۱۳۹۰ اردیبهشت ۳۱, شنبه

قسمت اول - دولت و دمکراسی




دولت و دمکراسی پاسخی است به نظریه دیکتاتوری پرولتاریا که در کشور ما پشتیبانانی در جنبش کارگری و جنبش چپ ایران دارد. هسته اصلی حاکم بر این جستار در مقاله ایی تحت عنوان "نگاهی دیگر به مقوله دولت- دیکتاتوری پرولتاریا و دمکراسی پرولتاریا" به اطلاع عموم رسیده است. من در اینجا تلاش خواهم کرد بدون محدودیت های نوشته قبلی نظرگاه خود پیرامون دولت و دمکراسی را بطور موسع تر مطرح کنم.

  • دیکتاتوری پرولتاریا ، یعنی متشکل ساختن پیشاهنگ ستمکشان بصورت طبقه حاکمه برای سرکوب ستمگران ، نمیتواند بطور ساده فقط به بسط دمکراسی منتج گردد . همراه با بسط عظیم دمکراتیسم که برای نخستین بار دمکراتیسم برای تهیدستان و مردم است ، دیکتاتوری پرولتاریا محرومیتهایی از لحاظ آزادی برای ستمگران ، استثمارگران و سرمایه داران قائل میشود . آنها را ما باید سرکوب نماییم تا بشر از قید بردگی مزدوری رهایی یابد . مقاومت آنها باید قهرا در هم شکسته شود . بدیهی است که هر جا سرکوب و اعمال قهر وجود دارد در آنجا آزادی نیست ، دمکراسی نیست

  • " لنین - دولت وانقلاب"

بدیهی است که هر جا سرکوب و اعمال قهر وجود دارد در آنجا آزادی نیست ، دمکراسی نیست . در نظر من در این عبارت لنین مفهومی نهفته است که کاربردی برای تعربف دولت و یا به عبارت امروزی ما حکومت و نظام سیاسی کشور دارد. به این اعتبار و تعریف ماشین دولتی عبارت است از آن قوه قهریه که هر نیرو و یا نیروهای اجتماعی که آن را در دست دارد از آن برای آزادی و دمکراسی خود و برای اعمال قهر و سرکوب و دولت بر دیگر نیروهای اجتماعی محکوم بهره می برد.

بر پایه این تعریف از دولت دو نکته برجسته می شود:

1- نیروی و نیروهای اجتماعی صاحب قدرت و دولت

2-نیرو و نیروهای محکوم که بر آن ها دولت اعمال می شود

فهم این مفهوم دولت ممکن نیست مگر این که از پیش پذیرفته شود که در یک کشور که یک دولت و یا نظام سیاسی حکمفرماست یعنی در حیطه تحت سلطه یک نظام سیاسی و دولت تنها یک جامعه وتنها یک نیروی اجتماعی از موجودیت برخوردارنیست.

به عبارت دیگر فهم صحیح از دولت پیش شرط پذیرش تنوع اجتماعی و تنوع در نیروهای اجتماعی کشور را به همراه دارد بطوری که بدون پذیرش این تنوع اجتماعی فهمیدن و برداشت درست از دولت ممکن نیست.

در واقع توسل به دولت و انگیزه اصلی پیدایش دولت و به تعاقب آن راه های محو دولت هم در همین تنوع اجتماعی و به تعاقب آن فقدان تنوع اجتماعی نهفته است. به عبارت دیگر دولت از زمانی در تاریخ اجتماعی انسان هویدا شده که بشر در تاریخ خود در هر مکان از شکل ساده و یگانگی اجتماعی به اشکال پیچیده و مرکب اجتماعی فراشد نمود.

مشخص تر این که دولت در تاریخ اجتماعی بشر در آن نفاط ظهور نمود که جامعه از یکتا بودن و وحدانیت خلاصی و به تنوع و به دوگانگی فراشد نمود. از این نقطه زمانی بود که دیگر در یک سرزمین تنها یک جامعه وجود نداشت که به درجاتی سازمان یافته باشد بل که به موازات جامعه که من بعد جامعه حاکم خوانده می شد جامعه دیگری وجود داشت که جامعه رسمی و حاکم نبود.

این دوگانگی اجتماعی که به غلط دوگانگی و شکاف طبقاتی خوانده می شود ریشه و علت اصلی پیدایش و ضرورت وجود دولت بود و تاکنون در سراسر دنیا مدام که این ریشه و علت اصلی ظهور دولت باقیست در آن جا هم دولت به عنوان ماشین سرکوب گر یک جامعه بر علیه جامعه دیگر وجود دارد و به این نحو عمل می کند.

به همین علت است که تاریخ انسانی دولت را برای نخستین بار در نقاطی تجربه نمود که در آن نقاط دو جامعه اصلی در کنار و به موازات هم وجود داشته اند.

1-جامعه رسمی و حاکم یعنی جامعه برده داران

2- جامعه محکوم و مظلوم یعنی جامعه بردگان

من در این جا برای جلوگیری از اطاله کلام وارد مباحث اقتصادی نظیر افزایش انباشت افزوده ها و ثروت برای اجرای این مقصود دوگانگی و تقسیم اجتماعی نمی شوم. خواننده خود می تواند به تنهایی تصورآن را بکند که جامعه ایی که دولت را در دست دارد یعنی جامعه بردگان تنها در صورتی قادر بود بر گرده جامعه کار یعنی جامعه برده سوار شود که نه تنها برای سیر کردن شکم بیکارانی که اشراف برده دار خوانده می شدند بل که برای سیر کردن شکم برده های خود هم به اندازه لازم قوه تولید داشته باشد. یعنی به عبارت دیگر در این جا و در همه جای تاریخ اجتماعی بشر سطح تکامل قوای اقتصادی و تولیدی یعنی سطح فراشد منابع تولید ثروت اجتماعی کشور در تناسب قرار دارد با سطح فراشد و تکامل مناسبات اجتماعی انسان ها با هم و بر حول تولید ثروت اجتماعی.

اما در عوض در این جا می خواهم به مباحثی بپردازم که برای تفهیم دولت و دمکراسی مهم ترند. تا کنون گفتیم فهم دولت فهم دوگانگی و تنوع اجتماعی را مشروط می سازد. و گفتیم بطور مشخص دو گانگی اجتماعی کشور به جامعه بردگان و برده داران علت و ریشه اصلی ضرورت دولت یعنی قوه قهریه و ماشین سرکوب گر دولتی در کشور بوده است. و گفتیم برای محو دولت و ماشین سرکوب گر دولتی باید متعاقبا تقسیم کشور به جامعه بالا دست و فرو دست از بین برود. و در نهایت نتیجه گرفتیم که سطح و فرم مناسبات اجتماعی انسان در تاریخ در تناسب با سطح و فرم قوای مولده قرار دارد.

در ادامه می پردازیم به مقوله دمکراسی. نخستین دمکراسی های که بشر تجربه کرده است در همان عنفوان جوانی دولت یعنی در آغاز پیدایش دولت و در عصر برده داری بوده است. علت این امر باز می گردد به این نکته مهم که جامعه رسمی و حاکم برده داران یک جامعه طبقاتی و منقسم به طبقات مختلفه از برده دارن بوده اند، یعنی همان گونه که امروز جامعه سرمایه داران جامعه منقسم به طبقات هستند. در این رابطه دو نکته را باید از هم جدا نگه داشت : تقسیم طبقاتی جامعه حاکم و رسمی از ریشه ها و علل ضرورت دمکراسی است . با تقسیم کشور به جامعه های بالادست و فرودست که گفتیم وجود آن از علل و ریشه های پیدایش دولت است یکی نیست. نظر به اهمیت این مسئله اجازه دهید پیرامون آن قدری مکث کنیم.

1- تقسیم کشور به جامعه های بالادست و فرو دست که ریشه پیدایش دولت است

2-تقسیم جامعه حاکم به طبقات که ریشه ظهور دمکراسی است

تا مادامیکه این دو نکته از هم تفکیک نشوند نه درک صحیح دولت در کشور ممکن است و نه ادراک درست از ضرورت های دمکراسی.

