۱۳۹۱ خرداد ۲۴, چهارشنبه

ایران تولید محور - بخش ششم



در تناسب این دودسته از ایرانیان اگر از من بپرسید  کارگران صنعتی در کدام سمت باید بایستند؟  در یک پاسخ غیر مکتبی  به شما خواهم گفت در جانب ایران صنعتی و ایران تولید محور.


چرا؟

چون کارگران صنعتی اگر قادر نباشند به همکاری و همیاری دیگر نیروهای ذی نفع درایران صنعتی ، آنگونه که برخی می گویند ایران صنعتی را عملی کنند، آنگاه مطمئن باشید  این کارگران کوچکتر از آنند که بتوانند  بر زمینه یک ایران تجارت زده،   آرمان هایی رهایی خود را عملی سازند. آنگاه بهتر است هر دو را یکجا فراموش کنند و به همین آخونده و تجار بچسبند.


می خواهیم ایران را بسازیم و بر پایه سازندگی ها سازندگی های عالی تری را ایجاد کنیم، توان مندی های کشور را برای ثروت و رفاه پله و پله افزایش دهیم

و یا این که می خواهیم بدنبال نخود سیاه باشیم، شعار بدهیم، ظلمی که به ما میشود را رو کنیم،  بازیچه دست نیروهای ارتجاع  در کشور گردیم، ایران صنعتی را که می گویند نمی گذارند در خیلاتمان با ایران بی طبقه تعویض کنیم، بدنبال تئوری ها و مکتب ها باشیم و این ها همه در شرایطی که وضعیت ما در سایه سلطه ارتجاع و  سرمایه داران سوداگر و آخوندها دارد روزبه روز بدتر و وخیم تر می شود؟



آنها که به قولی شما  نمی گذارند ما از تاریخ قرون وسطی خود بیرون آییم و دو قرن مارا گرفتار کرده اند آن ها چه نفعی دارند که بگذارند شما  عالی تر از آن را عملی کنید؟

جدا از این گذاشتن ها و نگذاشتن ها اصلا این ممکن است که شما در رده های پایین تاریخ درجا زده اید از سر استیصال به رده های عالی تر آن روی آورید؟.

حین این می ماند که شما در دبستان مانده اید و رفوزه شده اید حال بگوید مهم نیست وارد دبیرستان که شدم مشکلم حل خواهد شد.

مشکلتان حل خواهد شد و حل نخواهد شد مشکل شماست. اصل اما همواره این است که شما تا مادام این که دبستان را به موفقیت پشت سر نگذارید قادر نیست وارد مراحل عالی تر آموزشی شوید. چون زمینه اش را ندارید. این یک اصل است.

حال در تاریخ هم همینطور است.

ما رفوزه گان  دبستانی تاریخ را شما وعده ارتقاء در مراکز عالیه تاریخی می دهید. بر چه اساسی با مدارک جعلی؟ یا با کوشش و تلاش؟ با سازندگی یا پول های نفتی؟


اگر این حرف ها همان گفتمان تجار وسوداگران دروغگو و همان حرفهای بی پایه تر آخوندهای این تجار نیست پس چیست؟

می توان در فکر خود انقلاب ها کرد، دنیا را به آتش کشید، مجسمه ها از بزرگترین انقلابیون دنیا در تهران و دیگر شهرهای بزرگ بر پا کرد...

این ها همه ممکن است. اما این ممکن نیست ایرانی که در آفت تجارت زدگی، آخوندبارگی و... دارد از بین می رود،  را یک گام به جلو هدایت کرد مگر این که


  • اولا بر این تجار و ملایان فایق  آمد
  • دوما با بسیج و اتحاد ایرانیان خواهان ترقی - از هر طبقه - راه صنعتی کردن و سازندگی ایران صنعتی را پیش گرفت



ایران تولید محور - بخش پنجم



بنابر این پایگاه اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ایران تجاری  همان ایران  قدیمی است که با درآمدهای نفتی اش بعضا فربهایش فربه تر شده اند. تجارش تاجرتر شده اند. آخوند هایش چاق تر و آخوند تر ند. شاه و از این حرف ها ندارد اما تابخواهید زورگو و مستبد دارد

این ایران که در آن کلان تجارش با ملایان دست به یکی کرده اند و مانند مار سمی بر ثروت های نفتی کشور چنبره زده اند و از محل عایدی های گذشته شان در سایه قوی دلار رانتی- نفتی،   ایرانی برای ما ساخته اند که در آن شکاف طبقاتی و به همین جهت ستم طبقاتی درآن عمیق و شدید شده است.

این ایران دو چهره دارد: ایرانی که ثروت ها در آنها ارقام نجوی میباشند و ایرانیانی که در ترس و واهمه شورش از پایین به دسیسه چینی مشغولند 

و ایرانی که محتاج نان شبش است و هشتش گرو نه اش می باشد و مرتب برای یک لقمه نان بخور و نمیر که تکافو نمی کند باید دست تکدی به این ویا آن بنیاد دراز کند، چند شغلی پیشه کند، از راه دزدی، فحشاء و دروغ و... امرار معاش کند.. 

این ایران با این تضادش یاد آور شهر تاریخی و امروز فروپاشیده سامره است که گدایشان چنان معروف بودند.

این ایران را اساس قرار دهید، مابقی با ملایان و یا بدون ملایانش تنها ظاهر قضیه است.فرم مسئله است. فرع بر اصل است. فرم بر محتوای است.

پس بیاییم به همین اصل ایران تجاری و برعکس آن ایران صنعتی بچسبیم.

ایران صنعتی اصل کمی نیست. البته ایران صنعتی در سایه یک ایرانی که به عالی ترین قله های اجتماعی و تاریخی رسیده رنگ خواهد باخت. اما ایران صنعتی در مقایسه با ایران تجاری اصل ناچیزی نیست.

اتفاقا برخی پیروان همان مکتب سوسیالیسم  غیر مستقیم می پذیرند که ایران صنعتی اصلی کمی نیست . چون قله رفیعی است ازهمین رو هم دست یافتنی نیست . این ها بر این گمانند رسیدن به ایران صنعتی در سایه سلطه امپریالیسم ممکن نیست. یک رویا بیش نیست.


پس ایران صنعتی که ناممکن جلوه می کند یک قله رفیعی است. اصل کمی نیست. این ایران تجاری است که هر ملایی قادر است با چوب حراج بر کشور و تخریب قوای مولده و... به آن دست یابد.

این که می گویند امپریالیستها نمی گذارند که ایران صنعتی شود، ایران صنعتی ممکن نیست. امپریالیستها هادی ایران تجاری اندو.... حرف های کمی نیستند.

من این سخنان را جدی می گیرم. از نظر من این گفتمان بعدی دیگری هم دارد و آن این که ایران صنعتی یک آرمان پیش پا افتاده و بسادگی دست یافتنی نیست.

