۱۳۹۰ خرداد ۱۶, دوشنبه

جریانات سیاسی که ما داریم...


1- نخست از همه سلطنت طلبها هستند که برای اعاده حکومت ازدست رفته پادشاهی خود تلاش می کنند. این ها به دودسته اند

  • آنهایی که خواهان اعاده سلطنت به شکل سابق آن هستند
  • دسته ایی که خواهان اعاده سلطنت به شکل اصلاح شده اروپایی آن می باشند

سلطنت طلبها به کلیه آنهایی ک سلطنت را بر افکندند بدبین هستند. درجات بدبینی نسبت به آنچه آن را جمهوری خواهان می نامند در این گروه یکسان نیست اما نسبت به کل براندازان نظام سلطنتی وجود دارد. این ها هنگامی که از براندازی کل نظام جمهوری اسلامی سخن می رانند در لفافه همه گروه های برانداز سلطنت را به همکاری با نظام حاکم متهم می کنند.



2-دوم اصلاح طلبان هستند. اصلاح طلبی در ایران یک مقوله وسیع است. اما منظور از اصلاح طلبان مقوله رایج در رابطه با کسانی است که به نحوی از انحا خواهان اصلاح نظام ولایت فقیه هستند. وجه ممیزه این گروه در این است که این ها خواهان براندازی ولایت فقیه نیستند. اصلاحات مدنظر این گروه یکسان نیست. از این رو این ها به دو گروه تقسیم می شوند


  • اصلاح طالبان قانون اساسی - اصلاح طالبان حقوقی
  • اصلاح طلبان حقیقی- پیرو اجرای بدون تنازل قانون اساسی و اصلاح نظام از بی قانونی

وجه ممیزه اصلاح طلبان کمک به تقویت نظام و پرهیز از براندازی آن است. آنها تظاهرات نمی گذارند ولی اگر گذاردند هم آدرس و هم وقت آن را معین می کنند تا از پیش نیروهای نظامی آماده مقابله با آن گردند.


3-دسته سوم گروه های افراطی چپ هستند. آنها از دیکتاتوری آخوندی از این جهت که دیکتاتوری کارگری و دیکتاتوری حزب خودشان نیست گله مندند. از ظالمانه بودن روابط حهانی سرمایه داری حرکت می کنند و سپس به ظالمانه بودن حکومت سرمایه داری ایران می رسند. پشتیان دمکراسی و آزادی نیستند. هر دو از منظر آنها مقولات بورژوایی است. از راه استبداد و خفقان کارگری در پی رهایی کارگران از قید سرمایه داری هستند که در عمل حکومتشان در همان دیکتاتوری حزبی درجا میزند و در مرحله گذار باقی می ماند. این گروه ها یک دست نیستند. اما بطور کلی به دوسته تقسیم می شوند


  • دسته نخست که محتوای چپ افراطی را در فرم افراطی بیان می کنند و به محتوای خود وفادار باقی میمانند
  • دسته دوم که محتوای چپ را در قالب واژه های آزادی خواهی و دمکراسی طلبی عنوان می کنند


4-دستجاتی دیگری از اسلامیستها که رقیب نظام جمهوری اسلامی هستند. این ها در پی یک نظام استبدادی و حتی دینی منهای روحانیت می باشند. این ها خود را نه جمهوری اسلامی فعلی را برای نظام جمهوری اسلامی محق می دانند. بعلت بافت استبدادی آخوندی این ها از آغاز به عنوان خطرناکترین رقیب جمهوری اسلامی از جناح های درون نظام و جنگ قدرت تصفیه شدند. این تصفیه بر علیه جناح های دیگر تا کنون ادامه دارد.


5- دسته پنجم نیروهای لیبرال دمکرات هستند که به طور کلی به دو جناح تقسیم می شوند


  • جناح راست و مدافعان جامعه بالادستان از سرمایه داران ایرانی که خواهان لیبرال دمکراسی در ایرانند. این ها یک دست نیستند. راست ترین این دسته پیرو لیبرالیسم می باشد. اما گروه از خود هم نمایندگان سوسیال دمکرات دارد که لیبرالیسم را رد می کنند.
  • دسته دوم نمایندگان جامعه کارگری هستند که جناح چپ لیبرال دمکراسی در ایران راتشکیل می دهند.


