۱۳۹۰ شهریور ۱۶, چهارشنبه

آخرین راهکار اصلاح طلبی پافشاری روی انتخابات واقعا آزاد است


الاهه بقراط

رژیم برای به حرکت در آوردن احتمالی مردم در «انتخابات» به شکلی که تا کنون برگزار شده، به همه نیروهای خودی از جمله اصلاح‌طلبان نیاز دارد. ولی حساب‌ها زمانی غلط از آب در خواهد آمد که یا حکومت بتواند مردم را بدون اصلاح‌ طلبان به پای صندوق‌های رأی بکشاند، و یا با وجود مشارکت اصلاح‌طلبان، مردم حاضر نشوند به پای صندوق‌های رأی بروند! اصلاح‌طلبان چه در این دو حالت و چه با گردن نهادن بر شرایط تا کنونی انتخابات، بازنده‌اند! پس پافشاری روی انتخابات «واقعا» آزاد، تنها راهکار و آخرین فرصت آنهاست.



این عین عباراتی است که خانم الاهه بقراط در آغاز مقاله شان با عنوان « نه انتخابات آزاد یعنی این و نه شرکت نکردن در انتخابات کافیست!». آدرس مقاله مزبور در زیر این سایت درج شده است.



برای فهم این عبارت با اجازه آنرا مختصر می نماییم. وسپس کل این نوشته را بر اساس همین عبارت مورد بررسی قرار میدهیم. چرا که لپ کلامی را که مقاله مزبور در پی بیان آن است در همین عبارت آغازین گنجانده شده است و نظر به اهمیت کلیدی آن از بررسی همین عبارت آغاز می کنیم.


اختصار عبارت فوق


رژیم برای به حرکت در آوردن احتمالی مردم در «انتخابات» به شکلی که تا کنون برگزار شده، به ... اصلاح‌طلبان نیاز دارد. ... اصلاح‌طلبان ... با گردن نهادن بر شرایط تا کنونی انتخابات، بازنده‌اند! پس پافشاری روی انتخابات «واقعا» آزاد، تنها راهکار و آخرین فرصت آنها است.

زیر عبارت «پافشاری روی انتخابات «واقعا» آزاد، تنها راهکار و آخرین فرصت آنهاست» را من برای فهم بیشتر مطلب به عبارت زیر تغییر می دهم

«پافشاری روی انتخابات «واقعا» آزاد، تنها راهکار و آخرین فرصت اصلاح طلبان است»


در حقیقت امر این پیام جان کلام مقاله خانم الاهه بقراط را به خود تشکیل می دهد. ایشان می خواهند به این ترتیب به ما بگویند انتخابات به شکلی که تا کنون برگزار شده یعنی انتخابات غیر آزاد و محدود راهکار اصلاح طلبی و اصلاح طلبان نیست. تنها راهکار و آخرین راهکار اصلاح طلبی در ایران پافشاری اصلاح طلبان روی انتخابات واقعا آزاد و واقعا وسیع است.


پس بدینسان ایشان یک راهکار اصلاح طلبی پیش روی ما می نهند. از نظر ایشان راهکار اصلاح طلبی در انتخابات عدم شرکت در آن نیست بل که برعکس شرکت در انتخابات است.


اما ایشان دو راه اصلاح طلبی را از هم جدا می کنند


  • 1- شرکت در انتخابات به شکلی که تاکنون برگزار شده
  • 2-شرکت در انتخابات به شکل واقعا آزاد و واقعا وسیع


بنابراین ایشان می پذیرند که امر شرکت در انتخابات در کلیت و در نفس آن یک امر اصلاح طلبی است. یعنی این اصلاح طلبان هستند که به شکلی از اشکال شرکت در انتخابات را خواهان هستند.


و درست بر حول افتراق این اشکال در شرکت در انتخابات یعنی بر حول اختلافات راهکار ها میان اصلاح طلبی در ایران است که خانم الاهه بقراط راهکاری اصلاح طلبانه خودشان را در برابر رقبای اصلاح طلب - اصلاح طلبان حکومتی - قرار می نهد.


