۱۳۹۱ خرداد ۱۳, شنبه

اقتصاد مال گاوها و خرهاست - امام خمینی - بخش نهم



این نابودی تجارت و مبادله و به این اعتبار تشکیل جامعه واحد جهانی که گفته میشود یک امر ارادی و منوط به اراده شما و من نیست بل که همان پروسه گلوبالیزه کردن است که گفتیم که از آغاز بشریت طی مراحلی تاکنون ادامه دارد.

این همان حرکتی است که به سهم خود امروزه با تنگ تر شدن حوزه مبادله و تجارت جهان بازار را به بحران هرباره میکشاند.


 اما این دو مورد آخری یعنی اقتصادسوسیالیستی بازار و نابودی تجارت  و پول در سطح جهانی در واقع ناظر به اختلافی است که میان اشتراکیون و اجتماعیون جهان وجود دارد.

اشتراکیون که  کمونیستها خوانده می شوند و اجتماعیون که سوسیالیستها هستند در واقع دو تیره اند و یکی نیستند. البته امروزه کاری کردند که هردو را بگند کشانیدند.

اما بهر حال حرکت اشتراکیه ناظر بوده است به پروسه جهانی ایجاد جامعه واحد جهانی، و به این اعتبار نابودی تجارت و پول که از پشتوانه های آن استقرار عدالت اجتماعی و رفع هر گونه اختلاف اجتماعی است

و اما  حرکت اجتماعیون و یا سوسیالیستها  بر طور عمده حول محور سیاست، دولت، ملی و دولتی کردن ها و به این معنا عمد تا اقداماتی به ظاهر عدالت جویانه در سطح کشوری است.

 و این مطالب نمی تواند موضوعات صحبت ما در این جا باشد پس به این ترتیب باز گردیم به مبحث اقتصاد و مصرف اجتماعی.

گفتیم تضاد اقتصاد و مصرف ناظر است بر  تضاد اقتصاد و جامعه.

بسیاری از مسائلی که ما امروزه با آن در حوزه اقتصادی و حوزه اجتماعی دست به گریبانیم بهتر فهمیده میشوند زمانی که ما به تناسب موجود میان حوزه اقتصادی و حوزه اجتماعی توجه کنیم.

مبحث مصرف بطور مثال نمونه دیگری است که پرتو بیشتری بر اختلاف موجود میان دو حوزه اقتصادی و اجتماعی می افکند.

تا مادامیکه بر اختلاف موجود میان حیطه اقتصادی و حیطه اجتماعی توجه مبذول نشود  ما قادر به ادراک این موضوع  نخواهیم یود و آن این که:  آغاز  عمل مصرف اجتماعی یعنی پایان پروسه و چرخه اقتصادی.

 برای روشن تر شدن مطلب عرض می کنم. مبحث  « از تولید به مصرف»  موضوع آشنایی است. اکسیون از تولید به مصرف در واقع فعلیت خود را مدیون این قاعده است که می خواهد حوزه اقتصادی را بدون واسطه تجاری به حوزه مصرف اجتماعی پیوند دهد.

چرا؟ چون این واسطه های تجاری که میان اقتصاد و تولید از یکسو و از سوی دیگر مصرف اجتماعی هرباره علم میشوند صرف نظر از ضرورت های عمل تجاری و جبر اجتماعی شان - یعنی این که فعلا تاریخا ضروری اند - در نفس وجودی خود یک عمل اقتصادی نیستند.

این به این معناست که ما در سطح اجتماعی برای آن که اقتصاد را با مصرف اجتماعی پیوند دهیم تاریخا به عملیات و اکسیون هایی نیازمندیم که این عملیات و اکسیون ها گرچه چرخه اقتصادی را به عمل مصرف اجتماعی پیوند می دهند و تاریخا ضروری اندلاکن عملیات اقتصادی نیستند.

اما با این  وجود ما بنابر عادت این عملیات اجتماعی و  تاریخا فعلا ضروری را که مانند پلی میان اقتصاد و مصرف عمل می کنند را عملیات اقتصادی می خوانیم که در واقع بهتر است گفته شود این ها - بازار و تجارت و دنیای پول - آن اعمال اجتماعی اند که در ارتباط با اقتصادند و برای آنها تاریخا حکم عملیات مساعدتی و لژیستیکی دارند بی آنکه خود به نفسه اقدامات اقتصادی یعنی ارزش آفرین باشند.

از دیگر سو حیطه اقتصادی پیوسته آن فعالیت های ارزش آفرین در حیطه مادی بوده است که به منظور مصرف اجتماعی انسان صورت پذیر می گردند

از همین جاست که مبحث ارزش مصرف که مقدم بر  ارزش مبادله است پیدا شده است.

و معنای عملی آن این است: اقتصاد باید در وهله اول و بیش از هر چیزی،  تولید کننده ارزش های مادی و مصرفی باشد. چیزی که  فایده و مصرف نداشته باشد و یا از تاریخ مصرفش گذشته باشد آنگاه حائز ارزش اقتصادی نخواهد بود




برای ادامه اینجا کلیک کنید

ادامه دارد...


