۱۳۹۰ خرداد ۱۸, چهارشنبه

روحانیت در حاکمیت




مسئله روحانیت در حاکمیت یعنی معضلی که ما ایرانیان از 33 سال به این طرف با آن مواجه هستیم، باعث مطرح شدن مطالب متعدد عملی و نظری گشته که نیروهای اجتماعی ایران از رسته های مختلف را به یک رویاروی متناسب با آن وادار کرده است.

ایرانی که از دیر باز زیر سلطه بیگانگان و نظام توتالیتر دینی کشور آزادی محسوب نمیشده و مردم آن به تبع آن از آزادی و حاکمیت خویش محروم بودند و آن را نمی شناختند و به آن خو نداشتند، تنها به تبعیت از مردم آزادی خواه و دمکرات که در نتیجه مدرنیزه شدن نسبی کشور و تماس با کشورهای آزاد و.... شکل یافته بودند می توانست و اکنون هم می تواند از زیر بار سنگین مسائل هزاران ساله رهایی یابد و جاده های ترقی و آزادی و دمکراسی را طی کند. این یک حقیقتی است که به کام بسیاری از ایرانیان خو گرفته به استبداد خوش نمی شیند و از این رو پذیرای آن نیستند.


چنین مردمی در مقاومت در برابر امر روند تدریجی تغییر و تحول بسوی مدرنیته و آزادی و دمکراسی یعنی امری که مسئله آن ها نیست و به آن دلبستگی ندارند، آنرا نمی شناسند، آنرا نمی خواهند، چرا که به استبداد و خفقان خو گرفته اند، زمانی که فرصت دهد تا از فضای آزادی و دمکراسی و پیشرفت بهره مند شوند به علل گفته شده ظغیان کرده و در غلیان خود طعمه استبداد شدیدتر از گذشته گشته و با دست خود به وخامت اوضاعشان یاری می رسانند در عوض اینکه بخواهند آنرا بهبود ببخشند. این ها ثمرات استبداد و موجودیت مردمی است که زیر سایه هزاران ساله استبداد پرورش یافته اند و سپس می بینند که برخی از هموطنانشان گونه دیگر زیست می کنند، تجارب دیگری دارند، کتاب خوانده اند، فرنگ رفته اند، مدرن می زیند و می اندیشندو... آنگاه است که روحیه حسادت و رذالت بر انگیخته می شود، خراب کاری شروع میشود


خوشبختانه اوضاع به مقدار معتنابه ایی بسود فرنگ رفته ها تغییر کرده است. نظر به مهاجرت هزاران ایرانی و بازگشت دوباره به وطن، اینترنت، تجارب داخلی در رویاروی با حکومت آخوندی بسیاری از معادلات گذشته را بهم زده است. ایران دیگر ایران گذشته نیست. حرف ها و معیار ها عوض شده اند.


بر بستر چنین فضایی است که اندیشه ایرانی در نتیجه دسترسی به داده های جهانی و داخلی دیگر مانند گذشته کارکرد ندارد. او باز تر می اندیشد. آماده نو اندیشی است. آماده است اندیشه های نو را سریع پذیرا گردد...

در چنین اتمسفری برای ایرانی دیگر پذیرش این حقیقت که روحانیت یک طبقه از طبقات اجتماعی کشور نیست و از این رو در صورت نیل به حاکمیت مسبب معضلات عدیده ایی خواهد شد مانند گذشته دیگر چندان سخت نیست. او در عمل می بیند که حاکمیت روحانیت منجر به دو معضل کلی در کشور شده است


1- حذف نیروهای اجتماعی و لذا تداوم از خود بیگانگی هزاران ساله اجتماعی در حاکمیت

2-استبداد و دیکتاتوری


گفتیم فهم این حقیقت تنها در سایه یک نیرو ممکن شده است و ممکن میشود. و این نیرو همانا نیروی آزادی خواهی و دمکراسی است. تا مادامیکه این اراده نباشد هیچ انسانی و از جمله فرد ایرانی تمنای فهم و قدرت ادراک مسائلی که منجر به سلب آزادی و قدرت او می شوند را ندارد.


این مسائل گفتیم یکی همان تداوم هزاران ساله حاکمیت بیگانه در قالب حاکمیت روحانیت در کشور است و دیگر همان ادامه استبداد که باز در نتیجه حاکمیت روحانیت عملی گشته است.

