۱۳۹۰ مرداد ۷, جمعه

قسمت شانزدهم - مقطع کنونی تکامل اجتماعی ایران- مرحله حاضرین انقلاب ایران

به این ترتیب باید بر ادعاهای دیرینه مالکیت بر انقلاب لیبرال دمکراتیک که منافی اصول دمکراسی وسیع است پایان داد. انقلاب لیبرال دمکراتیک را از آن بورژوازی لیبرال دانستن یعنی آنرا انقلاب بورژوا دمکراتیک خواندن به همان میزان بر انقلاب و تحول اجتماعی جاری در ایران ضربه وارد می سازد که که ما بخواهیم آنرا برعکس انقلابی برای کارگران و به سود کارگران تلقی کنیم.

وانگهی هر گروه اجتماعی مجاز است و طبیعی است که انتظارات و مطالبات خاص اجتماعی خود را از انقلاب و تحول جاری در کشور داشته باشد. جلو مردم را از آن گونه که هستند نمی توان گرفت مگر کمر به نابودی شان بست.

در غیر این صورت هر هستی اجتماعی شیوه خاص خود را از زیست اجتماعی دارد و لذا انتظارات و توقعات اجتماعی خود را و رویکرد مربوط به خود را داراست که آنرا هم تا مادام که هست وارد انقلاب و تحول اجتماعی و فضای کشور می کند

در عوض احساس مالکیت - بر انقلاب - که بوجود آمد آنوقت است که هر گروه مدعی مالکیت سعی خواهد نمود گروه حریف را از میدان بدر کند و این چون منافی دمکراسی وسیع است انقلاب را هم در برابر مخالفینش شکننده و ضربه پذیر خواهد کرد.

حال که سخن به مبحث مالکیت بر انقلاب کشید همان گونه که می دانید در انقلاب دمکراتیک یا ادعای مالکیت کارگری بر انقلاب وجود دارد و یا ادعای بورژوایی.

این هردو ادعای مالکانه به اشکال گوناکون خود را نشان میدهند که نمونه بارز آن ها همان ادعای رهبری و حکومتی است. بطور مثال انقلاب بورژوا دمکراتیک و یا انقلاب دمکراتیک به رهبری طبقه کارگر و...


این جزم گرایی که در طول این جستارها مکررا به آن اشاره شد و خود را درتئوری انقلاب سوسیالیستی متجلی می کند و گفتیم به عنوان "نیروی سوم" در پی جهش و دور زدن از مرحله انقلاب لیبرال دمکراتیک در ازای به فرجام رساندن آن است در حقیقت امر به این نظر است که ادعا های لیبرالیستی از مالکیت بورژوایی بر انقلاب لیبرال دمکراتیک حقیقت دارند و این نکته ایست که قبلا در بالا به آن پرداختیم.

ممکن است پاردوکسی جلوه کند اما حقیقت دارد که جزم گرایان و پیروان انقلاب سوسیالیستی بر این نظرند که ادعای لیبرالیستی دایر بر بورژوایی بودن انقلاب دمکراتیک و یا انقلاب لیبرال دمکراتیک به رهبری بورژوازی لیبرال بر حق است.

چون این ها این ادعا را برحق و مدعوین آن را بر نظرشان صائب می دانند لذا بر این باورند که بهتراست به شکل جزم گرایانه راه خود را گرفته و در ازای ادعای حریف، خود مدعی انقلاب سوسیالیستی شوند و مرحله تاریخی مطلوب کارگران را از سر گیرند بی آنکه در این راه ملزم به این باشند که به زمینه های مادی و اقتصادی و اجتماعی و سیاسی ضروری برای مرحله عالی تر تکامل اجتماعی کشور توجه کنند.

یه این میگویند در واقع انقلاب وارداتی و یا انقلاب بر پایه آرزوها نه بر پایه واقعیت کشوری. از همین روست به محض این که سخن از انقلاب لیبرال دمکراتیک، آزادی و دمکراسی در ایران که به میان آمد این جزم گرایان سریعا و بلافاصله به سراغ بورژوازی لیبرال رفته و یقه او را بابت سست عنصری و تزلزل در برابر ارتجاع می گیرند. اما این که خودمان- کارگران - برای این انقلاب چه کار کرده ایم و می کنیم به این نحو مستور باقی می ماند.

بنابراین در چارچوب مباحث این بخش شایسته است که در این نقطه باردیگر به این نکته اشاره شود که این یک رویه شایسته ایی نیست که ما کمبود هایی که در زمینه انجام انقلاب است را مانند توپ فوتبال به زمین حریف بورژوا پرتاب کنیم، بی آن که در این ما قدری به خودمان بیاندیشیم.

از سوی دیگر باید توجه داشت که در موارد بسیاری منشا چنین یکجانبه نگری ها به مسائل انقلاب و تحول دمکراتیک بر می گردد به این جزم گرایی که در این جستارها بارها از آن سخن رفت .

علت امر در این نهفته است که در واقع پیروان انقلاب سوسیالیستی مجبورند با بزرگ نمایی نقش بورژوایی لیبرال و پذیرش رهبری او در انقلاب دمکراتیک از یکسو بطور یکجانبه این بورژوازی را به خاطر سستی هایش در انقلاب مورد مذمت قراردهند و از سوی دیگر یعنی پس از رسیدن به این خواسته شان به این نتیجه گیری غلط برسند که این انقلاب تحفه ایی برای کارگران نیست پس همان بهتر که ما انقلاب خودمان را که عالی تر، و حتی برای عدالت اجتماعی و حل تضاد کار و سرمایه مناسب است، براه بیانداریم.

این در واقع شد حکایت همان که حالا که جستجوگر در پی یافتن مفقوده بی ارزش و عینی ماست چطور ما هم یک آدرس بنابر خواست و ذهنیت خود بدهیم تاشاید شی عالی تری از آنچه که گم کرده ایم یافت شد. این ها این گونه در پی مزاح با تاریخ کشورند.

درست به همین خاطر است که جزم گرایان و پیروان انقلاب سوسیالیستی از آن دیده تحقیر آمیزی که در خود نسبت به پروسه دمکراسی و آزادی در ایران می پرورانند و از آن رهبری که برای بورژوازی لیبرال در مرحله انقلاب جاری قائلند به این صرافت می افتند که اصلاح طلبان حکومتی را - که مبحث آتی ما به آنها اختصاص داده شده - با یک بزرگ نمایی درکانون نقادی های خود قرار دهند.

در واقع این انتقادها از بورژوازی لیبرال که به غلط به آدرس اصلاح طلبان حکومتی روانه می شوند ناشی از همان تحقیر نسبت به دمکراسی و توامان با تجلیلی است - که گفتیم به رغم پارادوکسی حقیقت دارد - که این جزم گرایان نسبت به بورژوازی لیبرال و نسبت به جایگاه او در انقلاب لیبرال دمکراتیک دارا هستند. بیشتر پیرامون این مطلب را در قسمت های دیگر راجع به اصلاح طلبان حکومتی پی خواهیم گرفت...

ادامه دارد...

۱۳۹۰ مرداد ۶, پنجشنبه

قسمت پانزدهم - مقطع کنونی تکامل اجتماعی ایران- مرحله حاضرین انقلاب ایران

پس بیاییم باهم از گذشته ها عبرت بگیریم و از همین آلان از نو شروع کنیم. امرزو ما بیش از هر زمانی بهتر میدانیم که نظام لیبرال دمکراتیک در ایران هرگز مستقر نخواهد شد مگر بر پایه اردوگاهی از کارگران و صاحبان سرمایه واقتصاد نوین که در ساختار بالنده اجتماعی سازماندهی شده اند.

این مردمان با خانواده شان در مجموع با همه جوانب و حواشی شان، ایران امروز و ایران فردا را تشکیل می دهند. این ایران با همه تضاد کار و سرمایه درونی آن در تناسب قرار دارد با سطح جدید و مدرنی از اقثصاد کشور که عملا قابل رشد و نمو و عملا قابل دست یابی می باشد.

سکان دار و پایه های جمهوری، آزادی، دمکراسی وسیع ، استقلال و حاکمیت ایرانی و حقوق جهانی بشر در کشور ما همین مردم هستند.

این مردمان باید برغم همه اختلافات اجتماعی درونی با هم بر پایه پرنسیب های در فوق گفته شده از جمهوری ، آزادی و.... با هم متحد شود و نظام جدید سیاسی را بر پایه هستی بالنده اجتماعی خود استوار سازند.

این مردم باید مصمم شوند ، به خود نظم بدهند، از اختلافات درونی نهراساند، بازیچه دست مرتجعین نشوند، فریب سلطه جوبان خارجی را نخورند، دیگر مردمان ایران را به اراده و عزم راسخ خود برای اداره و رهبری کشور قانع سازند و....

بنابراین در این جا مخاطب سخنان من هم همین مردم هستند.

هیچ شکی نیست که نظر به تضا اجتماعی درونی در "اردوگاه تحول اجتماعی بسوی مدرنیته" اختلاف در روشها و تاکتیک ها وجود دارد.

اما این اختلافات هر قدر عظیم نباید باعث فروپاشی وحدت مدرنیته برای استقرار نظم جدید در کشور گردد.