اقتصاد مال گاوها و خرهاست - امام خمینی - بخش هشتم





شاید برای روشن تر شدن مطلب باید توجه داشت که فرق است میان تبادل و مبادله از یکسو و تجارت از سوی دیگر.

شکی نیست که در آغاز مبادله و به تبع آن تجارت وجود نداشت. آنچه که اقتصاد میشد در جامعه به مصرف می رسید. در این مرحله از تکامل اجتماعی اقتصاد در خدمت جامعه است و جامعه های پراکنده و کثیر ارتباط و تبادلی و به تبع آن هم تجارتی با یکدیگر ندارند.

اما برای مبادله و تجارت پیش شرط هایی لازم است. این پیش شرط تا کنون از پیش شرط های اصلی وجود بازار، تجارت و .... می باشند.

این بازار و اقتصاد بازاری که امروز همه جا از آن سخن است بدون این پیش شرط های اصلی قادر به حیات نیست.

  • 1-  اول از همه مالکیت جامعه بر اقتصاد است. برای هر مبادله باید دو سو پیداشوند که به منزله مالک آماده به تبادل با یکدیگر باشند.
  • 2-مورد مبادله است. باید برای تبادل از پیش اقتصاد کرد. این اقتصاد باید مازاد بر مصرف جامعه  باشد.

در مورد اولی فرق نمی کند در جامعه چه نوع مالکیتی - یعنی نوع جامعه چگونه باشد -  مستولی است

  • اشتراکی؟
  • انفرادی؟
در مورد دومی  به محض این که اضافه تولید وجود داشت و نیاز به مصرف تولیدات جامعه دیگر پدیدار گشت هر جامعه اشتراکی در برابر جامعه اشتراکی دیگر به منزله مالک خصوصی کالای مورد مبادله اعتبار می یابد.


از همین رو هم امروزه اقتصاد سوسیالیستی بازار پدیدار شد. چرا که با وجود ملی و دولتی شدن کلیه اقتصاد و سرمایه ها در سطح کشوری در هر مبادله خارجی کلیت آن کشور حکم مالک خصوصی آن تولیدات را ایفاء خواهد کرد.

 به عبارت دیگر آنچه زمانی اشتراکی است می تواند  همزمان خصوصی یعنی به ضد خود مبدل شود.

اما این تنها زمانی ممکن است که جامعه های اشتراکی نظیر جامعه های اولی در کثرت و تعداد باشند.


از همین رو از شروط اصلی نابودی مبادله و تجارت باید کثرت و تعدد جامعه های بشری به سود یک جامعه واحد جهانی از بین برود.

برای ادامه اینجا کلیک کنید

۱۳۹۱ خرداد ۱۲, جمعه

اقتصاد مال گاوها و خرهاست- امام خمینی - بخش هفتم



اما آن اولی ناظر بر اختلاف هرباره موجود میان علم اقتصاد از یکسو  و از سوی دیگر سیاست اقتصادی دولت هاست.

باید گفت تاکنون هم این مورد اولی - سیاست اقتصادی - و هم آن مورد دومی - برخورد فلسفی و تئولوژیک - از مواردی بوده که تحت عنوان علم اقتصاد وارد مباحث اقتصادی شده اند.

چون این ها مباحث آکادمیک و دانشگاهی اند اجازه دهید ما بسرعت از کنار این مباحث گذرکنیم و به این موضوع بازگردیم که اقتصاد و جامعه یعنی اقتصاد و مصرف اجتماعی.

اقتصاد و جامعه پیوسته این مبحث را به پیش کشانده است اقتصادی یعنی چه و اجتماعی به چه چیز می گویند؟

اقتصاد در خدمت جامعه است و یا جامعه در خدمت اقتصاد؟

در جامعه وقتی مبادله اقتصادی، و پول مطرح میشود ، رابطه ایی که انسان ها در حین پروسه اقتصاد هرباره دارند این ها موضوعات اقتصادی اند و یا موضوعات اجتماعی؟

ببینید پاسخ به این پرسشها پاسخ های آکادمیک و یا حوزوی و فلسفی نیستند. برای روشن شدن موضوع مورد سوال اقتصاد در خدمت جامعه است و یا جامعه در خدمت اقتصاد را کوتاه  در نظر بگیریم.


ما در تاریخ هم جامعه هایی داشتیم - و داریم - که در خدمت اقتصاد بوده اند و هنوز هم هستند و هم جامعه هایی داشته ایم که اقتصاد در خدمت آنها بوده است.

بنابر این باید دانست مدل های اجتماعی هرباره تعیین کننده اند که چه رابطه ایی هرباره جامعه با اقتصاد داشته باشد و در واقعیت امر نوع این ارتباط همان نوع جامعه است.

برای روشن تر شدن مطلب به مورد تجارت و مبادله، بازار و پول توجه کنید.

تجارت  و بازار در واقع عملی است که انسان ها در حوزه اجتماعی و در چارچوب روابط اجتماعی شان انجام می دهند.

از همین رو از آغاز ضمن توجه انسان به ضرورت تجارت و مبادله - که بعدها پدیدار گشت -  در دیده این انسان ها تجارت و مبادله یک عمل اقتصادی محسوب نمی شد.


