که در این مرحله حکومت کارگری، انسانی و ... است. در این مرحله اصلا و اساسا حکومتی وجود ندارد که کارگری و انسانی باشد و یا نباشد.


این ها را گفتیم.اما این ها همه مطلب نیست. درست و یا نادرست. من کاری به این ندارم. تاکنون چنین اندیشه شده که بر مرحله عالی تکامل اجتماعی و برای مرحله عالی اجتماعی دوران گذاری فرض است که در این دوران گذار وجود یک حکومت کارگری که عامل اجرایی طرح ها و پلان های مرحله عالی اجتماعی باشد الزامی و قابل پیش بینی است.



خواهش می کنم توجه بفرمایید. تکرار می کنم. بر مرحله عالی تکامل اجتماعی که اوصافش آمد دوران گذاری از مرحله سلف- مرحله سرمایه داری - به مرحله عالی و نهایی تکامل اجتماعی انسان فرض شده است که در این دوران گذار کشور ها بطور جداگانه با استقرار حکومت شورای کارگران به استقبال برپایی و سازمان دهی جامعه واحد جهانی میشتابد.


پس حکومت کارگری و به این معنا جمهوری انسانی با اهداف برپایی جامعه سوسیالیستی یعنی جامعه انسانی که در آن جامعه در خدمت انسان است و نه برعکس، تنها در دوران گذار است که اعتبار می یابد.


یعنی در دوران گذار با هدف برپایی و سازماندهی جامعه واحد جهانی است که کارگران کشورهای سرمایه داری متحدانه با برپایی حکومت کارگری و شورایی در کشور های جداگانه به استقبال اجرا و سازماندهی جامعه واحد انسانی می روند.


به این اعتبار حکمت وجودی حکومت کارگری و شورایی در هر کشور بطور مستقل در اتصال بلافاصله آن با اجرای اهداف جهانی انقلاب کارگری قرار دارد.


پس چنان که می بینیم حکمت وجودی چنین جمهوری کارگری و انسانی از جمله نابودی و انحلال دولت است و او تنها زمانی به اهداف خود در نابودی دولت و جمهوری انسانی خواهد رسید که به موجودیت تقسیم گروه های اجتماعی در سطح جهانی پایان دهد.


خوب. اما این مطالبی که ما در ارتباط با جامعه عالی جهانی و عاملین اجرایی شان در سطح کشور ها و قومیت ها و.... مطرح می کنیم به یک طرف و در طرف دیگر ایران ما مطرح است.


ما در ایران در یکی از مراحل تکاملی سرمایه داری و در گذار از مرحله پیشا مدرن به مرحله سرمایه داری صنعتی قرار داریم و در این گذار از قرون میانه به عصر نو است که یک قرن و نیم درجا زده ایم و شدیدا در گل مانده ایم.


این سرمایه داری تاکنون خود را در عرصه جهانی در سه مرحله و در سه نظام سرمایه داری که هریک موید یک مرحله تاریخی نشان داده است.


1-جامعه سرمایه در عصر تاریخی ماقبل مدرن

2- جامعه سرمایه داری عصر مدرن

3- جامعه سرمایه داری در عصر پسا مدرن


باید توجه داشت در این جا سخن از یک رابطه اجتماعی موسوم به سرمایه داری نیست. بل که از نظام و یا جامعه سرمایه داری است. اولی حکم درخت را دارد و دومی حکم جنگل.


از دیگر سو ما در سه عصر تاریخی مواجه با سه نظام و سه جنگل سرمایه داری هستیم. این جنگل ها و نظام ها و یا جامعه ها هرباره به همین سادگی در هر کشور و هر نقطه ایی برپا نمی شوند. فرآیند پیدایش این جنگل ها و جامعه ها در هر کشور مشروط به شروطی است. گذشته از این این سه مرحله از تکامل جامعه های سرمایه داری سه مرحله تسلسلی و زنجیره ایی از یک مکانیسم و از یک رابطه اجتماعی - درخت - هستند که سرمایه داری خوانده میشود.


در واقعیت امر در این تسلسل و تکامل و جابجایی از این جامعه سرمایه داری به جامعه نسبتا عالی تر است که هر باره در هر کشور یک مرحله از تکامل اجتماعی آن جامه عمل می پوشد.


لاکن ایران ما از یک قرن به این سو در گذار از مرحله پیشا مدرن به مرحله مدرن از سرمایه داری و تکامل اجتماعی آن در جا زده است. این که این روند در سایر کشورهای جهان، در آسیا، آفریقا و آمریکا و استرلیا چگونه است سخن من در این جا نیست. اما در ایران کم وبیش چنین است که عرض کردم.


اما همان گونه که می دانیم نوع حکومتی که متناسب با مرحله صنعتی سرمایه داری -که در ایران از یک قرن و نیم به این سو در آن در حال انبساط است-، دمکراسی و نفی حکومت مطلقه یعنی حکومت سلف آن می باشد.