ما باید این مسئله را از مسلمات تلقی کنیم که نظم جدید در خود از تضاد اجتماعی برخوردار خواهد بود و این شکاف اجتماعی در تمام طول حیات نظم نوین آنرا رها نخواهد کرد.

اما در همه حالات و در تمامی مشکلات کشوری مهم تر از مشاهده خود این تضاد چگونگی برخورد با آن و نحوه مهار و کنترل آن در طول تمام پروسه ایی است که این نظام نوین در حال پیاده کردن و انکشاف خوددر عرصه داخلی و در عرصه جهانی است.

از این رو شایسته است توجه ما در تمامی طول انکشاف فرآیند نظام نوین و مرحله لیبرال دمکراتیک تکامل اجتماعی و بهینه سازی تواندمندی های کشور معطوف بر عرصه و زمینه های داخلی و خارجی باشد.

ما باید نظر خود را به محیط و شرایطی که نظم نوین خود را در آن انکشاف می دهد متوجه کنیم و موانع داخلی و خارجی را جدی بگیریم و به همین علت هم به یکدیگر برای هزینه های پرداختی برای اتحاد و زحماتی که در این راه کشیده می شود امتیازات لازم را اعطاء کنیم.

در همین راستاست که باید بار نظام را مشترکا بر دوش بکشیم و تقسیم اجتماعی کشور نباید باعث گردد که وظایفی را که تاریخ مشترکا بر دوش همه ما نهاده به یکدیگر حواله دهیم.

در این راه باید سرمایه داران کارگران متحد خود را و کارگران سرمایه داران متحد خود را برغم تضاد اجتماعی موجود درک کنند

معنای دمکراسی وسیع عبارت است از مشارکت کارگران و سرمایه داران با هم در اداره امور کشور بر اساس انتخابات آزاد. لذا این انتخابات آزاد است که تعیین میکند که نظام کشور در هر دوره انتخاباتی با کدام روش اجتماعی - کارگری و یا بورژوایی اداره شود.

فراموش نباید کرد در تمام دورانی که نظام لیبرال دمکراتیک در حال انکشاف خود است صرف نظر از شکل آن- کارگری و یا سرمایه داری - در اصل و اساس تنها یک تاریخ و یک مرحله تکاملی است که به دو شکل در جریان است و ایندو شکل در اصل یکی می باشند و از هم جدایی ناپذیرند.

معنای دمکراسی وسیع این است که نظام رهبری - حکومتی - که انتخاباتی و پارلمانی است از پیش به رهبری و حکومت هیچ گروه اجتماعی تعیین نشود. به این اعتبار باید به مطالبه رهبری اتقلاب لیبرال دمکراتیک به رهبری این و یا آن گروه اجتماعی پایان داد.

باید دانست که مفهوم انقلاب لیبرال دمکراتیک نه آن است که لیبرالیسم از دولت لیبرال - سرمایه دار برای سرمایه داران فرموله می کند و کارگران از آن بیزارند و نه آن گونه که سوسیالیستها در ذهن خودمی پرورانند و سرمایه داران از آن متتفرند...

ادامه دارد...


قسمت چهاردهم - مقطع کنونی تکامل اجتماعی ایران- مرحله حاضرین انقلاب ایران


این مبحث اقتصاد و جامعه را پیش از بستن اجازه دهید در قالب کلمات دیگری ریخته و بگونه دیگری مطرح کنیم. بر بسیاری از خوانندگان مبحث رابطه سطح نیروهای مولده و سطح مناسبات اجتماعی مبحث دیر آشنایی است. رابطه اقتصاد و جامعه ایی که در شماره پیشین داشتیم در واقع همین مبحث رابطه میان سطح نیروهای مولده و سطح مناسبات اجتماعی است. از دیرباز در ارتباط با مبحث نیروهای مولده که امروزه از آن با عنوان نظام اقتصادی و یا شیوه های اقتصادی و تولیدی نام می بریم این مطاب مطرح بوده که تناسبی میان شیوه - فرماسیون - اقتصادی و فرماسیون اجتماعی وجود دارد. اهمیت این تناسب به قدری است که شیوه اقتصادی و تولیدی و یا هر سطح از تکامل اقتصاد کشور همواره با سطحی از تکامل اجتماعی یعنی با فرمی از جامعه بشری در تناسب و هم آهنگی قرارداشته است.

از اینرو گفته میشود که انسان ها - جامعه انسانی - به هنگام اقتصاد و تولید با نظمی خاصی اجتماعی وارد اقتصاد می شوند که نوع و سطح این نظام اجتماعی در تناسب قرار دارد با سطح تکامل اقتصاد و با شیوه ایی که با آن اقتصاد می شود. آن شیوه اقتصادی که در دل این نظام اجتماعی رشد می یابد تا زمانی که تناسب اقتصاد و جامعه حفظ شود به رشد و نمو خود ادامه میدهد. اما از زمانی که رشد نیروهای مولده و اقتصادی به درجاتی رسید که تناسبی با سطح تکامل نظام اجتماعی ندارد هنگامه انقلاب و تحول شروع میشود و در هنگامه انقلاب و تحول آن نظام اجتماعی که به نیروهای مولده و اقتصادی جدید پوشش می دهد نقش نیروهای انقلابی - اجتماعی جدید را ایفا می کند.

در این مبحث همان گونه که می بینید سخن از تضاد کار و سرمایه و یا ناعادلانه بودن و یا عادلانه بودن مناسبات اجتماعی و به تیع آن جامعه و نظم جدید نیست. بل که سخن بطور کلی از تناسب اقتصاد اجتماعی و جامعه انسانی است.

برای این بحث مهم این است که بدانیم مبحث انقلاب لیبرال دمکراتیک ایران یک مبحثی از تناسب اقتصاد و نیروهای مولده کشور از یکسو و از سوی دیگر جامعه انسانی در کشور است.

ما اگر بخواهیم سطح نیروهای مولده و اقتصادی کشور از "آن چه که هست" به آنچه که تاریخا باید باشد به مرحله عالی تر ارتقا دهیم به تناسب با سطح جدید نیروهای مولده و اقتصاد درکشور آن مناسبات اجتماعی و نظام اجتماعی پدیدار خواهد شد که با سطح جدید اقتصاد کشور در هم آهنگی قرار دارد آنگاه چنین نظامی در عمل صرف نظر از فرم و شکل آن سرمایه داری خواهد بود.

ما این مبحث را در ارتباط با راه رشد غیر سرمایه داری و سرمایه داری دولتی قبلا داشته ایم. اما این که این جزم گرایان برغم این دستاوردهای به اصطلاح تئوریک با رد همه این مباحث ارزنده به تکه های تئوری قدیمی انقلاب سوسیالیستی چنگ زده اند این مبحث دیگری و ریشه ها و علل خود را دارد.

به این ترتیب باز گردیم به مبحث رابطه درونی اردوگاه انقلاب و به دو تاکتیک کارگری و بورژوایی از انقلاب لیبرال دمکراتیک.
من قبلا هم اشاره کردم توپ انتقاد را به زمین هم پرتاب کردن بی آن که در این میان به ضعف های خود و به ضعف های عمومی توجه کنیم حلال مشکلات انقلاب ما نیست.

من معلوماتم قد نمی کند که ما از چه زمانی تلاش نمودیم مفهوم چنین اردوگاهی از نیروهی ترقی خواه - خواه کارگری و خواه بورژوایی - را درک کرده و بر پایه روح آن از همین حالا شالوده های دولت آینده را پایه گذاری کنیم.

براستی تاریخ نزدیکی کارگران و بورژوازی لییرال بر حول پرنسیب های انقلاب لیبرال دمکراتیک به چه زمانی باز می گردد؟ آیا چنین اردوگاهی اصلا تشکیل شده است؟ اگر آری علل از هم پاشیدگی آن چه بوده است؟ کوشش های بعدی در احیای آن چرا به نتیجه نرسیده اند؟ اگر این اتحاد احیاء نمی شود پس چگونه می توان با این وجود از استقرار نظام لیبرال دمکراتیک آتی سخن راند؟

ادامه دارد...

قسمت سیزدهم - مقطع کنونی تکامل اجتماعی ایران- مرحله حاضرین انقلاب ایران


برای پی بردن هرچه بیشتر به بی پایه بودن چنین جزمی گری ها اجازه دهید بیش از همه وارد یک مبحث اصولی و به اصطلاح تئوریک شویم که به جهاتی کهنه تشت این جزمی گری در ایران را از بام هفتم به پایین خواهد افکند

همان گونه که میدانید - که حداقل جزمی گرایان آنرا می پذیرند - این هستی مادی - اقتصادی - انسان است که هستی اجتماعی - جامعه انسانی - را تعیین می کند. این اصل اول ناظر بر مناسبات اقتصاد اجتماعی و جامعه انسانی است. اصل دوم ناظر بر رابطه جامعه انسانی و نظام سیاسی است. بر پایه اصل دوم این هستی اجتماعی است که نظام سیاسی کشور را تعیین می کند.

