۱۳۹۲ مرداد ۲۲, سه‌شنبه

لیبرال دموکراسی پرولتری و لیبرال دموکراسی بورژوایی - قسمت دوم



مبحث این بخش را با ادامه مطلب پیرامون شکل جنینی حرکت لیبرال دموکراسی مردم ایران پی می گیریم.

ما وقتی از شکل جنینی حرکت لیبرال دموکراسی مردم ایران سخن می گوییم مد نظر ما شکل جنینی به مفهوم واقعی کلمه است.
به این مفهوم در ایران امروز ما در واقع دارای حرکت لیبرال دموکراتیک نیستیم بل که دارای شکل جنینی از این حرکت هستیم  که ایران امروز  آبستن آن است.

به عبارت دیگر حرکت لیبرال دموکراسی مردم ایران در حال شکل گیری و پیدایش می باشد. این امر نه تنها شامل لیبرال دموکراسی پرولتری بل شامل لیبرال دموکراسی بورژوایی هم میشود. به عبارت دیگر نه تنها راست دموکرات لیبرال بل چپ دموکرات لیبرال هم در حالت جنینی و حالت گرایشی است.

این حالت گرایشی که گفته می شود و مقوله جدیدی نیست به این مفهوم است که ما اکنون دارای یک حرکت کارگری لیبرال دموکرات در کشور نیستیم  بل این گرایش و تمایل به لیبرال دموکراسی کارگری است که در شرایط کنونی ایران وجود دارد.

مبحث گرایش به لیبرال دموکراسی و شکل جنینی طبعا به همراه خود این پرسش را دارد که چه وقت حرکت لیبرال دموکراسی مردم ایران متولد خواهد شد و چه وقت این جنین به دنیا خواهد آمد و گرایش به یک حرکت واقعی مبدل خواهد شد؟

پاسخ به این پرسش و پرسش های مشابه در ارتباط قرار می گیرد با موقعیت جنینی جامعه نوین صنعتی که کشور آبستن است چرا که حرکت لیبرال دموکراسی در واقعیت هیچ نیست جزء جامعه نوین سیاسی در شکل سیاسی و روبنایی آن.

بنابر این هر تغییر و حرکت در راستای تکوین جامعه نوین صنعتی عملا گامی در جهت تقویت و شکل گیری حرکت لیبرال دموکراسی مردم ایران خواهد بود.

لیبرال دموکراسی مردم ایران اکنون در این شکل جنینی خود مستقل نیست و بیشتر لیبرال دموکرات ها  دنباله رو احزاب سلف خود در حیطه کارگری و حیطه بورژوایی هستند.

ادامه دارد...

جامعه جمع ساده ایی از اهالی کشور نیست - بخش دوم

برداشت های عامیانه از جامعه ما و جامعه یگانه در یک کشور را با دیگر نمونه ها پیرامون این درک عامیانه پی می گیریم.

یا در یک نمونه دیگر نویسنده مطلب را چنین باز می گشاید:


به گزارش شبکه ایران، «سینان تازچو» بازیگری که با بازی در سریال «عشق و جزا» به شهرت زیادی دست پیدا کرده است این روزها در یک پروژه ایرانی و در فیلم «لاله» جلوی دوربین اسی نیک‌نژاد قرار گرفته است. «زندگی ایرانی» به همین بهانه گفت‌وگویی با این بازیگر ترک انجام داده است که بخش‌های برگزیده آن را در ادامه می‌خوانید:

خیانت مشکل اصلی جامعه ما نیست
فکر می‌کنم این(خیانت) مشکلی است که در همه جای دنیا وجود دارد. تولیدات تلویزیونی ما خیلی بالاست و در سال حدود 300 محصول تلویزیونی تولید می‌کنیم. سریال‌های ترکی در مورد موضوعات مختلف ساخته می‌شود اما اینکه چرا شبکه‌های فارسی‌زبان به سراغ سریال‌هایی با مضمون خیانت می‌آیند سوالی است که من نمی‌توانم در موردش پاسخ درستی داشته باشم. ما در جامعه خودمان مشکلات زیادی داریم که شاید خیانت یکی از آن‌ها باشد اما نمی‌توانم بگویم مشکل اصلی جامعه ما خیانت است
منبع
http://inn.ir/NSite/FullStory/News/?Serv=0&Id=160520&Rate=0

اما این اندیشه عامیانه  از جامعه واحد در یک کشور واحد محدود به گروه خاصی نیست حتی چپ هم که مدعی یک جامعه عالی است در سطوح مختلف از ادراک درست از جامعه در یک کشور بی بهره است:

نمونه:


استراتژی حزب کمونیست ایران

هدف استراتژیک حزب کمونیست ایران، تحقق برنامه اعلام شده این حزب است. برنامه حزب کمونیست ایران در عین اهداف جهان شمول آن، راه حل و بدیل مشخصی است برای بیرون آوردن جامعه ایران از شرایط فلاکت باری که نظام سرمایه داری حاکم برای اکثریت قاطع مردم این کشور به وجود آورده است. این برنامه ،عملی، واقع بینانه و مرحله بندی شده است.
هدف این برنامه فراهم ساختن ملزومات بنا نهادن یک جامعه سوسیالیستی است، جامعه ای که در آن آزادی و رفاه همگانی جای اسارت و بی عدالتی و محرومیت را می گیرد و فرصتهای یکسان برای رشد و شکوفایی خلاقیت ها و تعالی انسان فراهم می شود، جامعه ای که در آن حرمت انسانی پاس داشته می شود. از نقطه نظر این برنامه سوسیالیزم در ایران امری مربوط به آینده دور دست نیست، بلکه زمینه، توانایی و امکان اجتماعی و اقتصادی آن در بطن نظام سرمایه داری ایران فراهم آمده است. این جامعه سرشار از ثروتها و امکاناتی است که میتواند زندگی آزاد و مرفهی را برای یکایک ساکنین آن فراهم کند، عقب ماندگی های اقتصادی و اجتماعی تحت این برنامه به سرعت می توانند جبران گردند، مشروط بر آنکه قدرت سیاسی در دست کارگران، یعنی فراهم آورندگان ثروت و نعمت جامعه قرار گیرد.

منبع

در عوض حزب کمونیست کارگری ایران در مصوبه کنگره چهارم خود چنین پیرامون جامعه ایران می نویسد:




بيانيه براى مذهب زدايى از جامعه!مصوب کنگره چهارم حزب - دسامبر ٢٠٠٣



جامعه آزاد جامعه اى بدون مذهب، بدون خرافه و بدون زنجير سنن و اخلاقيات کهنه بر انديشه آزاد انسانها است. مذهب جريانى فکرى و اجتماعى فى نفسه تبعيض آميز، خرافى و مغاير با آزادى و شکوفايى انسان است. مذهب حتى بعنوان امر خصوصى افراد سد راه رهايى و شکوفايى و اعتلاى انسان است.