حال و پس در این جا دو نکته مطرح است


1- آن جامعه و یا جامعه هایی که در مرحله نوین در حال پیدا شدن است: جامعه صنعتی کار و جامعه سرمایه داری صنعتی

2- دمکراسی که متکی بر همکاری و تفاق این دو جامعه در حیطه نطام سیاسی کشور مطرح می باشد


وقتی مسئله به این صورت مطرح شد آنگاه نظر به موانع و مشکلات سر راه حل مسئله این پرسش مطرح میشود که شانس موفقیت کشور در فرجام انقلاب صنعتی خود چقدر است؟ آیا ایران قادر است بر موانع سر راه انقلاب صنعتی خود غلبه کند؟


من در جواب عامدانه فرض را بر این می گذارم که پاسخ منفی باشد. به عبارت دیگر فرض می گیریم که کارشناسانه به این نظر باشیم که ایران از جمله کشورهایی است که قادر به فرجام انقلاب صنعتی خود نیست.


خوب آنگاه نتیجه بلافصل این جشم انداز منفی از انقلاب صنعتی در کشور برای ما ایرانیان که به جامعه واحد جهانی و عالی ترین جامعه بشری و به عامل اجرایی آن حکومت شوراها وجمهوری انسانی چشم دوخته چه خواهد بود؟


تکرار می کنم. نتیجه بلافصل یک چشم انداز منفی از انقلاب صنعتی و بورژوایی در ایران برای پیروان جمهوری انسانی و جمهوری کارگری چه خواهد بود؟


از نظر من نتیجه بلافاصله هر چه باشد از سر گیری انقلاب کارگری و برپایی جمهوری انسانی نخواهد بود و آنهم به این علت ساده که کشوری که پیشه زمینه های انقلاب صنعتی و بورژوایی را ندارد، کشوری که در انجام انقلاب صنعتی و بورژوایی وامانده است چنین کشوری به مراتب برای انجام و فرجام یک انقلاب جهانی وامانده تر است.


به عبارت دیگر اگر ما نتوانیم به هر علل انقلاب بورژوایی جاری را به فرجام برسانیم به همان علل و بیشتر نمی توانیم انقلاب عالی تری را در کشور آغاز و به فرجام برسانیم. این دوبا هم دارای یک ارتباط منطقی اند و غیر از آن دور از هر گونه عقل سلیمی است.


فرض کنیم جواب در این چشم انداز منفی در کشور این باشد که آن کشورهای صنعتی که از پیشگامان انقلاب جهانی هستند جلو بیافتند. بطور مثال انگلستان، آمریکا ، ژاپن و....


در این حالت ما پیشگامی انقلاب جهانی را به این کشور ها وامی نهیم. و امید خود را به رفع موانع تکامل اجتماعی خود منوط به پیروزی انقلاب کارگری در کشورهای نامبرده می نماییم.


چنین حالتی این حسن را دارد که ما وامانده ها از انقلاب بورژوایی و انقلاب صنعتی در کشورمان به این صرافت نمی افتیم که بهر ترتیب انقلاب کارگری از انگلیس و آمریکا و... را به کشور خودمان صادر کنیم چرا که می دانیم با این صدور شرایط آن کشور های صنعتی و پیشرفته به کشور مان صادر نخواهد شد. از دیگر سو تمرکز قوا بر روی کشور های پیشرفته صنعتی این حسن را دارا است که از دیگر سو ما به یکی از موانعی در سر راه انقلاب صنعتی اشاره می کنیم که این کشور ها برای ما بوجود آورده اند و دیگر این که با این اندیشه به مبارزه می پردازیم که چشم انداز انقلاب کارگری را در کشورهای صنعتی منفی می بیند.


من به این ترتیب به این نقطه می رسم که اندیشه جمهوری انسانی در ایران مولود نه تنها یک نگرشی است که چشم انداز انقلاب صنعتی در ایران را منفی می بیند بل که مولود آن نگرشی است که به این باور است که کشور های نظیر ایران مهد و کانون انقلاب های کارگری اند.


پایه و اساس این نگرش در واقع فقر فزاینده و به فلاکت رسیده، حکومت مطلقه، عدم رشد یافتگی سرمایه داری و حضور آن در مراحل سنتی و گذار و... می باشد.


این نگرش در دهه های 50 و 60 میلادی به این صرافت افتاده بود که کشورهای صنعتی به علل ارزش افزوده از بهره کشی کشور هایی نظیر ایران عملا انقلاب کارگری را از کشورهایشان به کشورهای نظیر ایران صادر کرده اند و از این رو کانون انقلابات جهانی از کشورهای پیشرفته صنعتی به کشور های در حال انقلاب صنعتی منتقل گشته است.


چنین نگرشی که امروزه به علل بحران فزاینده در کشورهای صنعتی متعادل تر گشته بی آن که پایه های وجود خود را از دست داده باشد کماکان در دایره کشور های در حال انقلاب صنعتی فعال است.