و از همین رو پیوسته دیده بدبینی بدرقه راه تجارت و بازار بود. اضافه بر آن  و به مراتب بیشتر از تجارت و مبادله  تبادل پولی و کسب بهره بانکی و پولی - ربح و نزول - بود که در دیده انسان به منزله یک اقدام غیر اقتصادی و غیر ارزش آفرین مورد مذمت قرار می گرفت

برای ادامه اینجا کلیک کنید

ادامه دارد...





اقتثصاد مال گاوها و خرهاست- امام خمینی - بخش ششم




ما در شماره های پیشین از رابطه میان اقتصاد و جامعه گفتیم. بر شالوده این تناسب از رابطه اقتصاد و مصرف  ذکر نمودیم، مصرفی که تاکید کردیم یک مصرف اجتماعی است و نه مصرف اقتصادی.

 پس اقتصاد و جامعه را در کنار هم و مرتبط با هم و اما با این وجود مستقل از یکدیگر مد نظر خود قرار دهیم.

حوزه سوم دیگری هم مطرح است : حوزه سیاست و دولت و حاکمیت و نظام سیاسی.

پس بطور کلی باید گفت این ها سه تا اند:


  • اقتصاد
  • جامعه
  • سیاست
نظر به ارتباط تنگاتنگی که میان این سه حوزه مستقل وجود دارد بسیار سخت و دشوار است  در هر حیطه بدون ارتباط با حیطه های دیگر سخن گفت.

از همین رو بسیاری از اقتصاد دان ها هم جامعه شناس و هم پولیتولوگ یعنی سیاست شناس بوده اند.

اقتصاد دانی، جامعه شناسی و علم سیاست این ها همه از علوم انسانی اند.

در  عرصه علمی و معرفتی میان علمای علوم انسانی پیرامون  حوزه های تخصصی این سه علم نامبرده در بالا - علم اقتصاد، علم جامعه و علم سیاست وحدت نظر وجود ندارد.

همین مورد اقتصاد را در نظر بگیریم.

بسیاری به این نظر بوده و هستند که  نظر به ارتباط اقتصاد و جامعه  علم اقتصاد از علم جامعه قابل تفکیک نیست.

اما بهر حال با همه دشواری های تفکیک و یا عدم تفکیک - که یک مسئله آکادمیک و علمی و دانشگاهی است -  نکته تعین کننده در تمامی این موارد این است که بدانیم فرق است میان علم اقتصاد از یکسو و از سوی دیگر سیاست های اقتصادی دولت ها.

از این ها گذشته فرق است میان علم از یکسو و از سوی دیگر ارزش گذاری تئولوژیک و فلسفی - برخورد اسکولاستیک - به موضوعات اقتصاد و موضوعات اجتماعی و سیاسی.

این آ[خری  همان مظنه اقتصاد و سیاست و جامعه توسط  آخوندها و فیلسوف هاست که هرباره اقتصاد و سیاست و جامعه در ترازوهای ارزشی شان قرار می گیرد و بر پایه مدل های فکری و ایدئولوژیک شان به شکل نرماتیو و ارزش گذارانه سبک و سنگین میشود و به آنها نمره های اخلاقی بدو خوب، باید و نباید و... داده میشود.

برای ادامه اینجا کلیک کنید

۱۳۹۱ خرداد ۶, شنبه

اقتصاد مال گاوها و خرهاست - امام خمینی - بخش پنجم



حال ما اگر این توحش ذکر شده  و سقوط اقتصادی کشور را  مدیون خمینی و دارو دسته اجتماعی اش نیستیم پس مدیون کدام گاوها
 و خرها یی هستیم؟


این مرتجعین که مبلغ عقب مانده ترین نظرگاه های اجتماعی پیرامون اقتصاد، جامعه و سیاست اند،  کشور عظیمی نظیر ایران را با آن همه منابع ثروت های طبیعی و انسانی بدنبال نخودسیاه فرستاده اند و مشتی انگل و مرتجع با افتادن به جان و مال کشور شدید ترین موانع را  در راه جهش های مادی و به طبع آن اجتماعی و سیاسی بر کشور اعمال کرده اند.


نگوییم که در منظر یک روحانی خدا باید مادیات و اقتصادیات برابر هوای جسمانی  و در  تضاد با  حال و هوای  روحانی انسان باشد و از این رو آنچه توحش و حیوان بودن است محتوای خود را مدیون جسمانیات و اقتصادیات است.

چرا که این  مزخرفات  صرف نظر از بی معنی بودنشان یک مشت آفاتی اند  که اگر از راه تسلط قشر روحانیت به جان و مال هر کشوری در هر عصر و زمانه ایی بیافتند فاتحه آن کشور و قوم خوانده شده است.

در عوض از نظر دور نیافکنیم  ایران و هر کشور دیگر دنیای امروز،  سطح تاکنونی رشد و تکامل اجتماعی، سیاسی خود را - یعنی این که اگر  چنین  کشورهای در جغرافیای سیاسی دنیا هنوز از موجودیت برخورداراند -  مدیون سلطه اجتماعی روحانیون  کشورشان نیستند.

