۱۳۸۸ بهمن ۱۴, چهارشنبه

از چهارراه جمهوری تا دوراهی انتخاب: ناگفته‌ها در گفتار حجت‌الاسلام محسن کديور و هم‌انديشان او


جمشيد اسدی

چندی پيش دکتر حجت الاسلام محسن کديور نوشته متينی به نام "جنبش سبز در چهارراه جمهوری" در مورد بحران سياسی کنونی ايران بر روی اينترنت (تاريخ انتشار: ۳۰ دی ۱۳۸۸, ساعت ۷:۳۲ قبل از ظهر) گذارند. زبده اين نوشته آن بود که امروز جنبش سبز در برابر چهار گزينه جمهوری و جمهوری خواهی قرار دارد و ناچار از ميان آن ها بايد يکی را برگزيند اين چهار عبارتند از: جمهوری اسلامی واقعا موجود، جمهوری اسلامی با قرائت معقول از قانون اساسی، جمهوری اسلامی منهای ولايت فقيه و بالاخره جمهوری سکولار. ايشان در عين حال به گرينه مشروطه سلطنتی نيز اشاره می کنند، اما از آن جا که به باور ايشان اين گزينه مطلوب تنها اقليت بسيار محدودی است و نيز به دليل تجربه هشتاد ساله آن در ايران و قلّت طرفدارنش از بررسی آن می پرهيزند.
حجت الاسلام کديور سپس برای اين گزينش ميان اين چهار گونه جمهوريت که هر يک مطلوب دسته و گروهی است، اصل " مطلوب و مقدور" را پيشنهاد می کنند: هر مطلوبی لزوما بالفعل مقدور نيست و برای رسيدن به آن بايد تمهيد مقدماتی کرد که لزوما خودش مطلوبيت ذاتی ندارد، اما در طريق مطلوب قرار می گيرد و ما را به آن نزديک تر می سازد. و سپس پس از اين مقدمه نتيجه می گيرد که: از ميان چهار گزينه ای که شرحشان رفت، گزينه جمهوری اسلامی بر مبنای قانون اساسی کنونی، مقدورترين و در نتيجه بهينه است و ما بايد در پی آن باشيم.



آهنگ ما در اين نوشته قبول يا رد بر نهاده و پيشنهاد دکتر کديور نيست، بلکه نشان دادن اين نکته است که ايشان از سر مصلحت انديشی يا پی نبردن به پرسش های پيش رو، نوشته ای ارايه می دهند به نهايت ناروشن. با ناروشنی چگونه می توان مخالف يا موافق بود؟
البته نگارنده اين سطور مخالفتی با اصل " مطلوب و مقدور" ندارد و بلکه سال هاست که مصلحت انديشی در سياست را پيشه کرده و به همين علت نيز چوب موضع گيری های خود را بسيار خورده است. پس با اين نکته که در شرايطی می بايستی در پی گزينشی رفت که با آرمان يکی نيست اما شدنی است و در سمت و سوی آرمان است و ما را به دموکراسی و بازار نزديک تر می کند، با دکتر کديور مخالفتی نيست.
بحث اما بر سر اين است که دکتر کديور تنها به ارايه اين اصل اکتفا می کند و اما به هيچ وجه نشان نمی دهد که چرا و چگونه گزينه جمهوری اسلامی و بازگشت به قانون اساسی مقدور و مصلحت آزادی خواهان در شرايط کنونی است؟ هر چه هست اين نکته از نوشته ايشان برنمی آيد و ناچار با چنين نوشته ای جز از روی احساس و عاطفه نمی توان موافق يا مخالف بود.
برنهاده نوشته ما اين است که برای اپوزيسيون آزادی خواه، گزينه های چهار نيستند و بلکه دو تايند و از ميان آن دو، گزينه "جمهوری اسلامی بر اساس تفسير حقوقی قانون اساسی موجود" مطلوب که هيچ، الزاما "مقدور" تر از گزينه ديگر نيست و آن چه را که دکتر کديور برای شدنی تر بودن گزينه "جمهوری اسلامی بر اساس تفسير حقوقی قانون اساسی موجود" بيشتر "مصادره به مطلوب" است تا دليل آوری. حالا اگر پرسش های اصلی را ناگفته نمی گذاردند و دليل آوری می کردند، شايد نگارنده هم با ايشان موافق می بود. چرا که بازهم اشاره می کنيم که ما را با اصل "مطلوب و مقدور" مخالفتی نيست. حالا بپردازيم به نوشته:
از چهارراه جمهوری تا سه راه اپوزيسيون. همان گونه که شرحش رفت، به باور دکتر کديور جنبش سبز در چهارراه جمهوری است يعنی ميان چهار گونه جمهوری مطلوب انتخاب دارد. اما با توجه به اين که به گفته خود ايشان يکی از اين چهار گرينه استبداد فردی و استبداد دينی است، پس مطلوب جنبش سبز برآمده از مخالفت با تقلب و ديکتاتوری نمی تواند بود. چون اگر ناخرسندان از رژيم و دگرانديشان بر سر سازش با استبداد ولايت فقيه بودند که اين همه نمی کردند و اين همه اعتراض و بگير و ببند و بکش اتفاق نمی افتاد. پس چنبش سبز می ماند بر سر سه راهی. جدول زير فشرده تحليل سياسی دکتر کديور است از اين گزينه ها:

