۱۳۹۱ خرداد ۱۶, سه‌شنبه

سود یک موضوع اقتصادی



سود یک موضوع اقتصادی است و تاریخ سود با تاریخ اقتصاد هم گام می باشد. اقتصاد به این اعتبار یعنی بهره  برداری و سودورزی.
.اما به غیر از این است با مسئله تقسیم و توزیع سود و یا بهره.  تقسیم و یا تجدید تقسیم بهره ویا سود یک مسئله اجتماعی است

من در پایین می خواهم از این دو تز به هم مربوط دفاع کنم و برای روشن تر شدن مطلب باردیگر آنها را تکرار می کنم


  • سود یا بهره یک  پدیده اقتصادی است
  • تقسیم و تجدید تقسیم بهره یک امر اجتماعی است

در توضیح مورد اول- یعنی سود که یک پدیده اقتصادی است به این نظرم منشاء پدیده ایی بنام سود یا ارزش افزوده - کار پنهان-  قابل توضیح  در چارچوب مناسبات اجتماعی نیست.

به این اعتبار بهره دهی - که یک پدیده اقتصادی است - با بهره کشی - که توزیع ناعادلانه سود است و به این اعتبار پدیده اجتماعی است فرق دارد.

از زمانی که این دو باهم جابجا شوند- بهره دهی اقتصادی و بهره کشی اجتماعی -  این می شود که ما منبع بهره دهی را در روابط و مناسبات اجتماعی جستجو کنیم.

نظریه ایی که ریشه بهره دهی اقتصادی را- نه بهره کشی اجتماعی  را - در روابط اجتماعی و به اصطلاح رایج مناسبات طبقاتی می جوید تاریخ پیدایش بهره دهی اقتصادی را به جلو کشانده و آنرا با تاریخ پیدایش طبقات اجتماعی و لذا در چارچوب مناسبات طبقاتی  پیوند می دهد.

ما اگر پیدایش نخستین بار پدیده طبقات اجتماعی را به سهولت با پیدایش مدنیت و اسکان یافتگی در ارتباط بدانیم از این پیوند می توان چنین نتیجه گرفت تاریخ بهره دهی اقتصادی به مراتب قدیمی - و به قدمت تاریخ انسانی- از تاریخ مدنیت و تاریخ مبارزات طبقاتی است.


ایده ایی که به این نظر بود مبارزه طبقاتی نیروی محرکه تاریخ اجتماعی انسان است اگر از یاد می برد همان تاریخ در مراحل پیش مدنیت هم دارای یک نیروی محرکه بوده است، همان ایده با انتقال ساده  خود در علم اقتصاد - اقتصاد سیاسی - در پی اثبات خود به شیوه اقتصادی  برآمد.

اما مناسبات طبقاتی و به طبع آن مبارزات طبقاتی یک پدیده اجتماعی است. مناسبات  طبقاتی امری است که با مورد دوم - تز دوم - مرتبط است.

به عبارت دیگر مناسبات و مبارزات طبقاتی آینه ایی است از پدیده تقسیم و توزیع ناعادلانه  ثروت و به عبارت دیگر تصاحب آن از سوی یک طبقه بر علیه طبقه دیگر


اما شالوده توزیع ناعادلانه ثروت انسان هرباره اقتصاد و به تبع آن  تولید ثروت و یا تولید بهره می باشد.

از این رو در گام اول  باید از توضیح اقتصادی یعنی توضیح پیدایش ثروت و بهره آغاز کرد و آنگاه در گام بعدی در هر مرحله تاریخی به نحوه تقسیم و توزیع اجتماعی بهره و یا ثروت پرداخت


برای روشن تر شدن مطلب مثالی می آورم.

همان گونه که می دانیم اساس کاپیتالیسم،  بازار است. بازار در کاپیتالیسم به منتهای درجه خود می رسد. کاپیتالیسم در عین حال یعنی مالکیت خصوصی. در کاپیتالیسم مالکیت خصوصی به منتهای درجه اعتبار خود می رسد. کاپیتالیسم یعنی درآمد پروری و به این معنا مزدپروری. این آخری از ویژه گی های کاپیتالیسم است.


ما اگر از این ویژه گی کاپیتالیسم شروع کنیم آنگاه خواهیم داشت : کاپتیالیسم آن نظام بازار است که متکی بر مناسبات طبقاتی است که ویژگی این مناسبات طبقاتی  مزدوری کارگران است.

بنابر این تعریف ریشه اصلی و بنیادین کاپیتالیسم نظام بازار خواهد و ویژه گی آن مزدوری است.

اما جامعه کاپیتالیستی مانند هر جامعه انسانی دیگر دارای یک شالوده اقتصادی است. شالوده اقتصادی جامعه کاپیتالیستی مبتنی بر نظام بهره دهی است. نظام بهره دهی یک پدیده اقتصادی و یک پدیده عمومی است. همان گونه که هر نظام بازار - من جمله کاپیتالیسم -  بر یک شالوده اقتصادی و شالوده بهره دهی استوار است.



فرض کنیم ما می خواهیم نظام کاپیتالیسم را بطور پایه ایی به توضیح بکشانیم.

بدیهی است  برای این توضیح باید از پایه اقتصادی آن شروع کنیم و  سرانجام آنرا به ویژه گی اجتماعی کاپیتالیسم که بر نظام مزدوری استوار است ختم کنیم

اما نظریه ایی که در پی انتقال ساده اندیشه مبارزه طبقاتی به منزله موتور تاریخ اجتماعی در حیطه اقتصاد سیاسی است  همان نظریه است که تلاش دارد ویژه گی نظام مزدوری در کاپیتالیسم را مبنایی برای توضیح نظام بهره دهی قرار دهد.


من آنگونه که از آغاز شروع کردم در این خاتمه تاکید می کنم نظام بهره دهی یک نظام اقتصادی است. ما نمی توانیم نظام مزدوری در کاپیتالیسم را از ویژه گی اصلی و هویت دهنده کاپیتالیسم است را مبنایی برای توضیح نظام بهره دهی اقتصادی قرار دهیم.