از مورد حاکمیت بیگانه شروع کنیم . سپس به مورد دیکتاتوری و تداوم هزاران ساله آن درکشور به پردازیم.

ما عملا در ایران می بینیم که حاکمیت بیگانه در کشور به دوگونه ممکن می شود


1-حاکمیت نیروهای خارجی که منجر به حذف نیروهای اجتماعی داخلی در قدرت می شود

2- حاکمیت یک نیروی غیر اجتماعی داخلی که به حذف حاکمیت نیروهای اجتماعی داخلی یاری می رساند


ما بر حسب اتفاق هر دو مورد را در ایران از دیر باز داشته ایم. هم برما نیروهای بیگانه حکومت کردند و هم نیروهای غیر اجتماعی نظیر روحانیت که در هر دو مورد عملا حاکمیت از دست نیروهای اجتماعی داخلی خارج شد و عملا قوای حاکمیت مصروف نیروهای اجتماعی و به طبع آن جامعه و مسائل اجتماعی داخلی نگشت.


از همین روست که در ایران نظر به این دوعامل بنیان های اجتماعی کشور و ازجمله دولت و حاکمیت ضعیف شده باقی ماندند و در عوض آن یا اجنبی پرستی و یا این که دین پرستی تقویت گردید.


برای همین است که در ایران رویکرد اجتماعی و سیاسی ضعیف است و در عوض رویکرد دینی و اعتقادی قوی است.

از جمله ضعف رویکرد اجتماعی به مسائل و متقابلا درجات بالاتر رویکرد دینی نسبت رویکرد سیاسی - اجتماعی به معضلات کشور نحوه نگرش فرد ایرانی به روحانیت است.


روحانیت نظر به هزاران سال مداخله در امور سیاسی و اجتماعی و حتی اعمال حاکمیت توانست سرانجام خود را به عنوان یک طبقه اجتماعی و یک نیروی اجتماعی به ایرانیان قالب کند. در حالیکه بزرگترین و فاحش ترین اجحافی که در اندیشه ایرانی صورت پذیرفته و تاکنون اثرات خود را در مباحثات پیرامون سکولاریته باقی نهاده یکی همین است که ایرانی پذیرفته است که روحانیت یک طبقه و یا قشر و یا رسته از رسته های اجتماعی کشور است.


در عوض ما امروزه بنابر تجارب عدیده داخلی و خارجی به خوبی میدانیم روحانیت یکی از نهاد های دین است. روحانیت به منزله یک نهاد دینی و نه یک نهاد اجتماعی هستی خود را نه مدیون جامعه بل که مدیون دین است. اساسی ترین نهاد دینی همان امت است که به اروپایی کاتولیسه و به زبان خودمان جامعه و یا جماعت دینی خوانده میشود. روحانیت از نهاد های این امت ویا کاتولیسه است. روحانیت هستی خود را به نحوه سازماندهی همین امت مدیون است. اما خود امت نتیجه یک حرکت آزادانه جامعه در تشکیل اجتماع پدیدار شده است. از این رو امت به منزله یک اجتماع آزاد مظهر آزادی انسان اجتماعی در تشکیل اجتماعات از جمله اجتماعات دینی و مذهبی است. به این معنا آن چه در این جا مظهر آزادی است این امت است و نه دین و یا مذهب. دین و مذهب از مظاهر بندگی و عبودیت انسانی اند. اما تشکیل جماعت های دینی یعنی امت یک امری است متکی به انتخاب و آزادی عمل انسان. اما روحانیت آن نهادی است که موجودیت خود را به نحوه سازماندهی امت می داند. یعنی این که آیا روحانیت باید باشد و یا نه شکل سازماندهی و آرایش امت و کاتولیسه آنرا تعیین می کند و در همه ادیان روحانیت از موجودیت برخوردار نیست.


خلاصه مطلب این که روحانیت یک طبقه اجتماعی نیست بل که نهادی است که انسان در نتیجه گسست اجتماعی و در یک انتخاب و حرکت آزاد در تشکیل یک گروه آنرا تکوین می بخشد.


درک این مسئله که نهاد روحانیت از طبقات اجتماعی نیست منوط به شعور بالای اجتماعی است که این شعور در کشور های استبدادی و با حاکمیت بی گانه رفته رفته رو به ضعف می رود. و بر عکس با افزایش اراده مردمی برای کسب قدرت اجتماعی این حقیقت برملا میشود که خواست مردم برای حاکمیت و برای رهایی از یوغ حاکمیت بی گانه نیروی است که مردم را به سوی استنباط ماهیت حاکمیت هایی که در آن نیروهای اجتماعی محرومند هدایت می کند و گفتیم این رهنمون سازی همزمان به سوی دو مقصد است یعنی یکی بسوی حاکمیت ملی و دیگری بسوی دمکراسی.


