۱۳۹۰ شهریور ۲۱, دوشنبه

رابطه آزادی و عدالت اجتماعی



عدالت اجتماعی - به مفهوم محو گروه های اجتماعی و به تبع آن محو شکاف موجود میان آنها - معمولا از سوی مکتب لیبرالیسم در تضاد با آزادی - بخصوص آزادی های فردی -تلقی می شود. از منظر پیروان لیبرالیسم آزادی های فردی و عدالت اجتماعی باهم قابل جمع نیستند.

از نظر من - که منتقد مکتب لیبرالیسم می باشم - برای الغای آزادی و آزادی های فردی از یکسو و از دیگر سو برای استقرار آزادی های فردی هیچ توجیه اجتماعی و به تبع آن هیچ توجیه اقتصادی وجود ندارد.

به عبارت روشن تر بر پایه اصل سکولاریته هیچ جامعه ایی هر قدر بسته و یا هر قدر باز نمی تواند و محق نیست سلب و یا استقرار آزادی در کشور را بر پایه نوع هستی خود توجیه کند.

آزادی و امر آزادی های فردی را باید از امر جامعه و شرایط تاریخی آن بدور نگه داشت. از زمانی که این اصل نادیده انگاشته می شود عدم وجود و یا وجود آزادی به ابزاری برای وجود این و یا آن نوع جامعه بسته و باز مبدل می گردد.

دیگر ابزاری سازی مکتبی از سوی پیروان مکتب لیبرالیسم ابزار سازی از آنارشی و هرج و مرج اجتماعی بر پایه تضاد طبیعی فرد و جمع - فرد و جامعه می باشد.

در منظر پیروان مکتب لیبرالیسم نظر به تضاد طبیعی فرد و جامعه، آزادی های فردی در تضاد با جامعه و آزادی جامعه قرار دارد. بر پایه این تضاد لیبرالیستی از رابطه فرد و جامعه، تمایل فردی در تلاشی جامعه برای احقاق حقوق و آزادی های فردی است.

لیبرالیستها به این نحو از هم پاشیدن جامعه- آنارشی - را منتهای ایده آل فردی و آزادی فردی قرار می دهند و به این پندارند که فرد آزاد نخستین به اجبار و ضرورت به تشکیل جامعه تن داده و به این نحو آزادی های فردی خود را محدود نموده است و لذا از این رو تاریخ انسانی تاریخ مبارزه فرد انسان در رهایی از عنان جامعه و بازپس گیری مطلقه آزادی های فردی و طبیعی اولیه است

چنین پنداری از نخستین انسان های منفرد یاد آور قصص قرانی از افسانه آدم و حوا می باشد و با قراین و شواهد پیدایش نخستین گله های انسانی از دل گله های میمون قرابتی ندارد.

من در پایین در پی آن هستم که نشان دهم آزادی و عدالت اجتماعی مغایر و متضاد هم نیستند. چرا که همان گونه که عرض کردم یک جامعه بی طبقه و عادلانه به منزله یک نوع از جامعه های بشر برای سلب و استقرار آزادی بر پایه اصل سکولاریته مانند سلف های تاریخی در مراحل پیشین تاریخی دارای هیج توجیه ایی نیست.

جامعه عادل میان خود و آزادی فردی خط موجود را مراعات می کند و از ابزار سازی آزادی که مغایر اصل سکولاریته است پرهیز می کند. در پیروی از اصل سکولاریته ابراز می دارد که وجود جامعه عادل نه نافی و نه تایید گر آزادی فردی است. میان جامعه و مسائل فردی خط فاصلی وجود دارد که جامعه عادل مرزبندی موجود را مراعات می کند. در مراعات مرز های اجتماعی و خصوصی است که جامعه عادل وجود آزادی های فردی را منوط و و ابسته به وجود هستی خود و عدالت اجتماعی نمی نمایند. و در همین راستا اعلام می دارد که وجود آزادی های فردی منوط و وابسته به حیات هیج جامعه ایی از جامعه های گذشته نبوده و نیست.

و اعلام می دارد که تاکنون آزادی های فردی - وجود و یاد عدم وجود آن - از سوی جامعه های پیشین مورد ابزار سازی قرار گرفته است. بطور نمونه در جامعه های بسته قرون وسطایی فقدان و سلب آزادی های فردی توجیه ایی بوده است برای هستی بسته های جامعه قرون وسطایی و سپس همان ابزار سازی توسط جامعه پس از آن یعنی توسط جامعه باز بورژوایی عملی شد و میشود و به این ترتیب وجود آزادی های فردی در گرو وجود جامعه آزاد بورژوایی قرار می گیرد.

از دیگر سو گرچه آزادی فردی از جامعه و آزادی آن مستقل است مگر این که به شکل ابزاری سازی و نفی اصول سکولاریته به هم مربوط گردند نباید از نظر دور داشت در مرحله انقلاب دمکراتیک و انکشاف مرحله آزاد از تکامل سرمایه داری- بخوان فرشد سرمایه گرایی - جامعه هایی از کار و سرمایه روبه تکوین می نهند که وجودشان دال بر انکشاف بی عدالتی اجتماعی است.

بر این اساس از این منظر این درست که در مرحله انقلاب و انکشاف دمکراسی و سرمایه داری غیر صنفی عدالت اجتماعی تحقق ناپذیر است. به این معنا در رابطه میان تحقق دمکراسی - نه آزادی - و تحقق عدالت اجتماعی است که بایستی اعلام شود که اصل دمکراسی با اصل عدالت اجتماعی متضاد بوده و ایندو در یک ظرف تاریخی در کنار هم نمی گنجند.