از سوی دیگر در این کشور ها است که آتش انقلاب بورژوا دمکراتیک با هدف رفع موانع انقلاب صنعتی بیش از پیش زبانه می کشد.


چنین حالتی که هم کشورهای پیشرفته صنعتی در آستانه ناآرامی های بزرگ قرار دارند و هم کشور های در حال انقلاب صنعتی چشم انداز های روشنی از انقلاب سیاسی و انقلاب اقتصادی کسب نموده اند وضعیت مضحکی است که این نگرش در ایران به خود دیده است.


در منظر این نگرش ناآرامی های جهانی و از جمله ایران تاییدی هستند در راستای آن انقلاب جهانی که او در ایران در یک چشم انداز منفی که از انقلاب صنعتی و بورژوایی در کشور ترسیم می کرده است ، می باشد.


او برای توجیه بیشتر نگرش خود ناآرامی ها در کشور های صنعتی و پیشرفته را- بحران سرمایه داری در امپریالیسم و سرمایه مالی- را به صورت یک سلسله از فاکت ها برای قریب الوقوع بودن انقلاب کارگری و ضد سرمایه داری در ایران تلقی می کند.


از این روست که این نگرش به این نظر است که جنبش ضد دمکراسی و ضد سرمایه داری عندالقریب در ایران به پیروزی خواهد رسید.

بر این پایه است که از سوی این نگرش در برابر جنبش دمکراسی خواهی و ضد حکومت مطلقه در ایران که بیش از پش قوت می گیرد پرچم جمهوری انسانی و حکومت شورایی و کارگری در ازای حکومت دمکراتیک به اهتزاز در آمده است.


اما این نگرش هر قدر پرچم خود را بیشتر بر علیه حرکت دمکراسی خواهی در ایران به اهتزاز در می آورد به همان میزان هم بیشتر در آغوش حکومت مطلقه، و در آغوش آن نظام های سرمایه داری در می غلطدد که در داخل و خارج در برابر انقلاب صنعتی ایستاده اند و بر این پایه چشم انداز منفی و ناروشنی از فرجام آن را در انظار عمومی ترسیم می کنند.


فراموش نکنیم از همین چشم انداز منفی از فرجام انقلاب صنعتی در ایران است که روزی این نگرش پدیدار گشته است و در ترسیم همین چشم انداز منفی از انقلاب صنعتی در ایران است که او با نظام های سرمایه داری سنتی و انحصاری در داخل و خارج در داخل یک کشتی نشسته است.


۱۳۹۰ آبان ۲۰, جمعه

کدام دفاع؟ کدام جامعه سرمایه داری؟ این چه بازی است که شما راه انداخته اید.


آقای ناصر اصغری اخیرا در نشریه روزنه نقدی به نوشته آقای کاظم علمداری نوشته اند که من در زیر جوابی را به این نقد آقای اصغری آماده کردم به استحضار می رسانم. قبل از هر چیز باید عرض کنم من نوشته آقای کاظم علمداری را نخوانده ام و خواندن آن را به بعد موکول می کنم و برای این جوابیه به آقای اصغری ضرورتی در خواندن آن در خود ندیده ام چرا که نوشته و نقد من به آقای ناصر اضغری در دفاع از جامعه و سیستم و مکانیزم سرمایه داری نیست. مشکل من با آقای اصغری و رفقایش نحوه برخورد و رویکردشان به تاریخ تکامل اجتماعی و ضروت تکامل مرحله به مرحله آن می باشد. از آن جا که این جوابیه قسمنی از آن به شکل کامنت به استحضار آقای اصغری رسیده است من در این فرصت ضمن درج آن ادامه اش را در پایین پی می گیرم.


با عرض ادب


فرهاد واکف



آقای ناصر اصغری گرامی ،


نحوه برخورد و رویکرد شما به مسائل جهانی و کشوری، من را به این اندیشه هدایت می کند که عرض کنم که انگار شما از سیاره دیگری آمده اید که در آن انسانی نظیر شما وقتی به سیاره ما نگاه می کند ما را هنوز در مرحله ناچیز تکامل طبیعی به انسان شدن می بیند. این جاست که این انسان که شما باشید بدون توجه به قانون مندی های تکاملی که از شما یک انسان ساخته است به ما که هنوز در مرحله حیوانی هستیم با عصای جادویی که در دست دارد به ما فرمان این می دهد که بدون توجه به قانون مندی های تکامل هرچه زودتر از عالم حیوانی خارج شده و به سطح انسانی شما ارتقاء یابیم. اما وقتی با واکنش منفی ما مواجهه میشوید که این جهش از حیوان به انسان تایع قوانینی است و منوط به عصا جادویی و اراده الهی شما نیست در غصب برمی گردید و می فرمایید: دفاع از حیوانیت؟! نمی گیرد.


دوست عزیز من آقای تاصر اصغری!


