۱۳۹۰ اسفند ۵, جمعه

ایرانویج - قسمت جهارم

پس  چنانچه  به موازات بهمن،  اهریمن هم وجود داشته، پس آنگاه  از منظر دینی که شالوده اش را مدیون  بهمن و اهورا   می باشد،  - مزدیسنا - از دین اهریمن - دیویسنا-  تنها می توان در شکل منفی آن یعنی همان شکل بر ما ایرانیان آشنا سخن راند.

گفتیم از منظر دین زرتشتی ،  دین اهریمنی نه تنها دین هندوان بوده بل که از این منظر دین میترا و دین گاو کشان و دین زیر زمینی - از همین جا آیین زورخانه -  هم که آیین پهلوانی و آیین جنگاوران و شوالیه ها و کیانیان محسوب میشده،  به جای خود  در شمار ادیان باطل و شیطانی و متعلق به دیوان و کیانیان و کرپان ها محسوب میگشت.

بنابر این دین جدید یعنی دین زرتشتی که امروزه برای بسیاری یک اصل در بی نهایت جلوه می کند در تاریخ دین ایرانیان متعلق به یک دوره ایی نه چندان دور است.

نظر به این مسئله و نظر به این که همین دین در دوره ساسانیان و سپس در دوره اسلامی در هند دستخوش تغییر و تحولات گشت اتکاء به میرات دینی زرتشتیان برای بازسازی تاریخ دینی ایرانیان تنها در حکم اتکاء به یک دوره از این فرآیند طولانی و دینی است که مدام در بستر تاریخ واقعی در تغییر و تحول بوده است.


درست همین نکته - نحوه نگرش - که از نظر بسیاری بدور نگه داشته شده به سهم خود بازسازی تاریخ دین در ایران پیش از اسلام را  از نظر متدولوژی دچار مشکلات شگرفی نموده است

بر پایه همین خطای متدولوژیک در بررسی تاریخ دین ایرانیان است که بسیاری دین اصلاح شده زرتشتیان را به منزله  تنها اساسی  تلقی می کنند که توگویی بر آن شالوده می توان تاریخ طولانی دین ایرانیان را بازسازی نمود.

نمونه  های متعددی را می توان آورد که نشان می دهد که در دین زرتشتی بر خلاف دین پیش از او یعنی در دینی که زرتشتیان آن را دین باطل شده قلمداد می کردند بسیاری موارد با وجود به عاریه گیری از دین باطل در دین جدید به گونه دیگر مطرح است.

بر همین اساس است که در نظر من همان سلسله مراتبی را که سه دین ابراهیمی یعنی یهودیت، مسیحیت و اسلام به خود تجربه کرده اند همین روند تحولی را دین آریایی در مراتبی دیگر و به شکل دیگر به خود دیده است.

حال به عهده ماست که نظر به این که مراحل اولیه و پیشین  از یک دینی که امروز دین زرتشت خوانده میشود و این مراحل  دیگر موجود نیستند و حتی خود این دین زرتشت درکشور اصلی اش یعنی ایران از  خانه بیرون رانده شده،  بر اساس فاکت های از هم گسیخته تاریخی  دویاره آن را  تا حد امکان بازسازی کرد.

اما مهم در این رابطه در نظر من مهمتر از فاکت  ها و داده های تاریخی نحوه پرداخت این داده هاست و در این رابطه روش تاریخی یعنی روشی که دین را به صورت یک فرآیند به مراحل گوناگون تقسیم می کند که بدنیال هم می آیند و... تنها روش درست علمی است.

بر پایه همین روش علمی و تاریخی است که اگرما به ادیانی که در ایرانویج مطرح بوده اند نظر افکنیم متوجه خواهیم شد که آنچه ما امروز به نام میراث دینی ، زرتشتیان در دست داریم اشکال تغییر یافته از ادیان دیگر بوده که گرچه بعدها به نام ادیان باطل  اما لاکن زمانی از دین های رسمی کشور محسوب میشدند و آنچه دین زرتشت و دین پاک خوانده میشود در واقع هستی اش را مدیون همین ادیان باطل می باشد.

من در این جا بارها از بهمن و اهریمن این دو جفت همزاد زوروان سخن راندم. اگر این فرض درست باشد که به مینو یعنی بهمن همان اهور مزدا است آنگاه می توان ثابت نمود که نه تنها بهمن همان اهورا مزدا است بل که مهر و خرداد هم اسامی دیگری از همان اهور مزدا بوده اند. می گویم بوده اند چرا که در دین اصلاح شده زرتشی دیگر چنین نیست.

همان گونه که می دانیم  هریک از روز های یک ماه برای خود نامی داشته اند  یعنی  اولین روز  هر ماه «روز  اهورا مزدا»، روز دوم  روز بهمن  ، روز سوم  اردیبهشت  روز چهارم  شهریور  و روز پنجم هر ماه، «سپندارمذ» نامیده میشده است.


اما چرا؟ چرا باید چنین ترتیبی باشد



  • روز اهورا مزدا
  • روز بهمن
  • روز اردی بهشت
  • روز شهریور
  • روز اسفند
ما وقتی به این ترتیب بدقت نگاه می کنیم  آنگاه به مراتب زیر بر می خوریم

  • روز نخست روز اهورا مزدا 
  • روز دوم روز  اهورا مزدا
  • روز سوم روز شهریاران 
  • روز چهارم روز شهریاران
  • روز پنجم روز دین
و به عبارت دیگر

  • روز خدا
  • روز شاه
  • روز روحانیت



ادامه دارد....

ایرانویج - قسمت سوم

بهر حال این زور وان که حکم نقش پدر را دارد دارای دو فرزند یکی بهمن و دیگری اهریمن بود. بهمن و اهریمن به این قرار آنجا هستند تا نماد ثنویت و دوآلیسم باشند. این همان دوآلیسمی است که زمانی بعدها مانی پیامبر سعی نمود در یک ر - فرم یعنی بازگشت به گذشته های  دینی خویش آنرا زنده و احیاء کند که موفق نشد.

در زبان های اروپایی امروز عبارت" مانی وار یعنی دوآلیستی به مسائل برخورد کردن یعنی دنیا را سیاه و سفید دیدن" در واقع از همین جا نشات می گیرد. بهر حال مانی پیامبر در دوره ساسانیان   تنها یک رفرماتور و محی الدین بود و نه بیشتر که سعی داشت همان گونه که امروزه برخی در پی برگرداندن مسیحیت - پروتستان -  و اسلام - عرفان ضد شریعت -  به گذشته های اولیه شان می باشند آیین ایرانیان را به ثنویت آغازینش باز گرداند که شباهت زیادی به آیین هندو قدیمی داشت.


پس در این جا مهم این است که در نظر داشته باشیم که پش از این که آیین ایرانیان به مرور زمان دستخوش تغییر و تحول گردد دارای یک وضعیت دیگری بود.

بر همین اساس عده ایی به این نظرند آیین ماد ها و یا دین مغ های مادی - کرپان ها - بیانگر همین وضعیت پیشین دین ایرانیان بوده است.

ماد ها بی ارتباط با سیستان نبودند اما مکان اصلی شان در جنوب رود ارس و در منطقه آذر آبادگان و یا آذر بایجان امروزی بود. در این سرزمین امپراطوری ماننا واقع بود و این ها مرتب با امپراطوری آشور در نبرد بودند.

 به ظاهر در همین منطقه جدایی دیو یسنا یان  از  آثوره یسنایان - مزدیسنایان - باید صورت پذیرفته باشد که بی ارتباط با سیستان هم نبوده است.

دیو یسنایان برخلاف مزدیسنایان و یا  پیروان آهورا مزدا  از روحانیونی بر خوردار بودند که آنرا  کرپان می نامیدند. این کرپان ها از طبقه اول جامعه زمان خود بودند و   قدرت بسیاری داشتند.

