۱۳۹۱ خرداد ۱۲, جمعه

اقتصاد مال گاوها و خرهاست- امام خمینی - بخش هفتم



اما آن اولی ناظر بر اختلاف هرباره موجود میان علم اقتصاد از یکسو  و از سوی دیگر سیاست اقتصادی دولت هاست.

باید گفت تاکنون هم این مورد اولی - سیاست اقتصادی - و هم آن مورد دومی - برخورد فلسفی و تئولوژیک - از مواردی بوده که تحت عنوان علم اقتصاد وارد مباحث اقتصادی شده اند.

چون این ها مباحث آکادمیک و دانشگاهی اند اجازه دهید ما بسرعت از کنار این مباحث گذرکنیم و به این موضوع بازگردیم که اقتصاد و جامعه یعنی اقتصاد و مصرف اجتماعی.

اقتصاد و جامعه پیوسته این مبحث را به پیش کشانده است اقتصادی یعنی چه و اجتماعی به چه چیز می گویند؟

اقتصاد در خدمت جامعه است و یا جامعه در خدمت اقتصاد؟

در جامعه وقتی مبادله اقتصادی، و پول مطرح میشود ، رابطه ایی که انسان ها در حین پروسه اقتصاد هرباره دارند این ها موضوعات اقتصادی اند و یا موضوعات اجتماعی؟

ببینید پاسخ به این پرسشها پاسخ های آکادمیک و یا حوزوی و فلسفی نیستند. برای روشن شدن موضوع مورد سوال اقتصاد در خدمت جامعه است و یا جامعه در خدمت اقتصاد را کوتاه  در نظر بگیریم.


ما در تاریخ هم جامعه هایی داشتیم - و داریم - که در خدمت اقتصاد بوده اند و هنوز هم هستند و هم جامعه هایی داشته ایم که اقتصاد در خدمت آنها بوده است.

بنابر این باید دانست مدل های اجتماعی هرباره تعیین کننده اند که چه رابطه ایی هرباره جامعه با اقتصاد داشته باشد و در واقعیت امر نوع این ارتباط همان نوع جامعه است.

برای روشن تر شدن مطلب به مورد تجارت و مبادله، بازار و پول توجه کنید.

تجارت  و بازار در واقع عملی است که انسان ها در حوزه اجتماعی و در چارچوب روابط اجتماعی شان انجام می دهند.

از همین رو از آغاز ضمن توجه انسان به ضرورت تجارت و مبادله - که بعدها پدیدار گشت -  در دیده این انسان ها تجارت و مبادله یک عمل اقتصادی محسوب نمی شد.


و از همین رو پیوسته دیده بدبینی بدرقه راه تجارت و بازار بود. اضافه بر آن  و به مراتب بیشتر از تجارت و مبادله  تبادل پولی و کسب بهره بانکی و پولی - ربح و نزول - بود که در دیده انسان به منزله یک اقدام غیر اقتصادی و غیر ارزش آفرین مورد مذمت قرار می گرفت

برای ادامه اینجا کلیک کنید

ادامه دارد...





اقتثصاد مال گاوها و خرهاست- امام خمینی - بخش ششم




ما در شماره های پیشین از رابطه میان اقتصاد و جامعه گفتیم. بر شالوده این تناسب از رابطه اقتصاد و مصرف  ذکر نمودیم، مصرفی که تاکید کردیم یک مصرف اجتماعی است و نه مصرف اقتصادی.

 پس اقتصاد و جامعه را در کنار هم و مرتبط با هم و اما با این وجود مستقل از یکدیگر مد نظر خود قرار دهیم.

حوزه سوم دیگری هم مطرح است : حوزه سیاست و دولت و حاکمیت و نظام سیاسی.

پس بطور کلی باید گفت این ها سه تا اند:


  • اقتصاد
  • جامعه
  • سیاست
نظر به ارتباط تنگاتنگی که میان این سه حوزه مستقل وجود دارد بسیار سخت و دشوار است  در هر حیطه بدون ارتباط با حیطه های دیگر سخن گفت.

از همین رو بسیاری از اقتصاد دان ها هم جامعه شناس و هم پولیتولوگ یعنی سیاست شناس بوده اند.

اقتصاد دانی، جامعه شناسی و علم سیاست این ها همه از علوم انسانی اند.

در  عرصه علمی و معرفتی میان علمای علوم انسانی پیرامون  حوزه های تخصصی این سه علم نامبرده در بالا - علم اقتصاد، علم جامعه و علم سیاست وحدت نظر وجود ندارد.

همین مورد اقتصاد را در نظر بگیریم.

بسیاری به این نظر بوده و هستند که  نظر به ارتباط اقتصاد و جامعه  علم اقتصاد از علم جامعه قابل تفکیک نیست.

اما بهر حال با همه دشواری های تفکیک و یا عدم تفکیک - که یک مسئله آکادمیک و علمی و دانشگاهی است -  نکته تعین کننده در تمامی این موارد این است که بدانیم فرق است میان علم اقتصاد از یکسو و از سوی دیگر سیاست های اقتصادی دولت ها.

از این ها گذشته فرق است میان علم از یکسو و از سوی دیگر ارزش گذاری تئولوژیک و فلسفی - برخورد اسکولاستیک - به موضوعات اقتصاد و موضوعات اجتماعی و سیاسی.

این آ[خری  همان مظنه اقتصاد و سیاست و جامعه توسط  آخوندها و فیلسوف هاست که هرباره اقتصاد و سیاست و جامعه در ترازوهای ارزشی شان قرار می گیرد و بر پایه مدل های فکری و ایدئولوژیک شان به شکل نرماتیو و ارزش گذارانه سبک و سنگین میشود و به آنها نمره های اخلاقی بدو خوب، باید و نباید و... داده میشود.

برای ادامه اینجا کلیک کنید

۱۳۹۱ خرداد ۶, شنبه

اقتصاد مال گاوها و خرهاست - امام خمینی - بخش پنجم



حال ما اگر این توحش ذکر شده  و سقوط اقتصادی کشور را  مدیون خمینی و دارو دسته اجتماعی اش نیستیم پس مدیون کدام گاوها
 و خرها یی هستیم؟


این مرتجعین که مبلغ عقب مانده ترین نظرگاه های اجتماعی پیرامون اقتصاد، جامعه و سیاست اند،  کشور عظیمی نظیر ایران را با آن همه منابع ثروت های طبیعی و انسانی بدنبال نخودسیاه فرستاده اند و مشتی انگل و مرتجع با افتادن به جان و مال کشور شدید ترین موانع را  در راه جهش های مادی و به طبع آن اجتماعی و سیاسی بر کشور اعمال کرده اند.


نگوییم که در منظر یک روحانی خدا باید مادیات و اقتصادیات برابر هوای جسمانی  و در  تضاد با  حال و هوای  روحانی انسان باشد و از این رو آنچه توحش و حیوان بودن است محتوای خود را مدیون جسمانیات و اقتصادیات است.