دسته پنچم بطور کلی خواهان براندازی جمهوری اسلامی هستند اما نظر به خاستگاه اجتماعی متضاد رویه های متضادی در لیبرال دمکراسی دارند. لیبرال دمکراسی چپ پیرو لیبرال دمکراسی وسیع با مشارکت فعالانه جامعه کارگری در انقلاب لیبرال دمکراتیک است اما جناح راست از مواضع جامعه بورژوایی در این انقلاب دفاع می کند.


6-دسته ششم اسلامیستهای حاکم می باشند که پیرو ولایت مطلقه فقیه بدون اصلاحات هستند. رقیب این ها اصلاح طلبان و دیگر گروه های اسلامیست می باشند.



در کلیت در ایران ما دارای سه جریان هستیم


  • استبدادی
  • مابینی
  • لیبرال دمکرات


  • استبدادیون اعم از سلطنت گرا، اسلام گرا و چپ گرا خواه سکولار و خواه غیر سکولار پیرو نظامی از نظام ها توتالیتر در ایران هستند. این دسته از محافظه کارانند و از تغییر اساسی نظام سیاسی در ایران پشتیبانی نمی کنند. آنها منافع اجتماعی خود را در پی اعمال دیکتاتوری و ابقای نظام سیاسی سرکوب و خفقان و حاکمیت غیر دمکراتیک می بینند.


  • دسته بعدی آزادی خواهان و دمکرات ها هستند. آنها خواهان تغییر اساسی نظام اداری ایران از شکلی از اشکال استبداد کهن به نظام مشارکت نیروهای اجتماعی ترقی خواه می باشند.


  • دسته سوم گروه های مرکز نشین و مابینی هستند که میان دو گروه مستبدین و لیبرال دمکرات ها در نوسان هستند. این ها خود را پلی میان این دو گروه اصلی می دانند و گروه های بی هویت اما از نظر جمعیت شناسی- دموگرافی- از کمیت چشم گیری بر خوردارند.

۱۳۹۰ خرداد ۱۴, شنبه

جایگزین واقعی : گردهم آیی سازمان های مدنی و احزاب لیبرال دمکرات




سه اقدام مهم همیشگی که در شرایط بحرانی کنون از اهمیت بیش از پیش برخوردار می شود

  • نخست گسترس سازمان ها و نهاد های مدنی این تشکلات خودپوی مردمی است
  • و دوم ائتلاف احزاب لیبرال دمکرات و
  • سوم پیوند ائتلاف احزاب با سازمان ها و نهاد های مدنی در زیر لوای یک قانون اساسی واحد

که مجموع این سه اقدام همان تشکیل کنگره بزرگ ایرانیان برای ایرانی آزاد و دمکرات می باشد.


تشکیل کنگره در واقع جوابی است به نیاز مبرم سازماندهی ایرانیان و رفع معضل قدیمی پراکندگی در میان نیروهای اجتماعی ایرانی. از دیگر سو کنگره پاسخی به این مسئله اساسی کشور است که حل مسائل ایران توسط خود ایرانیان و از راه سازماندهی نیروهای اجتماعی ایرانی صورت پذیر می گردد و این کنشگران اجتماعی ایرانی هستند که عامل تغییر کشور می باشند.

از این رو تشکیل کنگره بزرگ ایرانیان برای آزادی و مردم سالاری برای تغییر و اصلاح کشور بسوی آزادی و دمکراسی حیاتی است. چرا که بدون مردم و احزاب سازمان یافته و به هم پیوند خورده در یک کنگره سراسری هیچ جایگزینی واقعی ممکن نخواهد شد و هیچ جایگیزینی توان اجرایی نخواهد داشت و در ادامه بدون کنگره و تشکل جایگزین کار خلع قدرت از نظام کنونی عملی نخواهد شد.

وظایفی که کنگره در مسیر جایگزینی عملی پیش خواهد گرفت در رئوس کلی از قرار زیر خواهند بود:



  • نهاد رهبری و سایه روحانی اش بر نهاد های حکومتی نظیر قوه مجریه، قضایی و مقننه منحل خواهد شد
  • همراه با نهاد رهبری تمام ارگان ها ، اداری، کشور و لشکری اش نظیر مجلس خبرگان، مجمع تشخیص مصلحت، سپاه پاسداران و بسیج، بنیاد هاو منحل خواهند شد...
  • قدرت به مجلس شورا باز گردانده خواهد شد و مجلس نمایندگان در راس امور قرار خواهد گرفت
  • امر تفکیک قوا مراعات خواهد شد
  • .....
  • در نهایت امر حکومت جمهور مردم ایران که خواسته اصلی ایرانیان بر علیه رژیم سلطنت بوده است مستقر خواهد گردید

