۱۳۹۰ شهریور ۲, چهارشنبه

صدای به گل نشستن چرخهای اقتصاد


        • نوشته زیر متن گفتگویی دوستانه میان برگی از دفترها و من می باشد که نظر به اهمیت آن از سایت سندیکا اقتباس و از این راه به اطلاع می رسد. آدرس اصل این گفتگو در پایین آورده شده است

      • برگی از دفترها

        صدای به گل نشستن چرخهای اقتصاد

        http://72.41.82.130/?p=22796

        داستان اقتصاد جمهوری اسلامی داستان جالبی شده است. گرایشات راست اپوزیسیون و مخصوصا فرقه های راستی که خودرا چپ و کارگری هم مینامند دارند تز و تحلیل ارائه میدهند که اقتصاد جمهوری اسلامی دارد رشد میکند و یارانه ها موفقیت آمیز بوده است و رژیم دارد متعارف میشود، اما در بالای خود حکومت دارند از رشد منفی و رشد بیکاری و رشد تورم و نگرانی ها سخن میگویند.

        آنچه روشن است صدای خرد شدن چرخهای اقتصاد جمهوری اسلامی دیگر دارد آشکارا به گوش میرسد. به حدی که خامنه ای هم که مدام و به نحو بسیار اغراق شده ای از موفقیت های جمهوری اسلامی سخن میگوید این هفته کارنامه اقتصادی را منفی اعلام کرد و از رشد منفی اقتصاد، از افزایش بیکاری، افزایس تورم، متحقق نشدن اهداف “سند برنامه بیست ساله”، عملی نشدن اهداف طرح یارانه ها و مشکلات دیگر از این دست سخن گفت. او روز چهارشنبه این هفته در دیدار با “مدیران اقتصادی” در اشاره به این مشکلات اقتصادی جمهوری اسلامی گفت “در اوضاع کنونی منطقه و جهان، هر کشوری که نتواند از لحاظ اقتصادی، علمی و زیرساختها از رشد لازم برخوردار شود بی‌رحمانه مورد تطاول قرار می گیرد” پیش از این نیز در مجلس اسلامی رئیس “کمیسیون طرح تحول اقتصادی” که نامی است برای طرح زدن یارانه ها، اعتراف کرد که دولت برای پرداخت یارانه های نقدی به مشکل کسر بودجه برخورد کرده است. این شخص یعنی غلامرضا مصباحی مقدم گفت که تحقق رقم ۵۴ هزار میلیارد تومان که در بودجه بعنوان در آمد قطع یارانه ها اعلام شده غیر ممکن است و بنابرین برای پرداخت یارانه های نقدی به مشکل برخورد کرده ایم. پیش از آن اخبار برخی روزنامه های دولتی حاکی از آن بود که پرداخت یارانه های نقدی قطع میشود. بدنیال این خبر محمد رضا فرزین “رئیس طرح تحول اقتصادی” که در واقع طراح اصلی این طرح است فورا دست پاچه شده و اعلام کرد که این شایعه است و یارانه ها حتی افزایش خواهد یافت. اما مصباحی مقدم این را تکذیب کرد و گفت “دولت هم‌اکنون برای پرداخت یارانه مردم تا پایان سال با کسری بودجه روبه‌رو است و به دنبال کوچک کردن جامعه هدف و کاهش جمعیت دریافت کنندگان یارانه است و چگونه می‌تواند با کسری بودجه یارانه مردم را افزایش دهد؟”

        روشن است که… پشت این اعلامها و تکذیبها و اخطارها، در عین حال جنگ و کشاکش باندهای بالای حکومت نیز قابل مشاهده است. اما همین کشمکشها نیز یکی از مشکلات جدی اقتصاد جمهوری اسلامی است. زیرا طرح قطع یارانه ها طرحی بود که مبتکرش باند احمدی نژاد بود و او را به سر کار کشیدند که این طرح را پیاده کند. خامنه ای سفت و محکم پشت این طرح و این باند بود. اما اکنون با مغضوب شدن باند احمدی نژاد، طرح یارانه ها نیز که تناقضات ذاتی خودرا داشت، به عرصه کشاکش جناحهای حکومت تبدیل شده است و بیش از پیش به معضل و مانع رسیده است. اکنون جناح مقابل سعی میکند معضلات و تناقضات این طرح را به گردن دولت و باند احمدی نژاد بیندازد. یک جنبه مهمتر اینست که هرکدام از جناحها تلاش میکنند که بخش بیشتری از در آمد حاصل از قطع یارانه ها را به آقازاده های نزدیک به خود هدایت کند. و این عملا باعث شده است که این طرح با سرعت بیشتری به گل بنشیند. باند احمدی نژاد که زیر فشار شدیدی از جانب طرفداران خامنه ای است، ولی در عین حال مجری سیاستهای اقتصادی است، تلاش دارد هرطور شده تا مقطع انتخابات مجلس اسلامی، از توقف پرداخت یارانه ها در همین حد کجدار و مریزی که پرداخت میشود، جلوگیری کند تا بتواند آرای بیشتری به خود اختصاص دهد. و برای این منظور یارانه های نقدی “بخش تولید” را عملا حذف کرده است. اما جناح مقابل که بخش اعظم همان “بخش تولید” کذایی را در دست دارد، صدایش در آمده و سهم خودرا میخواهد.

        همانگونه که اشاره شد این کشاکش هم به باری بر دوش اقتصاد جمهوری اسلامی تبدیل شده است. مخصوصا شکست طرح پرسرو صدای “هدفمند کردن یارانه ها” قطعی است. جالب این است که صندوق بین المللی پول هم به مدد باند احمدی نژاد آمده و بر خلاف گزارشهای قبلیش پشت سر هم گزارش و ارزیابی منتشر میکند که اقتصاد جمهوری اسلامی در حال رشد است و یارانه ها هم در آمد کافی داشته و هم به موقع پرداخت میشود و شکاف میان فقیر و غنی را کم کرده است! همه چیز دارد میگوید که این هم مثل تحلیل های تهوع آور چپهای رژیمی، یک تقلای سیاسی است نه ارزیابی اقتصادی. اینها نگرانند با کنار زده شدن باند احمدی نژاد، سیاست ریاضت اقتصادی نیز پته اش زده شود.

        اما شکست و بن بست طرح یارانه ها روشن است که تنها معضل اقتصادی جمهوری اسلامی نیست. تورم و رکود همزمان یک خصوصیت همیشگی آنست که اکنون عمیق تر شده است. همانگونه که ما بارها گفته ایم اقتصاد جمهوری اسلامی از ابتدا اقتصاد ریاضت بوده است. کسی نمیتواند یک طرح ریاضت اقتصادی دوبله را به کارگران و مردمی که فی الحال دستمزدهایشان زیر خط فقر است و گرانی و بیکاری و فلاکت دارد کمرشان را میشکند و به ریاضتی غیر قابل تحمل رانده شده اند، تحمیل کند. همین واقعیت است که باعث شده است ریاضت اقتصادی را با وعده رفاه میدهیم و نقد میدهیم و اوضاع بهتر میشود باید پیاده کنند. و از همینجا تناقص اساسی خودرا آشکار میکند.

        دفاع از زندگی

        مساله اساسی اینست که بن بست و معضل و عمیق تر شدن بحران اقتصادی جمهوری اسلامی، بار و فشار بیشتری را به دوش کارگران و مردم می اندازد. گرانی و بیکاری را افزایش میدهد و زندگی فقیرانه و فلاکت بار کنونی را مشکل تر و غیر قابل تحمل تر میکند. در میان مردم و کارگران معمولا دو گرایش در این مقاطع خودرا بروز میدهد. یکی گرایش احتیاط بیشتر و رفتن درون خود و تلاش برای بیرون کشیدن گلیم فردی خود از آب است. و دیگری فضای اعتراض و حق خواهی و مبارزه کردن است. اولی محکوم به شکست است. برای خرد نشدن زیر فشار فلاکت و فقر و گرانی و بیکاری بیشتر، روشن است که باید بطور جدی این دومی یعنی اعتراض و مبارزه متحدانه را گسترش داد و تقویت کرد. در شرایط فعلی و با توجه به چشم انداز اقتصادی در ایران قدم فوری برپا داشتن جنبش حق زندگی است. حق غذا و پوشاک و مسکن و زندگی انسانی. این یعنی طرح افزایش فوری و چندین برابر دستمزدها، طرح خواست بیمه بیکاری مکفی به همه بیکاران، و اعتراض به گرانی و بیکاری و بی مسکنی. و برای گسترش این مبارزه ناچار نیستیم از صفر شروع کنیم. فی الحال جنبشی گسترده وجود دارد. تا همینجا نیز اگر حکومت اسلامی طبقه سرمایه دار ناچار میشود دست به عصا پیش برود، از ترس گسترش اعتراضات و اعتصابات و بیرون زدن خشم گسترده کارگران و مردم است. اعتراضات و اعتصابات هرروزه کارگران در اعتراض به اخراجها و نپرداختن دستمزدها و علیه کار پیمانی و امثال اینها بخشی از همین جنبش است که باید و میتواند بسرعت به همان خواستهای تعرضی تر مثل افزایش دستمزدها و حق مسکن و بیمه بیکاری مکفی و امثال اینها مجهز شود. بعلاوه این بسیار مهم است که تلاش کنیم این جنبش سراسری ومتحدانه و همزمان پیش رود. یک چیز روشن است تا زمانی که جمهوری اسلامی را سرنگون نکرده ایم بحران اقتصادی و بیکاری و گرانی فزاینده، جزئی جدایی ناپذیر از وضعیت این جامعه خواهد بود و باید برای مقابله قاطع با فشارهای آن بطور جدی به میدان آمد.*

      Farhad Vakof با سپاس. به نظرمن مسئله اقتصاد ایران و به این اعتبار جامعه ایران را که به دو گروه اصلی سرمایه دار و کارگر تقسیم می شوند را نباید پیوسته سیاسی کرد و از این رو سخن از اقتصاد که به میان می آید نباید بلافاصله به سراغ رژیم رفت. این اقتصاد خواه سنتی خواه مدرن و صنعتی - که از دیر باز در حال تحول است - متعلق به رژیم نیست. گذشته از ردپای رژیم در اقتصاد ایران که به اشکال گوناگون حضور بهم می رساند باید مسئله جامعه و حکومت را برغم آن از هم جدا کرد. از این رویکرد اگر حرکت کنیم پی خواهیم برد که ایران مدرن و صنعتی و به همراه آن جامعه در حال تکوین و صنعتی کشور در سایه رژیم در حال نابودی است و در این حالت نه تنها کارگران بل که صاحبان صنایع هم در حال نابود شدن هستند. در بسیاری از موارد چون زمینه های رشد و توسعه و حفاظت صنایع فراهم نیست صنایع کشور دارای بازدهی لازم نیستند و بر این پایه در معرض ورشکستگی و ... می باشند. این درست است که فضای موجود، فرهنگ مبتذلی ر ا در میان سرمایه داران پرورش می دهد که سعی کنند از این حالت منتهای بهره برداری را به سود خودنمایند. اما نبایدفراموش کرد اگر در چنین فضایی چنین فرهنگ پستی در میان صاحبان صنایع رشد می کند این را نباید به یک حالت عمومی در میانشان نسبت داد. برای رسیدن به خواست برحق در این نوشته می توان در سایه یک حکومت مدرن صاحبان صنایع را بسوی یک فرهنگ عالی هدایت نمود. در این نوشته بدرستی آمده است:«در شرایط فعلی و با توجه به چشم انداز اقتصادی در ایران قدم فوری برپا داشتن جنبش حق زندگی است. حق غذا و پوشاک و مسکن و زندگی انسانی. این یعنی طرح افزایش فوری و چندین برابر دستمزدها، طرح خواست بیمه بیکاری مکفی به همه بیکاران، و اعتراض به گرانی و بیکاری و بی مسکنی.» در نظر من این خواستها در صورتی ممکن و اجرا پذیر هستند که ایران سرانجام جاده تحول صنعتی را به پیماید و رشد اقتصادی و صنعتی در سایه یک حکومت مدرن تثبیت گردد و. زمینه عمومی و اجتماعی برای عملی کردن چنین خواسته هایی بوطر عینی و اقتصادی فراهم گردد. البته در این زمینه بر گرداندن فرهنگ مبتذل در میان سرمایه داران که به رژیم فعلی خو گرفته اند هم الزامی است. با سپاس فرهاد واکف