چرا که این  مزخرفات  صرف نظر از بی معنی بودنشان یک مشت آفاتی اند  که اگر از راه تسلط قشر روحانیت به جان و مال هر کشوری در هر عصر و زمانه ایی بیافتند فاتحه آن کشور و قوم خوانده شده است.

در عوض از نظر دور نیافکنیم  ایران و هر کشور دیگر دنیای امروز،  سطح تاکنونی رشد و تکامل اجتماعی، سیاسی خود را - یعنی این که اگر  چنین  کشورهای در جغرافیای سیاسی دنیا هنوز از موجودیت برخورداراند -  مدیون سلطه اجتماعی روحانیون  کشورشان نیستند.

بل که مدیون تلاش و کوشش هایی هستند که این اقوام در سطح مادی و اقتصادی در گام و قدم اول انجام داده اند و بر آن پایه امارت ها و عمارات های خود را هرباره استوار کرده اند.

 والا مانند احمق ها در گوشه  غارها خزیدن و در باره خدا و دنیا فلسفه بافی کردن مسلما آن راهی نبوده است که این اقوام طی کرده باشند و اکنون بقای شان را مدیون چنین در گوشه های حجره کز کردن ها باشند.

این اقوام برای هر آنچه اکنون هستند و یا نیستند زحمات فراوان متحمل شده اند.

رشد قوای مادی و تولیدی کشور نیازمند به ابتکارات و اختراعات است.  با سلام و صلوات  این قوا رشد نخواهد یافت. و ابتکار و اختراع مستلزم تیز هوشی، تسلط  و مهارت بر کار و.... است.

و از همه این ها مهم تر مستلزم این است که این اقوام از نظر اجتماعی به رشد و اکتساب ثروت ها و رفاه مادی خود بی اعتنا نباشند.

برای ادامه اینجا کلیک کنید

ادامه دارد...



اقتصاد مال گاوها و خرهاست- امام خمینی - بخش چهارم



بنابر این در اهمیت اقتصاد ، اهمیت اجتماعی ملحوظ است. جامعه های انسانی نه تنها برای بقاء بلکه برای ارتقاء اجتماعی خود  باید هرباره به ارتقای سطح مادی خود بکوشند.

کسانی که متوجه این قانون مندی نشده اند بر این گمانند که توگویی اهمیت اقتصاد تنها در حیطه تامین مایحتاج فزاینده مادی انسانی است و برای همین هم  در ایران امروز می پرسند چرا برای ارتقای اجتماعی کشور بایستی ایران راه اقتصادی بپیماید؟ آیا برای نیل به عدالت اجتماعی که در سطوح عالی اجتماعی ممکن است پیمودن راه اقتصادی الزامی است؟ و...


 و این در حالی است که جامعه های انسانی در مسیر  ارتقای سطح قوای مادی خود- نیروهای مولده - است که در مسیر  ارتقای سطح تکامل جامعه خود  واقع می گردند. چرا که پیوسته هر فرم جامعه با یک فرم از شیوه های اقتصادی- یک فرم از اقتصاد - در ارتباط و در هماهنگی بوده است.

از همین رو هم هرباره جامعه های کهن  که با سطح نازل تر اقتصادی در انطباقند برای حفط هستی اجتماعی خود  در برابر تحولات اقتصادی کشور ها مقاومت کرده اند و کوشیده اند به لطابف الحیل دیگران را از پیمودن راه جدید اقتصادی باز دارند.


بنابراین اقتصاد و کار فقط تامین نیاز های مادی انسانی معنی نمی دهد بل که در عین حال پیشرفت اجتماعی نیز است.

گفتیم در کنار طبیعت،  کار و اقتصاد منبع ثروت های انسانی است.

در آغاز نظر به سطح نازل شیوه های کار، سطح باز دهی اقتصاد اجتماعی به همان میزان نازل بوده است. جامعه های پراکنده اولیه با توسل به نازل ترین شیوه های کار- که در حوزه   جمع آوری  انجام پذیر می شد - حتی دارای بهره و انباشت هم نبودند و مانند بسیاری دیگر حیوانات هر زمان که گرسنه بودند به دنبال جمع آوری میرفتند.

چنین اقتصادی را ما امروزه همان اقتصاد بخور و نمیر می گوییم که جامعه کارگری دنیا از آن برخوردار است.

در چنین اقتصاد بدون بهره و انباشت،  سطح نازل اقتصاد تنها به سختی قادر به تامین نازل ترین و اساسی ترین مایحتاج کارگران است و نه بیشتر.

به عبارت امروزی سرمایه تنها کفاف  نیازهای اساسی پرسنل خود را می دهد -  پرداخت مزد ها - و نهاد  اقتصادی  بدون بهره به کار می پردازد.

و همان گونه که می دانیم در ایران امروز بسیاری از واحد های تولیدی حتی قادر به پرداخت دستمزدها هم نیستند.

به این می گویند سقوط اقتصاد کشور تا سر حد مبتدی ترین حالت ممکن که بشر در آغاز از آن برخوردار بود- یعنی توحش.

برای ادامه اینجا کلیک کنید


ادامه دارد...

اقتصاد مال گاوها و خرهاست.- امام خمینی - بخش سوم



بازگردیم به مورد تضاد اصلی میان اقتصاد ومصرف. این تضاد در حین حال دارای یک وحدتی است که ذکر آن پیرامون مبحث اقتصاد اجتماعی بی مورد نیست.

وحدت اقتصاد و مصرف در هستی است. یعنی اقتصاد و  نیازمندی ضمن تضادشان یک وجه از هستی انسانی اند. آنچه با این هستی  هرباره در تضاد قرار می گیرد-  یعنی نیستی - با  اقتصاد و مصرف هم بطور همزمان  در تضاد است.

ما  آوای  این نیستی را بخوبی میشناسیم:  فقر و فلاکت که پیوسته در کمین انسان بوده است.

و از این رو انسان و هستی انسانی  از همان آغاز  با این فقر و مرگ و ندای بی نیازی  و عدم مصرف مادی  به شکل اقتصادی و در راه ارضای نیازهای مادی در مبارزه بی وقفه بوده است.

ما می دانیم  انسان نیازمند،  در جامه دین و اعتقادات،  مرگ و بی نیازی را و به تبع آن بی نیازی مادی و اقتصادی را صورت مقدس و اعتقادی بخشیده است تا به این نحو کمبودها را به گونه ایی توجیه کرده باشد.

البته این توجیات اعتقادی که بدرقه  کمبودها، فقر و مرگ و میر بوده اند بی تاثیر نبوده اند. لاکن آن اقوامی که این را راه اصلی خود ساختند محتوم به مرگ گشته اند

مسلما بشر از آغاز می دانسته است که اقتصاد و کار در کنار طبیعت منبع ثروت جامعه است. اما ثروتی که انسان هرباره از راه کار تحصیل میکرد در تناسب مستقیم با طبیعت و شیوه های کارش  قرار داشت.

نخستین شیوه ها کار  از آنجاییکه که مبتدی اند از بازدهی چندانی برخوردار  نیستند. این شیوه ها  بیشتر کار محورند تا سرمایه محورباشند. سرمایه و یا ابزار کاردر عوض از سادگی و بدویت بسیار برخوردارند .