کدام دفاع ؟ کدام سرمایه داری؟ این چه بازی است که شما راه انداختید. کجای منطق و عقل سلیم انسانی می گوید به محض این که سخن از این شد که ایران باید در روند تکامل تاریخی و اجتماعی اش در مرحله کنونی از سرمایه داری و نظام و جامعه سزمایه داری عصر قرون میانه که در آن سلطه با سرمایه داری تجاری است به مرحله عالی تر اجتماعی پا گذارد که در آن سلطه با سرمایه داری صنعتی است صدای شما در می آید آهای دارند از سرمایه داری دفاع می کنند.؟! چه دفاعی عزیزمن؟ برای لحظه ایی هم شده خود را در عصر برده داری در ایران تصور کنید. اگر در همان عصر همین بحث را با شما می داشتیم و از ضرورت انجام و فرجام دوران عصر فئودالیته و بزرگ زمین داری در کشور به شما می گفتیم مطمئنا شما با این رویکردی که اکنون دارید در جواب برمی گشتید و می گفتید: آهای دفاع از فئودالیته؟! نمی گیرد.


خوب عزیز من. حالا هم همین طور است. توجه بفرمایید. نه مناسبات و سیستم سرمایه داری بل که نظام و جامعه سرمایه داری - این دو یکی نیستند- نخستین بار در شکل اولیه اش در دوران تاریخی قرون میانه در کشور ما پدیدار شد. این جامعه بورژوایی و سرمایه داری را که در عصر ماقبل مدرن در کشور پدیدار شد جامعه سرمایه داری صنفی و سنتی می خوانند که از مولفه های اصلی آن سلطه سرمایه تجاری بر سرمایه صنعتی است. تازه در مرحله دوم تکامل سرمایه داری از سرمایه داری تجاری به سرمایه داری صنعتی - انقلاب صنعتی و بورژوایی - است که در کشور در پی توسعه مناسبات جدید سرمایه داری از دل آن رفته رفته جامعه نوینی از سرمایه داری پدیدار می شود که آن را جامعه سرمایه داری صنعتی و نوین و یا آزاد و... می نامند.


بهر حال نام ها و نشان ها مهم نیستند. مهم هرباره این است که ایران کنونی و جامعه اش از راه تکامل اجتماعی این نظام سرمایه داری - سنتی - به آن جامعه سرمایه داری - مدرن - به آن گونه که شما فکر می کنید در پی دفاع از مکانیزم و سیستم عملکرد سرمایه داری نیست بل که در پی دفاع از تکامل تاریخی و اجتماعی اش می باشد.



دوست گرامی آقای ناصر اصغری،


بر هیچ کس از اهل نظر و ناظران سیاسی و اجتماعی کشور پوشیده نیست که ما در ایران از مدافعان سرمایه داری - به منزله یک رابطه اجتماعی و استثماری - کم نداریم. بی شک عده قابل شماری از همین مدافعان سرمایه داری در ایران به اقتضای طبیعت اجتماعی شان از تکامل سرمایه داری صنعتی و از انقلاب صنعتی در ایران پشتیبانی می کنند.


اما باید هرباره توجه داشت مدافعان این و یا آن نوع از سرمایه داری در ایران به یک طرف، در طرف دیگر این قضیه ما با مسئله و موضوع تکامل تاریخی و اجتماعی ایران در طی مراحل و گام به گام روبرو هستیم که باید آن را به منزله یک رویکرد و روش برخورد به حل مسائل کشور جدی گرفت.


این که می گویم به صورت یک رویکرد در برخورد به مسائل اجتماعی کشور به این معنا است که این تاریخ کشور که هرباره و در هر مکان به شکل مرحله ایی و تسلسل وار در جریان است باید از سوی مدافعان جامعه عالی انسانی، جامعه اشتراکی و جهانی - به صورت یک منش و یک رویکرد به مسائل در روش برخوردی شان به مسائل کشوری و جهانی وارد شود.



دوست و رفیق عزیز


مشکل من و امثال من با شما در این نیست که شما مدافع آزادی کارگرید و ما مدافع سرمایه داری. بل که در این است که رویکرد شما به مسائل کشوری و جهانی و حتی کارگری و لذا حل آن ها رویکرد تاریخی و مطابق قانون مندی های تکامل و رشد نیروهای مولد و اجتماعی کشور نیست.


چون چنین است لذا در منظر شما هر کوششی که به نحوی از انحاء رشد و تکامل اجتماعی و به تبع آن رشد و تکامل مرحله به مرحله جامعه ها و نظام های سرمایه داری - از صنفی و آزاد تا انحصاری - در یک کشور را دنبال کند صرف نظر از زاویه اجتماعی آن عین هو دفاع از سرمایه داری و دفاع از استثمار انسان از انسان می باشد.


در ادامه عرض می کنم. این رویکرد جزمی و غیر تاریخی شما به مسائل داخلی و خارجی به یک نوع ساده کردن و عامیانه کردن مسائل انسانی متکی است. در همین راستا مکانیسم رویکردی شما از مغلطه کردن بدور نمی ماند.