  • ۱۳۹۰ خرداد ۱۳, جمعه

    مثلث نفاق: اصلاح طالبان، سبزها و جریان انحرافی


    دستگاه ولایت مطلقه فقیه که ابداع امام راحل است در تاریخ کشور چنان بی سابقه می باشد که حتی دستگاه سنتی روحانیت هم آن را برنمی تابد. این امر از دوره معمار ولایت مطلقه یعنی خمینی تا کنون به چالش های بی وفقه میان دستگاه سنتی روحانیت و دستگاه مطلقه فقیه منجر شده است. زمانی که معمار بزرگ ولایت مطلقه در قید حیات بود مراجع تقلید جرات قد علم کردن و ادعای مرجعیت را نداشتند چرا که در جوار دستگاه مرجعیت مطلقه او که مراجع حکومنی در ساحت خبرگان از میان خود عالی ترین را بر می گزیدند دیگر ولایت ایالتی و سنتی مراجع بی رنگ و خاصیت شده بود و این امر تنش میان دستگاه سنتی روحانیون شیعه امامی و دستگاه خود ساخته خمینی را دامن می زد و این چالش مانند آتش زیر خاکستر با هر نسیمی گاه زبانه می کشید و گاه فروکش می کرد.

    در عصر خامنه ای اما اوضاع به گونه دیگری شد. در این عصر دستگاه سنتی روحانیت دارای همه علل برای قدم علم کردن سنت در برابر بدعت خمینی را در دست داشت. دستگاه ولایت مطلقه اما در عوض برای پنهان سازی عدم مشروعیت خود به لطابف الحیل سعی نمود که اذهان دستگاه سنتی را از مسئله نامشروعیت خود منحرف سازد.

    از این رو کوشید بحران هویت و مشروعیت دستگاه ولایت مطلقه راکه در رویارویی و چالش با دستگاه سنتی روحانیت آشکار می گردید را در پس انواع بحران سازی داخلی و خارجی پنهان کند و از عمده سازی آن جلو گیرد.

    دست بر قضا در این راه عواملی چند به کمک او شتافتند.و شاید بهتر بگوییم او در این راه او به استقبال مطرح سازی جریاناتی کوشید که او را در پنهان سازی بحران هویت و مشروعیتش در چالش با دستگاه سنتی روحانیت بهتر از همه راهبر می شدند.

    در شمار این عوامل یکی که تاکنون هنوز تداوم دارد مسئله جنگ درونی قدرت در دستگاه ولایت است. اهمیت جنگ قدرت دستگاه ولایت و اشاره به آن از این روست که اکنون دستگاه ولایت برای دست یابی به آخرین پیروزی در جنگ قدرت و بیرون راندن جریان انحرافی مجبور به بازگشت به دستگاه سنتی روحانیت و ائتلاف با آن است.

    به این نحو دستگاه ولایت آن بدعت مقدس و روحانی است که در یک دور باطل و چرخه شیطانی روزگار می گذراند. او در فاصله گیری از دستگاه سنتی روحانیت که حضور آن مجسمه عدم مشروعیت دستگاه مطلقه خمینی ساخته است به جنگ های درونی روی آورد و در نهایت این جنگ های درونی است که اکنون لاجرم مجبور به رجعت دادن او به دستگاه سنتی روحانیت و التماس کمک و مساعدتش برای رهایی از تنش های درونی قدرت می باشد.

    در این التماس مساعدت دستگاه ولایت مطلقه اجبارا به عزت و احترام و قدرتی اشاره خواهد کرد که دستگاه سنتی روحانیت در سایه حکومت دینی بار دیگر به آن دست یافته است. در عوض مخالفین دستگاه ولایت در روحانیت سنتی به آن فاجعه ایی اشاره خواهند که در سایه حکومت روحانی دستگاه سنتی روحانیت به خود دیده است.

    در حالیکه به این نحو در آینده نزدیک باردیگر موضوع بحران هویت و مشروعیت نظام مطلقه فقیه در ائتلاف با دستگاه سنتی رو خواهد شد مردمی که تاریخچه این نظام و داستان ائتلاف عمل های آن را تا این ائتلاف آخری و فراخوانی یک دیکتاتور نظامی دنبال کرده اند از خود می پرسند براستی سرنوشت آتی ائتلاف دستگاه مطلقه با دستگاه سنتی روحانیت به کجا خواهد انجامید؟ آیا دستگاه مطلقه فقیه را یارای چالش با روحانیت سنتی است؟ آیا این روحانیت سنتی نیست که برای نجات خود و نجات ایران برگ برنده را در دست دارد تا به حیات حکومت روحانی خواه به سود خود و امت خواه به سود ملت و کشور پایان دهد؟

    در حین این که پاسخی که این پرسشها به خود می بینند ناروش است از دیگر سو مسئله موجودیت مثلت نفاق است که رژیم هنوز بر گردن خود دارد و از هیچ یک از راس های آن رهایی نیافته است.

