۱۳۹۳ اردیبهشت ۳, چهارشنبه

یک تفاوت - بخش یک




غالب دیدگاه سنتی و رایج از انقلاب و نوسازی اجتماعی و دموکراتیک در ایران بر این اساس مبتنی است که نوسازی اجتماعی بر خواهش های اجتماعی خرده مالکان شهری و روستایی استوار است و یا از آن الهام می گیرد.

خرده مالکان روستایی و شهری به اسامی و نشان های گوناگونی در ادبیات سیاسی سنتی عنوان و متظاهر می شوند. در حالی که برخی از آن به عنوان طبقه متوسط سنتی یاد می کنند در عوض برخی دیگر متمایلند از آن از بورژوازی ملی و یا دقیق تر خرده بورژوازی سنتی نام ببرند.

در ادامه این دیدگاه به این باور است که خرده بورژوازی سنتی یا طبقه متوسط سنتی رهبری انقلاب به قولی آنها بورژوا- دموکراتیک ایران را بعهده دارد.

از این منظر استبداد، فئودالیسم در یک جامعه زراعی بطور اجتماعی و تاریخی در یک کالبد به هم تنیده شده اند و در ازای آن با جدایی صنعت از جامعه فلاحتی و پیدایش جامعه های شهری - صنعتی، یعنی پروسه صنعتی شدن- کشور، یک فضای ضد فئودالی، به عبارت دیگر بورژوایی- صنعتی و تجاری پدیدار می شود که در سطح روبنایی همراه می گردد با رنسانس، حرکت اصلاح خواهی - دینی، روشنگری، و همراه با همه این ها مشروطه خواهی، نفی استبداد، نفی فئودالیسم و انجام اصلاحات ارضی بسود خرده مالکی روستایی یعنی دهقانان، آزادی تجارت، پیشرفت صنعتی و در راس همه آنها توسعه کاپیتالیسم.

این یک مدلی است که این دیدگاه سنتی از روند تاریخی انقلاب اجتماعی در عصر نوسازی در سر دارد. با حرکت از این مدل برخی سردمداران و اندیشمندان و تئوریسین های خرده بورژوازی و خرده مالکی روستایی  به این نظرند که گرچه این مطالب بالا یک حقیقت تاریخی است اما این حقیقت در حیطه ایران به ضد خود مبدل می شود و به یک ضد حقیقت مبدل می شود. به عبارت دیگر در ایران بورژوازی ملی یا خرده بورژوازی سنتی انقلابی نیست. برخی دیگر در ادامه به این نظرند در ایران نه رنسانسی وجود داشته و نه روند اصلاح دینی و سپس روشنگری و .. و مانند علی شریعتی به این نظرند که اساسا بورژوازی و دهقانان - طبقه متوسط سنتی ایران - با ملایان و روحانیون همراه اند، یعنی محافظه کارند و تمایلی به همراهی با به اصطلاح روشنفکران،یعنی به زعمی این دسته طبقه متوسط و نوین ایران ندارند.

در ادامه بر پایه این مدل انقلاب اسلامی که در ایران صورت پذیر شده در واقع انقلاب همین بورژوازی سنتی و ملی با بار دینی- مذهبی و در واقع در تداوم همین انقلاب بورژوا - دموکراتیک می باشد با این تفاوت که در ایران چنین انقلابی ممکن نیست مگر به همین شکل و شمایلی که اکنون در کالبد جمهوری اسلامی می بینید که در واقع می توان گفت انقلابی نیست

ادامه دارد...


۱۳۹۳ فروردین ۸, جمعه

Nuclear issue, energy question, defense question ....

Nuclear issue, energy question, defense question ....


Allow me a little note with regard to the nuclear issue, energy question, defense question ....

I would say that the main problem in Iran at the moment these questions prepared or their statements, and their solutions by the ruling in Iran is not, but the absolutist nature of the political leadership in Iran.

The democratic opposition in Iran calls on the basis of pluralist party system in a democratic Iran that all parties have the opportunity to set up their political programs to the Iranians. In a free and democratic Iran will decide the voters which parties and that too for as long as their interests may represent in relation to the above questions ...