اگر ایران صنعتی ایرانی پیش پا افتاده بود خوب چرا ما تاکنون قادر به صنعتی کردن کشور نشدیم؟

اشکال کار در کجاست؟

در این نیست که رویه تجاری، رویه هرز دادن نیروها ، رویه پرت و پلا گفتن ها و رویه این ایرانی ها و به یک کلام این ایرانی ها  بر رویه صنعتی، رویه مولده، رویه سازندگی و...  یعنی رویه آن ایرانی ها می چربد؟

ایران تولید محور - بخش چهارم



بنابر این بایستی و این الزامی است  این بلوک بندی ها و این مکتب سازی ها که از منابع و ماخذ ارتجاعی علم و تقویت می شوند را کنار گذاشت و تنها در این صورت است  به جای این که واقعیت های کشور را در خدمت اثبات تئوری های مان  قرار دهیم  با در نظر داشت واقعیت ها هرباره به این اندیشه باشیم  در سیر تغییر واقعیت ها چگونه می توانیم عمل کنیم که  برای خود سازنده باشیم.

در این راه تاکید می کنم ما نه پیرو خط امامیم و نه پیرو خط مارکس، در پی پراکتیزه کردن هیچ شریعت و مکتب و تئوری هم نیستیم.

 حرف حساب  این است : ما اگر در کشور فادر بودیم به همان سبک و سیاق اجتماعی گذشته زندگی کنیم اگر گذشتان که حالا بر ما مدیرت و آقایی دارند قادر بودند و کنون هم قادر باشند با سلطه سبک و سیاق هستی اجتماعی شان ما را اداره کنند و پاسخ گوی مسائل لشکری و کشوری باشند فی بهاء. لاکن بلافاصله باید گفت قادر نیستند. و نمی توانند هم قادر باشند.

سند تاریخ گذشته ایران و تاریخ کنونی کشور.

ما می خواهیم بر پایه این اسناد واقعی سخن بگوییم. این ها مبانی حرکت ماست.


ما برپایه این مبانی واقعی ایران تولید محور را در برابر ایران گذشته یعنی ایران تجارت محور علم می کنیم.

ایران تولید محور ایرانی است با یک پله و کلاس اجتماعی بالاتر. با اقتصاد، نظام اجتماعی و حقوقی بالاتر. با نظام سیاسی عالی تر و مترقی تر.

بازوان این ایران مترقی آن ایرانیانی هستند که خود محصول  این ترقی اند و در این رابطه فرقی هم نمی کند از کدام طبقه اجتماعی اند. اصل همواره این است با ترقی تنها آن ایرانی همراهی دارد که از ترقی متنفع است و از ترقی باکی ندارد.

بدیهی است این مسئله ما را به مسئله تحول اجتماعی، تحول اقتصادی و سیاسی و... کشور و در یک کلام تحول ساختاری کشور هدایت می کند.

ما با ایران گذشته و سلطه این ایران برایران نوین قادر به پاسخ گویی به مسائل عدیده و روز افزون کشور نیستیم. ایران تجاری یک ایران گذشته است و باید بر سلطه ایران تجاری بر ایران صنعتی  پایان داد و این ممکن نیست مگر با اتحاد نیروهایی که در ایران صنعتی متشکل هستند، یعنی ایرانیان که محصول ایران صنعتی و توسعه ایران صنعتی هستند.


بنابر این بیاییم دو ایران تجاری و صنعتی و چالش هرباره شان را مد نظر قرار دهیم و اصل کنیم.


  • ایران تجاری همان ایران نفتی، و ایران تک محصولی است که با درآمدهای کلان نفتی اش با ظاهر سازی مدعی است که جهان سومی نیست.
  •  ایران تجاری همان ایرانی است که با درآمدهای نفتی در پی استقرار واهی عدالت اجتماعی یعنی توزیع عادلانه درآمد نفتی است


  • ایران تجاری همان ایرانی نفتی است که در پی ساختن بمب اتمی است.


  • ایران تجاری همان ایران نفتی است که اگر نفت  و رانت خواری نفتی را از آن بگیرند دیگر  قادر به ساختن برج های زیبا و رفیع در کشور خود نیست، مترو هایش از کار می ایستند، متروپول هایش ویران می شوند و همه روسازی هایش یکشبه دود می شوند و به هوا می روند....
  • ایران تجاری همان ایرانی است با این که کشوری ثروت مند است اما این ثروت ها تولیدی نیستند بل که رانتی- نفتی اند. در این کشور نیروهای مولده و تولیدی مولد ثروت این کشور نیستند. و این نیروها شاخص ثروت و اساس منازعه برای عدالت در تقسیم ثروت نیستند.


برای ادامه اینجا کلیک کنید



ایران تولید محور - بخش سوم



این بلوک بندی یاد آور همان بلوک بندی اردوگاه سوسیالیسم و اردوگاه امپریالیسم گذشته است که اکنون در مد نظر این ها جهان را به دو اردوگاه پیروان انقلاب سوسیالیستی و پیروان  کاپیتالیسم تقسیم میکند.

عرض کردم نظر به مبانی تحلیلی شان فرق نمی کند کشورتان از نظر رشد و تکامل بر کجای نمودار نردبان ترقی واقع است. این ها در افعانستان همین ادعا را دارند که در ایران دارند و در ایران کنونی سوسیالیسم به همان میزان  در کردستان عملی است که در بلوجستان عملی است و....

اما در مورد این عملی بودن اجازه دهید نکته ایی را عرض کنم که مهم است. چرا که وقتی پای عملی بودن به میان می آید مد نظر این ها عملی بودن و پراکتیزه کردن یک تئوری است.

همان گونه که پیشتر هم عنوان شد در مد نظر این ها سوسیالیسم یک آموزه است. برای این آموزه به سبک کلیه مکاتب و آموزه های جهان - یعنی به سبک افلاطونی - آموزگار و معلمی هم وجود دارد.

همان گونه که معلم اول ارسطو بود و معلم ثانی فارابی و.. در مکتب سوسیالیسم این ها, معلم اول شان مارکس است ، معلم دوم انگلس و معلم ثالث ....

برای هستی یک مکتب  رئالیزه کردن مکتب و تئوری اساسی است. هر مکتبی پس از آموزش تئوری در مکتب ، در پی پیاده کردن و پراکتیزه کردن تئوری های آموخته در مکتب می باشد.


از همین رو جهان در دیده یک مکتبی در پراکتیزه کردن تئوری خلاصه میشود.

برای پیروان آموزه مارکس و مکتب سوسیالیسم، این قاعده نگرش به جهان توفیری ایجاد نمی کند. چرا که این ها هم به همان سبک و سیاق به اندیشه پراکتیزه کردن یعنی عملی کردن آموزه مارکس در هر کجا و در هر زمان می اندیشند.

از همین رو در مبحث عملی است و یا عملی نیست باید توجه داشت از منظر یک مکتبی عملی بودن به مفهوم دیگری است تا عملی بودن در منظر کسی که هرباره به حرکت و تکامل تاریخی توجه دارد.

از این گذشته برای هر مکتبی این اصل از اصول لاینجزا است که وقایع دنیا هرباره بر اساس مقیاس  و اصول تخطی ناپذیر  مکتبی  - دگم ها - تحلیل و تفسیر شوند و در آنها هرباره برای اثبات حقانیت مکتب بدنبال  دلایل واقعی بود.

مسیحیان و مسلمانان مکتبی این کار را به همان میزان انجام می دهند که امروزه پیروان مکتب سوسیالیسم و مارکسیسم.