ما امروزه هم با همین  موارد  روبروییم که گذشتگان ما با آن روبرو بوده اند. ارتقاء سطح تکامل شیوه های کار و کوشش از تبدیل اقتصاد کار محور -  کار انسانی - به اقتصاد سرمایه محور، رشد راندمان کار، تلاش در فراغت انسان از کار وبه تبع همه این ها در سطح اجتماعی توزیع عادلانه ثروت های مادی ، کسب رفاه اجتماعی، تامین صلح و... از اهداف همیشگی انسان ها بوده است.

برای ادامه اینجا کلیک کنید

ادامه دارد...

۱۳۹۱ خرداد ۳, چهارشنبه

اقتصاد مال گاوها و خرهاست- امام خمینی - بخش دوم




این جامعه های اولیه که جامعه های اشتراکی بودند و در بالا از آن سخن رفت، در واقعیت امر جامعه های ایزوله و اوتارکه ایی محسوب میشدند که از درون گرایی برخوردار بودند. ذکر این مسئله از این بابت مهم است که بدانیم در آغاز جامعه های بشری کثیر و در وضعیت پراکند گی بسر می برده اند

و روند گلوبالیزه که امروزه از آن سخن است  و ناظر بر ایجاد یک جامعه واحد جهانی است در واقع از دل همین جامعه های  کثیر و پراکنده اولیه شروع به پیدایش نهاد و تا به امروز ادامه دارد.


بنابراین ریشه های اولیه فرآیند گلوبالیزه مداوم امروزی همین جامعه های ایزوله و اشتراکی اولیه است و پایان آن تاحدی که می توان این فرایند را امروزه با سطح کنونی دانش پیش بینی کرد ایجاد یک جامعه واحد و جهانی و به همان میزان اشتراکی است.


به عبارت دیگر در آغاز این پروسه گلوبالیزه جامعه  های متعدد وایزوله اشتراکی واقع بودند و در پایان این فرآیند یک جامعه واحد جهانی و اشتراکی واقع خواهد گردید.

بعنی از آن اشتراکیه اولی تا آن اشتراکیه نهایی و جهانی همان گونه می دانیم یک پروسه طولانی واقع است که در این فاصله بسیاری رویداد ها و بسیاری فعل وانفعالات انجام پذیر شده و خواهد شد.

ما امروزه هنگامی که به این فرآیند طولانی می نگریم در برابر انبوهی از پرسشها واقع می گردیم که جملگی متوجه این پرسش کلی اند که چگونه همه این پیشرفتها، در هم آمیزی ها و... برای ایجاد یک جامعه واحد جهانی ممکن می شود؟

نیروی محرکه این همه فرایند کدام است؟

پاسخ به این سوال و سوال های مشابه از این رو مهم است  چرا که ما انسان ها امروزه  یا در برابر یک رویکرد تاریخی از این فرآیند قرار گرفته ایم و یا این که آنگونه که رایج است با رویکردهای مکانیکی، متافیزیکی و دینی به استقبال آن خواهیم رفت.


باید در نظر داشت  داشتن یک رویکرد علمی و تاریخی از این فرآیند تنها در نظر به گذشته تاریخ انسان مهم نیست بل که در رابطه با تاریخ جاری و تاریخ آتی هم از اهمیت حیاتی برخوردار است.

ما می دانیم تاریخ انسان را انسان می سازد اما نه آنگونه که هرباره آرزو می کند بل که پریایه علت و معلول ها در یک روند طولانی از تبدیل پراکندگی ها و خرد ها به   پیوندها و کلان ها....

و اتفاقا در آغاز هم زمانی که جامعه های اشتراکی اولیه در پراکندگی مطلق و ایزوله از هم واقع بودند همین قاعده و قانونمندی در کار بود و حالا هم به همین منوال است


برای ادامه اینجا کلیک کنید
ادامه دارد...



اقتصاد مال گاوها و خرهاست- امام خمینی بخش اول



از زمانی که جامعه های انسانی گاو ها و خرها را به کار اقتصادی گماردند  تا زمانی که جامعه های انسانی دیگر انسان ها را که
کماکان در ردیف حیوانات در اقتصاد مشغول به کار باقی ماندند را با این حیوانات مقایسه نمودند مدت زمانی کم و بیش طولانی گذشت.

مورد تعیین کننده در این فاصله که تا به امروز ادامه دارد پیدایش جامعه های انسانی بالادست و فارق از کار اقتصادی است.

از مواردی که تا به امروز علم اقتصاد را به خود مشغول داشته است معمای کار اقتصادی و معمای فراقت از کار اقتصادی است.

ما باید برای کار اقتصادی و به عبارت ساده تر اقتصاد تعریفی داشته باشیم. پایه و اساس علم اقتصاد در توضیح همین نکته استوار است.

این تعربف و توضیحی که از اقتصاد ارائه میشود باید  تاریخ شمول باشد. تاریخ شمول بودن این تعریف از این جهت است که اقتصاد پدیده تاریخی و پویاست. از همین رو برای اقتصاد انسانی،  شیوه ها و فرم هایی هرباره وجود دارند که هریک در روند تکامل اقتصادی موید یک مرحله تکاملی و تاریخی از این اقتصاد میباشند.

پس بهتر است از تعریف اقتصاد شروع کنیم.

انسان نیازمند و مصرف کننده برای تامین نیازهای فزاینده مادی اش  به یک سلسله عملیات و کارهایی وابسته است که در طول این عملیات  یکی از  موارد مورد نیاز   انسان تولید میشود.

به این سلسله عملیات که انسان بروی طبیعت انجام میدهد و از آن رو ارزش - مادی- می آفریند و این ارزش ها- مصرفی- برای تامین یکی از نیازهای مادی انسانی است،  اقتصاد می گویند.

براین پایه تعریف از اقتصاد ما می بینیم که اقتصاد و مصرف از آغاز یک جفت مقوله متضادی بودند که تاکنون این تضاد - میان اقتصاد و مصرف - هر پدیده اقتصادی را همراه می کند.

بر شالوده این تضاد هر چرخه اقتصادی از آنجا به پایان خود نزدیک می شود که   مصرف انسانی آغاز می گردد.

این تضاد در واقع یکی از بدوی ترین پایه های اقتصاد انسانی است.

باید توجه داشت مصرفی که در این جا در تضاد با اقتصاد واقع است هر مصرفی بطور کلی نیست. بل که مصرفی است که حائز ارزش اقتصادی نیست - مصرف اجتماعی -  و فرجام هر اقتصادی است و یا بهتر بگویم هدف غایی هر اقتصادی چنین مصرفی است.


در آغاز اقتصادی که انسان می کرده است محدود به جمع آوری بوده است. ما می دانیم جامعه انسانی در این مرحله اقتصادی یک جامعه مادر شاهی بوده است. از این رو جامعه مادرسالاری و اقتصاد جمع آوری دو نامی همآوردی هستند.

برای ادامه این جا کلیک کنید!

ادامه دارد...