Only on the democratic path, we can defend our national interests with respect to the questions above and behind it are strong when needed ....

Question question nucléaire, l'énergie, la question de la défense ....

Question question nucléaire, l'énergie, la question de la défense ....


Permettez-moi une petite note à l'égard de la question du nucléaire, question de l'énergie, la question de la défense ....

Je dirais que le principal problème en Iran en ce moment ces questions préparées ou leurs déclarations, et leurs solutions par la décision de l'Iran n'est pas, mais la nature absolutiste du leadership politique en Iran.

L'opposition démocratique en Iran appelle sur la base d'un système de parti pluraliste dans un Iran démocratique que toutes les parties ont la possibilité de mettre en place leurs programmes politiques pour les Iraniens. Dans un Iran libre et démocratique décidera les électeurs qui les parties et que trop, aussi longtemps que leurs intérêts peuvent représenter en relation avec les questions ci-dessus ...

Seulement sur ​​la voie de la démocratie, nous ne pouvons défendre nos intérêts nationaux à l'égard des questions ci-dessus et derrière il n'y forte en cas de besoin ....

۱۳۹۳ فروردین ۷, پنجشنبه

نقل از خاطرات و تاملات مصدق - 3



بنابر این با اطمینان خاطر می توان گفت: مصدق ، این ملاک قاجاری که از سوی ناصرالدین شاه به مصدق السلطنه ملقب گشته، . از تبار آنهایی که   امروزه ما آنها را روشنفکران و یا اندیشمندان و... می خوانیم نیست. مصدق در واقع از تبار آن دسته از قاجار  و اشراف دولتی است که اولا پیرو استقلال دستگاه دولتی و دوما به این نتیجه رسیده اند که ضامن استقلال سیاسی و 
دولتی کشور پیروی از سلطنت مشروطه، قانون اساسی و نظام مجلسین می باشد

داوری در باره مصدق داوری درباره یک کشور و تاریخ یک کشور و داوری پیرامون یکی از مراحل حساس این کشور در طی دهه پس از جنگ جهانی دوم - 32-20 می باشد..

. خود مصدق در خاطرات و تاملات خویش مایل است که نسل های آتی که از جمله  ما باشیم پیرامون او به غلط به داوری ننشینیم.اما از مصدق گذشته آیا می توان درباره انسان ها از روی آنچه خود در باره خویش می گویند، داوری کرد؟

مسلما خیر!

آنچه که مسلم است برای شناخت مصدق ما باید از خاطرات و تاملات او گذر کنیم و شاید بهتر این باشد  از این رو از خاطرات و تاملات   او کمک بگیریم تا به شناخت  و بازسازی یک دهه پرحوادث ازکشوری به پردازیم که به دو جهت اساسی زبر بار گران کمر خرد کرده است:

-استعمار و مداخلات دول قدرت مند زمان
-ارتجاع، طبقات عالیه، جامعه و مناسبات عقب مانده اجتماعی

تا به امروز به یقین می توان گفت هردو این جهات کم وبیش کماکان به اعتبار گذشته خویش باقی می باشند

ما امروزه به خوبی و یا بیش از گذشته می دانیم که نه با عصای استعمار می توان به مبارزه ارتجاع سیاه و سرخ رفت و برعلیه آنها به اصلاحات انگلیسی و یا آمریکایی، روسی و یاچینی و.. متوسل شد و نه برعکس با عصای ارتجاع سیاه و سرخ استعمار را از کشور بیرون راند..

ادامه دارد

۱۳۹۳ فروردین ۲, شنبه

تقل از خاطرات و تاملات مصدق - 2





خاطرات و تاملات مصدق ص 272



همان گونه که پیشتر هم اشاره شد شاه بیت مصدق در خاطرات و تاملاتش سیاست خارجی یا  دستگاهی است که زیر نفوذ استعمار است. او در این نوشته به هر موضوعی که می پردازد سرانجام به استعمار و نفوذ استعمار در دستگاه دولت ایران باز می گردد و یا بهتر عنوان کنیم: مصدق که یک از اشراف دولتی قاجار است به تجربه و در عمل به این نتیجه می رسد و آن را هم در خاطرات و.. به روشنی باز گو می کند،  دستگاه دولتی ایران در  زمانی که او دست اندار کار است- در آغاز در سر رشته داری در خراسان - دستگاهی است که در طی ایام زیر نفوذ استعمار درآمده است. و این واقعیت برای یک آریستوکرات دولتی و برای    یک اشراف قاجاری که کلیت آن به عنوان هیئت حاکمه، دستگاه دولتی را در ایران بدست خود دارد ،عملا یک واقعیت تلخی است که مانع استقلال عمل اوست.