جالب در این جا در این است که گفته میشود که با اصلاحاتی که پیامبر زردشت در دین ایرانیان وارد کرد این اصلاحات در واقع متوجه همین طبقه روحانیت که کرپان نامیده میشوند بود.

این که آیین کرپان ها آیین دیو پرستی بود معلوم نیست. اما گفته میشود که این آیین همان آیین میترای گاو کش بود و گاوکشی در واقع یک عمل زشت و عمل دیو صفتانه بوده است.

بهر حال به نظر می آید در عصری که میترا و مهر و آذر و آتش در مرکز کانون دیانت قرار داشت و دیو یستانی و مزدیستانی در یک ثنویت از هم چندان جدا نبودند در کنار آیین های که بعد ها تداوم یافت آیین گاو کشی که با نام میترا همراه بود رواج داشت که بعدها از سوی زرتشت مورد اصلاح قرار گرفت و تقبیح شد.

در هر صورت در ارتباط با این کریان ها یعنی روحانیون و مغ های  دین قدیمی است که سخن از مغ های مادی به میان میاید و به ظاهر مغ ها یعنی روحانیون که   قبل از زرتشت و اصلاح دینی اش کرپان خوانده میشدند پیرو آیین میترا بودند که در دیده اصلاح گری به نام زرتشت این آیین یک کیش  دیو پرستی بوده است.

بهر حال اگر بر روایات بتوان تکیه نمود این دیو پرستی  با آن دیو پرستی که ایرانیان معتقد بودند که در نزد هندیان رواج دارد یکی نبوده است.

نکته مهم در ارتباط با مسئله ثنویت و همزادی بهمن و اهریمن در این است که اصلاحات زرتشی هرگز نتوانست بطور کلی رد پای کرپان ها و یا آیین دیو پرستی و دین باطل... را از دین اصلاح شده ودین پاک برچیند.

در اوستا آمده است که سه تن و یا سه خاندان از این کرپان ها در برابر دین زرتشت و اصلاحات او مقاومت کردند اما سرانجام این سه خاندان که اوسیج، کوی  و بندو خوانده میشوند شکست خوردند.

بهر حال در عصر کوی ها و کیانیان  یعنی کی قباد ها و کی خسروها و....عنصر پادشاهی و روحانیت در هم ادغام بودند و پادشاه در عین حال  فرد اول روحانی محسوب میشد. نظر به این مسئله این امر باید مربوط به ازمنه های بسیار پیشین بوده باشد.

عصر کوی و کیانان و کرپاتان و دیوان اگر هم مانند دیگر اعصار افسانه سرایی شده اما در اصل یک افسانه ویا یک تکه از تاریخ دین نیست. بل که واقعیت و تاریخ واقعی است که برای ما اما به صورت افسانه و یا بهتر بگوییم یه صورت یک  دور باطل از یک دین  و  یک دین باطل و قدیمی و آنهم از سوی روحانیون زرتشیان که خود را پیرو دین پاک می دانستند به شکل تکه ایی از تاریخ دین به ما به میراث  رسیده است و از همین رو هم با روایات دینی و در انبوهی از ابرهای شعائر دینی گرفتار مانده است.

لاکن از این ها گذشته به نظر می آید که  در آغاز به موازات به مینو و یا بهمن که مظهر نیکی بوده موجود دیگری وجود داشته که انگره مینو و یا اهریمن خوانده میشده است که نماد پلیدی محسوب میشد.

ادامه دارد...

ایرانویج - قسمت دوم

بهرحال در عصری که تاریخ نویسی - و یا بخوان شجره نویسی - با دین و یا افسانه سرایی باهم پا در یک کفش داشتند،  عده ایی بروی این کره خاکی پیرامون گذشتگان خود چنین می پنداشتند که در عصر زور وان یعنی در زمان های بی کران از این تاریخ مردمانی که به دایوا ها و اسوره ها تفسیم میشدند در کنار هم  می زیستند

در این مقطع زمانی - عصر زور وان - نه آیین مزدا یسنا وجود داشت و نه آیین دیوا یسنا.  به عبارتی دیگر  ایرانیان با هندیان باهم بودند. و این ظاهرا زمانی است که ایرانیان هنوز در پایگاهی به نام  ایران پایگاه و ائرانا بایگاه و ایرانا وایجاه با همزادان هندی شان می زییند و برودت و کدورتی هم میانشان وجود نداشت

اگر ما بر روایت شاهنامه  تکیه کنیم منطقه بعدی بعد از ترک  پایگاه ایران منطقه سیستان امروزی است. به ظاهر ایرانیان این منطقه جدید را باز به نام سرزمین قبلی خود ایران می نامند چرا که بسیاری محققین ایران بایجاه را در حوزه  سیستان امروزی رقم می زنند.

این سیستان ظاهرا دارای نقش کلیدی بوده و نه تنها برای پارس بل که برای سرزمین ماد هم دارای جایگاه و پایگاه کلیدی بوده است.

اما به این ترتیب باز گردیم به عصر زور وان و عصری که هنوز سرما اهوره ها و دایوه ها را از هم جدا نکرده بود.

همان گونه که می دانیم در ایران دیو مظهر سیاهی و زشتی و پلیدی و نماد آیین بد می باشد.  لاکن دانش امروزی ما به ما می گوید که  اگر این مقوله چنین در ایران منفور گردیده لاکن در میان هندوان قضیه کاملا بر عکس آن  در جریان افتاد.

دیو که یک واژه از زبان سانسکریت است در معنا عبارت است از خدا. و جالب در این است که هم واژه دایوا  از این راه وارد زبان های اروپایی گشته است و هم واژه خدا و گودا و گود و... و این البته برای اقوامی که خود را ازیک ریشه مشترک هندو اروپایی می دانند، نکته کم اهمیتی نیست.

بهر حال دیو ها و دیوان و خدا یان  آن گونه که ایرانیان و اسورا  پرستان  از آن چهره منفوری ساختند در آغاز و حتی همین امروزه میان هندوان و هندویسم پداید منفور و پلیدی که از سیاهی و تاریکی سر بیرون می آورند نیستند بل که برعکس.

اتفاقا در میان هندویسم رفته رفته این اسوره ها و اهوره ها به پدیده های منفوری که منشای پلیدی می باشند مبدل گشتند.

حال قدری پیرامون این اسوره که میان ما ایرانیان به اهوره و اهورا مزدا مبدل شده است.

در انشای اسوره و اسورا ما باید به نکات زیر توجه کنیم. در اصل باید اسوره را با  به صورت اثوره یعنی با   ث فارسی خواند   TH = تی وها لاتین نوشت

این اثوره که با تی و ها لاتین نوشته میشود را هم می توان اتوره خواند و هم اهوره قرائتش کرد. آتورا و آذورا و آذر و آتش در نظر من دیگر مشتقات همین اهورا و اثورا و یا آتورا می باشند.

در نهایت از اهورا معنای هستی به مفهوم روح جاویدان سر بیرون می آورد. و از همین کانال در ارتباط قرار می گیرد یا آیین پرستش چهار عنصر اصلی که با آتش شروع می شود و آتش و یا آذر نماد روح و روحانیت و معنویت است.




به این ترتیب باید اهورا و اثورا و اتورا را به چم هستی برگرداند و نه آن گونه که برخی به این پندارند که اهورا به مفهوم آقا و سرور می باشد.

ریشه لغوی اهورا در واقع آه و یا آت و آث و آذ می باشد که بعد ها مبدل به هت، هث و هس و یا ذی و زی و.... مبدل شده است.

زی و ذی و ژی و زن و گن و ... این ها در واقع به یک معنا هستند.

سرانجام این اهورا مزدا که به مفهوم ک یک هستی دانا و هوشیار و خردمند همان است که هندیان به آن ایورا ودا می گویند.

ایورا پیدا و یا  اهورا هویدا یعنی هستی آشکار و  زندگانی روشن.

از این جا باز گردیم به زور وان که با زمان بی کران و زمان ا - کران  برابر است. گفتیم این زور وان  که تصویری از آن در همین سایت  موجود است چنان که در تصویر می بینید پیکر آن با مار پیچیده شده است.