در چارچوب این به اصطلاح نظام رویکردی است که فقط سرمایه داری به منزله یک مکانیزم استثماری با آن تعاریفی که شما نمودید نمودار می شود.


شما در این رابطه مرقوم نمودید


هر كس بنا به رسالتی كه برای خود تعریف كرده است، و یا بخاطر شغل و منبع درآمدی كه دارد، شاید مجبور باشد و یا به دلبخواه بخواهد سرمایه داری را برای مخاطبینش نقاشی كند. اما "اساس سرمایه داری "مالکیت خصوصی"، "رقابت" و "سود بری" است."


هیچ شکی نیست که سرمایه داری به منزله یک رابطه اجتماعی و یک سیستم ضرف نظر از این که این سرمایه داری یک بار موجود باشد و یا بی شمار تکرار شده باشد، صرف نظر از این که صنفی باشد، مدرن و یا پسا مدرن، ایرانی ، چینی و یا آمریکایی ، سرمایه داری است.


هزار بار بالا بروم و هزار پایین بیاییم و با هیچ آب متبرکه ایی این سرمایه داری برخلاف جوهر خود مبدل نمیشود. سرمایه داری، سرمایه داری است.


این سرمایه داری هم همان وقت سرمایه داری بود که در قرون میانه در شهرها جوانه زد و توسعه یافت و به شکل یک جامعه شهری سپس هویدا گردید و هم همین حالا در کشور که از یک قرن و نیم به این طرف در حال نظام پذیری و در حال تبدیل شدن به یک جامعه نوین سرمایه داری است ، همان سرمایه داری و با همان تعاریفی است که شما ارائه دادید.


حق با شماست . در یک نگاه کلی و جهانی به سرمایه داری به منزله یک رابطه استثماری و اجتماعی ، سرمایه داری فقط داری یک تعریف عمومی و جهان شمول، یک کارکرد عام و جهانی و یک ... است و بس.


اما دوست عزیز آقای ناصر اصغری،


انگار که شما مو بینید و من پیچش مو. شما تمام تاریخ تکامل اجتماعی یک کشور و در یک مکان یعنی روند طولانی از این جامعه و نظام به آن جامعه و نظام تبدیل شدن را که در مرحله بورژوایی و شهری و سرمایه داری تاریخ اجتماعی کشور ادامه دارد به شکل عوامانه اگر نگویم به شکل فیلسوف مآبانه خلاصه کرده اید در یک تجرید از سرمایه داری و تعریف از آن و سپس ابراز می دارید


دفاع از سرمایه داری؟! نمی گیرد


یعنی به بک عبارت ساده تر برای شما در کل این تاریخ اجتماعی، در کلیت این همه شدن ها و تغییر و تحولات و دستاورد های اجتماعی و انسانی آن فقط یک چیز است که به نظر و به نمود می آید و آنهم سرمایه داری است که دارد مدام به حیات خود ادامه می دهدو بس.


چون چنین است و چون شما فقط همین سرمایه داری را بطور جهانی و بدور از نظام بندی و مراحل تکاملی و غیره اش می بینید آنگاه برای شما وجود همین رابطه استثماری و غیر انسانی در سطح یک کارگاه، یک فابریک و یک... از همان آغازش در کشور یعنی در عصر دوله ها و سلطنه ها ، در عصر قرون میانه کشور که برای نخستین باز سرمایه داری به شکل صنفی اش در کشور نمودار شد کافی است تا حکم به نابودی آن را صادر کنید.


چرا؟ چون استدلال شما بسیار ساده است: سرمایه داری به مثابه یک رابطه انسانی و اجتماعی ناعادلانه است و چون در عوض شما خواهان رابطه ایی هستیدکه عاری از چنین مناسبات ظالمانه ایی باشد.


عرض کردم. شما و حکایت وضعیت ما و حکایت تاریخ تکامل اجتماعی ما در کشور مانند همان انسانی است که از سیاره دیگر آمده است و ما موجودات را هنوز در مرحله حیوانی تکامل طبیعی شان یافته است. خوب این چنین فردی که شما باشید با آن رویکرد جزمی و غیر تاریخی اش چه حکمی برای وضع حال صادر می کند؟


آقای اصغری عزیز،


شما با آن رویکرد جرمی تان ایرانیان را بلانسبت بسیار پرت از مرحله می پندارید. شما می پندارید این تاریخی که کشور و جامعه هایش تاکنون پشت سر گذارده اند و به سطح کنونی رسیده اند تا این مرحله همه چیز داشته اند و تنها شما و امثال شما را کم داشته اند که می دانید که قضیه از چه قرار است، یعنی شما ناجیان و سوپرمن ها را کم داشته است که با عصای جادویی و الهی شان که معجزه گر است و قادر است ایران و کارگر جماعت را از وضع وخیمش که تاریخ کشور به آن تحمیل کرده است، وارد معرکه شوند و آنها را نجات دهند؟