      • Farhad Vakof دوست عزیز اجازه بدهید در همین بخش پیرامون صدای به گل نشستن چرخ های اقتصاد ایران با هم به گقتگوی دوستانه مان ادامه دهیم. من هم همین را می گویم. صدای به گل نشستن چرخهای اقتصاد ایران به گو ش می رسد و در این امر ما نمی توانیم سرمایه داری در ایران- سرمایه داری در بخش صنعنی، نه سرمایه داری سنتی و کهن ایرانی را - نظر به قوانین آن مسئول این به گل نشستن بدانیم. آن چه در ایران در جریان است که من را با شما موافق می سازد سیاست رژیم حاکم به این به گل نشاندن اقتصاد صنعتی و کلان ایران است. ازاین رو باید جامعه -( اقتصاد)- و سیاست را از هم جدا کرد. من که این را می بینم به اندیشه می افتم در کشور در حال تحول و گذار به یک کشور صنعتی و پیشرفته به گل نشستن اقتصاد مدرن ایران و به تبع آن جامعه مدرن و در حال تحول کشور محصول سیاست ارتجاعی، سنتی و واپس گرای کنونی است. از این رو باید گفت از این اقدام نه کارگران متشکل در این رابطه سود می برند و نه صاحبان صنایع. به تبع آن در یک اتحاد میان این دو گروه اجتماعی که از سیاست های واپس گرای رژیم درقبال اقتصاد صنعتی و به گل نشسته ایران هریک به سهم خود متضرر هسنتند می باشد که می توان جلوی این فروپاشی و فلج سازی اقتصاد کشور را گرفت. از این رو راهکار من همراهی کارگران و مدیران و صاحبان صنایع با هم در بر قراری یک حکومتی است که محور سیاست گذاری خود را بروی اقتصاد مدرن و صنعتی می نهد و در آن به مطالباتی که شما گفتید هم توجه می نماید. شما فرمودید:«در شرایط فعلی و با توجه به چشم انداز اقتصادی در ایران قدم فوری برپا داشتن جنبش حق زندگی است. حق غذا و پوشاک و مسکن و زندگی انسانی. این یعنی طرح افزایش فوری و چندین برابر دستمزدها، طرح خواست بیمه بیکاری مکفی به همه بیکاران، و اعتراض به گرانی و بیکاری و بی مسکنی.» و این ممکن نیست مگر این که چرخ های اقتصاد به گل نشسته و فلج شده ایران را باردیگر با اراده کارگران و صاحبان صنایع به حرکت در آورد. با سپاس

        • برگی از دفترها با سلام آقای فرهاد٬ میشه لطفا توضیح بدید نظام جمهوری اسلامی در ایران چه نوع نظامی است؟ شاهنشاهی؟ سرمایه داری؟شورایی- مردمی؟به نظر من نظام جمهوری اسلامی صد در صد کاپیتالیستی و سرمایه داریست٬ چرا که وصل است به صندوق بين‌المللي پول و بانك جهاني ...ایران یک جامعه سرمایه داری است. رژیم آدمکشان جمهوری اسلامی در راس چنین نظامی در جامعه حکومت میکند. از طرف دیگر بانکها علاوه بر تسهیل حرکت و چرخش سرمایه مانند هر بنگاه دیگر سرمایه داری بمنظور استثمار نیروی کار و تولید سود و انباشت سرمایه ایجاد شده اند. پس تا اینجا من معتقدم رژیم سرمایه داریست٬ سرمایه داری جزیی لاینفک از رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامیست.سیاست های داخلی و خارجی کشور همه بر مبنای سیستم سرمایه داری بنا شده٬ کارگران و معلمان و روزنامه نگاران و دانشجویان بنا بر اعتراضات خود به حق مسلم و انسانی خود به عنوان زندانیان سیاسی در زندانها شکنجه میشوند نه به عنوان زندانیان اقتصادی! بعد از فئودالیسم٬ برده داری مدرنی لازم بود که سرمایه دار با خیال راحت به تخت اجلاس کنه و شیره جان ضعیفان را ارتزاق کنه. اینه که سرمایه داری بوجود آمد. نظامی که از بیخ و بن بر اساس سرمایه داری بنا شده٬ سی و اندی ست که در قالب جمهوری اسلامی با لباس مذهب و ژست‌های ضد امپریالیستی و طرفداری از مستضعفین، فرزندان، برادران، خواهران، پدران و مادرانمان را اعدام می‌کند . افراد اعدام شده اغلب تنها برای حقوق انسانی خود جنگیده اند٬ و بیش از حق خود نطلبیده اند.

          • برگی از دفترها سوال بعدی این است که ایران به نظر شما چه مدل مدرن صنعتی است؟ همه اقلام کالا که از چین وارد میشود٬ کشاورزان و صنعتگران ایرانی اه ندارند که با ناله سودا کنند٬ بافت فرش دستی تقریبا متوقف شده٬ برنج ایرانی با ورود انواع برنج چینی و پاکستانی و هندی ارزان قیمت جایی در بازار فروش ندارد٬ هر چه بخواهی بخری حتی مهر و جانماز هم به برکت وجود جمهوری اسلامی _made in china-است!! چندی پیش نمونه هایی از کارهای چینی در بازار دیدم که اگر مهر : ساخت چین را نداشتند باورم نمیشد که ساخت چین باشند.حالا در این بحبوحه و جنجال بیکاری شما چطور ایران را مدرن و صنعتی مینامید؟

            Gestern um 05:16 · Gefällt mir

          • Farhad Vakof با درود خدمت دوست عزیز- برگی از دفترها - خسته نباشید.با سپاس از پرسشهایی که نمودید. در جواب: رژیم جمهوری اسلامی ایران یک رژیم سرمایه داری است.در ایران سرمایه داری غالب است. سرمایه داری یک رابطه اجتماعی است و به این معنا سرمایه داری یک فرماسیون اجتماعی است. استبداد ولایت فقیه بر جامعه سرمایه داری متکی است.

            Gestern um 13:16 · Gefällt mir

          • Farhad Vakof برگی از دفتر ها - دوست عزیز- ایران یک کشور نیمه سنتی نیمه مدرن است که در هر دو نیمه اجتماعی آن رابطه سرمایه داری غالب است. ایران به عنوان یک کشور در حال گذار و تحول اجتماعی در حال گذار از سرمایه داری سنتی به سرمایه داری آزاد می باشد. به این تحول اجتماعی - تحول در جامعه سرمایه داری - بنگریم، خواهیم دید که در ایران یک جامعه - سنتی و سرمایه داری - در حال فروپاشی است و در ازای آن یک جامعه سرمایه داری آزاد در حال تکوین است. به این روند تحولی هم روند دمکراتیزاسیون و صنعتی شدن کشور می گویند. - انقلاب صنعتی و....

            Gestern um 13:22 · Gefällt mir

          • Farhad Vakof برگی از دفترها - دوست عزیز- رژیم ولایت فقیه که یک رژیم استبدادی و تئوکراتیک است متکی بر جامعه سنتی و جامعه سرمایه داری در حال زوال و فروپاشی است. این نظام سیاسی از نظر اجتماعی و تاریخی اراده سیاسی و حکومتی جامعه سنتی و جامعه سرمایه داری محتضر ایرانی است. این رژیم از این سو از سوی سنتی ها فراخوانده شده تا جلوی انقلاب اجتماعی کشور به سوی صنعتی شدن و بسوی پیدایش یک جامعه سرمایه داری و به تبع آن یک جامعه کارگری عالی تر گرفته شود.

            Gestern um 13:26 · Gefällt mir

          • Farhad Vakof برگی از دفترها - دوست عزیز - شما می نویسید صدای به گل نشستن چرخهای اقتصاد به گوش می رسد. و شما می نویسید داستان اقتصاد جمهوری اسلامی داستان جالبی است. این حقیر در جواب نوشتم و در این جا هم تکرار می کنم. اقتصاد و به تبع آن جامعه انسانی در کشور - خواه سنتی و در حال فروپاشی و خواه مدرن و در حال تکوین - متعلق به نظام سیاسی آن کشور و در این جا متعلق به جمهوری اسلامی ایران نیست. اما این به این معنا نبوده و نیست که استبداد جمهوری اسلامی دارای یک ماهیت و خاستگاه اجتماعی نیست. عرض کردم از نظر خاستگاه و پایگاه اجتماعی استبداد آخوندی متکی به جامعه سنتی و به همراه آن جامعه سرمایه داری سنتی در کشور است. اما با این وجود عرض کردم و در این جا تکرار می کنم نباید اقتصاد ها و جامعه ها را سیاسی کرد به همان صورت که نمی توان نظام های سیاسی را اجتماعی و اقتصادی کرد. تاکید می کنم اما این به این معنا نیست که میان جامعه ها - اقتصاد ها - و نظام های سیاسی ارتباط تاریخی وجود ندارد. بیاییم با هم بنشینیم و ببینیم که چرا چرخ اقتصاد و به همراه آن چرخ اجتماعی در کشور چنین به گل نشسته است. من در این رابطه تا جاییکه این به گل نشستن اقتصاد و جامعه مرتبط با اقتصاد و جامعه در حال تکوین و مدرن کشور است رژیم سنتی جمهوری اسلامی را مسبب آن می دانم. این که این بخش از اقتصاد و جامعه کشوربا وجود پتانسیل توسعه و پیشرفت درونی اش چرخهای آن چنین به گل نشسته اند در این امر رژیم سنتی حاکم مقصر است. این رژیم کمر به نابودی مدرنتیه و تحول اجتماعی و اقتصادی کشور بسوی جامعه عالی تر بسته است و نطفه چنین نظام سیاسی را هم درجلوگیری از چنین تحول اجتماعی و اقتصادی و به تیع آن سیاسی بسته اند.

            Gestern um 13:45 · Gefällt mir

          • Farhad Vakof برگی از دفترها - دوست عزیز- در حالتی که جامعه و اقتصاد در حال تکوین و مدرنیته در کشور جرخهایش از حرکت باز ایستاده و به گل نشسته در چنین حالتی اراده سیاسی آن جامعه و اقتصاد بالنده یعنی لیبرال دمکراسی باید فعال گردد. از این روست که بنده عرض کردم در چنین حالتی بعهده کارگران و سرمایه دارن مدرن است که در سایه لیبرال دمکراسی - این نظام سیاسی عالی تر - با هم متحد گردند و جامعه و اقتصاد به گل نشانده شده و در حال نابودی خود را از مهلکه نجات دهند.

            Gestern um 13:52 · Gefällt mir

          • Farhad Vakof دوست عزیز، من این کامنت ها را عمدا از هم جدا نوشته ام تا موضوع های گوناگون آن از همدیگر بطور منفک باقی بمانند. با سپاس ارادتمند شما فرهادواکف

            Gestern um 13:54 · Gefällt mir

          • برگی از دفترها آقای فرهاد٬ ممنونم از توضیحاتتون٬ ولی نکته اصلی اینجاست که سرمایه داری در کشورهای سرمایه داری پیشرفته هم در حال از هم گسیختن است. نگاهی به کشورهایی که به قولی سرمایه داری مدرن و پیشرفته دارند مانند آمریکا ...نشاندهنده اینه که نتیجه یکی است: زوال سرمایه داری. با تمام کوششی که از سال ٢۰۰٩ برای نجات "سرمایه داری پیشرفته شون " کردند٬ هنوز هر روز شاهد سقوط ارزش ها در این کشور هستند. و اقتصاددانان حل مشکل فعلی را به شایدها واگرها و آینده موکول میکنند.

            Gestern um 15:20 · Gefällt mir · 1 Person

          • برگی از دفترها نکته اخر اینکه سرمایه دار هیچوقت تحت هیچ شرایطی از منافع خود نگذشته و دست به دست کارگر نداده که هیچ٬ حق و حقوق واقعی را هم جانش بالا میآید تا پرداخت کند. این مستند در کشورهای سرمایه داری پیشرفته هم به نوعی وجود دارد. کارفرما تا میتواند از حق و حقوق کارگر میزند و تا میتواند از او بهره کشی میکند.

            Gestern um 15:24 · Gefällt mir

          • برگی از دفترها یک مثال دیگر میزنم و مرخص میشوم : امروزه در کشورهایی که سرمایه داری مدرن دارند با مشکلات عدیده بیکاری و فقر دست به گریبان هستند و این همه زاییده سرمایه داری است٬ سرمایه داری به هر نوع و چه سنتی و چه پیشرفته عامل همه مشکلات اقتصادی است. بحث رو بیشتر ادامه نمیدم چون از حوصله باقی دوستان خارج خواهد بود. سربلند و پیروز باشید.

