۱۳۸۹ بهمن ۲۰, چهارشنبه

تحول مدنی




نظر به حوادث چند سال اخیر در ایران و به خصوص اصلاحات در ایران مطالب زیر را مینویسم. برای این منظور اگر آدم به نظام حاکم(سیاسی) نگاهی گذرا بیاندازه متوجه میشه که رژیم از بدو پایه گذاری ایش چون از جامعه سنتی و کهن سال و پدر شاهی ایران ریشه گرفته، جامعه أی که دستخوش تحول به جامعه عالیتر و مدنی است، از اینرو پیوسته سعی کرده برای سد این انقلاب اجتماعی از هیچ کوششی دریغ نکند. فراموش نکنیم این نظام خود محصول عکس العمل این جامعه در برابر تحول مدنی در ایران بوده است. بنابر این نطفه این رژیم را در ضدیت با مدرنیته و تحول به آنسو بسته اند. نقش یک نظام سیاسی در یک کشور معمولا یک مسئله اجتماعی است و در آن به این پرسش پاسخ داده میشود کدام شکل از جامعه در قدرت است. رژیم برای این منظور برای حذف جامعه مدنی از قدرت به تمامی شیوهها متوسل شد. جامعه مدنی در ایران یک جامعه قانونی نیست. بلکه یک جامعه مخفی و سایه أی است. به چنین جوامعی معمولا جامعه جانبی میگویند. که البته در سطح دنیا عمومیت دارند. به نظر من جامعه کارگری در جامعه مدنی همان حالت را دارد که جامعه مدنی در جامعه سنتی. معمولا جوامع جانبی در پی آنند که تحول اجتماعی را به پایان برسانند و قدرت را برای رسمی شدن خود بدست گیرند. این تلاشی است که اکنون جامعه در حال تکوین مدنی در ایران در حال انجام دارد. جامعه سنتی هم برای پیشگیری این امر از هیچ کوششی دریغ نمیکند. یکی از این ترفند که خیلی مهم و چشمگیره کوشش این جامعه در این که خودش را در جامه دینی پنهان کند. اسلامیزم و اشکال آن مثل آخوندیزم در واقع مضمون آنند. بکارگیری دین به عنوان حربه ایدئولژیک برای استتار هویت اجتماعی یعنی در واقع اثبات استیصال جامعه سنتی. وام گیری از دین، سنگربندی در پشت عقیده و دین در هیچ کجای دنیا مظهر قدرت سیاسی نیست. در حالیکه در حاشیه بگویم یکی از اصول جمهوریت شفافیت سیاسی و لذا بر انداختن هرگونه نقاب ایدئولژیک و فکری از چهره سیاست و حاکمیت است. دیگر نکته مهم در شمار ترفند های جامعه سنتی در ایران بوده و ما آنرا در قانون اساسی رژیم هم مشاهده میکنیم پنهان شدن جامعه سنتی در ایران نه تنها در پس دین بلکه هم در پشت جمهوری و جامعه مدنی و ارزشها و عناصر متشکله آن است. این در واقع همان مطلب راجع به "دوگانگی" در قانون اساسی و علت آن است. ریشه این امر در حقیقت امر چنانچه گفتم در تلاش جامعه سنتی در استتار چهرهٔ خود در پس نقاب جمهوریت و جامعه مدنی پنهان است، جامعه و جمهوریتی که به منزله حریف میباشد و از اینرو تلاش در این است که با وامگیری اسمی از جامعه مدنی و ارزشهای آن و پنهان سازی در پس آن حریف را از میدان بدر کرد. و این بدر سازی در واقع امر به اقرار ناظران سیاسی محتوای اصلی کشمکش ۳۱ ساله جمهوری اسلامی را با اسلام و جمهوریت تشکیل میدهد. حوادث اخیر هم از این قاعده بدور نیستند و در همین چالش جامعه سنتی با جامعه مدنی اهمیت مییابند. این نعل وارونه زدن ۳۱ ساله رژیم استبدادی در اسلامی بودن و جمهوریت شاید تنها مورد پسند سلطنت طلبها باشد که از یکسو به دین کیانی چسبیده اند و از دیگر سؤ به شدت از جمهوریت متنفرند. البته کمونیستهای رادیکال در مقابله خود با آزادی دین و جایگزین اصل دین با دین مارکسیستی خود و نفرت از دمکراسی سرانجام به اردوگاه جامعه سنتی میپیوندند. این هردو گروه در واقع در مبارزه پوشالی با ظواهر رژیم هستند یعنی با نقابی در چالش اند که رژیم بر چهرهٔ دارد. این امر البته بر میگردد به ماهیت ارتجاعی و واپس گرایانه و ضد تاریخی این گروه ها. و از همین رو این کشمکشها که در درون اردوگاه سنتی صورت میپذیرد تنها با هدف تغییر استبداد قشری و طبقاتی از این قشر و طبقه به قشر و طبقه دیگر است، بدون آنکه در آن تحول تاریخی - اجتماعی ایران از جامعه سنتی به جامعه مدنی در نظر باشد. نظر به اینکه جامعه سنتی یک جامعه طبقاتی است این حقیقت به ما میفهماند که رژیم استبدادی حاضر تنها رژیم مطلوب این جامعه نیست، بلکه سنّت گرایان دیگر که حتی سکولار هستد و مخالف رژیم آخوندیستی و یا برای عدالت اجتماعی در شرایط سنتی, آلترناتیو مطلوب و مطابق زمانه خود را برای حفظ جامعه سنتی و ضدیت با تکوین جامعه مدنی و تحقق ارزشهای آن میجویند.
از دیگر ترفند های رژیم و کلا جامعه سنتی در بدر سازی جامعه مدنی وام گیری از اصل جمیعت و کثرت در ایران است. نقطه حرکت جامعه سنتی معمولا این مطالب است که غالب جمیعت ایران را را مردم سنتی و متشکل در جامعه سنتی تشکیل میدهند . من شخصا آماردقیقی از این مطالب در دست ندارم . اما فرض را بر این میگذارم که حق با این جنابان باشد. جالب در این جا این مطالب نیست که کدام جامعه سنتی یا مدنی از نظر جمعیتی بر دیگری تفوق دارند ، بلکه این فلسفه غلط است که اصل برتری جمعیت در کشور به منزله اصل پلورالیستی به فروش میرسد. مطالب من در این جا اشاره به تفکیک ایندو از هم است. نظر به اصل کثرت گرایی که از پرنسیب جامعه مدنی است طبقات و اقشار متشکله و احزاب این جامعه با مراجعه به آرای عمومی جامعه مدنی درپی حل مسئله قدرت بر می آیند . در واقع اصل کثرت گرایی یک اصل پارلمانتاریزم در جامعه مدنی است. و به این معنا هیچ ربطی با اصل برتری جمعیت ندارد. اما ادعای مسخره این جمعیت گرایی به همین جا ختم نمیشود. این ها که تو گویی کلید معما را در دست دارند برای هر مطلبی متوسل به این اصل جمیعت و کمیت میشوند و مدعی میگردند نظر به این که این یک اصل جمهوریت و دموکراتیک است پس آنگاه باید به نظر جامعه سنتی احترام گذارد که مثلا خواهان استبداد دینی است. باری با قباحت هر چه تمام تر مدعی میشوند که قاطبه اهالی ایران استبداد خواه هستند یا مثلا میتوانند در یک رفراندوم به دنیا نشان دهند که خواهان نظام مستبده شاهنشاهی اند. همین فلسفه که ۳۱ سال درایران حاکمیت میکند پیوسته مدعی است که قاطبه اهالی خواستار نظام ولایت اند و از جمهوری متنفرند و به حاکمیت خود باور ندارند. بنابر این این اصل جمیعت گرایی یک فرمول بندی مسخ شده ای است از اصل کثرت گرایی در جامعه مدنی که برای بدر سازی حریف صورت میپذیرد .