بنابراین این ها همواره  در پس هر تغییری در دنیا  این ها بدنیال این روانند که حقانیت اصول مکتبی خدشه ناپذیرشان را برخ ما بکشند.

از همین رو امروزه  بحران در کشورهای غربی که بالا گرفت مکتبی ها تصاویر معلم اول را بالا بردند و این را امتیازی در جهت حقانیت مکتب و آموزه های مارکس تلقی نمودند.

اما در عوض این امکان هم وجود دارد که به سبک تخت پروکروستس - پروکروس - عمل کنند. در اسطوره های یونانی آمده است که  پروکروستس دارای دو تخت کوتاه و بلند بود و از این رو هرباره قربانیان کوتاه قامت و بلند قامت خود را بطور عوضی بر روی یکی از این دو تخت می خواباند: کوتاه قامت ها را بروی تخت بلند و لذا آنها را آنقدر می کشید تا به اندازه تخت گردند و بلند قامت ها را بروی تخت کوتاه.و لذا سر و پایشان را قطع می نمود.

شیوه تخت پروکروستس کنون یادآور همین شیوه های مکتبی در برخورد به جهان واقعی و رویداهای آن است.


برای مکتبی که پیرو شیوه پروکروستس است مبنای حرکت تختی است بنام مکتب. از اینرو این جهان واقعی است که باید خود را با مکتب تطابق دهد و نه برعکس.

در ایران هم از دیر باز فقها و پیروان شریعت به همین گونه مکتبی و مانند پروکروستس به واقعیت های اقتصادی ، اجتماعی و... ایران برخورد نمودند یعنی سعی نمودند واقعیت کشوری را در قالب تنگ مکتب خود بگنجانند.


برای ادامه اینجا کلیک کنید

ایران تولید محور - بخش دوم



این پرسش ها و نظایر آن که طرح میشوند را اگر در ارتباط با منابع واپس گرا و ارتجاعی که در پس آن خزیده اند قرار دهیم آنگاه  هم از نظر عملی به مغرهایی که این پرسشها را زمانی طرح کرده اند  - انگیزه و منافع اجتماعی شان - را شناسایی خواهیم کرد و هم  از نظرتئوریک  آزمونی است برای کارگران در سنجش بار تئوریکشان در پاسخ به این پرسشهای مطروحه.

بی تردید باید به این مسائل از هر دو جهت عملی و نظری نگریست.

از نظر عملی من در این جا سعی می کنم به این موضوع برخورد کنم.

یکی از نکاتی که پیوسته برایمان مطرح می کنند این است که می گویند انقلاب کارگری یک انقلاب اقتصادی نیست بل که یک انقلاب اجتماعی است در حالیکه ایران تولید محور وایران صنعتی یک حرکت اقتصادی و یک انقلاب صنعتی در کشور است. از این رو نتیجه می گیرند کارگران پیرو انقلاب اجتماعی اند  و چون در انقلاب اجتماعی منافعشان تامین میشوند لذا باید از انقلاب صنعتی  گذار کنند.

در همین رابطه یعنی ضرورت انفلاب اجتماعی - به عنوان تنها امر کارگران - مبانی از جانب این ها مطرح میشوند که جالب توجه اند

این ها عمده تحلیل هایی که ارائه می دهند ناظر به وضعیت انقلاب اجتماعی بر پایه نمودار رشد و تکامل اجتماعی در کشور نیست بلکه عاریه گرفته از کشورهای صنعتی و توسعه یافته است

به عبارت دیگر مبنای حرکت این ها کشورهای توسعه یافته صنعتی، بحران ها در آن کشورها، مراحل تکامل صنعت و کاپیتالیسم در آنهاست.

اما این ها وقتی به ایران بازمی گردند برای توجیه خودشان به دو مورد بیش از همه تکیه می کنند


  • مناسبات اجتماعی، وجود کارگران، بی عدالت اجتماعی، استثمار و..
  • امر کارگران، انقلاب اجتماعی و پایان دادن به ستم طبقاتی و اجتماعی

بنابر این بنایی که ارائه می دهند بر دو ستون  استوار است

  • ستون خارجی: کشورهای پیشرفته صنعتی، بحران در امپریالیسم و بحران در به زعم اینها اقتصاد جهانی
  •  ستون داخلی : فقر فائقه و بینوایی در کشور،  کاپیتالیسم افسار گسیخته و تجاری و ایران بلعیده شده در حلقوم اقتصاد جهانی مورد نظر اینها
چون  به شخصه جهان را از روزنه های مکتبی خود می نگرند به سبک و سیاق همه مکتبیون دنیا برای خود، دشمنان مکتبی هم متصورند و بزرگترین این ها فقط یک نام دارد

  • مکتب لیبرالیسم

بدین گونه از منظر این ها دنیا به دو مکتب تقسیم شده است

  •  مکتب سوسیالیسم که منظور نظرشان همان پیروان انقلاب اجتماعی است
  • مکتب لیبرالیسم که پیروان کاپیتالیستهای دنیا می باشند.

فرقی نمی کند شما در کدام کشور وکشور شما در حال گذار از کدام پله نردبان ترقی اجتماعی اش می باشد، در افریقا آسیا، در افغانستان در ایران و... شما یا در بلوک مکتب سوسیالیسم هستید و پس در مدنظر شما کشور شما برپایه مبانی در بالا ذکر شده - میانی داخلی و خارجی - در حال گذار از کاپیتالیسم به سوسیالیسم می باشد و یا پیرو مکتب لیبرالیسم می باشید و مانعی هستید  در سر راه  گذار سوسیالیستی 






ایران تولید محور - بخش اول



این اشتباه فاحشی است آرمان های رهایی و عدالت  جویانه کارگران ایران را که بخشی از نهضت جهانی کارگران دنیا  را تشکیل می دهند تا سرحد  آرمان ایران تولید محور کاهش داد.

پیوسته تنظیم   رابطه میان آرمان های عدالت جویانه و جهانی و آرمان ایران تولید محور و صنعتی یعنی تنظیم مناسبات  مابین آنچه خالص کارگری است و آنچه خالص کارگری نیست در درون جامعه کارگری ایران یکی از معضلاتی را تشکیل می داده است  که  بر  آن اساس شاخه های گوناگونی از هم منشعب شده اند.

 نظر به این مسئله باید در تنظیم تناسب آرمان های کارگری با آرمان های غیر کارگری جدا از پیروی از مکاتب پرهیز کرد. مکتب گری راه تنظیم این تناسب و راه حل معضل ما در این زمینه نیست بل که سدی عظیمی در سر این راه است.

 از این رو مکاتب  و آموزه  ها اگر به کنار نهاده شوند آنچه باقی می ماند دو جامعه از نظر تاریخی متفاوت است که یکی پس از دیگری خواهند آمد.