بل که مدیون تلاش و کوشش هایی هستند که این اقوام در سطح مادی و اقتصادی در گام و قدم اول انجام داده اند و بر آن پایه امارت ها و عمارات های خود را هرباره استوار کرده اند.

 والا مانند احمق ها در گوشه  غارها خزیدن و در باره خدا و دنیا فلسفه بافی کردن مسلما آن راهی نبوده است که این اقوام طی کرده باشند و اکنون بقای شان را مدیون چنین در گوشه های حجره کز کردن ها باشند.

این اقوام برای هر آنچه اکنون هستند و یا نیستند زحمات فراوان متحمل شده اند.

رشد قوای مادی و تولیدی کشور نیازمند به ابتکارات و اختراعات است.  با سلام و صلوات  این قوا رشد نخواهد یافت. و ابتکار و اختراع مستلزم تیز هوشی، تسلط  و مهارت بر کار و.... است.

و از همه این ها مهم تر مستلزم این است که این اقوام از نظر اجتماعی به رشد و اکتساب ثروت ها و رفاه مادی خود بی اعتنا نباشند.

برای ادامه اینجا کلیک کنید

ادامه دارد...



اقتصاد مال گاوها و خرهاست- امام خمینی - بخش چهارم



بنابر این در اهمیت اقتصاد ، اهمیت اجتماعی ملحوظ است. جامعه های انسانی نه تنها برای بقاء بلکه برای ارتقاء اجتماعی خود  باید هرباره به ارتقای سطح مادی خود بکوشند.

کسانی که متوجه این قانون مندی نشده اند بر این گمانند که توگویی اهمیت اقتصاد تنها در حیطه تامین مایحتاج فزاینده مادی انسانی است و برای همین هم  در ایران امروز می پرسند چرا برای ارتقای اجتماعی کشور بایستی ایران راه اقتصادی بپیماید؟ آیا برای نیل به عدالت اجتماعی که در سطوح عالی اجتماعی ممکن است پیمودن راه اقتصادی الزامی است؟ و...


 و این در حالی است که جامعه های انسانی در مسیر  ارتقای سطح قوای مادی خود- نیروهای مولده - است که در مسیر  ارتقای سطح تکامل جامعه خود  واقع می گردند. چرا که پیوسته هر فرم جامعه با یک فرم از شیوه های اقتصادی- یک فرم از اقتصاد - در ارتباط و در هماهنگی بوده است.

از همین رو هم هرباره جامعه های کهن  که با سطح نازل تر اقتصادی در انطباقند برای حفط هستی اجتماعی خود  در برابر تحولات اقتصادی کشور ها مقاومت کرده اند و کوشیده اند به لطابف الحیل دیگران را از پیمودن راه جدید اقتصادی باز دارند.


بنابراین اقتصاد و کار فقط تامین نیاز های مادی انسانی معنی نمی دهد بل که در عین حال پیشرفت اجتماعی نیز است.

گفتیم در کنار طبیعت،  کار و اقتصاد منبع ثروت های انسانی است.

در آغاز نظر به سطح نازل شیوه های کار، سطح باز دهی اقتصاد اجتماعی به همان میزان نازل بوده است. جامعه های پراکنده اولیه با توسل به نازل ترین شیوه های کار- که در حوزه   جمع آوری  انجام پذیر می شد - حتی دارای بهره و انباشت هم نبودند و مانند بسیاری دیگر حیوانات هر زمان که گرسنه بودند به دنبال جمع آوری میرفتند.

چنین اقتصادی را ما امروزه همان اقتصاد بخور و نمیر می گوییم که جامعه کارگری دنیا از آن برخوردار است.

در چنین اقتصاد بدون بهره و انباشت،  سطح نازل اقتصاد تنها به سختی قادر به تامین نازل ترین و اساسی ترین مایحتاج کارگران است و نه بیشتر.

به عبارت امروزی سرمایه تنها کفاف  نیازهای اساسی پرسنل خود را می دهد -  پرداخت مزد ها - و نهاد  اقتصادی  بدون بهره به کار می پردازد.

و همان گونه که می دانیم در ایران امروز بسیاری از واحد های تولیدی حتی قادر به پرداخت دستمزدها هم نیستند.

به این می گویند سقوط اقتصاد کشور تا سر حد مبتدی ترین حالت ممکن که بشر در آغاز از آن برخوردار بود- یعنی توحش.

برای ادامه اینجا کلیک کنید


ادامه دارد...

اقتصاد مال گاوها و خرهاست.- امام خمینی - بخش سوم



بازگردیم به مورد تضاد اصلی میان اقتصاد ومصرف. این تضاد در حین حال دارای یک وحدتی است که ذکر آن پیرامون مبحث اقتصاد اجتماعی بی مورد نیست.

وحدت اقتصاد و مصرف در هستی است. یعنی اقتصاد و  نیازمندی ضمن تضادشان یک وجه از هستی انسانی اند. آنچه با این هستی  هرباره در تضاد قرار می گیرد-  یعنی نیستی - با  اقتصاد و مصرف هم بطور همزمان  در تضاد است.

ما  آوای  این نیستی را بخوبی میشناسیم:  فقر و فلاکت که پیوسته در کمین انسان بوده است.