بررسی مقدورات (امکانات) سه گزينه اپوزيسيون. پس از شرح گزينه های مطلوب جمهوری خواهی، دکتر کديور به امکان تحقق هر يک، يا به سخن خود او، به بررسی مقدورات سه گونه جمهوری پيش روی اپوزيسيون، دو تا اسلامی بر اساس تفسير حقوقی قانون اساسی موجود و يا بدون ولايت فقيه و نيز گونه سکولار جمهوری می پردازد. او سپس در بررسی مقايسه ای خود دلايلی می آورد و بدين نتيجه می رسد که جمهوری اسلامی بر اساس تفسير حقوقی قانون اساسی موجود از گزينه های ديگر شدنی است. بدين دليل که: گزينه "جمهوری اسلامی منهای ولايت فقيه" و گزينه "جمهوری سکولار" بدون تغيير قانون اساسی مقدور نيستند. اما از آن جا که به باور دکتر کديور تغيير قانون اساسی با توجه به وضعيت فعلی مجلس شورای اسلامی و نيز بينش و روش انعطاف ناپذير آقای خامنه ای در آينده نزديک محتمل به نظر نمی رسند، برای دگرگونی مسالمت آميز ساختار جمهوری اسلامی سه مرحله پيشنهاد می کنند: ۱) حذف قرائت استبدادی از قانون اساسی، ۲) حذف ولايت فقيه و ۳) جدا کردن جمهوريت از اسلام و فرستادن اسلام به حوزه شخصی در صورت برخورداری هواداران اين مرحله از اکثريت محقق.
ناروشنی در نوشته دکتر کديور هم درست در همين جاست. ايشان به درستی اشاره می کنند که در اين شرايط بگير و ببند، واداشتن حاکميت به تغيير قانون اساسی کار آسانی نيست، اما روشن نمی کنند که چرا و چگونه واداشتن حاکميت سرسخت و رهبری به روايت خود ايشان "نامدبر" و " انعطاف ناپذير" به پذيرش قرائت معقول از قانون اساسی آسان تر است؟
مگر غير اين است که دست کم از زمان رياست جمهوری محمد خاتمی هر کوششی برای تعديل قدرت رهبری با واکنش خشن سرسختان به شکست انجاميده است؟ مگر نه اين که به قول خود دکتر کديور، حتی آيت الله رفسنجانی شخصيت کليدی و پرقدرت نظام، رئيس مجلس خبرگان و رئيس مجمع تشخيص مصلحت، هم موفق به تعديل جای و مقام رهبری در نظام نشد و سعی او در شورای بازنگری قانون اساسی با اعتراض دبير وقت جامعه مدرسين حوزه علميه قم (مرحوم آيت الله فاضل لنکرانی) شکست خورد و باز هم بنابر نوشته خود ايشان "به شکل غير قانونی با رأی گيری مجدد از مصوبات شورای بازنگری قانون اساسی حذف شد"؟
حجت الاسلام کديور برای نشان دادن ناممکنی و يا دست کم سختی انجام گزينه های خارج از قانون اساسی کنونی در جايی از نوشته خود می پرسند: با کدام راهکار عملی مسالمت آميز می توان قانون اساسی را تغيير داد؟ پرسش درست و به جايی است. اما همين پرسش را در مورد گزينه مورد نظر ايشان هم می توان کرد: با کدام راهکار عملی مسالمت آميز می توان آيت الله خامنه ای و جناح مستبد و رانت خوار حاکميت را به خوانش دموکراتيک و غيرفاشيستی از قانون اساسی را واداشت؟ با کدام راهکار عملی مسالمت آميز به آن چه که در سخن ايشان به لحاظ مقدورات، مطالبات مرحله اول جنبش سبز می توانند بود، چون "اجرائی کردن اصول معطله قانون اساسی در فصل حقوق ملت و آزادی ها، حذف قرائت های غير قانونی از قبيل نظارت استصوابی، نفی قيمومت بر مردم، بازداشتن نظاميان از دستبرد در سياست و اقتصاد، برچيدن اختيارات فراقانونی رهبری و شرط عدالت در تصدی سمت های عمومی" می توان دست يافت؟ حجت الاسلام در همان نوشته می فرمايند: "من اگر چه بخش ولائی قانون اساسی را به لحاظ شرعی، اخلاقی و حقوقی نادرست می دانم، اما با توجه به مقدورات مرحله نخست ... تصحيح جمهوری اسلامی از قرائت های استبدادی از قانون اساسی را رويکردی خردمندانه، واقع گرايانه و قابل تحقق محاسبه می کنم." بسيار خوب! اما هيچ نمی گويند بر چه اساس به " خردمندانه"، "واقع گرايانه" و " قابل تحقق" بودن رويکرد مورد نظرشان پی بردند و اصولا ضامت اين "مقدور" کدام است؟
دکتر کديور هيچ پاسخی بدين پرسش ها نمی دهد. ايشان به درستی از بخشی از اپوزيسون که با توجه به توازن کنونی قوا اميد از هر گونه اصلاح خردمندانه ای در دورن نظام جمهوری اسلامی بريده است، می پرسند: با کدام راهکار عملی مسالمت آميز می توان قانون اساسی را تغيير داد؟ و با طرح اين سئوال اين توهم را در ذهن و دل خواننده می پاشد که گويا خودشان از پاسخ بدين پرسش در مورد گزينه اشان معاف اند و يا اين که در جايی بدان پاسخ داده اند. البته نه اين است و نه آن.
دکتر کديور برای اثبات "مقدور" و شدنی بودن گزينه "جمهوری اسلامی بر اساس تفسير حقوقی قانون اساسی موجود" دليلی ـ حالا قانع کننده باشد يا نباشد به جای خود ـ ارايه نمی دهد، اما اشاره می کند که بيانيه های هفده گانه مير حسين موسوی و مطالبات بيانيه پنج نفره نيز بر اساس همان گزينه اند. خوب باشند! خويشاوندی نظری ميان اين نوشته ها که دليل و برهان نمی شوند. پس معلوم می شود که همان ناروشنی و شتابزدگی در نوشته دکتر کديور در آن دو نوشته ديگر هم هست.
اپوزيسيون، جنبش سبز و دو انتخاب. نتيجه اين که بر خلاف حکم شتابزده حجت الاسلام کديور، برای جنبش سبز هر سه گزينه جمهوريت به يک اندازه مقدور و شدنی اند. اما حالا چرا ايشان با وجود سابقه بلند در پژوهش و دليل آوری، در اين جا به يک باره نتيجه می گيرند که گزينه "جمهوری اسلامی بر اساس تفسير حقوقی قانون اساسی موجود" مقدورتر از گونه های ديگر جمهوری است؟ چون در ذهن و خيال ايشان، از آن جا که گزينه مورد نظر ايشان هم اسلام دارد و هم ولی فقيه، پس نزديک تر به مواضع حاکميت نظام است و بدين لحاظ کمتر دشمنی و واکنش خشن سرسختان را بر می انگيزد.