از این رو مابقی مقاله شان بر حول و حوش همین برابر نشانی راهکارها در میان اصلاح طبان ایرانی است. ایشان به این نحو در پی ارائه این گفتمان هستند که برخلاف اصلاح طلبان حکومتی که خواهان برگزاری انتخابات به شکل محدود و میان معتمدین به نظام و قانون اساسی جمهوری اسلامی می باشند دسته دیگری از اصلاح طلبان که حول و حوش خانم الاهه بقراط گرد آمده اند خواهان برگزاری انتخابات به شکلی که تاکنون برگزار شده نیستند.


خارج از این دو راهکار اصلاح طلبی یعنی راهکار عدم شرکت در انتخابات از نظر ایشان یک راهکار اصلاح طلبی نیست. خانم الاهه بقراط راهکار عدم شرکت در انتخابات را راهکاری مبتنی بر اتخاذ تصمیمی منبعث از احساسات می خوانند و از این رو در مذمت راهکار غیر اصلاح طلبی می نویسند:


پس شرکت نکردن در انتخابات با این «استدلال» احساساتی که «خوب نیست...»، «خون ریخته شد...»، «دلمان خون است...» کافی نیست.باید مردم را بسیج کرد تا با تکیه بر نیروی متشکل آنها و بنیه آزادی‌خواهانه جامعه که در دو سال گذشته بیش از هر زمان دیگری حکومت را به چالش کشید، شرایطی را فراهم آورد که یک انتخابات آزاد برگزار شود.


این یعنی انتخابات در جمهوری اسلامی آری اما نه به شکلی که دیگر اصلاح طلبان می خواهند. ایشان در سه مورد و در نقل از سخنان سه شخصیت اصلاح طلبان حکومتی- تاج زاده، خاتمی و رفسنجانی نشان می دهند که اصلاح طلبان حکومتی خواه چپ و خواه میانه و خواه راست در هر سه طیف خود خواهان برگزاری انتخابات به شکل قبلی آن می باشند.


در برابر این اصلاح طلبی حکومتی و محدود در چارچوبه های تنگ نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن است که خانم الاهه بقراط تعریف خودشان را از اصلاح طلبی قرار می دهند و لذا می نگارند:


از سوی دیگر، انتخابات آزاد یعنی حضور تمامی جناح‌ها و گروه‌های «دلسوز ملت» نه نظام و معتقد به آزادی جامعه و مردم و نه قانون اساسی کنونی که به دلیل منشاء دینی و آسمانی و اصل ولایت مطلقه فقیه، پیشاپیش هرگونه انتخاباتی را از محتوا تهی می‌سازد!

حال جای دارد در این دومین بخش از بررسی گفتمان خانم الاهه بقراط ، تعریفی را که ایشان از انتخابات آزاد می دهند را مورد بررسی قرار دهیم.

جان کلامشان در رابطه با انتخابات آزاد در جمهوری اسلامی ایران از قرار زیر است:


انتخابات آزاد یعنی حضور تمامی گروه‌های «دلسوز ملت» و معتقد به آزادی جامعه و مردم و نه دلسوز نظام حاکم و قانون اساسی آن که به دلیل منشاء دینی و آسمانی و اصل ولایت مطلقه فقیه، پیشاپیش هرگونه انتخاباتی را از آزاد بودن تهی می‌سازد!


بنابراین ایشان برای انتخابات آزاد محدودیت و شروطی قائل می شوند: انتخابات آزاد یعنی آزادی تمامی گروه های ملی، آزادی خواه و جمهوری خواه و دمکرات. بر شالوده این تعریف از آزادی گروه ها ما به تعریف دیگر یعنی تعریف از آن نظام سیاسی و قانون اساسی نزدیک می شویم که دربرگیرنده آزادی گروه ها و ضامن آن است. چنین نظامی و قانون اساسی آن در واقعیت امر همان نظام حکومتی و آلترناتیو می باشد که در برابر نظام کنونی و قانون اساسی آن مطرح می باشد.