بنابراین مسئله حاکمیت روحانیت در کشور ما نه تنها یک مسئله حاکمیت یک نیروی غیر اجتماعی بر ماست که متعاقبا پیامد های سوء خود را بر عرصه اجتماعی به همراه دارد بل که از سوی دیگر در عین حال یک مسئله حاکمیت تک قشری است که به دنبال خود مسئله دمکراسی یعنی مسئله مشارکت نیروهای اجتماعی کشور را مطرح می کند.


نتیجه این که اگر اراده اجتماعی در یک کشور برای حاکمیت کاهش یابد در ازای آن نیروهایی جانشین اما کاذب سر بر خواهند آورد که این خلاء را سعی خواهند کرد با حضور خود در حاکمیت پر کنند. بر پایه این ضعف هاست که در یک کشور مردم آن به سهولت قربانی حاکمیت های در دست بیگانه و یا روحانیت می گردند.


در رابطه با حاکمیت روحانیت است که آنها به سادگی استدلال های روحانیت در ضرورت مداخله روحانی در امور اجتماعی و در حاکمیت را می پذیرند و آن را در چارچوبه اندیشه های اسارت پذیر دینی خود تمکین می دهند و به حساب پروردگار وبه سود نهاد روحانیت از حاکمیت اجتماعی خود صرف نظر می کنند و اجتماعا به عبودیت در در گاه روحانیت تن می دهند. مرز های انتخاب آزادانه عبودیت و اسارت با عبودیت اجتماعی را در می نوردند و اسارت آزادانه خود را به مرزهای عبودیت اجتماعی تعمیم می دهند.


بر پایه این گفتمان است که ما باید هم اکنون به حاکمیت روحانیت در کشور مان در نتیجه سال ها حاکمیت استبدادی و بیگانه نظر افکنیم. در این منظر این گفتمان هم ما به علل رفتار ها گذشته کشورو هم به انگیزه های امروزی اش پی می بریم.


بر این پایه است که باید بیاندیشیم حاکمیت خامنه ای در کشور ما تنها حاکمیت روحانیت نیست، بل که هم حاکمیت فردی است و حاکمیت یک نهاد غیر اجتماعی و روحانی که از سلسله مراتب یک امت و یک مذهب بر گرفته شده است. از این گذشته این حاکمیت روحانی که به شکل فردی اعمال می شود عملا در برابر خواست دیرینه مردم برای حاکمیت و مشارکت در اداره کشور علم شده است.

از این رو تنها با تکیه به یک اراده و سازماندهی والای مردمی برای حاکمیت است که می توان به حاکمیت روحانیت و حاکمیت فردی در کشور پایان داد، حاکمیتی که در عین حال یک حاکمیت بی گانه و مظهر از خود بیگانگی است.


۱۳۹۰ خرداد ۱۶, دوشنبه

جریانات سیاسی که ما داریم...


1- نخست از همه سلطنت طلبها هستند که برای اعاده حکومت ازدست رفته پادشاهی خود تلاش می کنند. این ها به دودسته اند

  • آنهایی که خواهان اعاده سلطنت به شکل سابق آن هستند
  • دسته ایی که خواهان اعاده سلطنت به شکل اصلاح شده اروپایی آن می باشند

سلطنت طلبها به کلیه آنهایی ک سلطنت را بر افکندند بدبین هستند. درجات بدبینی نسبت به آنچه آن را جمهوری خواهان می نامند در این گروه یکسان نیست اما نسبت به کل براندازان نظام سلطنتی وجود دارد. این ها هنگامی که از براندازی کل نظام جمهوری اسلامی سخن می رانند در لفافه همه گروه های برانداز سلطنت را به همکاری با نظام حاکم متهم می کنند.