 به عبارت دیگر منشاء بهره - کار انسانی و نهفته -  در نظام اجتماعی مزدوری نهفته نیست. 

نظام اجتماعی مزدوری یک نظام اجتماعی و یک فرم اجتماعی است. نظام مزدوری بازتاب نظام ناعادلانه توزیع ثروت می باشد.


نظریه که بر پایه نظام اجتماعی مزد در پی توضیح منشاء بهره است در ادامه لاجرم به این پندار واهی در می غلطدد که توگویی بهره و یا ارزش افزوده - که همان کار نهفته در فرآورده است -  عبارت است از کار اضافی. او مزد را که کار ضروری تلقی می کند در تناسب قرار می دهد با کار اضافی که در نظر او برابر با سود است

  • کار ضروری یعنی مزد
  • کار اضافی یعنی سود
این نظریه بهره دهی و بهره برداری را یک پدیده اقتصادی و ناگزیر است را تا سرحد یک کار اضافی در قبال کار ضروری تنزل می دهد.

ناگزیرا ادامه منطقی این نظریه این خواهد بود که  کار اضافی یعنی بهره باید بسود  کار ضروری یعنی مزد از  میان برود.

  • زیرا کار اضافی متبلور استثمار انسان از انسان است.
  • زبرا کار اضافی کار برای انگلان و مفت خوران می باشد

در صورت پراکتیزه کردن این تئوری یعنی عملا تنزل و سقوط دادن اقتصاد کشور تا سرحدادت یک اقتصاد مبتنی بر کار  بخور و نمیر - کارگری- و این یعنی سیر قهقرایی اقتصاد تا سر حدات توحش.



۱۳۹۱ خرداد ۱۵, دوشنبه

بازدرآمد یعنی درآمد



در برخی از زبان های دنیا - روسی، آلمانی، انگلیسی، فرانسوی - که مورد بررسی من قرار گرفت واژه درآمد فارسی ما ترکیبی است از اسم فعل "آمدن" و یک پیشوند- حرف اضافه - که به گونه ایی اشاره به بازگشت، به درون آمدن  و یا مانند زبان روسی اشاره به حرکت و" تا" و "بسوی" می دهد.

آنچه که توجه من را به این تشابه معانی در واژه درآمد در زبان های نامبرده جلب نمود یعنی انگیزه و محرک اولیه که سپس اتباتش را هم در معانی و واژگان نشان داد جای دیگر بود.

مبنای حرکت من که سپس به معانی واژگان ختم گردید این ایده بود آنچه ما در اقتصاد- تولید و کار - درآمد می خوانیم و این عبارت است از پاداش کار تولید کنندگان که در حین تولید و کار مصرف می شود در واقعیت امر چیزی نیست جزء باز تولید.

توجه به رابطه تولید- بازتولید،  یعنی مبنای حرکتم، من را به این  اندیشه هدایت نمود درآمد بخشی از بازتولید است که کلاسیک ها آنرا سرمایه متغیر می خوانند.

نظر به این که در آمد بخشی از بازتولید است پس آنگاه باید  درآمد در واقع بازآمد و بازگشتن و بازآمدن باشد و اتفاقا این طور هم است.

از آنجاییکه آنچه بازتولید می شود در کلیتش ثابت می ماند پس می توان گفت رابطه تولید - بازتواید در واقع رابطه سود- سرمایه است.

به عبارت دیگر در هر چرخه تولید سرمایه بازتولید میشود و سود تولید می گردد.


این که گفته می شود بهره و سود محصول کارکرد و چرخش سرمایه است نادرست نیست اما کامل نیست. بهره و یا سود همان تولید و همان کار نهفته در فرآورده است.

و در هر چرخه کار و تولید، این بهره است که تولید و این سرمایه است که بازتولید می شود و از راه بازتولید ثابت می ماند.


حال برای مرور مسئله در گام نخست به جانب سرمایه در تناسب سرمایه - سود نگاه کنیم.


سرمایه بر دوبخش است


  • سرمایه ایی که در حین تولید صرف انسان می شود - همان سرمایه متغیر کلاسیک ها- که من آنرا برای سهولت من بعد سرمایه پرسنل می نامم
  • سرمایه استراتژیک و ابزاری که مشتمل بر مواد خام، ابزار آلات و.... است و کلاسیک ها آنرا سرمایه ثابت می خوانند و من آنرا برای سهولت سرمایه غیر انسانی نام می نهم
بنابراین سرمایه ترکیبی است از یک تناسب :


  •  سرمایه غیر انسانی - سرمایه انسانی و پرسنل


آنچه که درآمد خوانده میشود و باید مانند بخش دیگر سرمایه - سرمایه غیر انسانی - هرباره بازتولید شود تا از این راه کلیت سرمایه ثابت باقی بماند همان سرمایه انسانی و پرسنلی است.

سرمایه پرسنلی و انسانی در حین پروسه تولید یعنی پروسه بهره دهی   از سوی کلیت پرسنل - نه فقط کارگران - مصرف می شود.

همان گونه که رایج است درآمد کارگران دستمزد و درآمد مابقی پرسنل حقوق نامیده میشود.

پس بدینسان مزد کارگران تنها بخشی از سرمایه انسانی و پرسنلی است و به عبارت دیگر مزد تنها بخشی از درآمد است.

بخش دیگر از درآمد ها که کم هم نیستند همان حقوقی هستند که در یک هیرارشی مخروطی شکل،  مابقی پرسنل تا کارفرمایان  آنرا دریافت می کنند.

بنابراین آنکه در پروسه تولید و بهره دهی به نحوی از انحاء کار انجام می دهد صاحب درآمد است. به عبارت ساده تر درآمد در تناسب قراردارد با کار و آنگاه در نتیجه تناسب کار- درآمد  پدیدار خواهد داشت.