  • جامعه مدرن که در ایران از دو قرن به این سو در حال شکل گیری است
  • جامعه پسا مدرن که یک جامعه جهانی و واحد است که پس از آن و بر ویرانه های آن پدیدار خواهد شد

در نوع خود فهم این مسئله که عرض شد چندان مشکل نیست و آنچنانی به دانش و تجارب و هوشیاری نیاز مند نیست که مراحل تکامل اجتماعی انسان ها  مانند عمر آدمی - از کودکی تا پیری - در یک منظر کلان و جهانی  پله هایی هرباره تناوبی اند. این ها مراحل و  پله هایی  از یک نردبان واحد از ترقی اجتماعی انسان هستند که هرباره  بدنبال هم کشیده میشوند و در کلیت مکمل یکدیگر برای یک حرکت به پیش و تعالی اجتماعی بروی این نردبان صعودی تاریخ می باشند

 در این رابطه از قدیم در ایران گفته اند  نمی توان قوره نشده مویز شد. برای رسیدن به قله های رفیع باید از دامنه ها  کم ارتفاع  گذر کرد. سنگ بزرگ علامت نزدن است. بلندپروازی دودمان آدم را برباد می دهد. از آرمان گرایی باید پرهیز کرد. 


این فضیلت هایی اند که صاحبان فرهنگ و فضیلت کشور از دیرباز  گفته اند قارچ هایی نیستند که به سادگی از زیر بوته سبز شده باشند و این طور نیست که حال ما در  زمانه مان بر پایه مدرن گرایی- مدرنیسم که یک مکتب است - این فضیلت ها را  که در نوع خود حقایق بدیهی انسان اند بتوانیم رد کنیم.


آرمان گرایی - ایده آلیسم - به کنار - که یک مکتب است - پس آنچه باقی می ماند امید و تلاش در راه رسیدن به قله های رفیع تکامل اجتماعی و سازندگی و ارتقاء پله پله  کشور است که در سایه و فرجام  آن ایده آل های کارگران جامه عمل خواهند پوشید

این تلاش ها در زمانه ما که  کشور در حال گذار از جامعه های متعدد و متفرق و قرون وسطایی به  یکپارچگی اقتصادی و اجتماعی   است در عمل به این معنا است که کارگران در کنار و به موازات دیگر نیروهای اجتماعی که محصول شرایط یکپارچگی اند و تازه در حال بوجود آمدن  می باشند دست بدست هم  در مسیر حرکتی عمل کنند که برایشان هستی بخش است.

پس در این جا عقل حکم می کند که آدم کارگر بدیهی ترین اصول حیاتی اش  را نادیده نیانگارد. و بدیهی ترین اصول همان گونه که پیشتر ذکر شد این است که ایران در حال حاضر در گذار به پله  مدرنیته و پله ایی  است که در آن هستی کارگری شکل یافته خواهد بود.

اما در این دوران گذار و دوران شکل گیری هستی کارگری بر همت کارگران جنینی است که تمام مساعی خویش را در خدمت این قرار دهند که این زایمان در منتهای کاهش درد انجام گیرد.


در این جا تحت عنوان ایران تولید محور ، ایران یکپارچه و. ایران صنعتی می خواهم به این نکته انظار را متوجه بدهم که برداشتن تیشه و زدن به ریشه های خود بسود جامعه کارگری ایران نیست.


هیچ موجود اجتماعی سنمدیده ایی عاشق و واله  آن روند زایمانی که تاریخ کشورش آبستن آن است نیست. کارگران ایران نه شیفته این روند زایمان هستند و نه فریفته مولود آن: یعنی کاپیتالیسم صنعتی و مدرن


اما به دستهایی نگاه کنید  که از واپس تاریخ آن،  ایران  در حال صعود  به پله مدرنیته را سخت  از پشت گرفته و به عقب می کشد.

این دستهای واپس  مانده، دستهای رهایی کارگران مدرن و صنعتی که حاصل و محصول این صعود تاریخی هستند نیستند.

این دستهای واپس مانده هیچ قرابتی با آرمان های رهایی کارگران که با صعود بر قله های رفیع اجتماعی تحصیل می شوند ندارند.


این دستهای واپس مانده که ایران را هرباره از پس می کشند و به سکون و بازگشت مجبور می کنند پیوسته منبع و ماخذ ابداعات و مکاتبی اند که جملگی با هدف خدمت به واپس گرایی در کشور تنظیم شده اند.

این مکاتب ارتجاعی  برای این که مقبول کارگران واقع شوند گاه به جامه و زبان کارگری در می آیند

بر همین شالوده است که ما کنون  از دیرباز در جامعه کارگری برای مان این مطرح شده است که ایران تولید محور، ایران صنعتی و ایران مدرن آری و یا نه؟

همین منابع ارتجاعی برایمان این را مسئله کرده اند که آیا قرابتی میان آرمان رهایی کارگران و آرمان ایران صنعتی وجود دارد یا نه؟

این پرسش را طرح نموده اند که چه ارتباطی است میان جامعه کارگری و ایران صنعتی؟

آیا بهتر نیست کارگران در عوض همکاری و همراهی در راه ایران تولید محور و ایران صنعتی از همین حالا بسیج شوند ایرانی را بر پا دارند که  در عالی ترین قله های رفیع اجتماعی اش از هر گونه ستم اجتماعی مبرا است؟

آیا بهتر نیست جامعه کارگران از هم اکنون برای جامه عمل پوشانیدن آرمان های اجتماعی شان بسیج شوند؟


۱۳۹۱ خرداد ۲۳, سه‌شنبه

چرا لیبرال دمکراسی کارگری؟



من در نوشته های متعددی تا کنون به سهم خود تلاش نمودم لیبرال دمکراسی کارگری را پروفیلیزه کنم. یعنی به آن پروفیل لازم که شایسته آن است اعطا نمایم.

بی شک کارهای من در این زمینه  بدون اشکال نبوده اند. مهم اما همواره این است که این راه که آغاز شده، گشوده است و بسته نیست. این راه مکتبی نیست و سیستم جامع و مانعی ارائه نمی دهد.

به این اعتبار لیبرال دمکراسی کارگری تنها یک نام جدید نیست بل که با اتکاء به دستاوردهای عظیم کارگران جهان یک محتوای جدید هم است.

لیبرال دمکراسی کارگری با این که بخشی از جنبش جهانی کارگران است بیشتر و اساسا بر شالوده شرایط کشوری  هویت خود را در نام و محتوای کسب می کند.

در ایران نیاز مبرمی وجود دارد که از سوی کارگران علائم و نشان ها و چراغ های لازم برای همکاری با نیروهای ترقی خواه دیگر   در مسیر یکپارچگی اقتصادی و وحدانیت اجتماعی در جامه یک نظام  اقتصادی و اجتماعی و سیاسی نوین داده شود.

لیبرال دمکراسی کارگری در واقع به عبارت دیگر یکی از همین نشان ها است و گفتمان این است که ما کارگران هم در مسیر سازندگی کشور خواهیم بود و سهم خود را اعطا و سهم خود را دریافت خواهیم کرد.

لیبرال دمکراسی کارگری به این معنا عبارت است از این که جامعه کارگری  شرایط حساس تاریخی کشور را درک نموده و به این فهم نایل شده است که ایران آزاد و دمکراتیک، ایران تولید محور  که بسوی یکپارچگی اقتصادی و وحدانیت اجتماعی پیش روی می کند برای کارگران اگر هم جامعه آرمانی نیست به مراتب از جامعه های پراکنده  و عقب مانده گذشته در کشور بهتر است و رجحت دارد.