2-دوم اصلاح طلبان هستند. اصلاح طلبی در ایران یک مقوله وسیع است. اما منظور از اصلاح طلبان مقوله رایج در رابطه با کسانی است که به نحوی از انحا خواهان اصلاح نظام ولایت فقیه هستند. وجه ممیزه این گروه در این است که این ها خواهان براندازی ولایت فقیه نیستند. اصلاحات مدنظر این گروه یکسان نیست. از این رو این ها به دو گروه تقسیم می شوند


  • اصلاح طالبان قانون اساسی - اصلاح طالبان حقوقی
  • اصلاح طلبان حقیقی- پیرو اجرای بدون تنازل قانون اساسی و اصلاح نظام از بی قانونی

وجه ممیزه اصلاح طلبان کمک به تقویت نظام و پرهیز از براندازی آن است. آنها تظاهرات نمی گذارند ولی اگر گذاردند هم آدرس و هم وقت آن را معین می کنند تا از پیش نیروهای نظامی آماده مقابله با آن گردند.


3-دسته سوم گروه های افراطی چپ هستند. آنها از دیکتاتوری آخوندی از این جهت که دیکتاتوری کارگری و دیکتاتوری حزب خودشان نیست گله مندند. از ظالمانه بودن روابط حهانی سرمایه داری حرکت می کنند و سپس به ظالمانه بودن حکومت سرمایه داری ایران می رسند. پشتیان دمکراسی و آزادی نیستند. هر دو از منظر آنها مقولات بورژوایی است. از راه استبداد و خفقان کارگری در پی رهایی کارگران از قید سرمایه داری هستند که در عمل حکومتشان در همان دیکتاتوری حزبی درجا میزند و در مرحله گذار باقی می ماند. این گروه ها یک دست نیستند. اما بطور کلی به دوسته تقسیم می شوند


  • دسته نخست که محتوای چپ افراطی را در فرم افراطی بیان می کنند و به محتوای خود وفادار باقی میمانند
  • دسته دوم که محتوای چپ را در قالب واژه های آزادی خواهی و دمکراسی طلبی عنوان می کنند


4-دستجاتی دیگری از اسلامیستها که رقیب نظام جمهوری اسلامی هستند. این ها در پی یک نظام استبدادی و حتی دینی منهای روحانیت می باشند. این ها خود را نه جمهوری اسلامی فعلی را برای نظام جمهوری اسلامی محق می دانند. بعلت بافت استبدادی آخوندی این ها از آغاز به عنوان خطرناکترین رقیب جمهوری اسلامی از جناح های درون نظام و جنگ قدرت تصفیه شدند. این تصفیه بر علیه جناح های دیگر تا کنون ادامه دارد.


5- دسته پنجم نیروهای لیبرال دمکرات هستند که به طور کلی به دو جناح تقسیم می شوند


  • جناح راست و مدافعان جامعه بالادستان از سرمایه داران ایرانی که خواهان لیبرال دمکراسی در ایرانند. این ها یک دست نیستند. راست ترین این دسته پیرو لیبرالیسم می باشد. اما گروه از خود هم نمایندگان سوسیال دمکرات دارد که لیبرالیسم را رد می کنند.
  • دسته دوم نمایندگان جامعه کارگری هستند که جناح چپ لیبرال دمکراسی در ایران راتشکیل می دهند.


دسته پنچم بطور کلی خواهان براندازی جمهوری اسلامی هستند اما نظر به خاستگاه اجتماعی متضاد رویه های متضادی در لیبرال دمکراسی دارند. لیبرال دمکراسی چپ پیرو لیبرال دمکراسی وسیع با مشارکت فعالانه جامعه کارگری در انقلاب لیبرال دمکراتیک است اما جناح راست از مواضع جامعه بورژوایی در این انقلاب دفاع می کند.


6-دسته ششم اسلامیستهای حاکم می باشند که پیرو ولایت مطلقه فقیه بدون اصلاحات هستند. رقیب این ها اصلاح طلبان و دیگر گروه های اسلامیست می باشند.



در کلیت در ایران ما دارای سه جریان هستیم


  • استبدادی
  • مابینی
  • لیبرال دمکرات


  • استبدادیون اعم از سلطنت گرا، اسلام گرا و چپ گرا خواه سکولار و خواه غیر سکولار پیرو نظامی از نظام ها توتالیتر در ایران هستند. این دسته از محافظه کارانند و از تغییر اساسی نظام سیاسی در ایران پشتیبانی نمی کنند. آنها منافع اجتماعی خود را در پی اعمال دیکتاتوری و ابقای نظام سیاسی سرکوب و خفقان و حاکمیت غیر دمکراتیک می بینند.


  • دسته بعدی آزادی خواهان و دمکرات ها هستند. آنها خواهان تغییر اساسی نظام اداری ایران از شکلی از اشکال استبداد کهن به نظام مشارکت نیروهای اجتماعی ترقی خواه می باشند.