  • کار - درآمد
برای نتیجه گیری نهایی باید به دو تناسب زیر توجه کرد

  • سرمایه - سود
  • کار- درآمد

گرچه سود همان کار نهفته در فرآورده است اما به غلط گفته میشود سود حاصل سرمایه است. و  به غلط سود را در تناسب با سرمایه قرار می دهند و سود را کارکرد و درآمد سرمایه و یا سرمایه دار می خوانند.

ولی ما می بینیم سود و یا بهره نصیب سرمایه دار می شود چون صاحب سرمایه از راه تصاحب سرمایه صاحب کار نهفته یعنی بهره می گردد و کسی که صاحب سرمایه است صاحب کار یعنی صاحب بهره هم است.

اما در مورد تناسب

  •  کار - درآمد

تا مادامیکه صاحب سرمایه شخصا کار می کند دو عایدی نصیب او می گردد

  • عایدی کار یعنی درآمد
  • عایدی سرمایه یعنی بهره

از همین رو امروزه چون در کشورهای پیشرفته سرمایه داران کار نمی کنند لذا عایدی کار نصیب جانشینانشان یعنی مدیران موسسات میشود که حقوقشان همان گونه که می دانید یک درآمد میلیونی است و گاه این مبالغ  شکل اعداد نجومی به خود می گیرند .

حال برای روشن تر شدن مطاب درآمد کار را در تناسب قرار دهیم با سود سرمایه

  •  درآمد کار - سود سرمایه

اگر همه شرایط ثابت بماند ودر اثر تورم سطح  درآمدها بالا رود و به تناسب آن بهای کالا ها افزایش یابد آنگاه سود سرمایه  کاهش خواهد یافت

چرا؟ چون  افزایش سطح درآمدها و از جمله دستمزد کارگران  به معنای افزایش سرمایه و در شرایط ثابت بودن نرخ سود بازدهی سرمایه تنزل خواهد یافت.

کاهش بازدهی سرمایه در نتیجه افزایش سرمایه گذاری های ناشی از تورم این گمان را ایجاد  کرده است که توگویی افزایش درآمد و کاهش سود در ارتباط مستقیم باهم قراردارند یعنی آن  مبلغی از سود که در جیب سرمایه دار می رود همان مقداری است که در صورت افزایش درآمدها به جیب کارکنان خواهد رفت.

 از همین رو پیوسته یک کشمکش دروغین میان کاهش سود و افزایش درآمده پدیدار شده است. و بر همین پایه هم این گمان تقویت گشت  که سود عایدی سرمایه است.

گمان سود عایدی سرمایه منجر به پیدایش رابطه غلط زیر گشت

  • سود - مزد
و توجه کنید   رابطه سود- مزد  در واقع شکل دیگر رابطه سرمایه دار - کارگر است

و بر پایه تناسب غلط سود - مزد، (  تناسب سود - مزد با تناسب سود- درآمد فرق دارد) این گونه جلوه داده شده است و میشود که مزد  درآمد کارگر و سود  در آمد سرمایه دار است.

از این راه بازگردیم به واژه درآمد که در آغاز داشتیم.

سود نمی تواند درآمد سرمایه دار باشد چون درآمد بخشی از سرمایه است و در هر چرخه افتصادی بازتولید می شود و از راه بازتولید ثابت می ماند یعنی به اقتصاد بازگشت میکند.

سرمایه دار تا مادامیکه کار نکند حقوقی و درآمدی نخواهد داشت و درآمد کار نصیب جانشین او یعنی مدیر عامل و مدیرعاملان  موسسه می گردد.

آنچه سود سرمایه خوانده میشود در واقعیت امر کار نهفته در فرآورده - کالا - است. و کسی که صاحب سرمایه است بطور اتوماتیک صاحب کار نهفته - صاحب کار -  هم میشود.

و سود همان ارزش اضافی- تولید اضافی - است و چون سود است یک تابو می باشد.

تابویی بنام سود باید دست نخورده باقی بماند و این تابو منبع انباشت سرمایه یعنی توسعه سرمایه گذاری است.

سود  تا مادامیکه وارد چرخه اقتصادی نگشته حائز ارزش اقتصادی نیست. از این رو انباشت سود همان انباشت ثروت می باشد و. انباشت ثروت به شکل انباشت پول انجام می گیرد.


برای بازگشت پول( سود ) با هدف توسعه سرمایه گذاری در کشور شرایطی نیاز است و تازمانیکه این شرایط تامین نباشد انباشت سود - انباشت پول و بهره - اثرات تورمی خواهد داشت.

پول و بهره انباشت شده موید ثروت ثروت مندان یک کشور است. اما قوه اقتصادی و قوه تولیدی یک کشور و به تبع آن شکل و ترکیب توزیع درآمد ها و کسب سود - تولید ناخالص - شاخص توانایی مادی یک کشور در امر تولید ثروت و لذا مصرف است.




۱۳۹۱ خرداد ۱۳, شنبه

اقتصاد مال گاوها و خرهاست - امام خمینی - بخش یازدهم



در پاسخ به مسئله  ارزش مبادله در کنار ارزش مصرف دو نظرگاه اصلی و کلی میان پاسخ دهندگان پدیدار شد:


  • دسته ایی که ارزش مبادله را یک ارزش اقتصادی و برابر با ارزش کار تلقی نمودند
  • دسته ایی که ارزش مبادله را ارزشی تلقی نمودند که فرآورده  بطور اضافی در حیطه اجتماعی کسب میکند و لذا این ارزش را تابع عرضه و تقاضا دانستند
دسته ایی که ارزش مبادله را ارزشی تلقی نمودند که فرآورده  بطور اضافی در حیطه اجتماعی کسب میکند و لذا این ارزش را تابع عرضه و تقاضا دانستند بر این ایده و نظر بودند که در حیطه اجتماعی و مبادله و پول از دیرباز قانون مندی هایی از سلطه برخودار هستند که بر مبنای آن فرآورده دارای ارزش نوین می گردد
این دسته برای این علت ها و قانون مندی ها در کنار کار تجاری ارزش های اخلاقی را در پیش می کشیدند که تجار و پول داران از آن برخوردارند مانند شهامت و قوه ریسک و...