مطب دیگر همین تعدد احزاب و مشارکت آنها در قدرت که از اصول جامعه مدنی است که برای احزاب مدنی و دموکرات معتبر است. در اینجا چند موضوع مطرح میشود یکی همین مسئله منافات این اصل کثرت در نظام استبدادی و دیکتاتوری با اصل رهبری است و گفتیم صرف نظر از اصل جمعیت و کمیت .در نظام استبدادی و در جامعه سنتی انسانها به تحزب باوری ندارند. جامعه سنتی یک جامعه بسته است. در این جامعه حزب و حزب گرایی تقبیح میشود و چیز مقبولی نیست . من از اینجا میخواهم به یک نکته ای اشاره کنم که مدت ها ذهن مرا به خود مشغول میکند. و ان اینکه نظر به عدم استقبال مردم از احزاب در ایران ، چقدر این مسئله بی اعتنایی به تحزب ریشه در جامعه بسته دارد؟ ممانعت رژیم استبدادی یک طرف قضیه است و طرف دیگر جا افتادگی این تحزب در ایران است. به نظر من در چنین فضای آکنده از بی توجه ای به اصل پلورالیزم و حزب گرایی است که گرایش مردم به احزاب چشگیر نیست. البته عرض کردم این علت بازگو کننده تمام علل نیست. و تا حدودی هم در خود احزاب موجود ریشه دارد. اما با این وجود فضای سنتی و پدر شاهی توامان با استبداد وخفقان به افراد سنتی نظیر موسو ی این امکان را بیشتر میدهد که با تکیه بر اصل استصوابی مقبول مردم گردند. مطالب دیگر اصل آزادی احزاب است. باز یک فلسفه غلطی که این جا حاکم است این مطب است که بیشتر از سوی کمونیست های رادیکال مطرح میشود وآن آزادی بی قید و شرط احزاب سیاسی در کشور است. آزادی بی قید و شرط احزاب یک خواست مربوط به تفوفق اصل عدالت اجتماعی و محو طبقات و دولت است. از سوی دیگر در دموکراسی این اصل عدالت اجتماعی ومحو نظام سیاسی کشور ممکن نیست. در هر نظام سیاسی همان نظام اولین محدوده و قید و شرط آن برای آزادی احزاب است. از اینرو در نظام دموکراتیک احزاب مستبد و فاشیست حق فعالیت سیاسی ندارند چراکه این حزاب مخل نظم دموکراتیک هستند.

مطالب دیگر در این مورد اندیشه سازی سیاست است. آزاد ی بی قید و شرط مطروحه در جامعه مدنی و قانون اساسی آن مربوط به آزادی عقاید و اندیشه ها ، ادیان و مذاهب است. در صورت تعمیم نابجای این اصل بر حیطه اصل آزادی احزاب صرف نظر از این که این امر منجر بر آنارشی و القای نظام سیاسی در کشور میشود ، منجر به تبدیل سیاست به اندیشه میشود. در حالیکه سیاست اندیشه نیست. جامعه مدنی که در عین حال یک جامعه سیاسی است خواهان جدایی هر گونه اندیشه و ایدولوژی از نظام سیاسی کشور و آزادی مطلق اندیشه ، ادیان ، مذاهب ، غیره است

"نقدی بر" یک ملت رو دزدیدن، دارن باهاش پز می دن

خواهش میکنم این نقد را در رابطه با اظهارات اخیر آقای خاتمی دوباره مطالعه کنید- متشکرم!


"نقدی بر "یک ملت رو دزدیدن، دارن باهاش پز می دن

نوشته ابراهیم نبوی



در ۲۲ بهمن جنبش سبز حیات هشت ماهه خود را به پایان برد. بیفایده نیست اگر نظر به حوادث ۲۲ بهمن نگاهی
کوتاه بر جنبش خود افکنیم و آنرا مورد نگرش دوباره قرار دهیم. اگر از پرسپکتیو گوگل-ارض یعنی از زاویه یک شاهین بلند پرواز بخواهیم به مسئله نگاه کنیم، این حوادث ۸ ماهه به سان یک مواد مذاب بوده که از آتشفان مردم خشمگین و به ستوه آمده از دل سرزمین ما سربیرون آورد و سراسر خیابانهای ایران را پر کرد. از این زاویه اگر به این مسئله بخواهیم نگاه کنیم پیشبینی وجود چنین آتشفشانی که مذاب فراونی در دل خود نهفته دارد از غریدن های مدامش در جنبش کارگری، جنبش زنان، معلمان و... از مدتی پیش از انتخابت دهم ریاست دولت نظام به سادگی ممکن بود. سوالی که در آن مقطع یعنی در زمانی که آتشفشان خشم مردم در حال غریدن بود مطرح بود این پرسش مسئولانه در برابر جنبشهای روزافزون رو به رشد مردمی بود که کی و در چه مناسبت بهتر است این آتشفشان منفجر گردد و مواد مذاب درون آن دامن رژیم پلید استبداد را فرا بگیرد. همین پرسش به هنگام مسئله شرکت و یا عدم شرکت در انتخابات دهم هم مطرح بود. عدم شرکت در انتخابت با احساس مسولیت در برابر جنبش در حال غریدن و رو به اعتلا و آگاهی بر این نکته بود که آتشفشان خشم مردم فقط زمانی باید منفجر گردد که ریاروی با رژیم مراتب استفاده بدنبال خواهد آورد. به نظر من آنانیکه به دنبال شرکت در انتخابات بودند نه به فکر جنبش سبز بودند، یعنی به آن مواد مذابی که از انفجار آتشفشان خشم مردمی بود، ریزش نمود، بودند، نه الان که جنبش سبز در خیابانها روان است در پی سازماندهی آنند. اینها اولا خوشحال اند که با انفجار مصنوع خود یعنی انتخابت دهم رئیس دولت نظام خود، مردم را با هدایت به زیر موسوی و کروبی زیر کنترل دارند و ثانیا به رژیم این امکان را میدهند براحتی به شکار مخالفین نظام بپردازد. یکی از مبلغین شرکت در انتخابت دهم رئیس دولت نظام در پی حوادث ۲۲ بهمن با نفس راحتی که سر میدهد در خوشحالی هرچه تمام تر چنین مینویسد:

پنجم: جنبش سبز، جنبش احقاق حقوق پایمال شده مردم ماست، این جنبش که ماه هشتم خود را امروز به پایان برد، حالا توانسته است از زیر فشار استبداد پلیسی، تندروی و انقلابیگری، معامله و سازش به دور از چشم مردم، خارج شود و به همان راهی بازگردد که آغاز کرده بود. ما یک جنبش مدنی می خواستیم و هرگز حاضر نیستیم این جنبش را با انقلابی که نتیجه آن نامعلوم است عوض کنیم. مشکل ما تغییر حکومت نیست، مشکل ما رسیدن به حقوق پایمال شده مان است، برای رسیدن به این راه تغییر حکومت، چیزی را عوض نمی کند.

این فردی این سطور را به رشته تحریر در آورده سید ابراهیم نبوی نام دارد. این فرد با مسرت هرچه تمام تر مثل اینکه از روند اوضاع بکلی ترسیده باشد، از ۲۲ بهمن چنین برداشتی دارد، که این جنبش حالا توانسته به همان راهی بازگردد که آغاز کرده بود. و جنبش سبز برای ایشان که مشکل حکومتی ندارند و از نظام اند، قابل تعویض با یک حرکت انقلابی که مشکل حکومتی دارد نیست. و حّالا ایشان خوشحالند با مسرت اعلام کنند که جبش سبز یعنی همان مواد مذاب به جای اول خود بازگشته و انفجار خشم مردم بر علیه نظام و حکومت فروکش کرده است.