به عبارت ساده تر دمکراسی و عدالت اجتماعی متضاد یکدیگر می باشند.

از این جا بیشتر پی می بریم آنچه در مکتب لیبرالیسم جابجا می شود مقوله آزادی است که به جای مقوله دمکراسی قرار می گیرد. هویت لیبرالیسم به معنای آزادی گرایی در حقیقت رهین وقوع این جایجایی است . از این رو جابجایی آزادی و دمکراسی در مکتب لیبرالیسم یک امر هویتی است.

دمکراسی به این معنا از این رو منافی عدالت اجتماعی است چرا که بر خلاف پندار سوسیالیستی - جامعه گرایی - دمکراسی به مفهوم مشارکت گروه های اجتماعی است.

پیش شرط مشارکت گروه های اجتماعی - خواه وسیع و خواه محدود - به عبارت اولی پیش شرط وجود دمکراسی در یک کشور پیش از همه وجود گروه های اجتماعی است. و این در حالی است که وجود گروه های اجتماعی در یک کشور منافی استقرار عدالت اجتماعی در آن کشور می باشد.

از این چنین نتیجه گرفته می شود که اصل دمکراسی به مفهوم مشارکت گروه های اجتماعی در کشور منافی اصل عدالت اجتماعی در کشوری است که گروه های اجتماعی در آن از موجودیت برخوردارنیست و عدالت اجتماعی مستقر است.

این مبحثی که ما تاکنون داشتیم از یک زاویه دیگر هم در خور توجه است.

همان گونه که می دانیم ظهور نخستین بار مالکیت خصوصی بر سرمایه- سرمایه به معنای ابزار های مولده در اقتصاد اجتماعی - بر پایه یک ضرورت اقتصادی و اجتماعی بوده است. درست بر پایه همین اصل ضرورت است که تا مادامیکه ضرورت های تاریخی وجود مالکیت غیر اجتماعی - غیر اجتماعی از زاویه جامعه کار و تولید کننده - بر سرمایه های اقتصادی در یک کشور وجود دارند به همان ترتیب هم مالکیت غیر اجتماعی بر سرمایه به حیات خود ادامه خواهد داد و تنها در صورت پیدایش ضرورت های تاریخی جدید و عالی تر است که دوباره از صفحه روزگار محو خواهد شد.
این در واقع فراز و صعود مالکیت غیر اجتماعی بر سرمایه های عمومی و اجتماعی در عرصه تاریخ انسانی است.

ضروت تاریخی مالکیت غیر اجتماعی بر سرمایه های اجتماعی کشور و فراز و صعود آن با امر آزادی های فردی قابل توجیه و در ارتباط نیست.
یعنی این گونه نیست که در جامعه های بسته که سلب آزادی های فردی ابزار سازی میشوند مالکیت خصوصی بر سرمایه های اجتماعی وجود ندارد. کلیت جامعه های مدنی در کل تاریخ یک کشور بلا استثناء بر مالکیت غیر اجتماعی بر سرمایه های اجتماعی کشور استوار بوده و هستند و این در حالی است که با این که وجود مالکیت خصوصی پیوسته دائمی بوده است لا کن وجود آزادی های فردی از چنین پیوستگی برخوردار نبوده است.

همان گونه که در بالا ذکر شد فرد بورژوا و مالک بر سرمایه های اجتماعی کشور به عنوان یک فرد خصوصی در برابر یک جامعه از انسان های تولید کننده قرار دارد که کارگر نامیده میشوند.

از همین مکان است که رابطه فرد بورژوا و مالک بر سرمایه با جامعه کار برقرار می گردد. رابطه متضاد فرد و جامعه ایی را که مکتب لیبرالیسم در شکل انتزاعی آن به پیش می کشد در واقعیت امر صورت تجریدی و انتزاعی شده همین رابطه فرد مالک بر سرمایه با جامعه کارگر است.
یعنی در واقع این فرد سرمایه دار است که در تضاد اجتماعی و تاریخی با جامعه کارگران قرار دارد و آن آزادی فردی که از سوی مکتب لیبرالیستی ابزار سازی میشود در حقیقت آزادی همین فرد سرمایه دار در برابر جامعه کارگری است.

والا رابطه هیچ فرد سرمایه دار در جامعه سرمایه داران  مجزا از قوانین و قانون بندی های یک فرد در  جامعه اش با همه آن کم و کسری هایش نیست.

بنابراین آن رابطه فرد و جامعه ایی که مد نظر پیروان مکتب لیبرالیسم می باشد رابطه فرد سرمایه در جامعه سرمایه داران نیست بل که رابطه فرد سرمایه دار با جامعه کارگری است. و براین پایه آن آزادی که لیبرالیسم مد نظر دارد همان آزادی فرد سرمایه دار بر مالکیت بر سرمایه های عمومی و اجتماعی در یک کشور است.

و درست همین آزادی بر مالکیت بر سرمایه های عمومی در کشور است که شالوده آن قرار می گیرد که در مکتب لیبرالیسم از آزادی های فردی ابزار سازی شود. به عبارت دیگرگفتمان لیبرالیستها از آزادی فردی و دفاع از آن هیچ نیست به جز همان گفتمان آزادی سرمایه دار در مالکیت بر سرمایه عمومی در کشور که در پوشش پشتیتبانی از آزادی های فردی عنوان می شود.