جالب در این تصویر  در این است که سر این زور وان  از سر یک شیر است. شیر نماد خورشید و مهر و میترا است. این همان شیری است که بعد ها با نماد زمین به نبرد می پردازد. و مار چنانکه در شماره پیشین گفتیم نماد اژدها و دایوا می باشد


ادامه دارد...

ایرانویج - قسمت اول


 در فر گرد یکم از وندیداد اوستا چنین آمده است


نخستین سرزمین و کشور نیکی که من - اهوره مزدا - آفریدم ،  ائیرییانَم وَئِجو بود بر کرانهٔ رود دایتیا  ی نیک. پس آن گاه اهریمن همه تن مرگ بیامد و به پتیارگی "اژدهاً را در رود دایتیا بیافرید و زمستان دیو آفریده را بر جهان هستی چیرگی بخشید.


به نظر می آید این زمستان  اهریمن آفریده که بر جهان هستی در کنار رود دایتیا چیره شد و اسوره ایی موسوم به اثوره مزدا- اهورا مزدا -   از آن به این نحو منفی سخن می راند و به  برادر همزادش، دیوای هندیها،  نسبت می دهد  ازعللی باشد که این دسته از مردمان آریایی که زمانی در ازمنه های دور دست در کنار رود ناشناخته ایی به نام دای تیا می زیستند از آن دیار و پایگاه اولیه و از همزادان هندیشان به سر زمین هایی که امروزه فلات ایران نامیده باشد رانده باشد. و شاید هم این برودت که آفریده برادران هندی است بطور نمادین مظهر یک برودت اجتماعی و همبودگی انسانی بوده است. بهر حال خواه این و خواه آن  در این جا این همان   عللی بر ما ناشناخته از مهاجرت عده ایی از انسان هاست که بدین گونه از آن افسانه سازی و دین سازی شده است .



در عکس  بالا که از کشور کامبوج است چنان که مشاهده میشود در یک تندیس ابر اثوره - اسورا و یا اهورا و اتورا -  که ماهیش اثورا نام دارد در حال چنگیدن با یکی از همین اژدها بد طینت است که او آنرا به دیوای رقیب نسبت می دهد. باید دانست در دین مشترک اولیه این مردمان که از آن ها در اینجا سخن است دیو و اسوره دو موجود متضاد هم می باشند که مدام در نبرد بایکدیگرند.در پایین باز به این مطلب باز می گردیم اما در این جا از سرمای دیو آفریده شروع می کنیم و به ارتباطش با اژدها می پردازیم.


سرما به زبان روسی یعنی ماروس که بی شباهت به واژه مار فارسی امروزی ما نیست. مار نماد آب است. شکل مار   تشابه بسیاری به بستر یک رودخانه  دارد که به سان مار بر زمین شیار افکنده است.


در بسیاری از تصاویری که بعدها شکل گرفته اند و مربوط به کیش  میترا و یا مهر گاو کش  می باشد تصویری از حضور مار هم مشاهده میشود






موسس کلیسای ارمنستان ازنیک  مطلب ارزنده ایی در این  رابطه  دارد که قبل از همه با هم بخوانیمش و سپس به پیرامون ماجرای مهاجرت از سرزمین در کنار رود دای  تیا به علت سرمای  دیو آفریده بپردازیم:





مغان می‌گویند پیش از اینکه چیزی موجود بود، نه آسمان نه چیزهای آفریدهٔ دیگر که در آسمان و زمین هستند یک زوروان ویژه‌ای وجود داشت که به معنای سرنوشت (بخت) یا درخشش نیرو (فر یا فرنه) است. هزار سال او قربانی کرد دارای پسری شود که او را می‌خواست اورمیزد (اهورامزدا) بنامد که می‌بایست آسمان و زمین و هر چیزی را که در آنها است می‌آفرید. پس از اینکه وی هزار سال قربانی کرد، نشست تا بیندیشد او گفت

 «قربانی که من پیشکش می‌کنم مگر به چه کار باید بیاید؟ براستی من فرزندی بنام اورمیزد دارا خواهم شد یا آنکه تلاش‌های من بیهوده خواهد بود؟»

 وی در اندیشه فرو رفته بود که اورمیزد و اهریمن در زهدان بوجود آمدند. اورمیزد در پی قربانی‌هایی که زوروان پیشکش کرده‌بود و اهریمن در پی تردیدش. زوروان چون از این آگاهی یافت گفت

 «دو پسر بدنیا خواهند آمد، نخستین را که به پیش من در آید، پادشاه خواهم کرد.»

همینکه اورمیزد از این اندیشهٔ پدر آگاهی یافت، نزد اهریمن آن را آشکار کرد. اهریمن همینکه این سخن را شنید زهدان را شکافت و رفت تا به پیش پدر در آید. پدر پرسید «تو کیستی؟» اهریمن گفت «من فرزند تو هستم.» زوروان پاسخ داد «فرزند من دارای بوی خوش است و روشن تو تاریک و بد بوئی.» هنگامیکه این دو با هم سخن می‌گفتند اورمیزد به هنگام درست زائیده شد، روشن و خوشبو و رفت پیش پدر خود درآید. پس زوروان دانست که این فرزندش اورمیزد است که برایش قربانی کرده‌بود و شاخه‌های قربانی (برسم) را که در دست داشت و با آن قربانی می‌کرد، گرفت و با این سخنان به اورمی‌زد داد. «تاکنون من برای تو قربانی می‌کردم از این پس تو باید برای من قربانی کنی.» در حالیکه شاخه‌ها را به اورمیزد می‌داد زوروان او را آفرین کرد. در این هنگام اهریمن به پیش زوروان در آمد و گفت «آیا تو اینرا پیمان نکرده بودی هر یک از فرزندان من که نخست پیش من آید او را پادشاه خواهم کرد؟» زوروان برای آنکه پیمان خود را نشکند گفت

 «تو ای هستی پلید به تو شهریاری نه هزار ساله داده خواهدشد و ارومیزد باید سرور تو باشد. پس از نه هزار سال باید که اورمزد شهریاری کند و هر چه که او می‌خواهد باید که روی دهد.» پس اورمیزد و اهریمن در کار پدید آوردن هستی‌های آفریده شدند و هر چه که اورمی‌زد می‌کرد همه خوب بود و راست و هر چه اهریمن می‌کرد پلید و وارونه.







چنان که در این روایت می خوانیم فره و فرنه که بعدها به فره ایزدی و فروهر و فره وشی و... مبدل شد و در عین حال مفهوم همای سعادت و بخت و اقبال خوش  را حفظ نمود در آغاز در ارتباط با زوروان یعنی این باور بوده است که پیش از این که چیزی موجود باشد زمان بی کران و یا زمان اکران که زوروان نام دارد و پدر خوب و بد درکنارهم بود وجود داشت.

ادامه دارد...

۱۳۹۰ اسفند ۳, چهارشنبه

زمین بر روی شاخ گاو - بخش سوم

نکته دیگر در این رابطه  مربوط می شود به چیستان دیرینه پیرامون ریشه پارسی ها و در همین رابطه ریشه باور های شان که در این جا بیشتر مطرح است.
 منشاء آریایی و شمالی بودن پارسها آشکار است. این پارسها بخشی از اسکیت ها و ساکا و شاکا و اشک ها اند.

اما اسکیت ها در یک مهاجرت طولانی فلات ایران را مرحله به مرحله به تسخیر خود در می آورند و پس از پارس ها و در جنگ با آنها برای مدت زمان طولانی تا این که توسط ترک ها رانده شدند مطرح بودند

لا کن نکته ایی که در این جا مایلم به آن  اشاره کنم موضوعی فراتر از رابطه پارسها با اسکیت هاست.