این جاست که ما سبزها باید کم کم شروع کنیم به قاضی کردن کلاه مون و از خود بپرسیم چه شده و چه اتفاقی افتاده است، کجاییم و با کیهاییم و به کجا میخواهیم برویم! شدیم آلت دست یک عده بی مسولیت که قادرند برای رئیس دولت حکومت خودشان ما را از خانهها مون بیرون بکشند، شناسایی و به زندان افکنند، بسیاری را به بهانه جنبش بگیرند و ببرند و ببندند، یعنی شدیم یک حرکت زود فرا خوانده برای سرکوب مابقی جنبش اعتراضی ماقبل از جنبش سبز؟ میدانم هنوز زود است برای چنین قضاوتی، میدانم که ما هنوز در اول راهیم، میدانم گرچه این جنبش زودتر از موعد بدنیا آمد، حالا که هست باید در پرورش آن سخت کوشا باشیم.میدانم...

ازینرو برماست که در ادامه راه هشیار تر عمل کنیم، مایی که دلمان برای جمهوری و آزادی و استقلال خودمان یک ذره شده است و در این راه امان از گندم نمایان جو فروش!

نکته دیگر در این رابطه این مسئله است که برخی مطرح میکنند که بعضی از ما سبزها مسئله را خیلی ساده گرفتیم که فکر کردیم فردا مسئله درست میشود. اول از همه نگاه کنیم این سید ابراهیم از کوی رژیم اسلامی خودش در این رابطه چه میگوید:


امروز جنبش سبز نشان داد که تمایلی به انقلابیگری ندارد، تمایلی به شتاب ندارد و نمی خواهد از شیوههای خود خارج شود. سرعت جنبش سبز همین است، ما به راه خود ادامه می دهیم، راهی که در اکثر جوامع سالها طول کشید تا به نتیجه برسد و ما نیز جز طی همان مسیر راهی نداریم. چند روز قبل در نوشتهای نوشتم که حکومت در سال آینده چنین خواهد کرد، برخی اعتراض کردند که یعنی تو می گوئی این حکومت تا یک سال دیگر هم خواهد ماند؟ این تفکر اندیشهای خطرناک است، تصور این که بخواهیم خواسته های مان را در قتلگاه زمان، قربانی کنیم، تصور خطرناکی است. نومید شدن کسانی که برای پیروزی فقط تا دو ماه دیگر فرصت دارند، طبیعی است، اما ما چنین قصدی نداریم. ما سنگهای رودخانهای هستیم که شاهد طغیان و گل آلود شدن و انحراف مسیر آب خواهیم بود، بیآنکه از مسیرمان منحرف شویم. امروز میلیونها ایرانی نشان دادند که همچنان سبز و همچنان استوار به مسیر سبز جنبش ادامه می دهند، اما بگویم تان که اگر این هم نبود و حتی اگر یقین داشتم که اکثریت مردم همراه جنبش نیستند، باز هم من می ماندم، تا جنبشی را که تنها راه ما برای رسیدن به وضع مطلوب است، ادامه دهیم.



خوب توجه کنید این آقا سید رو که یکی از همان گندم نمایان جو فروش در بازاری به نام حکومت اسلامی است. دیدیم که ایشان اصلا مسئله حکومتی ندارند و از اینرو از حرکت انقلابی بیزار و گریزان اند. اما اینکه از اینرو هم در شتاب نیستند قابل درک است. ایشان میخواهند که این حکومت برای همیشه باقی بماند، یعنی مسئله شان به اقرار خودشان مسئله استقرار رژیم نیست. پس اگر چنینه آنگاه این صحبتها درباره شتابزدگی، قربانی کردن خواسته ها در قتلگاه زمان، اندیشه خطرناک دایر به بقای رژیم بیش از یک سال و قس الهذا برای چیست؟ پس این همه معرکه گیری در بازار جو فروشان برای چیست؟ من سوالم از آقا سید اینه کی بود که قبل از انتخابات رئیس دولت نظام اسلامی، ندای وای مسلمین سر میداد که بیاید کشور را نجات بدهید و شتاب کنید که الان نجنبید فردا دیر است؟ خوب علت این همه شتاب در چه بود؟ کار ملت اصلا با این شتاب و با تعویض یک فرد و یا یک رئیس دولت نظام درست شدنی بود که شما این همه در شتاب بودید؟ این شما و شرکأ نبودید که غیر مسئولانه و بدون توجه به احساسات مردم که در صورت تقلب حتمی مسلما به خیابانها میامدند، این پندار واهی را در میان مردم تقویت میکردید، که بزودی با تعویض دولت نظام کار مردم بهبود خواهد یافت؟ این شما و شرکا نبودید که بذر چنین ساده اندیش سیاسی را در میان ما میپاشیدید؟ پس کجاست الان آنهمه شتاب و عجله که مینویسید:

تصور این که بخواهیم خواسته های مان را در قتلگاه زمان، قربانی کنیم، تصور خطرناکی است. نومید شدن کسانی که برای پیروزی فقط تا دو ماه دیگر فرصت دارند، طبیعی است، اما ما چنین قصدی نداریم. ما سنگهای رودخانهای هستیم که شاهد طغیان و گل آلود شدن و انحراف مسیر آب خواهیم بود، بیآنکه از مسیرمان منحرف شویم. امروز میلیونها ایرانی نشان دادند که همچنان سبز و همچنان استوار به مسیر سبز جنبش ادامه می دهند، اما بگویم تان که اگر این هم نبود و حتی اگر یقین داشتم که اکثریت مردم همراه جنبش نیستند، باز هم من می ماندم، تا جنبشی را که تنها راه ما برای رسیدن به وضع مطلوب است، ادامه دهیم.


به هر حال هرکسی مسئله رو از زاویه دید خودش میبینه، اما حالا حقیقت مطلب چیه، اون حرف دیگریه. از نظر من ما باید یک چند مسئله را از هم جدا نگه داریم.

۱- جنبش سبز یک جنبش مدنی نیست و در پی آن هم نیست جای جنبش مدنی را در ایران اشغال کند.

۲-جنبش سبز یک جنبشی است که حکومت( حال برخی به جای واژه حکومت از کلمه دولت استفاده میکنند) در ایران را به چالش گرفته است

۳-در چالش جنبش سبز با حکومت جمهوری اسلامی(نه با دولت احمدی نژاد و برای دولت موسوی) هدف جنبش لغو استبداد در ایران، نیل به جمهوری است

۴-جنبش سبز در این راستا از آن حکومت در ایران پشتیبانی میکند که جنبش سبز آنرا در خواستههای خود مطالبه میکند: استقلال ، آزادی، جمهوری در ایران

۵-نظر به مطالبات جنبش سبز، این جنبش از خواستههای جنبش مدنی و دیگر جنبشهای اجتماعی در ایران نظیر جنبش کارگران، جنبش قومی و زنان و... حمایت و آنرا در مطالبات خود در برابر حکومت بازتاب میدهد

۶- نظر به اینکه جنبش سبز یک حرکت همگانی و سیاسی و برای جمهوری در ایران است، راههای نیل به جمهوری را باز گذشته است.

۷-جنبش در برابر حکومت تا به دندان مسلح برای نیل به جمهوری از روشهای مسالمت آمیز استقبال میکند

۸-جنبش از پیوستن اقشار وسیع به جنبش جمهوری در ایران با حسن نیت استقبال میکند



از این رو من شدیداً مخالف این عبارات در ذیل نقل شده هستم. امیدوارم چنین رویکردهای رفته رفته رنگ ببازند

برگرفته از : Iranglobal
سید ابراهیم نبوی
یک ملت رو دزدیدن، دارن باهاش پز می دن


پنجم: جنبش سبز، جنبش احقاق حقوق پایمال شده مردم ماست، این جنبش که ماه هشتم خود را امروز به پایان برد، حالا توانسته است از زیر فشار استبداد پلیسی، تندروی و انقلابیگری، معامله و سازش به دور از چشم مردم، خارج شود و به همان راهی بازگردد که آغاز کرده بود. ما یک جنبش مدنی می خواستیم و هرگز حاضر نیستیم این جنبش را با انقلابی که نتیجه آن نامعلوم است عوض کنیم. مشکل ما تغییر حکومت نیست، مشکل ما رسیدن به حقوق پایمال شده مان است، برای رسیدن به این راه تغییر حکومت، چیزی را عوض نمی کند. مشکل ما تغییر جامعه ایرانی برای رسیدن به حقوق خود است. امروز جنبش سبز نشان داد که تمایلی به انقلابیگری ندارد، تمایلی به شتاب ندارد و نمی خواهد از شیوههای خود خارج شود. سرعت جنبش سبز همین است