ايران جامعه اى اسلامى نيست. حکومت اسلامى است. اسلام يک پديده ارتجاعى و تحميلى در ايران است که تنها با قدرت سرکوب و کشتار و شکنجه و سنگسار تاکنون بر سر کار مانده است. بيش از دو دهه است که ميخواهند بزور جامعه را اسلامى کنند. قادر نشده اند. اسلام يک وصله ناجور بر پيکر جامعه است. اسلامى کردن جامعه بخشى از جهاد ضد انسانى بر عليه تمامى آحاد جامعه است که جنبش اسلام سياسى و حاکميت اسلامى دنبال ميکنند.

امروز مبارزه عليه حاکميت اسلامى، اسلام، سنن و اخلاقيات و روابط عقب مانده اسلامى و کل ارتجاع اسلامى بخشى از مبارزه وسيع و همه جانبه مردم براى خلاصى فرهنگى و رهايى است. اين مبارزه اى تاريخى عليه خدا و تمام مظاهرش و براى بازگرداندن اختيار به انسان است. اين جنبشى است که اصالت و ارزشهاى انسانى را در مقابل مذهب نمايندگى ميکند. اين مبارزه پس از رنسانس بزرگترين تلاش تاريخى عليه سلطه نفوذ مذهب در جامعه است. تاثيرات اين تحول اجتماعى سيماى سياسى خاورميانه را دگرگون خواهد کرد. اين جنبش امروز تماما توسط حزب کمونيست کارگرى نمايندگى ميشود.

حزب کمونيست کارگرى بمنظور قطع نفوذ مذهب از جامعه خواهان يک مبارزه صريح و روشن و باز و همه جانبه عليه نفوذ دستگاه مذهب است. حزب کمونيست کارگرى در عين تلاش براى آزاديهاى بى قيد و شرط سياسى، در عين اينکه اعتقاد به هر باورى، حتى عقب مانده ترين و ضد انسانى ترين احکام، را حق انکار ناپذير آحاد جامعه ميداند، اما در عين حال خواهان تشديد مبارزه عليه مذهب، گسترش فعاليتهاى روشنگرانه ضد مذهبى و مبارزه اى همه جانبه بمنظور مذهب زدايى از تمامى شئونات جامعه است و براى تحقق اهداف زير مبارزه ميکند.

جامعه جمع ساده ایی از اهالی کشور نیست - بخش نخست


جامعه یک اجتماع ساده از اهالی یک کشور نیست، که شما بیایید بسادگی بگویید جامعه ما این است و آن است، جامعه ما اسلامی است، کاپیتالیستی است و فئودالی است، عادلانه نیست و غیره

البته این نظرات تا بخواهید پیرامون جامعه رایج است و همین امر هم باعث می شود که مباحث و مسائل اجتماعی به خوبی تفهیم نشوند و مرز میان مباحث عقیدتی و اجتماعی مشخص و روشن نباشند . چون عامی برداشت عامیانه و غیر واقعی از جامعه، فعالیت اجتماعی و... دارد و روشنگر هم در این زمینه چندان فرقی با عامی ندارد..

جامعه در اصل عبارت است از یک ساختار منظم اجتماعی از مناسبات انسانی که بر یک شالوده از یک شیوه تولیدی- اقتصادی معین استوار می باشد.

بر این پایه انسانها به هنگام تولید اقتصادی وارد مناسبات اجتماعی معینی میشوند که در قالب این مناسبات اجتماعی تولید میشود، تولید رشد و توسعه می یابد تا زمانی که این قالب عرصه را بر رشدو توسعه تولید تنگ نماید.

به مجموعه ایی از این قالب اجتماعی که بطور منظم و سازمان یافته انتظام می یابد جامعه یا نظام اجتماعی می گویند.

ما از این چنین نتیجه بلافصل می گیریم:

یک  جامعه  درجاتی از توسعه و نظام یافتگی مناسبات اجتماعی تولید می باشد.


بی شک در آغاز چنین سازمان های اجتماعی - اقتصادی بطور پراکنده در سراسر گیتی وجود داشته اند. از پیوست رفته رفته این همبودگی های اولیه بوده است که امروزه جامعه های میلیونی با پیشرفته ترین شیوه های اقتصادی پدیدار شده اند.

با این وچود باید در نظر داشت همان گونه که در سطح یک کشور امکان این وجود دارد که تنها یک شیوه تولیدی وجود نداشته باشد، به همان ترتیب هم این امکانش هست که به تعداد این شیوه های تولیدی جامعه و نظام اجتماعی موجود باشد.

اندیشه تنوع تولیدی- اقتصادی و به تبع آن اندیشه تنوع اجتماعی و تنوع ساختارهای اجتماعی در یک کشور درست خلاف اندیشه عامیانه از یک جامعه در یک کشور می باشد.

اندیشه عامیانه از یک جامعه در یک کشور، در ایران وسیعا متداول می باشد و حتی بسیاری از کنشگران ما گفتمان خود را بر پایه «یگانه جامعه ما» در ایران استوار می نمایند.

اندیشه جامغه یگانه در ایران به اشکال مختلف تبارز می یابد. برای برخی این جامعه ما ، همان جامعه سرمایه داری است و برای دسته دیگر منظور از جامعه ما، جامعه اسلامی است.

به هر حال غالب ایرانیان وقتی کشور خود را مد نظر دارند، این کشور را در هئیت یک جامعه واحد می بینند.

در این رابطه می توان نمونه های متعددی آورد: بطور مثال در یک سایت اینترنتی تحت عنوان

واقعیت جامعه ایران - بررسی اوضاع فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جامعه ایران"

به چنین متنی بر می خوریم:

ایران با جمعیتی حدود 75 میلیون و مساحتی بالغ بر 1600000 کیلومتر مربع در خاورمیانه، قلب جهان واقع شده و از غنی ترین کشورهای جهان می باشد.
اگر پیشرفتی در این کشور صورت گیرد نباید تعجب کنیم، ایران کشوری که اگر هم ذخایر آن را نادیده بگیریم از جمله کشورهایی است که نیروی کاری آن از تخصص کافی در بیشتر زمینه های علمی، فرهنگی و هنری برخوردارند، گواه این ادعا مدیران، مهندسان و متخصصانی است که در سرتاسر جهان پست های کلیدی در دست دارند و این واقعیت نشانگر لیاقت ایرانی ها فارغ از قوم، نژاد، رنگ و زبان است که به خاطر این که قدرشان را نمی دانیم جلای وطن کرده و غربت نشین می شوند آن هم زمانی که شعار حمایت از جوانان گوش هر ایرانی را کر کرده و فرار به اصطلاح مغزها خوراک مدیران محترم شده است. علت این امر نه عدم حمایت مسئولان که بی عدالتی جامعه است بی عدالتی که نتیجه عملکرد ما ایرانی هاست که مقدمات آزاردگی خاطر متخصصان شده و دلیل اصلی خروج نخبگان از ایران می شود


منبع

http://iranfacts.blogfa.com/




ادامه دارد..