اما چنين برداشتی اشتباه و دست کم شتاب زده است. از ديدگاه جناحی که کديور آن را بی پرده و فاشيست می نامد گزينه ای که در آن ولايت فقيه "مشروطه"، انتخابی، دوره ای، پاسخگو و مطيع رأی مردم باشد به همان اندازه ناپذيرفتنی است که گزينه جمهوری اسلامی بدون ولی يا جمهوری بدون اسلام و صد البته جمهوری بی ولی و قيم.
دکتر کديور در نوشته خود به روشنی می گويد که حتی برای هواداران سکولاريسم نيز ترتيب نخست جمهوری اسلامی با قانون اساسی کنونی و سپس جمهوری اسلامی بدون ولايت فقيه و سرانجام جمهوری عرفی شدنی تر است. بسيار خوب. اما درست به همين دليل است که مستبدين سرسخت حاکم با همان نخستين گام، يعنی جمهوری اسلامی با قانون اساسی، مخالف اند. به آن چه که محسن کديور فکر می کند، دستگاه امنيتی استبداد فکر نکرده است ؟
ارتجاع درست به اين دليل که همچون حجت الاسلام کديور به سناريوهای ممکن جمهوری انديشيده، خطر براندازی مخملی و نرم نظام را عمده می کند و کسانی را که عمدتا از خودی ها برآمده و بر قرائت دموکراتيک از قانون اساسی اصرار می ورزند منافق و دشمنان رياکار نظام می نامد. گيرم که اين خودی های ديروز و اصلاح طلبان امروز در اول و آخر هر سخن خود بر امام راحل درود فرستند و بر جمهوری اسلامی سوگند وفاداری ياد کنند. از ديدگاه سرسختان رانت خوار بر سر قدرت، کسانی که ذکر امام راحل و انقلاب شکوهمند و جمهوری اسلامی می کنند، اما با شرايط موجود، يعنی به کوتاه سخن با رهبريت خامنه ای، رياست جمهوری احمدی نژاد و حقوق ويژه پاسداران، مخالف اند، همگی رياکارند و منافق.
از حکم بستن فله ای روزنامه ها در زمان رياست جمهوری خاتمی اصلاح طلب گرفته تا نامه و سخنرانی تهديد آميز در تأئيد و تنفيذ پيش از موعود دولت کودتاچی احمدی نژاد همه نشانه آن است که اتحاد نامبارک خامنه ای – سرسختان سپاه نه تنها موافق ولايت مشروطه نيست، بلکه برعکس بر يکه تازی و فرادستی آن اصرار دارد.
برای درک حرکت و استراتژی مستبد بايد منطق استبدادی را فهميد. مستبد تا مجبور نشود هرگز نمی انديشد که بهتر است کمی از امتيازات خود را بدهد و در عوض با مخالفين به سازش دست يابد. مگر محمدرضا شاه فقيد هيچ چنين انديشيد ؟ منطق مستبد منطق زور است و فکر می کند تنها با بگير وببند و سرکوب و تنش افروزی می تواند قدرت خود را حفظ کند. منطق مستبد منطق زور است و درست به همين دليل زمانی که زور حريف را همسنگ و ای بسا برتر از زور خود ديد آنگاه ممکن است به مصالحه و سازش تن دهد. همچون محمدرضا شاه و شنيدن صدای انقلاب.
از همين رو بر خلاف تصور دکتر کديور و بسياری ديگر - همچون بسياری از همرزمان نگارنده اين سطور در اتحاد جمهوری خواهان – امروز جنبش سبز در برابر گزينه های جمهوری ولايی اسلامی و سرانجام عرفی و بدون اسلام نيست. اين سه گزينه برآمده از ساخت و سازهای ذهنی روشنفکرانه اند.
جنبش امروز در برابر دو انتخاب است: تن دادن به استبداد يا برپايی آزادی. تمامی ديگر بحث ها از جمهوری ولايی گرفته تا جمهوری عرفی و سکولار جنبی و کم اهميت اند.
از همين رو جنبش سبز می بايستی حرکت خود را روشن تر از پيش بر سر آزادی خواهی و نيز انتقاد روشن به تقلب انتخاباتی، کودتای دولت احمدی نژاد و پشتيبانی خامنه ای از او سامان دهد. االبته همين جنبش سبز ممکن است با توجه به شرايط و توازن قوا، بر سر مقامی نهادين و بدور از قدرت اجرايی ولی فقيه سازش کند. راهبردی مثل مصالحه اپوزيسيون در شيلی که در ازای انتخابات، مقامی نهادين به ژنرال پينوشه داد (سناتور مادام العمر) يا ژنرال ژارولسکی (ابقا در مقام رياست جمهوری). در چنين حالتی اسم جمهوری اسلامی همراه با ولايت فقيه خواهد بود و بگذار باشد! چه عيبی دارد اين فقط يک اسم است ـ البته اگر مسمی بی عيب و دمکراتيک باشد.
در شرايط و توازن قوايی ديگر، جنبش سبز ممکن است موفق به تغييراتی پس از چند سال در قانون اساسی با حفظ چارچوب پيشين بشود. مثلا مانند آن چه در آفريقای جنوبی گذشت. آن وقت اسم نظام در ايران می شود جمهوری اسلامی بدون ولی فقيه. دموکراسی در کشور برقرار باشد، بگذار اسم جمهوری مان در کشور اسلامی بماند. اگر بهای گذار کم هزينه به دمکراسی است، چه باک!
اما اگر شرايط و توازن قوا مساعدتر و بهتر بود، انگاه جنبش سبز ممکن است خواستار جدايی مذهب از زندگی عمومی شود و در صورت موفقيت، اسم شرايط سياسی کشورمان می شود جمهوری.
شيوه پيشنهادی دکتر کديور – همچون بسياری ديگر که با توجه به تجربه انقلاب ۱۳۵۷ از انقلابی گری و تندروی هراس دارند - درست عکس آن چيزی است که بايد. ايشان می گويند اول بر سر جمهوری اسلامی بر مبنای تفسير حقوقی از قانون اساسی توافق کنيم که اين مقدورترين راه نزديکی به دموکراسی است. در حالی که به گمان نگارنده می بايستی نخست بر سر آزادی خواهی و حقوق مدنی، تقصير احمدی نژاد و پشتيبانش مقام معظم رهبری توافق کنيم و با چنين پلاتفرمی به مبارزه ادامه دهيم، آنگاه ببينيم در جريان مبارزه و قبول اصل مصالحه و سازش، به کدام نوع از جمهوری می بايستی تن در داد که کمترين هزينه و بيشترين فايده را برای جنش آزادی خواهی در بر داشته باشد.
کوتاه سخن اين که جنبش سبز امروز نه بر سر چهارراه يا سه راهی جمهوری که در برابر دوراهی دموکراسی يا استبداد است. در پرتو چنين انتخابی، نوغ جمهوری مسئله ثانوی است.