همین ایده توام با نوسانات عرضه و تقاضا پیوسته آن عللی  را تشکیل میدادند  که این بخش تجاری را به خود مشغول می کرده است.

البته آنچه این ها پیرامون ارزش جدید یعنی ارزش بازار و تجاری میگفتند چون بیان حال این صنف بوده عاری از حقیقت نبود.

مشکل - که شامل دسته دیگر یعنی دسته اقتصادی هم می شود - از زمانی است که ما بخواهیم ارزش های صنفی  هر دسته - دسته اقتصادی و دسته اجتماعی - را مطلقه کنیم.

از همین رو از دیرباز پیرامون ارزش مبادله دو ارزش اقتصادی - کاری و ارزش اجتماعی - بازاری پدیدار گشت. 

در مورد ارزش کاری و ارزش اقتصادی که آدام اسمیت آن را ارزش واقعی و طبیعی خواند بزرگترین اشتباه که باز همان آدام اسمیت مرتکب میشد در این است که پنداشت با انتقال ساده ایده اجتماعی و بازاری ارزش آفرینی  از حوزه اجتماعی  به حوزه اقتصادی می توان ارزش جدید و ارزش اقتصادی را از دیده اقتصادی توضیح داد و یا درک نمود.

آدام اسمیت نماینده آن دسته از مردم است که می پندارند  ارزش جدید و ارزش اضافه یعنی سود و پروفیت در هر فرآورده برابر با کارکرد سرمایه است.

یعنی همان نظریه که در حیطه اجتماعی و حیطه بازار و پول مطرح است این بار پیرامون آن پولدارانی گفته میشود که بنام سرمایه دار در حیطه اقتصادی مشغول به کار هستند.

بر این پایه همان گونه که در حیطه بازار پروفیت بر پایه اخلاقی و قوانین عرضه و تقاضا قابل توضیح است در حیطه اقتصادی هم به همین نحو ارزش اضافه و پروفیت را می توان بر پایه ارزش های اخلاقی و عرضه و تقاضا کارکرد سرمایه  تشریح کرد.


آدامیت اسمیت که چنین پروفیت را در ارتباط با سرمایه قرارمی داد می پنداشت بهره همان شیری است که از گاوی بنام سرمایه دوشیده میشود و بر پایه اخلاقی و قوانین عرضه و تقاضای سرمایه قابل توضیح است.

از همین رو آدام اسمیت  بر این نظر بود که منبع ثروت  و منبع سود کار و اقتصاد است. اما مد نظر او از منبع کار و اقتصاد همان بود که ما در این جا پیوسته از آن نام بردیم یعنی حیطه اقتصادی  که در قبال حیطه مصرف و اجتماعی قرار دارد.

و او این نظر خود را  در برابر نظر قطب مقابل - قطب اجتماعی و بازار-  قرار می داد که بر این بودند که  حیطه اجتماعی و حیطه بازار منبع سود و منبع ثروت می باشد.

ادامه دارد...


اقتصاد مال گاوها و خرهاست - امام خمینی - بخش دهم



البته در حیطه اقتصادی ما باید به مصرف و ارزش مصرف تولیدات و ارزش های مادی خود توجه داشته باشیم.

در این حیطه که انسان با مساعدت سرمایه های مادی خود آفریننده ثروت های مادی خود است در گام اول و بیش از هرچیز متوجه مصرف و ارزش های مصرفی است.

اما آنچه که در حیطه اقتصادی معتبر است الزاما در حیطه اجتماعی و انسانی قابل اعتبار نیست. بطور نمونه  اگر شما در حیطه انسانی و اجتماعی به همنوعان خود برخورد اقتصادی کنید، برای آن ها.... ارزش مصرف و تاریخ مصرف قائل شوید آنگاه این به معنای تنزل کرامت انسانی تا سرحدات تولیدات مادی و اقتصادی و  در ادامه به مفهوم شی کردن انسان هاست.


اما ما در مدل های جامعه های امروزین مان که کلیت این نظام ها در خدمت و در بردگی اقتصادند این کار را - تنرل مقام انسانی تا سرحدات فرآورده های اقتصادی و مادی انسان - انجام می دهیم.

در حیطه اقتصاد اما باید به مصرف و ارزش مصرفی فرآورده ها توجه شود.

این اول و آخر اقتصاد اجتماعی و اقتصاد انسانی است.

فراورده که از پروسه ارزش آفرینی یعنی از فرآیند اقتصادی و خلاقیت خارج شد و برای مصرف  حیطه اقتصاد را وداع گفت  مابقی راه تا مصرف  به ارزش مصرفی  آن افزوده نمی گردد   ولا  این  که از ارزش مصرفی آن کاسته شود.


در آغاز که مبادله وجود نداشت فراوردهای اقتصادی هم فقط دارای ارزش مصرفی بودند. ارزش مبادله و تبدیل فراورده به کالا و به این اعتبار اقتصاد کالایی و اقتصاد بازار در آغاز از موجودیت برخوردار نبود.


اما گفتیم اگر در آغاز مبادله و به تبع آن پول وجود نداشت این به خاطر این بود که سطح اقتصادی یعنی شیوه های اقتصادی و تولیدی انسان و جامعه ها نازل بودند.

این که جامعه ها با هم مبادله نمی کردند اگر هم فهمش و خواستش را داشتند توانش را نداشتند.
خواستن توانستن نبود.

اما این که زمانی در آینده های دوردست که ما دیگر در آن نیستیم فرا رسد که در آن بشرآتی به آنچنان درجات عالی تکامل اجتماعی در سطح جهانی نایل گردد که در پرتو جامعه واحد جهانی بساط تجارت و بازار برچیده شود با این عمل که ما بخواهیم در سطح کنونی تکامل جهانی با وجود این همه جامعه ها بساط تجارت و بازار و اقتصاد بازار را برچینیم اگر از زمین تا آسمان فاصله نداشته باشد  فاصله ایی دارد میان آنچه که اجتماعیون می خواهند و آنچه که اشتراکیون طالب آنند.