۱۳۹۲ مرداد ۱۸, جمعه

پیدایش فرماسیون کاپیتالیسم در عصر فئودالیته - بخش پایانی



حکایت رویکرد اجتماعی در رابطه با کاپیتالیسم صنتعی در ایران حکایت این شعر است:
گنه کرد در بلخ آهنگری
به شوشتر زدند گردن مسگری

نمی دانم در کجای این  کره خاکی ظاهرا تاریخ به پایان رسیده و ظاهرا کاپیتالیسم به پایان رشد وتکامل  خود رسیده  و دیگر قادر به رشد اقتصادی و رشد نیروهای مولده کشور در آن نقطه دنیا نیست، از این ها  رویکرد تاریخی در ایران به این نتیجه و حکم رسیده باید گردن کاپیتالیسم صنعتی را در ایران زد.

تازه آنی هم که می گوید کاپیتالیسم صنعتی در شرایط اقتصادی کنونی ایران مترقی است و قادر به رشد نیروهای مولده می باشد به جهت دیگر به این نظر است چون امپریالیسم  آخرین مرحله کاپیتالیسم است و ما در عصر امپریالیسم هستیم ، در عصر امپریالیسم رشد کاپیتالیسم صنعتی در کشورهای بازار ممکن نیست. برای رشد باید راه خلاف سرمایه داری پیش گرفت.

یعنی به یک طریق با آسمان و ریسمان کردن ، با بلخ و شوشتر کردن سرانجام به این نتیجه کذایی می رسند که رویکرد اجتماعی به آن می رسد و در بالا به آن پرداخته شد.

.در واقع از نگاه کلی رویکرد اجتماعی حائز کمترین وجوه علمی نیست. و به کمترین مبانی جامعه شناسی مدرن پای بند می باشد.
البته منظورم این نیست که طبقات اجتماعی متعهدند که هویت اجتماعی شان را تابع قوانین علمی کنند.

بل منظورم این است صرف نظر از این که چه طبقات اجتماعی حامل و ناقل رویکرد اجتماعی در کشورند، حتی از نگاه علمی هم به موضوع بنگریم این مطالبی که رویکرد اجتماعی مطرح می کند قابل دفاع نیست.

  • اول از همه مبحث مناسبات اجتماعی با مبحث ساختار اجتماعی یکی نیست.  هر ساختار اجتماعی و هر فرماسیون اجتماعی و هرجامعه کلیت معین و مشخص تاریخی از یکسری مناسبات اجتماعی است. به این مفهوم رابطه مناسبات اجتماعی با جامعه رابطه جزء و کل می باشد. اگر بخواهیم این مطالب را در قالب مناسبات و جامعه کاپیتالیستی بیان کنیم هر سطح از توسعه مناسبات کاپیتالیستی به مفهوم وجود یک جامعه کاپیتالیستی نیست.
  • دوما. این کدام مناسبات و جامعه کاپیتالیستی است که در ایران کنونی در حال فروپاشی و این کدام مناسبات و جامعه کاپیتالیستی است که در ایران کنونی در حال تکوین می باشد. شما بیایید به این تحول اجتماعی و تاریخی که بطور کنکرت جاری است توجه کنید و به پرسشها پیرامون مسئله این دگردیسی پاسخ دهید
  • سوما. این که می گویید از نظر حقوقی و از نطر اجتماعی کاپیتالیسم به نفسه ناعادلانه و ظالمانه و غیر انسانی و.. است درست. اما سوال هرباره این است:  حال چرا به ما که رسید نگاه حقوقی و اجتماعی به رشد و تکامل کاپیتالیسم مهم شد و در دیگر کشور ها وقتی این رشد و تکامل جاری بود به وجوه ترقی خواهی اش می نگریدند؟
  • این که می گویند در دیگر کشور کاپیتالیسم صنعتی به کاپیتالیسم انحصاری و مالی مبدل شده است چه ربطی به وضعیت کاپیتالیسم در ایران دارد. در ایران چنین نیست و این مهم است.
  • این که عصر امپریالیسم و عصر گندیگی کاپیتالیسم است، دیده درستی نیست. هر کشوری عصر خود و زمان خود را دارد
  • این که می گویند درعصر امپریالیسم تحول از کاپیتالیسم مادون به کاپیتالیسم صنعتی ممکن نیست. درست نیست. نمونه چین. ما اگر به جای این منفی بافی ها بیشتر وقتمان را صرف این می کردیم چگونه در دنیا کنونی به رشد و تکامل اقتصادی و به تبع آن اجتماعی برسیم مطمئن باشید بیشتر موفق بودیم تا حال
  • هفتما. این شرایط اقتصادی است که شرایط اجتماعی و به طبع آن شرایط سیاسی را تعیین می کند.
  • هشتما. رشد اقتصادی در ایران عملا رشد کاپیتالیسم صنعتی است. اشکال دولتی، فردی و کلکتیو تغییری در این اصل رشد ایجاد نمی کند
  • نهما. رشد دولتی اقتصاد کنونی به مفهوم یک رشد اجتماعی عادلانه و به زعم رویکرد اجتماعی سوسیالیستی نخواهد بود و نمی تواند باشد. هر سطح رشد اقتصادی متناظر با سطح رشد اجتماعی معینی است.

پیدایش فرماسیون کاپیتالیسم در عصر فئودالیته - بخش پنجم




اما این که مبحث نیروهای مولده و مباحث اقتصادی در کشور چه میشود؟ این مبحث که در قالب شکل صنعتی از کاپیتالیسم اقتصاد کشور قادر به رشد و تکامل می باشد و یا این نتیجه از آن که   کاپیتالیسم صنعتی در کشور از اینرو مترقی میباشد و یا سرآخر این مطلب که هرباره این شرایط اقتصادی است که شرایط اجتماعی را تعیین می کند بطوری که در تناسب با هر سطح و فرم از اقتصاد کشور یک سطح و فرماسیون اجتماعی وجود دارد بحدی که شرایط اقتصادی کنونی کشور تنها فرماسیون کاپیتالیستی را الزامی و بوجود می آورد.