نظام کنونی و قانون اساسی آن ملی، آزاد، دمکرات و سکولار نیست و به علت منشا دینی و آسمانی و ولایت فقیه پیشاپش هرگونه آزادی گروه ها و هر گونه مشارکت حزبی در حکومت را منع می کند.


بنابراین انتخابات آزاد یعنی حضور تمامی گروه های دلسوز نظام ملی و آزاد و دمکراتیک و سکولار و نه دلسوز نظام استبدادی، دینی و ...

در نظام ملی و آزاد و دمکراتیک و سکولار جایی برای دلسوزان نظام استبدادی و دینی و ... نیست. یعنی همان گونه که در نظام استبدادی ودینی و ... جایی برای دلسوزان آزادی جامعه و مردم و .. وجود ندارد.


پس نتیجه منطقی این عبارات این است که تا مادامیکه نظام استبدادی و دینی حاکم از موجودیت برخوردار است نه تنها در این نظام جایی برای دلسوزان ملت و آزادی جامعه و... نیست بل که از حضور این دلسوزان در مشارکت در نظام استبدادی و دینی پیشگیری می شود.


حال ببینیم راهکاری که خانم الاهه بقراط پیشروی ما می نهند چگونه است. ما قبلا دیدیم این راهکار پیشنهادی یک راهکار اصلاح طلبی دائر بر شرکت در انتخابات در نظام استبدادی و دینی است.


راهکار خانم الاهه بقراط از برای شرکت در انتخابات در نظام استبدادی و دینی حاکم

خانم الاهه بقراط در این رابطه می نویسند:


آیا در دمکراتیک‌‌ترین تفسیر ممکن از قانون اساسی جمهوری اسلامی (اگر اصلا عملی باشد!) نظام جمهوری اسلامی می‌تواند حضور همه گروه‌های دلسوز ملت و معتقد به ازادی جامعه و مردم را تأمین و تضمین کند؟! در این صورت، پیش به سوی برگزاری یک انتخابات آزاد!


در این صورت، پیش بسوی برگزاری یک انتخابات آزاد. باری! در این صورت پیش بسوی برگزاری یک انتخابات آزاد!. اما در کدام نظام؟ در نظام کنونی و یا در نظام آتی؟

کیست که نداند که انتخابات اصل نیست. انتخابات دارای ارزش ابزاری است. اصل حاکمیت مردم، آزادی جامعه، آزادی مردم و ... می باشد. به این اعتبار انتخابات فرع بر اصل جمهوری است.


این که ایشان می فرمایند پیش بسوی انتخابات آزاد ما از این شعارشان این را می فهمیم پیش بسوی جمهوری در ایران!. پیش بسوی انحلال جمهوری اسلامی ایران. و این امر با شرکت در انتخابات مجلس در جمهوری اسلامی ایران عملی نمیشود. و درست در همین جاست که اختلاف اساسی ما با خانم الاهه بقراط پایه اش گذاشته شده است.


ایشان از ما می خواهند که انتخابات را تحریم نکنیم چرا که تحریم انتخابات در نظام استبدادی و دینی کنونی یک اقدام از روی خرد نیست بل که بر شالوه احساسات و عصبانیت و... می باشد. خرد حکم می کند که با شعار پیش بسوی انتخابات آزاد و وسیع و مردمی در انتخابات مجلس نظام شرکت کنیم.


به نظر من این یک مغلطه آشکار است. آخر کجای شرکت در انتخابات در یک نظام استبدادی و دینی برابر است با اقدام در جهت تشکیل یک نظام آزاد و دمکراتیک و مردمی؟


البته این کسانی که این ادعا را دارند صرف نظر از مطالبه شکل مشارکت مردم در انتخابات - وسیع و یا غیر وسیع - از اصلاح طلبان وطنی می باشند. این اصلاح طلبی است که فرع انتخابات را به اصل جمهوری مبدل می سازد و اصل جمهوری و حاکمیت مردم را به فرع انتخابات مبدل می کند. این جابجایی اصل و فرع و جابجایی انتخابات و جمهوری وجه ممیزه همه اصلاح طلبان وطنی صرف نظر از شکل و میزان اصلاح طلبی در آنهاست و برای تشخیص اصلاح طلبی و از غیر آن باید جدی گرفت.