اصل اول - فرم هستی اقتصادی انسان فرم هستی اجتماعی او را تعیین می کند - به شکل کوتاه شده: اقتصاد جامعه را تعیین می کند.

عکس این رابطه این خواهد بود که این جامعه است که اقتصاد را تعیین می کند.

حال چرا این اصل و اصول برای میارزه ما علیه جزم گرایی مهم هستند.

چون این اصل به ما می گوید که اقتصاد اجتماعی انسان از پویایی برخورداراست. چون در این جا از اقتصاد اجتماعی بشر به شکل یک کلیت انتظامی سخن به میان می باشد نظر به این پویایی و دینامیک نظام های اقثصاد اجتماعی می توانیم سرانجام چنین نتیجه گیری کنیم که نظام های اقتصادی دارای تاریخ تکاملی مخصوص به خود می باشند که چون این روند تاریخی - اقتصادی به مراحلی از سفلی به علیا تقسیم بندی می شود آنگاه در آن خودبخود هر مرحله اقتصادی و تاریخی گویای یک فرماسیون و شیوه اقتصادی خواهد بود.

ما قبلا هم به این نکته اشاره کرده بودیم که سرمایه داری که مد نظر ماست یک نظام اجتماعی و به این معنا یک جامعه است که در شکل منفرد آن از مناسبات اجتماعی تشکیل یافته است. بر شالوده صحبتی که ما در این جا داریم - برپایه اصل اول یعنی رابطه اقتصاد و جامعه - جامعه سرمایه داری درتناسب قرار می گیرد با یک فرم از اقتصاد اجتماعی که آنرا تعیین می کند.

به عبارت اولی یک فرم و سطحی از تکامل اقتصاد اجتماعی درتناسب قرار دارد با یکی از اشکال جامعه سرمایه داری.

شما اگر به این اصل و نتیجه گیری از آن توجه کنید پی خواهید برد که برخلاف تصور جزمی گرایی جامعه های سرمایه داری و به تبع آن اقتصاد هایی که این جامعه ها در شالوده خود دارند و بر آن استوارند با هم و در قیاس با هم یکی نیستند.

به این اعتبار جامعه سرمایه داری سنتی برابر با جامعه سرمایه داری مدرن نیست. چرا که هر یک از این جامعه ها- سرمایه داری - نمودار و گویای اجتماعی و تاریخی یک مرحله اقتصادی و مادی در کشور ما می باشند.

پس چنانچه از نظر اقتصادی و مراحل تکاملی آن به جامعه های سرمایه داری بنگریم هرگز به این نتیجه جزمی نخواهیم رسید که جامعه های سرمایه داری در ایران اعم از سنتی و مدرن باهم و در کنار هم و بدون تفاوت تاریخی از یک کلیت واحدی هستند که تفاوت تنها در این است که هریک لایه و یا قشری از یک کلیت اجتماعی واحد می باشد.

از این گذشته بر پایه اصل دوم داشتیم: این جامعه است که سیاست را تعیین می کند. بر این شالوده به نظام جمهوری اسلامی بنگرید. نظام سیاسی حاکم بر ایران بر اساس اصل دوم نمی تواند ازسوی یک جامعه ایی تعیین شده باشد که تاریخا وجود خارجی ندارد و تنها بطور تجریدی و از جمع بست دو جامعه سرمایه داری تاریخا و اقتصادا متفاوت برپایه جوهر مشترک سرمایه داری بوجود آمده است.

این که دو جامعه سرمایه داری به لحاظ اصل رابطه کار و سرمایه داری جوهر مشترکی هستند تنها یک تجریدی است که ما برپایه اصل و جوهر مشترک ایندو جامعه ها انجام می دهیم اما در عالم واقع این ها دو جامعه متفاوت و از هم جدا هستند و چنانکه در ایران می بینیم حتی با هم در یک منازعه تاریخی قرار دارند.

ادامه دارد....


قسمت دوازدهم - مقطع کنونی تکامل اجتماعی ایران- مرحله حاضرین انقلاب ایران


بر گردیم به این مسئله که صرف نظر از خاستگاه اجتماعی این جزم گرایان رویکردشان ارتباطی با رویکرد کارگری ندارد.در طول این پروسه کشدار انقلاب که بیش از یک قرن و نیم طول کشیده است نه می توان جامعه کارگری را مصون از ضعف ها دانست و نه بورژوازی لیبرال - که در اردوگاه مدرن علیه سنت مطرح است - از این ضعف ها مبرا بوده است.


بهر حال این یک ضعف عمومی است که کل این اردوگاه اجتماعی و تاریخی را به عللی در بر گرفته است. نظر به تضاد درونی - تضاد کار و سرمایه - این اردوگاه بر کسی پوشیده نیست که میان روش کارگری و روش بورژوایی در انقلاب لیبرال دمکراتیک اختلاف وجود دارد. اما این اختلافات هر قدر هم فاحش باشند نباید روزی وحدت شکن گردتد.

از این دیده که انکار مرحله تکامل اجتماعی ایران عملی نیست ، یعنی از منظر ضرورت تاریخی حل تضاد موجود میان سنت و مدرنیته و لذا پیشبرد انقلاب و تکامل جاری کشور، از منظر چنین رویکرد تاریخی - که ما آن را به سهولت چنین می نامیم - به اختلافات و وحدت های میان اردوگاه مدرنیته نظر افکندن، آنگاه داده هایی حاصل می شوند که بر شالوده آن فرقی و مرزی ایچاد میشود با داده های منظری که جزمی است و به این اختلافات و وحدت ها در اردوگاه انقلاب از زاویه جزمی خود نظر می افکند

جزم گرایان در اصل و اساس خود انقلاب لیبرال دمکراتیک و مرحله همراه با آن را پذیرا نیستند. بر این پایه طبیعی است که چون از منظر تضاد کار و سرمایه مطلقا به مسائل اردوگاه ترقی خواهان نگریسته میشود اولا نه تنها این اردوگاه وجود خارجی نمی یابد و به تیع آن فقط تضاد کار و سرمایه مطرح است ثانیا چون هدف مشترک و وحدت بخشی که انقلاب و تحول اجتماعی لیبرال دمکراتیک باشد - و بر این پایه منافع مشترک - وجود خارجی ندارد آنگاه آنچه که به چشم می آید اختلافاتی است که گرچه از حقانیت برخوردارند اما عمده کردن آن عملا مانعی است در برابر منافع مشترک و حل آن.

بر این اعتبار هم است که از منظر جزمی روش های کارگری و روش های بورژوایی در انقلاب لیبرال دمکراتیک مطرح نیستند چرا که نتیجه منطقی این است که تاکتیک های مختلف پیوسته بر شالوده اهداف مشترک شکل می گیرندو زمانی که استراتژی واحد و وحدت بخشی وجود ندارد، هنگامی که ما- کارگران - خودمان را با بورژوازی لیبرال در یک اردوگاه بر علیه سنتی ها احساس نکنیم و تنها از منظر کار و سرمایه آنها را می بینیم آنگاه طبیعی است که با آنها هم اختلافی بر سر روشها و تاکتیکهای پیشبرد انقلاب لیبرال دمکراتیک نداریم.

به این ترتیب - یعنی بر شالوده منظر جزمی - آنگاه طبیعی است که عملا دو اردوگاه شکل می گیرند که یکی اردوگاه سرمایه داران است که در آن بورژوازی لیبرال به همراه بورژوازی سنتی مکان گرفته اند و دیگر اردوگاه کار است که کارگران با دیگر متحدان به اصطلاح زحمتکش خود در آن واقع اند.

به این ترتیب است که همه چیز پیرامون دو تاریخ و دو مرحله تاریخی و دو جامعه از سرمایه داری به هم میریزند. و من بعد دیگر دو بورژوازی و دو نیروی اجتماعی و طبقاتی که تاریخا و اجتماعا از هم مجزا هستند وجود نخواهند داشت . من بعد رویکرد تاریخی از وجود خارجی برخوردار نخواهد بود. من بعد فرقی میان مرحله تاریخی قرون وسطایی و مرحله نوین تاریخی وجود ندارند. من بعد این دو، دو جامعه متفاوت نیستند.
من بعد کل تاریخ بشری یه صورت جزمی مبدل می شود به تضاد اساسی کار و سرمایه که گفتیم یک مناسبات و روابط اجتماعی است. و به این ترتیب جامعه ها و نظام ها تا سر حد روابط و مناسبات اجتماعی شان فروکش می کنند و ....

بیهوده نیست که از منظر رویکرد جزمی دو بورژوازی ایران - سنتی و مدرن که از دو اردوگاه مختاف تاریخی و اجتماعی اند - در یک کاسه اجتماعی ریخته می شوند و هریک به سهم خود مبدل به دو قشر از اقشار مختلف یک طبقه واحد یعنی بورژوازی مبدل میگردند.

اما این بورژوازی که ماحصل وحدت این درهم ریزی جزمی است یک موجود تاریخی نیست. بل که یک موجود جزمی و انتزاعی است که برپایه تجریدات و انتزاعات فلسفه مآبانه و بر پایه جوهر مشترک سرمایه شکل گرفته است والا در عمل و در پراکسیس دارای وجود و هستی خارجی نیست.