اگر این دو نکته از هم تفکیک نگردند حتی آن گاه که برای محو دولت اقدام به مشارکت جامعه های زیر دست و بالا دست یعنی ضرورت استقرار دمکراسی وسیع به میان می آید این گفتمان درک نخواهد شد و مشمول مباحث انحرافی پیرامون ماهیت دولت و یا ماهیت دمکراسی خواهد شد.

از همین جاست که من به این اندیشه ام که بسیاری از اغتشاشات در مفاهیم دولت و دمکراسی ظهور می کتد. برای تفهیم بیشتر اجازه دهید به لنین بازگردیم.

اندیشه دولت گذار سوسیالیستی مفهومی است که به بسیاری از خوانندگان آشناست.

دیکتاتوری پرولتاریا ، یعنی متشکل ساختن پیشاهنگ ستمکشان بصورت طبقه حاکمه برای سرکوب ستمگران ، نمیتواند بطور ساده فقط به بسط دمکراسی منتج گردد . همراه با بسط عظیم دمکراتیسم که برای نخستین بار دمکراتیسم برای تهیدستان و مردم است ، دیکتاتوری پرولتاریا محرومیتهایی از لحاظ آزادی برای ستمگران ، استثمارگران و سرمایه داران قائل میشود . آنها را ما باید سرکوب نماییم تا بشر از قید بردگی مزدوری رهایی یابد . مقاومت آنها باید قهرا در هم شکسته شود .

در اندیشه دولت گذار سوسیالیستی جامعه فرودست با کسب قدرت و قوه قهریه مقاومت جامعه بالادست را می شکند، یعنی بر آنها دولت و قوه قهریه اعمال می کند نه بااین منظور و هدف که روزی در ادامه این فرایند دولتی به دمکراسی برسد بل که با محو ریشه های ظهور دولت ، ماشین دولتی را برای همیشه محو کند. یعنی در حالت دولت گذار هدف انهدام ماشین دولتی و انهدام قوه قهریه از راه انهدام ستم اجتماعی یعنی از راه انهدام ریشه های اجتماعی پیدایش دولت است و نه آن گونه که لنین به غلط مطرح می کند هدف آن استقرار دمکراسی و بسط دمکراسی نیست. چرا گفتیم دمکراسی شکلی از دولت و نظام سیاسی و فرمی از قوه قهریه است و در حالت گذار به کمون ها که هدف محو دولت از راه محو تقسیم اجتماعی انسان ها به جامعه بالا دست و فرودست است نباید دولت و دمکراسی بسط داده شوند بل که نابود شوند. ما به تجربه دیدیم که این اندیشه غلط از دولت گذار به چه نتایج شومی در اتحاد جماهیر شوروی منتج شده است.

ادامه دارد...

قسمت پایانی - کارگران و دمکراسی


قسمت آخر از سلسله مقالات پیرامون کارگران و دمکراسی را با دمکراسی پرولتری دنبال می کنیم. گفتیم دمکراسی کارگری آن دمکراسی وسیع است که بر مشارکت اجتماعی جامعه فرودستان با جامعه بالادستان استوار است. و گفتیم و در این شماره آنرا باز تاکید می کنیم که اساس چنین دمکراسی وسیع کارگری بر قدرت و آگاهی جامعه کارگری در یک کشور وابسته است.

برای دمکراسی وسیع کارگری و از این راه به منظور عبور از محدودیت های دمکراسی بورژوایی که گفتیم این آخری تنها بر تقسیم طبقاتی میان جامعه بورژوایی و بالادست استوار است شرط اساسی قدرت جامعه کارگری در کشور است. چرا که در هیچ کجای دنیا و تاریخ انسانی قدرت و دولت دادنی نبوده بل که همواره و در همه جا دولت حقی بوده است مانند دیگر حقوق گرفتنی و نه دادنی. از این گذشته تاریخ جامعه انسانی تاریخ کشمکش انسان ها با هم بوده است و در هیج کجای این تاریخ نمی توان سراغ این مورد را گرفت که برای کسب و یا مشارکت در قدرت کارت دعوت برای نیروی اجتماعی و یا طبقاتی و...فرستاده باشند و یا در صورت ناهوشیاری و دل مردگی حریف جای او را محفوظ و در امان نگه نداشته باشند.

این اصل هم در مورد جامعه کارگری ایران و استقرار دمکراسی با مشارکت کارگران صادق است. در اجرای این اصل هیچ عذری موجه نیست. فرقی نمی کند به چه عذر و بهانه ایی ، به هر عذر و بهانه ایی اگر جامعه کارگری ایران از مشارکت در قدرت سیاسی و اداری کشور کنار نگه داشته شود و به جای مشارکت در امر دولت به دنبال نخود سیاه فرستاده شود. آنگاه باید دانست عدم استقرار دمکراسی کارگری از پیش بیمه شده است.

اما در کشور ما به منزله یک کشور در حال توسعه تجربه نشان داده است نه تنها حیات دمکراسی کارگری بل که حتی حیات همان دمکراسی محدود بورژوایی به مشارکت فعال کارگران در استقرار دولت لیبرال دمکراتیک بستگی دارد.

به عبارت امروزی سرنگونی رژیم استبدادی آخوندی و استقرار نظام لیبرال دمکراتیک در ایران بدون مشارکت جامعه کارگری در انقلاب و قیام امری ناشدنی و موهومی ببش نیست.

نقش موثر و اصلی جامعه کارگری در انقلاب حاضر ایران و در راه استقرار آزادی و دمکراسی به حدی است که این امر حتی از دیده دشمنان انقلاب ایران بدور نمانده است و در دیده دوستان چنین جلوه می کند که توگویی نقش پررنگ جامعه کارگری بر صفحه انقلاب بورژوایی دلالت بر بی اهمیت بودن انقلاب لیبرال دمکراتیک و ظهور عصر تازه در استقرار بلا واسطه جامعه اشتراکی در کشور دارد.

از دیگر سود در نظر من بیهوده نیست که انرژی بسیاری صرف آن شده و می شود که این ستون اصلی انقلاب ایران را در حالت خوابزدگی و یا آن گونه رژیم جمهوری اسلامی عمل نموده در حالت فروپاشی و بلا تکلیفی نگه داشت

از تلاش های عملی که رژیم د ر این زمینه نموده -که جزئیات آن بر فعالین جامعه کارگری پوشیده نیست - بگذریم بایستی در این جا در همین رابطه به تلاش های نظری مرتجعین رنگاوارنگ و دشمنان انقلاب و آزادی و دمکراسی در ایران اشاره نمود که جملگی ناظر بر تئوریزه کردن و فرموله کردن این نظرند که جامعه کارگری ایران باید از مشارکت در انقلاب آزادی خواهانه و دمکراتیک کشور پرهیز کند چرا که چنین امری یک امر کارگری نیست.

از همین جاست که نظریه ها سندیکالیستی یعنی دور نگه داشتن جامعه کارگری از سیاست برمی خیزد که نظر به فعالین آن رقم قابل توجه ایی از آنها به اصلاح رژیم ارتجاعی و آخوندی معنقدند و تکلیف کارگران را تنها در فعالیت در محدوده خواسته های معیشتی و دست مزد و ... می بینند و در عوض قدرت سیاسی و اداری کشور را به عنوان یک تابو امری مختص ملایان کشور جلوه میدهند.

و یا برخی از همین سندیکالیستها دمکراسی را تنها درقالب سنتی و کلاسیک آن دانسته و دمکراسی کارگری و وسیع را بدعتی بر علیه مکتب لیبرالیسم می شمارند و از آن ابا دارند.