  • دسته سوم گروه های مرکز نشین و مابینی هستند که میان دو گروه مستبدین و لیبرال دمکرات ها در نوسان هستند. این ها خود را پلی میان این دو گروه اصلی می دانند و گروه های بی هویت اما از نظر جمعیت شناسی- دموگرافی- از کمیت چشم گیری بر خوردارند.

۱۳۹۰ خرداد ۱۴, شنبه

جایگزین واقعی : گردهم آیی سازمان های مدنی و احزاب لیبرال دمکرات




سه اقدام مهم همیشگی که در شرایط بحرانی کنون از اهمیت بیش از پیش برخوردار می شود

  • نخست گسترس سازمان ها و نهاد های مدنی این تشکلات خودپوی مردمی است
  • و دوم ائتلاف احزاب لیبرال دمکرات و
  • سوم پیوند ائتلاف احزاب با سازمان ها و نهاد های مدنی در زیر لوای یک قانون اساسی واحد

که مجموع این سه اقدام همان تشکیل کنگره بزرگ ایرانیان برای ایرانی آزاد و دمکرات می باشد.


تشکیل کنگره در واقع جوابی است به نیاز مبرم سازماندهی ایرانیان و رفع معضل قدیمی پراکندگی در میان نیروهای اجتماعی ایرانی. از دیگر سو کنگره پاسخی به این مسئله اساسی کشور است که حل مسائل ایران توسط خود ایرانیان و از راه سازماندهی نیروهای اجتماعی ایرانی صورت پذیر می گردد و این کنشگران اجتماعی ایرانی هستند که عامل تغییر کشور می باشند.

از این رو تشکیل کنگره بزرگ ایرانیان برای آزادی و مردم سالاری برای تغییر و اصلاح کشور بسوی آزادی و دمکراسی حیاتی است. چرا که بدون مردم و احزاب سازمان یافته و به هم پیوند خورده در یک کنگره سراسری هیچ جایگزینی واقعی ممکن نخواهد شد و هیچ جایگیزینی توان اجرایی نخواهد داشت و در ادامه بدون کنگره و تشکل جایگزین کار خلع قدرت از نظام کنونی عملی نخواهد شد.

وظایفی که کنگره در مسیر جایگزینی عملی پیش خواهد گرفت در رئوس کلی از قرار زیر خواهند بود:



  • نهاد رهبری و سایه روحانی اش بر نهاد های حکومتی نظیر قوه مجریه، قضایی و مقننه منحل خواهد شد
  • همراه با نهاد رهبری تمام ارگان ها ، اداری، کشور و لشکری اش نظیر مجلس خبرگان، مجمع تشخیص مصلحت، سپاه پاسداران و بسیج، بنیاد هاو منحل خواهند شد...
  • قدرت به مجلس شورا باز گردانده خواهد شد و مجلس نمایندگان در راس امور قرار خواهد گرفت
  • امر تفکیک قوا مراعات خواهد شد
  • .....
  • در نهایت امر حکومت جمهور مردم ایران که خواسته اصلی ایرانیان بر علیه رژیم سلطنت بوده است مستقر خواهد گردید

  • ۱۳۹۰ خرداد ۱۳, جمعه

    مثلث نفاق: اصلاح طالبان، سبزها و جریان انحرافی


    دستگاه ولایت مطلقه فقیه که ابداع امام راحل است در تاریخ کشور چنان بی سابقه می باشد که حتی دستگاه سنتی روحانیت هم آن را برنمی تابد. این امر از دوره معمار ولایت مطلقه یعنی خمینی تا کنون به چالش های بی وفقه میان دستگاه سنتی روحانیت و دستگاه مطلقه فقیه منجر شده است. زمانی که معمار بزرگ ولایت مطلقه در قید حیات بود مراجع تقلید جرات قد علم کردن و ادعای مرجعیت را نداشتند چرا که در جوار دستگاه مرجعیت مطلقه او که مراجع حکومنی در ساحت خبرگان از میان خود عالی ترین را بر می گزیدند دیگر ولایت ایالتی و سنتی مراجع بی رنگ و خاصیت شده بود و این امر تنش میان دستگاه سنتی روحانیون شیعه امامی و دستگاه خود ساخته خمینی را دامن می زد و این چالش مانند آتش زیر خاکستر با هر نسیمی گاه زبانه می کشید و گاه فروکش می کرد.