فقدان این استفلال عمل  در دستگاه دولتی ایران  ، که رسما در دست اشراف قاجاری است را ، مصدق . نه تنها    به عیان می بیند  بل  به منظور کسب دوبار آن    به مبارزه   برای آن  برمی خیزد.

 اما در این رابطه او به خوبی می داند اگر بازگرداندان این دستگاه - دولتی - به دست صاحبان سابق آن یعنی اشراف دولتی قاجاری  منظور باشد، او عملا از پیش بازنده خواهد بود. از این رو او در ازای احیای سلطنت مطلقه قاجاریه، راه سلطنت مشروطه و متکی بر قانون اساسی و مجلسین را پیش رو خود می نهد.

از این رو سلطنت مشروطه برای  مصدق یک وسیله است و به نظر می آید در اوضاع و احوال جدید، برای این آریستوکرات قاجاری این وسیله تنها ضامن احیا و بازستانی استقلال کشور است.

 این واقع بینی که یک اشراف دولتی قاجار از خود نشان می دهد از دیگر وجوه ممیزه مصدق است. مصدق به اقرار همه آنهایی که او را از دور و نزدیک می شناسند یک ملاک واقع بین قاجاری است که درس سیاست را بر پایه آنچه است و نه از لابلای کتاب ها فرا گرفته است....

ادامه دارد..



۱۳۹۲ اسفند ۲۹, پنجشنبه

نقل از خاطرات و تاملات مصدق - 1







 261 نقل از خاطرات و تاملات  مصدق  - ص



 : درون مایه مطلبی که آقای مصدق می خواهند برسانند بدون هیچ ابهامی  روشن است
بهترین وسیله برای پیشرفت سیاست بیگانگان و به قولی ایشان سیاست خارجی حکومت فردی است چون با یک نفر همه چیز را می توان در میان گذارد اما با یک ملت نه!


من مخالف سلطنت مشروطه نیستم و دشمن قرآن باشم که بخواهم خلاف قانون اساسی عمل کنم و رژیم مملکت را تعییر دهند و من رئیس جمهور شوم...

به عبارت خودمان دارند می فرمایند: سلطنت مشروطه با حکومت فردی مغایرت دارد و سیاست خارجی و یا سیاست بیگانگان نه از راه سلطنت مشروطه و مجلس و.. بل از راه سلطنت مطلقه است که می تواند هر کاری را بکند.

اما اگر این تز درست باشد پس این نظریه باید در مورد ولایت مطلقه فقیه هم درست باشد. سیاست خارجی نه تنها از راه سلطنت مطلقه بل ازراه ولایت مطلقه فقیه بهتر می تواند هر کاری را بکند.

آقای مصدق در کتاب خاطرات و تاملات خود در جاجای این نوشته علت مخالفت خود را با سلطنت مطلقه و به عبارت  کلی تر حکومت فردی از دیده مخالفت با سیاست خارجی یا سیاست بیگانگان به اثبات می رساند

ادامه دارد..



لیبرال دمکراسی کارگری: فیسبوک و اسرار بلوکه کردن عضویت من!

لیبرال دمکراسی کارگری: فیسبوک و اسرار بلوکه کردن عضویت من!: درست از تاریخ چهارشنبه 12.03.04 راس ساعت 18 به وقت اروپا بطور ناگهانی اکانت من فرهاد واکف در فیسبوک بلوکه شد و از آن زمان تاکنون بی نتیجه ب...

فیسبوک و اسرار بلوکه کردن عضویت من!