            Gestern um 15:28 · Gefällt mir

          • Farhad Vakof دوست عزیز، برگی از دفتر، ما در عصر احتضار و زوال جامعه سرمایه داری مدرن در برخی از کشور ها در کشور خود در حال انجام تکالیف عقب مانده تاریخی خود هستیم که بر پایه آن تاریخ در کشور ما در پی تکوین و زایش آن جامعه ایی - و نظام اجتماعی - است که در برخی نقاط دنیا مدتها به گندیگی خود رسیده است. ما باید از سطح تاریخ خود حرکت کنیم. ما فقط در صورتی قادریم جامعه سرمایه داری مدرن را نابود و از آن عبور کنیم که چنین جامعه ایی را از پیش در کشور خود داشته باشیم. و این در حالی است که چنین جامعه ایی در کشور در حال پیدایش است و از این رو نمی توان جامعه ایی را که در کشور وجود ندارد نابود کرد چون مشابه آن در کشورهای دیگر وجود دارد و به گندیدگی رسیده است. به این معنا انقلاب و تحول اجتماعی وارداتی نیست.

            Gestern um 15:28 · Gefällt mir

          • Farhad Vakof دوست عزیز ، آنچه من بر پایه قانون مندی های تکامل اجتماعی در کشور و بطور کنکرت در هر نقطه عرض می کنم و به اطلاع می رسانم نافی تجارب کارگران دنیا و از جمله کشور ما از رابطه سرمایه داری به منزله یک رابطه اجتماعی نیست. وقتی من در این جا بر اساس این رابطه اجتماعی که سرمایه داری خوانده می شود از تضاد منافع دو گروه اجتماعی یکی کارگر و دیگری سرمایه دار گفتم بی دفاع مورد ریشخند قرار گرفتم و با بستن من به مهملات سعی شد بر علیه من تبلیغ شود. به نظر می رسد که شما با من هم نظرید که علی رغم این ریشخند ها و عصبانیت ها تقسیم جامعه در حال پیدایش - جامعه نوین - به دو گروه اصلی و اجتماعی مقرون به واقعیت است. من اما در عوض به این نظرم که در کشور ما رژیم حاکم به علل اجتماعی و تاریخی سد راه تکوین چنین جامعه ایی شده است که گفتیم به دو گروه اصلی کار و سرمایه تقسیم می شود. این رژیم چون سنتی و ارتجاعی و مدافع نوع عقب مانده ایی از جامعه سرمایه داری است از این رو تمام همت خود را به خرج می دهد تا به سود جامعه محتضر و زوال یافته سنتی- سرمایه داری سنتی - جلودار تحول اجتماعی و اقتصادی کشور بسوی مدرنیته شود. اما مدرنیته ایی که در حال پیدایش است - یعنی جامعه ایی که در حال پیدایش است - خود به دو گروه متضاد اجتماعی تقسیم میشود. در این جاست که این پرسش مطرح میشود نظر به این تضاد اجتماعی درمدرنیته آیا اتحاد تاریخی و عملی این دو گروه اصلی بر حول مطالبات پیشرفت، تحول اجتماعی، مدرنیته، رفاه عمومی و ... ممکن نیست؟ یعنی به عبارت ساده تر آیا این دو گروه اصلی برغم تضاد اجتماعی خود قادر نیستند بر حول خواسته های حیاتی شان با هم برعلیه حکومت سنتی و واپس گرا و ضد انقلاب اجتماعی متحد شوند؟ پاسخ من به این پرسش مثبت است. این کار باید صورت پذیر گردد. راهکار ما پرداختن به نیازهای تاریخی و تحولی کشور خودمان است نه این که برای این منظور به وارد کردن انقلاب اجتماعی از کشور های دیگر بپرداریم و هرباره این را چنین مستدلل کنیم چون آن انقلاب و تحولی را که ما و تاریخ کشور ما بطور مشخص و در حال حاضر در پی انجام و فرجام آن است در کشور های پیشرفته مدتها پیش به فرجام خود رسیده و حال در آن جا ها عصر نوین دیگری آغاز گشته است. به نظر من چنین رویکرد هایی جزمی هستند و مطابفت با قوانین تکامل اجتماعی در کشور ندارند.

            Gestern um 15:53 · Gefällt mir

          • Farhad Vakof دوست عزیز، برگی از دفترها, در این جا می خواهم به این عبارت بپردازم که مضمون این چننی دارد:«نه ایران و نه هیچ جامعه دیګری در روی زمین به دو «ګروه» کارګر و سرمایه دار تقسیم نمی شوند!.. که تازه با نتیجه ګیری بسیار دانشمندانه و مضحک شما هر دو ګروه هم در حال نابودی هستند!.. و احتمالاً نسل بشر هم همانند دایناسورها در حال انقراض است!!... » شما نگارنده این سطور را بهتر از من می شناسید. و حتی در عصبانیتشان نسبت به من ابراز همدلی داشته اید. اما من در این جا به جهت به این تکه تاریخی باز می گردم؟ علت این امر ساده است. در نظر من ما مدرنها - خواه کارگر و خواه سرمایه دار - چرخ های اقتصاد و جامعه مان را که رژیم سنتی و ارتجاعی به گل نشانده اگر بر شالوده چنین فضایی که ایجاد کرده اند احساس نا امنی می کنیم و احساس این را داریم که دارند نسل ما را ، کل موجودیت تاریخی مان را از ریشه برمی کنند ما در داشتن چنین احساسی هر قدر هم مبالغه آمیز باشد خود را محق می دانیم. من در این راستا انتظار ندارم نگارنده سطور مشمئز کننده فوق که بر رویکرد سنتی متکی است به جای ما مدرنها احساس مسئولیت کند و احساس خطر حیاتی نماید. همان گونه که می دانید تاریخ تحول اجتماعی در هر کشور و بطور مشخص مبتنی بر قانون مندکی کلی تر تنازع بقاء است که مشمول دایناسور های منقرض شده هم می شود.در این منازعه تنازع بقاء است که سنتی ها با لذت وصف ناپذیری شاهد انقراض نسل ما هستند و هربار هم که ما در دفاع از اقتصاد و جامعه خود قد علم می کنیم با ریشخند یا سخن از آخر زمان می کنند و یا داستان دایناسور ها را پیش می کشند تا به این نحو ما را و احساس ما را دستمایه ریشخند این و آن سازند. اما براستی شما که حوادث به گل نشستن اقتصاد ما مدرن ها را دنبال می کنید، از بسته شدن فابریک ها، ورشکستگی، بدهی و اخراج کارگران و.... اگر نظیر من احساس ناامنی عمومی در این جنگ تنازع بقاء نمی نمایید شاید به این خاطر است که در این منازعه مانند من خود را در کفه مدرنتیه نمی بینید و لذا رویدادهای جاری را از این زاویه نمی نگرید. اما من چنانکه گفتم چرا. من در پشت سر فروپاشی مدرنیته و اقتصاد کلان در کشور دست های سنتی ها را می بینم که به کمک امپریالیستها در حال برگرداندن چرخ های تکامل کشور به عقب هستند. اما فایده ایی که امپریالیستها در این راه میبرند وابسته کردن هر چه بیشتر اقتصاد سنتی به عنوان حلقه های بی ارزش اما مکمل اقتصاد خودشان است. این آخری را سنتی ها مدرنیزه به شکل سنتی می خوانند. مدرنیزه به شکل سنتی همان است که شما پرسیدید. با سپاس فرهاد واکف

            vor 23 Stunden · Gefällt mir

          • برگی از دفترها با سلام مجدد،ممنون از توضیحاتتون، به نظر من سرمایه داری سرمایه داریست، سنتی‌ و مدرن آن چندان فرقی‌ با هم نمیکند.

            مدل لباس هم نیست که بگویم باید با مد پیش برویم، اول سنتی‌ را امتحان کردیم بعد مدرن را باید امتحان کنیم بعد به براندازیش بیاندیشیم!

            منظور شما از سرمایه داری سنتی‌ دقیقا چیست؟ من مثال کوچکی میزنم، مثلا برای خرید ماست به بقالی میروم و بقال به جای پول، از من مرغ و خروس قبول می‌کند؟! البته نه! سنتی و مدرن آن چندان توفیری ندارند.

            در یک کلا م، جنگ من بر علیه سرمایه‌داریست، چه سنتی، چه مدرن...مدرن هم نتیجه‌اش را سالهاست در کشورهای دیگر دیده‌ایم.

            بحث امپریالیست، بحثی‌ طولانی است...ولی‌ متاسفانه دست امپریالیست همه جا هست، و تا هست مبارزه بر علیه سرمایه داری نیز هست.

            سربلند و پیروز باشید.

            vor 20 Stunden · Gefällt mir

          • Farhad Vakof بادرودهای فراوان،آنچه شما به مد لباس تشبیه اش می کنید در واقع پله های نردبان تکامل جامعه های ایرانی از بدو انسان در فلات ایران تا کنون است. این که شما به اراده شخصی تان نمی خواهید این مراحل تکامل اجتماعی را طی کنید - ولنتاریسم- مبحث دیگری است. اما آن چه شما به این گونه تحقیر آمیز از آغاز تا کنون در این سیر تاریخ اجتماعی - مرحله به مرحله - «امتحان کردن مد لباس » می نامیدش در عمل تاریخی - پراکسیس - عبارت است پیدایش یک فرماسیون اجتماعی در هریک از این مراحل تکامل که در حقیقت یک دوره از دوران تجربه تاریخی و یک مرحله از سلسله های رشد اجتماعی انسان در کشور است. به این می گویند قانونمندی تکامل اجتماعی که در هر مرحله از آن جامعه ایی می آید و جامعه زوال یافته ایی می رود و به این «آمد و شد» تاریخی، تحول اجتماعی کشور و ترقی شرایط اجتماعی کشور می گویند. مطابق قانون مندی های تکامل اجتماعی در هر مرحله جامعه ایی پدیدار می شود و آنهایی که به هر علت در برابر آن ایستادگی می کنند- حتی شما با نیت خوب و عدالت خواهانه تان - عملا مهر ارتجاع به پیشانی شان کوبیده می شود. و مرتجعین در کشور ما - سنتیون - تنها از سرمایه داران و بالادستان نیستند. از میان سنتیون - سنتی های چپ - گروهی هستند که در کیفیت خود به همان میزان در مقابل تحول اجتماعی کشور بسوی مدرنیته - که آن ها آنرا به غلط لیبرالیسم می خوانند - ایستادگی می کنند که همپالگی های تاریخی شان - سنتی های راست - از تحول کشور بسوی مدرنیته هراس دارند و از آن بیزارند. در همین راستا ما بارها شاهدهمکاری این دو گروه اجتماعی با هم و برعلیه مدرنتیه بوده و هستیم و این اتقاقی نیست. سنتی ها درک تاریخ خاص خودشان را نسبت به مفاهیم اجتماعی نظیر انقلاب اجتماعی ، دمکراسی، آزادی، جامعه، تکامل اجتماعی، سرمایه داری، سیر تکامل سرمایه داری از سرمایه داری صنفی تا امپریالیسم و هکذا دارند. نگاه کوتاه به این مقولات به ما می فهماند که رویکرد سنتی از این مقولات تاریخی و اجتماعی برابر با رویکرد مدرن از این مقولات در کشور نیست. نظر به گندیگی و زوال یافتگی جامعه سنتی جزمی اندیشی و مقابله با رویکرد تاریخی و تکاملی به مسائل اجتماعی از اجزاء لایتجزای بینش اجتماعی سنتی است. سنتی ها از انقلاب و تکامل اجتماعی گریزانند و به تبع آن به دروغ و با نیرنگ در تلاشند یکایک مفاهیم اجتماعی که به نحوی با انقلاب و تحول در جامعه در ارتباط است را از درون بی محتوای سازند. به همین نحو است رویکرد سنتی در برابر عدالت اجتماعی و ضدیت با سرمایه داری، محو طبقات اجتماعی، و... این ماسک انقلابی و حتی عدالت خواهی را که سنتی ها به جای خود به چهره دارند را از آنها بردارید ارتجاع ایران را می بینید که از هزاران سال به این طرف صحنه اجتماعی کشور در شهر و روستا را به خود مشغول کرده و اکنون در عصر نو در کشور با حیله های انقلابی و عدالت جویانه و حتی ارائه این توهم که توگویی می توان مراحل تاریخی را طی ننمود - مد لباس که نیست - در تلاشند جرخ تاریخ اجتماعی کشور را به گل بنشانند که موفق هم بوده اند. از نظر سنتی ها سرمایه داری یعنی سرمایه داری لییرال و یا انحصارِی و این انقلاب یعنی ضدیت با همین دو پدیده که دروغ آشکار این سنتی های وطنی است که فضای کشور به خود آلوده کرده اند. با سپاس

      منبع سایت:http://www.facebook.com/groups/workers.syndicates/


۱۳۹۰ مرداد ۲۴, دوشنبه

انقلاب سفید، انقلاب سبز، انقلاب سیاه، انقلاب سرخ...