به عبارت دیگر شما می پندارید اگر ایرانی به لحاظ اجتماعی تا کنون این مسیر را طی کرده و به این سطح از تکامل اجتماعی رسیده تنها از این رو بوده است که امثال شما را کم داشته که هرباره در هرمرحله اجتماعی از ناعادلانه بودن آن مرحله به آنها گوشزد کند؟


راستی شما یا این قدر خامید و یا این که ایرانی جماعت را این قدر خام می پندارید؟ راستی چه فکر می کنید که تاریخ کشور از جامعه اشتراکی اولیه تا کنون چرا چنین مسیری را طی کرده است و چرا باید بر پایه همان قانون مندی ها به مسیر خود ادامه ندهد و گوش به فرمان موجوداتی نظیر شما در آید که از سیاره دیگر آمده اند برای ما از آن جامعه و معضلات آن نسخه پیچی می کنند که ما در ایران هنوز در پی دست یابی به ان هستیم؟



آری شما خوب متوجه شدید. من فراتر از آن سرمایه داری تجریدی شما سوالم را از شما مطرح کرده ام. فراموش نکنید شما فقط سرمایه داری و مکانیسم عملکردی آن را می بینید و نه جامعه ها و نظام های سرمایه داری که هر باره در هر گام و مرحله از تکامل اجتماعی و سرمایه داری از راه توسعه و انبساط مناسبات سرمایه داری به شکل یک نظام و جامعه تکوین می یابد.


فراموش نکنید شما درخت را می بینید اما جنگل را از نظر انداخته اید. اما این که عرض کردم مانند این می ماند که شما از یک سیاره دیگر آمده اید این کمک از زبان استعاره برای ابراز یک مسئله دیگر بود که همین حالا عرض خواهم کرد.


شما در نقدتان به آقای علمداری می نویسید:


نیویورك تایمز اخیرا نوشته بود كه در چهارگوشه آمریكا، از كارخانه و كارگاه و مزرعه تا مدرسه و دیسكو و حتی در كاخ سفید، همه درباره آینده سرمایه داری حرف می‌زنند. آری، آینده سرمایه داری! در بحبوحه فروپاشی دیوار برلین، یكی از ایدئولوگهای نظام سرمایه داری و دمكراسی اش، با اعتماد به نفس ویژه‌ای پایان تاریخ را اعلام كرد. و اكنون كه همه دارند از متزلزل بودن آینده سرمایه داری حرف می‌زنند، شك دارم كه آن ایدئولوگ از گفته اش پشیمان نباشد. در زمانه‌ای كه سیستم سرمایه داری پر از بحران است و از هر گوشه و كناری به نوعی به چالش كشیده شده است، دفاع از آن زیادی نخ نماست. كمتر كسی آشكارا و زمخت به خود جرأت داده كه این كار را بكند. این عرصه‌ای است كه كاظم علمداری وارد آن شده است. وی در نوشته‌ای تحت عنوان "جنبش وال استریت و چپ سنتی" كه ظاهرا به جنبش اشغال وال استریت پرداخته است، زمین را به زمان بافته است كه بتواند برای سیستم عمیقا بحران زده و در بن بست سرمایه داری اعتباری بخرد. یك واقعیت تلخ سیاسی اینست که علیرغم اینکه در عصر اینترنت زندگی میکنیم اما در یكی دو دهه اخیر، اخبار زمین لرزه‌های سیاسی گویا دیرتر به گوش عده ای از ایدئولوگهای مدافع سیستم سرمایه داری در ایران رسیده است؛ یا شاید دلیل اینست كه رسالت برخی از اینها قبل از هر چیزی دفاع گاه ضمنی و گاه صریح از جمهوری اسلامی بوده است.



و در ادامه گزارش می دهید


حقایق دنیای امروز و قطبی شدن آن

یكی از كمیسیونهای كنگره آمریكا در گزارشی نوشته است درآمد مردم آمریكا در یكی دو دهه اخیر، تا آنجا كه به اكثریت مردم برمیگردد زیاد فرق نكرده است؛ اما حساب بانكی ١ درصدیهائی كه امروز اعتراض بر علیه آنها دور گرفته است، بطور باورنكردنی‌ای فربه‌تر شده‌اند. و این اختلاف درآمد نه از قبل "كار" (Labour) و یا "سرمایه گذاری" (Investment) است، بلكه از "كسب و كار" (Business income) است. انگار كسی هنوز این توهم را دارد كه می‌شود با كار كردن سرمایه دار شد! یا با سهام‌های جزئی (مثل خریدن سهام با بیمه بازنشستگی و غیره) می‌تواند سرمایه دار بشود!