بسیاری از خوانندگان از مواضع جزم گرایان پیرامون جمهوری اسلامی و جنگ قدرت درون آن مطلعند. از زمانی که یک بورژوازی در کارخانه تجرید و انتزاع زاده شد آنگاه تا زمانی که جمهوری اسلامی نظام سیاسی این بورژوازی تجریدی و جزمی مبدل شود فاصله ایی نخواهد بود.

بر پایه همین انتساب نظام حاکم به بورژوازی تجریدی است که جنگ قدرت میان سنتیون که در اردوگاه مرتجعین جاری است و منتسب به لایه های درونی بورژوازی سنتی در ایران می باشد مبدل به اختلافات و منازعات درونی میان اقشار و لایه های گوناگون بورژوازی تجریدی و جزمی می گردد.

جالب این است که بر پایه این منظر جزمی، بورژوازی تجریدی از دو لایه و قشر سنتی و مدرن تشکیل یافته و یکی خواهان ارجاع ایران و دیگری خواهان ترقی کشور می باشد و همین اختلافات منافع و رویکرد میان اقشار گوناگون بورژوازی تجریدی به میان جمهوری اسلامی ایران هم منعکس می گردد و آنرا مبدل به نظامی می سازد که تاریخا دارای ماهیت دوگانه است.

اما همان گونه که می دانید از این منظر تجریدی، آنچه اکنون عمده می باشد ، تضاد اساسی کار و سرمایه و رابطه کارگر و سرمایه داراست. بر پایه این تضاد نظام جمهوری اسلامی ایران نماینده سیاسی بورژوازی تجریدی و جامعه سرمایه داری تجریدی است. جامعه ایران سرمایه داری است و چون در ایران جامعه سرمایه داری غالب است به تبع آن نظام سیاسی آن هم که جمهوری اسلامی است نماینده جامعه غالب می باشد.

در ادامه می دانیم که این ها می گویند دیکتاتوری و دمکراسی دو روی یک سکه واحدند. دیکتاتوری از جامعه سرمایه داری جدایی ناپذیر است چرا که این دیکتاتوری یک دمکراسی برای جامعه سرمایه داری است. تمام لایه های بورژوازی اعم از مستبدین و دمکرات بر اعمال استبداد بر کارگران وحدت نظر دارند. و آن ترقی خواهی که فشر بورژوازی لیبرال می گوید تنها گفتمانی جهت فریب کارگران بیش نیست. ترقی و رهایی از یوغ وابستگی و غیره از رویاههای بورژوازی لیبرال است و اسطوره بیش نیست چرا که سرمایه داری یعنی وابستگی و وابستگی یعنی سرمایه داری و دیکتاتوری و سرکوب و..

ادامه دارد...



قسمت یازدهم - مقطع کنونی تکامل اجتماعی ایران- مرحله حاضرین انقلاب ایران


بنابراین این نیروی سوم از دوجهت مورد توجه قرار می گرفت و می گیرد. این دو مولفه " نیروی سوم" یکی این است که این تئوری یک نظریه کهنه اروپایی می باشد که در ایران همان گونه که گفته شد از اوایل قرون بیستم از سوی سلطان زاده و شرکاء مطرح میشد و از این بابت هچ ارتباطی به رویدادهای ایران پس از مشروطه و ناپیگیری گروه های مدرنیته در انجام اتقلاب دمکراتیک نداشت و هنوز هم ندارد. من بیشتر پیرامون این مسئله پایین تر صحبت خواهم کرد که چرا این مبحث ناپیگیری بورژوازی نوین در انجام انقلاب دمکراتیک از یکسو پر بها دادن و لذا کم بها دادن به این و یا آن نیروی مترقی در امر انقلاب لیبرال دمکراتیک است و ازدیگر سو توجیه ایی است برای پوشش دادن به جزمیت و ضدیت با رویکرد تاریخی که در این نگره اساسی است. و مولفه دیگر این "نیروی سوم" در این بود و است که این نیرو از آن رو خود را نیروی سوم یعنی نه جزو اردوگاه نیروهای سنتی- که چپ سنتی هم را شامل می شود - و نه ازشمار جبهه نیروهای مدرن - که کارگران و سرمایه داران مدرن را در بر می گیرد که با هم برعلیه سنت در یک اردوگاه قرار دارند- می خواندند که با زرنگی در پی جهش از روی تضاد جاری و موجود میان این دو اردوگاه نامبرده تاریخی بودند و هستند. یعنی در ازای تلاش و فراخواندن کارگران در حل این تضاد می خواهند آنرا با کم اهمیت جلوه دادن به اصطلاح خودشان دور بزنند. یعنی به عبارت عامیانه اگر این مطلب را بیان کنیم می خواهند به این ترتیب بگویند: ما - کارگران - نخواستیم این تضاد سنت و مدرنیته را، ما- یعنی کارگران- نخواستیم این تحول اجتماعی را ، این تضاد و این مرحله انقلاب بورژوایی است، کارگری نیست. از این رو کارگران بهتر است به مرحله انقلابی عالی تر خود، به حل تضاد کار و سرمایه بپردازند و وقت و انرژی شان را مصروف این انقلاب و تحول بی اهمیت و بورژوایی نسازند که برایشان ارمغانی نداردو...

من در این جا بارها به این نکته اشاره کردم: این تضاد تاریخی و اجتماعی که در این مقطع از انقلاب و تحول تاریخی و اجتماعی کشور- که لیبرال دمکراسی نام دارد - مطرح می باشد نظر به عوامل عدیده داخلی و خارجی حل آن به پروسه کشدار و ملالت آور و حتی بسیار مایوس کننده ایی مبدل شده است. این یک واقعیت است. باید پیرامون این واقعیت مکث کرد و چاره ایی اندیشید. باید در این رابطه به این پرسش پاسخ داد که آیا در عصر حاضر نظر به موانع یادشده انجام انقلاب لیبرال دمکراتیک و تکمیل روند تحول اجتماعی ایران بسوی مدرنیته و ... عملی است و یا نه؟ آیا نابودی ایرانی و مستحیل شدن آن در نظام های اجتماعی عالی تر سرمایه داری اروپایی از پیش برنامه ریزی شده نیست؟ ایا الزاما باید ایران هم به تنها و مستقلانه مانند برخی از کشورهای اروپایی به جامعه عالی تر مانند جامعه اروپایی خود را ترقی دهد و یا این که بهتر نیست که پروسه حل شدن در آن جوامع و فرهنگ ها را در پیش گیرد؟ ...

این ها همه پرسش های برحقی می باشند که در جای خود مطرح هستند. اما این پرسش ها به یک سو از سوی دیگر تئوری زنگ زده ایی مطرح است که در تمام طول این پروسه که ایرانی مدرن در مبارزه علیه سنت در تلاش برای ارتقاء اجتماعی ایران است مرتب و یکریز با نق زدن، با طرح تضاد های دیگر که حل شان در درجه اول در گرو همین تضاد میان سنت و مدرنیته است و غیره در پی این است که مدرنیته و ازجمله کارگران صنعتی از پرداختن به انقلاب لیبرال دمکراتیک سر باز زنند. من میان این آیه یاس خواندن ها که یک قرن بیشتر ادامه دارند و به سهم خود باعث طویل تر شدن پروسه انقلاب لیبرال دمکراتیک شده است از یکسو و از سوی دیگر آن چاره جویی هایی که در قرن حاضر پس از طولانی تر شدن راه انقلاب و تحول به ذهن دلسوزان آزادی و دمکراسی در ایران خطور می کند فرق قائلم و فرق هم دارند.

من نمی خواهم به این ترتیب نقش این گروه های سوم را در طولانی کردن این پروسه که گفتیم کشدار شده است بیشتر از آنچه که هست جلوه دهم. اما تصورش سخت نیست که اگر ما بخصوص در عرص 33 سال جمهوری اسلامی ایران تلاش می کردیم که انرژی خود را صرف انقلاب لیبرال دمکراتیک می کردیم و هی مرتب کارگران را بر سر دو راهی دمکراسی و یا سوسیالیسم قرار نمی دادیم مسلما تا حال در مبارزه علیه سنت وبرای مدرنتیه در ایران گام ها جلو تر از این واقع می شدیم که حالا در آن واقع هستیم.

اما برغم این خواست من نباید ساده لوح بود و زمانی از تحلیل منشاء اجتماعی و به اصطلاح طبقاتی این گونه تئوری ها مضایقه نمود.
در کشوری که مبارزه سنت و مدرنیته در نتیجه طولانی شدن آن این گونه به وضعیت رقت بار و مایوس کننده رسیده است چنین تئوری های خدمت گذار ارتجاع سنتی و یا امپریالیسم اگر هم از سوی آنها نباشند از سوی آنها همواره مورد استقبال قرار می گیرند.

حتی اگر چنین نسبت دادن هایی به جزم گرایان عاری از مبالغه نباشد در نهایت امر این می ماند که این ها را بخشی از اردوگاه مدرنیته نسبت دهیم که نظر به ضعف تاریخی و اجتماعی مدرنیته - کارگری - همین حالات ضعف را بخصوص در جنبش کارگری تبارز می دهند..