    همان گونه که میدانید دستگاه مطلقه ولایی در رهایی از اصلاح طلبان همزمان دو روح را احضار نمود


    از یکسو یک دیکتاتور را فرا خواند

    و از سوی دیگر بر علیه دیکتاتور ازمیان اشرافیت روحانی و توده بازاری و طبقه متوسط یک جریان ضد دیکتاتوری را به میدان دعوت نمود


    که هریک این رسالت را داشتند که به شیوه خاص خود ریشه حرکت اصلاحات قانون اساسی و شیوه گام به گام اصلاح و پاکسازی نظام

    ولایت مطلقه از ارگان های رهبری و مطلقه بسود جمهوری و دمکراسی را در جا بخشکانند.


    اما در این رابطه جالب این است که دستگاه مطلقه ولایت تا کنون در هر ائتلافی که وارد شد همان طرف ائتلاف پس از مدتی به جای یار شاطر به بار خاطر او و نظامنش مبدل شده است. و این قاعده از حرکت ائتلافی با جریان اصلاح طلبان بر علیه ملیون داخلی گرفته تا کنون در ائتلاف با جریان انحرافی برعلیه ریشه کن سازی اصلاح اصلاح طلبان از دستگاه مطلقه ولی مصداق دارد.

    یعنی تا کنون هیج موئتلف ولایت مطلقه حاضر به همکاری بی قید و شرط با او نشده و پس از صباحی در قدرت در پی خالی کردن زیر پای ولایت افتاده است.


    در چنین فضایی که هنوز مثلث نفاق وجود دارد و هیچ یک از آنها به تمامی از قدرت و مراکز قدرت اصلاح نشده اند، است که دستگاه مطلقه فقیه آهنگ روی آوری به دستگاه سنتی روحانیت و مراکز و نهاد های آن نموده است تا در یک ائتلاف تازه هیولای جریان انحرافی را از مراکز قدرت بیرون براند.

    اما این که راس های دیگر نفاق در چنین فضایی از برگشت نیروها به سوی دستگاه مطلقه فقیه روی آورده اند در واقعیت مربوط است به آن مکانیک برگشت که کل دستگاه ولایت را در خود فرا گرفته است.

    دستگاه مطلقه فقیه در این مکانیک بازگشت در حال از هم پاشی و در حال باز شدن طوماری است که در طول زمان پیچیده شده بود. او در حال ازدست دادن انسجام و همبستگی است که موجودیتش را مدیون آن بود.


    طبیعی است در این مکانیک برگشت نه تنها مسئله معمار نظام بل که موضوع خانواده او باز به میان آید. در همین روند بازگشت است که جریان سبز الهی و ولایی مطرح است که در پشت سر آن هاشمی و حسن خمینی قرار دارند.


    این ها خواهان اصلاح قانون اساسی نظام نیستند بل که از سوء رهبری ها گله دارند و شاید در نتیجه فشار دستگاه سنتی روحانیت تن به اصلاحاتی در حد دستگاه جمعی رهبری دهند و... اما نه بیشتر.


    از دیگر سو در چنین فضایی است که مسئله سازمانده هایی مدنی و تشکلات سیاسی لیبرال دمکراتیک مطرح میشوند که بایستی در یک ائتلاف عمل در سایه یک قانون اساسی واحد خود را برای کسب قدرت اداری کشور آماده کنند.


    راه رهایی ایران در سایه همین ائتلاف عمل سازمان های مدنی و اجتماعی با احزاب لیبرال دمکراتیک در زیر لوای یک قانون اساسی واحد است.

    کنگره ایی که از این ائتلاف عمل وسیع تشکیل می گردد باید در یک اقدام داهیانه به دستگاه سنتی روحانیت پیام همکاری ملی ارسال کند و به آنها وظایف خطیری که اکنون بر دوش آن ها نهاده شده خاطر نشان گردد.