این که پارس ها از اقوام شمالی اند زمانی که باور هایشان چنان با باورهای اقوام میان رودان  و مصر در هم آمیزد به چیستان ریشه های  پارس ها می افزاید. به عبارتی اگر پارس ها زمانی از اسکیت ها جدا شدند و فلات ایران و جنوب مهاجرت کردند پس چرا باورهایشان از اقوام میان رودان و مصر می باشد و شبیه به آنهاست؟

باید توجه داشت نه ماد ها و نه ماننا ها  بل که پارس ها در این مکان مد نظر ماست. پارس ها  به گونه دیگر از ماد ها و ماننا ها بودند و به گونه دیگر از اقوامی که در خطه شمال فلات ایران سکنا داشتند. این اقوام که در خطه شمال ایران سکنا داشتند و میراث قومی و زبانی و... شان بعدها توسط پارت ها و اشکانیان به ما ایرانیان امروزین منتقل شد  در تخالف با اقوام میان رودان و مصر و فرهنگ و  آنچه مورخین و باستان شناسان دایره فرهنگی می نامند واقع بودند.

من این ایرانیان را گروه شمالی می نامم و پارس ها را از گروه جنوبی. این نام ها برای اختصار مطلب و سهولت از جانب من  برگزیده شده اند.

اقوام شمالی بر خلاف اقوام جنوبی متمایل به آسیای صغیر و یونان و اروپا ... بودند. اقوام  جنوبی یعنی پارس ها متمایل به میان رودان و مصر و شمال آفریقا.

پارس ها در فرهنگ اقوام میان رودان و مصر ادغام شده بودند. پارس ها نه تنها میراث خوار عیلام و بل که همچنین میراث خوار فرهنگ بابل و از آن راه مصر  محسوب میشدند. پارس ها براین شالوده نه تنها زمانی خود را از صاحبان پارس و انشان و سپس عیلام - خوزستان امروزی - بل که این توانایی را کسب کردند تا سرزمین مصر در شمال افریقا امپراطوری خود را گسترش دهند.

همان گونه که می دانیم تاثیر پارس ها از عیلام و بابل غیر کتمان است  بطوریکه هخامنشیان دو زبان عیلامی و بابلی را در کنار زبان پارسی به زبان های رسمی مبدل نموده بودند.

اما آنها که در این جنگ مناطق با آشور- از حکام وقت بر میان رودان -  در رویارویی قرار داشتند اقوام شمالی یعنی مادها و ماننا بودند و نه پارس ها.

جنگ مناطق اصطلاحی ابداعی از سوی من است و ناظر بر این موضوع تاریخی است که غالب منازعاتی که سابقا میان اقوام کره خاکی روی می داده منازعات میان مناطق و نواحی بوده است و آنهم به این نحو که با ورود اقوام  نو و حاکمان جدید بر مناطق قدیمی سنت های منازعات  دیرینه این نواحی هرگز قطع نمی شده بل که به روال پیشین و به شکل جدید از سوی حکام جدید تداوم می یافته است.

 در طرح نواحی ما می بینیم اگر زمانی به لحاظ فرهنگی مصر به هندوستان مربوط میشد، یونان و آسیای صغیر در ارتباط قرار می گرفت با شمال ایران و آسیای میانه و شمال افغانستان و از این راه با چین و ترکستان.

بر این اساس از آنجاییکه پارس ها وارد حوزه فرهنگی مصر - هندوستان شده بودند با سنت های این منطقه در آمیختند و به چیز از هند و مصر  مبدل گردیدند.

 لاکن همان گونه که در بالا اشاره شد جنگ میان شمال و جنوب  اینبار بر دوش ماد ها و  آشورها  واقع شد. اما اگر این ماد ها بودند که امپراطوری زورمند آشوری را به مساعدت بابل ها منهدم کردند اما در ازای آن این پارسها بودند که با تکیه بر سنت عیلام و بابل میراث خوار امپراطوری آشور و سپس در یک امپراطوری عظیم مناطق شمالی و جنوبی را به هم پیوند دادند.

ادامه دارد...


زمین بر روی شاخ گاو - بخش دوم

گفتیم در باور و ادیان قدیمی آریایی ،  زمین  - نه کره زمین . چرا که این ها هنوز به غیر کروی بودن زمین باور داشتند - نه تنها بر روی شاخ گاو واقع شده بود بل که این گاو نر و زمین که ماه های اردی بهشت ، دی و شهریور نماد های تقویمی آن بودند در واقع یکی بودند.

اشه و ارتا و یا اردی ، نظام و نظم خاکی را بیان می کردند. شاه و شهریاری ، قدرت و زور، بار وری  - برای همین هم گاونر- همه نماد های زمینی و خاکی بودند. خاک خود از عناصر چهارگانه آتش، هوا - خاک و  آب محسوب می شد.
 ماه در جوار گاو سمبل زمین و خاک بود و جایگاهی در سمت چپ را اشغال می کرد.  از همین رو پادشاهان کلاهانی بر سر می نهادند که مانند هلال ماه و یا شاخ گاوان بود که ایندو شبیه هم بودند


در این رابطه اشاره چند نکته بی هوده نیست. اول از همه این که در باور ایرانیان در این دوره هوا و آسمان نخستین نماد از عناصر چهار گانه است در خور توجه از نظر زمانی است.

آتش و آذر در واقع نخستین  عنصر از عناصر چهار گانه محسوب میشد و روح و روان آدمی را انسان های قدیمی تر به این باور بودند که از آتش ساخته شده است.

ارتباط روح و آتش ، که آذر  نماد جاودانگی و امرداد بود  منجر به پرستش آتش که در عین حال نماد پاکی بود میگشت. بر پایه این باور هستی یعنی روح آتشکده دیرینه پابرجاست


آری، آری، زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست
گر بیفروزیش
رقص شعله اش در هر کران پیداست
ورنه، خاموش است و خاموشی گناه ماست
زندگی را شعله باید برفروزنده
شعله ها را هیمه سوزنده
جنگلی هستی تو، ای انسان!
جنگل، ای روییده آزاده
آفتاب و باد و باران بر سرت افشان
جان تو خدمتگر آتش...
سربلند و سبزباش، ای جنگل انسان
زندگانی شعله می خواهد
«سیاوش کسرایی»


اما به نظر می رسد در این مقطع زمانی تغییراتی در باور های این مردمان پدیدار شده است که فاصله آن با قدما کم و بیش آشکار است. بر شالوده باور های جدید همه چیز از آتش و آذر شروع نمی شود بل که مایه می گیرد اما آغاز نمی گردد.

آتش و آذر پاک یعنی روح القدوس که به شکل فره ایزدی و مرغ آتش - ققنوس - و همای سعادت که ورای اشه و فرای اشته و ورای ارته و فرای اردی  واقع است گرچه از سوی اسپید مندان  که نمادشان اسفند و سپیدی است و مقامشان بروی زمین نخستین مقام است - طبقه روحانیت که طبقه اول محسوب میشد -  از اهورا مزدا به شاهان و اشراف یعنی طبقه دوم بروی زمین که در واقع نماد زمین و نظم می باشند اعطاء می شد اما لاکن باید دانست که آتش و روح القدوس که روحانیون و اسپید مندان مانند زرتشت  که پیامبران و واسطه ها میان آسمان و زمین بودند به پادشاهان و ناظمان نظم خاکی به ودیعه میگذاردند  و آنها را به این ترتیب با فره ایزدی محشور می ساختند در حقیقت در باورهای جدید تنها جزیی از آسمان و مهر و خورشید و خور داد   قلمداد میشد.

به این ترتیب در این باورها گرچه آتش و روح و پاکی با آسمان و خورشید و هوروس و... درهم می آمیخت لاکن در شالوده اش این مهر و عشق و رحمت ، نور و روشنانی بود که مقام اول را در تحلیل نهایی  اتخاذ می نمود.

اهورامزدا در این باورها در حقیقت گرچه آتش و پاکی و روح مقدس از آن او بود لاکن او بود که آسمان و عنصر هوا نماد او محسوب میشد و او بود که ماه های بهمن، مهر و خورداد از او محسوب میشدند.