نباید فراموش کرد که کارگران نوین در هاله ایی از مردمانی در آغوش گرفته شده اند که زمانی ازسوی اردوگاه مخالف به سوی جامعه کارگری پرتاب شده اند البته بی آنکه هرگز فرصت آنرا بیایند که جذب کارگران شوند و از این رو یا در همان حالت حاشیه ایی و هاله ایی باقی می مانند و یا دوباره به وضعیت پیشین باز می گردند.

این میلیون ها انسان که بر نگین کارگری حلقه زده اند نسبت به راه و هستی و لذا آرمان های کارگری از ناپیگیر ترین انسان هایی اند که بر این پایه مرتب راه و آرمان ها، تردید ها و امیدها و... برگرفته ازهستی اجتماعی گذشته خودشان شان را که در هستی کارگری کماکان حفظ کرده اند، وارد جامعه کارگری می کنند .


ادامه دارد....

۱۳۹۰ مرداد ۵, چهارشنبه

قسمت دهم - مقطع کنونی تکامل اجتماعی ایران- مرحله حاضرین انقلاب ایران


روی هم رفته و در یک جمع بندی نهایی می توانیم اکنون عنوان داریم آن محتوای عینی از شرایط متحولی ایران را که در زیر سلطه جامعه های سرمایه داری پیشرفته در حال گذار به آن جامعه نوینی از سرمایه داری است که نمونه هایش اکنون حی و حاضر در کشور های مادر از قبل وجود دارند، هرچه باشد و هرچه نباشد ، این که ما قادر به بیان کلیت آن باشیم و یا نباشیم در یکسو از سوی دیگر آنرا در قالب " سرمایه داری وایسته" تبیین کردن و نام گذاری کردن اگر نشانه کچ سلیقی نباشد نشانه غرض ورزی بوده است.

به عبارت دیگر این وضعیت که برخی کشور های دنیا نظیر ایران با آن مواجهه اند پدیده عجیب و غریبی نیست. ما به علل داخلی که مربوط می شود به مسئله روند تحول اجتماعی و تاریخی ایران در اتحاد با علل خارجی که در ارتباط قرار دارد با یک سری مسائل بسیار قدیمی در دنیا یعنی سلطه برخی بر برخی دیگر و آنهم در برهه ایی از زمان تاریخ که کشور های سلطه گر خود از نظر اجتماعی بر ما برترند- یعنی این گونه نظیر اعراب و ترک ها و مغول ها نیستند که از حیث اجتماعی بر ما پایین تر باشند و ....- این ها دست به دست هم می دهند و بر ما وضعیتی را مستولی می کنند که منجر به آن میشود که ما قادر به اتمام مرحله انقلاب لیبرال دمکراتیک خود به این سادگی ها و به این زودی ها نباشیم و در این راه مدام به مشکلات عدیده داخلی و خارجی برخورد کنیم که به سهم خود منجر به طویل شدن فرایندی گردد که ما آنرا انقلاب لیبرال دمکراتیک، مدرنیزه و دمکراتیزه و لیبرالیزه کردن کشور در سایه صنعتی کردن کشور نام داده ایم.

خوب این ها همه نام گذاری اند. همان گونه که سرمایه داری وایسته هم یک نام گذاری بود. اما سرمایه داری وابسته چنان مفهوم و مقوله گل و گشادی بود که هر کس که از راه می رسید مفهوم و معنای خود را در آن می چپانید.

بطور نمونه عرض می کنم. از دید بخشی از ایرانیان سرمایه داری وابسته همان سرمایه داری نوینی بود که به زعم اینها امپریالیستها وارد ایران کرده بودند. با یک عوام فریبی خاص این گروه این ها سعی می کردند چنین جلوه دهند توسعه اقتصادی و اجتماعی ایران یعنی امر تحول اجتماعی بسوی مدرنیته - مرحله انقلاب اجتماعی جاری - منجر به وابستگی هر چه بیشتر ایران خواهد شد.

این ها اساسا از یک موضع عقب گرایانه و ارتجاعی به این دیده بودند که جامعه های میرا و محتضر قدیمی ایران مظهر استقلال اجتماعی و سیاسی و اقتصادی کشور بودند.

دسته دیگر برای جالب کردن بیشتر مبحث به این نظر بودند که اساسا وابستگی و سرمایه داری از هم جدایی ناپذیرند. این ها می گفتند سرمایه داری یعنی وابستگی و وابستگی یعنی سرمایه داری. و در ادامه چنین نتیجه می گرفتند دیکتاتوری و استبداد در کشور محصول سرمایه داری است. دمکراسی و سرمایه داری قابل جمع بستن نیستند. وجود دیکتاتوری و استبداد دیرینه در ایران نتیجه سرمایه داری است.

جالب در این نگرش ها در این بود که کلیه این ها به این نظر بودند که سرمایه داری وایسته یک نظام و یک جامعه در خود است و از این رو از نظام و جامعه سرمایه داری وابسته سخن می راندند که در آن از نظر سیاسی دیکتاتوری و استبداد حاکم است و ....

در خصوص مقوله تشکیل اردوگاه مردمی و یا خلقی هم اتفاق نظر وجود نداشت. همواره چنین بوده که در کشور های در حال گذار و توسعه بسوی جامعه عالی تر یعنی در گذرگاه هایی تحول اجتماعی از یک جامعه پایین تر به جامعه عالی تر مفاهیم نظیر مردم و خلق هم به تبع آن متحول میشوند. در نتیجه این تحول است که آنچه تا کنون مردم و خلق خوانده می شده اند من بعد به ضد خود مبدل می گردند و مردم و خلق جدیدی که در حال شکل گیری هستند من بعد مدعی این میگردند که آن مردم و خلقی که می گویند خود این ها هستند.

بر پایه این اصل هم ، طبیعی است که در کشور در حال گذاری نظیر ایران در اثنای منازعه میان سنت و مدرنیته مانند موارد بسیار دیگری نظیر آزادی، دمکراسی و ... در مورد واژگان نظیر مردم و خلق و ملت هم جامعه جدید و بالنده مدعی آن گردد که این مفاهیم متحول شده اند و مفاهیم قدیمی وسنتی دیگر دارای اعتبار سابق خود نیستند

از این رو پیوسته میان رویکرد های سنتی از مردم و خلق و ملت و نگرش های جدید در کشور از این مقولات و مفاهیم بر پایه همان منازعه های قدیمی سنت و مدرنیته اختلاف نظر وجود داشت که بطور طبیعی هم در قاموس "سرمایه داری وایسته" خودرا منعکس می ساخت.
از دیگر سو تضاد خلق و امپریالیسم مطرح بود که نظر به سلطه ایی که امپریالیستها در کشور داشتند نمی توانست هم مطرح نباشد. اما همان گونه که گفتیم نه در مفهوم خلق که گفتیم میان سنتیون و مدرن ها وحدت نظر وجود داشت و نه در برخورد با امپریالیستها.

اساسا این امپریالیستی که می گفتند و برای آن هم پایگاه و حضوری در کشور قائل میشدند در کشمکش میان سنت و مدرنیته مبدل شده بود به توپ فوتبالی که آنرا هر یک به سهم خود به زمین حریف مقابل پرتاب می نمود. در این فضا بیش از همه این سنتوین بودند که جامعه مدرن و در حال تکوین کشور رامتهم به ارتباط و وابستگی به امپریالیسم می نمودند و خلق را هم که معلوم بود کدام مردم بودند دعوت به اتحاد خلق علیه امپریالیستها و پایگاه مدرن و به اصطلاح خودشان غربی اش در کشور می نمودند .

شما تصورش را بکنید در چنین فضایی که هیچ چیزش مشخص نیست و هردو حریف سنت و مدرنیته در مقابل هم صف آرایی کرده اند و هریک داعیه مردمی و خلقی بودن و ضدیت با سلطه گری و ... دارد، نیروی سومی از بایگانی های تاریخ جهانی و جنبش کارگری -بخصوص اروپا- تئوری انقلاب سوسیالیستی که مبتنی است بر نفی هر دو طرف منازعه - خواه سنت و خواه مدرنیته - راعلم می کند و اتفاقا هم در سایه سرکوب های جمهوری اسلامی که بر هر حال به بسیاری از منازعات تئوریک در پس سرمایه داری وابسته در کشور پایان داده بود به پیروزی هم می رسد و خود را وسیعا در اذهان چپ ایران مسلط می سازد...

ادامه دارد...





قسمت نهم - مقطع کنونی تکامل اجتماعی ایران- مرحله حاضرین انقلاب ایران


مسلما بسیاری از خوانندگان از نظریه " سرمایه داری وابسته " که پس از انجام اصلاحات ارضی و الغای فئودالیته در کشور میان چپ ها مسلط شد باخبرند. این تئوری در کشور ما دارای حیات چندان طولانی نبود. مرگ این تئوری مترادف شد با استقرار جمهوری اسلامی ایران که نظر به سرکوب ها و ... عملا در فضای خفقان حاصله با دست بالا گرفتن نظریه انقلاب سوسیالیستی و کارگری در میان چپ ها به بایگانی تاریخ سپرده شد.