والا پیش بسوی انتخابات آزاد در فضای انتخاباتی در کشور شعار اشتباهی نیست. اما پشت بند آن باید اضافه کرد که اجرای این مطالبه در نظام استبدادی و دینی کنونی ممکن نیست و از راه شرکت در انتخابات عملی نمی شود.


بنابراین اختلاف ما تحریم کنندگان انتخابات مجلس با این جناح از اصلاح طلبان وطنی که شعار پیش بسوی انتخابات آزاد می دهند در صرف طرح این شعار و مطالبه در فضای کنونی کشور نیست بل که بر سر نحو تحقق و اجرای این مطالبه است.


از دیگر سو - و این مهم است - ما خط فاصلی میان شرکت در انتخابات مجلس از یک طرف و از سو دیگر طرح شعار پیش بسوی انتخابات آزاد در کشور بکشیم.

طرح شعار پیش بسوی انتخابات آزاد در کشور منافی رویه ما دائر بر عدم شرکت در انتخابات نیست. ما هم می توانیم و باید هم در شرایطی که کشور برای انتخابات مجلس آماده میشود مردم را دعوت به حرکت بسوی برگزاری انتخابات آزاد در کشور نماییم. ما می توانیم تا تنور داغ است و نگاه متوجه انتخابات است مردم را بسوی برگزاری یک انتخابات آزاد و وسیع و مردمی دعوت کنیم. ما هم می توانیم از مردم بخواهیم برای تحقق این شعار شرکت در انتخابات را تحریم کنند چرا که شرکت در انتخابات در نظام استبدادی و دینی رای دادن به استبداد است.


پس بیاییم و کلاه خود را قاضی کنیم در این جا اختلاف جای دیگر نهفته است. اصلاح طلبانی نظیر خانم الاهه بقراط شرکت در انتخابات در نظام استبدادی و دینی کنونی را راهکاری قلمداد می کنند. از این گذشته این کسان به این نظرند که از راه تغییر سیستم انتخاباتی در کشور از شکل محدود کنونی به شکل آزاد و وسیع آتی راهی برای اصلاح برقرار می شود.


ایشان به این نظرند در صورت تغییر در شکل کنونی انتخابات و تبدیل آن به یک شکل انتخابات آزاد و وسیع که همه گروه های دلسوز آزادی جامعه و مردم و ... را در بر بگیرد روزنه ایی در نظام استبدادی و دینی کشور ایجاد می شود.


این اصلاح طلبان ایجاد این روزنه و فرج در نظام سیاسی حاکم را راهکاری می دانند بسوی استقرار آتی نظام جمهوری و مردمی در کشور. این راهکار که در واقع یک راهکار انتخاباتی است باید راهکار و دروازه جمهوری نامیده شود.


این اصلاح طلبان به این نظرند از میان این دروازه جمهوری و بسیج مردم برای عبوراز میان آن است که در آتیه استقرار نظام جمهوری در ایران ممکن میشود.


همان گونه که می بینید در این راهکار عملیاتی پیش بینی شده است که بروی نظام استبدادی انجام می شود و با تغییر نظام انتخاباتی آن شکاف و رخنه ایی جهت فروپاشی آن ایجاد می گردد. از این رو اینها در پی این هستند که با وسیع و آزاد کردن آن بی خاصیتی و بی محتوایی که در نظام استبداد انتخابات نام دارد نظام استبدادی را از درون با خود دچار تضاد کرده و از این راه به فروپاشی آن مساعدت نمایند.


بدینسان است که به این نظرند که با بسیج مردم بسوی یک انتخابات آزاد و وسیع عملا جمهوری اسلامی از هم خواهد پاشید چرا که انتخابات آزاد و وسیع با نظام استبدادی هم خوانی ندارد.