در این مکان جای دارد که قدری پیرامون سپید  مردان و دین کاران سخن رانیم.

می دانیم طبقه اول روحانیت بود. این روحانیت بود که شاهان و خسروان حلقه جاودانگی که نماد  آتش و جنگاوری، گردان و پهلوانی یعنی فروردین و فرا ترانا بود را دریافت می کردند.

جامه این روحانیون سپید و به رنگ ما اسفند و ماه برف بود. از دیگر ماه های این طبقه ماه آبان و  تیر بود. سپید جامگان و از جمله زرتشت که در جامه سپید  ظاهر می شدند در واقع نمایندگان  اهورا مزدا بروی کره خاکی محسوب میشدند.

اسپند مردان در کنار همیشه اسپندان - امش اسپندان  و یا امشاسپندان و فرشتگان و فره اشته گان، فر زانگان   - مقام مهمی محسوب میشدند که عبور از آنها به سادگی ممکن نبود.

همان گونه که آسمان و خورشید برای خود نماد هایی داشتند روحانیون هم برای خود نماد هایی داشتند. همان گونه که نماد های آسمان با آتش - عنصر هوا و آتش - در هم می آمیزند  نماد های آب و زمین هم در هم می آمیزند.

بر این اساس ماه ، زمین ، آب ، مار ، زن و گاو ، دین و دیانا  گرچه جدا از هم ولی همان گونه که روحانیون با شاهان مرتبط بودند ایندو هم باهم ارتباط داشتند.



ادامه دارد....

زمین بر روی شاخ گاو - بخش اول


در باور های آریایی ها گاو نماد نیرو، قدرت و حاکمیت، پادشاهی و باروری و خاک بود  همان گونه که ماه همین مظاهر را به سهم خود در آسمان به نمایش می گذاشت.
از همین رو این ها  بر این باور بودند که زمین بر روی شاخ گاو است.در مجمع النورین در این رابطه آمده است


'... بعضى ذکر فرموده‌اند که زمين بر روى يک شاخ گاو است هر وقتى‌که آن شاخ خسته مى‌شود. آن گاو سر خود را حرکت مى‌دهد و مى‌جنباند و زمين را مى‌اندازد بر روى شاخ ديگر و هر موضع از زمين که بر روى شاخ گاو قرار مى‌گيرد آن قطعه زلزله مى‌شود... (مجمع‌النورين ص ۲۵۰) م


این باور که زمین بر روی شاخ گاو است و این گاو همان زمین و خاک،  و نماد زورمندی و پادشاهی است را یونانی ها به گونه دیگر باور داشتند. در نزد یونانیان این گاو به   اطلس مبدل میشود

در مسیحیت که این اطلس به مسیح مبدل میگردد در واقع رنج های زمین بر دوش مسیح قرار می گیرد که اطلس وار بار زمین و گناهای آنرا بر دوش می کشد. در مسیحیت عیسی  مقام شاهی خود را از دست نمی دهد. او شاه زمین و آسمان بطور همزمان باقی می ماند.

در نزد آریایی ها نماد عشق و رحمت و مهر و محبت ،نور و روشنایی آسمان و خورشید است. آن کوه رحمتی که سابقا کوه مهر نام داشت و در مجموعه تخت جمشید و پاسارگاد واقع است در همین رابطه دین و آیین مهر است.

در مسیحیت هم ما به همین دین عشق و مهر بر می خوریم که اساس آیین مسیحیت  واقع شده است.

در آیین و دین مهر ، ماه مهر اولین ماه سال است و با جشن مهرگان همراه است. آغاز سال با ماه مهر و پاییز سنت میان رودان و از جمله عبریان است که طبعا برای مسیحیت امری نا آشنا نیست.

در آسمان ها خورشید نماد مهر و محبت و روشنایی است که از مشرق زمین سر بیرون می آورد و از همین رو هم در تصاویر باستانی نماینده اهورا مزدا  و نماد فره وشی و فروهر از سمت راست تصویر ظاهر میشود و از سمت چپ نماد خاک و زمین، اطلس زمانه یعنی پادشاه که مظهر نظم و نظام یعنی اشه و ارتا می باشد پدیدار می گردد.

در رابطه با نماینده اهورا مزدا سخن کم رانده نشده است. این درست است  آن که درجانب راست تصویر مشاهده میشود اهورا مزدا نیست. اما او نماینده دینی و نماد فره وشی و فروهر و نماینده اهورا مزدا بر روی زمین و خاک است. از همین رو هم بیهوده  و بی ربط نیست که زردتشتیان بعدها   از آن برای خود و فره وشی و فروهر  نمادی ساختند و با بهتر بگویم نمادی که از این مراسم بعدها پدیدار شد را که شکل مختصری از مراسم تحلیف روحانی  پادشاه است را به نماد روحانی و به نماد دین خود مبدل ساخته اند.

این که گفته شود فروهر یعنی فره ارتا و فره اشته و یا فرشته در سلسله مراتب پنچ گانه  یعنی تن ، جان ، روان  ضمیر یا وجدان مقام پنجم را دارد از این روست که این فرشته و فروهر که برخی مایلند آنرا دانش و شناخت و فره انگ و یا فرهنگ  برگردان کنند در واقع همان دین و همان معرفت الهی است که به شکل فرشته و پیام آور، در فرد نهاد می شود و در صورت کردار و گفتار و پندار نیک باقی و در غیر این صورت مانند مرغ سعادت انسان را ترک می کند.

به نظر می آید این فره اشته و فرشته و فروهر با دیگر فره ها و فرهنگ ها که انسان از برخوردار است یکی نیست. در کنار فره وشی و فروهر که نماد دین و حقیقت الهی  و اهورا مزدا بروی زمین است دیگر فره ها هم وجود دارند نظیر فره آریایی، فره کیانی ،فره ایزدی و...

در این نمونه ها فره به مفهوم و یا چم  دیگری است. ما امروزه هم فرهنگ و یا فره  نگ را به مفهوم منش و روش و یا ذات و جوهر  - فروهر - نژاد و تخمه بکارمی گیریم. به نظر می آید در مقولات  مانند فریدون فر و یا فره ایزدی و فره مندی و... این فره ها و فره نگ ها به چم ذات و نژاد و تخم و تیره و... معنی می دهد.

به عبارت دیگر در منظر قدما انسان ها نه تنها از نظر فره و نژاد و فرهنگ و قومیت منقسم میشوند بل که پای رسته های اجتماعی پیش می آید که بر آن اساس بطور نمونه شاهان و اشراف با دیگر انسان متمایز می گردند.

بر این اساس باید دانست شرط اولیه تحلیف روحانی و دریافت حلقه قدرت و پادشاهی و یا این که همای سعادت بر روی فرد سایه افکند الزام این بود که فرد از فره کیانی برخوردار میبود و سپس از این راه حائز فره ایزدی گردد.

من به این ترتیب می خواهم به این نکته اشاره کنم گرچه فروهر و یا جوهر و گوهر و ذات به ودیعه گذارده در انسان ها یعنی همان ذات پنجم و فره وشی و فروهر و فرشته و... در افراد در این باور ها با تولد آغاز می گردید و برای این هم فروهر و ذات و نمایندگانی هم بروی زمین و خاک موجود بودند که از تیره اسپید مندان و اسفند و تیر و آبان محسوب می شدند یعنی در واقع همان رسته روحانیت لاکن باید از نظر دور نداشت آن حلقه قدرت و زور و حاکمیت و پادشاهی را برخی از فریدون فران دریافت می کردند هر مرغ سعادت و یا شاهین و فروهری نبود که بر سر هر کس و ناکسی سایه افکند.

به عبارت دیگر در این جا دو نکته وجود دارند که باهم فرق دارند.