جمشيد اسدی
پاريس، دوم فوريه ۲۰۱۰


۱۳۸۸ بهمن ۱۳, سه‌شنبه

سکولاریسم ، به روایت آیت الله بروجردی


مقاله سکولاریسم،


چکیده ایاز مطالبي است که مقرر بود آقای بروجردی در "پنجمين كنفرانس سالانه صلح و مذهب – 26 و 27 مارس 2009" به دعوت دانشگاه KSU در امریکا، ارائه نمایند. ايشان به علت زنداني بودن در ايران، موفق به انجام سخنراني مذكور نشدند.http://bameazadi14.blogspot.com/2009/10/normal-0-false-false-false-en-us-x-none.html




سکولاریسم، اندیشه ای ایده آل برای خلاصی انسان از تشکیک معنوی است.آدمی با تفکرات الهی مانوس بوده و روند تکاملی فکری و طبیعی او، ایجاب می کند که هر نوع نگرشی که ابهامات اجتماعی را دامن می زند و یاس دینی را عارض مي نماید ازپیش پای او برداشته شود.چنانچه به مضرات مذهب دولتی بیندیشیم، در می یابیم که آثار منفی و مخرب آن به قدری گسترده و عمیق است که هرگونه غرور و افتخاری را بر بانیان و مبشران آن میخشکاند.در احکام اجرائی دین سیاسی، میدان عمل و اختیار جامعه به تنگنا رفته و سوء ظن همگانی بر محوریت مقدسات دینی می آید.سکولار شدن ایران، تنها راه خلاصی ملت از عقبگردهای معنوی و مادي است.زیان و ضرری که مردم از دین ستیزی و مذهب زدائی می بینند آنچنان سنگین و سخت است که نسلهای بسیاری را متلاشی می کند و فصلهای خطرناکي را در مقاطع تاریخی بازمی نماید که در آن، عدالت، صلح و وجدان بی رنگ می گردد.بی گمان، دستورات اسلامی را حصارها و مرزهائی فرا گرفته که نیاز به بازگشائی هاي نوین در هر عصری دارد تا با توجیه به موقع و مدبرانه منطقه ای و عاطفی، رهگشایپیروانش باشد و از سرخوردگیها و دلزدگیهای اجتناب ناپذیر حفظ شود.هر حکومتي با اعمال قوانین اجتماعی و درون محیطی مي تواند نظم و آسودگی را به ارمغان آورد، ولي در اثر اختلاطش با قواعد اسلامی، به یک معجون ناهمگون و ناهنجاریمبدل می شود.راه رهائی رعیت از فلاکت استبداد، تقریر خواسته ها و نیازهای عامه مردم در موضوعیت دموکراتیک است.در وضع قوانين كشور، مي بايد به علائق و گرایشات همه جانبه ملت توجه داشت تا حقوقی از آحاد اهل میهن ضایع نگردد و آنگاه مجموعه ایده ها و نظرات اراده های خلایق اینمرز و بوم، به عنوان حاکمیت مطلقه مطرح شود.آنچه که از تجربیات این سی سال به دست می آید، بی حوصلگی اقشار از فرامین تند دینی است و عدم اقبال اکثریت از توصیه ها و توقعات مذهبی می باشد.اینک روزگار خشونت و سخت گیری تحت نام آیات آسمانی به سر آمده و بشریت را طاقت بایدها و نبایدهای بی دلیل و منطق، سرریز گشته و سرگذشت حکومتهای دینی، ازپیش از این نیز بر نفرت و انزجار اهالی ولایات و ممالک دیگر، حکایت داشته.جمهوریت در جهان امروز، ملعبه دستهای پنهان دیکتاتوران نامحسوس قرار گرفته و اعصاب ملتها از تقدم خواسته های حکام بر امیال آنها خراب شده.امروز پیدا کردن یک جمهوری که به واقع کلمه زمامداری مردم را بر مردم و به خاطر مردم، تثبیت کند در همه دنیا کمیاب است و صد خجلت که آمیختن نام جمهوری، با اسلامی،طنز بی نمکی را تحویل داده که انتهایش بی آبروئی خدا و لوث مقدسات آسمانی گشته است.برای خروج یک ملت تحت ستم از قیود استبدادی با لعاب مذهب، رفراندومی نیاز است به دور از معادلات رایج و حاکم که اصلاح اخلاق ویران شده جامعه کند و پادزهری برسموم تزریق شده بر پیکر وطن محروم از عدالت از ناحیه شریعت مآبان دروغین باشد که در این رای گیری، هر ایرانی حق انتخاب متد و مدلی از رژیم سیاسی و اجرائی دلخواهرا داشته باشد.