    در این راستا باید مکررا به آنها خاطر نشان شود که دستگاه رذیل مطلقه فقیه بدعتی بوده است که دستگاه سنتی روحانیت و مقام آن را در میان امت خویش شدیدا به خطر انداخته است و همراه با آن کل کشور را به پرتگاه سقوط مطلق و حمله خارجی هدایت کرده است .در عوض حکومت غیر روحانی و لیبرال دمکراتیک که کنگره بزرگ ایرانیان برای آزادی و دمکراسی نمونه بدوی آن است با جدایی نهاد های دینی از نهاد های حکومتی و آزاد گذاردن عموم در انجام شعائر دینی و مذهبی خود موقعیت متعادل گذشته روحانیت را به آن باز خواهد گردانید و کشور را گام به گام بسوی اعتدال و رفاه و و همبستگی ملی هدایت خواهد کرد.....

    در این مسیر نباید بر کسی پوشیده گذاشت که کنگره بزرگ ایرانیان در انجام اصلاحات گام به گام به سوی آزادی و دمکراسی در گام اول


    • نهاد رهبری و سایه روحانی اش بر نهاد های حکومتی نظیر قوه مجریه، قضایی و مقننه منحل خواهد کرد
    • همراه با نهاد رهبری تمام ارگان ها ، اداری، کشور و لشکری اش نظیر مجلس خبرگان، مجمع تشخیص مصلحت، سپاه پاسداران و بسیج، بنیاد هاو منحل خواهند شد...
    • قدرت به مجلس شورا باز گردانده خواهد شد و مجلس نمایندگان در راس امور قرار خواهد گرفت
    • امر تفکیک قوا مراعات خواهد شد
    • .....
    • در نهایت امر حکومت جمهور مردم ایران که خواسته اصلی ایرانیان بر علیه رژیم سلطنت بوده است مستقر خواهد گردید


    کنگره بزرگ ایرانیان برای آزادی و دمکراسی


    • مولفه اصلی رژیمهای استبدادی در محروم سازی نیروهای اجتماعی در مشارکت در نظام اداری کشور است که این در نوع خود زمینه‌ مساعدی جهت مداخله و حاکمیت نیروهای خارجی را فراهم میکند. چرا که زمانی که نیروهای اجتماعی داخلی قادر به نشان دادن اراده اجرایی شان در امور کشور نشوند و چون به این ترتیب مشق لازم برای تصمیم گیری و اداره کشور رادارا نیستند، آنگاه این نیروهای خارجی هستند که از خلاء حاصله به سود خود بهره برداری کرده و در زمان مناسب به حیات رژیم استبدادی به نفع خود و به ضرر مردم کشور پایان خواهند داد.

    • برای خروج از این دور باطل بر نیروهای اجتماعی کشور لازم است که برغم نارسایی‌های موجود و فقدان تجربه‌های عملی لازم در امور کشور داری در عوض با بلند همتی زیر لوای یک قانون اساسی لیبرال دمکراتیک که آزادی را برای نیروهای اجتماعی تضمین و مشارکت همگانی در اداره کشور را تأمین کند، گردهم آیند.

    • برای این منظور بایستی سازمان ها و نهاد های مدنی و اجتماعی که مظاهر تشکل های خودپوی مردمی هستند به این ائتلاف عمل وسیع و همگانی بپیوندند. در همین راستا باید سازماندهی های مردم گسترش یافته و بلاانقطاع به دامنه آن افزوده شود. بدون سازماندهی و تشکیلات ها مدنی نه پیروزی و نه تثببت آن عملی است.

    • سپس پیوند این سازمان ها و نهاد های مردمی باهم و کلیت آن‌ها با احزاب لیبرال دمکراتیک مطرح است. احزاب لیبرال دمکراتیک باید به سهم خود زیر چتر یک قانون اساسی واحد گردهم آیند و در ضمن با سازمان ها و نهاد های مردمی و مدنی ارتباط برقرار نموده و مجموع این ارتباطات و گردهم آیی ها در یک سازماندهی و ارتباط تشکیلاتی گسترده در زیر لوای یک قانون اساسی لیبرال دمکراتیک بایستی شمایی از قدرت اجتماعی و اداری آتی کشور را به جهانیان ارائه دهد.

    • هنگامی که این شبکه وسیع از ارتباطات و سازماند هی ها و نهاد های مردمی و احزاب در زیر سایه یک قانون اساسی واحد عملی گشت، آنگاه عملاً اراده مردم لیبرال دمکراتیک ایران برای بر کرسی نشاندن جامعه و نظام اداری سیاسی آتی خود عملی می‌گردد و به نمایش گذاشته میشود.