نکته اول همان فروهر و ذات مقدس است که مظهر پاکی و جاودانگی ، تقدس و دیانیت، نیکی و... است و نکته دیگر که نماد آن حلقه، خورشید و آذر، و آتش و شیر ، پادشاهی و قدرت است.

 به نظر می آید گرچه در آغاز این دو فروهر یکی بودند اما بعدها این دو از هم جدا شدند یعنی در واقع عده ایی از عده دیگر چنان ممتاز شدند که به اندیشه جدایی این دو فروهر و توجیه این جدایی از هم افتادند.

ادامه دارد...



۱۳۹۰ اسفند ۲, سه‌شنبه

فروهر، فره وشی و همای سعادت


در آیین مهر - آیین آسمان و خورشید - عنصر اول از عناصر چهارگانه با آتش که نماد روح، جاودانگی و امرداد، فروردین و آذر است ، شروع نمی شود.

در این آیین ماه نخست نظیر ماه عبریان  در سرزمین میان رودان ماه مهر است.

با ماه مهر که نماد آسمان، هوا است  دوماه دیگر همراه اند:  بهمن و  و خرداد.

بهمن یا به من و وه من و به مینو نماد اهورا مزداست. جفت متضاد بهمن و یا به من  انگره من، انگره مینو و یا اهریمن است که در تقویم جایی ندارد. ذکر اهریمن از این بابت مهم است که جایگاه بهمن و اهریمن در صدر این سلسله مراتب معلوم میشود.

همان گونه که پیشتر گفته شد ماه سوم که نماد آسمان و خورشید است ماه خرداد  و یا خور داد است.

بنابراین  بهمن و مهر و خرداد که سه نماد آسمان و خورشید اند از نخستین ماه هایی  یک ربع سال می باشند. صدر ماه به ترتیب زیر می باشند


  • مهر - آبان - آذر - دی
  • بهمن - اسفند - فروردین - اردی بهشت
  • خرداد - تیر - مرداد - شهریور

  • مهر - بهمن - خرداد
  • آبان - اسفند - تیر
  • آذر - فروردین -امرداد
  • دی - اردی بهشت - شهریور

  • آسمان
  • آب
  • آتش
  • خاک
با نماد آب ادامه می دهیم.

آب ، آبان ، اسفند و اسپند و تیر از ماه هایی اند که نماد دین می باشند.

آذر و آتش ، فرور دین و یا وره ترانا و امرداد  نماد های روح، جاودانگی می باشند. فروهر و فره وشی به همین ماه ها یعنی آذر و فروردین و امرداد در پیوند است.

رابط میان آسمان، خورشید و خاک و زمین آبان، اسپند مردان ، تیر یعنی دین و دین کاران می باشند.

نماد خاک ماه های دی، اردی بهشت و یا ارتی وهیشته و شهریور و یا شهر یاور می باشد.

نام شاهان با همین نماد خاک، دی و اردی بهشت و شهریور می باشد. این ماه ها نماد های نظم یعنی اشه و  ارتا می باشند و شهریاران و پادشاهان  حافظ این نظم م باشند.

در تصاویری که ما گاه در تخت جمشید و بیستون و.. می بینیم دین کاران که اسپید مندان می باشند - آبان ، اسفند و تیر - حلقه آتش و امرداد که تکه ایی از روح اهورا مزداست را به نام فره یزدی و یا همای سعادت به پادشاه وقت تسلیم می کند.

از سوی دیگر اگر شیر نماد آسمان و خورشید است گاو نماد دی و اردی بهشت و شهریور است و از همین رو هم شاهان اولیه کلاهی با شاخ گاو بر سر می نهادند .

نزاع شیرو گاو در واقع نزاع بر سر باوری است.

جمع بندی:

مهر نماد آسمان، آبان نماد دین آذر نماد جاودانگی و روح القدس و دی نماد شهریاری است. به همین گونه و ترتیب است در مورد بهمن، اسفند ، فروردین و اردی بهشت که به ترتیب نماد آسمان، دین ،  جاودانگی و شهریاری میباشند.
خرداد، تیر ، مرداد و شهریور در حقیقت سه ماه دیگر از همین ترتیب ، آسمان، دین، جاودانگی و شهریاری می باشند.

در تصاویری که   نماد  اسمان، اهورا مزدا،  فره وشی  را که حلقه جاودانگی  و حلقه آتش یعنی همان همای .سعادت و یا ققنوس یونانی و سی مرغ ایرانی است  به نماد زمین یعنی شهریار اعطا می کند در واقع مراسم تحلیف روحانی  پادشاه از سوی روحانی وقت می باشد.



۱۳۹۰ بهمن ۲۹, شنبه

برنامه هسته ایی آری یا نه؟

پیش از همه باید عنوان داشت نه تنها در مورد برنامه هسته ایی بل که در خصوص کلیه برنامه های دیگر که متوجه منافع عمومی میشود و حکومت و یا نظام سیاسی کشور مسئول آن ها است تا مادامیکه نظام سیاسی و حکومتی کشور دمکراتیک و آزاد نیست این تنها یک رویکرد سیاسی است - مخالف و یا موافق برنامه - هرباره امکان تظاهر و اجرا می یابد.

بر این پایه پیش از ابراز موافقت و یا مخالفت با برنامه هسته ایی و یا برنامه هسته ایی با اهداف نظامی و ... ما ایرانیان بهتر است نگاه هامان را متوجه نظام سیاسی و حکومتی کشور نماییم و در این رابطه از خاطر نیاندازیم در یک نظام آزاد و دمکراتیک سیاست های کشوری و لشکری بطور آزاد و دمکراتیک اتخاذ و به مرحله اجراء در می آیند.

بنابراین در فقدان چنین پیش شرط آزاد و دمکراتیک و در فقدان یک نظام سیاسی آزاد و دمکراتیک هر نظری حتی نظری در مخالفت با برنامه های هسته ایی اگر به شکل آزاد و دمکراتیک ابراز نشود تکرار و تطابق با نظام استبدادی حاکم است اما به شکل دیگر.

با عزیمت از این مقدمه من نظر خودم را پیرامون برنامه هسته ایی در ایران به اطلاع عموم می رسانم.

من مخالف برنامه هسته ایی به دوجهت می باشم

  • از جهت مخالفت با برنامه های هسته ایی بطور کلی
  • از جهت مخالف با برنامه های هسته ای از سوی حکومت های استبدادی، مرتجع ... که برنامه هسته ایی در دست شان عموما امنیتی تا اقتصادی است.
مورد اول به حدلازم گویاست و ما امروزه به مضرات برنامه های هسته ایی و این که عصر چنین برنامه هایی بطور جهانی بسر آمده به اندازه لازم آشناییم و نیاز به توضیح چندان نیست.

اما مورد دوم که در ارتباط با مورد اول است توجه ها را معطوف به این می کند که کشورهای در حال گذار و پیشرفته امروزی باید برای نیازهای توسعه اقتصادی و صنعتی کشور به دنبال منابع دیگر انرژی به غیر از منابع هسته ای باشند.

در این رابطه امر صلاحدید انرژی بایستی به عنوان یک اقدام کارشناسانه و عملی در چهارچوب موازین اقتصادی با محاسبات صرفا علمی, عملی و اقتصادی  قلمداد و تلقی شود.

 از همین رو توجه به چشم انداز های منایع انرژی در یک کشور در حال گذار و توسعه که در مسیر صنعتی کردن خود می باشد باید  به منرله یک اقدام زیربنایی- اقتصادی در کنار  دیگر اقدامات زیرساختاری- اقتصادی نظیر راه ها- راه آهن و.... مورد نظر قرار گیرد.

اما برای این اهداف توسعه اقتصادی در کلیتش در عصری که ما در آن بسر می بریم نظام سیاسی و حکومتی کشور یکی از مهمترین ارکان و پیش شرط های اجرای آن است.