راستی این آخری به چه معناست؟

این به این معناست  اگر روزی از روزهای امروز ما کارگران و تمام نیات عادلانه کشور  دست به دست هم بدهند و بخواهند از یکسو کاپیتالیسم صنعتی را در کشور ازبین ببرند اما از سوی دیگر اقتصاد کشور را از سطح حاضرین به سطح عالی تر جهانی رشد و تکامل بدهند این رشد اقتصادی از یکسو و از سوی دیگر آن ازبین بردن کاپیتالیسم صنعتی با هم سازگار نیست و تناسب ندارد.

یعنی سطح اقتصادی حاضرین کشور در هر فردای هر رشد خود   کاپیتالیسم صنعتی را به شکلی از اشکل احیاء خواهد کرد و در این مورد خاص چون بدست کارگران و حزب کارگری صورت می گیرد آنگاه کاپیتالیسم صنعتی در شکل دولتی، و مالکیت خصوصی بر وسایل دولتی در شکل حزبی - دولتی آن مانند چین کنونی احیا و ابقاء خواهد شد. این یک حکم تاریخی است و تا این حد   ارتباطی هم با نیات حسنه و عدالت جویانه و عدالت خواهانه شما و من ندارد..


 شاید در جواب  بگویند راه حل در این است که رشد نباشد. چرا که رشد مولد کاپیتالیسم صنعتی است و  جامعه مطلوب کارگری نیازی به رشد ندارد ودر اصل متکی به رشد نیست بلکه  میوه چین عالی ترین رشد اقتصادی کشور است.

اما کدام عالی ترین رشد اقتصادی کشور؟ میوه چینی از کدام رشد عالی؟

این عدالت اجتماعی بدون رشد اقتصادی، این نابودی کاپیتالیسم بدون رشد اقتصادی ، براستی در ایران این کدام نیروهای اجتماعی اند خواهان چنین مطالباتی اند؟

ادامه دارد...

پیدایش فرماسیون کاپیتالیسم در عصر فئودالیته - بخش چهارم

همان گونه که عنوان شد و تکرار می کنم رویکرد های اقتصادی و رویکرد های اجتماعی به تاریخ که در این سری جستارها مطرحند اسامی ابداعی از سوی من برای اختصار مطالب می باشند.

 در واقعیت امر من در این جا  بر این تلاشم  با ابداع این  اسامی نشان دهم در برخورد به تاریخ اجتماعی بشر دو برخورد کلی وجود دارد

برخورد اول یک برخورد مادی- اقتصادی است که نقطه عزیمت خود را بر اقتصاد کشور استوار می کند و برخورد دوم متکی بر مناسبات اجتماعی و مناسبات طبقاتی در جزء و ساختار اجتماعی در کل  در یک کشور می باشد که من این آخری را از این رو برخورد اجتماعی و آن اولی را برخورد اقتصادی به تاریخ نام نهاده ام.

در حیطه وطنی و کشوری برای برخورد اجتماعی، سطح تکامل اقتصادی کشور و در این رابطه آن مناسبات اجتماعی در جزء و  آن ساختار اجتماعی در کل که در قالب آنها هرباره اقتصاد کشور تکامل و ارتقاء می یابد ازاهمیت برخورد نیست بل که هر باره مرکز ثقل   حقانیت حقوقی مناسبات اجتماعی مسلط  کشورمی باشد . بطور نمونه کاپیتالیسم به مثابه مناسبات اجتماعی مسلط کشور دارای حقانیت تاریخی نیست چون به لحاط حقوقی و اجتماعی ناعادلانه و ظالمانه می باشد.

اما این که
  • کاپیتالیسم در جزء و در سطح مناسبات اجتماعی با کاپیتالیسم در کل و در سطح یک جامعه و ساختار اجتماعی با هم فرق دارند
  • کاپیتالیسم در مرحله فئودالی و مادون با دیگر مراحل تکامل کاپیتالیسم این فرق را دارد که در مرحله فئودالی با سطح تکامل اقتصاد نازل و بسته در مرحله فئودالی همراه می باشد
  • اشکال صنعتی  از کاپیتالیسم در مرحله تاریخی و حاضرین کشور مترقی اند چرا که اقتصاد کشور در قاالب این اشکال از کاپیتالیسم در ایران امکان رشد و توسعه را می یابند
  • پیدایش فرماسیون های عالی اجتماعی در کشور ارتباط مستقیم با رشد و تکامل شرایط اقتصادی کشور دارد

این ها وجوه ایی که چندان و یا اصلا مورد توجه برخورد اجتماعی به تاریخ نمی باشند.

همان گونه که پیشتر گفته شد، برخورد اجتماعی به تاریخ کار را خلاصه و محدود به مباحث حقوقی و ناعادلانه نبودن کاپیتالیسم به منزله فرزند ناخواسته تاریخ  ایران نموده است. و از اینرو کاپیتالیسم در ایران یا نیست و یا اگر هست در هر سطح و شکل محکوم است و باید برود و این از بین رفتن  بسته به سطح آگاهی وسطح ذهنی و تشکل حزبی و سیاسی کارگران ایران داشته و با بهبود این شرایط ذهنی و طبقاتی هم  از بین خواهد رفت. همین.

ادامه دارد....


پیدایش فرماسیون کاپیتالیسم در عصر فئودالیته - بخش سوم



در عوض از منظر اقتصادی - برخلاف رویکرد اجتماعی - عامل نیروهای مولده در رابطه با فرماسیون اجتماعی تعیین کننده است.

از این منظر تنها دیدن مناسبات اجتماعی و بطور اخص کاپیتالیسم کافی نیست. مهم هرباره این است بدانیم این مناسبات اجتماعی و یا این کاپیتالیسم در چه مرحله از تکامل خویش است.

بطور نمونه کاپیتالیسم در مرحله فئودالی و استبدادی رشد با کاپیتالیسم در مرحله لیبرال دموکراسی رشد، یا کاپیتالیسم در مرحله امپریالیستی رشد .. این ها هرباره در هر کشور از هم متمایز می گردند.

از منظر رویکرد تاریخی فرماسیون های اجتماعی به موازات رشد نیروهای مولده کشور و در رابطه با آنها پیدا و حقانیت تاریخی خود را می یابند.