همان گونه که خوانندگان شما هم به سادگی متوجه میشوند این سیاره ایی که شما از آن آمده اید و نظر به وضعیت آن و وضعیت سرمایه داری در آن برایمان گزارش رد می کنید، همان آمریکاست. شما این آمریکا را که جامعه و نظام سرمایه داری آن در مرحله حاکمیت بانکها و سرمایه مالی است با ایران ما که در مرحله گذار از جامعه سرمایه داری سنتی و سوداگر به سرمایه داری صنعتی در جا زده و دارای مشکلات عدیده است مقایسه می کنید و آنگاه با همان منش و رویکرد جزمی تان که توامان با برخورد تجریدی به سرمایه داری است می نویسید


كسی كه بخواهد از این سر سرمایه داری را نجات دهد، زیادی ناشی است. سرمایه داری همین است كه جلوی چشمان حیرت زده همه اتفاق می‌افتد. توحش، جنگ، جنایت، ورشكستگی، دیكتاتوری و غیره. آنكس كه بخواهد اینجوری نشان بدهد كه سرمایه داری از راه سرمایه گذاری، با سرمایه داری از راه كسب و كار (معلوم هم نیست كه واقعا دارند چه می‌گویند!) با هم فرق می‌كنند و یكی سرمایه داری است و دیگری نه، راه درستی برای دفاع از سرمایه داری انتخاب نكرده است. قبل از هر چیزی قاطی كرده است! شاید و فقط شاید، به این شیوه بشود برای دو روز بیشتر سر تعدادی را شیره مالید، اما یك دنیای سر بشورش برداشته را نمی‌شود اینچنین قانع كرد!



اما ای کاش این مسئله برای ما ایرانیان به همین جا محدود می شد و باقی می ماند و ادامه پیدانمی کرد. لاکن متاسفانه قضیه به همینجا ختم نمی شود.


کیست که نداند آن عصری که در آن جامعه و نظام سرمایه داری سنتی و صنفی در ایران پدیدار شد آن عصر و دوران تاریخی و تکاملی در کشور بود که متناسب با سطح تکامل اجتماعی آن در شهر و روستا یک نظام سیاسی و حکومتی از موجودیت برخوردار بود که استبدادی، مطلقه و دیکتاتوری بود.


این دیکتاتوری و حکومت مطلقه که هنوز در ایران از موجودیت برخوردار است به عبارت معکوس همان حکومت و نظام سیاسی است که در تناسب با جامعه سرمایه داری سنتی و صنفی بوده و است.


ارتباط دیکتاتوری و حکومت مطلقه با جامعه سرمایه داری تجاری در کشور به نحوی است که هرکس که در مقام آقای علمداری باشد خواه مدافع سرمایه داری و خواه مخالف آن فرقی نمی کند نمی تواند خواستار نفی حکومت مطلقه و دیکتاتوری در کشور باشد اما خواهان شکل گیری و استقرار آن جامعه سرمایه داری در کشور نباشد که سرمایه داری صنعتی خوانده می شود. این ممکن نیست. تاکید می کنم این ممکن نیست.


تکرار می کنم. ما در ایران هستیم. در آمریکا با آن مراحل عالی تکامل اجتماعی وسرمایه داری تا مرحله انحصاری با سلطه سرمایه مالی اش نیستیم. ما در کشوری هستیم که هنوز که هنوز است در مرحله گذار از سرمایه داری دیکتاتوری طلب و سنتی به سرمایه داری صنعتی و تابع دمکراسی وامانده است.


من به آقای علمداری از این رو حق می دهم که ایشان به تقریر و برداشت خودشان می نویسند


"آزادی، رقابت، و سودجویی، سه پایه اساسی رشد سرمایه داری صنعتی بوده اند".



عرض کردم و تکرار می کنم این برداشت آقای علمداری از شروط رشد و توسعه سرمایه داری صنعتی و جایگزینی آن با آن سرمایه داری و جامعه سرمایه داری در ایران است که دیکتاتوری طلب و از پایه های شهری حکومت مطلقه می باشد.


اما در این رابطه صرف نظر از این که این و آن فرد چگونه و به چه شکل ضرورت ادامه و فرجام نظام پذیری سرمایه داری صنعتی در ایران را مطرح می کنند، مهم این است که بدانیم و یپذیریم این فرجام برای ما ایرانیان یک ضرورت تاریخی و اجتماعی است که از آن تنها این سرمایه داران نوین و صنعتی نیستند که بهره خواهند برد بل که کارگران هم هم ازآن فایده مند خواهند شد.


در این رابطه مهم است که به این بسنده نکنیم که سرمایه داری ، سرمایه داری است. به اهمیت تکاملی و تاریخی از این سرمایه داری به آن سرمایه داری شدن در کشور مان ایران پی ببریم.


به این پی ببریم که از این نظام اجتماعی به آن نظام اجتماعی از سرمایه داری نه تنها جامعه ایی از سرمایه داری می رود و جامعه دیگری جایگزین آن می شود بل که همراه با آن آن نظام سیاسی که در تناسب با جامعه قبلی در شهر و روستا بود ازبین خواهد و آن نظام سیاسی جایگزین خواهد شد که دمکراتیک است.