نظر به این مسئله که جمهوری اسلامی ایران در مسیر توسعه اقتصادی - اجتماعی کشور گام بر نمی دارد بل که برعکس از ترمزهای اصلی توسعه اقتصادی - اجتماعی کشور می باشد لذا برنامه های هسته ایی که به ارث رسیده از عصری در کشور است که ایران در نظام سلطنتی مسیر انقلاب صنعتی و توسعه را طی می نموده است عملا در دست این رژیم  به برنامه های امنیتی و نظامی مبدل میشوند

از همین رو ست که همان گونه که اخیرا همان بان گی مون اظهار داشت: جمهوری اسلامی ایران قادر نیست یعنی در شرایطی نیست که صلح آمیز بودن برنامه های هسته ایی اش یعنی در خدمت توسعه اقتصادی و اجتماعی کشور بودن را ثابت کند.

بنابر این چون این حکومت قابل اعتماد نیست و چون معیار های یک حکومت ترقی و توسعه خواه را در سطح جهانی دارا نیست از همین رو هم برنامه های هسته ایی در دست این حکومت عملا و ناخواسته حائز چنین  جنبه نظامی و امنیتی و خوفناک میشود.

اما مورد هسته ایی در سطح جهانی از زاویه حقوقی هم مطرح است. همان گونه که حق هر کشوری است که مسیر توسعه اقتصادی و اجتماعی و به تبع آن سیاسی را طی کند - یا نکند - به همان سان هم حق ایران است که برای این منظور به زیر ساخت های انرژی خود توجه اش را معطوف کند و راه هسته ایی و یا دیگر راه ها را به کمک بطلبد.
بنابر این مسئله هسته ایی از نظر حقوقی - این که حق ایران است و یا نیست - نباید مطرح باشد. اما مسئله از زاویه امنیت جهانی مطرح است.

این مبحث امنیت و صلح جهانی و مخاطرات حاصله از هسته ایی شدن حکومت جمهوری اسلامی از مباحثی است که امروزه پیرامون آن به وفور صحبت میشود.

ناظرین به این مباحث به نحوه استدلال موافقین و مخالفین هستی شدن رژیم متحجر ایران آشنایی دارند.
از نظر من ورود به دایره چنین مباحثی و اثبات این که پلیس صلح و امنیت جهانی کدام کشور و کشورهایند، آیا کشورهای دارای سلاح هستی خود از مسببان به مخاطره افکندن امنیت و صلح تاکنونی جهان نبوده اند؟ و دیگر پرسش ها و مسائل از این قبیل بی آن در حقانیت شان تردیدی باشد در سطح مسائل بودن و فراموشی هرباره عمق مسائل هسته ایی است.

شکی نیست که روابط جهانی عادلانه نیست. جهان میان ابرقدرت ها و جهان خواران تقسیم شده است و در این میان بار آن بر دوش کشورهای عقب مانده و در حال توسعه سنگینی می کند.

اما این مبحث هرباره بازگشت به همان مبحث آغازین ماست و آن این که ایران کشوری در حال گذار و توسعه است که در آن نظام ارتجاعی و قرون وسطایی حاکمیت دارد که برای تبدیل به یک کشور با نفوذ و پرقدرت در منطقه و جهان باید به موانع داخلی و خارجی غلبه کند.

به عبارت دیگر مسئله تقسیم جهان به حیطه های قدرت و در این رابطه طرح رویای ابر قدرتی ایران در منطقه و جهان طرح یک راه حل نیست بل که طرح مسئله و در واقع نقطه عزیمت ما در رابطه با مسئله هسته ایی است.

از همین رو ما ایرانیان خواهان ترقی و توسعه اقتصادی - اجتماعی کشور و به تبع آن تحول سیاسی بسوی آزادی و دمکراسی باید در نظر داشته باشیم این مسیری که ما در جاده ترقی و تحول اقتصادی - اجتماعی و سیاسی ایران هرباره طی می نماییم پاسخ شایسته به بی عدالتی در سطح جهانی خواهد بود و نه طرح و اجرای برنامه های نظامی و جنگ طلبانه.

به دیگر عبارت نه توجیه بی عدالتی نظام جهانی بل که نحوه مقابله با آن است که اختلاف ما با رژیم متحجر و نظامی ایران است.

راهی که ما و سیاست ما به روی ایرانیان می گشاید راه ترقی و توسعه اقتصادی - اجتماعی با هدف قویمند نمودن توانهای اقتصادی و سیاسی و اجتماعی کشور است یعنی قوایی که در سطح جهانی کارساز و عمل کننده برای رفع بی عدالتی تحمیلی بر کشور در نظام جهانی کنونی اند.

اما در عوض و در قبال آن رژیم متحجر آخوندی در حیطه داخلی و خارجی متوسل به نیروهای نظامی، منهدم کننده، زندان ها، خشونت و... می شود تا پیش گیرنده ناملایمات هرباره اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در سطح داخلی و خارجی باشد.

فراموش نباید کرد این همان رژیم است که گنجشک را با توپ می زند و در برابر هر ناراضی یک زندان و یک جلاد استخدام کرده است.


در چارچوب چنین زمینه سیاسی که این رژیم گسترده و حاکم نموده است بدیهی است که نیروهای ترقی خواه اجتماعی ایران صرف نظر از مقام اجتماعی شان نمی توانند و نباید با سیاست های هسته ایی این رژیم هم صدایی کنند که خانمان برانداز وبرای کشور جنگ طلبانه می باشد.

بر این پایه ما وارونه سازی مسائل کشوری و جهانی و تعیین الویت های اقتصادی- اجتماعی، سیاسی و نظامی به سبک این رژیم ارتجاعی را بسود کشور و منافع آن در سطح جهانی ارزیابی نمی کنیم و از همه آزادیخواهان و دمکرات های کشور خواهانیم برای نجات کشور از این افریده ارتجاع که کمر به نابودی کشور بسته اند با توجه به عمق مسائل جهانی در پرهیز از سطحی نگری های حقوقی ، سیاسی و اقتصادی و.... با برنامه های هسته این رژیم به هیچ نحو همصدایی ننمایند و نگذارند از این راه با برانگیختن عرق های ملی و احساس استقلال خواهی ایرانی بازیچه دست رژیم آخوندی شوند.

۱۳۹۰ بهمن ۲۸, جمعه

ایزوله از نیروهای اجتماعی راه رهایی ممکن نیست

  ایزوله و مجرد از نیروهای اجتماعی - و در این جا به اختصار نیروهای ترقی خواه و مدرن کشور مد نظر است -  و فقط با اتکاء به   اندیشه با هدف جستن یک راه عقلانی  ما قادر به یافتن راه حل سیاسی و یک نظام سیاسی متناسب با شرایط کنونی کشور که پاسخ گوی معضلات سر بر فلک کشیده آن باشد، نیستیم. در یک کلام راه حل سیاسی و اجتماعی فلسفه بافی و اندیشه بافی نیست.

بی  شک آن هایی که پای نیروهای اجتماعی نظیر کارگران، سرمایه داران و طبقه متوسط نوین را به میان می کشند نیمی از راه را به ما نشان می دهند.

هیچ شکی نیست  از این سه نیروه هیچ یک به تنهایی توانانی رهایی ایران از دست افریده ارتجاع ، واپس گرایی، مکتب گرایی، فرقه بازی و.... را ندارند.

هر راه تنهایی که این نیروهای ترقی خواه پیش روی ما می نهند نظیر دیکتاتوری پرولتاریا و یا دیکتاتوری بورژوازی و یا دیکتاتوری طبقه متوسط  راه به جایی نخواهد بود و با هر توجیه ایی پاسخ گوی نیازهای زمانه در کشور نیست.

اما حسن این دیکتاتوری های  سه گانه  و نامبرده در بالا در این است که هریک حداقل نیمه راه را به ما نشان می دهند. منظور از نیمه راه یعنی پرهیز از یک راه عقلانی و فیلسوف منشانه و در عوض روی آوری به راه های سیاسی و اجتماعی برای حل معضلات سیاسی و اجتماعی است.