برای کشوری مانند ایران که دارای ابعاد گوناگونی است می توان نظر به هر جنبه آن نامی بر گزید:

ایران کشوری اسلامی است. ایران کشور سرمایه داری است. ایران یک کشور نیمه سنتی نیمه مدرن است. ایران کشور آسیایی است. ایران کشور کهن سالی است. ایران از حیث نفوس کشور جوانی است. ایران کشوری در حال توسعه است. ایران...


در این جا سه مورد از موارد فوق را نظر به اهمیت موضوع برای تحول اجتماعی کشور از نیمه سنتی به جامعه عالی تر بر می گزینیم و. آنها را به جهات مختلف با هم مقایسه می کنیم:

1- ایران کشور اسلامی است

2- ایران کشور سرمایه داری است

3- ایران کشور نیمه سنتی نیمه مدرن است

1- مورد اول در عصر جدید بیشتر از سوی اسلامیست ها عمده شد. اسلام گرایان که مذهب شیعه را برای مقاصد سیاسی و اجتماعی مورد سیاسی قرار داد ه بودند در عصر جدید در یک کشور نیمه سنتی و نیمه مدرن که در حال گذار از جامعه سنتی و گذشته به جامعه مدرن و عالی تری در حال حرکت است برای این که به این حرکت تاریخی پوشش دهند و از جامعه سنتی و به تبع آن نظام حکومتی وابسته به آن که بر بستر آن چتر خود را گسترده بودند به حمایت برخیزند تلاش نمودن با عمده سازی مذهب و عقاید مردم در صحنه سیاسی کشور از عبارت ایران یک کشور اسلامی است برای مقاصد شوم خود استقاده کنند.

همان گونه که ما در رابطه با حکومت سنتی جمهوری اسلامی تجربه کردیم در سیاست داخلی و خارجی اسلامیستها - که به غلط نیروهای مذهبی خوانده می شوند - دنیا را به دو اردوگاه اسلامی و غیر و ضد اسلامی تقسیم می کنند و در اردوگاه اسلامی برای ایران نقش رهبری قائلند. براین پایه جامعه ایران یک جامعه اسلامی است و آن نظام سیاسی که بر این جامعه اسلامی متکی است به تبع آن حکومت اسلامی است.

این رویکرد - اسلامیستی - یکی از پوشش هایی است که سنتی ها در زیر چتر آن موضع گرفته اند. در واقعیت امر در یک کشور در حال گذار و توسعه یعنی در یک کشور نیمه سنتی و نیمه مدرن که درحال تحول از شرایط سنتی به شرایط مدرن است طرح مسئله دین و مذهب و عقاید مردم تنها وسیله ایی است برای این که جامعه سنتی و در حال زوال و به همراه آن حواشی آن ها یعنی اسلامیستها در پس آن خود را مستور سازند تا چهره کریه شان ناشناخته باقی بماند.

این مورد ابزار سازی از عقاید و مذهب و دین اکثریت اهالی امروزه به بسیاری از ایرانیان روشن شده است. همان گونه که می دانیم استدلال اسلامیست ها در این رابطه خیلی ساده است: این ها می گویند اکثریت مردم ایران مسلمان و شیعه مذهب - دوازده امامی - هستند. پس جامعه ایران جامعه اسلامی است و به تبع آن نظام سیاسی آن که بر جامعه اسلامی استوار است باید حکومت اسلامی باشد. مابقی رویکرد هایی وارداتی هستند و از جامعه شناسی و علوم انسانی غربی نشات گرفته اند و باید از ورود آن به جامعه اسلامی جلو گرفت.

در همین راستاست که آنها از اصل اکثریت مردم که از اصول دمکراسی و صندوق های رای است بهره جسته و در ادامه چنین استدلال می کنند که حکومت اسلامی که متکی به عقاید اکثریت مردم ایران است یک نظام دمکراتیک می باشد.

2- دسته دوم نیروهایی هستند که ضد سرمایه داری هستند و سیاسی کردن سرمایه داری را که یک رابطه اجتماعی و در کلیت خود یک فرم ا جتماعی - یک نوع جامعه است - را مد نظر خود قرار داده اند.

هیچ شکی نیست که از بعد سرمایه داری- به منزله رابطه اجتماعی - ایران را از هر سو که بنگریم یک کشور سرمایه داری است. منظور از هر سو هم از زاویه نیمه سنتی و میرای آن و هم زاویه مدرن و بالنده آن می باشد. از هر دو زاویه ایران جامعه سرمایه داری است. در چنین کشوری نظر به تحول اجتماعی جاری یک سرمایه داری که میرا و سنتی است در حال از هم فروپاشی است و اما امروز در ساحت حکومت جمهوری اسلامی در حاکمیت است و دیگر سرمایه داری مدرن و بالنده است که در حال تکوین است و محکوم می باشد و در نتیجه عدم رسیدگی به آن از توسعه بازداشته شده و در حال آب رفتن است.

اما مشخصه این دسته دوم در ضدیت با سرمایه داری نیست. همان گونه که وجه ممیزه دسته اول - اسلامیست ها - در داشتن عقیده و مذهب و... نیست. همان گونه که دسته نخست عقاید و مذهب اکثریت مردم را مستمسک سیاسی قرار داده اند و دارند از آنها استقاده ابزاری برای مقاصد سیاسی و اجتماعی خود می کنند ، این دسته دوم هم به همان گونه دارند از ضدیت با سرمایه داری برای مقاصد سیاسی خود ابزار سازی می کنند.

درست مانند دسته اول اما به شیوه دسته دوم این انقلاب و تحول اجتماعی کشور از نیمه سنتی به جامعه مدرن و عالی است که مستترمی شود. این ها برای استتار می گویند جامعه ایران سرمایه داری است. جامعه سرمایه داری باید نابود گردد. نظام جمهوری اسلامی باید نایود گردد چون متکی بر جامعه سرمایه داری در ایران است.

اما این که ایران در حال تحول از یک جامعه سرمایه داری به یک جامعه سرمایه داری عالی تر - .و به تبع آن از یک جامعه کارگری به یک جامعه کارگری عالی تر است - به این ترتیب مستور می ماند. به این ترتیب انقلاب مقطع کنونی ایران زیر این عنوان کلی که جامعه سرمایه داری باید نابود گردد» پنهان می گردد».

اما این که این کدام جامعه سرمایه داری است که باید نابود گردد؟ این همان جامعه سنتی و سرمایه داری است که جامعه عالی تر در حال نابود کردن آن است و شما می گویید باید نابود گردد؟

و یا منظور آن جامعه ایی است که وجود ندارد و از این رو هم نمی تواند نابود گردد و در نیمه مدرن کشور در حال شکل گیری است؟ اگر منظور این جامعه سرمایه داری بالنده است که باید نابود گردد آنگاه باید گفت براستی مگر می توان جامعه ایی را که هنوز در شکل جنیی در بطن تاریخ قرار دارد نابود کرد؟

مگر نابودی جامعه ایی که در حال تکوین است به هر علت جلوگیری از حرکت تاریخ و بسود سرمایه داری و جامعه سنتی نیست؟

اتقاقا چرا. چنین است. این جلوگیری از حرکت کشور بسوی جامعه مدرن و بسود جامعه سنتی و سرمایه داری آن است. و اتقاقا مقایسه نیروهای دسته اول- اسلامیست ها - با دست دوم اتقاقی نیست.

این هر دو دسته نه تنها در پی جلوگیری از تکامل اجتماعی کشور بسوی جامعه عالی تر هستند بل که درست به همین علت منشاء اجتماعی و سیاسی خود را هم به همان جامعه ایی مدیون هستند که در خدمت آن می باشند. یعنی به جامعه سنتی.

اما تفاوت دسته دوم با اسلامیستها در این است که دسته دوم در پی عادلانه کردن جامعه سنتی است. این ها در پی آن هستند با نابودی رابطه سرمایه داری در جامعه سنتی آن جامعه و به تبع آن نظام سیاسی آن را به یک جامعه سوسیالیستی مبدل سازند.

این سوسیالیسم که از دیر باز در کشور وجود داشته از تکامل اجتماعی و حرکت بسوی مدرنیته بیزار است. او خواهش های اجتماعی خود را پرتو عادلانه کردن جامعه سنتی و نابودی سرمایه داری در آن جستجو می کند.

چنانچه دسته اول از راه اسلامیزه کردن در پی حفظ جامعه سنتی است دسته دوم از راه سوسیالیزه کردن همان هدف را دنبال می کند.

اما بطور مشترک هر دو این نحله های سیاسی و اجتماعی از مدرنیته بیزارند. هر دو این دسته لیبرال ها را تنها نماینده مدرنتیه شناخته و از عوامل اجتماعی و سیاسی افزایش نفرت نسبت به لیبرال ها و به همراه آن علیه مدرنتیه در کشور می باشند.

3- مورد سوم همان موردی است که ما تاکنون بر پایه آن این مسائل را مورد بررسی قرار داده ایم. در مورد سوم شالوده رویکرد را انقلاب و تکامل جاری کشور از جامعه سنتی به جامعه مدرن تشکیل مید هد.


از این رویکرد به کشور نگاه کنیم، جامعه مدرن در شکل جنینی آن در کشور موجود است. این جنین اجتماعی در حقیقت شکل اولیه همان جامعه آتی ماست. این همان مدینه فاضله فضلاست. این همان آرمان شهری است که تاریخ کنونی کشور آنرا در بطن خود آبستن است.

برخللاف دسته دوم ما احتیاج نداریم که سرمایه داری سنتی را نابود کنیم. جامعه سنتی و به همراه آن سرمایه داری سنتی در نتیجه تکامل جاری کشور محکوم به نابودی است. و به همراه آن به همه آن توحش و بی قانونی که این سرمایه داری افسار گسیخته به همراه دارد پایان داده خواهد شد.

اما آن نیرویی که این سرمایه داری کهن سال ایرانی را نابود خواهد ساخت خودسرمایه داری در روند تکاملی اش از مراحل سفلی به مراحل علیا ست.

ازاین رو جامعه مدرن و حکومت آن متکی به شیوه های تکاملی برای رسیدن به مقاصد تاریخی خود در نابودی سرمایه داری است. این رویه تاریخی و تکاملی را می توان پیگیرانه برای مراحل عالی تر از انقلاب اجتماعی کنونی ایران پی گرفت.

اما در در طی مراحل تکامل سرمایه داری پایرهنه وسط معرکه پریدن و برای این نزاع تاریخی نرخ تعیین کردن راه کار ایران نیست. به گذشته ایران بنگرید. ما با این رویه های سنتی از سایر کشور پیشتر نیافته دهیم بل که برعکس همین رویه های سنتی ، خواه با به صحرای کربلا زدن ها و خواه با ادعای تندترین رویه ها در سطح جهانی بوده اند که هریک به سهم خود ما را تا کنون چنین عقب نگه داشته اند. این ها همان گونه که قبلا عرض شد همان جامعه سنتی و دیر آشنای ایرانی هستند که به نحوی از انحاء در هراس از مدرنیته و تحول اجتماعی جاری کشور در پی باز سازی و نوسازی خود می باشند.



۱۳۹۰ مرداد ۲۲, شنبه

تحول اجتماعی کشور بسوی مدرنیته را جدی بگیریم


ضرباتی بسیاری و گاه غیر قابل جبرانی رژیم جمهوری اسلامی به مدرنیته و به تحول و انقلاب اجتماعی کشور بسوی مدرنیته وارد نمود.

یکی از این ضربات که به روح و روان مردم کشور وارد شده تخریب چهره انقلاب و تحول اجتماعی کشور است. از واژه انقلاب و تحول اجتماعی کشور شروع کنیم. براستی تصور عمومی و بخصوص نسل جوان از انقلاب بطور کلی و انقلاب در جامعه - انقلاب اجتماعی چه گونه است؟

براستی کدام نیرو در کشور به غلط هرباره که از انقلاب و تحول - در این جا پیوسته انقلاب به مفهوم اجتماعی آن مد نظر است - سخن است آنرا در مقابل اصلاحات و تغییر قرار می دهد؟

این کدام نیروست که می گوید اصلاحات آری انقلاب و تحول خیر؟

مگر این تحول و انقلاب و آن اصلاحات و تغییر چیست که این گونه در باور عمومی اولی چنین منفور و دیگری چنین محبوب شده است؟


ما قادر نیستم به این پرسش ها و نظایر آن پاسخ دهیم مگر این که به این نکته توجه مان را جلب کنیم که ایران کشوری است نیمه سنتی و نیمه مدرن و از دیرباز چنین کشوری در حال تحول و انقلاب از نیمه سنتی اش به نیمه مدرن آن بوده است.