این به چه معناست؟

این به این معناست که هر جامعه واقعی و تاریخی - نه تخیلی و مکتبی و.. -  با سطحی از تکامل نیروهای مولده و اقتصادی متناظر است. این جامعه متناظر واقعی به شکل آن مناسبات اجتماعی در جزء می باشد که در قالب آن ها این نیروهای مولده و اقتصادی کشور می باشند که هرباره پیدا ورشد و توسعه می یابند و  از دیگر سو  این جامعه در کلیت  و این مناسبات اجتماعی در جزء  تا موقعی دارای حقانیت تاریخی می باشند که رشد و توسعه نیروهای مولده کشور در قالب آنها ممکن و عملی  باشد.


چنانکه توجه می کنید در رویکرد اقتصادی مبنای حقانیت مناسبات اجتماعی در جزء  و یک جامعه و یک ساختار اجتماعی در کل - بطور نمونه کاپیتالیسم - هرباره رابطه آن با نیروهای مولده کشور است.

در عوض در رویکرد اجتماعی این مبنا - حقانیت  تاریخی یعنی لگیتیمه -به سطح و دایره اجتماعی و حقوقی منتقل میشود و بطور نمونه کاپیتالیسم در نطفه دارای حقانیت تاریخی نیست و چون در جوهر خود بر اختلاف و تضاد طبقاتی استوار است.
 و ناعادلانه است و چون   اجتماعا و بطور حقوقی دارای حقانیت نیست لذا هم مانند یک طفل غیر حقوقی و غیر قانونی تاریخ  از  هرگونه  حق  رشد و توسعه    در هر کشور  محروم می باشد.

ادامه دارد..

پیدایش فرماسیون کاپیتالیسم در عصر فئودالیته - بخش دوم



دربخش نخست از دو رویکرد اقتصادی و اجتماعی در برخورد به تاریخ سخن آمد. در این جا و در آغاز می خواهم این نکته را اضافه کنم که هر دوی این رویکردها مستعد این هستند که با یک مطلق نگری،   به یک محدود نگری دچار شوند. .به عبارت بهتر رویکرد اقتصادی می تواند به رویکرد اقتصاد گرایی یعنی اکونومیستی و در عوض رویکرد اجتماعی به رویکرد جامعه گرایی یعنی سوسیالیستی مبدل شود.

اما تا آنزمان که ایندو رویکرد به چنین محدود نگری هایی در حیطه خود دچار نشده اند هیچ علتی ندارد ما آنها را صرف برخورد اقتصادی و اجتماعی که به تاریخ دارند به برخوردهای اکونومییستی یا سوسیالیستی به تاریخ متهم کنیم.

با حرکت از این  یادآوری به ادامه مطلب می پردازیم. در بخش اول گفتیم رویکرد اقتصادی ، عامل شرایط عینی را تعیین کننده حرکت تاریخ می داند و رویکرد اجتماعی عامل مناسبات اجتماعی و مبارزه طبقاتی را.

گفتیم این اسامی به خاطر سهولت برگزیده شده اند والا شاید چنین اسامی هرگز شایسته محتوای این رویکردها نباشند.

چنانکه تاکنون دیدیم اختلافی که این دو رویکرد تاریخی و اجتماعی باهم دارند در حیطه های عدیده ایی است.

در کشورمان ایران هم به همین نحو است.

رویکرد اجتماعی مناسبات اجتماعی را می بیند. بطور روشن کاپیتالیسم را می بیند یعنی رابطه کارگری - سرمایه داری را می بیند و به مابقی و اشکال تاریخی و تکاملی کاپیتالیسم اعتنایی ندارد.

در این رویکرد دو دسته پیدا شده اند:
دسته نخست ایران را از نظر تاریخی در مرحله فئودالی و به قولی شان پیشا سرمایه داری می بیند که در  آن   کاپیتالیسم هنوز موجود نیست. این که در مرحله فئودالی می تواند کاپیتالیسم موجود باشد به خاطرشان خطور نمی کند.

این دسته  به این نظرند که در مرحله پیشا سرمایه داری یعنی مرحله کنونی ایران نظر به سلطه امپریالیسم گذار به مرحله کاپیتالیستی و عالی تر اجتماعی برای کشور ممکن نیست.امیریالیسم مانع رشد و پیدایش بورژوازی و پرولتاریا در ایران است. راه حل راه رشد غیر سرمایه داری.

دست دوم از رویکرد اجتماعی برخلاف دسته نخست به این نظر است در ایران کاپیتالیسم موجود است. رفرم ارضی شده است و.. از این دیده مرحله کنونی تاریخ ایران مرحله کاپیتالیستی است. عمده در ایران کنونی کاپیتالیسم موجود است نه عمدگی امپریالیسم. کاپیتالیسم باید نابود کرد و نابودی آن منوط به شرط ذهنی و اجتماعی است.

ادامه دارد...

پیدایش فرماسیون کاپیتالیسم در عصر فئودالیته - بخش نخست




پیدایش فرماسیون کاپیتالیسم در عصر فئودالیته یک انقلاب اجتماعی نبود چرا که فرماسیون کاپیتالیسم در مرحله مادون خود هنوز  بر همان سطح از تکامل نیروهای مولده متکی است که کلیت عصر فئودالی بر آن استوار می باشد.


در عوض انقلاب صنعتی ازآن رو آغاز گر و بانی یک انقلاب اجتماعی  است   چون  بر این پایه ، نیروهای جدید و دوران سازی از قوای مولده رو به رشد و توسعه  می نهد که در عصر فئودالی در شهر  و روستا، یعنی خواه در کاپیتالیسم مادون و خواه در مناسبات ارباب و رعیتی از موجودیت برخوردار نبودند

 ما از این چه نتیجه می گیریم؟ ما از این این نتیجه را می گیریم که یک حرکت دوران ساز و به این مفهوم برای یک انقلاب اجتماعی تنها پیدایش یک فرماسیون اجتماعی جدید کافی نیست. بل باید این فرماسیون جدید هرباره متکی بر سطح جدیدی تکاملی از قوای مولده باشد تا از این رو واقعا یک فرماسیون جدید اجتماعی و آلترناتیو تاریخی برای فرماسیون قدیمی باشد.
پس بدین سان مبحث نیروهای مولده یک مبحث مهم در رابطه با مبحث انقلاب و تکامل اجتماعی است و به سهم خود رویکردی را تشکیل می دهد که من این رویکرد به تاریخ را  به اختصار رویکرد عینی و اقتصادی به تاریخ نام می نهم و در سراسر این جستار آنرا در مقابل یک رویکرد دیگری قرار می نهم که رویکرد ذهنی و یا درست تر رویکرد اجتماعی نام می گذارم.

گرچه این مبحث بدین صورت و بدین حد بسته شده است   لاکن  چون مطلب حائز نکاتی ریز چندی   است  از اینرو انبساط آن   بی فایده نخواهد بود.