پس اگر از دیده اشتراکی به مسئله بنگریم باید توانایی های انسان امروزی به چنان درجاتی و سطح اجتماعی اش به چنان سطحی ارتقاء و به آن درجه جهانی شود که بار دیگر این تنها ارزش مصرف فرآوردهای اقتصادی باشد که تنها ارزش قابل اتکاء و معتبر گردد.

اما  همان گونه که در بالا اشاره شد از ازمنه های بسیار پیشین فرآوردهای اقتصادی در حین ارزش مصرف   دارای ارزش تجاری شدند
 و طبعا این پرسش رابر ایوان مسائل افکندند:   آیا این ارزش جدید  - ارزش مبادله -  آن ارزشی نیست که فرآورده ها به شکل غیر اقتصادی یعنی در خارج از چرخه اقتصادی و در حوزه اجتماعی در فاصله میان اقتصاد و مصرف کسب نموده اند؟

برای ادامه اینجا کلیک کنید

ادامه دارد....



اقتصاد مال گاوها و خرهاست - امام خمینی - بخش نهم



این نابودی تجارت و مبادله و به این اعتبار تشکیل جامعه واحد جهانی که گفته میشود یک امر ارادی و منوط به اراده شما و من نیست بل که همان پروسه گلوبالیزه کردن است که گفتیم که از آغاز بشریت طی مراحلی تاکنون ادامه دارد.

این همان حرکتی است که به سهم خود امروزه با تنگ تر شدن حوزه مبادله و تجارت جهان بازار را به بحران هرباره میکشاند.


 اما این دو مورد آخری یعنی اقتصادسوسیالیستی بازار و نابودی تجارت  و پول در سطح جهانی در واقع ناظر به اختلافی است که میان اشتراکیون و اجتماعیون جهان وجود دارد.

اشتراکیون که  کمونیستها خوانده می شوند و اجتماعیون که سوسیالیستها هستند در واقع دو تیره اند و یکی نیستند. البته امروزه کاری کردند که هردو را بگند کشانیدند.

اما بهر حال حرکت اشتراکیه ناظر بوده است به پروسه جهانی ایجاد جامعه واحد جهانی، و به این اعتبار نابودی تجارت و پول که از پشتوانه های آن استقرار عدالت اجتماعی و رفع هر گونه اختلاف اجتماعی است

و اما  حرکت اجتماعیون و یا سوسیالیستها  بر طور عمده حول محور سیاست، دولت، ملی و دولتی کردن ها و به این معنا عمد تا اقداماتی به ظاهر عدالت جویانه در سطح کشوری است.

 و این مطالب نمی تواند موضوعات صحبت ما در این جا باشد پس به این ترتیب باز گردیم به مبحث اقتصاد و مصرف اجتماعی.

گفتیم تضاد اقتصاد و مصرف ناظر است بر  تضاد اقتصاد و جامعه.

بسیاری از مسائلی که ما امروزه با آن در حوزه اقتصادی و حوزه اجتماعی دست به گریبانیم بهتر فهمیده میشوند زمانی که ما به تناسب موجود میان حوزه اقتصادی و حوزه اجتماعی توجه کنیم.

مبحث مصرف بطور مثال نمونه دیگری است که پرتو بیشتری بر اختلاف موجود میان دو حوزه اقتصادی و اجتماعی می افکند.

تا مادامیکه بر اختلاف موجود میان حیطه اقتصادی و حیطه اجتماعی توجه مبذول نشود  ما قادر به ادراک این موضوع  نخواهیم یود و آن این که:  آغاز  عمل مصرف اجتماعی یعنی پایان پروسه و چرخه اقتصادی.

 برای روشن تر شدن مطلب عرض می کنم. مبحث  « از تولید به مصرف»  موضوع آشنایی است. اکسیون از تولید به مصرف در واقع فعلیت خود را مدیون این قاعده است که می خواهد حوزه اقتصادی را بدون واسطه تجاری به حوزه مصرف اجتماعی پیوند دهد.

چرا؟ چون این واسطه های تجاری که میان اقتصاد و تولید از یکسو و از سوی دیگر مصرف اجتماعی هرباره علم میشوند صرف نظر از ضرورت های عمل تجاری و جبر اجتماعی شان - یعنی این که فعلا تاریخا ضروری اند - در نفس وجودی خود یک عمل اقتصادی نیستند.

این به این معناست که ما در سطح اجتماعی برای آن که اقتصاد را با مصرف اجتماعی پیوند دهیم تاریخا به عملیات و اکسیون هایی نیازمندیم که این عملیات و اکسیون ها گرچه چرخه اقتصادی را به عمل مصرف اجتماعی پیوند می دهند و تاریخا ضروری اندلاکن عملیات اقتصادی نیستند.

اما با این  وجود ما بنابر عادت این عملیات اجتماعی و  تاریخا فعلا ضروری را که مانند پلی میان اقتصاد و مصرف عمل می کنند را عملیات اقتصادی می خوانیم که در واقع بهتر است گفته شود این ها - بازار و تجارت و دنیای پول - آن اعمال اجتماعی اند که در ارتباط با اقتصادند و برای آنها تاریخا حکم عملیات مساعدتی و لژیستیکی دارند بی آنکه خود به نفسه اقدامات اقتصادی یعنی ارزش آفرین باشند.

از دیگر سو حیطه اقتصادی پیوسته آن فعالیت های ارزش آفرین در حیطه مادی بوده است که به منظور مصرف اجتماعی انسان صورت پذیر می گردند

از همین جاست که مبحث ارزش مصرف که مقدم بر  ارزش مبادله است پیدا شده است.