این انقلاب و تحول اجتماعی بسوی مدرنیته مصمم بوده - اراده تاریخی- به ایران جامعه عالی تری اعطاء کند. قوای اجتماعی را بهینه سازد . کشور را قوی تر از گذشته در جهان معرفی کند. این خویشکاری ها این مرحله از تاریخ تکامل اجتماعی کشور بوده و ما ازاین مراحل تکاملی وانقلابی در کشور هم از قبل داشته ایم و سطح کنونی اجتماعی کشور در واقع محصول روند طولانی همین انقلاب ها و تحولات از آعاز بشر ایرانی تا کنون بوده است.

این انقلاب ها و تحولات منافی اصلاحات وتغییر ات اجتماعی در کشور نبوده اند و اکنون هم نیستند بل که در واقعیت امر همین اصلاحات و تغییرات هستند که در یک جمع کلی انقلاب و تحول اجتماعی خوانده میشوند.

بعنی در حقیقت اصلاحات و تغییر ات اجتماعی کشور جزیی از روند تحولی و انقلابی یک کشور می باشند و هیچ انقلاب و تحولی بدون تغییر و اصلاح ممکن نیست. این تغییر و اصلاح است که انقلاب و تحول را ممکن می سازد.

تغییرات و اصلاحات که در یک کشور نیمه سنتی و نیمه مدرن در حال وقوع هستند و یا اراده جمعی بر این است که چنین تغییرات و اصلاحاتی صورت پذیر گردند در واقعیت خود جزیی از همین روند طولانی انتقال ایران از یک کشور سنتی به یک کشور مدرن می باشد.

نظر به این امر ما می توانیم از این انتقال یا بطور کلی از آن به عنوان یک انقلاب و یا بطور جزیی از آن به منزله یک اصلاح و تغییر سخن بگوییم. و چون در این جا از تغییرات و اصلاحاتی که سخن است اصلاحات و تغییراتی است که در راستای تحول و انقلاب اجتماعی کشور بسوی مدرنیته است از اینرو چنین تغییر و اصلاحاتی تغییر و اصلاحات انقلابی نام دارند.

درعوض آن ، آن تغییر و اصلاحاتی که انقلابی و تحول ساز نیستند- رفرم- و بسوی مدرنیته رهنمون نمی شوند آن تغییر و اصلاحاتی می باشند که ضد انقلابی و ضد تکاملی اند. چنین تغییر و اصلاحاتی معمولا در نیمه سنتی کشور و با هدف این صورت می گیرند که جامعه سنتی و در حال فروپاشی را مرمت و اصلاح کنند. - رفرم سنتی -
به این قبیل اصلاحات که با هدف مرمت بنای کهنه جامعه صورت پذیر می گردند اصلاحات محافظه کارانه و دست راستی نام می نهند که واژه انقلاب محافظه کارانه نظر به رابطه اصلاحات و انقلاب هم از همین جا منشاء گرفته است.

ما آن ضرباتی که در واقع در آغاز از آن سخن راندیم که بر روح و روان کشور وارد شده را از سوی همین انقلاب محافظه کارانه و دست راستی داریم که در نتیجه چهره انقلاب و تحول و به همراه آن اصلاح و تغییر در کشور به طور کلی لکه دار و لجن مال شده است.

واز همین منبع انقلاب محافظه کارانه و دست راستی است که در فضای کشور این تصور غلط پراکنده واز آن آکنده می شود که توگویی انقلاب امری لایتجزا از خشونت است - اگر بخواهیم بزبان رنگ سخن بگوییم انقلاب همیشه سرخ است-

ما این برداشت یک رنگی از انقلاب و تحول اجتماعی را مدیون انقلاب محافظه کارانه و دست راستی در کشور هستیم که به تبع آن این ایده غلط توسعه و قوت یافته است که توگویی در عوض خشونت و انقلاب محافظه کارانه بهتر است به اصلاحات و تغییرات محافظه کارانه متوسل شد.

اما این اصلاحات و تغییرات محافظه کارانه که سرخ نیست و به ظاهر از مدتی سبز شده است براستی چپست و وجه ممیزه آن در چیست؟

اساس و بنمایه این اصلاحات و تغییرات محافظه کارانه و دست راستی در پرهیز از خشونت در در دست یابی به همان اهداف انقلاب محافظه کارانه و دست راستی است یعنی در حفظ و اصلاح جامعه سنتی کشور و مرمت بنای کهنه ایی که از هزاران سال به این سو به ما ارث رسیده است.

اصلاح طلبی محافظه کارانه و دست راستی در پی مرمت و اصلاح همین جامعه و به تبع آن نظام سیاسی آن است.

از همین روست که این محافظه کاران خواه به اصطلاح انقلابی هایش و خواه اصلاح طلبانش در پی آنند که در برابر تحول و انقلاب کشور بسوی مدرنیته تا توان دارند به هر شکل ممکن جلو دار این روند تحولی شوند که در کشور ما نظر به این مقاومت ها و علل دیگر براستی بسیار طولانی شده است.


برای جدی گرفتن تحول اجتماعی کشور باید از این رو این محافظه کاران رنگاوارنگ سنتی را جدی گرفت. برای مدرنیته این تحول نقش حیاتی و هستی بخش دارد و از این رو مبنای بسیاری رویکرد های اجتماعی و از جمله مبنای مدرنیته برای حقانیت اجتماعی و سیاسی اوست.

از این رو بیاییم به نام مدرنیته این تحول و انقلاب اجتماعی بسوی مدرنیته را جدی بگیریم و آنرا محوری سازیم. حیات مدرنیته وبه این معنا حیات کشور به این جدیت بستگی دارد.

۱۳۹۰ مرداد ۲۰, پنجشنبه

بیاییم این بحث نجات کشور در سایه حکومت مدرن را عمده کنیم


برای این که بتوانیم مبحث نجات کشور در سایه حکومت مدرن را مطرح تر از گذشته نماییم باید به عنوان پیش شرط اولیه و اصلی آن بدانیم و بخواهیم بدانیم که چرا حکومت مدرن بر پایه شرایط اجتماعی و تاریخی کنونی ایران یک حکومت حقه است

و در پیش کشیدن همین مبحث پی خواهیم برد که این امر ممکن نیست مگر این که بر موانع سر راه این اقدام چیره شد. عمده این مانع که مسدود کننده مطلب "حکومت مدرن ، حکومت حقه کنونی" مانع رویکرد خلقی و یا مردم گرایی- پوپولیسم راست گرایانه ایی می باشد که از منش خلقی گذشته به ما به ارث رسیده و از نظر اجتماعی پایگاه درنیمه سنتی جامعه ایران دارد.

بنابراین اجازه دهید از همین خلق گرایی دست راستی و سنتی به منزله مانع اولیه آغاز کنیم . در قدم اول یاد آور می شوم حوزه بحث ما درچارچوپ مطلب سکولاریته و جمهوری یعنی این که منشاء حکومت حقه در کشور انسان ایرانی است می باشد. ما از این حیطه خارج نمی شویم و به قطب مقابل در کشور یعنی اسلام گرایان کاری هم نداریم که از ریشه با ما مخالفند. این در واقع نخستین حق و حقانیتی است که ما برای خود قائلیم. انسان و همراه با آن انسان ایرانی در واقع کف و پایه همه مباجثاتی که ما در این جا داریم را تشکیل می دهد و جمع این انسان همان خلق و مردمند که مستحضرید. و این خلق هم در ایران که کشوری کثیر االمله است فقط فارس و ترک و ... نیست.

این ها آن مفروضات از پیش تعیین شده ماست. این بحث ما بر همین تعینات استوار شده است. در این رابطه فقط یک مهم را خاطر نشان می سازم تا ما بیشتر به ابعاد جنایات جمهوری اسلامی پیش ببریم.


این که ما در کشور در بسیاری جوانب به عقب باز گشته ایم مبحث تازه ایی نیست. یکی از این موارد واپس رفتن ما همین مبحث حکومت مدرن ، حکومت برحق است. باید توجه داشت در ایران کنونی جایی برای مباحثی نظیر مبحثی که ما کنون داریم نمانده است و در عوض آن عمده مباحث حول مباحث پایه ایی و کف مطالبات ما یعنی حکومت انسانی در ازای حکومت روحانی - الهی است و این جای تاسف بسیار باقی می گذارد.

اما این که بر پایه این حکومت انسانی یعنی برشالوده این کف مطالبات ما کدام حکومت انسانی را می خواهیم برپا کنیم :حکومت سنتی و یا حکومت مدرن؟ کدام حکومت انسانی برحق است؟ گذشته و یا آینده؟ کدام گروه اجتماعی و کدام جامعه باید جلو دار تغییر و تحول باشد ؟ و غیرو ذالک این ها همه به خاطر خطری که همه ما سکولارها را خواه سنتی و خواه مدرن تهدید می کند در پستو ها باقی مانده اند و در کلیت همه ما مشغول عبای و نعلین ملا گشته ایم. خوب این از مظاهر پس رفت است. این ها از دستاورد های جمهوری اسلامی است که مدرن ها از آن سودی نمی برند و از این رو نباید خاموش بنشینند و باید مباحث حداکثری در سکولاریته و جمهوری را پیش بکشند و در این راه هم نهراسند که بگویند که« ما بر حقیم» و این حق را به استدلال عمل و تاریخ برای خود قائل شوند که عصر حاضر عصر مدرنتیه در کشور است. زمان زمانه آنهاست.

همان گونه که در بالا ذکر شد در این راه مدرن ها به مانع سنتی خلق گرایی و مردم گرایی بر می خورند. همین که ازکف مطالبات سکولاره که مورد تهدید دشمن اسلامیست است خواستید پا فراتر بگذارید و خواستید نوع حکومت را از نظر اجتماعی و از نظر جمعیت شناسی- دموگرافی - معین کنید بلافاصله به این خلقیون بر می خورید. من در جایی دیگر - در مقاله« ما بر حقیم حتی اگر جمهوری اسلامی نخواهد» - خاطر نشان ساختم این رویکرد خلقی و سنتی در حقیقت امر روی دیگر همان «هیچ خلقی» اسلامیستی است و بیهوده نیست که این خلقیون و این اسلامیستها در موارد بسیاری با هم همکاری داشته اند و دارند.

به نظر می آید و این نظر هم چندان دور از واقع نیست که این خلقیون از آن رو این وبای اسلامیستها را بر جسم و روح کشور افکنده اند تا ما چنان در کف مطالبات خود محصور باقی بمانیم که هرگز از رویکرد سنتی و خلقی فراتر نرویم.

استدلال من در این رابطه این است. یک نگاه ساده به رویکرد خلقی نشان می دهد که اساس این رویکرد همان اصل اصلی و پایه ایی و به همان میزان ابتدایی حکومت انسانی است که بنای همه جمهوری ها و همه سکولاریته ها بر آن استوار است.

در واقع رویکرد خلقی از این اساس و بدویت فراتر نمی رود بل که در عوض آنرا تئوریزه و به شکل یک سیستم تمام و کمالی درمی آورد. - سکولاریسم سنتی

بر مبنای این سیستم- سکولاریسم در فرم سنتی آن- آنگاه خواهیم داشت که حکومت ها نه تنها انسانی باید باشند- اصل سکولاریته و جمهوری- بل که در یک کشور حکومت به همه مردم و به همه گروه های اجتماعی، و به همه جامعه ها و به همه تعلق دارد و بر اساس این تعلق عمومی حکومت بایستی از این که این و یا آن گروه حق حکومت را از آن خود بداند به هر علت و دلیل پرهیز کرد.

این درظاهر اعلام یک آشتی و صلح عمومی در کشور است. اما این درواقع این صلح خواهی نیست بل اعلام جبونانه اختتام مبارزه سیاسی و اجتماعی با هدف پیشگیری تحول اجتماعی در کشور در حال گذار ازنیمه سنتی به نیمه مدرن و در یک کشوری است که انقلاب اجتماعی بسوی مدرنیته جریان دارد و به تبع آن هم خواست کسب قدرت سیاسی از سوی مدرنیته - حکومت مدرن و برحق - پیوسته زنده است، می باشد.