اما همان گونه که عرض شد این ابزار سازی مکتبی و لیبرالیستی از آزادی های فردی در واقعیت امر نباید موجب این اشتباه گردد که آزادی مالکیت غیر اجتماعی بر سرمایه های عمومی پایه و شالوده آزادی های فردی در یک کشور است.

یعنی به عبارت دیگر در صورت پیدایش ضرورت تاریخی بر الغای مالکیت غیر اجتماعی بر سرمایه ها در یک کشور به همان گونه هم ضرورت های تاریخی وجود آزادی های فردی از بین خواهند رفت.

در این امر به نظر می رسذ خواه سوسیالیستها و خواه لیبرالیستها با هم متفق القول هستند که وجود ضرورت مالکیت غیر اجتماعی بر سرمایه شالوده ضرورت وجود آزادی های فردی است. بطوری که لیبرالیستها از راه ضرورت حفظ آزادی های فردی در پی تحفیظ بقای مالکیت غیر اجتماعی بر سرمایه می باشند و سوسیالیستها بر عکس با الغای مالکیت غیر اجتماعی بر سرمایه در پی سلب آزادی های فردی می باشند.

نکته دیگر که در این رابطه ذکر آن مهم است فرایند روزافزون و جهانی اجتماعی شدن هر چه بیشتر سرمایه و اقتصاد اجتماعی است.
این رونددر تناسب قرار دارد با پروسه معکوس هرچه غیر اجتماعی شدن بیشتر مالکیت بر سرمایه های جهانی. به عبارت دیگر گرچه بطور جهانی امر اقتصاد کردن جهانی و اجتماعی تر می شود اما در تناسب با آن از سوی دیگر و به شکل معکوس مالکیت ها بر سرمایه های دائم اجتماعی وجهانی شده، غیر اجتماعی تر و به این معنا خصوصی تر می گردند

شکاف فزانیده موجود میان شکل غیراجتماعی مالکیت بر سرمایه های دائم درحال اجتماعی شدن از یکسو و از سوی دیگر سرمایه هایی که دائم اجتماعی تر و جهانی تر می شوند سرانجام منجر به انفجاری بسود تولید کنندگان جهانی خواهد شد که ماحصل این انفجار، عمومی شدن شکل مالکیت بر سرمایه های جهانی و عمومی خواهد بود.

آنچه را که سوسیالیسم قادر به ادراک آن نیست همین امر است که یکتا جامعه جهانی و اشتراکی که ماحصل این انفجار است امری ملی نیست. لذا تحقق عدالت اجتماعی در دایره کشور و ملی مقدور و عملی نیست.

از این زوایه اگر به مبحث آزادی و عدالت اجتماعی در ایران بنگریم در مرحله دمکراتیک از انقلاب و تحول اجتماعی کشور که هم اکنون جاری است استقرار عدالت اجتماعی که از هر سو وعده داده می شود دارای اساس عینی نیست.

در مرحله دمکراتیزاسیون و مشارکت دادن گروه های اجتماعی در امر اداره کشور نفی گروه های اجتماعی مخالف اصل دمکراسی است.
در این مرحله است که روند جهانی و اجتماعی تر شدن هر چه بیشتر و به تناسب آن تمرکز هرچه بیشتر سرمایه های عمومی با توسعه روز افزونی تداوم خواهد یافت و از این راه زمینه پیوست انقلاب و تحول اجتماعی ایران به انقلاب جهانی بیش از پش فراهم خواهد گردید.

۱۳۹۰ شهریور ۱۶, چهارشنبه

آخرین راهکار اصلاح طلبی پافشاری روی انتخابات واقعا آزاد است


الاهه بقراط

رژیم برای به حرکت در آوردن احتمالی مردم در «انتخابات» به شکلی که تا کنون برگزار شده، به همه نیروهای خودی از جمله اصلاح‌طلبان نیاز دارد. ولی حساب‌ها زمانی غلط از آب در خواهد آمد که یا حکومت بتواند مردم را بدون اصلاح‌ طلبان به پای صندوق‌های رأی بکشاند، و یا با وجود مشارکت اصلاح‌طلبان، مردم حاضر نشوند به پای صندوق‌های رأی بروند! اصلاح‌طلبان چه در این دو حالت و چه با گردن نهادن بر شرایط تا کنونی انتخابات، بازنده‌اند! پس پافشاری روی انتخابات «واقعا» آزاد، تنها راهکار و آخرین فرصت آنهاست.



این عین عباراتی است که خانم الاهه بقراط در آغاز مقاله شان با عنوان « نه انتخابات آزاد یعنی این و نه شرکت نکردن در انتخابات کافیست!». آدرس مقاله مزبور در زیر این سایت درج شده است.



برای فهم این عبارت با اجازه آنرا مختصر می نماییم. وسپس کل این نوشته را بر اساس همین عبارت مورد بررسی قرار میدهیم. چرا که لپ کلامی را که مقاله مزبور در پی بیان آن است در همین عبارت آغازین گنجانده شده است و نظر به اهمیت کلیدی آن از بررسی همین عبارت آغاز می کنیم.


اختصار عبارت فوق


رژیم برای به حرکت در آوردن احتمالی مردم در «انتخابات» به شکلی که تا کنون برگزار شده، به ... اصلاح‌طلبان نیاز دارد. ... اصلاح‌طلبان ... با گردن نهادن بر شرایط تا کنونی انتخابات، بازنده‌اند! پس پافشاری روی انتخابات «واقعا» آزاد، تنها راهکار و آخرین فرصت آنها است.