و معنای عملی آن این است: اقتصاد باید در وهله اول و بیش از هر چیزی،  تولید کننده ارزش های مادی و مصرفی باشد. چیزی که  فایده و مصرف نداشته باشد و یا از تاریخ مصرفش گذشته باشد آنگاه حائز ارزش اقتصادی نخواهد بود




برای ادامه اینجا کلیک کنید

ادامه دارد...


اقتصاد مال گاوها و خرهاست - امام خمینی - بخش هشتم





شاید برای روشن تر شدن مطلب باید توجه داشت که فرق است میان تبادل و مبادله از یکسو و تجارت از سوی دیگر.

شکی نیست که در آغاز مبادله و به تبع آن تجارت وجود نداشت. آنچه که اقتصاد میشد در جامعه به مصرف می رسید. در این مرحله از تکامل اجتماعی اقتصاد در خدمت جامعه است و جامعه های پراکنده و کثیر ارتباط و تبادلی و به تبع آن هم تجارتی با یکدیگر ندارند.

اما برای مبادله و تجارت پیش شرط هایی لازم است. این پیش شرط تا کنون از پیش شرط های اصلی وجود بازار، تجارت و .... می باشند.

این بازار و اقتصاد بازاری که امروز همه جا از آن سخن است بدون این پیش شرط های اصلی قادر به حیات نیست.

  • 1-  اول از همه مالکیت جامعه بر اقتصاد است. برای هر مبادله باید دو سو پیداشوند که به منزله مالک آماده به تبادل با یکدیگر باشند.
  • 2-مورد مبادله است. باید برای تبادل از پیش اقتصاد کرد. این اقتصاد باید مازاد بر مصرف جامعه  باشد.

در مورد اولی فرق نمی کند در جامعه چه نوع مالکیتی - یعنی نوع جامعه چگونه باشد -  مستولی است

  • اشتراکی؟
  • انفرادی؟
در مورد دومی  به محض این که اضافه تولید وجود داشت و نیاز به مصرف تولیدات جامعه دیگر پدیدار گشت هر جامعه اشتراکی در برابر جامعه اشتراکی دیگر به منزله مالک خصوصی کالای مورد مبادله اعتبار می یابد.


از همین رو هم امروزه اقتصاد سوسیالیستی بازار پدیدار شد. چرا که با وجود ملی و دولتی شدن کلیه اقتصاد و سرمایه ها در سطح کشوری در هر مبادله خارجی کلیت آن کشور حکم مالک خصوصی آن تولیدات را ایفاء خواهد کرد.

 به عبارت دیگر آنچه زمانی اشتراکی است می تواند  همزمان خصوصی یعنی به ضد خود مبدل شود.

اما این تنها زمانی ممکن است که جامعه های اشتراکی نظیر جامعه های اولی در کثرت و تعداد باشند.


از همین رو از شروط اصلی نابودی مبادله و تجارت باید کثرت و تعدد جامعه های بشری به سود یک جامعه واحد جهانی از بین برود.

برای ادامه اینجا کلیک کنید

۱۳۹۱ خرداد ۱۲, جمعه

اقتصاد مال گاوها و خرهاست- امام خمینی - بخش هفتم



اما آن اولی ناظر بر اختلاف هرباره موجود میان علم اقتصاد از یکسو  و از سوی دیگر سیاست اقتصادی دولت هاست.

باید گفت تاکنون هم این مورد اولی - سیاست اقتصادی - و هم آن مورد دومی - برخورد فلسفی و تئولوژیک - از مواردی بوده که تحت عنوان علم اقتصاد وارد مباحث اقتصادی شده اند.

چون این ها مباحث آکادمیک و دانشگاهی اند اجازه دهید ما بسرعت از کنار این مباحث گذرکنیم و به این موضوع بازگردیم که اقتصاد و جامعه یعنی اقتصاد و مصرف اجتماعی.

اقتصاد و جامعه پیوسته این مبحث را به پیش کشانده است اقتصادی یعنی چه و اجتماعی به چه چیز می گویند؟

اقتصاد در خدمت جامعه است و یا جامعه در خدمت اقتصاد؟

در جامعه وقتی مبادله اقتصادی، و پول مطرح میشود ، رابطه ایی که انسان ها در حین پروسه اقتصاد هرباره دارند این ها موضوعات اقتصادی اند و یا موضوعات اجتماعی؟

ببینید پاسخ به این پرسشها پاسخ های آکادمیک و یا حوزوی و فلسفی نیستند. برای روشن شدن موضوع مورد سوال اقتصاد در خدمت جامعه است و یا جامعه در خدمت اقتصاد را کوتاه  در نظر بگیریم.


ما در تاریخ هم جامعه هایی داشتیم - و داریم - که در خدمت اقتصاد بوده اند و هنوز هم هستند و هم جامعه هایی داشته ایم که اقتصاد در خدمت آنها بوده است.

بنابر این باید دانست مدل های اجتماعی هرباره تعیین کننده اند که چه رابطه ایی هرباره جامعه با اقتصاد داشته باشد و در واقعیت امر نوع این ارتباط همان نوع جامعه است.

برای روشن تر شدن مطلب به مورد تجارت و مبادله، بازار و پول توجه کنید.

تجارت  و بازار در واقع عملی است که انسان ها در حوزه اجتماعی و در چارچوب روابط اجتماعی شان انجام می دهند.

از همین رو از آغاز ضمن توجه انسان به ضرورت تجارت و مبادله - که بعدها پدیدار گشت -  در دیده این انسان ها تجارت و مبادله یک عمل اقتصادی محسوب نمی شد.


و از همین رو پیوسته دیده بدبینی بدرقه راه تجارت و بازار بود. اضافه بر آن  و به مراتب بیشتر از تجارت و مبادله  تبادل پولی و کسب بهره بانکی و پولی - ربح و نزول - بود که در دیده انسان به منزله یک اقدام غیر اقتصادی و غیر ارزش آفرین مورد مذمت قرار می گرفت

برای ادامه اینجا کلیک کنید

ادامه دارد...