درست از تاریخ چهارشنبه 12.03.04 راس ساعت 18 به وقت اروپا بطور ناگهانی اکانت من فرهاد واکف در فیسبوک بلوکه شد و از آن زمان تاکنون بی نتیجه برای ورود به فیسبوک مشمول طی کردن مراحل شناسایی و تعیین هویت شدم که کسانی که به درد من دچار شده اند می دانند که چه مراحل مشمئز کننده ایی می باشد.



در سیستم های استبدادی مراجهه به افکار عمومی برای حل گره سیستم استبدادی چون مغایر و متضاد اصل استبداد است، در ازای گشودن گره کور استبداد، به گره های دیگر می افزاید و استبداد را ضمن عصبانیت در نیت پلید خود در اعمال شدیدتر کنترل مسرتر می نماید.

از آنجاییکه سیستم فیسیوک اساسا استبدادی و پلیسی و به این مفهوم آمریکایی است،  به این علت من تاکنون به این قصد نبوده و حال هم نیستم که به منظور گره کور اکانتم در فیسبوک به افکار عمومی مراجهه کنم و این نوشته ام با این هدف تهیه نشده است بل جهت دوستان فیسبوکی ام که چنانچه احیانا این سطور را مطالعه می کنند به علت عدم حضورم در فیسبوک پی برده باشند.

به مظان اتهام نشاندن هویت من و این که من فرهاد واکف نیستم و به این جهت باید دقیقا شناسایی شوم را  به دلایل عدیده بی پایه می دانم.

لازم به توضیح می دانم در لحظاتی که من درگیر ماجرای بلوکه شدن فیسبوک بودم، براوزر من یعنی گوگول کروم طی یک اطلاعیه جداگانه پیامی  دایر به این که ثانیه های پیش جهت کشف پاسپورت و دیگر هویت ها علیه رایانه ام تلاش ناموفقی شده و کروم آن را مسدود کرده است، به من ارسال نمودم که چون کل این ماجرا برایم غیر منتظره بودم بلوکه شدن اکانتم را در فیسبوک در ثانیه های نخست دال بر این نمودم که اکانتم  توسط هکرها غصب شده است و از این رو بلافاصله پاسپورتم را به اکانت مذبور تغییر دادم که بعدها تا به امروز روشن شد که گرچه این صحنه سازی ها به هم بی ارتباط نیستند لاکن ادعای فیسبوک اساسا این نیست بل که به زیر سوال بردن هویت شخصی من است.

باید توجه داشت که من به غیر از اکانتم در فیسبوک دو پایگاه دیگرم در اختیار فیسبوک است

- همین بلاگ که اکنون دوستان می بینند  از دیر باز به نام اصلی هم یعنی فرهاد واکف اکتیو می باشد که من در واقع یکی از بلاگ نویسی ها قدیمی می باشم.

-و این که آدرس ایمیل من  یعنی  در اختیار فیسبوک است و من تا به امروز کماکان پیام از فیسبوک دریافت می کنم که حاوی فعالیتهای دوستانم در فیسبوک می باشد. farhad.vakof@web.de

حال با این وجود راه زیاد دوری نرویم. اساسا ضرورت تعیین هویت و شناسایی این حقیر را باید به چه حمل نمود؟ تماس با فرهاد واکف و شناسایی او کار سختی نیست منظورم برای متصدیان تعیین هویت در فیس بوک می باشد.

البته من امیدم را به این که فیسبوک پس از گذشت مدتی اکانتم را دوباره اکتیو سازد از دست نداده ام و ظاهرا این مسئله روزها طول خواهد کشید و در مواردی هم این بلوکه برای همیشه خواهد بود. بهر حال باید ماند و دید.

به امید پیروزی آزادی و استقلال و دموکراسی در ایران که من اکانتم در فیسبوک  در این خدمت نهاده بودم.

فرهاد واکف
Farhad Vakof

۱۳۹۲ بهمن ۳, پنجشنبه

اقتصاد طبیعی و اقتصاد کالایی - 10



در این رابطه بدنیست  پیش از بازگشت به موسسه میز سازی مان و دنبال نمودن مبحث کار قابل پرداخت و کار غیر قابل پرداخت نکته ایی را پیرامون ثروت اجتماعی انسان یاد آورشیم.