    در عصر خامنه ای اما اوضاع به گونه دیگری شد. در این عصر دستگاه سنتی روحانیت دارای همه علل برای قدم علم کردن سنت در برابر بدعت خمینی را در دست داشت. دستگاه ولایت مطلقه اما در عوض برای پنهان سازی عدم مشروعیت خود به لطابف الحیل سعی نمود که اذهان دستگاه سنتی را از مسئله نامشروعیت خود منحرف سازد.

    از این رو کوشید بحران هویت و مشروعیت دستگاه ولایت مطلقه راکه در رویارویی و چالش با دستگاه سنتی روحانیت آشکار می گردید را در پس انواع بحران سازی داخلی و خارجی پنهان کند و از عمده سازی آن جلو گیرد.

    دست بر قضا در این راه عواملی چند به کمک او شتافتند.و شاید بهتر بگوییم او در این راه او به استقبال مطرح سازی جریاناتی کوشید که او را در پنهان سازی بحران هویت و مشروعیتش در چالش با دستگاه سنتی روحانیت بهتر از همه راهبر می شدند.

    در شمار این عوامل یکی که تاکنون هنوز تداوم دارد مسئله جنگ درونی قدرت در دستگاه ولایت است. اهمیت جنگ قدرت دستگاه ولایت و اشاره به آن از این روست که اکنون دستگاه ولایت برای دست یابی به آخرین پیروزی در جنگ قدرت و بیرون راندن جریان انحرافی مجبور به بازگشت به دستگاه سنتی روحانیت و ائتلاف با آن است.

    به این نحو دستگاه ولایت آن بدعت مقدس و روحانی است که در یک دور باطل و چرخه شیطانی روزگار می گذراند. او در فاصله گیری از دستگاه سنتی روحانیت که حضور آن مجسمه عدم مشروعیت دستگاه مطلقه خمینی ساخته است به جنگ های درونی روی آورد و در نهایت این جنگ های درونی است که اکنون لاجرم مجبور به رجعت دادن او به دستگاه سنتی روحانیت و التماس کمک و مساعدتش برای رهایی از تنش های درونی قدرت می باشد.

    در این التماس مساعدت دستگاه ولایت مطلقه اجبارا به عزت و احترام و قدرتی اشاره خواهد کرد که دستگاه سنتی روحانیت در سایه حکومت دینی بار دیگر به آن دست یافته است. در عوض مخالفین دستگاه ولایت در روحانیت سنتی به آن فاجعه ایی اشاره خواهند که در سایه حکومت روحانی دستگاه سنتی روحانیت به خود دیده است.

    در حالیکه به این نحو در آینده نزدیک باردیگر موضوع بحران هویت و مشروعیت نظام مطلقه فقیه در ائتلاف با دستگاه سنتی رو خواهد شد مردمی که تاریخچه این نظام و داستان ائتلاف عمل های آن را تا این ائتلاف آخری و فراخوانی یک دیکتاتور نظامی دنبال کرده اند از خود می پرسند براستی سرنوشت آتی ائتلاف دستگاه مطلقه با دستگاه سنتی روحانیت به کجا خواهد انجامید؟ آیا دستگاه مطلقه فقیه را یارای چالش با روحانیت سنتی است؟ آیا این روحانیت سنتی نیست که برای نجات خود و نجات ایران برگ برنده را در دست دارد تا به حیات حکومت روحانی خواه به سود خود و امت خواه به سود ملت و کشور پایان دهد؟

    در حین این که پاسخی که این پرسشها به خود می بینند ناروش است از دیگر سو مسئله موجودیت مثلت نفاق است که رژیم هنوز بر گردن خود دارد و از هیچ یک از راس های آن رهایی نیافته است.

    همان گونه که میدانید دستگاه مطلقه ولایی در رهایی از اصلاح طلبان همزمان دو روح را احضار نمود


    از یکسو یک دیکتاتور را فرا خواند

    و از سوی دیگر بر علیه دیکتاتور ازمیان اشرافیت روحانی و توده بازاری و طبقه متوسط یک جریان ضد دیکتاتوری را به میدان دعوت نمود


    که هریک این رسالت را داشتند که به شیوه خاص خود ریشه حرکت اصلاحات قانون اساسی و شیوه گام به گام اصلاح و پاکسازی نظام

    ولایت مطلقه از ارگان های رهبری و مطلقه بسود جمهوری و دمکراسی را در جا بخشکانند.