و از این رو انسان و هستی انسانی  از همان آغاز  با این فقر و مرگ و ندای بی نیازی  و عدم مصرف مادی  به شکل اقتصادی و در راه ارضای نیازهای مادی در مبارزه بی وقفه بوده است.

ما می دانیم  انسان نیازمند،  در جامه دین و اعتقادات،  مرگ و بی نیازی را و به تبع آن بی نیازی مادی و اقتصادی را صورت مقدس و اعتقادی بخشیده است تا به این نحو کمبودها را به گونه ایی توجیه کرده باشد.

البته این توجیات اعتقادی که بدرقه  کمبودها، فقر و مرگ و میر بوده اند بی تاثیر نبوده اند. لاکن آن اقوامی که این را راه اصلی خود ساختند محتوم به مرگ گشته اند

مسلما بشر از آغاز می دانسته است که اقتصاد و کار در کنار طبیعت منبع ثروت جامعه است. اما ثروتی که انسان هرباره از راه کار تحصیل میکرد در تناسب مستقیم با طبیعت و شیوه های کارش  قرار داشت.

نخستین شیوه ها کار  از آنجاییکه که مبتدی اند از بازدهی چندانی برخوردار  نیستند. این شیوه ها  بیشتر کار محورند تا سرمایه محورباشند. سرمایه و یا ابزار کاردر عوض از سادگی و بدویت بسیار برخوردارند .

ما امروزه هم با همین  موارد  روبروییم که گذشتگان ما با آن روبرو بوده اند. ارتقاء سطح تکامل شیوه های کار و کوشش از تبدیل اقتصاد کار محور -  کار انسانی - به اقتصاد سرمایه محور، رشد راندمان کار، تلاش در فراغت انسان از کار وبه تبع همه این ها در سطح اجتماعی توزیع عادلانه ثروت های مادی ، کسب رفاه اجتماعی، تامین صلح و... از اهداف همیشگی انسان ها بوده است.

برای ادامه اینجا کلیک کنید

ادامه دارد...

۱۳۹۱ خرداد ۳, چهارشنبه

اقتصاد مال گاوها و خرهاست- امام خمینی - بخش دوم




این جامعه های اولیه که جامعه های اشتراکی بودند و در بالا از آن سخن رفت، در واقعیت امر جامعه های ایزوله و اوتارکه ایی محسوب میشدند که از درون گرایی برخوردار بودند. ذکر این مسئله از این بابت مهم است که بدانیم در آغاز جامعه های بشری کثیر و در وضعیت پراکند گی بسر می برده اند

و روند گلوبالیزه که امروزه از آن سخن است  و ناظر بر ایجاد یک جامعه واحد جهانی است در واقع از دل همین جامعه های  کثیر و پراکنده اولیه شروع به پیدایش نهاد و تا به امروز ادامه دارد.


بنابراین ریشه های اولیه فرآیند گلوبالیزه مداوم امروزی همین جامعه های ایزوله و اشتراکی اولیه است و پایان آن تاحدی که می توان این فرایند را امروزه با سطح کنونی دانش پیش بینی کرد ایجاد یک جامعه واحد و جهانی و به همان میزان اشتراکی است.


به عبارت دیگر در آغاز این پروسه گلوبالیزه جامعه  های متعدد وایزوله اشتراکی واقع بودند و در پایان این فرآیند یک جامعه واحد جهانی و اشتراکی واقع خواهد گردید.

بعنی از آن اشتراکیه اولی تا آن اشتراکیه نهایی و جهانی همان گونه می دانیم یک پروسه طولانی واقع است که در این فاصله بسیاری رویداد ها و بسیاری فعل وانفعالات انجام پذیر شده و خواهد شد.

ما امروزه هنگامی که به این فرآیند طولانی می نگریم در برابر انبوهی از پرسشها واقع می گردیم که جملگی متوجه این پرسش کلی اند که چگونه همه این پیشرفتها، در هم آمیزی ها و... برای ایجاد یک جامعه واحد جهانی ممکن می شود؟

نیروی محرکه این همه فرایند کدام است؟

پاسخ به این سوال و سوال های مشابه از این رو مهم است  چرا که ما انسان ها امروزه  یا در برابر یک رویکرد تاریخی از این فرآیند قرار گرفته ایم و یا این که آنگونه که رایج است با رویکردهای مکانیکی، متافیزیکی و دینی به استقبال آن خواهیم رفت.


باید در نظر داشت  داشتن یک رویکرد علمی و تاریخی از این فرآیند تنها در نظر به گذشته تاریخ انسان مهم نیست بل که در رابطه با تاریخ جاری و تاریخ آتی هم از اهمیت حیاتی برخوردار است.

ما می دانیم تاریخ انسان را انسان می سازد اما نه آنگونه که هرباره آرزو می کند بل که پریایه علت و معلول ها در یک روند طولانی از تبدیل پراکندگی ها و خرد ها به   پیوندها و کلان ها....

و اتفاقا در آغاز هم زمانی که جامعه های اشتراکی اولیه در پراکندگی مطلق و ایزوله از هم واقع بودند همین قاعده و قانونمندی در کار بود و حالا هم به همین منوال است


برای ادامه اینجا کلیک کنید
ادامه دارد...