از نظر من میان تولید ثروت و انباشت ثروت فرق وجود دارد. من این ثروت ها اعم از مادی و غیرمادی، در مهارت ها و توانایی و فراورده های مادی و خدماتی می بینم که  حائز ارزش مصرفی اند و به این معنای پاسخگوی یکی از نیازهای بشری اند  حتی اگر هم سم و دوای موش باشند ، یا موعظه ملا یا اصطرلاب و معرکه گیری.

نظر داشت فرق میان ثروت و انباشت ثروت از این رو مهم است که تولید ثروت اجتماعی گرچه از بدو اقتصاد بشری وجود داشته و در واقع شاخص اقتصاد در همین تولید ثروت است اما مکانیزم انباشت ثروت امری منوط به سطح رشد نیروهای مولده می باشد.

به عبارت دیگر در هر سطح از درجات رشد نیروهای مولده انباشت ثروت و یا کسب بهره ممکن نیست.

من از این جا به این نفطه می رسم که میان ثروت بطور کلی و   بطور اخص بهره فرق وجود دارد. بهره عبارت است  ثروت باقی مانده یا اضافه تولید.

اضافه تولید اصطلاح معکوس از همان تولید اضافی یا ارزش اضافی است.

بنابر این می توان متصور شد همان گونه در آغاز بشریت تولید اضافی ممکن نبوده، در همان آغاز هم کسب بهره ممکن نبوده است.

من به این نظرم در این مقطع از هستی اقتصاد طبیعی که اقتصاد طبیعی بی بهره و بدون اضافه تولید است ، بشر نظربه سطوح نازل تکامل نیروهای مولده گریبان گیر چنان فقری است که حتی برای یک لقمه بخور و نمیر هم باید سگ دوانی کند.

در چنین سطح نازل حیات اجتماعی و اقتصادی بدوا مبادله هم نمی توانسته وجود داشته باشد چرا که یکی از پیش شرط ها مبادله در اقتصاد طبیعی وجود تولیدات اضافی یا ثروت انبار شده است.

در این مقطع از تاریخ ، بشر ثروت های که اجتماعا تولید می کند نظر به قلت این ثروت تنهامی تواند فورا بدون انباشت مصرف کند. بنابر این در این مقطع علم اقتصاد باید جوابگوی این مطلب باشد:

فراورده هایی که انسان در این مقطع تولید می کند در ارزش اقتصادی شان دارای ارزش افزوده نیستند؟ اگر هستند پس چگونه این ارزش های افزوده   به شکل بهره انباشت نمی شوند؟

در پاسخ باید گفت: تولید اتی که انسان در این مقطع تولید میکند حائز اهمیت اقتصادی نیستند. یعنی این اقتصاد چنان نازل است که مطابق با تمام موازین اقتصادی عمل انسان   بسیار کم اهمیت می باشد. به عبارت دیگر چنین اعمالی مانند امور خیریه اعمال بی انتفاع و پراکنده ایی هستند که بشر به آن بطور فرعی و تکمیلی مبادرت می کند.

در این مقطع در واقع اقتصاد بشری هنوز در حال پیدایش و هنوز در حال به دنیا آمدن می باشد.

در این مرحله جنینی طبیعی است که اقتصاد انسانی هنوز غیر انتفاعی و بدون بهره و لذا بدون انباشت باشد.

از سوی دیگر اگر چنین اقتصاد پشت کوهی مانند باریکه  آب به اقتصاد اطراف راه یابد هر فرآورده که بطور اتفاقی وارد برکه اقتصاد اطراف گردد آنگاه بر پایه مکانیزم بازار و مبادله مورد سنجش و موازنه قرار می گیرد

و در این جاست که همان پشت کوهی در ازای فراورده ایی که ارائه می دهد، این فراورده هر قدر ابتدایی باشد می تواند مطابق قوانین مکانیزم بازار هم طالب بازگشت سرمایه باشد و هم طالب منفعت.

البته چنین موجودی  به مغزش هم خطور نمی کند  چنین مطالباتی را مطرح کند و برای همه بشر اطراف هم تا رسیدن به ادراک قوانین مکانیزم بازار هزاران سال فراز و نشیب احتیاج بوده است.