سر آخر باید به آن وعده ایی که در مدخل این سلسله مقالات داده بودیم وفا کنیم و به قیاس رویکرد گام به گام تاریخی که در این جستارها مانند رشته ایی قرمز از حلقه های آن گذشته از یکسو و از سوی دیگر این رویکرد ارتجاعی اشاره کنیم که تئوریزه پردازن ارتجاع و از جمله کهنه کاران توده ایی نظیر امیر خسروی از معماران آن هستند، بپردازیم. برای این منظور من تکه ایی از سخنان یکی از پیران این راه را می آورم که در نوع خود گویای راه توده ایی گام و به گام و اصلاح رژیم از یکسو و از دیگر سو این راه گام به گامی است که در این جستارها پیوسته از آن سخن بود و در گام اول ناظر بر سرنگونی رژیم منفور جمهوری اسلامی است،

آقای امیر خسروی در انتقاد به سیاست‏ها و برنامه حزب توده، با تنی چند از همفکرانش، «حزب دمکراتیک مردم ایران» را تأسیس کرد و اینک در سن بالای ۸۰ سالگی، از سیاستمداران شناخته‌شده‏ اپوزیسیون ایرانی به‏شمار می‏رود که مدافع و مروج مبارزه اصلاح‏طلبان در ایران است.

در مجموعه مباحثی که در این زمینه مطرح است و شما هم به آن‏ها اشاره کردید، مسئله جایگاه ولایت فقیه مطرح می‏شود و این‏که با این ولایت فقیه چگونه برخوردی باید داشت. جنبش سبز، به‏ویژه در داخل ایران، برخورد محتاطانه‏ای شاید با مسئله ولایت فقیه دارد و خواهان برچیدن کل دستگاه آن نیست، اما بخشی از اپوزیسیون اساساً به این نهاد و مرجع باور ندارند. آیا این نگاه متفاوت، تولید عملکرد سیاسی متفاوت می‏کند؟ شما به عنوان یک سیاستمدار اصلاح‏طلب که نه به پایگاه ولایت فقیه قائل هستید و نه به شخص، در این تفاوت نگاه و نظری که هست، کدام سیاست را برای پیشبرد جنبش سبز یا جنبش دمکراتیک در ایران، توصیه می‏کنید؟

من به عنوان یک اصلاح‏طلب و خواستار تحول آرام و گام‏به‏گام، معتقدم که ما باید بکوشیم، اولاً زمینه‏های سیاسی‏ای را در جامعه پایه‏گذاری کنیم که در آن جامعه بشود حرف زد. یعنی برای هر تغییری، هر اصلاحی که می‏خواهیم در قانون اساسی انجام بدهیم، زمینه اجتماعی وجود داشته باشد.

وقتی کوچک‏ترین آزادی‏ای در جامعه مطرح نیست، آزادی مطبوعات نیست، آزادی احزاب نیست، بخش عمده رهبران سیاسی جامعه، به‏ویژه در جنبش سبز، الان در زندان‌اند و یا در محرومیت‌اند. در چنین جوی، اولین کار ما رویکرد اثباتی است. یعنی به‏طور مثبت مبارزه کنیم برای تأمین این حداقل‏های آزادی.

چون حداقل‏های آزادی در جامعه، به ما امکان می‏دهد که حرف‏مان را مطرح کنیم و بعد برای تحقق خواسته‏های خودمان، دست به یک کارزار سیاسی بزنیم. برای من این اولویت دارد. هیچ‏کاری بدون ایجاد آن حداقل زمینه‏های آزادی امکان ندارد.

شما در خارج از کشور، در آلمان، فرانسه و جاهای دیگر می‏توانید از برچیدن نظام جمهوری اسلامی و سرنگون کردن نظام جمهوری اسلامی حرف بزنید؛ ولی این‏که در جامعه ایران چگونه می‏خواهید این را پیاده کنید، بحث اساسی من است. یعنی تا فضای سیاسی باز نشود، تا امکانات دمکراتیک- نمی‏خواهم بگویم در سطح آمریکا، فرانسه و آلمان- در سطحی که بشود در آن‏جا حرف زد فراهم نشود، هیچ‏ کار جدی سیاسی انجام نخواهد شد.

اگر این زمینه فراهم شد، آن وقت سیاست شما چه تغییری خواهد کرد؟ آیا بر همین سیاست می‏مانید؟ یا این‏که استراتژی جدیدی خواهید داشت؟

اگر این زمینه آماده شد، آن‏چیزی که من می‏خواهم این است که ما گام‏به‏گام پیش برویم. به این ترتیب که اولاً «ولایت مطلقه فقیه» را در قانون اساسی برداریم. این شدنی است. چون «مطلقه» را خودشان اضافه کرده‏اند. می‏شود با همین قانون اساسی و بر اساس تغییرات و احتمالاً رفراندم، این را دوباره برگرداند. یعنی اصطلاح معروف که می‏گوید «تبدیل کنیم به مشروطه» شدنی است.

یا مثلاً «نظارت استصوابی شورای نگهبان» دست گل قانون اساسی است که می‏شود با آن مبارزه سیاسی کرد و آن را برداشت. یا مثلاً «دادگاه ویژه روحانیت»، دادگاهی است که به‏طور موقت در یک مرحله معین تاریخی به‏وجود آمده و الان هیچ ضرورتی ندارد. باید این را حذف کرد. اختیارات دیگری هم می‏شود به رئیس‌جمهور داد. یک‏بار هم در زمان خاتمی، او دو ماده را به مجلس آورد که نشد، یعنی پس گرفت.

من اینجور اقدامات را ضروری می‏دانم. یعنی ولی فقیه تبدیل بشود به فردی که در مراحلی که مشکلاتی در جامعه به‏وجود می‏آید، مثلاً اختلاف‌ها خیلی شدید می‏شود، آن‏جا ریش‏سفیدی کند، بیاید و این‏ها را به‏طور عادلانه حل کند.

در شرایط امروز، آیا نظیری و یا مثالی برای این مسئله هست؟

مثلاً مانند بلژیک. در این کشور، در دوره‏هایی تناقض وجود داشت و حتی شاه بلژیک برای ۲۴ ساعت استعفا داد که دست پارلمان را برای اقدامش باز بگذارد و چون خودش مخاطب بود، او نباید این تصمیم را حتماً پاراف بکند.

یا در آلمان هم بین صدراعظم و رئیس‌جمهور این تفاوت وجود دارد. در این‏جا هم رییس جمهور هست که واقعاً قدرتی ندارد، ولی هماهنگ‏‌کننده است. در آلمان صدراعظم مانند رئیس دولت است؛ رئیس‌جمهوری هم هست که در موارد خاصی می‏تواند نقش داشته باشد، ولی در سایه است، کار را صدراعظم انجام می‏دهد.

کشورهای اسکاندیناوی هم نمونه‏های کاملاً بارزی هستند. یعنی شاه دارند، ولی دولتی هست که مجلس انتخاب می‏کند و کارها را انجام می‏دهد. در موارد اضطراری هم شاه می‏آید که یا سمبل وحدت ملی است، یا این‏که به عنوان داور وارد میدان می‏شود و این اختلاف‌ها را حل می‏کند.

پایان

منبع

http://www.facebook.com/note.php?note_id=10150194610980688


قسمت چهارم - کارگران و دمکراسی


در این قسمت مطلب کارگران و دمکراسی را پی می گیریم با مطالبه دمکراسی وسیع که از سوی بخشی از جامعه کارگری ایران بارها مطرح شده است. من در این جا تنها اشاره ایی می کنم به تاریخ دمکراسی تا در یک نظر گذرا هم دمکراسی به مثابه یک شکل حکومتی یاد آور شود و هم در جوار آن مطالبه کارگری برای استقرار دمکراسی وسیع بیشتر جا بیافتد. برای سهولت مطلب من بی محابا مطالبه کارگری برای دمکراسی وسیع را دمکراسی کارگری می خوانم و آنرا در برابر دمکراسی بورژوایی قرار می دهم چرا که مطمئن هستم خواننده تا کنون به این نکته پی برده است که دمکراسی وسیع یعنی دمکراسی پرولتری و یا دمکراسی کارگری آن جامعه ایده آل کارگری نیست که دولت ندارد. بل که آن شکل حکومتی است که از سوی جامعه کارگری ایران در مرحله بورژوایی تاریخ پیشنهاد و پی گیری میشود. از این جا باز می گردیم به تاریخ دمکراسی و چرا دمکراسی پرولتری راه وروش مناسبی است که جامعه کارگری را قدمها به اهداف عالی شان نزدیکتر می کند.