چون در این جا نحوه ادامه و فرجام نظام پذیری سرمایه داری صنعتی در ایران نیست به همین مقدار در چارچوب گفتگو های خودمان عرض می کنم که بی شک تصوری که بسیاری از این فرجام نظام پذیری جامعه سرمایه داری صنعتی در ایران دارند بر پایه همان الگوهای رشد و توسعه در کشور های کلاسیک نظیر انگلستان و فرانسه و... می باشد.


لاکن صرف نظر از این تصورات و نسخه پیچی ها برای راه رشد و قوام نظام و جامعه سرمایه داری صنعتی در کشور باید توجه داشت آنچه که ما ایرانیان طالب ترقی و تکامل اجتماعی در کشور را می باید متحد کند و برعلیه آن نظام سرمایه داری که دیکتاتوری طلب است وارد میدان کند نفس ضرورت رشد و توسعه و قوام و نظام پذیری جامعه سرمایه داری صنعتی در کشور است.


این دسته از ایرانیان به رویت می بینند که این جامعه و نظام سرمایه داری سوداگر است که به کمک جامعه و نظام سرمایه داری انحصاری و مالی دیگر کشورها عملا در سر راه رشد و توسعه انقلاب صنعتی کشور و به تبع آن لیبرالیزه و دمکراتیزه کردن شرایط اجتماعی کشور قرار گرفته اند.


اما در عوض شما و رفقایتان چه کار می کنید؟ در عوض به جای این که به آن نظام و جامعه سرمایه داری در کشور که از پایگاه اجتماعی دیکتاتوری و حکومت مطلقه و استبداد در کشور است اشاره دهید و قوای کارگران را بسیج کنید در برابرشان با اشاره عام وکلی به استثمار سرمایه داری و ظالمانه بودن سرمایه داری به مثابه یک رابطه اجتماعی از بی هوده بودن ضرورت انبساط انقلاب صنعتی و رشد و توسعه نیروهای مولده کشور می گویید.


و در این راستا از این می گویید که جامعه سرمایه داری در نفس خود یک دیکتاتوری و یک حکومت مطلقه است و این در حالی است که در سخن از جامعه سرمایه داری سخن از جامعه سیاسی و حکومت نیست. به عبارت دیگر این که جامعه و نظام سرمایه داری در نفس خود یک نظام سیاسی است و به این اعتبار یک نظام دیکتاتوری است از ابداعات و اختراعات جامعه شناسانه رویکردی است که جزمی است.


شما می نویسید:


كاظم علمداری در بخشی از نوشته اش گفته است: "واقعیت دیگر این که جوامع بشری در قلمرو سیاست، بیش از پیش طالب دمکراسی و نقش برجسته‌تر مردم در نهاد قدرت‌اند." و این را به سرمایه داری چسبانده است. "واقعیت" اما چیز دیگری است. دمكراسی، نقش برجسته ـ و نه حتی برجسته‌تر ـ مردم در نهاد قدرت نیست! دمكراسی مشروعیت حاكمیت بخش كوچكی از جامعه، همان ١ درصدی‌ها، بر بقیه جامعه، همان ٩٩ درصدی هاست.


راستی کدام حاکمیت؟ حاکمیت یک مقوله سیاسی و یک نظام سیاسی است. به نظر می آید بر شما مسلم باشد صرف وجود جامعه و نظام سرمایه داری عبارت است از حاکمیت جامعه و نظام سرمایه داری. و به همین نحو چون این حاکمیت مفروض شما حاکمیت سرمایه داران است پس لذا هرباره این می ماند که هر جامعه سرمایه داری یک جامعه سیاسی و یک دیکتاتوری قلمداد و معرفی شود.


شما می نویسید:


كسی كه بخواهد از این سر سرمایه داری را نجات دهد، زیادی ناشی است. سرمایه داری همین است كه جلوی چشمان حیرت زده همه اتفاق می‌افتد. توحش، جنگ، جنایت، ورشكستگی، دیكتاتوری و غیره.


راستی کدام جامعه سرمایه داری؟ کدام دیکتاتوری؟ کدام حکومت و نظام سیاسی؟ به نظر می آید که شما قادر به تفکیک جامعه از نظام سیاسی وحکومتی نیستید. و این در حالی است که اگرچه شما دمکرات نیستید اما از بدوی ترین اصول آزادی خواهی و نه دمکراسی طلبی تفکیک امر جامعه انسانی از نظام سیاسی و حکومتی است.


منبع


http://rowzane.com/fa/articles-archiev/74-nasser-a/8271-1390-08-18-20-11-26.html


با سپاس


فرهاد واکف



  پیش نویس یک گفتمان- یادداشت ها من مخالف اینم ما مانند بر گرداندن سیخ کباب جبهه موسوم به محور مقاومتی ها را از این که است یعنی جبهه ضد ا...