در مبحثی که ما حالا در این جا پیرامون مرحله جاری انقلاب و تکامل اجتماعی در ایران داریم در بخش مربوط به جزم گرایی و پیروان انقلاب سوسیالیستی لاجرم باید باز گردیم به تئوری شکست خورده" سرمایه داری وابسته " تا از این راه نشان دهیم که چرا پیروزی نظریه جزمی حاضر محصول رفع غلبه تئوری" سرمایه داری وایسته" بوده و چرا برخی از چپ ها در ازای حل نهای مشکلات ما پیرامون تحلیل انقلاب جاری ایران به تئوری کهنه و جزمی ایی متوسل شدند که همان گونه که در جایی دیگر گفته شد از زمان سلطان زاده یعنی اوایل قرن گذشته در ایران مطرح بوده و حتی هوادارانی برای خود داشته است.

برای این منظور اجازه دهید تا جایی که حوصله این جستارها اجازه می دهند نگاه کوتاهی به تئوری سرمایه داری وایسته بیاندازیم و سپس بینیم چرا نظریه جزمی انقلاب سوسیالیستی پاسخ شایسته ایی به تئوری سرمایه داری وابسته نبود و نیست.

من برای این منظور بحث را کوتاه می کنم. تئوری سرمایه داری از این رو پاسخ گوی تبیین مرحله انقلاب ایران نبود چون این تئوری در درون خود در حال ادغام دو مقوله متفاوت یعنی یکی سرمایه داری و دیگری وابستگی باهم بود.

همان گونه که ما می دانیم و تجارب عدیده به ما نشان میدهد مناسبات اجتماعی سرمایه داری - در جزء آن یعنی نه جامعه سرمایه داری - صرف نظر از شکل آن در حیطه اقتصادی کشور در حول مالکیت بر نهاد اقتصادی شکل می گیرد که منجر به تقسیم سرمایه دار و کارگر می شود. در این رابطه سرمایه دار کسی است که برخلاف کارگر صاحب نهاد های اقتصاد اجتماعی است . مبحث کارکرد سرمایه داری و لذا کارگری موسع تر از این ها است اما در این جا و برای بحث ما پیرامون مرحله انقلاب جاری در ایران همین قدر مهم است که بدانیم این فونکسیون با همه ملزومات همراه به آن مکانیزمی اطلاق می شود که در همه اجزاء سرمایه داری یعنی در کلیه مناسبات اجتماعی سرمایه داری صرف نظر از شکل تاریخی آن حضور بهم می رساند. به عبارت ساده تر سرمایه داری، سرمایه داری است فرقی نمی کند جه سنتی و صنفی که ماقبل انقلاب صنعتی وجود داشت و چه آن سرمایه داری که به منزله رابطه اجتماعی در سطح فابریک ها و ... رو به گسترش نهاد و ما آنرا تا کنون در مباحثات خود از آن به سرمایه داری آزاد و نوین یاد کردیم.

به این معنا سرمایه داری و به همراه آن جامعه سرمایه داری - که گفتیم جامعه سرمایه داری کلیتی اجتماعی از اجزاء منفرد مناسبات و روابط سرمایه داری است . مانند رابطه درخت و جنگل - برای خود تاریخ جداگانه ایی دارد که در آن روابط سرمایه داری و جامعه سرمایه داری از سطوح سفلی به سطوح علیا فراشد می نماید که به آن تاریخ تکامل سرمایه داری می نامند و چنان که مشهور است امپریالیسم به منزله بالاترین مرحله تکامل جامعه سرمایه داری خوانده میشود.

اما از دیگر سو مسئله وابستگی مطرح است. این مسئله وابستگی که مقابل آن استقلال می باشد در واقع اشاره ایی بوده است به سلطه و به این معنا عدم آزادی و لذا قیمومیت کشور به کشور سلطه گر که در عصر ما کشور ها و جامعه های امپریالیستی بودند.

ازبازی با لغات که بگذریم مشاهدات عینی جهانی به بسیاری از ناظران سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و.... می فهماند که از کشور های سرمایه داری پیشرفته و امپریالیستی و سلطه گر که بگذریم در رابطه با آن ها و زیر سلطه چنین کشور هایی، از قرار معلوم دیگر کشور هایی قرار دارند که گرچه در آنها سرمایه داری غالب است و گرچه جامعه سرمایه داری در این کشور ها عقب مانده و قرون وسطایی است و گرچه در این کشور ها جامعه سرمایه داری نوین در حال پیدایش است یعنی گرچه نظر به تحول اجتماعی جاری در این کشور ها که از یک جامعه سرمایه داری به جامعه عالی تر سرمایه داری است و ما توصیف آن را بارها در این سلسله جستارها داشته ایم، لاکن برخلاف کشور ها و جامعه های سری اول یعنی سلطه گر و به این معنا آزاد کشورهای وابسته به امپریالیسم و در شمار اذناب آن ها محسوب می شوند .

برای توضح این رابطه آقا و نوکر از بسیاری تمثیل ها استفاده میشد که ما از ذکر همه آنها در این جا می گذریم. اما برای بحث ما مهم این است که بدانیم از توصیفات و نحوه بیان مطلب که بگذریم نه واقعیت سلطه گری امپریالیستها یک اسطوره بود و نه واقعیت زیر سلطه و به این معنا وابستگی این کشورها. این واقعیت های بودن و هستند که تا به امروز تنها امپریالیستها و نوکران شان در کشور های تحت سلطه منکر آن هستند و آنرا افسانه و اوهام مردم استقلال خواه این کشور ها می خوانند.

لاکن با این وچود ما امروزه درک مان از وابستگی و استقلال و به این معنا رهایی و آزادی خواهی در سطوح سیاسی و خواه اقتصادی به گونه دیگر است.

در مورد استقلال سیاسی و حاکمیت ملی ما می دانیم که در یک کشور در حال دیگرگونی و تحول اجتماعی مطالبه حاکمیت ملی و استقلال منحصر به تنها ترقی خواهان نیست. اما در عمل و بنابر تجربه حاکمیت ملی و استقلال تنها در سایه آن نیروهایی اجتماعی ممکن است که در حال بالندگی هستند.

نه تنها در زمینه استقلال سیاسی کشور بل که در خیلی دیگر از زمینه ها نظیر آزادی و جمهوریت، دمکراسی و حقوق بشر ما عملا می بینیم که وزنه سیاسی بسود جامعه بالنده تغییر کرده است و مبارزان آزادی و دمکراسی من بعد از صفوف مدرن ها برمی خیزند و در عوض قدما و سنتیون عملا تاب ایستادگی در برابر سلطه را نداشته و در عمل با کسب حاکمیت ملی آن را قربانی خواهند کرد.

در مورد وابستگی اقتصاد عملا یا استقلال اقتصادی به مفهوم خودکفایی هیچ گاه وجود خارجی نداشته و یا آن استقلال اقتصادی که معقولانه مد نظر است استقلالی می باشد که کسب آن در گرو مدرنیزه کردن اقتصاد و لذا ادامه تحول اقتصادی کشور بر پایه اصول انقلاب صنعتی است که می دانیم درعمل به معنای حذف جامعه سرمایه داری پیشین و پیدایش جامعه سرمایه داری نوین می باشد.

ادامه دارد....


قسمت هشتم - مقطع کنونی تکامل اجتماعی ایران- مرحله حاضرین انقلاب ایران


بنابر این
چنانچه بخواهیم بر شالوده "آنچه که هست " در پی پاسخ های شایسته برای پرسش های در بالا مطرح شده ، بر آییم و در این میان آن چه را که در کشور عملا در حال فروپاشی و متعاقب آن در حال شکل گیری است در نظر داشته باشیم، یعنی آن جامعه ایی که در کشور در حال حاضر در حال احتضار و آن جامعه ایی که در حال بالندگی است، آن کشمکش و تنازع تاریخی و انقلابی که در این مقطع از مراحل تکامل اجتماعی کشور جاری است و حوادث روزمره کشور را به خود اختصاص می دهد و... آنگاه چنین خواهیم داشت که پس از اصلاحات ارضی شاهانه و نابودی فئودالیته در کشور در شهر و روستا هایی ایران انقلابی از یک جامعه سرمایه داری که غالب اما میرا است به جامعه سرمایه داری نوین دیگری که عالی تر و بالنده است در جریان می باشد.

بر این اعتبارچنان که می بینید هر خواسته نابودی جامعه سرمایه داری در کشور در گیرو دار این کشمکش و تحول انقلابی در عمل به سود جامعه سرمایه داری نوین مبدل خواهدشد.

علت این امر معلوم است. چون در ایران در حال تحول و توسعه به جامعه سرمایه داری نوین و به تیع آن جامعه کارگری نوین تنها آن جامعه ایی از سرمایه داری که واقعا هست جامعه ایی است که تاکنون از هستی برخوردار بوده.

اما با این وجود چناتچه خواسته باشید جامعه ایی را نابود کنید که هنوز در حال هستی یافتن است مثل این می ماند که شما در صدد آن برآیید نطفه ایی را در رحم مادر خفه کنید که در حال تشخص می باشد. فراموش نکنید این مادر که در این جا از آن سخن است همان تاریخ اجتماعی کشور ما بطور کنکرت می باشد و آن نطفه تمثیلی جامعه نوینی است که تاریخ ما در حال حاضر آبستن آن است.