با رفراندوم اختیارات ولی فقیه حذف شود

با رفراندوم اختیارات ولی فقیه حذف شود

سه شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۸
دکتر عبدالکریم سروش در مصاحبه با روز:


مطلب اول-سروش



دموکراسی دینی هم به همین اندازه امکان دارد؛ عدهای به نام دین و ابزار دین و بنا به تکلیف دینی بکوشند تا در کشور خودشان یک نظم دموکراتیک برپا کنند. یک نظم دموکراتیک که به همه شهروندان حق مساوی دهد، حق مشارکت سیاسی و تمامی حقوق لازم در نظام دموکراسی به افراد داده شود و مهمتر از همه یک قوه قضاییه مستقل به وجود آورد که رکن اساسی هر نظام دموکراتیک است و البته هیچ منافاتی با اسلام ندارد و در عین حال ستون دموکراسی است.

مطلب دوم-سروش

دموکراسی دینی هیچ تفاوتی با دموکراسی ندارد و تنها چون مسئولیتش بر عهده دینداران است میتواند نامش دموکراسی دینی باشد. در یک دموکراسی دینی حداکثر سعی میشود قوانینی که با قوانین قطعی دینی منافات دارند به تصویب نرسند؛ این قوانین قطعی و ضروری هم در اسلام بسیار محدود هستند. فتاوی زیادی ممکن است وجود داشته باشد اما میتوان به مهمترین آنها اکتفا کرد و حتی در صورت لزوم اجتهاد تازه کرد. همین ضامن اسلامی شدن قوانین است و بقیه دین به پایبندی قلبی خود مومنان باز میگردد که چقدر در عمل به شریعت اهتمام دارند.

به این میگن تناقض آشکار! این دو مطلب با هم قابل جمع نیستند

مروری کوتاه بر آنچه بر ما گذشت

در ۲۲ بهمن جنبش سبز حیات هشت ماهه خود را به پایان برد. بیفایده نیست اگر نظر به حوادث ۲۲ بهمن نگاهی کوتاه بر جنبش خود افکنیم و آنرا مورد نگرش دوباره قرار دهیم. اگر از پرسپکتیو گوگل-ارض یعنی از زاویه یک شاهین بلند پرواز بخواهیم به مسئله نگاه کنیم، این حوادث ۸ ماهه به سان یک مواد مذاب بوده که از آتشفان مردم خشمگین و به ستوه آمده از دل سرزمین ما سربیرون آورد و سراسر خیابانهای ایران را پر کرد. از این زاویه اگر به این مسئله بخواهیم نگاه کنیم پیشبینی وجود چنین آتشفشانی که مذاب فراونی در دل خود نهفته دارد از غریدن های مدامش در جنبش کارگری، جنبش زنان، معلمان و... از مدتی پیش از انتخابت دهم ریاست دولت نظام به سادگی ممکن بود. سوالی که در آن مقطع یعنی در زمانی که آتشفشان خشم مردم در حال غریدن بود مطرح بود این پرسش مسئولانه در برابر جنبشهای روزافزون رو به رشد مردمی بود که کی و در چه مناسبت بهتر است این آتشفشان منفجر گردد و مواد مذاب درون آن دامن رژیم پلید استبداد را فرا بگیرد. همین پرسش به هنگام مسئله شرکت و یا عدم شرکت در انتخابات دهم هم مطرح بود. عدم شرکت در انتخابت با احساس مسولیت در برابر جنبش در حال غریدن و رو به اعتلا و آگاهی بر این نکته بود که آتشفشان خشم مردم فقط زمانی باید منفجر گردد که ریاروی با رژیم مراتب استفاده بدنبال خواهد آورد. به نظر من آنانیکه به دنبال شرکت در انتخابات بودند نه به فکر جنبش سبز بودند، یعنی به آن مواد مذابی که از انفجار آتشفشان خشم مردمی بود، ریزش نمود، بودند، نه الان که جنبش سبز در خیابانها روان است در پی سازماندهی آنند. اینها اولا خوشحال اند که با انفجار مصنوع خود یعنی انتخابت دهم رئیس دولت نظام خود، مردم را با هدایت به زیر موسوی و کروبی زیر کنترل دارند و ثانیا به رژیم این امکان را میدهند براحتی به شکار مخالفین نظام بپردازد. یکی از مبلغین شرکت در انتخابت دهم رئیس دولت نظام در پی حوادث ۲۲ بهمن با نفس راحتی که سر میدهد در خوشحالی هرچه تمام تر چنین مینویسد:

پنجم: جنبش سبز، جنبش احقاق حقوق پایمال شده مردم ماست، این جنبش که ماه هشتم خود را امروز به پایان برد، حالا توانسته است از زیر فشار استبداد پلیسی، تندروی و انقلابیگری، معامله و سازش به دور از چشم مردم، خارج شود و به همان راهی بازگردد که آغاز کرده بود. ما یک جنبش مدنی می خواستیم و هرگز حاضر نیستیم این جنبش را با انقلابی که نتیجه آن نامعلوم است عوض کنیم. مشکل ما تغییر حکومت نیست، مشکل ما رسیدن به حقوق پایمال شده مان است، برای رسیدن به این راه تغییر حکومت، چیزی را عوض نمی کند.

این فردی این سطور را به رشته تحریر در آورده سید ابراهیم نبوی نام دارد. این فرد با مسرت هرچه تمام تر مثل اینکه از روند اوضاع بکلی ترسیده باشد، از ۲۲ بهمن چنین برداشتی دارد، که این جنبش حالا توانسته به همان راهی بازگردد که آغاز کرده بود. و جنبش سبز برای ایشان که مشکل حکومتی ندارند و از نظام اند، قابل تعویض با یک حرکت انقلابی که مشکل حکومتی دارد نیست. و حّالا ایشان خوشحالند با مسرت اعلام کنند که جبش سبز یعنی همان مواد مذاب به جای اول خود بازگشته و انفجار خشم مردم بر علیه نظام و حکومت فروکش کرده است.





این جاست که ما سبزها باید کم کم شروع کنیم به قاضی کردن کلاه مون و از خود بپرسیم چه شده و چه اتفاقی افتاده است، کجاییم و با کیهاییم و به کجا میخواهیم برویم! شدیم آلت دست یک عده بی مسولیت که قادرند برای رئیس دولت حکومت خودشان ما را از خانهها مون بیرون بکشند، شناسایی و به زندان افکنند، بسیاری را به بهانه جنبش بگیرند و ببرند و ببندند، یعنی شدیم یک حرکت زود فرا خوانده برای سرکوب مابقی جنبش اعتراضی ماقبل از جنبش سبز؟ میدانم هنوز زود است برای چنین قضاوتی، میدانم که ما هنوز در اول راهیم، میدانم گرچه این جنبش زودتر از موعد بدنیا آمد، حالا که هست باید در پرورش آن سخت کوشا باشیم.میدانم...

ازینرو برماست که در ادامه راه هشیار تر عمل کنیم، مایی که دلمان برای جمهوری و آزادی و استقلال خودمان یک ذره شده است و در این راه امان از گندم نمایان جو فروش!