اساسا دمکراسی نه بر پایه مفهوم لغوی آن بل که به معنای تاریخی اش یعنی مشارکت طبقات جامعه بالادست. می گویم به معنای تاریخی آن به این علت است که دمکراسی به همین مفهوم مشارکت طبقاتی جامعه بالادست بر علیه فرودست بوده است که برای نخستین بار در دوره باستان زاده و پا به حیات تاریخی نهاد و سپس نهال آن قرص و تنومند شد و تا به امروز در دمکراسی بورژوایی و دمکراسی پرولتری به ما به ارمغان رسید.

در این جا در رابطه با دمکراسی قانون مندی وجود دارد که از سوی جامعه کارگری بارها اعلام شده است و آن این که دمکراسی باستانی و سپس دمکراسی بورژوایی شکلی از دولت و قوه قهریه است که بطور مشارکتی از سوی طبقات جامعه بالادست و از این رو حاکم بر جامعه فرودست و از این رو محکوم اعمال میشود. بر پایه این قانون مندی چنین دولت دمکراتیک چون قوه اعمال قهر ازسوی جامعه بالادست بر علیه جامعه فرودست است، از این رو لذا در عمل و نه درحرف شکل دمکراتیک این اعمال قهر و اعمال زور بر علیه جامعه فرودست فرقی اساسی برای ماهیت دیکتاتوری آن برای جامعه فرودست ندارد، جامعه ایی که به این نحو از دمکراسی و داشتن دولت محروم گشته است.

این حقیقت پیرامون دمکراسی باستانی و دمکراسی بورژوایی بارها از سوی جامعه کارگری دنیا مطرح شده است. در نظر من مشکل اصلی که در این رابطه بروز کرده است در بیان این حقیقت نیست بل که در دگم سازی از این اصل است و از سوی دیگر دگم سازی تا مرحله ایی پیش رفته است که ماهیت دولت و تعریف از دولت بطور کلی را هم فرا گرفته است تا جاییکه این نظریه پدیدار شده است هر دولتی ماشین سرکوب گر جامعه بالا دست بر علیه جامعه فرودست بوده و بر این اعنبار هر دولتی یک دمکراسی و یک دیکتاتوری بطور همزمان است. و سرانجام چنین نتیجه گرفته می شود دمکراسی کارگری یعنی جامعه ایده آل کارگری که از سوی جامعه فرودست بر علیه جامعه بالادست اعمال می گردد.

من در مقاله دولت و دمکراسی 2-1 به این شکل مسخ شده از حقیقت نامبرده درباره دمکراسی برخورد نمودم و لذا در این جا خواننده را تنها به آن سطور اشاره می دهم و از کنار این مسئله به سرعت عبور می کنم. در عوض در این جا مطلب را با ایضاح دمکراسی کارگری پی می گیرم.

دمکراسی کارگری در واقعیت امر همان دمکراسی وسیع است که از سوی برخی اعضای جامعه کارگری بارها مطرح شده است. در دمکراسی وسیع و کارگری اساس دولت دیگر متکی بر قوای جامعه بالادست بر علیه جامعه فرودست استوار نیست بل که جامعه فرودست و کارگری به آنچنان درجه از قدرت و آگاهی رسیده است که قوای قهریه را از شکل سنتی و کلاسیک آن خارج نموده و در یک قانون اساسی که به منزله پیمان اجتماعی میان فرودستان و بالادستان عمل می کند تعادل و توازن قوا میان طرفین تنظیم و کنترل می شود.

ادامه دارد...


قسمت سوم - کارگران و دمکراسی


قسمت سوم از مبحث کارگران ایران و رابطه شان با دمکراسی و آزادی را پی می گیریم با فعالیت جامعه کارگری ایران برای رسیدن به آرمان های عدالت خواهانه و تاریخی شان. همان گونه من تلاش کارگران در بهبود سطح معیشت انسانی شان را در ارتباط و راستای جامعه واحد جهانی این آرمان شهر و جامعه مطلوب برای کارگران می بینم به همان گونه هم به این نظرم که راه واقعی و ایرانی جامعه کارگری در این برهه از زمان و حیات تاریخی کشور از راه مشارکت کارگران در قدرت دولتی و از راه مشارکت کارگران در تحقق آزادی و دمکراسی وسیع در کشور است

می گویم از راه مشارکت در تحقق دمکراسی چرا که این موضوع مبحث من پیرامون جامعه کارگری و دمکراسی است. و می گویم از راه مشارکت برای این که به این نظرم که برای تحقق اهداف عالی تاریخی که جامعه کارگری ایران و از جمله جامعه جهانی کارگران در پیش روی خود دارند امر دمکراسی یک هدف نیست بلکه یک راه خوشایند و واقعی برای ایده های عالی تر عدالت خواهانه که جامعه کارگری به آن وابسته است، می باشد.

نیاز به تفکر زیاد پیرامون این نکته نیست تا پی ببریم چنانچه برای جامعه سرمایه داری ایران لیبرال دمکراسی به سان غربی یک ایده آل اجتماعی است که تحقق آن نظر به شرایط داخلی و جهانی و در مبارزه با استبداد داخلی و جهان خواران امپریالیست چندان آسان به نظر نمی آید، برای " راه سوم" یعنی برای جامعه کارگری ایران ایده آل اجتماعی در جای دیگر سکنی گزیده و جامعه مطلوب لیبرال دمکراتیک ایران جامعه ایده آل و آرمان شهر کارگری نیست.

این را از این رو یاد آور می شوم چرا که در کشور در حال گذار و توسعه ایی مانند ایران جامعه کارگری و به طبع آن جامعه سرمایه داری لیبرال و دمکراتیک در حال شکل گیری و توسعه بر پایه تضاد اجتماعی در حال شکل گیری این مهم است بدانیم که برغم همراهی کارگران با روند تکوین جامعه لیبرال دمکراتیک و برغم مشارکت فعال در این امر تاریخی و دوران ساز و برغم سهم مهمی که جامعه کارگری در پیشبرد مرحله بورژوایی تاریخ دارد، با این وجود برای کارگران مرحله بورژوایی تاریخ و امر دمکراتیزه و لیبرالیزه کردن کشور حکم و سیله واقعی و و معقول برای رسیدن به اهداف و ایده آل هایی دارد که به همان سان چون واقعی اند از دل واقعیت سر بیرون می آورند.

به همین سان این مسئله را از این رو یاد آورمی شوم تا این تفاوت تاریخی راه و هدف موجبی نگردد که تا روزی جامعه کارگری و فعالین آن این راه و هدف را مقابل هم قرار دارند و به این اندیشه غلط و گمراه کننده متمایل شوند چون قطار تاریخ در حال سیراست چرا برای رسیدن به مقصود و اهداف نهایی از همین حالا همان اهداف را سفارش ندهیم. شکی نیست و همان گونه که تاکنون عنوان شد می توان و باید با انگیزه و اهداف عالی سوار قطار تاریخ شد. فرمان را بدست گرفت . فعال بود و آنرا با شتاب مطلوب هدایت کرد. اما این مسئله فرق دارد با این اندیشه غلط که به این باور است حال که قطار تاریخی رفتنی است پس چرا ما از همین حالا عالی ترین سفارشات خود را پست کنیم تا شاید بهترین ها را برای ما به ارمغان بیاورد. نه خیر. برای ساختن بنای آینده باید سنگ بروی سنگ گذاشت و واقعیت در پس واقعیت را مرحله به مرحله پی گرفت. باید زحمت کشید. باید ایران را ساخت و این پروسه سازندگی و زیست بهترین مدرسه و مکتب برای پرورش آن جامعه ایی است که در طول این راه به این سازه قانع نیست و اهداف عالی تری از یک سازه اجتماعی در سر دارد که جهانی و واحد و پایان بخش استثمار انسان از انسان است که توصیفش رفت.