اقتصاد مال گاوها و خرهاست- امام خمینی بخش اول



از زمانی که جامعه های انسانی گاو ها و خرها را به کار اقتصادی گماردند  تا زمانی که جامعه های انسانی دیگر انسان ها را که
کماکان در ردیف حیوانات در اقتصاد مشغول به کار باقی ماندند را با این حیوانات مقایسه نمودند مدت زمانی کم و بیش طولانی گذشت.

مورد تعیین کننده در این فاصله که تا به امروز ادامه دارد پیدایش جامعه های انسانی بالادست و فارق از کار اقتصادی است.

از مواردی که تا به امروز علم اقتصاد را به خود مشغول داشته است معمای کار اقتصادی و معمای فراقت از کار اقتصادی است.

ما باید برای کار اقتصادی و به عبارت ساده تر اقتصاد تعریفی داشته باشیم. پایه و اساس علم اقتصاد در توضیح همین نکته استوار است.

این تعربف و توضیحی که از اقتصاد ارائه میشود باید  تاریخ شمول باشد. تاریخ شمول بودن این تعریف از این جهت است که اقتصاد پدیده تاریخی و پویاست. از همین رو برای اقتصاد انسانی،  شیوه ها و فرم هایی هرباره وجود دارند که هریک در روند تکامل اقتصادی موید یک مرحله تکاملی و تاریخی از این اقتصاد میباشند.

پس بهتر است از تعریف اقتصاد شروع کنیم.

انسان نیازمند و مصرف کننده برای تامین نیازهای فزاینده مادی اش  به یک سلسله عملیات و کارهایی وابسته است که در طول این عملیات  یکی از  موارد مورد نیاز   انسان تولید میشود.

به این سلسله عملیات که انسان بروی طبیعت انجام میدهد و از آن رو ارزش - مادی- می آفریند و این ارزش ها- مصرفی- برای تامین یکی از نیازهای مادی انسانی است،  اقتصاد می گویند.

براین پایه تعریف از اقتصاد ما می بینیم که اقتصاد و مصرف از آغاز یک جفت مقوله متضادی بودند که تاکنون این تضاد - میان اقتصاد و مصرف - هر پدیده اقتصادی را همراه می کند.

بر شالوده این تضاد هر چرخه اقتصادی از آنجا به پایان خود نزدیک می شود که   مصرف انسانی آغاز می گردد.

این تضاد در واقع یکی از بدوی ترین پایه های اقتصاد انسانی است.

باید توجه داشت مصرفی که در این جا در تضاد با اقتصاد واقع است هر مصرفی بطور کلی نیست. بل که مصرفی است که حائز ارزش اقتصادی نیست - مصرف اجتماعی -  و فرجام هر اقتصادی است و یا بهتر بگویم هدف غایی هر اقتصادی چنین مصرفی است.


در آغاز اقتصادی که انسان می کرده است محدود به جمع آوری بوده است. ما می دانیم جامعه انسانی در این مرحله اقتصادی یک جامعه مادر شاهی بوده است. از این رو جامعه مادرسالاری و اقتصاد جمع آوری دو نامی همآوردی هستند.

برای ادامه این جا کلیک کنید!

ادامه دارد...

۱۳۹۱ خرداد ۱, دوشنبه

کاپیتالیسم - سرمایه گرایی - یک پدیده اجتماعی است



برخلاف تصور رایج آنچه که کاپیتالیسم خوانده میشود  یک رابطه اجتماعی و در تحلیل نهایی مجموعه ایی از این روابط اجتماعی یعنی یک فرماسیون اجتماعی و یک جامعه است.


از آنجاییکه با هر فرماسیون اجتماعی یک اقتصاد و یک نظام اقتصادی همراه و متناظر است که در حکم پایه و شالوده مادی آن عمل می کند بدیهی است که با جامعه کاپیتالیستی یک نظم اقتصادی و یک شیوه تولیدی همراه و متناظر است.


اما ما در عوض می بینیم که مدافعان و حتی مخالفان جامعه کاپیتالیستی به هنگام سخن از کاپیتالیسم به آن شیوه های تولید و فنی متوسل میشوند که کاپیتالیسم  برآن استوار است.


در دفاع معمولا از دستاوردهای این شیوه اقتصادی و مادی در تولید ثروت سخن رانده میشود. گفته میشود که شیوه های تولید متناظر با کاپیتالیسم - که به اختصار شیوه تولیدی کاپیتالیستی خوانده میشود -  در قیاس با شیوه های تولیدی ماسلف خود به میزان شگفت آوری بر انبوه ثروت و تولید افزوده است.

از دیگر سو در دفاع از جامعه کاپیتالیستی گفته میشود که جامعه کاپیتالیستی از آغاز تا کنون شیوه های تولیدی را مدام در انقلاب نگه داشته است و پیوسته شیوه های تولیدی را انقلابی کرده است.

از صنایع دستی تا صنایع ماشینی، از صنایع ماشینی تا الکتریفکاسیون، از الکتریسته تا اتوماسیون ....