نکته دیگر در این رابطه این مسئله است که برخی مطرح میکنند که بعضی از ما سبزها مسئله را خیلی ساده گرفتیم که فکر کردیم فردا مسئله درست میشود. اول از همه نگاه کنیم این سید ابراهیم از کوی رژیم اسلامی خودش در این رابطه چه میگوید:


امروز جنبش سبز نشان داد که تمایلی به انقلابیگری ندارد، تمایلی به شتاب ندارد و نمی خواهد از شیوههای خود خارج شود. سرعت جنبش سبز همین است، ما به راه خود ادامه می دهیم، راهی که در اکثر جوامع سالها طول کشید تا به نتیجه برسد و ما نیز جز طی همان مسیر راهی نداریم. چند روز قبل در نوشتهای نوشتم که حکومت در سال آینده چنین خواهد کرد، برخی اعتراض کردند که یعنی تو می گوئی این حکومت تا یک سال دیگر هم خواهد ماند؟ این تفکر اندیشهای خطرناک است، تصور این که بخواهیم خواسته های مان را در قتلگاه زمان، قربانی کنیم، تصور خطرناکی است. نومید شدن کسانی که برای پیروزی فقط تا دو ماه دیگر فرصت دارند، طبیعی است، اما ما چنین قصدی نداریم. ما سنگهای رودخانهای هستیم که شاهد طغیان و گل آلود شدن و انحراف مسیر آب خواهیم بود، بیآنکه از مسیرمان منحرف شویم. امروز میلیونها ایرانی نشان دادند که همچنان سبز و همچنان استوار به مسیر سبز جنبش ادامه می دهند، اما بگویم تان که اگر این هم نبود و حتی اگر یقین داشتم که اکثریت مردم همراه جنبش نیستند، باز هم من می ماندم، تا جنبشی را که تنها راه ما برای رسیدن به وضع مطلوب است، ادامه دهیم.



خوب توجه کنید این آقا سید رو که یکی از همان گندم نمایان جو فروش در بازاری به نام حکومت اسلامی است. دیدیم که ایشان اصلا مسئله حکومتی ندارند و از اینرو از حرکت انقلابی بیزار و گریزان اند. اما اینکه از اینرو هم در شتاب نیستند قابل درک است. ایشان میخواهند که این حکومت برای همیشه باقی بماند، یعنی مسئله شان به اقرار خودشان مسئله استقرار رژیم نیست. پس اگر چنینه آنگاه این صحبتها درباره شتابزدگی، قربانی کردن خواسته ها در قتلگاه زمان، اندیشه خطرناک دایر به بقای رژیم بیش از یک سال و قس الهذا برای چیست؟ پس این همه معرکه گیری در بازار جو فروشان برای چیست؟ من سوالم از آقا سید اینه کی بود که قبل از انتخابات رئیس دولت نظام اسلامی، ندای وای مسلمین سر میداد که بیاید کشور را نجات بدهید و شتاب کنید که الان نجنبید فردا دیر است؟ خوب علت این همه شتاب در چه بود؟ کار ملت اصلا با این شتاب و با تعویض یک فرد و یا یک رئیس دولت نظام درست شدنی بود که شما این همه در شتاب بودید؟ این شما و شرکأ نبودید که غیر مسئولانه و بدون توجه به احساسات مردم که در صورت تقلب حتمی مسلما به خیابانها میامدند، این پندار واهی را در میان مردم تقویت میکردید، که بزودی با تعویض دولت نظام کار مردم بهبود خواهد یافت؟ این شما و شرکا نبودید که بذر چنین ساده اندیش سیاسی را در میان ما میپاشیدید؟ پس کجاست الان آنهمه شتاب و عجله که مینویسید:

تصور این که بخواهیم خواسته های مان را در قتلگاه زمان، قربانی کنیم، تصور خطرناکی است. نومید شدن کسانی که برای پیروزی فقط تا دو ماه دیگر فرصت دارند، طبیعی است، اما ما چنین قصدی نداریم. ما سنگهای رودخانهای هستیم که شاهد طغیان و گل آلود شدن و انحراف مسیر آب خواهیم بود، بیآنکه از مسیرمان منحرف شویم. امروز میلیونها ایرانی نشان دادند که همچنان سبز و همچنان استوار به مسیر سبز جنبش ادامه می دهند، اما بگویم تان که اگر این هم نبود و حتی اگر یقین داشتم که اکثریت مردم همراه جنبش نیستند، باز هم من می ماندم، تا جنبشی را که تنها راه ما برای رسیدن به وضع مطلوب است، ادامه دهیم

یک ملت رو دزدیدن، دارن باهاش پز می دن

به هر حال هرکسی مسئله رو از زاویه دید خودش میبینه، اما حالا حقیقت مطلب چیه، اون حرف دیگریه. از نظر من ما باید یک چند مسئله را از هم جدا نگه داریم.

۱- جنبش سبز یک جنبش مدنی نیست و در پی آن هم نیست جای جنبش مدنی را در ایران اشغال کند.

۲-جنبش سبز یک جنبشی است که حکومت( حال برخی به جای واژه حکومت از کلمه دولت استفاده میکنند) در ایران را به چالش گرفته است

۳-در چالش جنبش سبز با حکومت جمهوری اسلامی(نه با دولت احمدی نژاد و برای دولت موسوی) هدف جنبش لغو استبداد در ایران، نیل به جمهوری است

۴-جنبش سبز در این راستا از آن حکومت در ایران پشتیبانی میکند که جنبش سبز آنرا در خواستههای خود مطالبه میکند: استقلال ، آزادی، جمهوری در ایران

۵-نظر به مطالبات جنبش سبز، این جنبش از خواستههای جنبش مدنی و دیگر جنبشهای اجتماعی در ایران نظیر جنبش کارگران، جنبش قومی و زنان و... حمایت و آنرا در مطالبات خود در برابر حکومت بازتاب میدهد

۶- نظر به اینکه جنبش سبز یک حرکت همگانی و سیاسی و برای جمهوری در ایران است، راههای نیل به جمهوری را باز گذشته است.

۷-جنبش در برابر حکومت تا به دندان مسلح برای نیل به جمهوری از روشهای مسالمت آمیز استقبال میکند

۸-جنبش از پیوستن اقشار وسیع به جنبش جمهوری در ایران با حسن نیت استقبال میکند



از این رو من شدیداً مخالف این عبارات در ذیل نقل شده هستم. امیدوارم چنین رویکردهای رفته رفته رنگ ببازند

برگرفته از : Iranglobal
سید ابراهیم نبوی
یک ملت رو دزدیدن، دارن باهاش پز می دن


پنجم: جنبش سبز، جنبش احقاق حقوق پایمال شده مردم ماست، این جنبش که ماه هشتم خود را امروز به پایان برد، حالا توانسته است از زیر فشار استبداد پلیسی، تندروی و انقلابیگری، معامله و سازش به دور از چشم مردم، خارج شود و به همان راهی بازگردد که آغاز کرده بود. ما یک جنبش مدنی می خواستیم و هرگز حاضر نیستیم این جنبش را با انقلابی که نتیجه آن نامعلوم است عوض کنیم. مشکل ما تغییر حکومت نیست، مشکل ما رسیدن به حقوق پایمال شده مان است، برای رسیدن به این راه تغییر حکومت، چیزی را عوض نمی کند. مشکل ما تغییر جامعه ایرانی برای رسیدن به حقوق خود است. امروز جنبش سبز نشان داد که تمایلی به انقلابیگری ندارد، تمایلی به شتاب ندارد و نمی خواهد از شیوههای خود خارج شود. سرعت جنبش سبز همین است

جمهوری ایرانی و مجاهدین خلق ایران!