    • اجتماع عظیم از این تشکلات مردمی و حزبی را می‌توان کنگره بزرگ ایرانیان برای آزادی و دمکراسی نامید.

    • این کنگره نطفه جامعه مدرن و آتی ایران برای استقلال وآزادی و دمکراسی در کشور خواهد بود

    • در این کنگره هم سازماندهی مردمی و مدنی تحقق یافته و هم ائتلاف احزاب سیاسی و هم ارتباط این دو باهم یعنی پایه‌های مردمی و روبنای سیاسی در یک جا جامه عمل می پوشد.

    • به این ترتیب این کنگره به سهم خود هم گواهی از سازماندهی مردمی است و هم نشانه یک آلترناتیو تاریخی از یک نظام اداری که بر نهادهای مردمی متکی خواند بود و از سوی دیگر کنگره به مظهر عملی پیمان و اراده اجتماعی ایرانیان برای یک ایران نو مبدل خواهد شد

    ۱۳۹۰ خرداد ۱۱, چهارشنبه

    حق ما بیش از این هاست...


    برای پی بردن به این مطلب که چرا حق ما کارگران بیش از این هاست تصمیم گرفتم در ایضاح این مطلب عرایضم را با توضیح یک رابطه و یا یک فرمولبندی شروع کنم. فرمولی وجود دارد که ناظر به این حقیقت است که سطح تکامل نیروهای مولده و اقتصادی یک کشور- شیوه و یا یک فرماسیون اقتصادی- رابطه مستقیم با سطح فراشد فرماسیون اجتماعی آن دارد.


    به این اعتبار درصورت ارتقای سطح فراشد شیوه های اقتصادی سطح فرماسیون اجتماعی آن هم ارتقاء می یابد. این قانون مندی به سهم خود به هم آهنگی و تناسب و توازن نیروهای اقتصاد- اقتصاد- و آرایش اجتماعی- جامعه- اشاره می کند. به عبارت ساده تر یعنی میخواهد بگوید در صورت تغییر و ارتقای سطح تکامل اقتصاد سطح جامعه هم در تناسب با آن تغییر وارتفاء می یابد.


    متعاقبا از این فرمول وقانون مندی توضیح فرماسیون آتی اجتماعی انتظار می رود. یعنی مطابق این فرمول بندی باید جامعه و فرماسیون اجتماعی آتی بشر در تناسب با آن چنان نیروهای اقتصادی و سطح تکامل اقتصاد و تکنیک و کار بوده که با او هم طراز و متوازن باشد و اتفاقا هم همین طور است و در همین جاست که توضیح یک مبحث حقوقی و اجتماعی نهفته است که ایضاح آن مطلب این جستار می باشد.


    اگر زمانی در نتیجه فرایند تکامل، اقتصاد و شیوه های کار به مرحله ایی از درجات رشد و تکامل خود نایل شوند که در یک اتوماسیون کامل، کار انسانی تنها به نظارت ساده روند کار مبدل گردد آنگاه در تناسب با سطح جدید کار و اقتصاد، آن فرماسیون اجتماعی پدیدار خواهد شد که با این فرم جدید کار تناسب و هم آهنگی و هم طرازی دارد.


    آنچه که مسلم است در این فرماسیون جدید اجتماعی که به این نحو پدیدار میشود دیگر شکاف اجتماعی و تقسیم انسان ها به دو گروه و نیروی اجتماعی با هدف بهره کشی مقدور نیست.


    نظر به جهانی شدن و تشکیل اتحادیه های فرا ملیتی و برداشته شدن مرز ها و بازار های داخلی و... می توان تصور کرد که در فرجام فرایند ارتقای سطح اقتصاد و رواج شیوه های جدید اقتصادی زمانی فرا خواهد رسید که دو بلوک جهانی در برابر هم صف آرایی کنند


    1- انسان هایی که در حیطه اقتصادی به ناظرین ساده آن مبدل شده اند و

    2-انسان هایی که صاحب تمامی نهاد ها و بنیاد های اقتصادی جهان هستند


    قابل تصور است که در این رویارویی هر تغییری در روند اقتصادی که منجر به استقرار مناسبات و فرماسیون جدید اجتماعی گردد، از سوی فرماسیون قدیمی که بر دوگانگی و شکاف اجتماعی فوق الذکر استوار می باشد مردود اعلام خواهد شد و از آن ممانعت به عمل خواهد آمد. چرا که این تغییرات عملا منجر به نابودی فرماسیون قدیمی خواهد شد و فراتر از ظرفیت و گنجایش آن خواهد رفت و از آن عبور خواهد کرد. چرا که هر فرماسیون اقتصادی عملا در تناسب و توازن با سطحی از فرماسیون اجتماعی قرار دارد و در درون آن رشد و توسعه می یابد.