زیر عبارت «پافشاری روی انتخابات «واقعا» آزاد، تنها راهکار و آخرین فرصت آنهاست» را من برای فهم بیشتر مطلب به عبارت زیر تغییر می دهم

«پافشاری روی انتخابات «واقعا» آزاد، تنها راهکار و آخرین فرصت اصلاح طلبان است»


در حقیقت امر این پیام جان کلام مقاله خانم الاهه بقراط را به خود تشکیل می دهد. ایشان می خواهند به این ترتیب به ما بگویند انتخابات به شکلی که تا کنون برگزار شده یعنی انتخابات غیر آزاد و محدود راهکار اصلاح طلبی و اصلاح طلبان نیست. تنها راهکار و آخرین راهکار اصلاح طلبی در ایران پافشاری اصلاح طلبان روی انتخابات واقعا آزاد و واقعا وسیع است.


پس بدینسان ایشان یک راهکار اصلاح طلبی پیش روی ما می نهند. از نظر ایشان راهکار اصلاح طلبی در انتخابات عدم شرکت در آن نیست بل که برعکس شرکت در انتخابات است.


اما ایشان دو راه اصلاح طلبی را از هم جدا می کنند


  • 1- شرکت در انتخابات به شکلی که تاکنون برگزار شده
  • 2-شرکت در انتخابات به شکل واقعا آزاد و واقعا وسیع


بنابراین ایشان می پذیرند که امر شرکت در انتخابات در کلیت و در نفس آن یک امر اصلاح طلبی است. یعنی این اصلاح طلبان هستند که به شکلی از اشکال شرکت در انتخابات را خواهان هستند.


و درست بر حول افتراق این اشکال در شرکت در انتخابات یعنی بر حول اختلافات راهکار ها میان اصلاح طلبی در ایران است که خانم الاهه بقراط راهکاری اصلاح طلبانه خودشان را در برابر رقبای اصلاح طلب - اصلاح طلبان حکومتی - قرار می نهد.


از این رو مابقی مقاله شان بر حول و حوش همین برابر نشانی راهکارها در میان اصلاح طبان ایرانی است. ایشان به این نحو در پی ارائه این گفتمان هستند که برخلاف اصلاح طلبان حکومتی که خواهان برگزاری انتخابات به شکل محدود و میان معتمدین به نظام و قانون اساسی جمهوری اسلامی می باشند دسته دیگری از اصلاح طلبان که حول و حوش خانم الاهه بقراط گرد آمده اند خواهان برگزاری انتخابات به شکلی که تاکنون برگزار شده نیستند.


خارج از این دو راهکار اصلاح طلبی یعنی راهکار عدم شرکت در انتخابات از نظر ایشان یک راهکار اصلاح طلبی نیست. خانم الاهه بقراط راهکار عدم شرکت در انتخابات را راهکاری مبتنی بر اتخاذ تصمیمی منبعث از احساسات می خوانند و از این رو در مذمت راهکار غیر اصلاح طلبی می نویسند:


پس شرکت نکردن در انتخابات با این «استدلال» احساساتی که «خوب نیست...»، «خون ریخته شد...»، «دلمان خون است...» کافی نیست.باید مردم را بسیج کرد تا با تکیه بر نیروی متشکل آنها و بنیه آزادی‌خواهانه جامعه که در دو سال گذشته بیش از هر زمان دیگری حکومت را به چالش کشید، شرایطی را فراهم آورد که یک انتخابات آزاد برگزار شود.


این یعنی انتخابات در جمهوری اسلامی آری اما نه به شکلی که دیگر اصلاح طلبان می خواهند. ایشان در سه مورد و در نقل از سخنان سه شخصیت اصلاح طلبان حکومتی- تاج زاده، خاتمی و رفسنجانی نشان می دهند که اصلاح طلبان حکومتی خواه چپ و خواه میانه و خواه راست در هر سه طیف خود خواهان برگزاری انتخابات به شکل قبلی آن می باشند.


در برابر این اصلاح طلبی حکومتی و محدود در چارچوبه های تنگ نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن است که خانم الاهه بقراط تعریف خودشان را از اصلاح طلبی قرار می دهند و لذا می نگارند:


از سوی دیگر، انتخابات آزاد یعنی حضور تمامی جناح‌ها و گروه‌های «دلسوز ملت» نه نظام و معتقد به آزادی جامعه و مردم و نه قانون اساسی کنونی که به دلیل منشاء دینی و آسمانی و اصل ولایت مطلقه فقیه، پیشاپیش هرگونه انتخاباتی را از محتوا تهی می‌سازد!

حال جای دارد در این دومین بخش از بررسی گفتمان خانم الاهه بقراط ، تعریفی را که ایشان از انتخابات آزاد می دهند را مورد بررسی قرار دهیم.

جان کلامشان در رابطه با انتخابات آزاد در جمهوری اسلامی ایران از قرار زیر است:


انتخابات آزاد یعنی حضور تمامی گروه‌های «دلسوز ملت» و معتقد به آزادی جامعه و مردم و نه دلسوز نظام حاکم و قانون اساسی آن که به دلیل منشاء دینی و آسمانی و اصل ولایت مطلقه فقیه، پیشاپیش هرگونه انتخاباتی را از آزاد بودن تهی می‌سازد!