یکی از مشکلات ایران یعنی یکی از موانع سر راه جبش ملی دموکراتیک از نظر من س.م.خ.ا. است. این جنبش برای پیروزی در ایران بهتر است از همین اکنون برای رفع موانع گفتگو سالم و سازنده را با سازمان آغاز کند. یک ایران دموکراتیک به همکاری و همراهی س.م.خ.ا. احتیاج دارد و حتی به آن وابسته است. وجود این سازمان به عنوان بخشی از جنبش و حکومت آینده به مراتب برای ایران مفیدتر است از آن جمهوری که با این سازمان رویارو شود. این ریارویی به نفع ایران و منافع ملی نیست. اگر ما در پی آنیم با موسویها و کروبیها و شاهزاده رضاها به پای میز مذاکره بنشینیم، آنگاه چرا با مجاهدین نه. این مذاکرات میتواند در صورت لزوم زیر نظر سازمانهای بیطرف بین المللی ادامه یابد، که هر یک از اعضای آن متعهد به پیمان ملی -دموکراتیک مذاکرات باشند. از نظر من در عوض سازش با رژیم و در پی اصلاحات کذایی و دنباله روی از بخشی از رژیم و اشاعه جو وحشت و ارعاب از س.م.خ.ا. یعنی افتادن در دام رژیم فاشیستی که برای حیات ننگین خود هم به چنین وحشتی دامن میزند، برای فردای ایران دست همکاری که از سوی سازمان دراز شده را ردّ نکنیم. و بر سازمان است که آغاز این مشی جدید که برای ایران و دمکراسی در ایران اتخاذ شده را شفاف تر کند و ثابت کند که گذشتهها گذشت و مثل همیشه برای منافع ملی و دموکراتیک در ایران آماده فداکاری برای خلق ایران است.

جدایی خواهان


از اینشتاین پرسیدیند، آیا او به خدا اعتقاد دارد؟ او قبل از جواب این پرسش، سوال را بگرداند و پرسید قبل از همه به من بگویید نظر تان از خدائی که از وجودش از من میپرسید چیست؟ همینطور است وقتی آدم میخواهد در خصوص "جدایی دین و حکومت" یاد داشتی بنویسد. بدینسان سخن در باره جدایی دین و حکومت بدون سخن در باره نوع دین و طرح پرسش کدام دین ممکن نیست. در ایران بطور مشخص مطالبه جدایی نامبرده از صورت زیر برخوردار است: جدایی شیعه فقاهتی از حکومت. یعنی بهتر است در ایران من بعد این مطالبه پیوسته به این شکل مشخص مطرح شود.

فقاهت خود بلقوه بخشی از حکومت است. بنابر این مطالبه جدایی فقه شیعه از حکومت، یعنی مطالبه حکومتی که از یک نظام حقوقی و قانونی به غیر از فقه شیعه بر خوردار است. چون نظام فقهی و قانونی شیعه موجود است و حاکم آن آن صاحب الزمان است، آنگاه علی القاعده مسئله دولت شرعی مطرح است. مشروع بودن و یا مطالبه مشروعیت دولت یعنی اینکه این دولت، دولت آن نظام قانونی و حقوقی باشد. شرعی بودن نظام در همین امر خلاصه میشود، که این نظام مجموعه یی از قوانین و حقوقی مکتب شیعه دوازده امامی است. یعنی منشأ مشروعیت نظام خود مکتب و واضع آن امام یا امامان میباشد.

جدایی خواهان در عوض در پی یک نظام حقوقی و قانونی هستند که منشأ آن انسان و مردم اند و ظرف تشیکلاتی آن مجلس شورای ملی است. در نظر اینان این قوانین جزمی نیستند و آن حقوق شماری از حقوق انسانی اند که مورد تصویب جامعه جهانی اند. بنابراین منشأ حقانیت در این جا، انسان و مردم هستند و دیگر سخن از نظام مکتبی و شرعی در میان نیست و دیگر مشروعیت مفهومی ندارد، در این جا اگر نظام مردمی نبود، یعنی مردمی بودن مطرح است، آنگاه آن نظام دیگر حائز حقانیت نیست، صرف نظر از مقبولیت و یا عدم مقبولیت عامه، که این مبحث مقبولیت و استقبال نظام مبحث دیگری است و ربطی به بحث ماهیت نظام مردمی(جمهوری) و یا شرعی ندارد.

اساس مردم سالاری هم در همین است که جدایی خواهان میگویند. در حکومت شرعی قانون گذار نه مردم و لذا نظام حقوقی نه مردمی بلکه مکتبی و تک قشری است. نظام تک قشری و تک طبقاتی مغایر نظام مردم سالاری است. بنابرین آنچه جدایی خواهان میگویند در اصل مردم سالاری است، البته این به این معنا نیست که هرکس مخالف حاکمیت تک قشری فقها بود، خودبخود مخالف حاکمیت تک قشری بطورکلی است. جدایی خواهی در واقع مربوط میشود به حاکمیت تک قشری فقها، گرچه برای مردم سالاری لازم است اما کافی نیست. گفتیم پادشاهان مستبد هم میتوانند مخالف حاکمیت قشر فقها باشند و حاکمیت هیچ قشری جز خاندان خود قبول را نداشته باشند. پس بدینسان آن جدایی خواهی که گفته میشود تنها محدود به جمهوری نیست، یک حکومت استبدادی هم میتواند سکولار و جدایی طلب باشد. از اینرو مبنای حرکات باید پیوسته جمهوری و مرزبندی با همه اشکال استبداد باشد، عوض اینکه در جهت عکس در اشکال استبداد سرگردان شد.

این مسئله جهت حرکت از یک جهت دیگر هم حائز اهمیت است. از دیر باز در ایران یک تثلیث در طبقه حاکمه وجود داشت، و در واقع طبقه حاکمه از سه قشر مرکب بود: روحانیت(فقها)، نظامیان و پادشاه(اشراف) و سوم اعیان. تاریخ گذشته ایران، برغم تاریخ مبارزه طبقاتی، تاریخ مبارزه این ۳ قشر حاکم با هم، هم بود. یکی از دلایل شکست استبداد پهلوی و به حاکمیت رسیدن تک قشر فقها، در رفرم ارضی و حذف اعیان و اشرفیت توسط شاه بود. در واقع اعیان و اشراف همدستان طبیعی و طبقاتی روحانیت در اداره مملکت و حاکمیت مشترک بر مردم بوده اند. در فقدان چنین اقشاری حاکمیت مطلقه فقها که البته نه فقیه طبیعی بود

"حکومت" و "دولت"

یکی چند از مقولات هستند، بطور نمونه "حکومت" و "دولت" ، که بعلت ناروشنی در معانیشان تاکنون موجب سؤ تفاهم نه چندان کمی میان ما ایرانیان شده اند. بی شک برای این ناروشنی علل تاریخی وجود دارد. از قرار معلوم این درهم بر همی در کشورهای دیگر هم وجود دارد و خاصه ایران نیست. تحقیقات من به من نشان میدهد، دولت و حکومت از نظر معانی یکسان اند، اما از آنجا که، در زمانها مختلف و از سوی نیروهای گوناگون بطور یکسان و بطور مترادف استفاده نشده است، این امر باعث اغتشاش در مفاهیم گشته است. از نظر شیعه فقاهتی، حکومت از آن صاحب زمان است، بنابراین تنها میماند دولت و این دولت علی القاعده نه در دست فقها، بلکه در دست سلطان بود و عرصه حکومتی فقها محدود میشد بر نیابت از صاحب ا لزمان و مسأیل شرعی و حقوقی و یا آموزشی، البته بی آنکه فقها در موقعیت خود از موضع وضع کننده قوانین برخوردار باشند. یعنی این حق برای صاحب حکومت یعنی امام غایب محفوظ میماند. از نظر سلطان یا پادشاه این دولت او بود که به مثابه دولت شاهنشاهی مهم بود، خلیفه و یا فقها به اموری میپرداختند، که در چشم دولت حائز ارزش چندان نبودند و سلطان نه به قانون توجه داشت نه آموزش و حقوق. از همینجا مفهوم دولت پادشاهی برجسته تر شد، تا اینکه در عصر جدید مسئله تفکیک قوای سه گانه مطرح شد که پدیده جدیدی بود و به واژه جدید احتیاج داشت. از انجاکه مقوله حاکمیت واژه وسیع تری است از دولت و عرصههای آموزشی، قانونی و حقوقی را هم شامل میشود، تنها میماند واژه دولت که بر پایه اصل تفکیک قوا برای قوه اجرائیه استفاده میشود. یعنی به عبارت دیگر نه معنای لغوی کلمات بلکه تاریخ بهره برداری از آنان در اینجا کمک کننده رفع اغتشاش موجود است. بنابراین باید بصورت یک قرارداد اجتماعی مابین ما ایرانیها این موضوع حل شود، و الا بایست قبل از هر صحبتی در ابتدا ایندو مقوله را تعریف و به تفافق برسیم و بعد به صحبت ادامه دهیم. بطور نمونه حکومت جمهوری اسلامی و دولت آقایان خاتمی و احمدینژاد و یا دولت سبز ملی آقای موسوی. در اینجا این دومی زیر مجموعههای آن اولی است. اهمیت موضوع فقط آنگاه بیشتر معلوم میشود وقتی ما سبزها با هم بر سر حکومت سبز ملی یا دولت سبز ملی در گفتگو هستیم. بنابر این اهمیت آن دیالوگ فرهنگی و زبانی میان ما ایرانیان در همین گفتگوهای سیاسی روشنتر میشود. بخشی از جنبش سبز فقط خواستار دولت سبز در چارچوب نظام و حکومت جمهوری اسلامی است، و بخش دیگر خواستار حکومت جمهوری ایرانی و سبز ملی. بدینسان تنها یک وحدت زبانی و فرهنگی پیش شرط اولیه یک وحدت سیاسی است.