۱۳۹۱ خرداد ۱, دوشنبه

کاپیتالیسم - سرمایه گرایی - یک پدیده اجتماعی است



برخلاف تصور رایج آنچه که کاپیتالیسم خوانده میشود  یک رابطه اجتماعی و در تحلیل نهایی مجموعه ایی از این روابط اجتماعی یعنی یک فرماسیون اجتماعی و یک جامعه است.


از آنجاییکه با هر فرماسیون اجتماعی یک اقتصاد و یک نظام اقتصادی همراه و متناظر است که در حکم پایه و شالوده مادی آن عمل می کند بدیهی است که با جامعه کاپیتالیستی یک نظم اقتصادی و یک شیوه تولیدی همراه و متناظر است.


اما ما در عوض می بینیم که مدافعان و حتی مخالفان جامعه کاپیتالیستی به هنگام سخن از کاپیتالیسم به آن شیوه های تولید و فنی متوسل میشوند که کاپیتالیسم  برآن استوار است.


در دفاع معمولا از دستاوردهای این شیوه اقتصادی و مادی در تولید ثروت سخن رانده میشود. گفته میشود که شیوه های تولید متناظر با کاپیتالیسم - که به اختصار شیوه تولیدی کاپیتالیستی خوانده میشود -  در قیاس با شیوه های تولیدی ماسلف خود به میزان شگفت آوری بر انبوه ثروت و تولید افزوده است.

از دیگر سو در دفاع از جامعه کاپیتالیستی گفته میشود که جامعه کاپیتالیستی از آغاز تا کنون شیوه های تولیدی را مدام در انقلاب نگه داشته است و پیوسته شیوه های تولیدی را انقلابی کرده است.

از صنایع دستی تا صنایع ماشینی، از صنایع ماشینی تا الکتریفکاسیون، از الکتریسته تا اتوماسیون ....


در جواب ضمن تایید موضوع باید گفت مشخصه جامعه کاپیتالیستی در این بوده و است که در طول تاریخ خویش پیوسته با تحول در شیوه های مادی- اقتصادی که هرباره متناظر با یک فرم از جامعه کاپیتالیستی بوده است،  به فرماسیون عالی تری از جامعه کاپیتالیستی تکامل و ارتقاء یافته است و این منتهای انعطاف جامعه کاپیتالیستی و کاپیتالیسم میباشد.

امروزه باز همین پرسش گذشته معتبر است :

روند تکامل اقتصادی- مادی در سیر حرکت و انقلاب فنی  تا چه سر حداتی با جامعه کاپیتالیستی همراه و تناظر خواهد داشت؟

و برعکس  در دامن جامعه کاپیتالیستی چگونه انقلاباتی در اقتصاد و تکنیک امکان پذیر خواهند بود؟

به عبارت ساده تر: حد و مرز و ظرفیت اجتماعی و تاریخی جامعه کاپیتالیستی و کاپیتالیسم کدام است؟


باید دانست جامعه کاپیتالیستی یک پدیده تاریخی است. سخن از کاپیتالیسم ازمنظر تاریخی سوای منافع اجتماعی و تاریخی در نگاه اول باید علمی و تاریخی یعنی بدون غرض و ابراز منافع باشد.

از این رو بدور از حب و بغض های اجتماعی و مصلحتی و منفعتی  در وهله کاپیتالیسم و جامعه کاپیتالیستی یک فرایند تاریخی است.

تاریخی بودن جامعه کاپیتالیستی و کاپیتالیسم به ما می گوید کاپیتالیسم آغازی دارد و پایانی خواهد داشت. کاپیتالیسم به این اعتبار صرف نظر از درجات و مراحل آن یک دوره تاریخی و اجتماعی در حیات اجتماعی انسان است.

این درست است که اکنون در ارزیابی مراحلی که کاپیتالیسم در گذشته طی نموده و در آینده طی خواهد کرد اختلاف نظر وجود دارد اما در قضاوت پیرامون تاریخ  کاپیتالیسم باید این داوری را از قضاوت پیرامون خود کاپیتالیسم جدا ساخت.

کاپیتالیسم و جامعه کاپیتالیسم صرف نظر از فرآیند هرباره تاریخی آن و صرف نظر از مکان و زمان آن دارای مشخصاتی است که ازجمله آن همان بحران و رکود- دپرسیون- است.

از مولفه های دیگر کاپیتالیسم تقسیم اجتماعی انسان به دو گروه اصلی اجتماعی و بر آن اساس بی عدالتی اجتماعی است.

دیگر مولفه های کاپیتالیسم در کنار فقر وجود بینوایی، بیکاری و.... است.

کاپیتالیسم روی خوشایندی با طبیعت و مدافعه ذخایر طبیعی ندارد.

کاپیتالیسم به کرامت انسانی احترام نمی گذارد و بر تبعیض ها و .... استوار است.

در کاپیتالیسم مانند سلف خود تولید کالایی مسلط است و انسان برده اقتصاد است

این ها و بسیاری دیگر که از دیده ناظران اجتماعی پنهان نمانده از مولفه های جامعه کاپیتالیسم و کاپیتالیسم به منزله یک فرماسیون اجتماعی است.

از همین رو اگر ما از منظر اجتماعی به جامعه کاپیتالیستی بنگریم و این فرماسیون اجتماعی و تاریخی را که در تاریخ بشریت مطرح است از زاویه یک رابطه اجتماعی و به تبع آن یک نظام اجتماعی نظر افکنیم  آنگاه کاپیتالیسم مصیبتی بیش نخواهد بود.

اما این که این مصیبت هرباره به آن اقتصاد و تکنیکی روی می آورد تا به مساعدت پایه مادی اش ما را در حقانیت خود اقناع کند باید گفت

در تاریخ هر مرحله اجتماعی متناظر با یک سطح از تکامل نیروهای اقتصادی و مولده است. این نیروهای مولده و مادی تازمانی که در دامن آن مرحله اجتماعی قادر به رشد کردن و انقلابی شدن باشند به رشد و تکامل خود ادامه خواهند.

از روی دیگر این رشد و انقلابی شدن هرباره موید ظرفیت های اجتماعی و تاریخی آن مرحله اجتماعی است.

اما از زمانی که آن مرحله به منتهای ظرفیت های تاریخی خود نایل گردید آنگاه در دامن آن انقلابی شدن بعدی نیروهای مولده ممکن نخواهد شد. و از این هنگام عصر آغاز مرحله جدید تاریخی فرا می رسد.

حال در مورد مرحله کاپیتالیستی تاریخ هم به همین منوال است.

همان گونه که در بالا خاطر نشان شد کاپیتالیسم این مصیبت اجتماعی و انسانی تاکنون در دامن خود نیروهای مولده را هرباره انقلابی کرده است.

اما پرسش در مورد کاپیتالیسم این است :

این مرحله تاریخی و اجتماعی در هر کشور و مکان تا چه زمان در دامن خود نیروهای مولده و اقتصادی را رشد و انقلابی خواهد کرد؟

ظرفیت اجتماعی و تاریخی کاپیتالیسم کدام است؟










محور با جامعه است اما این سوسیالیسم و جامعه گرایی نیست



محور با جامعه است اما این سوسیالیسم و جامعه گرایی نیست. محوریت جامعه یک موضوع طبیعی است و بیان این محوریت اجتماعی طرح یک مکتب یعنی سوسیالیسم و جامعه گرایی نیست.