بنابراین ایشان برای انتخابات آزاد محدودیت و شروطی قائل می شوند: انتخابات آزاد یعنی آزادی تمامی گروه های ملی، آزادی خواه و جمهوری خواه و دمکرات. بر شالوده این تعریف از آزادی گروه ها ما به تعریف دیگر یعنی تعریف از آن نظام سیاسی و قانون اساسی نزدیک می شویم که دربرگیرنده آزادی گروه ها و ضامن آن است. چنین نظامی و قانون اساسی آن در واقعیت امر همان نظام حکومتی و آلترناتیو می باشد که در برابر نظام کنونی و قانون اساسی آن مطرح می باشد.


نظام کنونی و قانون اساسی آن ملی، آزاد، دمکرات و سکولار نیست و به علت منشا دینی و آسمانی و ولایت فقیه پیشاپش هرگونه آزادی گروه ها و هر گونه مشارکت حزبی در حکومت را منع می کند.


بنابراین انتخابات آزاد یعنی حضور تمامی گروه های دلسوز نظام ملی و آزاد و دمکراتیک و سکولار و نه دلسوز نظام استبدادی، دینی و ...

در نظام ملی و آزاد و دمکراتیک و سکولار جایی برای دلسوزان نظام استبدادی و دینی و ... نیست. یعنی همان گونه که در نظام استبدادی ودینی و ... جایی برای دلسوزان آزادی جامعه و مردم و .. وجود ندارد.


پس نتیجه منطقی این عبارات این است که تا مادامیکه نظام استبدادی و دینی حاکم از موجودیت برخوردار است نه تنها در این نظام جایی برای دلسوزان ملت و آزادی جامعه و... نیست بل که از حضور این دلسوزان در مشارکت در نظام استبدادی و دینی پیشگیری می شود.


حال ببینیم راهکاری که خانم الاهه بقراط پیشروی ما می نهند چگونه است. ما قبلا دیدیم این راهکار پیشنهادی یک راهکار اصلاح طلبی دائر بر شرکت در انتخابات در نظام استبدادی و دینی است.


راهکار خانم الاهه بقراط از برای شرکت در انتخابات در نظام استبدادی و دینی حاکم

خانم الاهه بقراط در این رابطه می نویسند:


آیا در دمکراتیک‌‌ترین تفسیر ممکن از قانون اساسی جمهوری اسلامی (اگر اصلا عملی باشد!) نظام جمهوری اسلامی می‌تواند حضور همه گروه‌های دلسوز ملت و معتقد به ازادی جامعه و مردم را تأمین و تضمین کند؟! در این صورت، پیش به سوی برگزاری یک انتخابات آزاد!


در این صورت، پیش بسوی برگزاری یک انتخابات آزاد. باری! در این صورت پیش بسوی برگزاری یک انتخابات آزاد!. اما در کدام نظام؟ در نظام کنونی و یا در نظام آتی؟

کیست که نداند که انتخابات اصل نیست. انتخابات دارای ارزش ابزاری است. اصل حاکمیت مردم، آزادی جامعه، آزادی مردم و ... می باشد. به این اعتبار انتخابات فرع بر اصل جمهوری است.


این که ایشان می فرمایند پیش بسوی انتخابات آزاد ما از این شعارشان این را می فهمیم پیش بسوی جمهوری در ایران!. پیش بسوی انحلال جمهوری اسلامی ایران. و این امر با شرکت در انتخابات مجلس در جمهوری اسلامی ایران عملی نمیشود. و درست در همین جاست که اختلاف اساسی ما با خانم الاهه بقراط پایه اش گذاشته شده است.


ایشان از ما می خواهند که انتخابات را تحریم نکنیم چرا که تحریم انتخابات در نظام استبدادی و دینی کنونی یک اقدام از روی خرد نیست بل که بر شالوه احساسات و عصبانیت و... می باشد. خرد حکم می کند که با شعار پیش بسوی انتخابات آزاد و وسیع و مردمی در انتخابات مجلس نظام شرکت کنیم.


به نظر من این یک مغلطه آشکار است. آخر کجای شرکت در انتخابات در یک نظام استبدادی و دینی برابر است با اقدام در جهت تشکیل یک نظام آزاد و دمکراتیک و مردمی؟


البته این کسانی که این ادعا را دارند صرف نظر از مطالبه شکل مشارکت مردم در انتخابات - وسیع و یا غیر وسیع - از اصلاح طلبان وطنی می باشند. این اصلاح طلبی است که فرع انتخابات را به اصل جمهوری مبدل می سازد و اصل جمهوری و حاکمیت مردم را به فرع انتخابات مبدل می کند. این جابجایی اصل و فرع و جابجایی انتخابات و جمهوری وجه ممیزه همه اصلاح طلبان وطنی صرف نظر از شکل و میزان اصلاح طلبی در آنهاست و برای تشخیص اصلاح طلبی و از غیر آن باید جدی گرفت.


والا پیش بسوی انتخابات آزاد در فضای انتخاباتی در کشور شعار اشتباهی نیست. اما پشت بند آن باید اضافه کرد که اجرای این مطالبه در نظام استبدادی و دینی کنونی ممکن نیست و از راه شرکت در انتخابات عملی نمی شود.