    اما در این رابطه جالب این است که دستگاه مطلقه ولایت تا کنون در هر ائتلافی که وارد شد همان طرف ائتلاف پس از مدتی به جای یار شاطر به بار خاطر او و نظامنش مبدل شده است. و این قاعده از حرکت ائتلافی با جریان اصلاح طلبان بر علیه ملیون داخلی گرفته تا کنون در ائتلاف با جریان انحرافی برعلیه ریشه کن سازی اصلاح اصلاح طلبان از دستگاه مطلقه ولی مصداق دارد.

    یعنی تا کنون هیج موئتلف ولایت مطلقه حاضر به همکاری بی قید و شرط با او نشده و پس از صباحی در قدرت در پی خالی کردن زیر پای ولایت افتاده است.


    در چنین فضایی که هنوز مثلث نفاق وجود دارد و هیچ یک از آنها به تمامی از قدرت و مراکز قدرت اصلاح نشده اند، است که دستگاه مطلقه فقیه آهنگ روی آوری به دستگاه سنتی روحانیت و مراکز و نهاد های آن نموده است تا در یک ائتلاف تازه هیولای جریان انحرافی را از مراکز قدرت بیرون براند.

    اما این که راس های دیگر نفاق در چنین فضایی از برگشت نیروها به سوی دستگاه مطلقه فقیه روی آورده اند در واقعیت مربوط است به آن مکانیک برگشت که کل دستگاه ولایت را در خود فرا گرفته است.

    دستگاه مطلقه فقیه در این مکانیک بازگشت در حال از هم پاشی و در حال باز شدن طوماری است که در طول زمان پیچیده شده بود. او در حال ازدست دادن انسجام و همبستگی است که موجودیتش را مدیون آن بود.


    طبیعی است در این مکانیک برگشت نه تنها مسئله معمار نظام بل که موضوع خانواده او باز به میان آید. در همین روند بازگشت است که جریان سبز الهی و ولایی مطرح است که در پشت سر آن هاشمی و حسن خمینی قرار دارند.


    این ها خواهان اصلاح قانون اساسی نظام نیستند بل که از سوء رهبری ها گله دارند و شاید در نتیجه فشار دستگاه سنتی روحانیت تن به اصلاحاتی در حد دستگاه جمعی رهبری دهند و... اما نه بیشتر.


    از دیگر سو در چنین فضایی است که مسئله سازمانده هایی مدنی و تشکلات سیاسی لیبرال دمکراتیک مطرح میشوند که بایستی در یک ائتلاف عمل در سایه یک قانون اساسی واحد خود را برای کسب قدرت اداری کشور آماده کنند.


    راه رهایی ایران در سایه همین ائتلاف عمل سازمان های مدنی و اجتماعی با احزاب لیبرال دمکراتیک در زیر لوای یک قانون اساسی واحد است.

    کنگره ایی که از این ائتلاف عمل وسیع تشکیل می گردد باید در یک اقدام داهیانه به دستگاه سنتی روحانیت پیام همکاری ملی ارسال کند و به آنها وظایف خطیری که اکنون بر دوش آن ها نهاده شده خاطر نشان گردد.


    در این راستا باید مکررا به آنها خاطر نشان شود که دستگاه رذیل مطلقه فقیه بدعتی بوده است که دستگاه سنتی روحانیت و مقام آن را در میان امت خویش شدیدا به خطر انداخته است و همراه با آن کل کشور را به پرتگاه سقوط مطلق و حمله خارجی هدایت کرده است .در عوض حکومت غیر روحانی و لیبرال دمکراتیک که کنگره بزرگ ایرانیان برای آزادی و دمکراسی نمونه بدوی آن است با جدایی نهاد های دینی از نهاد های حکومتی و آزاد گذاردن عموم در انجام شعائر دینی و مذهبی خود موقعیت متعادل گذشته روحانیت را به آن باز خواهد گردانید و کشور را گام به گام بسوی اعتدال و رفاه و و همبستگی ملی هدایت خواهد کرد.....