این درواقع پاشیدن خاک در چشم مدرنیته برای صرف نظر کردن از مبارزه برای کسب قدرت سیاسی در کشور و در عصری است که مبارزه سیاسی بر حول حاکمیت چنین عمده و تعیین کننده است.

من به این ترتیب توجه خوانندگان را به این نکته جلب می کنم که رویکرد مبارزه با حاکمیت امپریالیستی و بیگانه و... طرح تضاد خلق و امپریالیسمی را که این خلقی ها زمانی مطرح می کردند در همان زمان مسلما ضرورت مبارزه سیاسی بر حول کسب حکومت را برحق و ضروری می دانستند و هیچ مسئله ایی نبود. یعنی در آن زمان در رابطه با حکومت بیگانگان از این که حکومت باید ملی و ایرانی باشد نه سخنی از صلح بود و نه در ادامه سخن از پرهیز از مبارزه سیاسی و یا احیانا در این رابطه پرهیز از خشونت.

اما چرا کنون به یک باره هم پرهیز از مبارزه سیاسی و هم پرهیز از کسب حکومت و پرهیز از خشونت و غیره چنین تئوریزه و ایدئولوگیزه و به صورت سیستم جامع و مانعی در می آید؟

آیا این اتفاقی است؟ آیا این اتفاقی است که در گذشته باید گفته می شد که در برابر اجنبی ما برحقیم که حکومت کنیم و در این راه هم همین خلقی ها از کاربرد خشونت هم ابایی نداشتند و حالا درمیان خود به این پایان دهیم که چه کسی برحق است؟

این که گفته میشود «همه برحقیم» و یا «هیچ ایرانی برحق نیست. الله برحق است» یعنی این دو رویکردی که تا به امروز دوش به دوش هم در فضای سیاسی کشور یکدیگر را مشایعت می کنند و به این نحو همدیگر را تکمیل می کنند ، درعمل و نه در سطح حرف و ادعا یعنی همین جمهوری اسلامی یعنی حکومت سنتی حی و حاضر.

علتش ساده است: چون در یک کشور گذار و حرکت و تحول بسوی مدرنتیه نمی توان هم در سکون گذشته باقی ماند، جامعه فاسد و مبتذل و زوال یافته پیشین و حکومتی بر اساس آنرا مطالبه کرد و هم در موضع آینده و مراحلی از منزلگاه تکامل و تحول اجتماعی که در پیش روی ماست قرار گرفت و حکومت نمود. با چنین حرکت کج دار و مریز حرکت و ترقی اجتماعی مقدور نیست و مطابق با موازین پویایی و حرکت اجتماعی نیست

یک حکومت نیمه سنتی و نیمه مدرن در یک کشور در حال توسعه بسوی مدرنیته یک رویای سنتی است که در عمل همان حکومت اسلامی و همان حکومت جمهوری همزمان یا در واقع همین حکومت جمهوری اسلامی است.

اما پیش ازادامه بحث و پرداخت به دو استدلال چوبین خلقی ها- سنتی ها به این مبحث ضرورت تغییر و اصلاح جامعه توجه کنید که به پیش کشیده می شود. این مبحث را این ها در مقابله با ضرورت انقلاب و تحول مطرح می کنند. این ها می گویند تغییر اصلاحی جامعه سنتی و حکومت آن که مقدور است عاملی می باشد که ضرورت تحول و انقلاب اجتماعی و سیاسی در ایران را باطل می کند. این ها می گویند جامعه سنتی و به تبع آن نظام سیاسی آن اصلاح و تغییر پذیر است و از این رو ضرورتی برای انقلاب و تحول اجتماعی و سیاسی وجود ندارد. برای تکمیل چنین ادعا می شود که امر تغییر و اصلاح جامعه سنتی در واقعیت امر همان پروسه تغییری است که در فرایند تدریجی خود کشور باید طی کند تا روزی در ادامه آن به مدارج عالی اجتماعی برسد. به عبارت دیگر با تغییر و اصلاح و مرمت جامعه سنتی و نظام سیاسی متناسب با آن است که جامعه مدرن زاییده می شود و هر جامعه مدرنی زاییده همین تغییرات و اصلاحات تدریجی در بنای کهنه جامعه سنتی آن است.

این ها در واقع این نظریه جامعه شناختی پیرامون تکامل و قانون مندی های آنرا به این شکل مسخ شده ارائه می دهند تا سرانجام ماهی خود را از این آب گل آلود شده بگیرند که در فرجام خود هیچ نیست جزء این مطلب که جامعه سنتی و حکومت آن اصلاح پذیر بوده و احتیاجی به نیمه مدرنیته و موجود کشور و به جامعه مدرن و در حال تکوین کشور نیست که در جوار جامعه سنتی موجود است و داعی نظام سیاسی خود را دارد.

بر پایه این ادعا جامعه مدرن و نظام سیاسی آن در واقع هیچ نیست جزء همان شکل اصلاح شده و تغییر یافته کهنه بنای سنتی که مرمت یافته است.

در این رابطه به دو استدلال بعدی این خلقی ها توجه کنید: یکی ادعا های دیکتاتور منشانه ایی است که در کشور ما از سوی این یا آن قشر و طبقه وجود دارد بطور مثال از سوی روحانیت و یا از سوی سرمایه داران و یا کارگران و... و دومی فاکتور و اصل کمیت و یا همان اصل اکثریت اهالی است


این «خلقی ها» در واقع رویکرد سیستماتیک و شماتیزه شده خود را که آنرا به سرحدات دگم رسانده اند تنها زمانی می توانند زنده نگه دارند که هر باره که از سوی مدرن ها این ادعا شد که «ما بر حق هستیم" و« ما آن مردم و خلق هستیم» و «. مقطع کنونی تاریخ ایران به مدرن این حقانیت و برحق بودن را اعطاء می کند» آنگاه سریعا مسئله لیبرالیسم و دیکتاتوری پرولتاریا و یا اصل استبداد نعلین را پیش بکشند و به این نحو مدعی شوند« خوب این همان استبداد و دیکتاتوری شد که ما داشته و داریم.» « سرانجام این رویکرد که می گوید "ما محقیم" و" نه خلق ایران"یعنی دیکتاتوری ».

یعنی توگویی برای ما ایرانیان هیچ راهی نمانده است ما باید پیوسته یا در وادی های دیکتاتوری ها روزگار بگذرانیم و یا در آنارشی و بی حکومتی. چون این آخری در واقع روی دیگر همان حکومت خلقی است.

اجازه دهید این مورد آخری را بیشتر توضیح دهم. این که رویکرد خلقی خواستار حکومت تمام خلقی است و اما به حکومت هیچ خلقی و به حکومت الهی منتهی می شود و سرآخر از آن استبداد نعلین بیرون می آید ادامه همان ایده و رویکرد است که می گوید حکومت را به همه واگذاریم تا برغم تضاد ها اجتماعی و تاریخی از آن برای هریک سهمی برسد.

این ها در ادامه برای اجرای این ایده شان به سراغ یک گروهی رفتند که در واقع یک گروه اجتماعی نیست. یعنی روحانیت را پیدا نمودند. روحانیت در واقعیت امر یک گروه و طبقه اجتماعی نیست و این که درست همین گروه غیر اجتماعی می تواند میان گروه های اجتماعی و سیاسی واسطه و نقش ریش سفید را بازی کند در اصل خود یعنی همان ایده «تمام خلقی» این خلقی ها که می بینیم در عمل یعنی در همین رژیم جمهوری اسلامی حی و حاضر تو زرد از آب در آمده است.

مورد دیگر استدلال چوبین این خلقی ها همان اصل اکثریت اهالی در کشور است. این دمکراتیست ها و پوپولیستهای سنتی که دمکراسی و جمهوری را تا سر حد عوام فریبی کاهش داده اند درکشان از دمکراسی هیچ نیست مگر همین رویکرد تمام خلقی شان که گفتیم روی دیگر آن همان هیچ خلقی ملایان حاکم است.

اساس این رویکرد فاکتور جمعیت و کمیت در تعیین کیفیتی به نام حقانیت و برحق بودن و حق حکومت کردن است. بر شالوده این رویکرد دمکراسی ها و جمهوری ها و حق حکومت کردن و به تبع آن قانون گذاری بر پایه خواست اکثریت اهالی تعیین می شوند و آن دمکراسی و جمهوری برحق است که متکی بر اکثریت اهالی کشور می باشد که طبعا دمکراسی ها و جمهوری های سنتی نظیر فلورانس و ونیز در قرون وسطی مد نظرشان می باشد.

این جمهوری خواهان و دمکرات های خلقی و سنتی در واقع دارای رویکردی هستند که این رویکرد متکی است به جامعه سنتی در کشور. عرض کردم حوزه بحث ما میان جمهوری خواهان و دمکرات ها است. ما در این جا با اسلامیستها و ملایان که از ریشه با ما هر دو گروه خواه جمهوری خواهان سنتی و خواه مدرن مخالفند بحثی نداریم. ما می خواهیم به این ترتیب روشن کنیم که چرا حکومت مدرن بر حق است و چرا حکومت سنتی برحق نیست.

ما می خواهیم در میان جمهوری خواهان و دمکرات ها به مبانی اشاره کنیم که در تعیین حکومت حقه تعیین کننده هستند.

جالب در این جا استدلال سنتی ها و خلقیون از فاکتور جمعیت و اکثریت اهالی است. این ها از آرایی سخن می گویند که از صندوق های رای بیرون می آیتد و در تعیین حقانیت نظام سیاسی در کشوراساسی هستند. این ها به این ترتیب از فاکتور پیروزی یعنی از اکثریتی سخن می گویند که در یک کشور نیمه سنتی و نیمه مدرن «سنتی ها» از آن بر خوردارند. اینها مبنای شان در تعیین حقانیت یک حکومت همان فاکتور کمیت و جمعبت است و در این راه هم با مغلطه به اصل اکثریت و اقلیتی - به صندوق های رای- متوسل می شوند که در هر دمکراسی اساس اداره آن کشور است.

اما توجه داشته باشید. در این جا ما درواقع با نوعی شامورته بازی به شکل سنتی آن روبرو هستیم. چون ما در این جا می خواهیم نوع حکومت دمکراتیک را تعیین کنیم - سنتی با مدرن- در حالیکه صرف نظر از نوع آن مدرن و یا سنتی در هر دمکراسی این یک اصل است که برای کارکرد باید به صندوق های رای مراجعه کرد.

در مراجعه به صندوق های رای در حقیقت امر این نوع حکومت دمکراتیک - یعنی سنتی و یا مدرن - نیست که هر باره تعیین می شود و بوجود می آید - یعنی حقانیت آن - بل که هرباره این حکومت موجود - سنتی یا مدرن است که به این ترتیب عمل می کند و فونکسیون می یابد.

اما هرباره پیش شرط اولیه چنین کارکرد و فونکسیونی از یک حکومت و نظام سیاسی وجود و هستی اولیه چنین حکومت دمکراتیکی است. به عبارت دیگر مبحث حقانیت در حوزه مباحث دمکراسی پایه تر از حوزه مباحث انتخاباتی است و مبحث حقانیت بر صندوق های رای تقدم و اشراف دارد.

بر این شالوده است اگر ما می گوییم در ایران نیمه سنتی و نیمه مدرن و در حال تحول اجتماعی بسوی مدرنیته حقانیت تاریخی با مدرن ها و نیمه اجتماعی مدرن کشور است این نه از این روست که از لحاظ دموگرافی و کمی مدرن ها الزاما- تاکید می کنم الزاما - در مقایسه با کل اهالی و جمعیت کشور و یا در مقایسه با سنتی ها اکثریت اهالی کشور را تشکیل می دهند و از سوی دیگر این به این معنا نیست که حکومت مدرن و برحق در درون نظام خودمتکی بر اصل و شیوه اکثریت و اقلیت و صندوق های رای نیست.

این دو مبحث - حقانیت و صندوق های رای- را در هم ریختن در واقع همان شامورتی بازی سنتی است که سرانجام آن هم بسود نه این دمکراسی خواهی و نه آن دمکراسی خواهی در ایران بل که به سود مستبدین رنگاوارنگ است که در اساس با هر نوع دمکراسی خواهی خواه سنتی و خواه مدرن در کشور مخالفند.

اما ریشه این دغل بازی در مباجث اجتماعی نظیر دیگر مباحث جامعه شناختی سنتی پیرامون انقلاب اجتماعی، اصلاحات اجتماعی، جمهوری و دمکراسی، سرمایه داری و ... ریشه در جامعه سنتی در حال احتضار دارد.