بنابراین اختلاف ما تحریم کنندگان انتخابات مجلس با این جناح از اصلاح طلبان وطنی که شعار پیش بسوی انتخابات آزاد می دهند در صرف طرح این شعار و مطالبه در فضای کنونی کشور نیست بل که بر سر نحو تحقق و اجرای این مطالبه است.


از دیگر سو - و این مهم است - ما خط فاصلی میان شرکت در انتخابات مجلس از یک طرف و از سو دیگر طرح شعار پیش بسوی انتخابات آزاد در کشور بکشیم.

طرح شعار پیش بسوی انتخابات آزاد در کشور منافی رویه ما دائر بر عدم شرکت در انتخابات نیست. ما هم می توانیم و باید هم در شرایطی که کشور برای انتخابات مجلس آماده میشود مردم را دعوت به حرکت بسوی برگزاری انتخابات آزاد در کشور نماییم. ما می توانیم تا تنور داغ است و نگاه متوجه انتخابات است مردم را بسوی برگزاری یک انتخابات آزاد و وسیع و مردمی دعوت کنیم. ما هم می توانیم از مردم بخواهیم برای تحقق این شعار شرکت در انتخابات را تحریم کنند چرا که شرکت در انتخابات در نظام استبدادی و دینی رای دادن به استبداد است.


پس بیاییم و کلاه خود را قاضی کنیم در این جا اختلاف جای دیگر نهفته است. اصلاح طلبانی نظیر خانم الاهه بقراط شرکت در انتخابات در نظام استبدادی و دینی کنونی را راهکاری قلمداد می کنند. از این گذشته این کسان به این نظرند که از راه تغییر سیستم انتخاباتی در کشور از شکل محدود کنونی به شکل آزاد و وسیع آتی راهی برای اصلاح برقرار می شود.


ایشان به این نظرند در صورت تغییر در شکل کنونی انتخابات و تبدیل آن به یک شکل انتخابات آزاد و وسیع که همه گروه های دلسوز آزادی جامعه و مردم و ... را در بر بگیرد روزنه ایی در نظام استبدادی و دینی کشور ایجاد می شود.


این اصلاح طلبان ایجاد این روزنه و فرج در نظام سیاسی حاکم را راهکاری می دانند بسوی استقرار آتی نظام جمهوری و مردمی در کشور. این راهکار که در واقع یک راهکار انتخاباتی است باید راهکار و دروازه جمهوری نامیده شود.


این اصلاح طلبان به این نظرند از میان این دروازه جمهوری و بسیج مردم برای عبوراز میان آن است که در آتیه استقرار نظام جمهوری در ایران ممکن میشود.


همان گونه که می بینید در این راهکار عملیاتی پیش بینی شده است که بروی نظام استبدادی انجام می شود و با تغییر نظام انتخاباتی آن شکاف و رخنه ایی جهت فروپاشی آن ایجاد می گردد. از این رو اینها در پی این هستند که با وسیع و آزاد کردن آن بی خاصیتی و بی محتوایی که در نظام استبداد انتخابات نام دارد نظام استبدادی را از درون با خود دچار تضاد کرده و از این راه به فروپاشی آن مساعدت نمایند.


بدینسان است که به این نظرند که با بسیج مردم بسوی یک انتخابات آزاد و وسیع عملا جمهوری اسلامی از هم خواهد پاشید چرا که انتخابات آزاد و وسیع با نظام استبدادی هم خوانی ندارد.


صرف نظر از حقانیت این راهکار و صرف نظر از این که احتمالش است که روزی نظام استبدادی حاکم در زیر فشار عمومی تن به چنین اصلاحاتی را در خود بدهد در این جا این پرسش مطرح است که این راهکار چه ارتباطی با مشارکت مردم در انتخابات مجلس آتی دارد؟


فرض کنیم که بخواهیم چنین راهکار قانونی - دروازه انتخاباتی - را پیشه خود کنیم. حتی برای اجرای چنین راهکاری قانونی شما مجبورید مردم را به عدم مشارکت در این انتخابات محدود و کذایی دعوت کنید و شرط بگذارید. یعنی شرط عبور از دروازه طلایی انتخاباتی این باشد که مردم انتخابات کذایی جاری را تحریم کنند و برای یک انتخابات آزاد و وسیع آماده شوند.


خلاصه مطلب این که راهکار دروازه انتخاباتی برای فروپاشی نظام و تبدیل نظام فعلی به نظام جمهوری ارتباطی با شرکت و یا عدم شرکت در انتخابات ندارد. این راهکار در حقیقت خود یک راهکار دراز مدت تر و یک شیوه برای تبدیل نظام استبدادی به نظام جمهوری از راه انتخاباتی و مسالمت آمیز است که گفتیم منافی عدم شرکت در انتخابات محدود و کذایی کنونی نیست و می تواند در راستای هم باشند.


لذا آنجه در این جا یک مغلطه است طرح راه مسالمت آمیز تغییر نظام و ادغام آن با طرح مشارکت در انتخابات مجلس آتی است که گفتیم ایندو قابلیت جمع بستن باهم را ندارند .


منبع

http://jebhe.se/article.php?id=307


۱۳۹۰ شهریور ۱۵, سه‌شنبه

موضع ما نسبت به نیروهای ناتو و حمله احتمالی شان به ایران بایستی چگونه باشد؟


Samad Sin

اسناد سازمان امنیت لیبی: نقش سازمان های امنیت غرب در شکنجه و لو دادن مخالفین قذافی

میدل ایست برلین: مطالعات اولیه اسناد سازمان امنیت لیبی نشان می دهد که سازمان های امنیت غرب تا قبل از سقوط قذافی با وی همکاری می کردند و مخالفین را لو می دادند. علاوه برآن، آمریکا تا همین چندی پیش از شکنجه گاه های زندان های لیبی استفاده می کرد.