اقتثصاد مال گاوها و خرهاست- امام خمینی - بخش ششم




ما در شماره های پیشین از رابطه میان اقتصاد و جامعه گفتیم. بر شالوده این تناسب از رابطه اقتصاد و مصرف  ذکر نمودیم، مصرفی که تاکید کردیم یک مصرف اجتماعی است و نه مصرف اقتصادی.

 پس اقتصاد و جامعه را در کنار هم و مرتبط با هم و اما با این وجود مستقل از یکدیگر مد نظر خود قرار دهیم.

حوزه سوم دیگری هم مطرح است : حوزه سیاست و دولت و حاکمیت و نظام سیاسی.

پس بطور کلی باید گفت این ها سه تا اند:


  • اقتصاد
  • جامعه
  • سیاست
نظر به ارتباط تنگاتنگی که میان این سه حوزه مستقل وجود دارد بسیار سخت و دشوار است  در هر حیطه بدون ارتباط با حیطه های دیگر سخن گفت.

از همین رو بسیاری از اقتصاد دان ها هم جامعه شناس و هم پولیتولوگ یعنی سیاست شناس بوده اند.

اقتصاد دانی، جامعه شناسی و علم سیاست این ها همه از علوم انسانی اند.

در  عرصه علمی و معرفتی میان علمای علوم انسانی پیرامون  حوزه های تخصصی این سه علم نامبرده در بالا - علم اقتصاد، علم جامعه و علم سیاست وحدت نظر وجود ندارد.

همین مورد اقتصاد را در نظر بگیریم.

بسیاری به این نظر بوده و هستند که  نظر به ارتباط اقتصاد و جامعه  علم اقتصاد از علم جامعه قابل تفکیک نیست.

اما بهر حال با همه دشواری های تفکیک و یا عدم تفکیک - که یک مسئله آکادمیک و علمی و دانشگاهی است -  نکته تعین کننده در تمامی این موارد این است که بدانیم فرق است میان علم اقتصاد از یکسو و از سوی دیگر سیاست های اقتصادی دولت ها.

از این ها گذشته فرق است میان علم از یکسو و از سوی دیگر ارزش گذاری تئولوژیک و فلسفی - برخورد اسکولاستیک - به موضوعات اقتصاد و موضوعات اجتماعی و سیاسی.

این آ[خری  همان مظنه اقتصاد و سیاست و جامعه توسط  آخوندها و فیلسوف هاست که هرباره اقتصاد و سیاست و جامعه در ترازوهای ارزشی شان قرار می گیرد و بر پایه مدل های فکری و ایدئولوژیک شان به شکل نرماتیو و ارزش گذارانه سبک و سنگین میشود و به آنها نمره های اخلاقی بدو خوب، باید و نباید و... داده میشود.

برای ادامه اینجا کلیک کنید

۱۳۹۱ خرداد ۶, شنبه

اقتصاد مال گاوها و خرهاست - امام خمینی - بخش پنجم



حال ما اگر این توحش ذکر شده  و سقوط اقتصادی کشور را  مدیون خمینی و دارو دسته اجتماعی اش نیستیم پس مدیون کدام گاوها
 و خرها یی هستیم؟


این مرتجعین که مبلغ عقب مانده ترین نظرگاه های اجتماعی پیرامون اقتصاد، جامعه و سیاست اند،  کشور عظیمی نظیر ایران را با آن همه منابع ثروت های طبیعی و انسانی بدنبال نخودسیاه فرستاده اند و مشتی انگل و مرتجع با افتادن به جان و مال کشور شدید ترین موانع را  در راه جهش های مادی و به طبع آن اجتماعی و سیاسی بر کشور اعمال کرده اند.


نگوییم که در منظر یک روحانی خدا باید مادیات و اقتصادیات برابر هوای جسمانی  و در  تضاد با  حال و هوای  روحانی انسان باشد و از این رو آنچه توحش و حیوان بودن است محتوای خود را مدیون جسمانیات و اقتصادیات است.

چرا که این  مزخرفات  صرف نظر از بی معنی بودنشان یک مشت آفاتی اند  که اگر از راه تسلط قشر روحانیت به جان و مال هر کشوری در هر عصر و زمانه ایی بیافتند فاتحه آن کشور و قوم خوانده شده است.

در عوض از نظر دور نیافکنیم  ایران و هر کشور دیگر دنیای امروز،  سطح تاکنونی رشد و تکامل اجتماعی، سیاسی خود را - یعنی این که اگر  چنین  کشورهای در جغرافیای سیاسی دنیا هنوز از موجودیت برخورداراند -  مدیون سلطه اجتماعی روحانیون  کشورشان نیستند.

بل که مدیون تلاش و کوشش هایی هستند که این اقوام در سطح مادی و اقتصادی در گام و قدم اول انجام داده اند و بر آن پایه امارت ها و عمارات های خود را هرباره استوار کرده اند.

 والا مانند احمق ها در گوشه  غارها خزیدن و در باره خدا و دنیا فلسفه بافی کردن مسلما آن راهی نبوده است که این اقوام طی کرده باشند و اکنون بقای شان را مدیون چنین در گوشه های حجره کز کردن ها باشند.

این اقوام برای هر آنچه اکنون هستند و یا نیستند زحمات فراوان متحمل شده اند.

رشد قوای مادی و تولیدی کشور نیازمند به ابتکارات و اختراعات است.  با سلام و صلوات  این قوا رشد نخواهد یافت. و ابتکار و اختراع مستلزم تیز هوشی، تسلط  و مهارت بر کار و.... است.

و از همه این ها مهم تر مستلزم این است که این اقوام از نظر اجتماعی به رشد و اکتساب ثروت ها و رفاه مادی خود بی اعتنا نباشند.

برای ادامه اینجا کلیک کنید

ادامه دارد...



اقتصاد مال گاوها و خرهاست- امام خمینی - بخش چهارم



بنابر این در اهمیت اقتصاد ، اهمیت اجتماعی ملحوظ است. جامعه های انسانی نه تنها برای بقاء بلکه برای ارتقاء اجتماعی خود  باید هرباره به ارتقای سطح مادی خود بکوشند.