خوب. پرسش این جا این است حال چرا می خواهید چرخه تاریخ را از حرکت و زایش باز دارید و چرا و به چه منفعتی برای کشور و مردمان آن در پی آن هستید جلوی این تحول تاریخی و انقلابی را بگیرید؟

اگر شما - خطاب به جزم گرایان - به من بگویید که این پیشگیری تحول اجتماعی در ایران از یک جامعه سرمایه داری به جامعه سرمایه داری عالی تر بسود جامعه کارگری است، من در جواب خواهم گفت کدام جامعه کارگری؟

منظور نظر شما همان جامعه کارگری است که محصول همین زایش و تحول انقلابی است که شما مرتجعانه جلو دار آن شده اید؟

منظور شما همان کارگرانی هستند که در طی این روند تحولی و انقلابی از این جامعه سرمایه داری به جامعه سرمایه داری عالی تر رفته رفته در حال جان و هستی گرفتن هستند؟

اگر منظور شما این کارگران هستند که در حال بالندگی هستند، این کارگران تنها زمانی می توانند قطب اجتماعی مقابل خود را نابود کنند که پیش تر چنین جامعه ایی موجود باشد و این در حالی است که گفتیم جامعه سرمایه داری نوین در نتیجه زایش تاریخی در حال هستی گرفتن است.

پس بدینسان چگونه کارگرانی که خود در نتیجه توسعه مناسبات اجتماعی به یک کلیت اجتماعی در حال شکل گیری هستند در شرایطی قرار می گیرند جلوی چنین توسعه و تکوین کلیتی را بگیرند؟

آیا این گونه نیست که پروسه تکوین جامعه مدرن سرمایه داری در عین حال پروسه پیدایش آن نیروی انقلابی و تحول خواه آتی است که ما مشترکا جامعه کارگری می خوانیم؟

نظر به این پروسه تکوین، پیدایش جامعه سرمایه داری نوین را دیدن اما نیمه دیگر یعنی تکوین جامعه اتقلابی کارگران را ندیدن مثل این می ماند که شما یک لیوان آب نیمه پر را قسمت خالیش را ببینید اما قسمت پرش را از نظر بیاندازید.

اما در تاریخ اجتماعی کشور از چنین بد بینی و سیاه اندیشی این کارگران نوین و در حال پیدایش نیستند که از آن منتفع می شوند.

من می بینیم که در این و آنجا به ما می گویند در نطقه خفه کردن مولود منفوری که جامعه سرمایه داری نوین نام دارد و در ایران در حال سامانه پذیری است نظیر این است که جلوی ضرر را هروقت بگیریم منفعت باشد. و به ما می گویند که ما- پیروان انقلاب لیبرال دمکراتیک - بسود بورژوازی لیبرال و ملی خواهان توسعه و سامانه پذیری جامعه سرمایه داری نوین می باشیم آنها یعنی جزم گیران خواهان محو هرگونه آثار سرمایه داری در کشور می باشند.

من قبلا هم در یک رابطه دیگر عرض کردم که این جزم گرایان که خود را پیرو انقلاب کارگری در شرایط کنونی کشور که انقلاب لیبرال دمکراتیک جاری است می دانند از این رو خود را تندرو و زیرک می خوانند چون می پندارند با جهش و پریدن از مرحله کنونی انقلاب و تحول اجتماعی به مرحله عالی تر و کارگری می خواهند کارگران کشور را از درد و رنج هایی که جامعه سرمایه داری نوین به همراه دارد رهایی بخشند.

اما ماحصل این زرنگی عملا رنگ زرد است و شرمساری در پیشگاه تاریخ کشور. چرا که این ها که چنین جرات می یایند که در یک کشور ثروت مند شده برشالوده درآمدهای هنگفت نفتی و بدون پیمودن راه توسعه و بهینه سازی توان مندی ها و پتانسیل های اقتصادی و مادی و اجتماعی کشورخواهان اجرای بلافاصله تقسیم عادلانه ثروت کشور باشند در عمل مجبور می شوند همه آن ضعف ها و خلا هایی که در نتیجه ضعف هستی اجتماعی کشور به دولت کارگری هجوم می آورد را با دولت گرایی و حزب گرایی، آموزش های حزبی و .... برطرف و پر کنند

در عمل این جزم گرایان مجبور می شوند یا در همان مسیر تکامل و تحول اجتماعی که تاریخ به آنها دیکته می کند عمل کنند و آن گاه در واقع صرف نظر از فرم آن همین می شود که منظور نظر انقلاب لیبرال دمکراتیک است که در غالب راه رشد سوسیالیستی و غیر سرمایه داری عملی خواهد شد و یا این که نه و از بهینه سازی و رشد و توسعه پرهیز کرده و مانند جمهوری اسلامی با اتکاء به درآمدهای هنگفت نفتی به ماجراجویی در منطقه مشغول خواهند شد.

من در این جا از مابقی مباحث عملی پیرامون این که این جزم گرایان با نصف مابقی جمعیت ایران که کارگر نیستند چه خواهند کرد و چگونه جامعه عالی تر را که در پی حذف کار و کارگری، روابط پولی و کالایی و ... است را سازمان خواهند داد آگاهانه می گذرم. و در این رابطه تنها خواننده را به روشی حزبی و دولتی اشاره می دهم که که جزم گرایان پیروان راه آن هستند. فراموش نکنید از نظر جزم گرایان هر دمکراسی در عین حال یک دیکتاتوری است و زمان عروسی کارگران روز عزای مابقی خواهد بود...

ادامه دارد...









قسمت هفتم - مقطع کنونی تکامل اجتماعی ایران- مرحله حاضرین انقلاب ایران


من در شماره پیشین از یک رابطه منطقی میان جزء "مناسبات اجتماعی" و کل "جامعه" سخن راندم و اکنون در این مجال شایسته است که به این مبحث بازگردم و با صحبت هایی که پیرامون اصول انقلاب و تحول اجتماعی داشتیم از آن در ارتباط با انقلاب جاری ایران مورد بهره برداری قرار دهم.

برخلاف پنداشت جزم گرایان انقلاب لیبرال دمکراتیک جاری کشور محدود به محصور به ادعاها و باورها و رویا های اسطوره ایی و بی پایه یک بورژوازی بالنده و به اصطلاح ملی و لیبرال نیست که در سودای یک سرمایه داری توسعه یافته و ملی و ایرانی در کشوری تحت سلطه و و توسعه نیافته در عصر سطه جهانی امپریالیسم می باشد.

خیر. چنان که تا کنون دیدیم این مهم بیش از هر چیز بخشی از تاریخ و مرتبه ایی از مراتب تاریخ فراشد اجتماعی کشور ماست که به جامعه و تاریخ اجتماعی ایرانی در تمامیت آن مربوط می شود و حتی چنانچه از منظر منافع آتی و عدالت خواهانه کارگران هم که شده به انقلاب لیبرال دمکراتیک جاری بنگریم این مرحله باید به اجراء در آید و این تکه از تاریخ کشور باید طی شود و پشت سر گذاشته شود.

اتفاقا در این مسیر است که بر پایه همان مکانیسم تخریب و سازندگی گفته شده در بالا از دل توسعه مناسبات اجتماعی منفردا موجود و نوین کلیت تازه ایی پدیدار می گردد که جامعه نوین نام دارد. این جامعه و ساختار نوین نظر به پویایی تاریخ اجتماعی انسان پس از پیدایش بار دیگر و این بار از نو دستخوش قضاوت تاریخی می گردد و متعاقب آن عصر حقانیت آن به پایان می رسد و زمینه برای جامعه نوین دیگری بر اساس همان خشت امکاناتی که جامعه پیشین در کشور نهاده است بوجودمی آید.

اما جزم گرایان وطنی ما خشت بروی خشت نهادن های تاریخی را ، این تبدیل جزء های مناسبات اجتماعی به کلیت یک جامعه را نمی بینند و نمی بینند که در هر مرحله از تاریخ تکامل اجتماعی یک کشور سطحی از نیروها مولده و پتانسیل اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و.. کشور ایجاد می شود که در تعاقب آن سطح عالی تر و مرحله عالی اجتماعی سپس براه خواهد افتاد.

برای روشن تر شدن مطلب عرض می کنم. به این اعتبار ما مجاز نیستیم چون خود را نظربه زمانه مان در کشور مدرن و لیبرال دمکرات می خوانیم در انتقاد به مراحل پیشین تاریخی مان یعنی به مراحلی که پیش از ما آمدند و رفتند و غیره بنای ناسپاسی را بنهیم.

فراموش نباید کرد که گذشتگان خشت هایی را قبل از ما بر زمین این کشور نهاده اند که ما اکنون توانا می سازد که با بهره برداری از آنها بتوانیم خشت های خود را بروی آنها بنهیم و ایران را به مرحله عالی تری از" آنچه هست " از نظر اجتماعی ارتقاء دهیم.