در جواب ضمن تایید موضوع باید گفت مشخصه جامعه کاپیتالیستی در این بوده و است که در طول تاریخ خویش پیوسته با تحول در شیوه های مادی- اقتصادی که هرباره متناظر با یک فرم از جامعه کاپیتالیستی بوده است،  به فرماسیون عالی تری از جامعه کاپیتالیستی تکامل و ارتقاء یافته است و این منتهای انعطاف جامعه کاپیتالیستی و کاپیتالیسم میباشد.

امروزه باز همین پرسش گذشته معتبر است :

روند تکامل اقتصادی- مادی در سیر حرکت و انقلاب فنی  تا چه سر حداتی با جامعه کاپیتالیستی همراه و تناظر خواهد داشت؟

و برعکس  در دامن جامعه کاپیتالیستی چگونه انقلاباتی در اقتصاد و تکنیک امکان پذیر خواهند بود؟

به عبارت ساده تر: حد و مرز و ظرفیت اجتماعی و تاریخی جامعه کاپیتالیستی و کاپیتالیسم کدام است؟


باید دانست جامعه کاپیتالیستی یک پدیده تاریخی است. سخن از کاپیتالیسم ازمنظر تاریخی سوای منافع اجتماعی و تاریخی در نگاه اول باید علمی و تاریخی یعنی بدون غرض و ابراز منافع باشد.

از این رو بدور از حب و بغض های اجتماعی و مصلحتی و منفعتی  در وهله کاپیتالیسم و جامعه کاپیتالیستی یک فرایند تاریخی است.

تاریخی بودن جامعه کاپیتالیستی و کاپیتالیسم به ما می گوید کاپیتالیسم آغازی دارد و پایانی خواهد داشت. کاپیتالیسم به این اعتبار صرف نظر از درجات و مراحل آن یک دوره تاریخی و اجتماعی در حیات اجتماعی انسان است.

این درست است که اکنون در ارزیابی مراحلی که کاپیتالیسم در گذشته طی نموده و در آینده طی خواهد کرد اختلاف نظر وجود دارد اما در قضاوت پیرامون تاریخ  کاپیتالیسم باید این داوری را از قضاوت پیرامون خود کاپیتالیسم جدا ساخت.

کاپیتالیسم و جامعه کاپیتالیسم صرف نظر از فرآیند هرباره تاریخی آن و صرف نظر از مکان و زمان آن دارای مشخصاتی است که ازجمله آن همان بحران و رکود- دپرسیون- است.

از مولفه های دیگر کاپیتالیسم تقسیم اجتماعی انسان به دو گروه اصلی اجتماعی و بر آن اساس بی عدالتی اجتماعی است.

دیگر مولفه های کاپیتالیسم در کنار فقر وجود بینوایی، بیکاری و.... است.

کاپیتالیسم روی خوشایندی با طبیعت و مدافعه ذخایر طبیعی ندارد.

کاپیتالیسم به کرامت انسانی احترام نمی گذارد و بر تبعیض ها و .... استوار است.

در کاپیتالیسم مانند سلف خود تولید کالایی مسلط است و انسان برده اقتصاد است

این ها و بسیاری دیگر که از دیده ناظران اجتماعی پنهان نمانده از مولفه های جامعه کاپیتالیسم و کاپیتالیسم به منزله یک فرماسیون اجتماعی است.

از همین رو اگر ما از منظر اجتماعی به جامعه کاپیتالیستی بنگریم و این فرماسیون اجتماعی و تاریخی را که در تاریخ بشریت مطرح است از زاویه یک رابطه اجتماعی و به تبع آن یک نظام اجتماعی نظر افکنیم  آنگاه کاپیتالیسم مصیبتی بیش نخواهد بود.

اما این که این مصیبت هرباره به آن اقتصاد و تکنیکی روی می آورد تا به مساعدت پایه مادی اش ما را در حقانیت خود اقناع کند باید گفت

در تاریخ هر مرحله اجتماعی متناظر با یک سطح از تکامل نیروهای اقتصادی و مولده است. این نیروهای مولده و مادی تازمانی که در دامن آن مرحله اجتماعی قادر به رشد کردن و انقلابی شدن باشند به رشد و تکامل خود ادامه خواهند.

از روی دیگر این رشد و انقلابی شدن هرباره موید ظرفیت های اجتماعی و تاریخی آن مرحله اجتماعی است.

اما از زمانی که آن مرحله به منتهای ظرفیت های تاریخی خود نایل گردید آنگاه در دامن آن انقلابی شدن بعدی نیروهای مولده ممکن نخواهد شد. و از این هنگام عصر آغاز مرحله جدید تاریخی فرا می رسد.

حال در مورد مرحله کاپیتالیستی تاریخ هم به همین منوال است.

همان گونه که در بالا خاطر نشان شد کاپیتالیسم این مصیبت اجتماعی و انسانی تاکنون در دامن خود نیروهای مولده را هرباره انقلابی کرده است.