    من از این جا این نتیجه را می گیرم: از نقطه ایی که ما اکنون در آن قرار داریم تا نقطه ایی که غایت این مطلوب اجتماعی است یعنی در آن حذف شکاف اجتماعی بطور جهانی، پیدایش یک جامعه واحد جهانی، حذف بازار و مبادله کالا... عملی میشوند، مراحلی وجود دارند که یکی پس از دیگری باید طی شوند.


    بر من شکی نیست که مشخصه همه این مراحل تا غایت مطلوب اجتماعی وجود سرمایه داری و به تبع آن جامعه کارگری است.


    من از این جا به این نتیجه میرسم نظر به مراحلی که این دو نقطه را به هم متصل میسازند در مجموع دورانی شکل می گیرد که ما به آن دوران امپریالیسم نام نهاده ایم که بدیهی است از این مراحل اتصالی تکوین یافته است. اما در ارتباط با آن چه تا کنون پیرامون فرمول بندی فوق گفته شد دوران و عصر امپریالیسم از دو مرحله کلی فراز و نشیب ترکیب یافته است.


    فراز و نشیب عصر امپریالیسم مولفه همه اعصار تکامل اجتماعی است که دوران ساز هستند. در یک کلیت تمامی اعصار دوران ساز پس از یکسری مراحل فراز به مراحل احتضار و سقوط و زوال خود می رسند.


    من از این جا این نکته را نتیجه می گیرم که امپریالیسم که یکی از و از آخرین مراحل تکامل سرمایه داری است در نفس خود یک دوران تاریخی با مولفه گفته شده یعنی فراز و نشیب خود است.


    این رویکرد در تخالف قرار دارد با این نظریه که امپریالیسم را فقط در ساحت این که امپریالیسم مرحله زوال سرمایه داری است مشاهده می کند.


    این نظریه از آن زمان دچار بحران شد و به بن رسید که می پنداشت که در مرحله امپریالیسم رشد نیروهای مولده اقتصادی ممکن نیست چرا که در هر مرحله زوال تاریخی فرماسیون اجتماعی موجود بنای ناسازگاری و ناهماهنگی با نیروهای اقتصادی را می گذارد. اما ما در عوض می بینیم که در دوران امپریالیسم رشد نیروهای مولده ممکن شده است و همین امر آدمی را به این ایده هدایت می کند که فوقا گفته شد یعنی دوران امپریالیسم به مثابه آخرین مرحله سرمایه داری یک دوران تاریخی قابل قیاس با عصر فئودالیسم به منزله آخرین مرحله تکامل جامعه دهقانی و فلاحتی است.


    فئودالیسم هم از آن جاییکه یک دوران تاریخی در نفس خود بود لذا به سهم خویش حائز فراز نشیب های خاص خود بوده است و در این جا دو مرحله کلی از دوران فئودالیسم از هم قابل تشخیصند


    1-مرحله ایی که در آن عصر فئودالیسم قادر به رشد نیرو های اقتصادی در سایه خود بود و با آن منافاتی نداشت

    2- مرحله ای زوال و احتضار عصر فئودالیسم که در بطن آن دیگر فراشد نیروهای اقتصادی ناممکن گشت


    حال به همین گونه است در مورد آخرین مرحله سرمایه داری یعنی عصر امپریالیسم که از دو مرحله فراز و نشیب شکل گرفته است.



    این که هم اکنون در سایه دوران امپریالیسم رشد نیروهای مولده و اقتصادی ممکن است معرف این نکته است که این دوران. در مرحله فراز و ترقی خود قرار دارد و زمان نشیب و احتضار و زوال آن از زمانی فرا می رسد که در سایه امپریالیسم دیگر رشد نیروهای مولده اقتصادی ممکن نگردد و آن زمانی است که در سطح جهانی قطب بندی اجتماعی به چنان شدتی رسیده است که هر گام جهت فراشد اقتصادی منجر به انفجار فرماسیون اجتماعی موجود خواهد شد




    اما چرا حق ما بیش از این هاست....