    در این مسیر نباید بر کسی پوشیده گذاشت که کنگره بزرگ ایرانیان در انجام اصلاحات گام به گام به سوی آزادی و دمکراسی در گام اول


    • نهاد رهبری و سایه روحانی اش بر نهاد های حکومتی نظیر قوه مجریه، قضایی و مقننه منحل خواهد کرد
    • همراه با نهاد رهبری تمام ارگان ها ، اداری، کشور و لشکری اش نظیر مجلس خبرگان، مجمع تشخیص مصلحت، سپاه پاسداران و بسیج، بنیاد هاو منحل خواهند شد...
    • قدرت به مجلس شورا باز گردانده خواهد شد و مجلس نمایندگان در راس امور قرار خواهد گرفت
    • امر تفکیک قوا مراعات خواهد شد
    • .....
    • در نهایت امر حکومت جمهور مردم ایران که خواسته اصلی ایرانیان بر علیه رژیم سلطنت بوده است مستقر خواهد گردید


    کنگره بزرگ ایرانیان برای آزادی و دمکراسی


    • مولفه اصلی رژیمهای استبدادی در محروم سازی نیروهای اجتماعی در مشارکت در نظام اداری کشور است که این در نوع خود زمینه‌ مساعدی جهت مداخله و حاکمیت نیروهای خارجی را فراهم میکند. چرا که زمانی که نیروهای اجتماعی داخلی قادر به نشان دادن اراده اجرایی شان در امور کشور نشوند و چون به این ترتیب مشق لازم برای تصمیم گیری و اداره کشور رادارا نیستند، آنگاه این نیروهای خارجی هستند که از خلاء حاصله به سود خود بهره برداری کرده و در زمان مناسب به حیات رژیم استبدادی به نفع خود و به ضرر مردم کشور پایان خواهند داد.

    • برای خروج از این دور باطل بر نیروهای اجتماعی کشور لازم است که برغم نارسایی‌های موجود و فقدان تجربه‌های عملی لازم در امور کشور داری در عوض با بلند همتی زیر لوای یک قانون اساسی لیبرال دمکراتیک که آزادی را برای نیروهای اجتماعی تضمین و مشارکت همگانی در اداره کشور را تأمین کند، گردهم آیند.

    • برای این منظور بایستی سازمان ها و نهاد های مدنی و اجتماعی که مظاهر تشکل های خودپوی مردمی هستند به این ائتلاف عمل وسیع و همگانی بپیوندند. در همین راستا باید سازماندهی های مردم گسترش یافته و بلاانقطاع به دامنه آن افزوده شود. بدون سازماندهی و تشکیلات ها مدنی نه پیروزی و نه تثببت آن عملی است.

    • سپس پیوند این سازمان ها و نهاد های مردمی باهم و کلیت آن‌ها با احزاب لیبرال دمکراتیک مطرح است. احزاب لیبرال دمکراتیک باید به سهم خود زیر چتر یک قانون اساسی واحد گردهم آیند و در ضمن با سازمان ها و نهاد های مردمی و مدنی ارتباط برقرار نموده و مجموع این ارتباطات و گردهم آیی ها در یک سازماندهی و ارتباط تشکیلاتی گسترده در زیر لوای یک قانون اساسی لیبرال دمکراتیک بایستی شمایی از قدرت اجتماعی و اداری آتی کشور را به جهانیان ارائه دهد.

    • هنگامی که این شبکه وسیع از ارتباطات و سازماند هی ها و نهاد های مردمی و احزاب در زیر سایه یک قانون اساسی واحد عملی گشت، آنگاه عملاً اراده مردم لیبرال دمکراتیک ایران برای بر کرسی نشاندن جامعه و نظام اداری سیاسی آتی خود عملی می‌گردد و به نمایش گذاشته میشود.

    • اجتماع عظیم از این تشکلات مردمی و حزبی را می‌توان کنگره بزرگ ایرانیان برای آزادی و دمکراسی نامید.

    • این کنگره نطفه جامعه مدرن و آتی ایران برای استقلال وآزادی و دمکراسی در کشور خواهد بود

    • در این کنگره هم سازماندهی مردمی و مدنی تحقق یافته و هم ائتلاف احزاب سیاسی و هم ارتباط این دو باهم یعنی پایه‌های مردمی و روبنای سیاسی در یک جا جامه عمل می پوشد.

    • به این ترتیب این کنگره به سهم خود هم گواهی از سازماندهی مردمی است و هم نشانه یک آلترناتیو تاریخی از یک نظام اداری که بر نهادهای مردمی متکی خواند بود و از سوی دیگر کنگره به مظهر عملی پیمان و اراده اجتماعی ایرانیان برای یک ایران نو مبدل خواهد شد

      پیش نویس یک گفتمان- یادداشت ها من مخالف اینم ما مانند بر گرداندن سیخ کباب جبهه موسوم به محور مقاومتی ها را از این که است یعنی جبهه ضد ا...