این که در مشاهده به این نتیجه می رسیم که موضوع تاریخ انسان، انسان  است و انسان موجود اجتماعی است و از این راه این محوریت بیان میشود این به معنای ارائه یک سیستم و مکتب موسوم به جامعه گرایی و سوسیالیسم نیست.

محوریت جامعه در ادامه علی الخصوص در حوزه جامعه های مضاعف منجر به این میشود که مبارزه اجتماعی در کانون توجه محفوظ بماند.

محوریت مبارزه اجتماعی و کشاکش گروه های اجتماعی باهم در حفظ و یا  کسب منافع خود- در حوزه های اقتصادی و غیر مادی - هرگز به معنای جامعه گرایی و سوسیالیسم نیست.

جامعه گرایی و سوسیالیسم  ایسمی است که بنای مکتبی خود را بر محوریت جامعه  و به تبع آن مبارزه اجتماعی و به عبارت خرد تر مبارزه طبقاتی استوار می سازد.

حوزه سوسیال و اجتماعی حیطه ناشناخته ایی بر انسان نبوده است. این حیطه همان حوزه انسانی است که امانیسم هم مکتب خود را بر آن اساس استوار می سازد.

حوزه سوسیال-  اجتماعی  - و یا انسانی  بطور طبیعی یک حوزه محوری است. معمولا یک اشتباهی که در حوزه سوسیال میشود در ارتباط است با انقلاب و یا رفرم اجتماعی.


سوسیال رولوسیون و یا انقلاب اجتماعی یک انقلاب سوسیالیستی نیست. بل که یک انقلاب و یا تحول رادیکال و انقلابی در حوزه سوسیال و اجتماعی انسان است.

نظر به پویایی جامعه انسانی طبیعی است که امر رولوسیون و انقلاب در حیطه جامعه امری طبیعی باشد.

اما براستی انقلاب در جامعه و یا به عبارت دیگر انقلاب اجتماعی به چه معناست؟

چه رویداد مهمی در حوزه اجتماعی و انسانی به منزله یک تحول رادیکال و انقلابی در روابط انسانی تلقی میشود؟

آیا  برای نخستین بار پیدایش جامعه های مدنی در قبال جامعه های عشایری و ایلاتی یک انقلاب و تحول رادیکال در روابط اجتماعی انسان محسوب می شدند؟

ناپدید شدن جامعه های مدنی و استقرار جامعه واحد جهانی از دل جامعه های مدنی چطور؟ آیا به منزله یک تحول رادیکل در هستی اجتماعی انسان نخواهد بود؟

از این ها گذشته براستی موتور انقلابات اجتماعی تاریخ انسانی کدامند؟

اگر از سوسیالیستها بپرسید در جواب خواهند گفت:  نیروی محرکه جامعه ها در خود جامعه پنهان هستند. و به عبارت دیگر پویایی اجتماعی امر جدایی ناپذیر از جامعه نیست.

این درست است. جامعه ها اگر پویا نبودند سخن از تغییر اجتماعی امری بی هوده میبود. اما پرسش این است چه عامل و عواملی منجر به تغییرا اجتماعی و حفظ پویایی اجتماعی میگردد؟

در پاسخ به این پرسش است که فرق میان جامعه گرایی- سوسیالیسم - و تبیین غیر مکتبی انسان و تاریخ انسانی متمایز می گردد.

اگر سوسیالیستها با مطلق کردن جامعه در پاسخ به هر پرسش اجتماعی در پی یافتن یک پاسخ اجتماعی هستند در عوض در تبیین طبیعی انسان و تاریخ انسانی به این نتیجه می رسیم که نیروی محرکه جامعه های بشری در پایه های اقتصادی این جامعه پنهانند.

پایه های اقتصادی در واقعیت عرصه خلاقیت ها و حیطه آفرینش انسانی است.

انسان ها در حیطه کار و تولید و آفرینش است که با تغییراتی که در شیوهای تولید و کار فراهم می کنند بتدریج موجبات تغییرات در عرصه هستی اجتماعی شان را فراهم می کنند.




آیا این به مفهوم اقتصاد گرایی نیست؟

مکتب اقتصاد گرایی در پی مطلق کردن پایه های اقتصادی و بر همان اساس مکتبی و مطلقه در پی توضح کلیه رویداد های انسانی بطور اقتصادی است.

از این رو بیان پایه ایی بودن تغییر و تحولات اقتصاد در  تغییرو تحولات اجتماعی و سوسیال به مفهوم اقتصاد گرایی نیست.







۱۳۹۱ اردیبهشت ۳۰, شنبه

محور با جامعه است



این نوشته به دو بخش است. بخش نخستین مربوط میشود به محوریت جامعه، اساسی بودن اقتصاد و روبنایی بودن سیاست. در بخش دوم همین مطلب به گونه دیگر و با در نطر داشت شکاف اجتماعی و تقسیم انسان ها به جامعه بالا دست و جامعه فرودست مطرح شده است.



بخش اول

انسان موجودی اجتماعی است. جامعه انسانی اول و پایان همه مباحث حول انسان است. این مفهوم  در این جا در قالب جامعه محوری و یا محوریت جامعه بیان میشود.

هر جامعه انسانی دارای یک پایه و شالوده اقتصادی و مادی است. جامعه انسانی بدون اقتصاد متصور نیست. به این اقتصاد که پایه و اساس جامعه انسانی است اقتصاد اجتماعی می گویند.

اقتصاد اجتماعی از آن رو پایه و شالوده جامعه است چرا که تغییرات اقتصادی منجر به تغییر ات اجتماعی می گردند.

اما جامعه محور دارای یک روبنای سیاسی هم است.

این تغییرات در جامعه محور است که شعور سیاسی را تعیین می کند. از آنجاییکه  هستی اقتصادی- اقتصاد اجتماعی-  تغییرات جامعه محور را معین می کند پس می توان گفت در تحلیل نهایی این  تغییرات  در هستی اقتصادی و مادی است که تعیین کننده تغییرات در سطح شعور سیاسی انسان می باشد.

انسان اساس تاریخ انسانی است. این همان مفهوم محوریت جامعه انسانی است. اما پایه و شالوده این محور اقتصاد اجتماعی و روبنای آن شعور سیاسی است.

پس در این جا سه نکته مطرح اند:

1- جامعه انسانی که محوری است و اساس تاریخ انسانی است

2- پایه و شالوده این محور اجتماعی که اقتصاد است

3- شعور سیاسی انسان که حکم روبنای اجتماعی را دارا است.

در تاریخ انسان همه چیز حول محور اجتماعی یعنی جامعه انسانی در گردشند.

این جامعه است که مسائل و اکسیون های اقتصادی دارد. این جامعه است که دارای شعور سیاسی است و متوسل به اکسیون های سیاسی میشود.