ما معمولا یک انقلاب و تحول اجتماعی را براساس تغییر و  تبدیل فرماسیون های اجتماعی به یکدیگر می شناسیم. اما در این رویکرد غالبا یک نکته که همانا  عامل نیروهای مولده است از دیده می افتد.

براستی ما فرماسیون ها اجتماعی را بر چه اساسی می شناسیم؟ بطور نمونه بر چه اساسی می گوییم یک جامعه فئودالی است و جامعه دیگر کاپیتالیستی است؟
یا بطور نمونه وقتی سخن از تحول جامعه فئودالی به جامعه کاپیتالیستی است  چرا می گوییم یک تحول و انقلاب اجتماعی رو به جلو روی داده است؟

دیگرگونی های اجتماعی از یک فرماسیون تاریخی- اجتماعی به یک فرماسیون دیگر چنان میان ما جا افتاده که در حین ساده شدن لیکن  یک عامل  مهم عینی و اقتصادی  آن متاسفانه از خاطر  افتاده د و ناپدید شده است.

بطور نمونه  در رابطه با جامعه فئودالی. بسیاری جامعه فئودالی را به مفهوم سطحی از تکامل نیروهای مولده بکار می برند و از این رو فئودالیته را یک مرحله از تکامل تاریخی و سطحی از تکامل نیروهای مولده متناظر با آن می شمرند که هم در شهر و هم در روستا موجودیت بهم می رساند.

از این منظر دیگر فئودالیته یک پدیده زراعی و روستایی نیست که بطور اجتماعی رابطه ارباب - رعیتی را در خود در بردارد بل که در عین حال فئودالیته در صنعت و شهر هم ظهور می کند و آن عبارت از آنچیزی است که همین این عده آن را کاپیتالیسم فئودالی می خوانند.

کاپیتالیسم فئودالی، یا کاپیتالیسم مادون و قرون وسطایی .. اسامی بیش نیستند در تلاش برای تسمیه یک پدیده مشترک و واحد و آن همانا ظهور فرماسیون کاپیتالیسم در عصر فئودالیته. این کاپیتالیسم از این جهت فئودالی است چرا که مانند فئودالیته در زراعت متکی بر سطح واحدی از تکامل نیروهای مولده می باشد.

از منظر سطح تکامل نیروهای مولده  تفاوتی نمی کند زراعت یا صنعت، مناسبات ارباب - رعیتی یا کارگر - سرمایه داری، از این منظر- برخلاف رویکرد اجتماعی - این مناسیات اجتماعی نیست که هرباره یک مرحله تاریخی و اجتماعی را تعیین می کند بل شاخص هرباره یک مرحله تکامل تاریخی سطح معینی از نیروهای مولده می باشد

در مقابل  رویکرد دیگری وجود دارد - رویکرد اجتماعی - که  نقطه ثقلش   هرباره  مناسبات اجتماعی است. از این منظر شاخص هر مرحله تکاملی روابط اجتماعی از قبیل ارباب - رعیتی یا کارگر - سرمایه داری است.

از این منظر که بسیار هم شایع است در مرحله فئودالی هیچ خبری از کاپیتالیسم نیست و تازه در مرحله کاپیتالیستی تاریخی تکامل اجتماعی است که کاپیتالیسم رو به پیدایش و توسعه می نهد.

این رویکرد به تاریخ به این نظر است یک تبدیل تاریخی از فئودالیسم به کاپیتالیسم  در عین حال یک تبدیل از فرماسیون فئودالی به جامعه کاپیتالیستی است.

چنان که می بینید در این منظر عنصر نیروهای مولده تاریخ ساز نیست. این نیرو های مولده در هر مرحله از تکاملشان نیستند که فرماسیون های اجتماعی را بهم پیوند و از هم  می گسلانند، در زیر یک چتر تاریخی و نام مشترک گرد هم می آورند و یا در یک بلوک بندی در مقابل یا در کنار هم واقع می گردانند.

 از هم روست  که   رویکرد اجتماعی دو جامعه فئودالی و جامعه کاپیتالیستی را پیوسته به صورت دو مرحله تاریخی که بدنبال هم می آیند مشاهده می کند، یعنی دو فرماسیون اجتماعی که هرگز در یک مرحله تاریخی کنارهم نمی گنجند. یعنی به عبارت دیگر چیزی بنام کاپیتالیسم مادون و فئودالی وجود ندارد.

و در ادامه از همین روست که  رویکرد اجتماعی  در ازای مرحله مادون سرمایه داری عبارت مرحله پیشا سرمایه داری را
 بکار می گیرد. و طبعا مرحله پیشا سرمایه داری از این منظر همان مرحله فئودالی که بدنبال خود مرحله کاپیتالیستی را دارد می باشد.

از این منظر در مرحله فئودالی یا پیشا سرمایه داری بی آنکه سرمایه داری موجود باشد، انباشت سرمایه روی می دهد. پیش شرط انباشت سرمایه لاکن، همان گونه که می دانیم وجود سرمایه است.

از این منظر در مرحله پیشا سرمایه داری، نظر به وجود سرمایه، انباشت سرمایه واقع می شود و انباشت سرمایه در یک فرایندی مقدمات وجود سرمایه داری را برای آغاز یک مرحله که بدنبال می آید، فراهم می کند

از این منظر تازه در مرحله جدید است که سرمایه داری پیدا می شود و روبه توسعه می نهد و در مرحله فئودالی سرمایه داری وجود ندارد. چرا که سرمایه داری یک مرحله جدید تاریخی که تازه در پس و خاتمه مرحله فئودالی آغاز می گردد.

ازدیده رویکرد اجتماعی این  واقعیت که  سرمایه داری  در مرحله فئودالی پدیدار شد و این سرمایه داری مادون و فئودالی از همان سطح از نیروهای مولده برخوردار  است که فئودالیته در سطح زراعت برخوردار بوده است و یا این نکته که این سرمایه داری  در مرحله مادون ، نخستین مرحله از تاریخ تکامل سرمایه داری را تشکیل می دهد، و به دنبال خود مراحل دیگری را دارد که ذر پی می آیند....، مطالب  در خور تکیه ایی نیستند

از این منظر مطلب خلاصه شده است به مرحله و جامعه فئودالی و مرحله وجامعه کاپیتالیستی که بدنبال هم می آیند و پس از آنها عالی ترین جامعه اشتراکی است که یگانه و جهانی است.