صرف نظر از حقانیت این راهکار و صرف نظر از این که احتمالش است که روزی نظام استبدادی حاکم در زیر فشار عمومی تن به چنین اصلاحاتی را در خود بدهد در این جا این پرسش مطرح است که این راهکار چه ارتباطی با مشارکت مردم در انتخابات مجلس آتی دارد؟


فرض کنیم که بخواهیم چنین راهکار قانونی - دروازه انتخاباتی - را پیشه خود کنیم. حتی برای اجرای چنین راهکاری قانونی شما مجبورید مردم را به عدم مشارکت در این انتخابات محدود و کذایی دعوت کنید و شرط بگذارید. یعنی شرط عبور از دروازه طلایی انتخاباتی این باشد که مردم انتخابات کذایی جاری را تحریم کنند و برای یک انتخابات آزاد و وسیع آماده شوند.


خلاصه مطلب این که راهکار دروازه انتخاباتی برای فروپاشی نظام و تبدیل نظام فعلی به نظام جمهوری ارتباطی با شرکت و یا عدم شرکت در انتخابات ندارد. این راهکار در حقیقت خود یک راهکار دراز مدت تر و یک شیوه برای تبدیل نظام استبدادی به نظام جمهوری از راه انتخاباتی و مسالمت آمیز است که گفتیم منافی عدم شرکت در انتخابات محدود و کذایی کنونی نیست و می تواند در راستای هم باشند.


لذا آنجه در این جا یک مغلطه است طرح راه مسالمت آمیز تغییر نظام و ادغام آن با طرح مشارکت در انتخابات مجلس آتی است که گفتیم ایندو قابلیت جمع بستن باهم را ندارند .


منبع

http://jebhe.se/article.php?id=307


۱۳۹۰ شهریور ۱۵, سه‌شنبه

موضع ما نسبت به نیروهای ناتو و حمله احتمالی شان به ایران بایستی چگونه باشد؟


Samad Sin

اسناد سازمان امنیت لیبی: نقش سازمان های امنیت غرب در شکنجه و لو دادن مخالفین قذافی

میدل ایست برلین: مطالعات اولیه اسناد سازمان امنیت لیبی نشان می دهد که سازمان های امنیت غرب تا قبل از سقوط قذافی با وی همکاری می کردند و مخالفین را لو می دادند. علاوه برآن، آمریکا تا همین چندی پیش از شکنجه گاه های زندان های لیبی استفاده می کرد.

منبع

http://www.facebook.com/Simorgh.S/posts/173531702724961



چنانچه ما این اخباری را که اکنون از لیبی ارسال می شوند به عنوان فاکتهای غیر قابل انکار در نظر داشته باشیم و تحلیل کنیم با یک واقعیتی رویرو می شویم که این واقعیت باید جداگانه بدون هرگونه عصبیت و هر گونه پیش داوری مورد بررسی و ملاحضه قرار گیرند. این که می گویم این واقعیت باید دستخوش پیش داوری های ما نگردد منظورم این است قبل از این که ما بیاییم و در صدد آن باشیم از این واقعیت ها بهره برداری سیاسی و اجتماعی بسود خودمان کنیم بیاییم پیش از همه بپذیریم که این ها واقعیت هستند و این واقعیت ها را نمی توان انکار کرد.



یعنی واقعیت این است که این کشورهای ناتو -و این ها که هر نامی دارند - حتی با جمهوری اسلامی و سازمان امنیت آن در ارتباط می باشند. پیرامون این واقعیت بسیار می توان سخن گفت و هریک ما بهتر می داند که ابعاد این واقعیت گسترده تر از این حرفها و اخبار واصله است. این یک طرف قضیه است.


طرف دیگر منافع سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و... خودمان مطرح است. همان گونه که به تجربه می دانیم آنچه که واقعیت ایرانی خوانده میشود دوپاره است و یکپارچه نیست. یعنی نسبت به آنچه ما منافع واحد سیاسی و اقتصادی و ... کشور ایران می خوانیم و میدانیم هم که واحد است دو رویکرد و دو برخورد کلا متفاوت وجود دارد.


ما اگر به تاریخچه این دو رویکرد متفاوت مراجعه کنیم متوجه می شویم که از دیرباز که در ایران مثلث قدرت - استبداد ، آزادی و نیروهای خارجی - مطرح بوده از همان زمان هم پیوسته از سوی استبداد خواهان و آزادی خواهان دو گونه برخورد به امر استقلال ایران وجود داشته است.