پس باید این جامعه را دریافت. این جامعه است که در مرکز و در کانون توجه قرار دارد. این جامعه همان بنایی است که مورد نظر ماست.

این جامعه است که از خود می گوید،  این جامعه است که  در تارنما های فرهنگی اش هرباره راهی برای بیان خود پیدا می کند.

گفتیم برای این جامعه اقتصاد بطور بنیادین تعیین کننده است و سیاست حکم روبنا را دارد.

اقتصاد از راه وسایل اقتصادی و ابزار کار در مالکیت جامعه است. با به عبارت دیگر حلقه واسط میان اقتصاد و جامعه مالکیت است. مالکیت بر وسایل کار یعنی سرمایه یک امر مربوط به جامعه است. جامعه از راه مالکیت سرمایه های اقتصادی را در دست خود دارد.

این جامعه است که جنگ راه می اندازد. این جامعه است که تجارت دارد. این جامعه است که به طبقات و گروه های درونی خود تفسیم می شود. این جامعه است که مالکیت در دورن خود را خصوصی و عمومی می کند. این جامعه است که در سطح کشوری و در سطح غیر کشوری با جامعه های دیگر- که کم و بیش همین وضعیت را دارند - در ارتباط است.


در سطح کشوری اما تنوع جامعه ها- که همزمان تنوع اقتصاد ها و سیاست هاست -  منجر به پیچیدگی هایی میشود.

هر کشور به نوعی موید یک دولت است. اما ترکیب اجتماعی یک کشور به سادگی و وحدانیت  یک دولت نیست.

البته در آغاز کشورها از ترکیب اجتماعی پیچیده ای برخوردار نبودند. اما امروزه نظر به پیشرفت های تاریخی غالب کشورها ودولت ها دارای ترکیب پچیده اجتماعی اند. این پیچیدگی به این معنا است که  در کشورها و در دولت های امروزی تنها یک جامعه و به تبع آن یک اقتصاد و یک سیاست وجود ندارد.


نظر به ترکیب پیچیده اجتماعی و تعدد جامعه ها در یک دولت واحد پیوسته این پرسش مطرح بوده که نحوه دولت و نوع دولت باید دمکراتیک و کثرت محور باشد یا  مطلقه و تک محور؟


در بخش دوم می پردازیم به این مسئله  که دمکراتیک بودن دولت در سطح کشوری با امر و مسئله دمکراتیک بودن یک جامعه متفاوت است.

بخش دوم

این امکان وجود دارد که جامعه ها- ایلاتی, روستایی و صنعتی - در روند پیشرفت و تکامل خود به طبقات درونی منقسم شوند.

این امکان وجود دارد در سطح کشوری و داخلی یک جامعه - با و بدون طبقات درونی خود- دولت واحد آن کشور را -  با همراهی و یا بدون همراهی دیگر جامعه ها در آن کشور - در دست خود بگیرد.

این امکان وجود دارد که جامعه ها در سیر تکامل خود مانند زالو بر گرده جامعه  دیگر سوار گردند.


به این مورد آخری می پردازیم که به آن مورد مضاعف می گویند. در حالت مضاعف  یک جامعه  بر جامعه دیگر سوار است. نخستن جامعه های مضاعف روستایی بودند .

این نخستین جامعه های مضاعف روستایی برده داری را بوجود آوردند.

در حالت مضاعف اجتماعی جامعه فرودست و موازی به حساب نمی آید.

جامعه موازی و فرودست به صورت هزینه های اقتصادی و مادی و به شکل یک فاکتور و عامل اقتصادی وارد میگردند.

ما همه آنچه در بخش اول در مورد جامعه گفتیم می توانیم در یخش دوم در مورد جامعه مضاعف تکرار کنیم. اما با این توضیح که همه این موارد گفته شده درمورد جامعه تنها در خصوص جامعه سواره و جامعه انگل و زالو مصداق می یابد.

برای روشن تر شدن مطلب اجازه دهید مطالب بخش اول و دوم را در یک سنتز درهم بیامیزیم.


از منظر جامعه فرودست اگر به مسئله نگاه کنیم این جامعه که می گویند محور است، اقتصاد  در آن زیربناست و سیاست روبناست همان جامعه سواره و جامعه زالوست.

این طبقاتی که احیانا با هم در کشاکش یک دمکراسی اند همان طبقات درونی جامعه زالو و جامعه سواره است.


این جامعه سواره و جامعه زالو ست که در یک مبارزه اجتماعی, اقتصادی و سیاسی با جامعه های دیگر در سطح کشوری و در سطح بین المللی به قدرت متمایل است.

اما در عوض جامعه فرودست و موازی در هریک از این مبارزات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی تنها به شکل موازی و تنها به صورت مضاعف مطرح است.

از همین جاست که هر مبارزه اجتماعی از این دست عملا بطور مضاعف مطرح است و از این راه هر ماهیتی به دو شکل و فرم بروز می یابد.


  • شکل بالادست
  • شکل پایین دست
این دوشکل در واقعیت دو فرم از یک ماهیت اند. به عبارت دیگر این دو فرم دو سر از یک رابطه اجتماعی و از یک جامعه مضاعف اند.

اما هر باره و در هر مرحله تکاملی از حیات جامعه مضاعف این ماهیت و کلیت است که معتبر است.

ما می بینیم که عملا تاکنون این جامعه سواره و جامعه انگل است که در یک رابطه اجتماعی مضاعف وقتی از "جامعه ما" می گوید مد نظر او همان جامعه بالادست و سواره است.

در عمل این جامعه سواره و جامعه انگل است که رهبری رابطه اجتماعی مضاعف را در دست دارد. این جامعه بالادست است به فکر اقتصاد و سیاست است.

بنابر این ما می توانیم نتیجه گیری کنیم: در یک رابطه مضاعف جامعه سواره از راه مالکیت بر سرمایه های مادی و اقتصادی است که بر مقام سوارگری و انگلی رسیده است.

ما می توانیم در ادامه نتیجه گیری کنیم آن اقتصاد و سیاستی که  در یک رابطه اجتماعی مضاعف مطرح است  به دو صورت مضاعف مطرح است

1- اقتصاد وسیاست بالا دستان
2- اقتصاد و سیاست فرودستان

به عبارت دیگر هر مرحله تکاملی از این روابط مضاعف،  بطور   دوگانه و مضاعف  نمودار میگردد.

بطور مثال برده و برده دار، رعیت و ارباب، کارگر و کاپیتالیست هریک دو شکل از یک ماهیت و از یک رابطه مضاعف و از یک تاریخند.

و هر مرحله از تاریخ هر باره به شکل مضاعف و دوگانه، بالا و پایین، سفیدی و سیاهی، و خوبی و زشتی و الهی و شیطانی اش مطرح است.


۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۷, چهارشنبه

اساس استثمار و بهره کشی اجتماعی بهره دهی اقتصادی است

در آغاز از اقتصاد سیاسی یا علم اقتصاد شروع می کنم و سپس به اقتصاد که موضوع اقتصاد سیاسی است می پردازم.