نگاهی بر آلترناتیو های احتمالی در فرایند سیاسی جاری

نگاهی بر

آلترناتیو های احتمالی در فرایند سیاسی جاری
منوچهر مقصود نیا


اگر قبول داشته باشیم هدف اصلی گذار از جامعه سنتی به جامعه مدرن است، آنگاه گذار از استبداد به دمکراسی در این راستا بهتر جایگزین و مفهوم میشود. بیشک بدون گذار سیاسی از استبداد به دمکراسی تحول اجتماعی ایران از شرایط عقب مانده سنتی به شرایط اجتماعی عالی و پیشرفته مقدور نمیشود. ریشه استبداد ستیزی در ایران در همین جا و در همین اصل نهفته است و برعکس ریشه استبداد هم در همین چالش پنهان است. با عزیمت از این اصل ما باید خاستگاه اجتماعی آن بخش از نیروهای جنبش سبز را "که هنوز ... با شعار« جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر » در درون نظام قرار دارد. طیفی که خواهان حفظ نظام و اصل ولایت فقیهاش بوده و هنوز در توهم بازگشت به دوران خمینی می باشد." در این چالش مورد تحلیل اجتماعی و طبقاتی قرار دهیم. که طبیعی است که نتیجه چنین تحلیلی به ما میگوید، این نیروها اعم از حکومتی و غیر حکومتی در جامعه سنتی ریشه دارند و مخالفتشان با تحول اجتماعی و انقلاب دموکراتیک هم از همین روست. بنابر این حکم سیاسی اقتضا میکند که ما مسائل عقیدتی و دینی را با دست خودمان عمده نکنیم و بدام دین سیاسی نیفتیم، که سعی در عمده کردن مسائل عقیدتی-ایدئولژیک دارد.

اگر ما به انتخابات دهم ریاست جمهوری نگاه کنیم، مخالفان سبز احمدی نژاد که در این انتخابات شرکت کردند و به موسوی رای دادهاند یک ائتلاف عمل میان راست- میانه رو + چپ میانه رو + اصلاح طالبان غیر حکومتی + مشروطه خواهان + بخشی از نیروهای ملی- دموکراتیک بوده و با این توضیح که بیشتر رادیکالهای حکومتی به کروبی پیوستند. و بعدها در نتیجه سرکوب تظاهرات اعتراضی به نتایج انتخابات بخش وسیع تری از مردم و بویژه از نیروهای ملی - دموکراتیک به جنبش سبز میپیوندند.

پس بدینسان این جنبش سبز و خود جوش دنباله روی بخشی از جنبش ملی - دموکراتیک را در بطن خود نهفته دارد و آن بخش که بعدها به حمایت از جنبش سبز(اما نه از حرکت انتخباتی) پرداخت ، همان بخشی است که الان در پی آن است جنبش سبز را از زیر سلطه راست حکومتی خارج و به زیر رهبری نیروهای ملی دموکراتیک هدایت کند. برای نیل به این خواسته باید ساختار این ائتلاف عمل راست به محور چپ حرکت کند. این امر فقط در صورتی ممکن است که اولا جنبش سبز رادیکالیزه شود و در ثانی نیروهای ملی- دموکراتیک در این روند رادیکالیزه شدن جنبش سبز سعی کنند با متوجه کردن توده های میلیونی و ترقی خواه به خود از این راه رهبری جنبش را بدست گیرند. از اینرو من با شما موافقم در روند رادیکالیزه شدن جنبش سبز به نیروهای ترقی خواه و ملی است که رفته رفته در زیر یک قانون اساسی ملی دموکراتیک جمع شوند و از هم اکنون رسم با هم در یک حکومت کار کردن را تمرین نمایند. باید اختلافات راست و چپ را از یاد نبرد، حکومت دموکراتیک آینده مرکب از راستها و چپ هست، بلکه فقط باید بر سر یک قانون اساسی مشترک با هم متحد شد.

در باره حکومت شورایی

معمولاً در خصوص حکومت شورایی گفته میشود، حکومت شورایی عالیترین شکل حکومت دموکراتیک است. عالیترین شکل هر پدیده وجود سفلی ترین شکل آن پدیده را ملزم میکند. ایران کشوری است که نظر به تحول اجتماعی کنونی آن در حال دیگردیسی از شرایط عقب مانده ماقبل مدرن بسوی مدرن میباشد و حال حکومت شورایی درست یا نادرست از اشکال حکومت در شرایط ما بعد مدرن است. مسئله درست در همین جاست: آیا ایران بی آنکه این تحول اجتماعی را پشت سر گذارد قادر است از انقلاب دموکراتیک بجهد و با پرش از تحول دموکراتیکمدنی خود یک انقلاب سوسیالیستی- کمونیستی را در پیش گیرد؟ به نظر من این ناممکن و نا شدنی است. و از اینرو من مخالف حکومت سوسیالیستی در شرایط حاضر و حکومت شورایی از اشکال این حکومت میباشم. سعی میکنم قدری این مسئله را بشکافم. همانگونه که انقلاب سوسیالیستی-کمونیستی یک انقلاب اجتماعی است انقلاب دموکراتیک - مدنی هم یک انقلاب اجتماعی است. منظور از یک انقلاب اجتماعی، یک تحول و یک مرحله از تکامل اجتماعی است. مراحل تکامل اجتماعی معمولاً هریک پیش شرط مرحله دیگر است و در مرحله ماقبل زمینههای مرحله آتی پی ریزی میشود. معمولا بدینسان هر مرحله گورکن خود را در خود میپرورد. از اینرو در ایران پیش شرطهای انقلاب سوسیالیستی- کمونیستی در نخست باید فراهم شود و این زمانی ممکن است که تحول اجتماعی ملی - دموکراتیک در ایران به فرجام خود برسد. چیکیده انقلاب سوسیالیستی- کمونیستی تحول اجتماعی برای عدالت اجتماعی است. از نظر من تحول اجتماعی سوسیالیستی - کمونیستی در اصل یک انقلاب حقوقی است. در آین مرحله از تکامل اجتماعی حل مسئله مالکیت خصوصی بر اقتصاد اجتماعی زبده میشود.از آنجا که حکومت سوسیالیستی یک حکومت گذار برای نیل به جامعه کمونیستی است، معمولا یک حکومت دائمی نیست بلکه برای انتقال از یک نظام به نظام دیگر پدیدار میشود. بنابر این انقلاب اجتماعی سوسیالیستی مقدمه انقلاب جهانی کمونیستی و بخشی از آن و برای آن است. از اینرو در مورد انقلاب سوسیالیستی به مثابه گذار به نظام جهانی اشتراکی باید با احتیاط عمل نمود، چراکه این تحول اجتماعی سوسیالیستی-کمونیستی یک مرحله در خود و جداگانه از مراحل تکامل اجتماعی نیست. و از اینرو وابسته به تکامل اجتماعی سوسیالیستی- کمونیستی دیگر جوامع بشری است. نظر به فقدان حکومت در جامعه اشتراکی و جهانی، حکومت گذار سوسیالیستی یک حکومت موقت است. برخلاف دیگر سوسیالیستها کمونیستها در پی دائمی کردن حکومت موقت نیستند. نظر به اشتراکی کردن اقتصاد اجتماعی، کمونیستها خواهان انتقال اقتصاد اجتماعی از مالکیت خصوصی به مالکیت شورای کارگران میباشند. در مورد حکومت گذار و موقت و شکل آن، شورایی یا پارلمانی، نمیتوان چندان جر و بحث راه انداخت. چراکه در کشوری که اقتصاد اجتماعی در دست شورای کارگران(نه حکومت) است، و حکومت سوسیالیستی یک حکومت موقت برای جامعه اشترکی و جهانی میباشد، که در آن حکومت ملغی میشود، آنگاه تکیه بیش از حد بر حکومت موقت از رویکردهای کمونیستی نیست.