اما این که همین جامعه نهایی بر چه سطح از تکامل نیروهای مولده متکی است؟ آیا اساسا برای پیدایش این جامعه جهانی الزامی به رشد نهایی سطح نیروهای مولذه است یا نه؟ این مطالب اصلا مورد توجه این رویکرد نیست.

همان گونه که می دانیم مبحث نیروهای مولده مبحث شرایط مادی و اقتصادی است که در کشور ما به مبحث شرایط عینی مصطلح  می باشد.

این اصطلاح شرایط عینی انقلاب یک روی دیگری هم دارد که به آن شرایط ذهنی انقلاب نام گذارده اند.

  همان گونه که ما تاکنون دیدیم از دیده  رویکرد  اجتماعی عامل شرایط عینی انقلاب، یا عامل نیروهای مولده ، برای یک تحول و دیگرگونی تاریخی و اجتماعی تعیین کننده نیست  بل در عوض هرباره این مناسبات اجتماعی است نظیر مناسبات ارباب - رعیتی و یا کارگر - سرمایه داری که برای یک دوره تاریخی تعیین کننده می باشند. به همین ترتیب هم برای عالی ترین مرحله تکامل جامعه بشری، از این منظر عامل شرایط عینی یا به قول درست تر عامل نیروهای مولده تکامل یافته شرط عینی و تعیین کننده نیست بل هرباره این مناسبات اجتماعی و طبقاتی هستند، یعنی آنچه که  رویکرد اجتماعی آن را شرایط ذهنی می خواند تعیین کننده می باشد.


ادامه دارد...

۱۳۹۲ تیر ۲۶, چهارشنبه

لیبرال دموکراسی پرولتری و لیبرال دموکراسی بورژوایی - قسمت اول





تاکنون معمول بر این بوده که لیبرال دموکراسی را جنبش بورژوایی قلمداد کنند . اشتباه نظری از این نقطه ناشی شده است که سابقا معمول بر این بوده   حرکت کارگری در پیوند با یک حرکت ضد بورژوایی قرار میگرفت و در عوض حرکت لیبرال دموکراتیک مردم تاریخا  یک حرکت بورژوایی تلقی میگشت

با این وجود نباید از نظر دور داشت که در بنای نظری پیشین در عین حال ملحوظ شده بود  ماهیت بورژوایی  حرکت لیبرال دموکراسی به مفهوم تعلق مطلق آن   به بورژوازی صنعتی و جدید نیست. و به عبارت دیگر در قالب این نظریه یک حرکت کارگری در عین حال می توانست  یک حرکت بورژوایی باشد.

به نظر من ما بهتر است بورژوازی و بورژوایی را از هم تفکیک نکنیم. اما در عوض برای مفهوم پیشین از بورژوایی بودن حرکت لیبرال دموکراسی دنبال مقوله جدیدی باشیم.

براستی  لیبرال دموکراسی به منزله یک حرکت تاریخی در دو قرائت طبقاتی خود یعنی بورژوایی و پرولتری دارای کدام فصل مشترک تاریخی می باشند؟

جواب من به این پرسش عبارت خواهد بود از: کاپیتالیسم صنعتی

به عبارت دیگر اگر خواسته باشیم لیبرال دموکراسی را در دو وجه کارگری و بورژوایی آن تسمیه کنیم و زیر یک چتر و نام مشترک بیاوریم این وجه و  نام مشترک همان کاپیتالیسم صنعتی می باشد.

نباید از نظر دور داشت یک حرکت ضد کاپیتالیستی خواه ضد کارگری و خواه ضد بورژوایی است. چرا که چنین حرکتی در پی انحلال و امحای مناسبات کارگری و سرمایه داری  است.

اما تا به آن   زمانی که در سطح کشور، لیبرال دموکراسی از حقانیت تاریخی برخوردار است کلیت لیبرال دموکراسی در چارچوبه کاپیتالیسم صنعتی جاری است و منظور از این کلیت خواه لیبرال دموکراسی کارگری است و خواه لیبرال دموکراسی بورژوایی.


.با عزیمت از این مقدمه اکنون به موقعیت لیبرال دموکراسی بورژوایی و لیبرال دموکراسی پرولتری در سطح کشور می پردازیم
واقعیت غیر قابل کتمان وضعیت ناخوشایند لیبرال دموکراسی بطور کلی در کشور است.

حرکت لیبرال دموکراسی در کلیتش یک حرکت بسیار ضعیفی را در کشور تشکیل می دهد و این را بایستی ناشی از رشد ناچیز  کاپیتالیسم صنعتی در کشور دانست.

برکسی حتی دشمنان حرکت لیبرال دموکراسی پوشیده نیست که کاپیتالیسم صنعتی در ایران مراحل جنینی و تکوینی اش را می گذراند.

در این مراحل مادون از  رشد و پیدایش کاپیتالیسم صنعتی، طبیعی است که خواه پرولتاریا و خواه بورژوازی در حالت تکوینی و طبقات مذبور تازه در حالت شکل گیری می باشند.

مطابق با این وضعیت اجتماعی جنینی یک حرکت سیاسی ناچیز و کم وبیش به همان سان جنینی وجود دارد که لیبرال دموکراسی مردم ایران خوانده میشود که در یک تناسب یک به یک با وضعیت جنینی کاپیتالیسم صنعتی در ایران می باشد.

البته وضعیت ناچیز و جنینی کاپیتالیسم صنعتی و حرکت لیبرال دموکراسی مردم ایران به یک سو و در سوی دیگر کتمان عدم وجود آنها در شرایط کنونی ایران می باشد.

کتمان کاپیتالیسم صنعتی و حرکت لیبرال دموکراسی به دو صورت  انجام می گیرد:

-یا کاپیتالیسم صنعتی و حرکت سیاسی متناسب با آن را   با عنوان کلی کاپیتالیسم به اشکال گوناگون به کاپیتالیسم امپریالیستی نسبت می دهند

-یا این که با این ابراز که ایران در مرحله پیشا کاپیتالیسم است عملا منکر وجود هرگونه حرکت لیبرال دموکراتیک می شوند.

ادامه دارد...



نگاهی به سوسياليسم وطنی






ادبيات کارگری و متاخر غربی، که در ضدیت با بورژوازى  انحصاری در غرب بوجود آمده و مظهر ادبىات سیاسی و مبارزه کارگران بر ضد امپریالیسم غربی است، زمانى به ایران انتقال داده شد که در آن  کارگران صنعتی بالنده به همراهی با بورژوازی صنعتی نوپا تازه مبارزه خود را بر ضد استبداد فئودالى، بورژوازی تجاری و ملایان شروع نموده بودند.