من چندان با نام اقتصاد سیاسی موافق نیستم. این نام به اندازه کافی غلط انداز  است تا بخواهد به عنوان یک مقوله مورد استفاده قرار گیرد. اصل این نام بر می گردد به پولیتیکال اکونومی. اما پولیتیکال که در اصلیت خود یونانی است اشراف دارد به آن چه مربوط به پولیس است. و پولیس همان شهر- دولت ها و همان مدنیت ها و جامعه های روستایی و اسکان یافته نخستینی اند که در آن ها روابط برده داری سلطه  داشت . اقتصاد سیاسی و یا پولیتکال اکونومی از همین رو  ناظر است بر موضوع خانه داری و یا اقتصاد همین پولیس ها و همین جامعه ها و همین دولت ها. از همین جاست که نام اقتصاد مدنی و بعدها  در زمانه ما اقتصاد ملی از آن برخاسته است. باید توجه داشت از زمانی که علم اقتصاد بوجود آمد اقتصاد سیاسی ناظر بر مشاهداتی گردید که از اقتصاد و بطور اخص اقتصاد مدنی میشده است. نظر به علمیت اقتصاد سیاسی باید اقتصاد سیاسی را از سیاست اقتصادی دولت ها و یا از اقتصاد دولتی جدا کرد. از همین رو من به شخصه مخالف شدید این هستم که اقتصادی سیاسی و یا علم اقتصاد فراتر از مشاهدات پوزتیو رفته و  به راه کارهایی سیاسی برای دولت ها مبدل شود. بی شک بهره برداری از علم اقتصاد از سوی دولت ها آزاد است اما با این وجود باید دانست علم بیان واقعیت ها و علم اقتصاد یعنی اقتصاد سیاسی بیان واقعیت های اقتصادی است و نه تلاش برای ایجاد راه کرد ها سیاسی و اجرایی.

با عزیمت  از این مقدمه پیرامون علم اقتصاد و یا اقتصاد سیاسی می رسیم به موضوع علم اقتصاد .

مورد کلیدی در رابطه با اقتصاد تفاوت هرباره اقتصاد  با جامعه است.

اقتصاد پایه مادی جامعه انسانی و شالوده مادی روابط درونی آن نظام است.

اگر موضوع اقتصاد سیاسی ، اقتصاد است موضوع جامعه ، جامعه شناسی و یا سوسیلوژی است. ما جامعه را به غلط به مفهوم وسیع تر و جامع تری از آنچه که است بکار می بریم و جامعه انسانی از نظر ما کلیتی است که اقتصاد، جامعه، سیاست و... را در برمی گیرد.

در این رابطه باید توجه داشت که جامعه شناسی بخشی از علوم انسانی و این علوم انسانی است که در کلیت تمامی شعبات انسانی را در بر می گیرد و در این کلیت جامعه شناسی و به تبع آن جامعه بخشی و اقتصاد و اقتصاد شناسی بخش دیگر آن است.

در مورد اقتصاد و تفاوت آن با جامعه در علوم انسانی شاید طرح نمونه هایی که این تفاوت را روشن تر بیان کنند بی مورد نباشد.

بطور نمونه من به این نظرم آنچه ما تولید کالایی می خوانیم یک موضوع اقتصادی نیست. همان گونه که کاپیتالیسم در نظر من یک موضوع اقتصادی نیست.

تولید کالایی و کاپیتالیسم از موضوعاتی اند که باید هریک بطور جداگانه در جامعه شناسی و سوسیولوژی به آنها پرداخته شود.

از کاپیتالیسم شروع می کنم. کاپیتالیسم یک رابطه اجتماعی و در شکل سازمان یافته از این روابط کاپیتالیسم یک نظام اجتماعی و یک فرماسیون اجتماعی است.

بنابر این اصل باید کاپیتالیسم موضوع جامعه شناسی و سوسیولوژی قرار گیرد و نه اقتصاد سیاسی.

در عوض در اقتصاد ما با موضوعاتی نظیر کار، سرمایه ، سود و.... مواجه هستیم.

باید توجه داشت مبحث سود و یهره برداری - بهره برداری در کاپیتالیسم مبدل به بهره کشی میشود - در همه حالات یک مبحث اقتصادی و نه اجتماعی است.

کاپیتالیسم که یک پدیده اجتماعی است در واقعیت امر در حوزه توزیع و تقسیم سود و بهره  تجلی می کند.

از این رو کاپیتالیسم در حوزه اقتصادی قابل توضیح نیست. البته برای توضیح جامعه شناختی کاپیتالیسم نیاز به حوزه اقتصادی است اما باید دانست تحصیل سود که یک موضوع اقتصادی است با تقسیم سود که یک موضوع اجتماعی است تفاوت دارد.

این تفاوت موضوع بوده که به سهم خود بانی بسیاری مباحثات میان اقتصاد دانان و جامعه شناسان گردید.

این که ما کاپیتالیسم را بطور اجتماعی و در روابط انسانی توضیحش دهیم به این معنا نیست که ما عملکرد سود  و بهره را به همان نحو در روابط اجتماعی توضیح دهیم.

و یا برعکس اگر ما سود و بهره را بطور اقتصادی توضیح میدهیم برای توضیح کاپیتالیسم باید حوزه افتصادی را رها و وارد حوزه روابط اجتماعی گردیم چرا کاپیتالیسم بطور اقتصادی قابل توضیح نیست.

ایده توضیح اجتماعی کاپیتالیسم و ایده توضیح اقتصادی سود چنان به هم مربوطند که باید هرباره با ظرافت های علمی این تفاوت ها مورد نظر قرار گیرند.

همان گونه که می دانیم بهره دهی که یک پدیده اقتصادی است با استثمار و بهره کشی که یک پدیده اجتماعی است تفاوت دارد.

اما کیست که نداند که اساس استثمار و بهره کشی اجتماعی هرباره بهره دهی اقتصادی است

ما بهره دهی اقتصادی اقتصادی را در علم اقتصاد و به عنوان موضوع این علم پی می گیرم. باید توجه داشت به هنگام توضیح اقتصادی بهره دهی بهره کشی و استثمار اجتماعی مد نطر نیست.

بر این احتساب- حساب بهره دهی و بهره وری- آدام اسمیت هم شروع می کند بهره دهی را به شکل اقتصادی یعنی غیر اجتماعی توضیح دهد.

اشتباه آدام اسمیت در این است که او یهره را مانند شیری که از گاو دوشیده میشود ماحصل سرمایه  می داند. از این رو او سرمایه را به دو سرمایه ثابت و متغیر تقسیم می کند که بعد ها ریکاردو و مارکس هم از این تقسیم استفاده می کنند

در نظر آدام اسمیت بهره حاصل و ثمره سرمایه ثابت است.

مارکس در عوض مد نظرش بهره کشی و استثمار است که یک پدیده انسانی و اجتماعی است.

از همین رو هم مارکس موضوع بهره دهی اقتصادی را که شالوده بهره کشی اجتماعی  است به موضوع اجتماعی و سوسیال یعنی به موضوع استثمار انسان از انسان و قابل توضیح از راه روابط اجتماعی به هنگام کار مبدل میکند

از نظر من  در همین جاست که اشتباه مارکس نهفته است.