برای این منظور لیبرال دمکراسی کارگری نشان می دهد که ضمن  آن  می داند منافع کارگری در پس استقرار کدام نظام اجتماعی - اقتصادی جامعه عمل خواهد پوشید و از این رو سخت به آن وابسته است در عین حال در شرایط داخلی و کشوری به ضروت رفع عقب ماندگی های اجتماعی،  نابودی نظام های اقتصادی و اجتماعی کهن که بر کشور مستولی اند و از راه این استیلا انسداد یکپارچگی اقتصادی و وحدانیت اجتماعی، رفاه عمومی، استقرار آزادی و دمکراسی سیاسی در کشور را فراهم کرده اند پای می فشارد.






یکپارچگی اقتصادی





معمولا اصل بر این است که یکپارچگی اقتصادی منجر به یکپارچگی اجتماعی میشود، قوم ها و به این اعتبار فرهنگ ها به هم نزدیک می گردند، مرزها بر داشته میشوندو....

از این قاعده  پیروان اقتصاد بازارو معادله برداشتی دیگری دارند تا از پیروان اقتصاد تولید محور.

برای روشن تر شدن مطلب به ایران خودمان نگاه کنیم.

ایران کشوری از نظر قومی و به این اعتبار فرهنگی کشوری چند ملیتی و مولتی کولتور می باشد. در چنین کشوری جامعه های ملی چندینی از دیرباز به عللی در زیر یک چتر واحد سیاسی و دولتی در کنار هم یک کشور واحد را بوجود می آورند.


هر یک از این جامعه های ملی در شهر و روستا، در کوهپایه ها و دریاها دارای اقتصاد خاص محلی خود می باشند که زیربنای جامعه ملی شان در محل را تشکیل می دهد.

البته همبستگی ملی در این اقوام چندان مستحکم نیست. از محل به محل گویشها، ترکیب قبیله ایی و... مانعی جهت استحکام و وحدت ملی این اقوام می باشد.

در سطح کلان و کشوری همان موانع به علت گوناگونی ملی و حتی نژادی وسیع تر می گردد.

حال نظر به این افتراق ها که از سطح خرد تا کلان  وسیعا وجود دارند این پرسش مطرح است که چه عوامل تاریخی و اجتماعی و... در طول تاریخ دست بدهم میدهند  تا بشر در منطقه با اهداف یکپارچگی اقتصادی، اجتماعی و بر آن اساس نردیکی ها فرهنگی و قومی نایل نگردد؟

در پاسخ باید به   سطح تکامل نیروهای مولده - اقتصادی - و به تبع و اساس آن سطح تکامل اجتماعی این اقوام اشاره کرد و توجه ها را به آن رده های توسعه و تکامل معطوف کرد این قومیتها در حال حاضر از آن برخوردارند یعنی به آن سطحی از نردبان تاریخ که این ها قادر شدند کنون به آن نایل گردند و در حال حاضر در آن  هستند.

ما اگر از این زاویه به این اقوام نگاه کنیم لاجرم به این نتیجه می رسیم که ترکیب ملوک الطوایفی، نظام قبیله ایی، ساختارها بسته محلی، تنوع گویشها ... این ها همه از مشخصات جامعه ها در عصر فئودالیته تاریخی و در عصر قرون وسطی بوده است.

ما برای این که به درک ایران امروز برسیم و برآن اساس به موضوع خودمان یکپارچگی اقتصادی، نزدیکی اقوام در ایران و.... بپردازیم باید در وهله اول  توجه مان را معطوف به این مورد کنیم که مسئله یکپارچگی اقتصادی، اتحاد اجتماعی، نزدیکی فرهنگ ها و.... در هر سطح از تکامل جامعه ها، اقتصاد ها و... ممکن نیست.

 به عبارت دیگر این ترکیب جامعه ها، و ترکیب قومی و فرهنگی در ایران نمونه و سند بارزی از این حقیقت است بشر در هر سطح از سطوح و مراحل نردبان توسعه و تاریخی قادر به  نیل به یکپارچگی اقتصادی و.... نیست. یعنی اگر بود تا کنون این اقوام ایرانی به آن رسیده بودند

از دیگر سو این به معنا است که برای نیل به یکپارچگی اقتصادی ایران، وحدت جامعه های قومی و.... جامعه های ایرانی باید  سطح کنونی  تکامل خود را به سود مرحله عالی تری پشت سر نهند

تازه در این مرحله عالی تر تاریخی است که از به هم پیوستن کلیه جامعه های ملی  در کشور یک اقتصاد یکپارچه و بر آن اساس یک جامعه واحد ایرانی و .... شکل خواهد گرفت.

در این زمینه یکپارچگی اقتصادی و اجتماعی اگر به تاریخ این دو قرن اخیر ایران در دستیابی به یک اقتصاد و جامعه مدرن نگاه کنیم پی خواهیم برد که ایران در زمینه وحدت اقتصادی و اجتماعی خود گام های اساسی برداشته است اما این قدم ها متاسفانه کافی نبوده اند.

هیچ شکی نیست در این دیگر گونی اقتصادی و اجتماعی بسوی وحدت و یکپارچگی ایران  از آنجاییکه نظام ها و جامعه ها کهن اقتصادی و اجتماعی در شهرها، روستا ها و دشت های و.. کشور فرومی پاشند و یا از اهمیت می افتند و فرع بر اصل می گردند و.. لذا این ها برای آن مردمانی که در این نظام ها و ساختارها سازماندهی شده اند عللی کمی نخواهند بود که بیکار  ننشینند و دست رو دست  نگذارند و به تکاپو  نیافتند و در این را به روحانیون خود و مردان خدایشان برای طلب کمک متوسل نگردند.


 از همین رو این جامعه ها و اقتصاد ها که دارای ساختار دیگری اند، ترکیب گروه های اجتماعی در آن ها به گونه دیگری است  در چالش با نظام اقتصادی - اجتماعی یکپارچه و نوین که از آرایش اجتماعی و انسانی دیگری برخوردار  می باشد به یک مبارزه طبقاتی و چالش تاریخی  روی آوردند

در کانون این چالش طبقاتی و تاریخی میان ایران متفرق و کهن و ایران یکپارچه و نوین پیوسته جایگاه حکومت و نظام سیاسی کشور  واقع شده بود که هریک از دو نیرو در این چالش پیوسته سعی  نمودند این قدرت مرکزی و سیاسی را  بسمت خود متمایل کنند.


از امور مهم این حکومت مرکزی در این راستا لذا یکی همین  سیاست اقتصادی و سیاست اجتماعی آن است.

ما در رژیم کنونی بطور نمونه مشاهده می کنیم که این نیروهای کهن و تفرقه جو  در سایه روحانیون به حکومت  می رسند.

 لذا از سیاست های اقتصادی این رژیم واپس گرا و به همان میزان قرون وسطایی و مخالف یکپارچگی اقتصادی و وحدت اجتماعی ایران پیروی از سیاست اقتصادی کهن از بازار می باشد.

در سیاست اقتصادی کهن از بازار که مبادله  و پول در محوریت قرار دارد  این اندیشه مستولی است که تصاحب ثروت و انباشت پول از راه تجارت و سیستم پولی هدف می باشد.