عموما نبض جامعه فعلی در مشرب آزادی فکر و استقلال عقیده و رهائی از تفتیش مذهبی و دوری از حصارهای خشک دینی می تپد.خستگی مفرط مردم از روند مبانی سوخته اسلامی به حدی است که هر نوع تعهد دیرینه و پدری را در زمینه آموزه های دینی بی رمق کرده و ملتی که سی سال قبل به عشق علیو حسین و رضا، شهره بودند اینک از نامگذاری فرزندانشان به این اسامی هم، ابا دارند.برای نیل به اهداف خیرخواهانه و بشر دوستانه باید به یک اجماع جهانی رسید که مردم اسیر در تارهای عنکبوتی استبداد را همیاری به اقامه دعاوی حقیقی و حقوقي نمود و ازتداوم خودکامگی و خودخواهی مجریان قلدر کاست و این مهم میسر نشود مگر به تعدیل قوای حاکم و عقب نشینی های موثر از مواضع زورگویانه و جسورانه او، و شاید نیاز بهیک جراحی بین المللی شود تا موازنه قدرت بین حاکم و محکوم، حق نفس کشیدن را به رعیت بی نفس بازگرداند.گرد آمدن حقوق دانان زبردست و جامعه شناسان حاذق و مصلحین صادق، در یک مجمع و حضور معتمدین و موثقین ملت و نظارت مدافعین صلح و آزادی، راه را برای کشاندنمدعیان دیانت، به گردن نهی به خواسته ها و نیازهای مردم، هموار می سازد.وجود روحانیون آزادیخواه و مستقل و راست اندیش در چنین جوامعی تاثیر گذار بر اقشار مذهبی خواهد بود، چرا که باورداشتهای ناصحیح و نادرست دینی که معلول شانتاژکاریو مغلطه کاری های ملاهاي درباری بوده، سبب مسخ عقاید روحانی گشته و سرابی از تلقینات بی پایه و اساس را در تفکرات به ظاهر دینی معتقدان به اسلام ایجاد نموده و موجببسط اقتدار زالوهای مذهبی شده که خون جامعه را به اسم دیانت و معنویت می مکند و به جایش سموم خطرناکی را به نام عبادت، در شریان اجتماع منتقل می سازند که ریشهخداگرائی را می سوزاند و ملتی را به نیستی می برد.آنقدر دیون کاذبی را بر ذمه اهل اسلام هموار کرده اند که هر نوع اطاعت کورکورانه ای را برابر با اصل ما فرض الله قلمداد می نمایند.پس این پرده گشائی و رازدري را دوای بیماری دین زدگی می دانیم و دوران انتقالی از موقعیت وابستگی های ناسالم مذهبی به واقع گرائی دینی، مقدمه ورود به دموکراسی نجاتبخش خواهد بود.اینجاست که نقش فعال و خلاق ما نمودار می شود و عدم توجه جهانیان به مواضع من، به وي‍ژه در طول این سه سال گذشته، ابزار تقویتی در سرکوب داخلی را فراهم آورده، فلذاهم صدائی بین المللی با این پیشوای زندانی و اجماع نهادهای قدرتمند جهانی در تحکیم شعائر و اهدافم روزنه های سکولاریسم و دموکراسی را بازگشائی مي نماید.

سيد حسين كاظميني بروجردي

پرسشها از ایرانیان و پاسخها از ابوالحسن بنی صدر
عکس بنی صدر

جنبش به سازش می انجامد یا به تغییر؟

جناب آقای بنی صدر

با درود فراوان و سلامتی برای شما،

چند روزی است بفکر فرو رفته ام که سرنوشت این جنبش به کجا ختم میشود. شاید ترس سئوال کنندگان از آینده باعث شده است که من بدنبال یک پاسخ درستی باشم. وقتی دوستان از ایران زنگ می زنند می پرسند ما که در مبارزه هستیم ولی آینده چه میشود؟. البته شما به صور مختلف تلاش نموده اید از نظر تئوری به این مسئله پاسخ دهید. اما سئوال کنندگان پاسخ ملموس می خواهند. تا آنجائی که در توان فکریم است به دوستان و خود پاسخ می دهم و حتی قصد داشتم در این زمینه مقاله ای بنویسم. ولی باز قانع نمی شدم و به شما استاد خود رجوع کرده ام تا با کمک شما بتوانم پاسخ شایسته ای پیدا نمایم.

قبل از وارد شدن به سئوال، شرایط جنبش را من به دوحالت تقسیم می کنم.