وشما اگر به این دیکتاتوری ها- من برای سهولت آنها را به اصطلاح رایج اما غلط به این گونه دیکتاتوری می خوانم -  که از زمانه پیش در کشور مطرح بوده اند بنگرید متوجه خواهید شد وجه مثبت در همه این راه ها هرباره  تکیه بر این و یا آن نیروی اجتماعی و ترقی خواه برای حل معضلات کشوری و لشکری بوده است.

به نظر من راه درست کنونی در پسرفت از دستاوردهایی که ما در این زمینه داریم نیست بل که بر عکس  ما باید وجه مثبت این دیکتاتوری های سه گانه دیروزی را که همانا در کلیت تکیه بر نیرو های اجتماعی بطور کلی است را  مبدل به وجه مثبتی برای راه دمکراتیک امروزی آن کنیم

این تبدیل در واقع  همانا در دمکراتیزه کردن مشارکت نیروهای اجتماعی سه گانه در  عمل در ازای ایزوله سازی از نیروهای اجتماعی و جستجوی راه های غیر اجتماعی و سیاسی و به اصطلاح فلسفی و عقلانی برای مسائل غیر عقلانی و فلسفی یعنی برای مسائل و مشکلاتی است که عمدتا مربوط به همین سه نیروی اجتماعی و ترقی خواه در کشور می شود و اگر هم نمی شود آنگاه حل کلیه مسائل سیاسی و اجتماعی کشور از راه تامین منافع این سه نیروی اجتماعی ممکن می گردد.

الغرض راه حل در دمکراتیزه کردن آلترناتیو سیاسی و اجتماعی در ازای انتلکتوالیزه کردن و ابستراکت کردن هرباره آنها و فرار از نیروهای اجتماعی و ترقی خواه  با آن منافع حتی متضاد شان می باشد

به عبارت دیگر در عوض بستن چشم های خود بروی واقعیت نیروهای اجتماعی سه گانه و سپردن خود به وادی عقلانیت و فلسفه که سرآخرش این است که ما نمی دانیم کدام راه را باید طی کرد و. یا این که بهترین راه جمع بست همه راه هاست و از این آشفته فکری های اندیشمندانه و فیلسوف منشانه در این است که تکیه بر نیروهای اجتماعی را ازدست ندهیم و آنرا از شکل یکجانبه و تک طبقاتی گذشته به فرم دمکراتیک امروزی درآوریم.

اینقدر منفی بافی نکنیم. مثبت نگری راه رهایی است!

اینقدر نگوییم: کدام بیاید مهم نیست. مهم این است این برود. این اندیشه درستی نیست. اگر صحیح بود کشور به چنین وضع وخیمی دچار نمی شد. این منفی بافی است. مثبت نگری راه رهایی است.

مثبت نگری  در این رابطه یعنی خود بیگانگی را کنار نهادن و وارد صحنه مبارزه اجتماعی شدن. یعنی خود را آلترناتیو ساختن. یعنی این گفتن:

ما هستیم. ما مردمیم!

منفی بافی را کنار گذاشتن و خود مطرح سازی در عرصه سیاسی و اجتماعی یعنی مسئولیت را بدست گرفتن. یعنی بلوغ سیاسی نشان دادن. یعنی زیربناهای یک جامعه مسئول و بر آن پایه حکومت مردمی را ریختن.

این مردم باید  هرباره احزاب سیاسی شان را فرا بخوانند و وارد عرصه سیاسی کنند و نه بر عکس. عکسش این است که مانند وضعیت کنونی این احزاب سیاسی اند که یا جدا از مردم عمل می کنند و یا بیهوده فراخوان مردمی  برای حرکت صادر می کنند. روز قیام تعیین می کنند و غیره.

از قدیم در این رابطه گفته اند : کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من.

نه خدا  و نه شاه هیچیک دادرس ما نتوان خواهند بود.

عیب بزرگ مملکت ما که بسیاری از دلسوزان و ناظر سیاسی و اجتماعی به شکلی عنوان کرده اند پشت صحنه بودن نیروهای اجتماعی و متقابلا به نسبت پیش صحنه بودن افراد و گروه ها و احزاب سیاسی است.

البته نباید تقابلی ما بین این دو ایجاد کرد. احزاب و فعالین باید باشند اما در رابطه معضلی که ما داریم باید توجه داشت که تعیین کننده هرباره نیروهای اجتماعی کشورند.

نکته دیگر در همین رابطه که با مثبت نگری همراه است این است که مثبت نگری در پی ثبت و اثبات و استوار و اقامه کردن است. این گفتمان که:  ما می دانیم چه نمی خواهیم - نفی کردن - اما نمی دانیم چه می خواهیم، ثبت کردن - کار نشد.

از عده ایی مردم که نمی دانند و نمی توانند و نمی خواهند بدانند بگذریم نیروهای بالنده و ترقی خواه و مردمی باید بدانند، باید بخواهند و باید مثبت نگری کنند والا پیوسته همین آش خواهد بود و همین کاسه.

بدیهی است در این راه موانعی وجود دارد. یکی از این موانع این است که به موازات شکست مردم  ترقی خواه ایران در برپایی یک نظام لیبرال و دمکراتیک و غلبه مرتجعین و مستبدین بر انقلاب مردمی بر علیه سلطنت ، از همان فردای این نظام ارتجاعی و واپس گرا که حامی منافع مرتجعین در شهر و روستاست ما سلطنت طبان را داریم که خواهان اعاده نظام سلطنتی هستند.

در سایر کشورها هم که انقلاب شد وسلطنت به زیر افکنده شد به همین نحو بوده که این ها به موازات تلاش نمودند نظام سلطنتی را باز گردانند  و حتی در برخی از کشور نظیر فرانسه برای مدتی هم موفق بوده اند.

اما در کشور ما این ها از عاملین مسدود نگه داشتن راه مثبت نگری شده اند. این ها پیوسته نوع نظام آتی : جمهوری و یا سلطنت را مسکوت گذارده اند و محول به رای و رفراندم مردم کرده اند و بر این پایه پیوسته این اندیشه را ارائه و گسترش داده اند مهم نیست که کدام در پی می آید: سلطنت و یا جمهوری ،  مهم همواره این است که ولایت برود.

اندیشه اصلی این منفی نگری سیاسی و مجهول نگه داشتن فعلی نوع نظام جمهوری و یا سلطنت  لشکرکشی از انبوه توده های بی هویت سیاسی است. یعنی در واقع تکرار تراژدی خمینی و رهبری کاریسماتیک ارتجاع سنتی است.

القصه از این منبع مرتب یک منفی نگری سیاسی و مجهول سازی و راز آمیزی سیاسی پیرامون نوع نظام آتی در راه بوده است که برنیروهای ترقی خواه اجتماعی است که بر این شیوه غلبه کنند و با مثبت نگری به آن میدان بیشتر ندهند.

در این رابطه مهم منبع شناسی آفات سیاسی است و سپس  با مثبت نگری مقابله با آن است.

نتیجه:

الغرض بر نیروهای  اجتماعی و ترقی خواه است که وارد صحنه سیاسی شوند. این نیروها باید "اندیشه های" سیاسی را در شکل مطالبات اجتماعی وارد صحنه کنند. این نیروها پایه های مدرنیته اند و مدرنیته را این ها روزی در کشور به فرجامش خواهند رساند والا در پشت سر این نیروها و بدون اطلاع این مردم تنها با اتکاء بر احزاب سیاسی  در پس درهای بسته با نظارت  از ما بهتران کار به جایی نخواهد رسید که لا اقل آینده روشنی برای این نیروها به ارمغان آورد.

از قدیم گفته اند: صلاح خویش خسروان دانند. به امید پیروزی و سرافرازی ایرانی مترقی، آزاد و دمکرات

  پیش نویس یک گفتمان- یادداشت ها من مخالف اینم ما مانند بر گرداندن سیخ کباب جبهه موسوم به محور مقاومتی ها را از این که است یعنی جبهه ضد ا...