ادامه..

اقتصاد طبیعی و اقتصاد کالایی - 9



در این مثال فرضی مان در بالا باید توجه داشت ما تاکنون   یک نکته را عامدانه پنهان نگه داشتیم : شکل مالکیت بر موسسه: اجتماعی  یا خصوصی

همان گونه می دانیم  شکل مالکیت در یک موسسه اقتصادی مبحث مربوط به شکل مالکیت سرمایه و لذا شکل تصاحب بهره در آن موسسه است

در این رابطه اگر مالکیت بر سرمایه  عمومی باشد، تصاحب بهره درآن موسسه هم  عمومی است.

 و چنانچه این مالکیت خصوصی باشد آنگاه  تصاحب بهره هم خصوصی خواهد بود .

به عبارت کلی : هرباره این شکل مالکیت  سرمایه است که شکل  مالکیت بهره را تعیین می کند.

پس هرباره کسی که هنر و مهارتی دارد برای عرضه مهارت و هنر خود و لذا بهره برداری از آن- تبدیل آن به ثروت و بهره - باید به این نکات توجه کند:

آیا این هنر، حائز ارزش مصرف است یا نه؟
حائز ارزش اقتصادی است؟

سپس او به سرمایه نیاز دارد. کار بدون سرمایه نمی شود. هر کاری کم و بیش به سرمایه نیاز دارد. برخی بیشتر و برخی کم تر.

بخشی از سرمایه را او در حین کار خود و پرسنال - این آخری اگر لازم باشد - مصرف می کند. بخش دیگر از سرمایه، که تاسیساتی است،  صرف کار میشود.

سرانجام وقتی که هنرش به دست مصرف کنندگان قبلا پیش بینی شده رسید، او باید در ازای آن ضمن سرمایه اولیه دارای یک ارزش اضافی باشد. این ارزش اضافی همان هنر پیدا شده و مجسم شده است.

،  به عبارت دیگر ابر و باد و مه و خورشید و فلک را او به نحوی به کار انداخت تا با پیاده کردن  مهارت هنری اش در قالب یک فراورده یا  با ارائه یک خدمت و.. به بهره و صرفه و انتفاع و ثروتی دست یابد.

و بر سبیل اتفاق بشر از همان بدو اقتصاد طبیعی تا اقتصاد کالایی پیوسته بر پایه همین مکانیزم تصاحب و انباشت ثروت بوده است که توانست ثروت بر ثروت انبار کند و به آنچه مبدل شود که ما امروز غالبا در اکثر نقاط دنیا می بینیم.

این قانون مکانیزم تولید بهره و ثروت چنان عمومی است که برای وقوع آن الزامی به اقتصاد کالایی نیست. در اقتصاد طبیعی هم همین طور بوده است: یعنی بشر از راه اقتصاد و راه کار است که ثروت های اجتماعی و غیر طبیعی و به اصطلاح باد نیاورده رسیده است.

یعنی او همیشه نان کار و عقل و هنر و درایت خود را خورده است.

در اقتصاد طبیعی اما همین مکانیزم تولید ثروت و بهره که گفتیم به شکل و فرم دیگر است. اساس اقتصاد طبیعی برخلاف اقتصاد کالایی تولید کالا نیست بل عرضه اضافه تولید است.

از نخستین مراحل جامعه های بشری که گذر کنیم که در آن مقطع هنوز مبادله وجود نداشت، از زمانی که جامعه های بشری پوسته های ضخیم خود را ترکانیدن و رو به مبادله خارجی آوردند مبادله میان جامعه ها برقرار شد که تا کنون و تا به امروز ادامه دارد.