مارکس متوجه مبارزه اجتماعی است. او تحت عنوان مبارزه طبقاتی در پی توضیح این مبارزه اجتماعی است. او مبارزه اجتماعی- به آلمانی سوسیال کمپف- را نیروی محرکه تاریخ اجتماعی انسان می داند.

او در روابط اجتماعی و تقسیم اجتماعی انسان ها است که در پی یافتن علت و علل بهره کشی و  حتی بهره دهی است.

مارکس رویه اقتصاددان پیش از خود را- اقتصاد دانان مدنی- را مورد مذمت و حتی ریشخند قرار می دهد.

اما ما حال که به این منازعه بازپس می نگریم در توضیح آن می توانیم تنها اظهار داریم که اگر اقتصاد دانهای جامعه مدنی بنا بر حرفه تخصصی شان متوجه موضوع اقتصادی بهره دهی هستند نمی توان به آنها در این کلیت خرده گرفت.

چرا که بهره دهی و بهره وری - نه بهره کشی اجتماعی - یک موضوع تخصصی اقتصادی است. از دیگر سو برای توضیح بهره کشی و استثمار اجتماعی که بر بهره وری اقتصادی استوار است هرباره به یک توضیح اختصاصی نیاز می شود.

اما دیگر سو ما حق نداریم  این موضوع اقتصادی - بهره وری - را با مضوع اجتماعی بهره کشی اشتباه بگیریم.

یعنی کاری که مارکس نموده است. مارکس می خواهد نه تنها روابط اجتماعی را در اساس اقتصادی اش توضیح  دهد بل که این روابط اجتماعی و به زعم او مناسبات طبقاتی را هم تا سرحدات شالوده های اقتصادی آن فروکش داده و تلاش می کند موضوعات  هرباره اقتصادی را نظیر بهره دهی بطور سوسیال و اجتماعی توضیح دهد.

از همین رو از نظر مارکس بهره و یا سود- بهره وری و بهره دهی-   آن دوشیدنی  است که سرمایه از کار می کند. از همین رو  در منظر او بهره برداری تنها در بهر کشی قابل توضیح است- در حالی که عکسش درست است. بهره برداری اساس اقتصادی بهره کشی اجتماعی است- 

پیامد های این نظریه آنگاه چنین است:

 اقتصاد باید از بهره برداری و اضافه تولید دست بردارد و به حالات اولیه وبدوی یعنی اقتصاد بدون بهره و اضافه تولید بازگردد. اقتصاد از زمانی که به بهره بداری روی آورد به اقتصاد بهره کشی انسان از انسان مبدل گشت و از همین رو برای رهایی از بهره کشی باید از بهره دهی و تولید اضافی صرف نظر نمود. معنای عملی آن در نظریه مارکس تبدیل اقتصاد به یک اقتصاد کارگری است.  در اقتصاد کارگری مازاد بر تولید یعنی بهره دهی وجود ندارد. اقتصاد کارگری یک اقتصاد بخور و نمیر است که از انباشت ثروت پرهیز دارد. از نظر مارکس پروسه انباشت ثروت همان پروسه تامین اجتماعی سرمایه داران از سوی کارگران و همان پروسه اضافه تولید و همان پروسه اقتصاد کاپیتالیستی است. برای رهایی باید از پروسه کاپیتالیستی، یعنی پروسه اضافه تولید و انباشت پرهیز و صرف نظر کرد و اقتصاد باید به حالات اولیه یعنی تولید برای رفع نیاز بدون بهره و انباشت باز گردد.

از همین روست که مارکس مانند آدام اسمیت و سپس ریکاردو سرمایه را به دو بخش یعنی ثابت و متغیر تقسیم می کند. این دو بخش از سرمایه نمودار همان دو پروسه ایی که در فوق از آن صحبت شد یعنی پروسه کارگری و پروسه کاپیتالیستی .

از نظر مارکس سرمایه متغیر ناظر بر پروسه کارگری است. سرمایه متغیر همان سرمایه کارگری و برای کارگران است. سرمایه کارگری در طول روند کار از سوی کارگران مصرف میشود. این سرمایه همان مزد کارگری است.

مارکس تفاوتی میان کار خلاقانه و کار فیزیکی قائل نیست. او به کار از همان زاویه ایی می نگرد که فیزیوکرات ها به آن می نگرند یعنی کار عبارت است از صرف انرژی.

اگر در فیزیک کار انجام شده بر اساس انرژی انجام بافته محاسبه میشود  در منظر مارکس هم اساس محاسبه کار انجام شده عبارت است از صرف انرژی از سوی کارگران که بازمان احتساب و با سرمایه متغیر پرداخت میشود.

از نظر مارکس در مقابل سرمایه متغیر سرمایه ثابت قرار دارد. سرمایه ثابت از نظر او ناظر بر پروسه تامین اجتماعی کاپیتالیستها است. در همین پروسه است که مازاد برنیاز کارگری و مازاد بر سرمایه های متغیر تولید می شود تا مشتی انگل بنام کاپیتالیست از نظر حیاتی تامین شوند.

این نظریه تاقدری یادآور نظریه آدام اسمیت دایر بر این است که می پنداشت بهره ماحاصل سرمایه ثابت است همان گونه شیر از گاو تولید میشود. اما با این تفاوت که مارکس کار کارگر را منبع ثروت و بهره می داند.

مارکس در این رابطه به  این نظر است که منبع بهره دهی - که او آنرا با بهره کشی برابر می گرداند - کار اضافی است. کار اضافی همان است که در پروسه کاپیتالیستی و سرمایه ثابت انجام می گیرد.

بطور مثال دریک کار ده ساعته و روزانه کار لازم اگر برابر با دو ساعت باشد که برای جبران سرمایه کارگری و متغیر انجام میگیرد آنگاه در این رابطه کار اضافی و ثابت عبارت است از 8 ساعت کار که کارگر برای تامین سرمایه ثابت و برای کاپیتالیست انجام می دهد.

از نظر مارکس رابطه 2 ساعت کار به 8 ساعت کار یک رابطه ثابتی نیست . این رابطه نظر به رشد تکنیک مدام در تغییر بسود کار برای کاپیتالیست است.

مارکس این نظریه خود را در قبال نظریه هایی علم نمود که بر این باور بودند که اساس کاپیتالیسم در حوزه دزدی و اجحاف کارگران در بخش دستمزدها استوار است.
مارکس برعکس با این نظریه اش می خواسته نشان دهد حتی در شرایطی که کارگر به درستی پاداش داده شود باز خواهیم دهید که اساس کاپیتالیسم و بهره کشی بر 8 ساعت کار اضافی و مجانی نهفته است که برای اضافه تولید بر مایحتاج و مشیعت کارگری انجام می پذیرد



  پیش نویس یک گفتمان- یادداشت ها من مخالف اینم ما مانند بر گرداندن سیخ کباب جبهه موسوم به محور مقاومتی ها را از این که است یعنی جبهه ضد ا...