1- احتمال اول اینست که سازشی در بگیرد. مثلاً با کنار گذاشتن احمدی نژاد یا هر کار دیگری. واقعیت اینست که حتی رادیکالترین بخش اصلاح طلبی که گنجی نمونه اش است، در عمق تفکرشان با این نظام چندان اختلافی ندارند. اینان در نهایت با خامنه ای ( سلطان حاکم ) مخالف هستند و درک نا چیزی از حاکمیت مردم و حق و آزادی دارند. آقای کدیور علاوه بر اینکه با جدائی دین از حکومت موافق نیست، هنوز معتقد است در جامعه دینی مثل ایران، بالاخره عالمان دینی باید بر سیاست نظارت داشته باشند. و یا برای نمونه، آقای گنجی بطور زیرکانه ای وقتی می خواهد روشنفکران را تقسیم کند از کلماتی مثل با دین و بی دین استفاده می کند و بی دین در فرهنگ عمومی ایرانیان، برابر با کافر است و کافر هم در فقه ارسطوئی تکلیف اش مشخص است. بیانیه اخیر موسوی و حتی بیانیه 5 تن در خارج کشور، قدری بوی سازشی را می دهند که می تواند انجام پذیرد. چگونه میشود آقای گنجی که قصد دارد آقای خامنه ای را به اتهام ارتکاب جنایت علیه بشریت به دادگاه بین المللی بکشاند، یکمرتبه طرفدار مذاکره با این جنایت کار میشود و در برنامه تفسیر خبر شنبه شب صدای آمریکا می گوید بله میر حسین می تواند با حاکمین به مذاکره ( مصالحه، از من است) بپردازد. خدا عالم است الان پشت پرده چه می گذرد. استعفای حسینیان و متهم کردن مرتضوی و نامه محسن رضائی به خامنه ای شاید نشانه هائی باشند از سازشی در حال وقوع. این سازش، شاید مردم را بطور موقت آرام کند، ولی مشکل رهائی از استبداد مافیاها را حل نمی کند.

2 – احتمال دوم، احتمالی است که بنظر من، وقوعش دارد قطعی می شود. مردم مصمم به مبارزه خود ادامه می دهند همانطورکه در این 7 ماه با رادیکالتر و جدی تر کردن مبارزه خود به جهان پیام داده اند ما قصد استقامت را تا پایان دادن به این رژیم و برقرار کردن دموکراسی را داریم. این احتمال همان است که دوستانم در ایران هم وقوع آن را قطعی تر می دانند.

حال سئوال را بر حالت دوم قرار می دهیم.

1- جنبش در روز عاشورا را مبنا قرار دهیم: در این روز، قریب به دو میلیون تهرانی در جنبش شرکت کرده اند. حال اگر این دو میلیون، سه میلیون بشود و مردم بروند رادیو و تلویزیون و چند تا پادگان را تصرف کنند و بخشی از ارتش و پاسداران به مردم ملحق شوند، در صورت تحقق این فرض، چه افرادی و چه ارگان و سازمانی می خواهد مدیریت مردم را در دست بگیرد و تکلیف چیست؟

2 - اکنون جنبش با دو چالش روبرو است که عبارتند از:

الف) ضعف مدیریت و سازماندهی جنبش.

ب) نا روشن بودن استراتژی جنبش.

باور بفرمائید یکی از علل سراسری نشدن جنبش در ایران این است که مردم بدرستی ایمان چندانی به این رهبری یا سمبل ها ندارند و بسیاری در شهرستانها فکر می کنند این جنبش به سازش کشیده میشود. برای نمونه دوستان شهرستانی ام نسبت به تهرانی ها بیشتر بر این باورند که رژیم سرنگون نمی شود. و یکسری بدرستی وحشت دارند که دوباره این جناح بیاید و آنان را به دوران طلائی امام ببرند یعنی هیچ.

سئوال دوم من اینست چگونه عملاً می توانیم به این دو چالش پاسخ دهیم؟

بهرحال سئوال درستی امروز مطرح است که آینده چه میشود و واقعاً برخی وحشت دارند که نکند این بار امام دیگری از این جناح بر آنان مستولی شود؟. نظر بر این مبنا است که افراد این جناح هم در قدرت بوده اند و بخشی از سپاه و وزارت خانه ها را دارند و هم سرانشان سابقه حکومت کردن را دارند و هم بخشی از مردم و روشنفکران ( جمهوری اسلامی خواهان) را با خود بهمراه دارند. پس اگر باند خامنه ای و احمدی نژاد سرنگون شدند، چه اطمینانی می توان داشت که دموکراسی بر قرار کنند و وقتی صریح می گویند 200 سال دیگر هم دموکراسی در ایران برقرار نمی شود؟

پیروز و پایدار باشید

فرید راستگو


۱۳۸۸ بهمن ۱۲, دوشنبه

خاتمی: ما می خواهیم رهبری، رهبر همه مردم باشد

محمد خاتمی

آقای خاتمی از مردم ایران "با همه گرایش ها" خواسته است که در راهپیمایی ۲۲ بهمن شرکت کنند

محمد خاتمی، رئیس جمهوری پیشین ایران و از رهبران جناح اصلاح طلب این کشور نسبت به گرایش آیت الله علی خامنه ای به یک جناح سیاسی خاص هشدار داده و خواهان تلاش برای اصلاح این "تلقی" شده است.

آقای خاتمی روز یکشنبه ۱۱ بهمن (۳۱ ژانویه) در دیدار با اعضای شورای مرکزی خانه احزاب گفت: "ما قانون اساسی و اسلام را می خواهیم؛ می خواهیم رهبری که در چارچوب قانون اساسی جایگاه مهمی دارد، رهبر همه کشور و همه مردم باشد".

او گفت که تعلق یافتن رهبری نظام به یک جناح سیاسی، جفا به آیت الله خمینی، انقلاب و اسلام است و "اگر سیاست ها و رفتارهایی وجود دارد که این تلقی در جامعه پدید می آید، باید این سیاست ها و روش ها عوض شود".