در این جا دو مسئله را باید از هم تفکیک کرد و به آن تن در نداد. اول این که نباید در انوار تابان ایده های عالی راه و روش هایی سفلی تر و نزول یافته تر را منکر شد و رد کرد و از سوی دیگر نباید روزی چنان در این راه و روشها غرق شد و حرکت و راه را همه چیز تلقی کرد و اهداف عالی را هیچ شمرد.

به این معنا نه بایستی جامعه لیبرال دمکراتیک و مرحله بورزوایی تکامل اجتماعی کشور را در سایه اهداف بالا بلند عدالت اجتماعی و جامعه واحد جهانی به کوتوله ناچیز و فراموش شدنی مبدل ساخت و نه بایستی این مرحله را چنان بزرگ جلوه داد که توگویی این هیولا حلال تمامی معضلات اجتماعی کشور ازجمله مسئله رفع طبقات و بی عدالتی اجتماعی است.

باید از این افراط و تفریط ها پرهیز کرد و واقع بیانانه و با اهداف رفیع بشری وارد تاریخ شد و هدایت آنرا بدست گرفت و به این معناست که جامعه کارگری ایران باید با علم به اهداف عالی خود وارد مرحله بورژوایی تاریخ و در مبارزه علیه استبداد و برای استقرار جامعه عالی تر لیبرال دمکراتیک شده و فعالانه برای استقرار دمکراسی وسیع مشارکت کند. در شماره بعدی بیشتر پیرامون این دمکراسی وسیع و افتراق آن با دمکراسی بورژوایی خواهد آمد...

ادامه دارد...


قسمت دوم - کارگران و دمکراسی


قسمت دوم از سلسله مقالات جامعه کارگری و رابطه آن با دمکراسی را از سر می گیریم با مبحث نزول از آسمان منافع تاریخی و اجتماعی جامعه کارگری و ورود و "هبوط " به مراحل کنونی و واقعی تاریخ ایران که گفتیم در قیاس با جامعه ایده آل و آتی برای نکوین چنین جامعه جهانی و واحد حکم مراحل مقدماتی و پیشین و واقعی و اما ضروری را دارد .

در رابطه با این ضرورت گفته می شود تاریخ انسان بدست خود انسان ساخته می شود و این امر هم برای ساختن جامعه واحد جهانی این آرمان شهر کارگری صادق است. مدل ساخت این جامعه ایده آل کارگری - یعنی ایده آل برای کارگران- بر هیچ کجای جریده عالم نوشته نشده است و روند های تاریخی و جهانی مطابق با هیج برنامه ایی از قبل تعیین شده بر روی ریل تاریخ نهاده نشده اند و به این معنا این فرایند ها در پی تحقق هیچ حقیقتی از پیش تعیین شده نیستند و هیچ نیرویی آنها را مانند عروسک های خیمه شب بازی کنترل نمی کند مگر دست خود انسان..

ذکر این امر در این جا برای تاکید دوباره این مهم است که برای تحقق و پیشبرد و فراشد تاریخ انسانی بایستی انسان خود و از جمله باید جامعه کارگری خود به تنهایی فعال و سازنده باشد چرا که هیچ تقدیری و برنامه از پیش تعیین و نوشته شده ای وجود ندارد

پس به این اعتبار در این جا سخن از فعالیت جامعه کارگری ایران برای رسیدن به آرمان شهریی است که در قسمت پیشین از آن سخن رفت.

ودر چارچوب این گفتمان است که مبحث جامعه کارگری ایران و رابطه آن با دمکراسی در کشور پیش می آید و مهم می شود. به این اعنبار به عبارت دیگر بایستی جامعه کارگری ایران برای تحقق جامعه ایده آل خود از همین حالا و از همین جا دست به کار شود. و سهم خود را در تاریخ ایفاء کند با این تذکر که می تواند هم مشارکت نکند اما بهر حال با دست رو دست گذاردن و توکل به مشیت الهی کار درست نمی شود و مسئله به کلی بی ربط و بی معنا خواهد شد.

قبل از هر مبحث تازه ایی مایلم در این جا یک نکته را دوباره متذکر شوم و آن هم در ارتباط می باشد با ساختن تاریخ انسان بدست خود انسان. گفتیم نیروی محرکه این چرخه تاریخ احکام از پیش تعیین شده آسمانی نیست.بل که نیاز انسانی برای بهزیستی است یعنی اصلی که جامعه کارگری ایران را هم در بر می گیرد و مستثنی نمی سازد.

بر این پایه کارگران که برای بهبود شرایط زیست خود فعال هستند در پی اثبات هیج تئوری و مکتبی نیستند و اگر هم این مبارزه برای بهبودی شرایط زیست آنها را پیوند می دهد با ترسیم هایی که از آرمان شهری کارگری شد در راستای همین تلاش برای بهبود شرایط زیست کارگری است...

ادامه دارد....


قسمت اول - کارگران و دمکراسی


مبحث جامعه کارگران ایران و رابطه این جامعه با دمکراسی و آزادی در کشور را همان گونه که در مقدمه این جستار وعده داده بودیم با ایده آل اجتماعی و آرمان شهر جامعه کارگری آغاز می کنیم. جامعه کارگری همان گونه که مستحضرید صورت قرینه جامعه سرمایه داری است. جامعه سرمایه داری زنده به کار جامعه کارگری بوده و حیات این دو جامعه به بگونه ایی به هم وابسته می باشد که هستی یکی بدون دیگری از دایره وجود خارج است.

این مسئله تا قدری به ما را به فهم آرمان شهر و جامعه ایده آل کارگران نزدیک می سازد. بر این پایه جامعه ایده آل کارگران آن جامعه تاریخی و واقعی است که در آن جامعه کارگری و به همراه آن جامعه سرمایه داری منحل، کارگران از کار فراغت می یابند.

از ظواهر رشد و فراشد جامعه های بشری و روند جهانی شدن چنین بر می آید که در تارک این روندهای تاریخی همان جامعه مطلوب کارگران قرار دارد که از دل جامعه های موجود کنونی در یک تحول جهانی پدیدار می گردد.

بهر حال مطلوب و ایده آل جامعه کارگری در راهست و دنیا آبستن آرمان شهر کارگری است و همین به سهم خود علتی می گردد که جامعه کارگری مبدل به تنها جامعه تا به آخر انقلابی شود.

پیگیری و سیری ناپذیری از تحولات و پیشرفت اجتماعی در همه جا و در همه زمان همان از خصیصه های بارز جامعه کارگری است که بر این پایه محافظه کاری نمی شناسد و در همه کشور ها پیشگام حرکت به پیش است.

همین خصیصه را در مورد جامعه کارگری در حال تکوین در ایران در قیاس با جامعه موازی اش سرمایه داری مشاهده میکنید. نظر به همین ویژگی است که جامعه کارگری ایران در تحولات بورژوایی کشور و در تمام تحولات اجتماعی دنیا خود را ذی نفع و پیشگام حرکت به جلو می بیند و ذره ایی محافظه کاری و هراس از آینده به خود راه نمی دهد. و هم به همین اعتبار است که می گویند جامعه کارگری از انقلاب و تحول اجتماعی در کشور ها بیمی ندارد چرا در صورت انقلاب و تحول است که او در نهایت زنجیر های که بر پا دارد از دست می دهد و به غیر از آن چیزی ندارد که از دست بدهد و در عوض دنیایی است که او کسب خواهد کرد.