لاکن مبادله در عصر اقتصاد طبیعی با مبادله در عصر اقتصاد کالایی یکی نبود. بعدها که یک بازار جهانی پیدا شد مهم نبود که کالاها و فراورده های که وارد این استخر می شوند به چه نحو تولید می گردند، بطور مشخص آیا در یک اقتصاد طبیعی یا در یک اقتصاد کالایی است که هرباره تولید میشوند. اما وقتی که وارد این برکه که بازار نام دارد گشتند تابع قوانین بازار می گردیدند

بنابراین ما که اکنون مبحث مان را از مکانیزم های کلی اقتصادی - صرف نظر از طبیعی یا فرم کالایی شروع نمودیم باید اساسا توجه داشته باشیم بشر از آغاز از راه اقتصاد کردن و به تناسب آن از راه ارتقاء سطح شیوه های کار بوده است که سنگ بر سنگ ، ثروت بر ثروت نهاده است تا به ثروت های امروزین رسیده است.

در یک کلام هرباره صرف نظر از شیوه های طبیعی و کالایی اقتصاد، این اقتصاد بطور کلی است که منبع ثروت اجتماعی بوده است. این مکانیزم کلی اقتصادی و تولید ثروت را توضیح دادن از اساسی ترین تکالیف علم اقتصاد می باشد.

ادامه ..


اقتصاد طبیعی و اقتصاد کالایی - 8



پس نتیجتا میان مکانیزم پیدایش بهره و مکانیزم هرباره نوسانات بهره فرق وجود دارد.

بر اساس همین فرق است که ما در این جا سعی داریم  به فرق موجود میان کارپرداخت شده و کار پرداخت نشده اشاره دهیم.

در این مکان بد نیست پیش از ادامه مطلب یک اصلاح لغوی را متداول کنیم. به نظر من برای رفع سوء تفاهمات بعدی من بعد بهتر است که بر شالوده فرقی که میان مکانیزم پیدایش و مکانیزم نوسان بهره وجود دارد، کار پرداخت شده و نشده را به کار قابل پرداخت و کار غیر قابل پرداخت تغییر نام دهیم.

اصطلاح کار قابل پرداخت این حسن را دارد که ما می توانیم بر این اساس مدعی شویم با همه نوسانات، فعل دستمزدها به عدالت گرایش دارند و قابل پرداخت می باشند . و در عوض و برعکس کار غیر قابل پرداخت این حسن را دارد که می خواهد مطرح کند کسب بهره و یا تقسیم ناعادلانه بهره تایع مکانیزم های دیگری به غیر از مکانیزم مزد و سرمایه می باشد.

برای روشن تر شدن مطلب از این مکان بازگردیم به نمونه قبلی مان: به کارگاه و کارخانه میزسازی.

فرض کنیم در 8 ساعت کار روزانه کارگر یک میز تولید می کند. در ادامه فرض بر این می نهیم که مزد کارگر عادلانه به او پرداخت می شود یعنی او بابت 8 ساعت انرژی مصرفی اش، سرمایه ایی - به شکل مزد - به  مقدار مناسب برای یک زندگی  بی دغدغه کارگری دریافت می کند. در ادامه فرض را بر این می گذاریم که میز با سرمایه ایی که صرف شده بعلاوه ارزش افزوده - یعنی بهره - بطوری شایسته و بایسته به فروش می رسد.

حال با این فرض ها، در مقعطعی واقع هستیم که به موسسه میز سازی سرمایه اولیه بعلاوه بهره بازگشته است.

ما از این جا نتیجه می گیریم در بازآمد یا دخل هم خرج و هم بهره  پنهان است.

به عبارت دیگر:

بازآمد = سرمایه بازتولید شده + بهره


در تناسب بالا تنها زمانی یک پلوس و یک بهره ممکن شده است که موسسه میز سازی ما در پایانه هر چرخه اقتصادی- تولید و فروش - وقتی به دخل و بازگشتی هایش نظر می افکند، ضمن داشتن سرمایه آغازین دارای یک پلوس و یک ارزش اضافی هم باشد.


اما این ارزش اضافی چگونه عاید موسسه  مفروضی ما شده است؟

از راه کار غیر قابل پرداخت. یعنی از راه فروش هنر ساختن میز. به عبارت دیگر از راه عرضه خلاقیت و هنر.

ادامه


  پیش نویس یک گفتمان- یادداشت ها من مخالف اینم ما مانند بر گرداندن سیخ کباب جبهه موسوم به محور مقاومتی ها را از این که است یعنی جبهه ضد ا...