حمایت آیت الله خامنه ای از نتایج اعلام شده انتخابات اخیر ریاست جمهوری ایران و موضع گیری های او علیه جنبش اعتراضی موسوم به "جنبش سبز" و رهبران آن در ماه های اخیر، باعث شده است که شعار دادن علیه او در تجمع های اعتراضی مخالفان دولت کم کم رایج شود.

آقای خاتمی در مورد شایعه ارسال نامه ای محرمانه توسط او به آقای خامنه ای که اخیرا در برخی سایت های خبری مطرح شده بود گفت: "بعضی ها ولایت دارند که دروغ بگویند، 'فلانی نامه نوشته' یا 'در نامه فلان چیز آمده'؛ در حالی که نه اصلا کسی از محتوای آن خبر دارد و نه اصلا چنین چیزهایی وجود داشته است".

بعضی ها ولایت دارند که دروغ بگویند، 'فلانی نامه نوشته' یا 'در نامه فلان چیز آمده'؛ در حالی که نه اصلا کسی از محتوای آن خبر دارد و نه اصلا چنین چیزهایی وجود داشته است

محمد خاتمی

برخی سایت های اینترنتی هوادار دولت ایران نوشته بودند که آقای خاتمی در نامه ای محرمانه به رهبر ایران، نوشته است که اصلاح طلبان، دولت آقای احمدی نژاد را به رسمیت می شناسد.

اما آقای خاتمی می گوید که انتشار این گونه شایعات "روش غلط و شیطنت آمیزی است که با هدف مأیوس کردن مردم انجام می شود، تا بگویند چهره هایی که مورد توجه مردم بوده اند به آنها پشت کرده اند، که چنین چیزی نیست".

او گفت که مردم حق دارند اعتراض کنند و اطمینان پیدا کنند که رأی آنها موثر است.

حکومت ایران در جریان اعتراضات پس از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری این کشور، از صدور مجوز راهپیمایی برای مخالفان دولت خودداری کرد و آنها را "اغتشاشگر" نامید.

مخالفان عقیده دارند که در انتخابات تقلب شده و در جریان برخورد با اعترضات پس از آن هم حقوق معترضان نقض شده است.

قوه قضائیه ایران روز پنجشنبه گذشته اعلام کرد که برای ۱۱ نفر از بازداشت شدگان حوادث پس از انتخابات، حکم اعدام صادر کرده و دو نفر از آنها را هم اعدام کرده اند؛ اما دادسرای تهران بعدا با انتشار جزئیات اتهامات آنها اعلام کرد که این دو نفر به دلیل اقداماتی جز شرکت در اعتراضات انتخاباتی اعدام شده اند.

در این حال آقای خاتمی گفته است که پاسخ اعتراضات مدنی "فشار، سرکوب، زندان و احیانا اعدام" نیست و باید به مردم اجازه داد در فضایی آرام و مدنی خواسته های اساسی خود را بیان کنند تا مشخص شود گرایش آنها به کدام سو است.

او گفت: "ببینید این روزها چه فضایی ایجاد شده است؛ علاوه بر فشار و برخوردهای خشن و بازداشت ها، فضای تهمت و اتهام هم هست و این که از یک طرف محدودیت های شدید برای صحبت کردن و ارتباط برقرار کردن با مردم وجود دارد و از طرف دیگر کسانی که معتقدم با دروغ پردازی ها و اتهام زدن ها، جامعه را به سمت خشونت می برند، آزادی مطلق دارند".

آقای خاتمی هشدار داد که این نوع "خشونت کور"، عاقبتی نامعلوم خواهد داشت.

Die grüne Republik der Straßen


Zum ersten Mal seit Existenz des islamischen Staates im Iran haben die Republikaner jetzt nach 31 Jahren zerstreuten Kämpfen eine Massenprotestbewegung im Iran erfahren. Die Wahlkoalitionsversuche laut internen Angaben vom Iran gaben es bereits 7-8 Monate vor der 10. Präsidentschaftswahl zwischen den mäßigen Rechten und den mäßigen Linken des Regimes, die alle an irgendwelchen Punkten ohne Ergebnis scheiterten. Nähere Angaben sind mir diesbezüglich unklar, aber so weit ich Dr. Ali Eshkewary Rad, Mitlied des Zentralrates der Hezab Mosharekat(Link) verstehe, ein Streitthema drin war die Führung der Wahlkoalition.



Abgesehen von den Personen und Parteien, die in keinerlei solchen Debatten teilgenommen und die Präsidentschaftswahl boykottiert hatten, können wir angesichts der breiten Teilnahme der Iraner, die sich die Reform im Rahmen des Regimes wünschten und das auch aus verschiedenen Gründen, jetzt im Nachhinein davon aus gehen, dass die Beteiligung in dieser nicht unterschriebenen Wahlkoalition breiter war als nur zwei Fraktionen des Regimes. Interessant ist aber trotzdem die Breitschaft der Unbekannten dieser Wahlkoalition, die wie immer bereit waren und immer noch breit sind, sich für das Land aufzuopfern, sich ungewollt in der Koalition der Mächtigen zu beteiligen, aber dann von ihnen(Machthaber- Links und Rechts) ebenso ausgenutzt sowie nie offiziell anerkannt zu werden. Keiner kann daraus einen Hehl machen, dass die Linken des Regimes die Koalition solcher unbekannten Parteien immer brauchten, um sich gegenüber der Konkurrenz besser verkaufen zu können, aber ohne sich dann verpflichtet zu fühlen, diese Kräfte offiziell zu nennen. Die Mäßig-Rechten des Regimes aber dagegen suchten und suchen immer noch die Nähe zu dem anderen Teil der Rechten(die Radikalen). Anscheinend haben sie auf Kosten der grünen Bewegung diese Nähe jetzt gewonnen. Sie alle nun reden einheitlich zusammen gegen die Feinden des Systems, man will nichts mehr verbergen, dass sie alle in einem System und für einen Staat sind, und sogar Herr Dr. Eshkawary besteht darauf, dass man ihn nicht mehr als Reformer gegen die Prinzipalisten (Dogmatiker), sondern als einen der Linken des Systems zu bezeichnen, denn laut ihm seien im Regime alle Fraktionen Prinzipalisten, deren Prinzip ist: Treue zum Führer zu sein.