من در این عبارت تاکید دارم به "آن چه هست". این هستی اجتماعی که ما جامعه اش می خوانیم در صورت زوال یافتن و کهنه شدن که تاکنون پیرامون آن سخن رانده ایم، به این معنا نیست که تا کنون برای تاریخ تکامل اجتماعی کشور دستاوردی به ارمغان نیاورده است. چنین از تاریخ گذشته فهمیدن این ضرر را دارد که ما اهمیت و جایگاه انقلاب خودمان را به خوبی ادراک نکنیم و در آینده سازی هم بمانیم.

در خطاب به جزم گرایان این را می گویم. ما باید "آن چه را که هست" در همه حالات مد نظر خود قرار دهیم. فرقی نمی کند خواه در مقام مخرب و خواه در مقام سازنده. چراکه شما در هر مقطع از تکامل تاریخ اجتماعی کشور تان تنها قادرید" آنچه را که هست " نابود کنید و بر پایه امکاناتی که او به اختیار شما قرار می دهد بنای اجتماعی خود را استوار سازید.

شما می خواهید جامعه سرمایه داری را در کشور تان نابود کنید - تاکید می کنم نه جزء به جزء مناسبات اجتماعی سرمایه داری را که جامعه سرمایه داری در کلیتش از آن سر بیرون می آورد - در این رابطه به مثال درخت و جنگلی که قبلا گفته شد، توجه کنید - آنگاه شما مجبورید تنها در صورتی جامعه سرمایه داری در کشورتان را نابود کنید که این جامعه محتضر از قبل از هستی برخوردار باشد.

والا چگونه می توان جامعه ایی را در کشور نابود کرد که تاریخ هنوز در حال ساختن آن است. و تحول و انقلاب اجتماعی کشور هنوز با همه مصائب داخلی و خارجی در پی ایجاد و هستی بخشدین به آن است؟

مگر چنین جامعه ایی در واقعیت کشور از وجود خارجی برخوردار است که شما در پی نابودی آن هستید؟

مگر در هر مقطع از تحول و انقلاب اجتماعی در کشور چنین نیست که جامعه ایی که کهنه است، چون دارای حقانیت تاریخی نیست ، لذا باید برود و جامعه نوینی باید زاده می شود که جایگزین آن گردد؟ اگر چتین است پس آنگاه به ما بگویید در مقطع کنونی کشور قابله تاریخ در پی زایش کدام جامعه است؟ یا بهتر بگوییم در پی تخریب کدام جامعه موجود است و در پی سازندگی کدام جامعه نوین می باشد؟

این دیگردیسی از کدام حالت تاریخی موجود به کدام حالت تاریخی مطلوب در جریان است؟

این که در جواب گفته می شود جامعه سرمایه داری باید نابود گردد در ما این پرسش را بر می انگیزاند این کدام جامعه سرمایه داری است که در کشور موجود است و از هستی برخوردار است و باید نابود گردد؟

و متعاقب آن این کدام جامعه نوین است که بر ویرانه های جامعه و بنای سرمایه داری کهن باید مستقر شود؟

بگذارید برای پاسخ به این پرسش ها به تاریخ جاری و حاضرین کشور خودمان مراجعه کنیم یعنی بر پایه "آنجه هست"و نه از روی خواسته ها و مطالبات و آرزوی هایی که از نابودی جامعه سرمایه داری و استقرار عدالت اجتماعی در پهنه گیتی بطور کلی در سر داریم حرکت کنیم و دنبال پاسخی باشیم...

ادامه دارد...


قسمت ششم - مقطع کنونی تکامل اجتماعی ایران- مرحله حاضرین انقلاب ایران


نکته دیگر که از زاویه منافع آتی - در قبال منافع آنی یعنی مناقع لیبرال دمکراتیک کارگران- باید به آن توجه کنیم و تلوحیا هم تا کنون به آن اشاره شد مسئله مربوط به مفهوم "جامعه" و تفاوت آن با مفهوم" مناسبات اجتماعی" است.

رابطه "مناسبات اجتماعی" با "جامعه" نظیر نسبت "درخت" و "جنگل" است که در منطق به آن رابطه جزء و کل می گویند. حال طرح این مسئله در ارتباط با تشخیص مرحله انقلاب چرا اینقدر مهم است بلافاصله ذکر خواهم کرد.

همان گونه که می دانیم هر تحول و انقلاب اجتماعی در تاریخ اجتماعی بشر صرف نظر از مقطع های آن عبارت است از یک دیگرگونی از جامعه میرا و زوال یافته و تاریخا نامطلوب و لذا غیر برحق به جامعه عالی تر و تاریخا برحق و بالنده. به این دیگر دیسی تحول و انقلاب اجتماعی می گویند که در طی یک پروسه کم و بیش طولانی صورت پذیر می گردد. این یک اصل است و ما آن را برای سهولت مطلب اصل انقلاب و تحول اجتماعی نام می گذاریم.

پس برخلاف تصور بسیاری از ما تحول و انقلاب دارای یک پروسه و فرایند کم و بیش طولانی است. و این طور نیست که چون سخن از تحول و انقلاب ساختاری و اجتماعی است - یعنی انقلاب و تحول در جامعه و ساختار اجتماعی - پس آنگاه آن گونه که برخی مدعی اند از پروسه و فرایند خبری نیست.

از دیگر سو بنابر اصل انقلاب و تحول اجتماعی دیگر گونی و تحول پروسه وار جامعه میرا به جامعه بالنده و نه بر عکس یعنی عقب رفت تغییر و تحولات انقلابی و تاریخی مد نظر است. این نکته مهم است که بدان توجه شود که انقلاب هر گونه تحول اجتماعی و هرگونه حالت به حالت شدن اجتماعی نیست.

انقلاب پروسه وار که در بستر تاریخ تکامل اجتماعی انسان مطرح است و کشور ما تا کنون مراحلی از آن را از سطوح بدوی تا سطوح فعلی آن پشت سر نهاده حرکتی بسوی جلو و پیشروانه و ترفی خواهانه است.

در مسیر و فرآیند همین تغییرات تدریجی و کمی است که جامعه میرا از بین می رود و به تناسب آن جامعه بالنده شکل می گیرد.

در سیر این تغییر و تحولات تدریجی که انقلاب در جریان است و کشور به لحاظ اجتماعی از سطوح پایین به سطوح عالی تر ارتقاء می یابد باید به این نکته مهم توجه داشت که در این اثنا دو عمل در حال صورت پذیری است:

جامعه میرا روند اضمحلال خود را طی می کند و جامعه بالنده روند پیدایش خود را می پیماید.

به این اعتبار عمل انقلاب و دیگر گونی اجتماعی یک عمل با دو پروسه متقابل سازندگی و تخریب است. یعنی در هر انقلابی جامعه ایی ساخته و جامعه ایی تخریب می شود.

بر پایه تمام آنچه در این بخش تا کنون گفته شد این طور می توان سرانجام نتیجه گرفت که که عمل تحول وانقلاب اجتماعی امر مشاطه و یا مرمت بنای کهنه جامعه میرا و در حال تخریب نیست بل که بر عکس تخریب ساختار و ساختمان بنای کهنه و فرسوده اجتماعی و در کنار و به جای آن احداث یک بنای نوین اجتماعی است.

این مبحث به این نحو هم در مباحثه ما با جزم گرایان که حالا مطرح است مهم است و هم در مباحثه با اصلاح طلبان حکومتی که در پی مرمت جامعه فرسوده قرون وسطایی ما هستند.

گفتگو با اصلاح طلبان را وعده دادیم که در آینده پی گیری کنیم . اما در این جا در ارتباط با جزم گرایان مهم است که بدانیم انقلاب و تحول تاریخی لیبرال دمکراتیکی که در این مقطع از تاریخ فراشد اجتماعی انسان ایرانی از آن سخن است از این قواعد و اصول مستثنی نیست.

لذا ما باید توجه داشته باشیم انقلاب لیبرال دمکراتیکی که در این مقطع از تاریخ اجتماعی کشور در برابر چشمان ما در جریان است انقلابی است که در حال تخریب جامعه و جامعه های کهنه ایرانی و همزمان در پی ساختن جامعه واحدی از کلیه این جامعه های قرون وسطایی در یک کشوری است که کثرالمله است و لذا به تعداد قومیت های آن جامعه های ملی از موجودیت برخوردارند.


شما برای فهم بیشتر مطلب به این تحول عظیمی که در برابر چشمان ما جاری است و ما آن را به سهولت انقلاب لیبرال دمکراتیک می نامیم نگاه کنید.

دراین تحول تاریخی در یک سو جامعه های کهن و فرسوده ما قرار دارند که تاریخا محتضرند و لذا میرنده اند و در سوی دیگر و در مقابل آن جامعه واحد ایرانی از تمام قومیت های ایرانی یه نام ملت ایران در حال شکل گیری است که تاریخا بالنده و برحق می باشد...

ادامه دارد....

  پیش نویس یک گفتمان- یادداشت ها من مخالف اینم ما مانند بر گرداندن سیخ کباب جبهه موسوم به محور مقاومتی ها را از این که است یعنی جبهه ضد ا...