این دنیا نو و فارغ از کار و فارغ از جامعه کارگری و جامعه سرمایه داری گفتیم یک آرمان شهر تخیلی نیست بل در اوج کلیه روند های فراشد اجتماعی انسان در سطح جهانی واقع است. از این رو جامعه ایی است جهانی و واحد، جامعه بدون استثمار، بدون کار و بدون ماشین دولتی و لذا بدون دمکراسی و دیگر اشکال حکومتی نظیر دیکتاتوری و... از این رو جامعه ایی است بدون تجارت کالا، بدون پول که در آن نقش انسان در اقتصاد مبدل به نقش ساده نظارتی و مدیریتی آن می گردد... بر تبع آن در جامعه واحد جهانی نه کارگر وجود دارد و نه سرمایه دار، مرز ها برداشته شده، قومیت ها در هم آمیخته، خصومت ها برچیده و شکاف های اجتماعی ناپدید گشته اند...

در این مرحله از فراشد اجتماعی انسان کره خاکی پس از طی یک روند طولانی و پراکنده یکپارچه و متحد یعنی گلوبال وارد مرحله جدید تکامل اجتماعی خود خواهد شد. در مورد این مرحله گلوبال تکامل اجتماعی نظربه این که خط فراشد اجتماعی خط مستقیم نیست جامعه واحد جهانی یعنی جامعه اشتراکی واحد جهانی قابل قیاس با کمون های اولیه انسانی است اما در یک سطح به مراتب بالاتر

برای مبحث پیرامون جامعه کارگری و دمکراسی شاید سیاحت و پرواز اندیشه ها تا سر حدات چنان حیز های دور دست فراشد انسانی چندان ضرورت نداشته باشد و بیشتر به خیال بافی شبیه باشد تا مبحث منطقی و واقعی. اما تا این حد این مبحث مهم است که بدانیم که آرمان شهر جامعه کارگری در کجای تاریخ فراشد اجتماعی انسان ماواء گزیده است و آنچه منافع جهانی جامعه کارگری خوانده می شود در چیست و بر همین اعتبار است که بدانیم تاریخ با امپریالیسم به پایان نرسیده و جامعه کارگری رها نخواهد شد مگر این که جامعه واحد جهانی شکل گیرد و مابقی یعنی تا آن دوره و زمان این ایده آل جامعه کارگری است که در حال شدن و شکل گیری است. و به عبارت ساده تر تاریخ آبستن جامعه نوینی است که نفع جامعه کارگری در زایش چنین جامعه ایی است.

بر پایه این آرمان شهر تاریخی و در حال زایش است که می توان منافع تاریخی و اجتماعی جامعه کارگری را رقم زد. به این اعتبار آنچه منافع تاریخی جامعه کارگری خوانده می شود در مراحل بورزوایی تکامل اجتماعی تامین نمی شود و عملی شدنی نیست.

از این منافع تاریخی و اجتماعی جامعه کارگری که پایین بیاییم هر آن چه هست و نیست حول و حوش حیات و تدوام هستی جامعه کارگری، بهبود و وخامت معیشت آن ، مشارکت در قدرت و دولت و... از سوی جامعه کارگری است.

از این منافع که پایین بیاییم و عقب گرد کنیم وارد مراحل مقدماتی از تاریخ تشکیل جامعه واحد جهانی می شویم که اکنون جهان در آن قرار دارد و مبحث ما پیرامون جامعه کارگری و دمکراسی هم مربوط به همین مراحل مقدماتی و ماقبل آن آرمان شهری است که گفتیم استقرار آن به سود جامعه کارگری است و مابقی مطابق با منافع تاریخی او نیست و از آن جمله است دمکراسی و مشارکت در دولت لیبرال دمکرات که سخن پیرامون آن موضوع مبحث شماره بعدی این سلسله مقالات را به خود اختصاص خواهد داد.

ادامه دارد...


مدخل - کارگران و دمکراسی


کارگران و دمکراسی در ادامه مقاله "دولت و دمکراسی2-1 "به رشته تحریر در می آید و سلسله مقالاتی است که از لحاظ مضمون مکمل مطالب دولت و دمکراسی است. البته انگیزه نگارش این مقاله بر می گردد به این مسئله که رابطه جامعه کارگری با دمکراسی به صورت یک معضل جنبش کارگری و جنبش چپ ایران در آمده است.


علت این معضل ریشه در شرایط تاریخی ایران به عنوان یک کشور در حال توسعه و در حال گذار دارد. به این علت دو نیرو یکی نیرو واپس گرا و ارتجاعی - نیروی سنتی - و دیگر نیروی ترقی خواه اما بورژوایی با دو موضع گوناگون منفی و مثبت در برابر دمکراسی مطرح اند. در این میان جامعه کارگری است که تاریخا تعلقی به هیچیک از این دو نیرو ندارد و به مثابه نیرو سوم مطرح می باشد اما از سوی هر دو نیرو موافق و مخالف دمکراسی به این و آن سو کشیده می شود.


نظر به این شرایط طبیعی است که از سوی برخی فعالین جنبش کارگری راه سومی پیشنهاد می شود که ناظر بر حل این تنازع تاریخی میان دو نیرو موافق و مخالف دمکراسی و حل تکالیف بورژوایی از فراشد اجتماعی و تاریخ کشور نیست. این راه سوم اساسا جامعه کارگری ایران را در مرحله بورژوایی تکامل اجتماعی و در نزاع بر سر آزادی و دمکراسی و... سهیم نمی داند و در عوض جامعه کارگری درکشور را در پیوند با نهضت جهانی کارگران و به مثابه نیروی سوم تاریخی به استقرار جامعه فارغ از کار و استثمار فرا می خواند.


از این رو از سوی راه سوم انبوهی از ادبیات وارد جامعه کارگری سرازیر می شود که جملگی در هسته خود مشرف می باشد بر وظایف تاریخی جامعه کارگری به مثابه نیروی سوم و از دیگر سو بر جایگاه بورژوایی تنازع بر سر دمکراسی و آزادی و لذا نتیجه عملی آن بی توجه ایی کارگران به این مرحله بوژوایی تاریخ و پی گیری راه تاریخی خود که تاریخا فراتر از حل معضل کشور بر حول آزادی و دمکراسی و ... است.


بر این پایه مقاله کارگران و دمکراسی را باید از این مطلب آغاز کنیم که آیا اساسا شرایط اجتماعی ایران بدون پشت سر گذاشتن مرحله بورژوایی و بدون حل معضل استبداد و آزادی و دمکراسی قادر است وارد مرحله عالی تر فراشد اجتماعی تاریخی خود برای حل معضل عدالت اجتماعی شود؟


طرح و پاسخ این مسئله حائز ارزش عملی است و حتی از زاویه حل مسئله عدالت اجتماعی که وجه ممیزه راه پست - بورژوایی است بخواهیم روزی به این مسئله بنگریم باید ببینیم آیا ایران قادر است سوار بر گرده جامعه کارگری به حل معضلات عدالت اجتماعی خود بنشیند در حالی که هنوز در حل تکالیف ماقبل از این تاریخ خود وا و عاجز مانده است؟


از این جاست که همان نظریه گام به گام و مرحله و به مرحله و نظریه مراحل تاریخی در حل معضلات اجتماعی کشور پیش می آید که به نظر می آید راه سوم در جنبش کارگری ایران از آن بیگانه باشد.