منبع

http://www.facebook.com/Simorgh.S/posts/173531702724961



چنانچه ما این اخباری را که اکنون از لیبی ارسال می شوند به عنوان فاکتهای غیر قابل انکار در نظر داشته باشیم و تحلیل کنیم با یک واقعیتی رویرو می شویم که این واقعیت باید جداگانه بدون هرگونه عصبیت و هر گونه پیش داوری مورد بررسی و ملاحضه قرار گیرند. این که می گویم این واقعیت باید دستخوش پیش داوری های ما نگردد منظورم این است قبل از این که ما بیاییم و در صدد آن باشیم از این واقعیت ها بهره برداری سیاسی و اجتماعی بسود خودمان کنیم بیاییم پیش از همه بپذیریم که این ها واقعیت هستند و این واقعیت ها را نمی توان انکار کرد.



یعنی واقعیت این است که این کشورهای ناتو -و این ها که هر نامی دارند - حتی با جمهوری اسلامی و سازمان امنیت آن در ارتباط می باشند. پیرامون این واقعیت بسیار می توان سخن گفت و هریک ما بهتر می داند که ابعاد این واقعیت گسترده تر از این حرفها و اخبار واصله است. این یک طرف قضیه است.


طرف دیگر منافع سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و... خودمان مطرح است. همان گونه که به تجربه می دانیم آنچه که واقعیت ایرانی خوانده میشود دوپاره است و یکپارچه نیست. یعنی نسبت به آنچه ما منافع واحد سیاسی و اقتصادی و ... کشور ایران می خوانیم و میدانیم هم که واحد است دو رویکرد و دو برخورد کلا متفاوت وجود دارد.


ما اگر به تاریخچه این دو رویکرد متفاوت مراجعه کنیم متوجه می شویم که از دیرباز که در ایران مثلث قدرت - استبداد ، آزادی و نیروهای خارجی - مطرح بوده از همان زمان هم پیوسته از سوی استبداد خواهان و آزادی خواهان دو گونه برخورد به امر استقلال ایران وجود داشته است.


از آنجاییکه پیرامون این دو رویکرد متفاوت سخن کم گفته نشده است من در این جا به سهم خود فقط تاکید می کنم میان رویکرد مستبدین به امر استقلال از یکسو و از سوی دیگر جمهوری خواهان به آن تفاوت در دو راه ایرانی برای کسب و حفظ استقلال وجود دارد. حال بر پایه این دو رویکرد متقاوت بازگردیم به آن واقعیت های ارسالی از لیبی و از آن جا بر گردیم به این موضوع که برغم این واقعیت ها موضع ما بایستی نسبت به نیروهای ناتو و حمله احتمالی شان به ایران چگونه باشد؟


به نظرمن در پاسخ به این پرسش باز همان دو رویکرد استبدادی و جمهوری خواهی در ایرانیان بروز خواهد کرد.در جرگه جمهوری خواهان این پرسش مطرح است که آیا بطور اصولی طلب مساعدت از ناتو برای غلبه بر مستبدین داخلی جایز است یا نه؟ درجواب به نظر من مجاز است. به شرطی که این طلب مساعدت از سوی ما باشد و به شرطی این که ما رهبری امور داشته باشیم و تداوم امر منجر به نقض هویت استقلال خواهانه و جمهوری خواهانه ما نشود.


در غیر این صورت همین میشود که در لیبی و عراق و افغانستان شد. یعنی این ها بدون توجه به مطالبه مساعدت ما و بنابر تشخیص خودشان و حتی در همهمه قیام مردم وارد کارزار خواهند شد. و حتی نمونه افغانستان هم نشان می دهد برای این که نیروهای خود را در کنفراس خودساخته شان به پشت میز بنشانند از پیش هم یک سری ترور های راه می اندازند و برخی از سران هم ازبین خواهند رفت. نمونه ترور شاه مسعود در افغانستان است.


آدم این ها را که می بیند خوب به خود میگوید فرق است میان تئوری طلب مساعدت و عمل جبهه بندی با ناتو. ما در تثوری مشکلی نداریم. در حقیقت خیلی هم زیباست. چرا که قشون ناتو می آید و به عنوان بازوی نظامی جمهوری خواهان مبادرت به عمل جراحی تکه سرطانی در کالبد ایرانیان می کنند که سپاه و آخوند و... نام دارند. یعنی کاری که ما خودمان ناتوانیم- پیرامون این ناتوانی بیشتر در پایین - با ورود نیروهای نظامی حرفه ایی و قوی تر انجامش می دهیم. اما تا این جا این فقط تئوری است.



در عمل باید به روزانه به پیش از 50 حمله نظامی هوایی توجه کرد که در لیبی در طول این مدت هشت ماهه انجام گرفت. این برای ما ایرانیان یعنی بمباران شهرها و تاسیسات و ... یعنی کشته شدن کودکان بیگناه و.. مجموعه این ها را که من در عمل و نه در تئوری می بینم به خود می گویم این کدام جمهوری خواه است که فرمان چنین حملاتی را خواهد داد؟ و کدام جمهوری خواه است که مسئولیت مرگ این همه کودکان بیگناه را بعهده خواهد گرفت؟ این کدام ملت است که از پیش پرداخت چنین هزینه های سنگینی را می پذیرد و متحدانه تا آخر ایستادگی می کند؟ اگر مابخواهیم این غده سرطانی را از راه ناتو جراحی کنیم از پیش باید متحدانه هزینه های جانی و مالی و .... آن را هم تقبل کنیم و این ما یعنی مردم باید آگاهانه به این امر رای بدهند.