در ایران کنونی آن اقتصاد اجتماعی که باید در مرحله انقلاب اجتماعی سوسیالیستی - کمونیستی به منزله بخشی از انقلاب جهانی به مالکیت کارگران و شورای کارگران در آید هنوز در حال تکوین و ساختار پذیری است. امر انقلاب بورژوا(مدنی) - دموکراتیک به منزله یک تحول ملی از جمله از بین بردن موانع سیاسی این تکوین اقتصادی است. تحول ملی دموکراتیک منجر به تعالی شرایط اجتماعی در ایران در سطوح مختلفه اجتماعی و اقتصادی خواهد شد. در مقطع کنونی این امر از راه سرنگونی رژیم قرون وسطی ایران مقدور میشود که مانع سرسخت توسعه سیاسی و اقتصادی در ایران است

نقدی بر از چهارراه جمهوری تا دوراهی انتخاب: ناگفته ها در گفتار حجتالاسلام محسن کديور و همانديشان او ---- --5--

همان طورکه خوانندگان نوشته آقای اسدی متوجه شده اند، ایشان در پایان تحریره شان سلسله مراتبی را برای تغییر رژیم متصور میشوند:

به گمان نگارنده می بايستی نخست بر سر آزادی خواهی و حقوق مدنی، تقصير احمدی نژاد و پشتيبانش مقام معظم رهبری توافق کنيم و با چنين پلاتفرمی به مبارزه ادامه دهيم، آنگاه ببينيم در جريان مبارزه و قبول اصل مصالحه و سازش، به کدام نوع از جمهوری می بايستی تن در داد که کمترين هزينه و بيشترين فايده را برای جنش آزادی خواهی در بر داشته باشد.

مراتب اسدی

1-آزادی خواهی و نيز انتقاد روشن به تقلب انتخاباتی، کودتای دولت احمدی نژاد و پشتيبانی خامنهای از او.

2- مقامی نهادين و بدور از قدرت اجرايی ولی فقيه. در چنين حالتی اسم جمهوری اسلامی همراه با ولايت فقيه خواهد بود و بگذار باشد!چه عيبی دارد اين فقط يک اسم است ـ البته اگر مسمی بیعيب و دمکراتيک باشد..

3-موفق به تغييراتی پس از چند سال در قانون اساسی با حفظ چارچوب پيشين.. آن وقت اسم نظام در ايران می شود جمهوری اسلامی بدون ولی فقيه. دموکراسی در کشور برقرار باشد، بگذار اسم جمهوری مان در کشور اسلامی بماند. اگر بهای گذار کم هزينه به دمکراسی است، چه باک!


اینها در واقع مراتب متصوره تغییر از سوی آقای اسدی است. شما تصورش را بکنید، این مراتب تغییرات که ما آنرا برای سهولت مطلب مراتب اسدی مینامیم، به مثابه بار وظایفی است که ایشان بر دوش جنبش سبز میننهند. این جنبش باید چندین سال ادامه یابد، و در تداوم چندین ساله خود به تدریج و گام به گام مطالبات برنامه أی ملی - دموکراتیک را به انجام رساند و با فشار از پایین امر اصلاح رژیم را به فرجام برساند. و این همه در حالیست که این رژیم و رهبری سرسخت، مستبد و دیکتاتور آن در برابر هرگونه رفرم با هدف حفظ نظام خود شدیداً مخالفت میکند. صرف نظر از امکان تداوم چنین جنبش طولانی مدت در یک استبداد فقاهتی و پاسداری، من پرسشم از آقای اسدی این است: مستبدان و دستگاه امنیتی که توصیفش را خود شما بدرستی نمودید، که حاضر به پذیرش هیج گزینه أی جز گزینه حاکمیت خود نیستند، چرا و به چه دلیل به زور مجبور میشوند (و بعد هم راحت مینشینند) ،و به پذیرش مراتب شما تن در دهند؟ شما عین این پرسش را از آقای کدیور نمودید و من آنرا از شما میپرسم؟ با این تفاوت که در پرسش من از گزینه آقای کدیور که گزینه"جمهوری اسلامی بر اساس تفسير حقوقی قانون اساسی موجود" یعنی همان رویه آقای موسوی است دیگر خبری نیست و سلسله مراتب تغییر آقای اسدی مد نظر است؟ سوال این است چرا رژیم باید به این مراتب و مرگ تدریجی تن در دهد، عوض اینکه از هم اکنون جنبش در سر دوراهی قرار دهد یا من یا شما، یا استبداد یا جمهوری؟

پس از طرح این پرسش بد نیست به کلّ مسئله از یک زاویه کلی تر و اساسی تر نگاه کنیم.


به علت حاکمیت فضای رفرم و اصلاحات در ایران دو مسئله در ایران بسیار زبده شده است: یکی مسئله برنامه حداقل و دیگری جامه عمل پوشاندن تدریجی و گام به گام برنامه ملی دموکراتیک در ایران است. مبنای حرکت اصلاح طلبان چون رژیم است، این نیروها با حرکت از این نقطه در پی اجرای گام به گام برنامه ملی دموکراتیک در ایران هستند، که گفته شد برنامه حداقل است. بنابر این مورد اختلاف با اصلاح طلبان همین مبنای حرکتشان است. برخلاف نیرورهایی که در پی اصلاح رژیم هستند، مبنای عزیمت نیروهای انقلابی، که خواهان براندازی رژیم حاکم هستند، سرنگونی رژیم و استقرار حکومت ملی - دموکراتیک میباشد. مابقی یعنی برنامه حداقل و اجرای گام به گام آن دیگر زبده نیست یعنی در این قیاس در آصل نشان انقلابی گری و یا اصلاح طلبی نیست. به عبارت دیگر این طور نیست که انقلابیون مخالف برنامه ملی-دموکراتیک و تغییر و تحول گام به گام شرایط اجتماعی و اصلاح طالبان موافق آن.خیر.مورد اختلاف همان طور که گفته شد، مبنای حرکت از رژیم فعلی و یا از رژیم ملی - دموکراتیک آتی است. انقلابی گری در برابر رژیم فعلی در اصل ضرورت براندازی رژیم فعلی متبلور و بر پایه این واقعیت که ایران در برابر یک دوراهی : استبداد یا جمهوری ملی، واقع است، استوار است. اما اگر بخواهیم موضوعات را در هم بپیچیم ، آنگاه، آنطور خواهد شد که برخی دوست دارند، و تصویری از انقلابی گری در برابر رژیم ارائه داده خواهد شد، که تو گویی انقلابیون ملی - دموکراتیک نه به برنامه ملی- دموکراتیک احترام قائل اند و نه به حرکت تغییرات گام به گام.

  پیش نویس یک گفتمان- یادداشت ها من مخالف اینم ما مانند بر گرداندن سیخ کباب جبهه موسوم به محور مقاومتی ها را از این که است یعنی جبهه ضد ا...