در برخورد به این بیگانگی از روند مراحل تاریخی که ماکزیمالیستها با آن مشخص می شوند من مجبورم برای پیشبرد حقانیت رویکرد مراحل تاریخی از همان نقطه این مبحث کارگران و دمکراسی را شروع کنم که وجه مشترک همه نیروهای کارگری است یعنی از مطالبات حداکثر و از خواسته های عدالت جویانه جامعه کارگری تا بدین وسیله ضمن ابراز وفاداری به خواسته همگانی کارگران این شبهه را برطرف سازم که اختلاف میان لیبرال دمکراسی چپ و ماکزیمالیستها بر سر مطالبات حداکثر کارگری نیست بل که بر سر راه و شیوه های نیل به اجرای این خواسته های برحق جامعه کارگری ایران ست. یعنی یک گروه در رسیدن به خواسته های عدالت خواهانه جامعه کارگری ایران مسیر واقع بینانه تاریخی و پروسه گام به گام در کشور را می پیماید و گروه دیگر بدون توجه به این فرایند تاریخی و زمینه سازی ها تنها از خواسته های حداکثر و اهداف کارگری حرکت می کند. آنگاه پس از پرداخت به این موضوع باز می گردم به همان رویکرد گام به گام و آنرا در بطن نظریه ارتجاعی و سنتی گام به گام که از سوی وابستگان به جمهوری اسلامی ایران تئوریزه می شود تشریح خواهم کرد و افتراق آن را با رهکرد ها ارتجاعی و محافظه کارانه که در خدمت ارتجاع و استبداد ایران است نشان خواهم داد


ادامه دارد...


۱۳۸۹ اسفند ۱۴, شنبه

شورای جمهوری از دل انقلاب سر بیرون می آورد


مانند ققنوس از دل آتش شورای انقلاب اولین ارگان مردمی است که از دل شعله های آتش قیام مردم سر بیرون می آورد و از جانب قیام کنندگان مامور ایجاد نظم و امنیت، تشکیل دولت موقت و ایجاد فضای مناسب برای تاسیس مجلس موسسان تغییر قانون اساسی،..می گردد.
به این اعتبار نخستین ارگان جمهوری و برای تاسیس حکومت مردم بر مردم که از جانب مردم تشکیل میگردد شورای انقلاب و شورای تدارک نظام جمهوری است.

معمولا اعضای نخستین ارگان مردم چهره های معتمد و شناخته شده، ارتشیان، دانشگاهیان و ... از رسته ها و طبقات مختلف اجتماعی اند که قادرند وظایف این نخستین ارگان مردمی را به نحو احسن جامه عمل بپوشانند. چنین افرادی و ارگان هایی دارای هیچ تابعیت حزبی نبوده ، به منافع ملی اندبشیده و مهمتر از همه با قیام و انقلاب مردم همراهی داشته و آماده اند قوه اجرای اراده مردم در لحظه های حساس گذار گردند. چنان که می بینید گرچه این چهره ها و اعضای شورای انقلاب حزبی نیستند اما چندان هم بی طرف نیستند. در وهله اول آنها همراه با مستبدین و دشمنان قیام مردم نیستند. آنها از دوستان مردم و از مردم و برای حاکمیت مردم اند. این طور نیست چون آن ها حزبی نیستند پس آزادی خواه و دمکرات و یا جمهوری خواه نیستند. آنها در دایره مشخص لیبرال دمکراسی تابع هیج گروه و حزبی نبوده و منافع جمهور مردم را به منافع این و. یا آن حزب جمهوری خواه، دمکرات و یا لیبرال ... ترجیح می دهند.
چنین افرادی باید دارای قوه مدیریت و دانش و تجربه اداری ، کشوری ولشکری باشند. و همان طور که قیام مردم بر علیه یک نظام حکومتی و برای یک نظام حکومتی دیگر بوده این افراد اعم از بانوان و آقایان باید دارای بینش روشنی از نظام جمهوری و نظم آتی باشند.
در این جا نکته ای مطرح است که بسط آن عاری از ارزش نیست. برخلاف آنها که می خواهند که قیام مردم یا در چارچوب نظام حاکم و فعلی محصور باقی بماند و یا آنهایی که پیروان یک قیام کور و منفی یعنی قیامی هستند فقط نطام حاکم را نفی کند اما نسبت به نظام آتی جمهوری و یا پادشاهی بی طرف بماند مردمی که از استبداد و فقدان نظام پادشاهی و ولایت فقیه عاصی شده و آنرا سرنگون و سپس استبداد را در شکل دیگری احیاء می کنند چنین مردمی به تجربه قیام های ضد سلطنتی پیرامونآنچه نمی خواهند به ظاهر مشترکند و اما بر محور این که چه میخواهند با هم متحد نیستند . چنین مردمی به تجربه نشان داده اند که در فردای تشکیل نظام به حذق یکدیگر خواهند پرداخت.

برای نمونه اتحاد پیروان نظام پادشاهی و نظام جمهوری را در نظر بگیریم. اگر از حال به هنگام قیام مشخص باشد که نظام جمهوری سر سازگاری با نظام پادشاهی ندارد و از الگوی آن پیروی نمی کند برای پیروان آن هم باید روشن باشد نظام جمهوری نظام پادشاهی نیست و مردمانی که با قیام خود قدرت را از آن خود کرده اند در پی احیای ساطنت در ایران نیستند. لذا پیروان پادشاهی باید از هم اکنون خود را با حاکمیت مردم تطبیق دهند چرا که نظام جمهوری مانند هر نظام دیگری نظام پادشاهی در کنار خود در کشور را نحمل نمی کند. شاید بگویید عکسش هم صادق است. در شرایط معکوس بدون هیچ شک و تردیدی انقلاب و نحول سیاسی و اجتماعی برای جمهوری خواهان به پایان نرسیده و آنها برعلیه نظام پادشاهی و برای انقلاب لیبرال دمکراتیک به مبارزه شان ادامه خواهند داد . همان گونه که پس از استقرار استبداد ولایی چنین شد.

آنها که به الفبای سازماندهی مردم برای انقلاب آشنایی دارند می دانند آن مطالبی که در بالا گفته شده در راستای ضرورت سازماندهی قیام مردم مطرح است. از این رو سازمان ها و نیروهای لیبرال دمکرات باید متحدانه در سازماندهی و رهبری قیام مردم به پیروزی بکوشند. در صورت چنین سازماندهی متحدانه قیام مردم، شورای تدارک انقلاب هم در سایه چنین سازماندهی و در راستای آن در موعد مناسب شکل خواهد گرفت.

بر این اعتبار اتحادها و تشکلاتی که بر پایه سازماندهی قیام مردمی نباشند و خارج از آن شکل گیرند و بر مردم عملا بیگانه بمانند و در آنها نفوذی نداشته باشند دارای حقانیت تاریخی نبوده و عملا بی فایده باقی خواهند ماند.

در این زمینه نباید از خاطر انداخت منظور از مردم به مفهوم خارج از کشور نیست بل که بدون نفوذ و اعتبار و مقبولیت مردمی است. بنابراین حتی بسیار پسندیده است که چنین اتحاد ها برای سازماندهی قیام مردم در خارج کشور و در دورس پلیس و نیروهای امنیتی بدور باشد. در این زمینه مهم و اساسی است که چنین همت هایی برای سازماندهی قیام مردم و برای کسب اعتبار و مقبولیت مردمی در خارج از کشور ایجاد گردند.

پیرامون تشکیل کنگره ملی ایرانیان


کنگره ای که جانشين مجلس مؤسسان نمی شود این عنوان مقاله ایی است از سوی آقای اسماعیل نوری علا که در نشریه ابنترنتی سکولاریسم نو تحت عنوان جمعه گردی ها13 اسفند - 4 مارس 1389 درج شده است.

اهمیت این نوشته در طرح یک مسئله عملی پیرامون تشکیل کمیته تدارکات و یا شورای هماهنگی و یا انقلاب ودیگر اسامی نظایر آن با هدف شورای گذار و انتقال قدرت از نظام فعلی به نظام آتی از طریق فراخوان مجلس موسسان قانون اساسی و زمینه سازی فضای انتخاباتی برای تشکیل یک انتخابات آزاد با هدف مشارکت احزاب و دستجات در تشکیل مجلس و دولت آتی میباشد.

شورای گذار و هماهنگی در واقع همان شورای انقلاب مردم ایران است که بر پایه قیام مردم و در حین رهبری این قیام پس از انحلال نظام حاکم در گام اول به منزله اراده قیام کنندگان برای منظور تجسم و عملی ساختن مطالبات شان در تشکیل نظام جدید پدیدار می شود.