در غیر اینصورت به وکالت مردم و به شکل غیر مستقیم و حزبی نمی توان این مسئله را پاسخگو بود. اگر کسانی میتوانند. من به شخصه قادر نیستم.

از این ها گذشته بازگردیم به آن زبونی و ضعفی که شالوده مطالبه کمک از نیروهای ناتو است. هیچ انسانی کاری را که خود توانای آن است انجام آن را به دیگری واگذار نمی کند. باید به این ریشه مطالبه کمک از نیروهای ناتو توجه کرد. در این توجه است که باید در نظر داشت هر کاری را که انسان از روی ضعف انجام می دهد عاقب خوشایندی ندارد.



برای همین ما پیش از مطالبه کمک از نیروهای ناتو بهتر است به ریشه های ضعف قوای نیروهای مردمی در برابر نیروهای استبدادی توجه کنیم و در صورت امکان برای حل آن در جستجوی راه حلی باشیم.

همانگونه که بسیاری از اهل فن سیاست تا کنون ابراز داشته اند بر نیروهای مردمی و ضد استبداد است که پیش از آن که مجبورشان کنند تا در کنفراس های خود ساخته جمع شان کنند به ابتکار خود گردهم آیند و هرچه زود تر بر حول یک شکل حکومتی با همان محتوای مردمی که ظاهر مورد تفاوق همه است به اتحاد عمل برسند.



علی الظاهر بر سر محتوای آزادی و استقلال و ... اختلافی وجود ندارد و تنها این شکل حکومتی است که مایه این همه اختلاف شده است.

عقل سلیم حکم می کند اگر در محتوای حکومتی نیروهای مردمی با هم توافق دارند در تفاوق بر حول شکل حکومتی از خود گذشت نمایند و در شرایط حساس کشوری برای محتوای واحد و مورد توافق همگان شکل واحدی که مورد توافق همگان است برگزینند.

در این راه به سه نیرو باید توجه شود


  • 1- نیروهای خواهان دمکراسی و آزادی در شکل حکومت مشروطه سلطنتی
  • 2- نیروهای خواهان دمکراسی و آزادی در شکل حکومت سوسیالیستی
  • 3- مجاهدین خواهان دمکراسی و آزادی در شکل شورای ملی و مقاومت

از نظر من در این شرایط حساس در عوض معطوف کردن توجه خودبه نیروهای ناتو بهتر آن است که این نیروهای نامبرده از اشکال حکومتی که به آن پای می فشارند دست شده و نظر به محتوای مشترک آزادی و دمکراسی بر حول یک شکل جمهوری با محتوای آزادی و دمکراسی گردهم آیند و از این همه اصرار و ابرام بر اشکال حکومتی خود دست بر دارند.



اگر نیروهای مردمی در شرایط حساس کنونی موفق شوند شکل های حکومتی خود را در یک شکل واحد حکومتی به نام جمهوری قربانی محتوای آزادی و دمکراسی نمایند آنگاه در مسیر رفع تشدد و پراکندگی و ارائه یک شکل حکومتی از آزادی و دمکراسی به مردم گام های موثر بلندی بر داشته شده که به سهم خود این قدم ها منجر رفع ضعفی خواهد شد که اکنون بن مایه عنایت به مطالبه کمک از نیروهای ناتو است.



در این جاست که باید گفت اگر این گروهایی که چنین بر شکل حکومتی خود پافشاری می کنند علی رغم این که اظهار و اقرار می نمایند که در محتوای پیرو آزادی و دمکراسی و استقلال و عدالت و ... در کشور هستند پس آن از خود گذشتگی در راه آزادی و استقلال و... کجا می ماند؟ وانگهی مگر این اشکال حکومتی که بزعم خودشان تنها فرم ها و صورتک هایی بی ارزشی هستند در راه تحقق محتوای آزادی و استقلال و عدالت و قانون و... پس چرا این ها با این همه سماجت غیر قابل وصف بر این اشکال بی ارزشی مانند سلطنت، شورای ملی مقاومت و یا حکومت شورایی و ... چسبیده اند؟


بهر حال باید در شرایط حساس کلاه خود را قاضی کرد و از سماجت های بی اساس در فرم و ظواهر پرهیز کرد که به سهم خود مایه تشدد خاطر و پراکندگی در میان ما ایرانیها ست.


چنانچه ما در صدد این پراکندگی های صوری برآیم و بر اساس یک محتوای مشترک و واحد که ظاهرا وجود دارد برای یک شکل واحد به تفاوق برسیم آنگاه دیگر هیچ نیازی نیست که از هم اکنون به لزوم مداخله نیروهای نطامی ناتو به ایران بیاندیشیم که از پیش آشکار است که عواقب ناگوار و غیر قابل منتظره ایی را برای کشور به همراه خواهد داشت.

  پیش نویس یک گفتمان- یادداشت ها من مخالف اینم ما مانند بر گرداندن سیخ کباب جبهه موسوم به محور مقاومتی ها را از این که است یعنی جبهه ضد ا...