اما پرسش در مورد کاپیتالیسم این است :

این مرحله تاریخی و اجتماعی در هر کشور و مکان تا چه زمان در دامن خود نیروهای مولده و اقتصادی را رشد و انقلابی خواهد کرد؟

ظرفیت اجتماعی و تاریخی کاپیتالیسم کدام است؟










محور با جامعه است اما این سوسیالیسم و جامعه گرایی نیست



محور با جامعه است اما این سوسیالیسم و جامعه گرایی نیست. محوریت جامعه یک موضوع طبیعی است و بیان این محوریت اجتماعی طرح یک مکتب یعنی سوسیالیسم و جامعه گرایی نیست.

این که در مشاهده به این نتیجه می رسیم که موضوع تاریخ انسان، انسان  است و انسان موجود اجتماعی است و از این راه این محوریت بیان میشود این به معنای ارائه یک سیستم و مکتب موسوم به جامعه گرایی و سوسیالیسم نیست.

محوریت جامعه در ادامه علی الخصوص در حوزه جامعه های مضاعف منجر به این میشود که مبارزه اجتماعی در کانون توجه محفوظ بماند.

محوریت مبارزه اجتماعی و کشاکش گروه های اجتماعی باهم در حفظ و یا  کسب منافع خود- در حوزه های اقتصادی و غیر مادی - هرگز به معنای جامعه گرایی و سوسیالیسم نیست.

جامعه گرایی و سوسیالیسم  ایسمی است که بنای مکتبی خود را بر محوریت جامعه  و به تبع آن مبارزه اجتماعی و به عبارت خرد تر مبارزه طبقاتی استوار می سازد.

حوزه سوسیال و اجتماعی حیطه ناشناخته ایی بر انسان نبوده است. این حیطه همان حوزه انسانی است که امانیسم هم مکتب خود را بر آن اساس استوار می سازد.

حوزه سوسیال-  اجتماعی  - و یا انسانی  بطور طبیعی یک حوزه محوری است. معمولا یک اشتباهی که در حوزه سوسیال میشود در ارتباط است با انقلاب و یا رفرم اجتماعی.


سوسیال رولوسیون و یا انقلاب اجتماعی یک انقلاب سوسیالیستی نیست. بل که یک انقلاب و یا تحول رادیکال و انقلابی در حوزه سوسیال و اجتماعی انسان است.

نظر به پویایی جامعه انسانی طبیعی است که امر رولوسیون و انقلاب در حیطه جامعه امری طبیعی باشد.

اما براستی انقلاب در جامعه و یا به عبارت دیگر انقلاب اجتماعی به چه معناست؟

چه رویداد مهمی در حوزه اجتماعی و انسانی به منزله یک تحول رادیکال و انقلابی در روابط انسانی تلقی میشود؟

آیا  برای نخستین بار پیدایش جامعه های مدنی در قبال جامعه های عشایری و ایلاتی یک انقلاب و تحول رادیکال در روابط اجتماعی انسان محسوب می شدند؟

ناپدید شدن جامعه های مدنی و استقرار جامعه واحد جهانی از دل جامعه های مدنی چطور؟ آیا به منزله یک تحول رادیکل در هستی اجتماعی انسان نخواهد بود؟

از این ها گذشته براستی موتور انقلابات اجتماعی تاریخ انسانی کدامند؟

اگر از سوسیالیستها بپرسید در جواب خواهند گفت:  نیروی محرکه جامعه ها در خود جامعه پنهان هستند. و به عبارت دیگر پویایی اجتماعی امر جدایی ناپذیر از جامعه نیست.

این درست است. جامعه ها اگر پویا نبودند سخن از تغییر اجتماعی امری بی هوده میبود. اما پرسش این است چه عامل و عواملی منجر به تغییرا اجتماعی و حفظ پویایی اجتماعی میگردد؟

در پاسخ به این پرسش است که فرق میان جامعه گرایی- سوسیالیسم - و تبیین غیر مکتبی انسان و تاریخ انسانی متمایز می گردد.

اگر سوسیالیستها با مطلق کردن جامعه در پاسخ به هر پرسش اجتماعی در پی یافتن یک پاسخ اجتماعی هستند در عوض در تبیین طبیعی انسان و تاریخ انسانی به این نتیجه می رسیم که نیروی محرکه جامعه های بشری در پایه های اقتصادی این جامعه پنهانند.

پایه های اقتصادی در واقعیت عرصه خلاقیت ها و حیطه آفرینش انسانی است.

انسان ها در حیطه کار و تولید و آفرینش است که با تغییراتی که در شیوهای تولید و کار فراهم می کنند بتدریج موجبات تغییرات در عرصه هستی اجتماعی شان را فراهم می کنند.




آیا این به مفهوم اقتصاد گرایی نیست؟

مکتب اقتصاد گرایی در پی مطلق کردن پایه های اقتصادی و بر همان اساس مکتبی و مطلقه در پی توضح کلیه رویداد های انسانی بطور اقتصادی است.

از این رو بیان پایه ایی بودن تغییر و تحولات اقتصاد در  تغییرو تحولات اجتماعی و سوسیال به مفهوم اقتصاد گرایی نیست.







  پیش نویس یک گفتمان- یادداشت ها من مخالف اینم ما مانند بر گرداندن سیخ کباب جبهه موسوم به محور مقاومتی ها را از این که است یعنی جبهه ضد ا...