زمانی که نظر به این احتضار و زوال تاریخی وزنه حقانیت و برحق بودن تاریخی و اجتماعی موجود نیست طبیعی است که به تبع آن سنگینی آن بر روی جوانب دیگر که موجود است نهاده می شودبطور نمونه بروی فاکتور کمیت و آنهم با این ادعا که ما در اکثریتیم پس حق باماست.

و اتقاقا درست با همین ادعا بود که جمهوری اسلامی این نظام فاشیستی و سنتی و دست راستی قدرت سیاسی کشور را روزگاری بدست گرفت و اتفاقا تا به امروز از همین منبع جوشان اکثریت اهالی است که ایده حقانیت سنتی در کشور تغذیه و آبیاری میشود.

در عوض و در مقابل آن باید مدرن ها برای نجات کشور ایده حقانیت حکومت مدرن را عمده کنند. حکومت مدرن در مقطع کنونی از تاریخ تکامل اجتماعی کشور برحق است چرا که متکی برآن جامعه بالنده و در حال تکوین در کشور است که تاریخا برحق است.

این تغییر و تحول اجتماعی کشور است که مبنای حقانیت حکومت هاست. جامعه سنتی و بر اساس آن هر نظام سیاسی متناسب بر آن محتضر ، فرسوده، زوال یافته و به این معنا نابرحق است و باید برود و تاریخا هم روزی خواهد رفت. این رسم و قانون پویایی و حرکت اجتماعی در کشور است. و بر پایه همین قانون مندی و پویایی اجتماعی است که گفته می شود حکومت مدرن ، حکومت برحق است و باید متحقق شود و واقعیت یابد.

۱۳۹۰ مرداد ۱۹, چهارشنبه

!ما بر حقیم حتی اگر جمهوری اسلامی نخواهد


برحق بدون و یا حقانیت - لگیتیمه - با قانونی بدون یعنی لگالیته - قانونیت - یکی نیست. لگالیته را می توان به مفهوم دینی آن با مشروعیت برابر دانست . اما در کشور ما مقوله حقانیت به غلط در واژه مشروعیت ترادف خود را یافته است. مبحث حقانیت یعنی برحق بودن و منشاء حقانیت اما یک مبحث بسیار داغ و مهمی را تشکیل میدهد که پرداخت به آن موضوع این نوشته است.

حقانیت و منشاء آن در قیاس با قانونیت که گفتیم که این آخری به مفهوم دینی آن مشروعیت میشود مفهوم وسیع تر وکلی تری است و به این معنا لگیتیمه بر لگالیته اشراف دارد.

حقانیت و برحق بودن را اگردر رابطه با قانون واقع گردانیم و با هم مقایسه کنیم آنگاه اولی اشاره دارد به حق قانون گذاری و دومی مطابقت با قانون وضع شده و به این معنا قانونی بودن یعنی اولی حق حکومت کردن است و دومی در یک حکومت موجود به معنای امر مطابقت امور و نهادها و... یک حکومت با قانون موضوعه و به این معنا قانونی بودن آن ها می باشد.

در رابطه با حقانیت و برحق بودن که گفتیم به حق حکومت کردن منتهی می شود در کشور ما بطور کلی دو مبحث جاری است:

1-مبحث سکولاریته
2- مبحث اسلامیستی

از آنجاییکه افتراق این دو جریان به حد لازم روشن است من برای ادامه مبحث این جستار با اشاره کوتاه از کنار آن گذر می کنم. اسلامیستهاحق حکومت کردن نظیر بسیاری ازحقوق دیگر را به صاحب حق یعنی الله متعلق می دانند. در عوض در رابطه با سرور، رب، صاحب، آقایی بنام الله ، در واقع فرد مسلمان مکلف و موظف، بنده و برده و غلامی بی حقوقی بیش نیست که تنها در سایه الطاف الهی و ... محتملا صاحب حقی میشود... اما با این وجود حق حکومت و حق قانون گذاری که این دو به هم مرتبطند از حقوق الهی باقی می مانند و انسان بنده و مسلم در عوض از آن بی بهره خواهد بود.

در برابر اسلامیستها پیروان سکولاریته قرار دارند که انسان را محق و صاحب حقوق می دانند و بر این شالوده حق حکومت و به تبع آن قانون گذاری را حق انسانی و از حقوق حقه ایرانیان می شمارند.

این مبحث نظر به تکرار مکرر آن در ایران بر بسیاری از ما دیرآشناست. موضوع مبحث این جستار بیشتر پیرامون توضیح این مسئله است که چرا در یک کشور نیمه سنتی و نیمه مدرنی نظیر ایران سرانجام غلبه با رویکرد اسلامیستها و منجر به شکست سکولاریته گشته است.

همان گونه مستحضرید موضوع برحق بودن انسان ایرانی برای حکومت کردن و به تبع آن قانون گذاری یک مبحث کلی است. در جزئیات امر پیوسته این موضوع مطرح میشود که در یک کشور بر پایه حقوق انسانی کدام نیروی اجتماعی و کدام دسته از گروه مردم حق استفاده از حق حکومت کردن و به تبع آن قانون گذاری را دارا هستند؟

درست همین امر جزئی از کلیتی به نام حقانیت در یک کشور نیمه سنتی و نیمه مدرن که از سوی دیگر به لحاظ طبقاتی و قومی متلون است همواره یکی از موضوعات داغ و مهم میان گروه های مختلف از ایرانیان را تشکیل می داده است و پیوسته این پرسش در فضای کشور مطرح بوده که کدام مردم دارای حق حکومت کردن است؟ همه یا هیچیک؟ گروه های عالیه و یا مردم فرودست؟ سنتی ها یا مدرن ها؟ فارسها یا ترک ها؟ دمکراتیک - مدرن یا تمام خلقی به کلیت تمام ایران؟ راستی کدام؟

وانگهی این مباحثات به این وسعت نمی توانسته روزی مطرح بوده باشد مگر این که انسان ایرانی صرف نظر از رسته و گروه اش روزی به حقوق انسانی خود در سایه یک استبداد شرقی و کهن سال آگاه و از خواب گران هزاران ساله بیدار شده باشد.

اما همان کسانی که مردم را در طول قرن ها در کشوری کهن سالی نظیر ایران در خواب عمیق نگه داشته بودند و در این فاصله برای تحمیر ایرانی از اعمال هر گونه ابزاری دریغ نداشته اند طبعا با آغاز و اوج گیری منازعات حقوقی ایران حول حکومت و قانون گذاری برای این که مهر پایانی به این منازعات داخلی کوبیده باشند و بار دیگر سایه شوم استبداد و بی حقوقی را بر ایرانیان افکنده باشند، باز به همان شگرد همیشگی در پاسخ به پرسشهای فوق این که کدام مردم؟ همه یا هیچیک راه ساده خود را پیشنهادند که موفق هم بود: باید به این مباحث کدام گروه اجتماعی در کشور برحق است؟ همه یا سنتی ها؟ و... پایان داد. چرا که هیچ ایرانی و هیچ انسانی صاحب حق حکومت کردن نیست. این الله است که صاحب حق است. وبه این ترتیب تاج قدرت و پادشاهی که میان ایرانیان تازه بیدار شده دست به دست می گشت به آسمان ها پرتاب گشت تا از این راه دوباره بر سر روحانیت فرود آید که آمد.

عکس برگردان همین رویکرد روحانی که می گوید که حق حکومت به هیچ ایرانی تعلق ندارد در واقع این رویکرد سنتی است که می گوید این حق متعلق به همه ایرانیان است.

دررواقع این دو تمامیت اندیشی دو روی یک سکه اند. تمامیت اندیشی مورد اول که همان حکومت جمهوری اسلامی ایران است معرف حضورماست و لازم به توضیح بیشتر نیست. اما روی دیگر این سکه که در واقع زیر بنای رویکردی است که جمهوری اسللامی بر آن استوار است باید مورد بررسی بیشتر قرار گیرد.

چنانچه ما به خاستگاه اجتماعی جمهوری اسلامی ایران یعنی به آن ارکان و ستون هایی اجتماعی که نظام حاکم کنونی در کشور بر آن استوار است و از آن مایه و قوا می گیرد بنگریم آنگاه به همان جامعه سنتی و میرای ایرانی می رسیم که از دیر باز تنها جامعه غالب کشور است که در برابر هرگونه تحول اجتماعی بسوی مدرنیته مقاومت نشان می دهد.

از همین سرچشمه هستی بخش برای نظام جمهوری اسلامی ایران است که رویکرد تمام خلقی ، الزام فقدان حکومت، حکومت یعنی زور و استبداد و دیکتاتوری، دمکراسی یعنی فقدان حاکمیت، و انواع و اقسام چنین نظریه های منشای خود را مدیون آن است.

در حقیقت امر این جمهوری اسلامی در یک کشور نیمه سنتی و نیمه مدرن نظیر ایران هم یک حکومت سنتی است که دارای رنگ و لعاب مدرنیته می باشد و در اصل خود صرف نظر از عدم موفقیت های این پروژه برای این اختراع شده که ارضاء کننده نیاز های حیاتی جامعه سنتی برای یک حکومت تمام خلقی باشد.

بنابر این چنانچه به این مبداء و منشای پروژه ایی بنام جمهوری اسلامی ایران بنگریم و از روی آن به منازعات درونی جامعه سنتی و حکومتش نظر افکنیم که اکنون در سر خیابانها جریان دارد و از آن فراتر به پس همان منازعاتی بنگریم که میان مبداءاجتماعی و نظام سیاسی در قالب سنت در جریان است آنگاه متوجه خواهیم شد که در همه موارد این جامعه سنتی و مبدا است که با سماجت تمام در برابر نظام سیاسی خود مسئولانه در پی حفاظت و اصلاح آن بر پایه موازین تمام خلقی و... خویش می باشد.

اما در واقعیت امر پروژه اصلی » تمام خلقی« جمهوری اسلامی ایران - که در ظاهر خود تنها یک پروژه » هیچ خلقی « است - در عمل اما نه تمام خلقی است آنگونه که جامعه سنتی می خواهد و نه هیچ خلقی یعنی الهی است که مد نظر روحانیت است بل که حکومت استبداد نعلین می باشد. چرا ذکر این نکته مهم است؟

برای این که شکست جمهوری اسلامی ایران تنها شکست روحانیت و حکومت آن در ایران نیست بل مهم تر و اصلی تر و پایه ایی تر از آن شکست جامعه سنتی در ارائه پروژه سپر تمام خلقی و آشتی ملی است.

جامعه سنتی در واقع با علم کردن این سپری که در پس آن موضع گرفته بر این مقصد است که با اعلام خاتمه مبارزه سیاسی و اجتماعی، پرهیز از سیاست و حکومت ، ارجاع اهالی به دیانت، یعنی با پاشیدن خاک در چشم حریف مدرنیته خود در عمل و سرانجام این خود باشد که عاجز از هجوم مدرنیته در عصر نو به تنهایی اعمال قدرت و حاکمیت نماید.

اما ما در عمل می بینیم که سرانجام این روحانیت است که از این مهلکه پیروز درآمده و چاه کنان سنتی خود در درون چاه باقی مانده اند.

این جاست که چاه کنان به فکر اصلاح، افتاده اند و این جاست که باید پرسید آیا اصلاح نظام سیاسی سنتی از حکومت روحانی به یک حکومت سکولار، به یک حکومت سنتی دیگر اما دمکراتیک، به یک جمهوری اما غیر اسلامی ولی سنتی ممکن است؟

آیا بازگشت به بنیان های اصلی جمهوری اسلامی یعنی یک حکومت نیمه سنتی و نیمه مدرن، تبدیل یک حکومت هیچ خلقی به حکومت تمام خلقی ممکن است؟ آیا پایین آمدن از طبقه هفتم آسمان ولایت به زمین حکومت انسانی ممکن است؟

آیا رواج دوباره منازعات انسان ها ایرانی از هر رنگ و قوم و جامعه و ... ممکن است؟ آیا دویاره سیاسی کردن فضای مبارزه اجتماعی و پرهیز از ابزار دین و عقیده برای این منظور ممکن است؟

و سرانجام جامعه سنتی باید پاسخگر این پرسش باشد که سیاست که به اصل خود بازگشت و زمینی و انسانی شد آنگاه این پرسش مطرح است منشای حقانیت و برحق بدون در میان انسان ها در چیست؟

توجه کنید: راستی منشای حقانیت و لگیتیمه در میان انسان ها کدام است؟ به عبارت روشن تر سپس پرسش دیگر چنین مطرح نیست که انسان ها منشاء حقانیت هستند بل که چنین مطرح است منشاء حقانیت در میان انسان ها کدام است؟ اولی کف پرسش است و دومی یک پرسش حداکثری است.