در این مکانیسم که تجار و بازرگانان کهن کشور آنرا نمایندگی و پشتیبانی می کنند تصاحب ثروت و پول مبتنی است برمکانیزم عرضه و تقاضا.از این رو تجار و پولداران برای دست یابی به ثروت به صرافتهایی در جهت مکانیزم عرضه و تقاضا کالا می افتند و تلاش می کنند بازار پول و مبادلات پولی پیوسته در رونق نگه دارند.

از این تجار و بازرگان که کنون در سایه ملایان  بر شریان های اقتصادی و اجتماعی کشور مستولی اند و روح و منش و روش اقتصادی آنها حکمروایی می کند در پاسخ به نباز یکپارچگی اقتصادی و وحدت اجتماعی کشور نظریه هایی  مبتنی بر یکپارچگی اقتصاد جهانی در گرو  بازار و مبادله جهانی  این جا و آنجا وجود دارد که این امید واهی را زنده نگه می دارد که توگویی ایران این تجار که با  رو نما های روحانی و دینی  آمیخته  و  مزین است ایرانی است در سر راه ادغام در اقتصاد یکپارچه جهانی.


این جاست که نظر به ریشه های پوسیده اجتماعی این ایران تجاری که تاریخا و به گواهی تاریخ کهن کشور تفرقه جو, ملوک الطوایفی،  محل گرا، فرقه گرا و مبتنی بر اصول طوایف، فامیلی و...... است باید از خود پرسید براستی چنین ایران - آخوند زده و تجار پیشه - در راه مدرنیته و در راه تحول ساختاری و به سوی یک اقتصاد یکپارچه در سایه تولید محوری است؟


آیا چنین ایران تاجر پیشه که عملا در آن تجارت محوریت دارد در حال پیمودن مسیر گلوبالیزه و ادغام در اقتصاد جهانی وبه این اعتبار در حال پیمودن مسیر یکپارچگی اقتصادی، وحدانیت اجتماعی و برآن اساس نزدیکی فرهنگی و... است؟

آیا این گونه است که این تجار به ما وعده می دهند؟ و یا این که ایران در عوض در حال طی  طریق انهدام، ازهم پاشیدگی و بلعیده شدن در به اصطلاح اقتصاد جهانی و بخوان اقتصاد کشورهای توسعه یافته میباشد؟

در پاسخ باید گفت ایرانی که در آن تجارت محور است هرگز ایرانی نخواهد بود که به یکپارچگی اقتصادی و وحدت اجتماعی و نزدیکی فرهنگ ها در آن منجر شود.

در چنین ایرانی مهاجرت سرمایه ها، ثروت ها و انسان ها از زاویه یکپارچگی اقتصادی، وحدانیت اجتماعی و نزدیکی فرهنگی نیست.

در چنین کشوری غالب چنین مهاجرت ها که به خارج صورت می پذیرد صورت مکنده، تضعیف کننده و نابوده کننده دارند تا سازنده باشند.

جای شکی نیست مهاجرت بخصوص مهاجرت های انسانی بی تاثیر نیستند.

از مسائلی که که ایران تاجر زده و تاجر پیشه به آن می اندیشد کاهش میزان بیکاری در نتیجه مهاجرت انسانی است. و یا میزان ارز ورودی از سوی این جویندگان کار که سرانجام وارد خرائن ارزی کشور می شود.

و ما به سهم خود اگر مثبت اندیشی کنیم می توانیم به تجارب اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی این مهاجرین اشاره کنیم که درصورت بازگشت به ایران به کشور منتقل می کنند.

اما بهر سو باید دانست ایران تاجر پیشه که آفت تجارت به  نهال مولد و بالنده اش خورده است از این راه که در پیش روی ما نهاده اند به یکپارچگی اقتصادی و وحدانیت اجتماعی نخواهد رسید اگر چنانچه روزی در این مسیر نابود نگردد.

۱۳۹۱ خرداد ۲۲, دوشنبه

چرا در کشور سرمایه انباشت نمیشود؟



در کشورهایی عقب مانده و توسعه نیافته و به عبارت دیگر کشورهایی در حال گذار و در حال توسعه نرخ سود بانکی و برآن پایه نرخ سود سرمایه بالا ست.

بر این پایه پیو.سته بالا بودن بازدهی بهره بانکی و نرخ سود سرمایه از شاخص های عقب ماندگی کشورها محسوب می شده است.

از دیگر سو این پرسش مطرح بوده است کشوری که در آن بازدهی پول و بازدهی سرمایه چنین بالا است- در ایران نرخ بهره بانکی  حدودا 17 - 20 درصد و نرخ  سود سرمایه حدود بالای 50 درصد می باشد چرا با این وجود سطح سرمایه گذاری از یکسو پایین- نازل بودن سطح انباشت سرمایه - و از دیگر سو سطح فرار و مهاجرت ثروت های پولی کشور به طرز چشمگیری بالا می باشد. گفته می شود این رغم خروج ثروت های پولی کشور بالغ بر 30 میلیارد دلار  بطور سالانه می باشد.


ما اگر از منظر کلان به این اعدادو ارقام نگاه کنیم پی خواهیم این ارقام و اعداد ارتباط ارگانیکی با هم دارند. یعنی بالا بودن ارقام سودهای بانکی و سرمایه ایی مرتبط است با سطح نازل سرمایه گذاری و سطح پایین سرمایه گذاری و انباشت سرمایه در کشور متناسب است با انباشت تورمی پول و انباشت تورمی و راکد پول مرتبط است با خروج این ثروتهای ملی به خارج و به مناطق امن.

اما در پاسخ به این پرسش چرا در کشور سرمایه گذاری نمی شود، چرا توسعه و انکشاف سرمایه وجود ندارد با این که سطح بازدهی سرمایه در کشور به طرز چشمگیری بالا است باید مسبب اصلی را آن نظامات اجتماعی وسیاسی در کشور دانست که از دیر باز بر کشور استیلا دارند و از  انسداد  سرمایه گذاری و لذا تحول اقتصادی - اجتماعی  و به تبع آن سیاسی کشور ذی نفع می باشند.

 این نظامات اجتماعی- اقتصادی و سیاسی  که از دیرباز به ما ارث رسیده اند با در دست داشتن ارکان اصلی تصمیم گیری عملا مانع در برابر انکشاف سرمایه گذاری و تولید محوری در کشور می باشند.


منفعت این زالو های اجتماعی - اقتصادی و سیاسی در همین  است که حال در آرایش و ترکیب اقتصادی- اجتماعی کشور مشاهده می کنید.

این زالوها هستند که نظام بانکی و مالی و پولی کشور را در دست دارند، از سطح نازل سرمایه گذاری به علت بالا بودن نرخ سود و پایین بودن سطح رقابت ها و.. ، نازل بودن سطح دستمزدها .... منفعت می برند.

این زالو ها برای این که نظام خودشان در کشور را حفظ و نگه داری کنند، برای این که کیسه های کشادشان مدام بیش از پیش بسادگی پر شود، برای این که یکشبه به ثروت های نجومی دست یابند ، برای اینکه ایران را به  منزله بهشت برای ثروت های باد آورده شان  حفظ کنند ، یعنی همان ایرانی که از منظر این زالوها یک ایران بی همتاست.... این زالوها  مبادرت به هر کاری می کنند تا با استفاده از اهرمهای قدرت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مانع آن شوند خللی در مراکز قدرتشان فراهم گردد.