از آنجاییکه پیرامون این دو رویکرد متفاوت سخن کم گفته نشده است من در این جا به سهم خود فقط تاکید می کنم میان رویکرد مستبدین به امر استقلال از یکسو و از سوی دیگر جمهوری خواهان به آن تفاوت در دو راه ایرانی برای کسب و حفظ استقلال وجود دارد. حال بر پایه این دو رویکرد متقاوت بازگردیم به آن واقعیت های ارسالی از لیبی و از آن جا بر گردیم به این موضوع که برغم این واقعیت ها موضع ما بایستی نسبت به نیروهای ناتو و حمله احتمالی شان به ایران چگونه باشد؟


به نظرمن در پاسخ به این پرسش باز همان دو رویکرد استبدادی و جمهوری خواهی در ایرانیان بروز خواهد کرد.در جرگه جمهوری خواهان این پرسش مطرح است که آیا بطور اصولی طلب مساعدت از ناتو برای غلبه بر مستبدین داخلی جایز است یا نه؟ درجواب به نظر من مجاز است. به شرطی که این طلب مساعدت از سوی ما باشد و به شرطی این که ما رهبری امور داشته باشیم و تداوم امر منجر به نقض هویت استقلال خواهانه و جمهوری خواهانه ما نشود.


در غیر این صورت همین میشود که در لیبی و عراق و افغانستان شد. یعنی این ها بدون توجه به مطالبه مساعدت ما و بنابر تشخیص خودشان و حتی در همهمه قیام مردم وارد کارزار خواهند شد. و حتی نمونه افغانستان هم نشان می دهد برای این که نیروهای خود را در کنفراس خودساخته شان به پشت میز بنشانند از پیش هم یک سری ترور های راه می اندازند و برخی از سران هم ازبین خواهند رفت. نمونه ترور شاه مسعود در افغانستان است.


آدم این ها را که می بیند خوب به خود میگوید فرق است میان تئوری طلب مساعدت و عمل جبهه بندی با ناتو. ما در تثوری مشکلی نداریم. در حقیقت خیلی هم زیباست. چرا که قشون ناتو می آید و به عنوان بازوی نظامی جمهوری خواهان مبادرت به عمل جراحی تکه سرطانی در کالبد ایرانیان می کنند که سپاه و آخوند و... نام دارند. یعنی کاری که ما خودمان ناتوانیم- پیرامون این ناتوانی بیشتر در پایین - با ورود نیروهای نظامی حرفه ایی و قوی تر انجامش می دهیم. اما تا این جا این فقط تئوری است.



در عمل باید به روزانه به پیش از 50 حمله نظامی هوایی توجه کرد که در لیبی در طول این مدت هشت ماهه انجام گرفت. این برای ما ایرانیان یعنی بمباران شهرها و تاسیسات و ... یعنی کشته شدن کودکان بیگناه و.. مجموعه این ها را که من در عمل و نه در تئوری می بینم به خود می گویم این کدام جمهوری خواه است که فرمان چنین حملاتی را خواهد داد؟ و کدام جمهوری خواه است که مسئولیت مرگ این همه کودکان بیگناه را بعهده خواهد گرفت؟ این کدام ملت است که از پیش پرداخت چنین هزینه های سنگینی را می پذیرد و متحدانه تا آخر ایستادگی می کند؟ اگر مابخواهیم این غده سرطانی را از راه ناتو جراحی کنیم از پیش باید متحدانه هزینه های جانی و مالی و .... آن را هم تقبل کنیم و این ما یعنی مردم باید آگاهانه به این امر رای بدهند.



در غیر اینصورت به وکالت مردم و به شکل غیر مستقیم و حزبی نمی توان این مسئله را پاسخگو بود. اگر کسانی میتوانند. من به شخصه قادر نیستم.