در طرح و پاسخ به این پرسش است که ما پی می بریم که چرا جامعه میرای سنتی ایران که در برابر تحول اجتماعی در کشور عاجز است هرباره آماده است در ازای طرح و پاسخ به این پرسش کلیت آنرا - کف پرسش را - که امری سکولاریته است بسود روحانیت باطل کند.

به این ترتیب به کن این مطلب پی می بریم که چرا روحانیت با مساعدت چاه کنان سنتی به قدرت رسید و بطور مشخص چرا که جامعه سنتی محتضر در مبارزه دائمی و بی وقفه میان خود و مدرنیته سرانجام ترجیح داده است تاج بر حق بودن را که مدتی دست بدست میان انسان های ایرانی می چرخید به آسمان ها پرتاب کند تا سرانجام بر سر روحانیت فرود آید.

اما در این جا، بیاییم با هم این پرسش را دوباره میان خود مطرح کنیم که در میان انسان ها و دریک جمهوری براستی منشاء حقانیت اکدام است؟
یطور مشخص کدام جامعه در یک کشور در حال گذار و توسعه برحق است که حکومت کند: جامعه سنتی و یا جامعه مدرن؟ ارزش های تعیین حقانیت اجتماعی کدامند؟ چگونه می توان جامعه ایی را میرا و محتضر و جامعه دیگری را بالنده و درحال تکوین تعیین کرد؟

به این ترتیب باز گردیم به این نکته مهم که آیا تحولی اجتماعی در ایران جاری است یا نه؟ آیا این انقلاب و تحول اجتماعی باید پی گرفته شود یا نه؟

در پاسخ به این پرسش ها و یافتن ریشه های حقانیت میان انسان ها و در یک جمهوری است که پی می بریم این که روزی سنتی های ایرانی در برابر حریف مدرنتیه یعنی جامعه در حال پیدایش خود را به دروغ انقلابی و انقلاب خود را اسلامی و الهی خوانده اند این امر از کدام دروغ بزرگ نشات می گرفته است و این دروغ گویی ریشه آن در کدام عجز در برابر تحول اجتماع جاری کشور وبه تیع آن از کدام عجز در برابر حقانیت میان انسان ها ریشه گرفته است.

۱۳۹۰ مرداد ۱۸, سه‌شنبه

قسمت بیست و چهارم - مقطع کنونی تکامل اجتماعی ایران- مرحله حاضرین انقلاب ایران


این که مسئله حاکمیت بیگانه و به این معنای از خود بیگانگی در کشور ما یک معضل بسیار قدیمی را تشکیل می دهد که از بارز ترین عارضه های آن گسست در رشته تاریخی و به این معنا روال فرهنگی در کشور ماست صحبت من در این جا نیست.

سخن ما در این جا پیرامون مرحله انقلاب و تکامل اجتماعی کشور است و در تعیین مقطع تکامل اجتماعی کشور از حاکمیت بیگانه و بیگانگی سخن به میان آوردن در واقعیت همان رویکرد سنتی است که امر تحول اجتماعی را با مبارزه برای رهایی کشور از یوغ حاکمیت بیگانه برابر می گرداند تا در پس دروغین چنین مبارزه ایی به خود چهره تحول خواه اعطا کند یعنی درعمل چهره ضدیت اش با تحول اجتماعی در کشور را به این نحو پنهان سازد.

از دیگر سو این به معنای بی اهمیت بودن مبارزه برای رهایی کشور از یوغ بیگانگان و به این معنا استقرار حکومت ملی نیست. امر استقرار حکومت ملی در کشور حتی اگر هم بخواهد در مبارزه با حاکمیت امپریالیستی باشد با امر انقلاب و تحول اجتماعی کشور یکی نیست.

این درست است که مسئله حاکمیت امپریالیستی به منزله حاکمیت غیر ملی یکی از موانع سد راه انقلاب لیبرال دمکراتیک در کشور است اما ماهیت انقلاب و تحول اجتماعی کشور بر اساس این مانع تعیین نمی شود.

در همین راستا برخلاف تصور سنتی از مسئله، ما در کشورمان نه دارای نظام امپریالیستی هستیم و نه آن شرایطی که به کشور در حال گذار و در حال توسعه از سوی امپریالیسم بطور مستقیم و غیر مستقیم تحمیل می شود را می توان نظام سرمایه داری وابسته به امپریالیسم خواند.

حقیقت این است که رویکرد نظام امپریالیستی در قبال کشور بهره کشی و حاشیه سازی و قمر سازی کشور بر حول محور نظام امیریالیستی به عنوان حلقه های فرعی و مکمل آن است.

بر این شالوده برخورد نظام امپریالیستی در برابر تحول اجتماعی کشور بر پایه منافع خودی است. از همین روست که او در قبال جامعه سنتی در حال فروپاشی و جامعه مدرن در حال تکوین کشور از این زاویه حرکت می کند که در هر مرحله کدام شیوه تا سر حد نابودی کل کشور بسود اوست.

او در برابر هیچ یک از این دو جامعه تعهدی ندارد بل که حاکمیت بیگانه و امپریالیستی ایجاب می کند که با هدف آمدن و چابیدن کشور را تا سرحدات سقوط نهایی هدایت کند.

چون چنین است لذا هر نیمه کشور خواه نیمه سنتی و خواه نیمه مدرن ، خواه سرمایه داری سنتی و خواه سرمایه داری مدرن کشور در برابر این حاکمیت بیگانه در معرض نابودی نهایی است.

اما این مقاومت از روی تنازع بقا در برابر حاکمیت بیگانه را مبدل به یک انقلاب ساختن و آنرا انقلاب ضد امپریالیستی نامیدن و بر این شالوده مقطع انقلاب ایران را تعیین کردن یک شیوه سنتی است.

همان گونه که در بالا گفته شد غرض اصلی از این رویکرد در واقع طفره رفتن از این نکته است که حرکت سنتی در واقعیت امر یک حرکت انقلابی نیست و او تنها در پس مقاومت در برابر نیروهای بیگانه و طرح حاکمیت ملی است که می تواند ماهیت ارتجاعی خود را بپوشاند و به آن صفت ترقی خواهانه اعطا کند.

اما در منظر رویکرد مدرن هر حکومت ملی به نقسه یک حکومت مترقی نیست. و جوهر حکومت مدرن و مترقی در مبارزه با امپریایسم تعیین نمی شود.

بل که در عوض شیوه حاکمیت مدرن در دفاع از حاکمیت ملی مغایر با شیوه حکومت ملی سنتی است. ما در جمهوری اسلامی ایران عملا می بینیم که شیوه های ارتجاعی در دفاع از حاکمیت ملی که تا سرحد چه ماجراجویی هایی تنزل می یابد...

ادامه دارد...



۱۳۹۰ مرداد ۱۴, جمعه

قسمت بیست و سوم - مقطع کنونی تکامل اجتماعی ایران- مرحله حاضرین انقلاب ایران


اگر این ادعا شود که در ایران همه مسائل به نحوی بر حول محور جامعه سنتی می گردد، چندان ادعای بی اساسی نخواهد بود.

دراین « جامعه سنتی محوری » ضدیت با لیبرال دمکراسی ازمولفه های اصلی را تشکیل میدهد. در این رابطه توجه خوانندگان را به این دشمن مشترک سنتیون جلب می کنم که از چپ تا راست سنتی مانند جن از بسم الله از این لیبرال ها متنفرند.

البته ضدیت با لیبرال دمکراسی به صورت ضدیت با لیبرال ها تظاهر می یابد. چرا که همان گونه که پیشتر گفته شد سنتیون بلاستثنا لیبرال ها را به عنوان رهبری لیبرال دمکراسی قبول دارند و لاغیر و از نظر آنها کاسه انقلاب لیبرال دمکراتیک درتمامیت آن زیر نیم کاسه لیبرال هاست.

از دیگر مولفه های این سنت محوری همان اصلاح طلبی است که پی اصلاح و مرمت نظام های اجتماعی جامعه سنتی است.

سنت محوری از آن جاییکه جامعه سنتی را جامعه محوری کشور می داند همان جامعه را هم اساس استقلال و حاکمیت ملی تلقی نموده و از این رو تحول اجتماعی کشور بسوی جامعه عالی تر را پروسه ایی نافی حاکمیت ملی و استقلال کشور می داند.

بر این پایه تضاد اصلی کشور ضدیت جامعه سنتی با امپریالیستهاست. بر پایه این نظریه است که رویکرد انقلاب محافظه کارانه و دست راستی شکل می گیرد و سنتیون به ادعا می شوند پیشگیری از تکامل اجتماعی بسوی مدرنتیه در واقع پیشگیری از توسعه نظام امپریالیستی و وابستگی و لذا دیکتاتوری سرمایه در کشور است.

از این رویکرد لیبرال ها و جامعه رو به رشد ایران پایگاه حضور امپریالیسم محسوب می شوند.

فرقی نمی کند به کدام شکل مهم این است که این تهاجم انقلابی و تکاملی بایستی نفی شود. برای این اشکال می توان فرم تهاجم فرهنگی، تهاجم دینی ، و تهاجم اجتماعی و... قائل شد. در هر حالت باید به دشمن با اتهام وابستگی به بیگانگان از صحنه معادلات کشور به دورش ساخت.

اگر زمانی عدالت اجتماعی مد نظر است تحقق عدالت اجتماعی در همین جامعه سنتی مد نظر است. این نظریه را پیروان جزم اندیشی نمایندگی می کنند.

این ها در واقع در پی عادلانه کردن جامعه سنتی از راه محو شکاف طبقاتی آن هستند. به عبارت دیگر آن جامعه بی طبقه ایی که نه محصول فرایند رشد و تکامل اجتماعی است، بل که در واقع همان جامعه سنتی ایران است که با باطل کردن شکاف های طبقاتی آن می توان آنرا به جامعه عادلانه مبدل ساخت.

بیهوده و اتقاقی نیست که رویکرد جزمی بدون تحول اجتماعی وبدون رشد نیروهای مولده کشور در پی عالانه کردن جامعه کشور است. این جامعه که جزم اندیشان از آن به عنوان جامعه ایران سخن می رانند همان جامعه سنتی است.

لاکن افتراق اصلاح طلبان و "انقلابیون" سنتی در حقیقت امر برحول محور همین جامعه سنتی آشکار می شود

1-اصلاح طلبان در پی اصلاح جامعه سنتی هستند

2- عدالت جویان سنتی در پی آنند از راه حذف شکاف طبقاتی درجامعه سنتی آنرا به جامعه عادلانه مبدل سازند

در چنین فضایی است که کلیه سنتیون در تنفر از لیبرال ها - که آنرا با لیبرال گرایی و لیبرالیسم برابر می سازند - مدافع حکومت ملی - دمکراتیک در ازای حکومت لیبرال دمکراتیک می شوند.

این حکومت ملی - دمکراتیک که در تضاد عمده سنتیون ایرانی علیه امپریالیسم به خود هویت می بخشد در پایگاه اجتماعی خود متکی است بر جامعه سنتی صرف نظر از شکلی که این جامعه به خود می گیرد.

همان گونه که گفتیم تمام سنتیون پیرو حکومت آخوندی نیستند. درمیانشان هم سکولار یاقت می شود. همه پیرو رژیم سلطنت نیستند. از دمکرات ها هم میانشان وجود دارد.

همه دمکرات نیستند . سوسیالیسم هم پیروانی میان سنتوین داراست. بهر حال از همه نحله های سیاسی با یک استثنا و آنهم لیبرال ها در جامعه سنتی وجود دارند.

تنها این ضدیت با لیبرال ها است که وجه تسمیه تمام سنتیون صرف نظر از نحله های سیاسی ازچپ و راست درمیانشان است.

عرض کردم این مخالفت در واقع ضدیت با لیبرال ها نیست بل که ضدیت با یک تحول اجتماعی در کشور است که تحول اجتماعی در مقطع کنونی کشور ما را تشکیل می دهد و سنتیون این مرحله از تکامل اجتماعی را امری زیر رهبری لیبرال ها می دانند و به این ترتیب این مرحله ر ا با نام لیبرال ها تعیین هویت می کنند...


ادامه دارد...


  پیش نویس یک گفتمان- یادداشت ها من مخالف اینم ما مانند بر گرداندن سیخ کباب جبهه موسوم به محور مقاومتی ها را از این که است یعنی جبهه ضد ا...