    برای این که صرف نظر از این که ما به چه طریقی و شکلی از نقطه موجود به نقطه ایده آل و مطلوب تاریخی که گفتیم در تارک فراشد جهانی تاریخ اجتماعی واقع است گذر کنیم - که طبعا بهترین اشکال هم وجود دارند- آن چه مسلم است هستی اجتماعی انسان در تناسب با سطحی از نیروهای اقتصادی قرار دارد که با آن هم آهنگ است.


    لذا چنانچه از منظر سطح نیروهای مولده و اقتصادی به مسائل اجتماعی و تکامل آن بنگریم رهایی انسان کارگر و جامعه کارگری از چنبره کار که در جامعه عالی تحقق می یابد، منوط به رشد اقتصادی است و تا آن زمان که این رشد به درجات عالی خود نرسیده است، این رهایی هم ممکن نمی گردد .


    اما تا آنزمان انسان کارگر کماکان به درجاتی به منزله قسمتی از سرمایه باقی خواهد ماند و در مجموع هستی انسانی تحت نفوذ قوانین تولید کلایی محفو ظ می ماند.


    از سوی دیگراما تا نیل به آرمان های تاریخی چنانکه گفته شد مراحل متعدد تاریخی طی خواهد شد و انسان کارگر می تواند تصمیم بگیرد که بهترین و سهل ترین راه ها برای نبل به آرمان های بزرگ خود برگزیند.

    در این رابطه از ایران خودمان شروع کنیم. در ایران سرمایه داری و به طبع آن سطح نیروهای اقتصادی کشور در مرحله ماقبل امپریالیستی آن است. چنانچه اقتصاد کلان مد نظر باشد سرمایه داری ایران هنوز در مرحله رقابت آزاد خود روزگار می گذراند و با آن سرمایه داری و شرایط اجتماعی در کشور دست به گریبان است که مشخصه عصر قرون میانه می باشد.


    در چنین کشوری جامعه کارگری در راستای توسعه سرمایه داری لیبرال در حال شکل گیری است.به طبع آن بخشی از معضلات جامعه کارگری مربوط میشود به همین توسعه نیافتگی و عدم ثبات سرمایه داری آزاد و اقتصاد کلان در کشور که دارای ساختار مناسبی نیست.

    طبعا ارتقا سطح نیروهای اقتصادی کشور که در تناسب قرار دارد با سرمایه داری آزاد طلب می کند که اقتصاد کلان کشور توسعه یابد و ساختار مناسب خود را بیابد.


    اما همان گونه که پیش تر آمد در تمام طول این ساختار پذیری و توسعه اقتصاد کلان کارگر ایرانی در برابر این پرسش قرار دارد که تا رسیدن به غایت مطلوب جهانی کدام شیوه برای نیل به این اهداف نهایی مناسب تر از همه است.


    در این جا کارگر باقی ماندن با کارگر باقی ماندن یکی نیست. می توان کاری کرد که میان این دو فرق قائل شد.


    روشن تر عرض کنم. اگر به اهداف نهایی توجه شود هیچ ممانعتی وجود ندارد که در حین داشتن سندیکا که اهداف روشنی را دنبال می کند بر پایه آن هم به بازوهای سیاسی سندیکا یعنی احزاب سیاسی- کارگری متوسل شد تا از این راه در سرنوشت سیاسی و اداری کشور مداخله فعال نمود و به این نحو سکان اداری کشور را به طربق دمکراتیک و بر اساس سندیکا و از راه حزب سیاسی بدست گرفت.


    نظر به اهداف نهایی کارگری، فعالیت سندیکایی از یک طرف و از طرف دیگر فعالیت سیاسی نافی هم نیستند بل که مکمل هم می باشند. چرا که انسان کارگر ایرانی نمی خواهد و در اهداف مطلوب نهایی او این قرار ندارد که چون امروز کارگر و ابزار سرمایه است پس تا آخر هم همواره چنین باقی بماند. او خواهان تغییر شرایط اقتصادی و اجتماعی کشور با هدف پایان بخشی به کار انسانی است. چرا که او به این نظر است که حق او بیش از این هاست که برای همیشه عامل و نوکر سرمایه داری باقی بماند و در چارچوب نظام سرمایه داری پیوسته به منزله یکی از فاکتورهای آن محاسبه گردد و هستی اش مرتب به بازی گرفته شده و دستخوش تغییرات و نوسانات بهای کالا ها گردد...


      پیش نویس یک گفتمان- یادداشت ها من مخالف اینم ما مانند بر گرداندن سیخ کباب جبهه موسوم به محور مقاومتی ها را از این که است یعنی جبهه ضد ا...