چنین شورایی فرا حزبی و فزا ایدئولوژیک و معمولا از همان نهاد ها و ارگان ها و طبقات و اقشار جامعه، از امناء و ارتشیان و دانشگاهیان و ... تشکیل می گردد. به عبارت دیگر چنین شورایی نختسین قدرت موقت مردمی است که قدرت را عملا در محل بدست می گیرد و به مثابه اراده تشکیلاتی قیام کنندگان که بر اوج قله شان ایستاده است مسئولیت استقرار نظم و امنیت کشور تا پیاده شدن نظام جمهور مردم قیام کننده ر ا در محل بعهده دارد..

از اهداف بلافاصله چنین شورای انقلابی - با همه زیر مجموعه های آن - تامین نظم و امنیت و فراهم سازی زمینه های انتخاباتی برای نشکیل مجلس موسسان قانون اساسی کشور است که از دل آن نظام مطلوب جمهور قیام کنندگان و حاکمیت شان سر بیرون می آورد. در این مرحله و مراحل بعدی است که پیوسته نقش احزاب و گروه ها برجسته تر میشود.

تا این جا همان گونه ملاحظه نمودید سخن از کمیته تدارک مجلس موسسان در محل و در راستای قدرتی است که قیام کنندگان به چنین کمیته ایی تفویض می کنند. به عبارت دیگر منشای حقانیت چنین شورا و کمیته تدارکی قیام کنندگان هستند و آنها هستند به کمیته ایی که در طول قیام آنها را هدایت و رهبری کرده و هماهنگی مبارزاتشان را بعهده داشته چنین قدرت و اختیاری را اعطاء می کنند.

در گذشته این خمینی بود که نظر به این که رهبری مبارزات ضد سلطنتی را به عهده داشت حق تشکیل شورای انقلاب را که در واقع بازوی اجرایی او بود را ازآن خود دانست. ودر شرایط زمانی امروزی این شورای هماهنگی راه سیز امید است که به مثابه بازوی اجرایی آقایان موسوی و کروبی تشکیل شده و گرچه شورای تدارکات نیست اما به مثابه نطفه جنینی چنین شورای انقلابی به میدان عمل سیاسی ایران کشانیده شده است.

در مقابل چنین شورای هماهنگی تلاش نیروها و احزاب خارج و داخل قرار دارد که با تشکیل یک کمیه تدارک به پای یک تشکیل کنگره ملی بروند.

در پیرامون چنین کمیته تدارکی است که آقای اسماعیل نوری علا می نویسند



اما من همهء اين سخنان را بدان خاطر طرح کردم که بتوانم چند نکته ای را به طرح «انتخابات آزاد در خارج کشور»(*) برای «تشکيل کنگرهء ملی ايرانيان» و انتخاب يک «دولت موقت در تبعيد» بيافزايم. بنظر من، اين طرح و روند تکوينی آن نيز زمانی اجرائی و ممکن و پيروزمندانه متحقق می شود که در همهء سطوح کاری اش همين پرهيز و اجتناب لازم الاجرا از دخالت در کار مجلس مؤسسان آينده باشد. در اين مورد هم توضيح مختصری بدهم و تمامش کنم:

چنين «طرح» دارای سه سطح تشکيلاتی است:

- نخست آفرينش يک «کميتهء تدارکات» از اتفاق و همکاری گروه های فراحزبی و فراايدئولوژيک که هم از آغاز، با اجتناب از ورود به آنگونه بحث های سياسی که بر شمردم، کار خود را در راستای فراهم آوردن امکانات برگزاری يک انتخابات آزاد وسيع در خارج کشور دنبال می کند و انتخابات آزاد را انجام می دهد.

- در پی آن، نوبت تشکيل «کنگرهء ملی ايرانيان» می رسد که حکم «پارلمان در تبعيد» را دارد؛ اما پارلمانی که بر خلاف مدل های مشابه اش در گذشته خودانگيخته نيست و بوسيلهء مردم انتخاب می شود. با افتتاح اين کنگره کار آن کميتهء تدارکات به پايان می رسد و از آن پس کنگره، برای ادارهء امور خود، از سازمان های عاملهء داوطلب، و از جمله سازمان های در گير در کميتهء تدارکات، کمک می گيرد.

- سطح تشکيلاتی ِ نهائی به «دولت موقت در تبعيد»برآمده از « پارلمان در تبعید» مربوط می شود که از آن پس ادارهء امور اپوزيسيونی را که در روند انتخابات شراکت داشته بر عهده می گيرد.

در همهء اين سه سطح توجه به اين نکته ضرورت حياتی دارد که از کوشش برای قرار دادن اين سه تشکل به جای مجلس مؤسسان خود داری شود و هر سهء اين ارکان حد و حدود خود را رعايت کند.

اين سخن البته بدان معنا است که نه کميتهء تدارکات، نه کنگرهء ملی، و نه دولت موقت در تبعيد، هيچ کدام نمی توانند در مورد نوع حکومت آيندهء ايران به شور و تصميم گيری بپردازند، يا در مورد فدراليسم موضع گيری نمايند.

بنظر من، تنها با اين اجتناب و پرهيز و «دم فروبستن از طرح بی مورد اختلافات» است که گروه های مختلف العقيده خواهند توانست، در راستای هدفی مشترک، که همانا انحلال حکومت اسلامی و برقراری حکومتی سکولار ـ دموکرات و بر پايهء اعلاميهء جهانی حقوق بشر باشد، با يکديگر اتحاد عمل و همکاری داشته باشند و هيچ کدام از اختلافات عقيدتی و نظری شان (که سازندهء ايران فردا است) در «اکنون و اينجا» نتواند سد راه شان شود.

منبع

https://newsecul.ipower.com/2011/03/04.Friday/030411.Esmail-Nooriala-A-congress-that-is-not-a-constitutional-assembly.htm

چنانکه خواننده این سطور متوجه شده اند اقدام تشکیل کمیته تدارکات برای تشکیل کنگره ملی و.. در واقع نوعی موازی سازی آن چه است که در ایران و در قیام مردم ایران عملا مطرح است و ما در قسمت اول این جستار به آن اشاره کردیم. اما آن چه در این موازی سازی بوجود می آید همان نهاد و سازمانها اما با تکیه بر عزم و اراده ایرانیان خارج کشور است.

اما همان طور که آقای اسماعیل نوری علا هم اشاره می کنند چنین کمیته و کنگره ایی و... محصول قیام مردم داخل کشور بر علیه حکومت نیستند و تنها در خارج کشور توسط ایرانیان برپا شده اند در مقایسه با شورای هماهنگی و انقلاب و ... تنها شبح و سایه ایی از آن را تشکیل داده و به این حساب دارای هیج اختیار عملی و سیاسی نیست و هرگز نمی تواند جانشین شورای انقلاب و مجلس موسسان آن گردد.

و چون چنین است پس باید پرسید پس اهمیت چنین همت ها و کوششها و آنهم در صورت موفقیت آن اگر سرگرم کردن اپوزیسیون خارج کشور و فرستادن آن بدنبال نخود سیاه نباشد پس در چه چیز دیگر می تواند باشد؟

آّیا اپوزیسیون و احزاب خارج کشور بهتر نیستند در عوض سرگرم کردن خود با این اقدامات بیهوده سعی کنند که این معضل را حل کنند که چگونه می توانند بر شورای هماهنگی که به مثابه بازوی اجرایی آقایان موسوی و کروبی عمل می کنند تاثیر گذار شده و یا چگونه عملا رهبری و .مسئولیت قیام مردم داخل کشور را بعهده گیرند؟




مطلب را به بالاترین بفرستید:


href="http://balatarin.com/links/submit?phase=2&

url=http://zharf.blogspot.com/2009/04/blog-post.html&title=آناتومی یک ایمیل هک">

Balatarin



  پیش نویس یک گفتمان- یادداشت ها من مخالف اینم ما مانند بر گرداندن سیخ کباب جبهه موسوم به محور مقاومتی ها را از این که است یعنی جبهه ضد ا...