از این ها گذشته بازگردیم به آن زبونی و ضعفی که شالوده مطالبه کمک از نیروهای ناتو است. هیچ انسانی کاری را که خود توانای آن است انجام آن را به دیگری واگذار نمی کند. باید به این ریشه مطالبه کمک از نیروهای ناتو توجه کرد. در این توجه است که باید در نظر داشت هر کاری را که انسان از روی ضعف انجام می دهد عاقب خوشایندی ندارد.



برای همین ما پیش از مطالبه کمک از نیروهای ناتو بهتر است به ریشه های ضعف قوای نیروهای مردمی در برابر نیروهای استبدادی توجه کنیم و در صورت امکان برای حل آن در جستجوی راه حلی باشیم.

همانگونه که بسیاری از اهل فن سیاست تا کنون ابراز داشته اند بر نیروهای مردمی و ضد استبداد است که پیش از آن که مجبورشان کنند تا در کنفراس های خود ساخته جمع شان کنند به ابتکار خود گردهم آیند و هرچه زود تر بر حول یک شکل حکومتی با همان محتوای مردمی که ظاهر مورد تفاوق همه است به اتحاد عمل برسند.



علی الظاهر بر سر محتوای آزادی و استقلال و ... اختلافی وجود ندارد و تنها این شکل حکومتی است که مایه این همه اختلاف شده است.

عقل سلیم حکم می کند اگر در محتوای حکومتی نیروهای مردمی با هم توافق دارند در تفاوق بر حول شکل حکومتی از خود گذشت نمایند و در شرایط حساس کشوری برای محتوای واحد و مورد توافق همگان شکل واحدی که مورد توافق همگان است برگزینند.

در این راه به سه نیرو باید توجه شود


  • 1- نیروهای خواهان دمکراسی و آزادی در شکل حکومت مشروطه سلطنتی
  • 2- نیروهای خواهان دمکراسی و آزادی در شکل حکومت سوسیالیستی
  • 3- مجاهدین خواهان دمکراسی و آزادی در شکل شورای ملی و مقاومت

از نظر من در این شرایط حساس در عوض معطوف کردن توجه خودبه نیروهای ناتو بهتر آن است که این نیروهای نامبرده از اشکال حکومتی که به آن پای می فشارند دست شده و نظر به محتوای مشترک آزادی و دمکراسی بر حول یک شکل جمهوری با محتوای آزادی و دمکراسی گردهم آیند و از این همه اصرار و ابرام بر اشکال حکومتی خود دست بر دارند.



اگر نیروهای مردمی در شرایط حساس کنونی موفق شوند شکل های حکومتی خود را در یک شکل واحد حکومتی به نام جمهوری قربانی محتوای آزادی و دمکراسی نمایند آنگاه در مسیر رفع تشدد و پراکندگی و ارائه یک شکل حکومتی از آزادی و دمکراسی به مردم گام های موثر بلندی بر داشته شده که به سهم خود این قدم ها منجر رفع ضعفی خواهد شد که اکنون بن مایه عنایت به مطالبه کمک از نیروهای ناتو است.



در این جاست که باید گفت اگر این گروهایی که چنین بر شکل حکومتی خود پافشاری می کنند علی رغم این که اظهار و اقرار می نمایند که در محتوای پیرو آزادی و دمکراسی و استقلال و عدالت و ... در کشور هستند پس آن از خود گذشتگی در راه آزادی و استقلال و... کجا می ماند؟ وانگهی مگر این اشکال حکومتی که بزعم خودشان تنها فرم ها و صورتک هایی بی ارزشی هستند در راه تحقق محتوای آزادی و استقلال و عدالت و قانون و... پس چرا این ها با این همه سماجت غیر قابل وصف بر این اشکال بی ارزشی مانند سلطنت، شورای ملی مقاومت و یا حکومت شورایی و ... چسبیده اند؟


بهر حال باید در شرایط حساس کلاه خود را قاضی کرد و از سماجت های بی اساس در فرم و ظواهر پرهیز کرد که به سهم خود مایه تشدد خاطر و پراکندگی در میان ما ایرانیها ست.