بر این پایه در پاسخ به این پرسش چرا کشور عظیمی نظیر ایران با آن همه منابع ثروت طبیعی و انسانی  در مسیر انکشاف سرمایه در جاز زده است و چرا در عوض انباشت سرمایه، و روان شدن ثروت های مالی در شعبات اقتصادی و سرمایه گذاری این ثروت های از کشور خارج می شوند در جواب باید به یک سلطه اقتصادی- اجتماعی و سیاسی از سوی زالو های خون مکنده اشاره کرد که بر شریان اصلی کشور چسبیده اند و بعضا همین زالو ها هستند که پول ها رامکیده و در بانک های خارج پس انداز می کنند. به عبارت  دیگر هر آنچه که در نظام بانکی، سرمایه ایی و ... کشور عمل می کنند، نظام تجاری کشور را رقم می زند و... نتیجه استیلای همین زالو هاست.



کارگران و سرمایه داری



  همان گونه که در نوشته  شکل بندی سرمایه  مطرح شد  خواه سود و خواه سرمایه از مفاهیم و پداید اقتصادی اند. این دو پدیده دو جزء لایتجزای اقتصاد انسانی اند که از همان اوان،  بشریت اقتصادی را همراهی کرده اند

بنابراین اصل ساده میتوان نتبجه گرفت کارگران- که یک گروه اجتماعی اند - و به عنوان یک گروه مستقل و متمایز از گروه سرمایه داران  بعدها در گستره تاریخ پدیدار شده اند   نه با سرمایه ضدیتی دارند و نه با سود . وبه عبارت دیگر نه مخالف داشتن سرمایه اند - و به این اعتبار سرمایه داری اند -  و نه مخالف بهره برداری.

مخالفت هرباره کارگران - به منزله یک گروه اجتماعی و متمایز از گروه سرمایه داران - باز می گردد به  شکل اجتماعی از سرمایه داری - سرمایه داشتن - و شکل اجتماعی از بهره برداری.

من در پایین این شکل اجتماعی - شکل کاپیتالیستی - از سود و سرمایه را بیشتر توضیح خواهم داد.

پیش از هرچیز باید دانست موجودیت کارگران به منزله یک گروه اجتماعی متمایز ودر مقابل گروه سرمایه داران،  گویای  یک مرحله تاریخی و    دال بر وجود شکلی از  روابط اجتماعی  در تاریخ انسانی است.

 از دیگر سو  بر هر شکل از روابط اجتماعی  یک شکل از اقتصاد، و یک شکل از سرمایه داری و یک شکل از بهره برداری به عنوان شالوده مادی آن فرض است.

 بنابر این اصل پیدایش گروهی موسوم به کارگران و گروه اجتماعی دیگر موسوم به کاپیتالیست موید موجود یک شکل تکامل یافته از اقتصاد و یک شکل کمال یافته تر از جامعه انسانی است.

از این رو به این شکل خاص تاریخی از اقتصاد و جامعه - که روی هم رفته به کاپیتالیسم موسوم شده اند - باید برخورد تاریخی شود.


منظور از برخورد تاریخی این است


  • کاپیتالیسم به منزله یک مرحله از تکامل اقتصادی - اجتماعی هرباره و در همه جا یک ضرورت تاریخی است
  • کاپیتالیسم به منزله یک شکل از اقتصاد و یک شکل از جامعه  در آغاز نبوده و سپس در مناطقی از کره خاکی پدیدار شده است
  • مراحل تکامل  اقتصادی -اجتماعی انسان هرباره مولد پیدایش یک نظام اقتصادی و یک نظام اجتماعی نوین و عالی ترند
  • مراحل تکامل اقتصادی - اجتماعی انسان هرباره تاریخ ساز، دوران ساز و به این اعتبار انسان ساز می باشند 
  • این مراحل از ضرورت های تاریخی اند و باید به انجام و فرجام خود برسند

بر شالوده برخورد تاریخی در بالا ذکر شده برخورد کارگران به منزله یک گروه اجتماعی که در مقابل گروه سرمایه داران مطرح می باشند به کاپیتالیسم یک برخورد تاریخی است.

بر این اساس کارگران به منزله یک پدیده تاریخی و اجتماعی نه ضدیتی با سرمایه دارند و نه ضدیت با بهره. و به عبارت دیگر نه مخالفتی با داشتن سرمایه و نه مخالفتی با بهره برداری.

مخالفت هرباره کارگران به منزله یک گروه اجتماعی با آن مرحله تاریخی که کاپیتالیسم خوانده می شود از موضع مرحله عالی تر تاریخی است.


در مرحله عالی تر تاریخی که در هر کجا بدنیال مرحله کاپیتالیستی تاریخ خواهد آمد 

  • جامعه واحد و جهانی است
  •  مالکیت برسرمایه عمومی است
  • بهره برداری عمومی است. ثروت و یا بهره شامل همه است
  • معادله و پول وجود ندارد
  • نقش انسان ها در اقتصاد به نقش مدیران ساده آن  تنزل یافته است
  • بیکاری بی معنی است
  • انسان ها  در روابط اجتماعی شان به بهره بردار- سرمایه دار - و کارگر و لذا بی بهره تقسیم نمی شوند
  • اقتصاد در خدمت جامعه می باشد. درگذشته جامعه در خدمت اقتصاد بود
  • ...





شکلبندی سرمایه



من در این نوشته بر این تلاشم نشان دهم نظریه شکلبندی سرمایه، و یا شکل گیری سرمایه که از جمله آدام اسمیت آنرا مطرح می کند و مارکس آنرا در نظریاتش تداوم می بخشد، نظریه بی پایه ای است.

تشکیل سرمایه با نظریه انباشت سرمایه برابر نیست. شکی نیست که انباشت سرمایه نتیجه  شکل گیری سرمایه است. به عبارت  وسیعتر انباشت و توسعه سرمایه گذاری در مراحل عالی تر تاریخ  ماحصل شکل گیری سرمایه یعنی تبدیل ثروت انباشت شده - در شکل پول -  به کاپیتال است که این امر از روانه شدن پول انباشت شده  به عرصه اقتصادی صورت پذیر می گردد.


نظریه شکل بندی سرمایه بر این اساس استوار است که سرمایه وجود نداشته است و سرمایه مانند رانت زمین - در حیطه فلاحت -  پس از شکل گیری مالکیت خصوصی  در حیطه  صنعت پدیدار گشته است.