 از این رو مکتب دارها  و نيمه  مکتبیون و دوستداران جملات زيبا و شعرا و ادبا در ایران که عمدتا از طبقات بالا دست و صاحب فرهنگ  کشور بودند با حرص و ولع تمام در دامن اين ادبيات  کارگری و غربی چنگ زدند و در این راه  فقط فراموش کردند که همراه با انتقال اين نوشته‌ها از غرب به ایران ، شرايط حياتى آن کشور ها به کشور منتقل نمی شود.



 به این منوال در اوضاع و احوال ایران، ادبيات  کارگری غربی  هرگونه اهميت عملى بلاواسطه خود را در کشور از دست داد و سیمای يک جريان صرفا ادبىانه را بخود گرفت.  بر این پایه اين ادبيات ميبايستى فقط چيزى شبيه به خيالبافى فارغ‌بالان ایرانیان بورژوا و خرده بورژوا و گاه فئودال درباره يک جامعه فارق از ستم و درباره تحقق يافتن ماهيت انسانى بنظر آيد.


تمام کار  کپی برداران ایرانی سپس منحصر به اين شد که هستی نوین از  جامعه صنعتی غرب را با وجدان  مکتبی و کهن ایرانی سازگار سازند و يا به عبارت صحيح‌تر جامعه جدید غربی را از نظرگاه  مکتبی خود فراگيرند.

آنان اين عمل گنجاندن لفاظيهاى  مکتبی  ذيل ادبیات  کارگری و غربی را بنام مارکسیسم و کمونیسم غسل تعمید دادند.

سوسياليسم ایرانی، که تمرينهاى مکتب مآب و ضد امپریالیستی خود را آنقدر به شکل جدى و پُر حرارت و با جار و جنجال بازار گرمى تکرار نمود، اندک اندک معصوميت  مکتبی  و اولیه خود را در عصر  ما از دست داد.

چرا که در عصر ما مبارزه بورژوازى , کارگران صنعتی و طبقه متوسط جدید ایران، بر ضد   بورژوازی ماقیل صنعتی، ملایان و ولایت مطلقه و يا بعبارت ديگر جنبش ليبرال دموکراتیک مردم ایران، همواره جدى‌تر از گذشته گردیده است.

بدين سان براى سوسياليسم ایرانی فرصتى مطلوب به چنگ آمد تا خواستهاى ضد امپریالیستی را در مقابل جنبش لیبرال دموکراتىک مردم ایران قرار دهد و بر حسب سنت  مکتبی  خود، به مکتب ليبراليسم، دولت انتخابى، رقابت بورژوایی، آزادى مطبوعات بورژوایی، حقوق بورژوایی، آزادى و مساوات بورژوایی و غیره لعنت بفرستد و برای توده کارگر ایرانی این موعظه را بکند که آنان از جنبش لیبرال دموکراتیک مردم ایران هيچ طرفى برنخواهند بست، بلکه بر عکس در خطرند که همه چيز خود را مانند کارگران صنعتی در غرب از دست بدهند.

لاکن سوسياليسم وطنی در موقع لازم فراموش ميکند که انتقاد غربیها از امپریالیسم، که وى الگوبرداری و تقليد بى‌روح از آن می باشد، مبتنی بر فرض وجود جامعه نهایی از کاپیتالیسم و شرايط حياتى مادى و ساختمان سياسى متناسب با آن، يعنى ناشى از فرض کليه آن شرایطی است که در ایران تازه از بدست آوردن آنها در مراحل بعدی از رشد کاپیتالیسم در کشور سخن بميان است.

از این رو در قبال این شرایط عالی و در حال تکوین از کاپیتالیسم، براى استبداد ایران و کاپیتالیسم مادون، سوسیالیسم وطنی بمنزله مترسک مساعدى بر ضد جنبش لیبرال دموکراتیک و تهديد کننده و معترض بدل شده است.

اگر بدين طريق سوسياليسم ایرانی در دست استبداد ملایان به مترسکی براى مبارزه بر ضد جنبش لیبرال دموکراتیک مردم ایران بدل گشته است ، در عين حال هم مستقيما مظهر منافع ارتجاعى يعنى منافع بورژوازی و خرده بورژوازی سنتی در ایران است . نباید از یاد برد پس از اصلاحات ارضی پايه عمده اجتماعى ترتيبات عقب مانده و موجود درایران کنونی، بورژوازی سنتی و خرده بورژوازی سنتی کشور است که بازمانده از قرون و مرحله مادون کاپیتالیستی است و از آن زمان تاکنون پيوسته شکلهاى تازه به تازه‌اى و وابسته به خود گرفته است.

از این رو حفظ اين بورژوازى و خرده بورژوازی در حکم حفظ ترتيبات موجوده و متحجر از مدنیت قدیمی در ایران است. اين بورژوازی و خرده بورژوازی با رُعب تمام در انتظار آن است که سلطه صنعتى و سياسى مرحله جدید از کاپیتالیسم از طرفى بوسيله تمرکز سرمايه و از طرفى بر اثر رشد پرولتارياى انقلابى برايش نابودى و اضمحلال ببار بياورد.

بنظر وى چنين ميرسيد که سوسياليسم وطنی ميتواند اين هر دو نشان را با يک تير بزند. لذا مانند یک بيمارى همه‌گيرى در میان طبقات نامبرده اشاعه می یابد.

اين جامه سوسیالیستی که از تارعنکبوت تخيلات بافته و با گلهاى خوش نقش و نگار فصاحت تزيين يافته و با سرشک تأثرات مفرط شستشو داده شده است، اين جامه مارکسیستی که سوسياليستهاى ایرانی در لفافه آن مشتى "حقايق سوسیالیسم علمی" خود را نهان ساخته اند، تنها در ميان جماعت سنتی بر فروش کالاى خود ميافزاید.

سوسياليسم ایرانى به نوبه خود رفته رفته بيش از پيش پى ميبرد که بعهده اوست که نماينده مطنطن بورژوازی و خرده بورژوازی سنتی در ایران باشد.

اين سوسياليسم، کشور ایران را بعنوان يک کشور مساعد   برای انقلاب ضد امپریالیستی و از این حیث نمونه ایی منحصر به فرد براى آن اعلام ميدارد و براى هر يک از دنائت‌های بورژوازی و خرده بورژوازی سنتی علیه جنبش لیبرال دموکراتیک مردم ایران، معناى سوسياليستى عالى و باطنى قائل ميشود، يعنى آن را درست بعکس آنچه که است، بدل مي سازد.

  پیش نویس یک گفتمان- یادداشت ها من مخالف اینم ما مانند بر گرداندن سیخ کباب جبهه موسوم به محور مقاومتی ها را از این که است یعنی جبهه ضد ا...