چنانچه ما در صدد این پراکندگی های صوری برآیم و بر اساس یک محتوای مشترک و واحد که ظاهرا وجود دارد برای یک شکل واحد به تفاوق برسیم آنگاه دیگر هیچ نیازی نیست که از هم اکنون به لزوم مداخله نیروهای نطامی ناتو به ایران بیاندیشیم که از پیش آشکار است که عواقب ناگوار و غیر قابل منتظره ایی را برای کشور به همراه خواهد داشت.

۱۳۹۰ شهریور ۱۲, شنبه

مدل حکومتی متکی بر پایه انتخابات آزاد را باید در وهله اول مستقر ساخت


در منازعه تاریخی و اجتماعی میان مناسبات و جامعه کهن از یکسو و از سوی دیگر مناسبات و جامعه نوین که سرانجام به یک مبارزه بر سر قدرت سیاسی و حکومتی و رسمی می انجامد از آنجا که این کشمکش یک مقابله نیروها بر پایه قانون فیزیک است لذا باید روند این منازعه را هم بر پایه همان قوانین فیزیک و تعادل نیروهای دنبال کرد.



کیفیت جدید تاریخی و اجتماعی که می خواهد دامنه گسترد و جانشین کیفیت کهن گردد در یک مسابقه احضار نفر در برابر نیروی کهن - که انتخابات خوانده می شود - از پیش بازنده است. از این رو کیفیت و نیروی جدید برای پیروزی در این دوئل و برای اثبات حقانیت تاریخی و کیفی خود نباید از در انتخابات وارد شود. او باید در وهله اول مسئله تعادل قوا را بسود خود حل کند و سپس پس از کسب قدرت سیاسی و قانونی در مرحله دوم به انتخابات متوسل شود.


در همین مسیر است که باید سه حربه از دست نیروهای کهن گرفته شود:


  • حربه نخست توسل به دین از سوی نیروهای کهن است. باید این نیروها را از این بابت خلع سلاح کرد. در دوئلی که جاری است نیروهای کهن کشور به سلاح دین متوسل شده اند تا از این راه با مهر تقدس به خود کوبیدن و لباس عافیت به تن پوشیدن خود را از گزند نیروهای مدرن در امان دارند.



  • دیگر حربه این نیروهای کهن ادعای تحول خواهی و انقلاب خواهی آنها است که سراپا کذب محض است. این نیروها به دروغ ادعای انقلابی و تحول خواهی دارند. در حالیکه دقیقا از آن چه این نیروها واهمه دارند همین تحول و تکامل اجتماعی و به این معنا انقلاب در جامعه است.


  • حربه سومی که این نیروها در این کشمکش تاریخی بدان توسل می جویند سلاح احضار نفر انسانی در یک انتخابات برای اثبات مقبولیت شان می باشد. که آنها آنرا به دروغ دمکراسی می خوانند. در مورد این سلاح دمکراسی کذبشان یعنی احضار نفر انسانی و غوغا سالاری -نفوس و جمعیت - و اثبات مقبولیت مدل حکومتی شان باید عرض شود در یک منازعه کمیت و حقانیت تاریخی اصل مقبولیت نیست.وقتی سپاه های دو نیرو در برابر هم قرار می گیرند همواره پیروزی با آنهایی نیست که اکثریت دارند و بطور مثال دریک انتخابات احتمالا پیروزی از آنها خواهد شد. در تاریخ و تحول اجتماعی کشور هم به همین نحو دو سپاه در مقابل هم صف آرایی کرده اند و در این رویارویی تاریخی از انتخابات و احضار لشکر سخن گفتن بی اساس است و ارتباطی با دمکراسی ندارد.


در این جا در وهله اول باید در یک نبرد سرنوشت ساز تکلیف این رویارویی بر سر تصاحب قدرت اداری کشور مشخص شود. و آنگاه در استقرار مدل حکومتی جامعه نوین که یک مدل حکومتی متکی بر انتخابات آزاد است، برای اداره کشور می بایست به روش انتخاباتی متوسل شد.

  پیش نویس یک گفتمان- یادداشت ها من مخالف اینم ما مانند بر گرداندن سیخ کباب جبهه موسوم به محور مقاومتی ها را از این که است یعنی جبهه ضد ا...