از این رو پیش شرط  نظریه شکل گیری سرمایه - سرمایه بندی  یا شکل بندی سرمایه - نظریه وجود دو مرحله تاریخی در تاریخ اجتماعی انسان است:


  • مرحله آغازین و بدوی که در آن مالکیت  بر ابزار تولید اجتماعی بود و لذا سرمایه از موجودیت برخودار نبود
  • مرحله پیشرفته که تاکنون ادامه دارد و با مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و کار آغاز شد و منجر به تشکیل سرمایه گردید

نظریه پردازان  تئوری تشکیل سرمایه و وابستگی آن به مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و لذا از همین رو ادعای عدم وجود کاپیتال از آغاز اقتصاد انسانی و به این معنا تشکیل سرمایه در مرحله خصوصی شدن مالکیت بر اقتصاد از این رو به این نظریه متوسل شده اند و آنرا ابداع کرده اند چرا که این تئوری معلول علت نظریه بهره این دسته می باشد 

نظریه بهره این گروه که علت نظریه شکل بندی سرمایه است بر این ادعا استوار است که بهره و یا سود در آمد سرمایه  میباشد. - در حاشیه : باید توجه داشت مارکس نظریه سود آدام اسمیت را به شکل خاص خود اصلاح نمود اما با   وجود اصلاحیه مارکس،  سود   واقعیت  کار  نهفته در فرآورده یعنی تنها چهره واقعی اش را باز نیافت.



این نظریه که مدعی است سود درآمد سرمایه است، مزد درآمد کار و رانت درآمد زمین همان نظریه ایی است که در آن سود نمی تواند از سرمایه جدا باشد.

به عبارت دیگر اگر سرمایه نباشد سود هم که درآمد سرمایه دار است وجود نخواهد داشت.

چون سود درآمد سرمایه و از این راه درآمد سرمایه دار است بنابر این،   برای این که بتوان نظریه سود را بر سر پا نگه داشت لازمه آن این است که مدعی شد تشکیل سرمایه از زمان تشکیل سرمایه دار است و از زمانی که سرمایه دار تشکیل گردید  از همان هنگام هم به حکم درآمد سرمایه برای سرمایه دار ، بهره و یا سود متصور می باشد.

بنابر این  نظریه تشکیل سرمایه و ارتباط دادن آن به شکل گیری گروه سرمایه داران در تاریخ از این رو اختراع شده است تا سرانجام به این نتیجه گیری نایل شد : 

 آن سودی که می گویند از آغاز فعالیت اقتصادی وجود نداشته است و تازه پس از تشکیل گروه سرمایه داران به عنوان کارکرد سرمایه پدیدار شده است.


پس برای نظریه تشکیل سرمایه ، این نظریه اساسی است که سود درآمد سرمایه داران و عایدی سرمایه است. سود از آغاز فعالیت اقتصادی انسان وجود نداشته است.

اما چرا این مهم است که توجه مان را معطوف سود کنیم؟ چه اشکالی دارد که سود از آغاز وجود نداشته باشد؟ و چه عیبی دارد که سود درآمد سرمایه دار، عایدی سرمایه باشد ، همان گونه که مزد درآمد کارگر است؟

دلیلش ساده است:

چون سود یا باید متعلق به کارگران باشد- که است - و یا چنانچه خواستید سود را از  صاحبان اصلیش بربایید باید برای این ربایش تان تئوری سازی کنید که سود درآمد سرمایه است.

پس بنابراین نظریه سود درآمد سرمایه داران و عایدی سرمایه است برای پوشش دادن به این واقعیت است که سود همان کار نهفته در فرآورده هاست.

چون سود کار نهفته در فرآورده هاست ، لذا سود ماحصل کار کارگران است و لذا از اینرو سود متعلق به کارگر است و این کارگر است که صاحب کار یعنی صاحب سود است.

اما در عالم واقع ما می بینیم  کسی که صاحب سرمایه یعنی صاحب وسایل تولید است از راه این تصاحب و مالکیت بر سرمایه صاحب کار و صاحب سود هم میشود.


مالکیت بر سرمایه و بر وسایل کار و تولید از همان آغاز وجود داشت. همان گونه که از همان آغاز وسایل کار و تولید یعنی سرمایه  از موجودیت برخورداربود.

همان گونه که از آغاز اقتصاد انسانی متکی بر وسایل تولید یعنی متکی بر کاپیتال- سرمایه - بود به همان گونه هم از همان آغاز سود هم - که همان کار است - از موجودیت برخوردار بوده است.

لاکن با این توضیح که در آغاز شکل مالکیت بر سرمایه و لذا شکل تصاحب سود به نحو اجتماعی و بطور عمومی بود.

از این رو برخلاف نظریه تئوری پردازان شکل بندی سرمایه و شکل گیری سود - در مراحل بعدی - از همان آغاز  خواه سرمایه از موجودیت برخوردار بوده است و  خواه سود.

شکل گیری مالکیت خصوصی بر سرمایه و سود به مفهوم پیدایش سرمایه و سود نیست بل که به مفهوم پیدایش جامعه جدیدی است که در آن سرمایه و سود- که از پدیده های اقتصادی اند - من بعد به شکل خصوصی تصاحب میشوند.

بنابراین سرمایه و سود از موضوعات علم اقتصاد ند و پدیده های اقتصادی اند اما شکل هرباره تصاحب سرمایه و تصاحب سود از موضوعات جامعه شناختی و از پداید اجتماعی اند.


مارکس که متوجه  اشتباهی بودن نظریه سود - نظریه بهره - آدام اسمیت میشود لاکن از معلول های  ابداع این نظریه بهره -که یکی  هم همین تشکیل سرمایه است -  را از نظر دور می اندازد و خود او  از این شروع می کند که سرمایه- کاپیتال - در آغاز وجود نداشته است و سرمایه در نتیجه تبدیل پول به کاپیتال بوجود آمده است.

 و به این نحو مارکس نظریه پیدایش کاپیتال را پایه نظریه پیدایش کاپیتالیسم  خویش می سازد

 در این رابطه باید توجه داشت  مارکس به شخصه از واژه کاپیتالیسم استفاده نمی کند بل که او هرباره واژه های  کاپیتالیست و شیوه تولید کاپیتالیستی را مورد بهره برداری ادبی  اش قرار می دهد و  بعدها پس از مرگ او این انگلس است  واژه کاپیتالیسم را وارد می سازد.


از سودی دیگر باید دانست کاپیتالیسم و یا سرمایه گرایی همان سرمایه داری مانیست. این که می گویم ایندو یکی نیستند از نظر محتواست والا از نظر رواج و اصطلاح متداول ایندو یکی هستند.

برای توضیح باید در نظر داشت اگر سرمایه - کاپیتال - در کنار سود از همان آغاز اقتصادی بشر وجود داشته  لاکن در عوض از همان آغاز سخن نه بر سر  داشتن سرمایه و به این مفهوم سرمایه داری بل که شکل خصوصی و یا شکل اجتماعی سرمایه  و سرمایه داری بوده است.


از این گذشته آنچه از نظر محتوای مد نظر مارکس است سرمایه داری نیست بل که سرمایه گرایی یعنی کاپیتالیسم است. سرمایه گرایی شکل خاصی از سرمایه داری - داشتن سرمایه - است و در اینجا باید به آدام اسمیت و مارکس حق داد این شکل از سرمایه داری در گذشته وجود نداشته است و سپس در مراحل پیشرفته تاریخی پدیدار گشته است.


  پیش نویس یک گفتمان- یادداشت ها من مخالف اینم ما مانند بر گرداندن سیخ کباب جبهه موسوم به محور مقاومتی ها را از این که است یعنی جبهه ضد ا...