کسانی که متوجه این قانون مندی نشده اند بر این گمانند که توگویی اهمیت اقتصاد تنها در حیطه تامین مایحتاج فزاینده مادی انسانی است و برای همین هم  در ایران امروز می پرسند چرا برای ارتقای اجتماعی کشور بایستی ایران راه اقتصادی بپیماید؟ آیا برای نیل به عدالت اجتماعی که در سطوح عالی اجتماعی ممکن است پیمودن راه اقتصادی الزامی است؟ و...


 و این در حالی است که جامعه های انسانی در مسیر  ارتقای سطح قوای مادی خود- نیروهای مولده - است که در مسیر  ارتقای سطح تکامل جامعه خود  واقع می گردند. چرا که پیوسته هر فرم جامعه با یک فرم از شیوه های اقتصادی- یک فرم از اقتصاد - در ارتباط و در هماهنگی بوده است.

از همین رو هم هرباره جامعه های کهن  که با سطح نازل تر اقتصادی در انطباقند برای حفط هستی اجتماعی خود  در برابر تحولات اقتصادی کشور ها مقاومت کرده اند و کوشیده اند به لطابف الحیل دیگران را از پیمودن راه جدید اقتصادی باز دارند.


بنابراین اقتصاد و کار فقط تامین نیاز های مادی انسانی معنی نمی دهد بل که در عین حال پیشرفت اجتماعی نیز است.

گفتیم در کنار طبیعت،  کار و اقتصاد منبع ثروت های انسانی است.

در آغاز نظر به سطح نازل شیوه های کار، سطح باز دهی اقتصاد اجتماعی به همان میزان نازل بوده است. جامعه های پراکنده اولیه با توسل به نازل ترین شیوه های کار- که در حوزه   جمع آوری  انجام پذیر می شد - حتی دارای بهره و انباشت هم نبودند و مانند بسیاری دیگر حیوانات هر زمان که گرسنه بودند به دنبال جمع آوری میرفتند.

چنین اقتصادی را ما امروزه همان اقتصاد بخور و نمیر می گوییم که جامعه کارگری دنیا از آن برخوردار است.

در چنین اقتصاد بدون بهره و انباشت،  سطح نازل اقتصاد تنها به سختی قادر به تامین نازل ترین و اساسی ترین مایحتاج کارگران است و نه بیشتر.

به عبارت امروزی سرمایه تنها کفاف  نیازهای اساسی پرسنل خود را می دهد -  پرداخت مزد ها - و نهاد  اقتصادی  بدون بهره به کار می پردازد.

و همان گونه که می دانیم در ایران امروز بسیاری از واحد های تولیدی حتی قادر به پرداخت دستمزدها هم نیستند.

به این می گویند سقوط اقتصاد کشور تا سر حد مبتدی ترین حالت ممکن که بشر در آغاز از آن برخوردار بود- یعنی توحش.

برای ادامه اینجا کلیک کنید


ادامه دارد...

اقتصاد مال گاوها و خرهاست.- امام خمینی - بخش سوم



بازگردیم به مورد تضاد اصلی میان اقتصاد ومصرف. این تضاد در حین حال دارای یک وحدتی است که ذکر آن پیرامون مبحث اقتصاد اجتماعی بی مورد نیست.

وحدت اقتصاد و مصرف در هستی است. یعنی اقتصاد و  نیازمندی ضمن تضادشان یک وجه از هستی انسانی اند. آنچه با این هستی  هرباره در تضاد قرار می گیرد-  یعنی نیستی - با  اقتصاد و مصرف هم بطور همزمان  در تضاد است.

ما  آوای  این نیستی را بخوبی میشناسیم:  فقر و فلاکت که پیوسته در کمین انسان بوده است.

و از این رو انسان و هستی انسانی  از همان آغاز  با این فقر و مرگ و ندای بی نیازی  و عدم مصرف مادی  به شکل اقتصادی و در راه ارضای نیازهای مادی در مبارزه بی وقفه بوده است.

ما می دانیم  انسان نیازمند،  در جامه دین و اعتقادات،  مرگ و بی نیازی را و به تبع آن بی نیازی مادی و اقتصادی را صورت مقدس و اعتقادی بخشیده است تا به این نحو کمبودها را به گونه ایی توجیه کرده باشد.

البته این توجیات اعتقادی که بدرقه  کمبودها، فقر و مرگ و میر بوده اند بی تاثیر نبوده اند. لاکن آن اقوامی که این را راه اصلی خود ساختند محتوم به مرگ گشته اند

مسلما بشر از آغاز می دانسته است که اقتصاد و کار در کنار طبیعت منبع ثروت جامعه است. اما ثروتی که انسان هرباره از راه کار تحصیل میکرد در تناسب مستقیم با طبیعت و شیوه های کارش  قرار داشت.

نخستین شیوه ها کار  از آنجاییکه که مبتدی اند از بازدهی چندانی برخوردار  نیستند. این شیوه ها  بیشتر کار محورند تا سرمایه محورباشند. سرمایه و یا ابزار کاردر عوض از سادگی و بدویت بسیار برخوردارند .

ما امروزه هم با همین  موارد  روبروییم که گذشتگان ما با آن روبرو بوده اند. ارتقاء سطح تکامل شیوه های کار و کوشش از تبدیل اقتصاد کار محور -  کار انسانی - به اقتصاد سرمایه محور، رشد راندمان کار، تلاش در فراغت انسان از کار وبه تبع همه این ها در سطح اجتماعی توزیع عادلانه ثروت های مادی ، کسب رفاه اجتماعی، تامین صلح و... از اهداف همیشگی انسان ها بوده است.

برای ادامه اینجا کلیک کنید

ادامه دارد...

  پیش نویس یک گفتمان- یادداشت ها من مخالف اینم ما مانند بر گرداندن سیخ کباب جبهه موسوم به محور مقاومتی ها را از این که است یعنی جبهه ضد ا...