Aber als die grüne Bewegung aus uns bekannten Gründen zustande kam, hat sich die Welt auf einmal völlig geändert. Die grüne Bewegung nahm den Anspruch einer Macht, die die Republik bestimmen und soweit man allmählich feststellen konnte, sogar das Regime überwinden will.

Diese Bewegung und nur diese Bewegung zählt jetzt. Sie ist die „wirkliche“ Republik im Iran. Wer den Iran demokratisieren will und das auch allmählich, muss er mit dieser Republik anfangen. Dies Stärke dieser Republik ist die Schwäche der islamischen Herrschaft im Teheran. Will man die Despoten an die Wand drängen, dann muss man auf den Straßen des Iran lauter werden. Nur dann wenn die Oberen nicht mehr herrschen können, kann die iranische Republik anfangen zu existieren. Es gibt eine andere Möglichkeit nicht. Ich schreibe diese Zeilen, damit sie in der Geschichte des Landes registriert bleiben.
حسن ماسالی

تحلیل گر مسایل سیاسی

سید محمد خاتمی هنوز دروغ میگوید

پس از اوجگیری جنبش اخیر مردم ایران، مشاهده کردیم که امثال خاتمی ، کروبی ، میر حسین موسوی با وقاحت بی نظیری میخواهند خودشان را بعنوان مخالف دیکتاتوری، آزادیخواه و دلسوز منافع مردم جلوه بدهند و جنبش آزادیخواهانه مردم ایران را باردیگربه انحراف و ناکامی سوق بدهند


پیشگفتار:

پس از اوجگیری جنبش اخیر مردم ایران، مشاهده کردیم که امثال خاتمی ، کروبی ، میر حسین موسوی با وقاحت بی نظیری میخواهند خودشان را بعنوان "مخالف دیکتاتوری، آزادیخواه و دلسوز منافع مردم " جلوه بدهند و جنبش آزادیخواهانه مردم ایران را باردیگربه انحراف و ناکامی سوق بدهند. لذا با توجه به شناختی که از این آقایان دارم و با توجه به کارنامه ننگین سی ساله گذشته آنان، چند مقاله در باره خصلت ارتجاعی – فاشیستی رژیم، و نقش این آقایان اززمان خمینی تاکنون، و همچنین درباره ضرورت برچیدن و متلاشی کردن کل این نظام انتشار دادم. سپس در چند تالار گفتگو(پالتاک ) شرکت کردم که مهمترین آن، " فرهنگ گفتگو" بود که توسط "ایران گلوبال " سازماندهی و برگزار شده بود. در این گفتگو عده ای از عناصر فاشیست حزب الله ، وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران نیزعلناً شرکت کرده بودند. برخی ازدوستان که روش" دنباله روانه ای" در ارتباط با موسوی- کروبی اتخاذ کرده اند ، بمن می تاختند که " با گذشته فعلا کاری نداشته باشم ، این افراد"محکم ایستاده اند" ، نباید اینها را تضعیف کرد".چنین سیاست بازی های نابخردانه وساده لوحانه، ودربسیاری موارد "فرصت طلبانه " را در جریان بقدرت رسیدن خمینی در سالهای 56 و 57 نیزتجربه کرده بودم . دقیقاً همان استدلال ها و شیوه کار- بدون درس آموزی از اشتباهات گذشته- اینبار نیز توسط برخی محافل تکرارمی شوند. اما ، خودم و دوستان فراوانی در داخل و خارج از کشور، اعلام کرده ایم که "با فاشیسم و دیکتاتوری سازش نخواهیم کرد"و لذا به روشنگری خود ادامه دادیم.

آیا خاتمی – کروبی – موسوی نگران آینده مردم هستند یا نگران سرنوشت خویشند؟

اخیرا مقاله ای درباره " چه میخواهیم و چگونه عمل کنیم؟" انتشار دادم و در "فیس بوک" نیز صفحه ویژه ای باز کردم و به تبلیغ نظریات سکولاریستی، دمکراسی خواهی وبرابری طلبی پرداختم. مقاله ام که در تارنگار"ایران گلوبال" انتشار یافته بود، موجب واکنش آقای سید محمد خاتمی گردید .ازهمه مبارزین دعوت میکنم که " اظهار نظر" ایشان را که در زیر مقاله ام ابراز داشته اند حتماً بخوانند تا از یکطرف به آشفتگی فکری ایشان پی ببرند و ثانیاً ببینند که چگونه هنوز با وقاحت دروغ میگوید و عملکرد های واپسگرایانه، جنایتکارانه ، و فاشیستی این رژیم را بگردن " مخالفین این رژیم" می اندازد؟ به چند نقل قول اشاره میکنم:

الف- ایشان مینویسند "بارها... ازنقش مخربی که اپوزیسیون در طی این سالها بازی کرده است گفته ام".

ب- ادامه می دهد" در مقاله های قبلی ام نوشته ام که این اپوزیسیون چگونه استقلال کشور را زیر سوال برده است"..

ج- " تازمانی که کسانی برای رسیدن به سکولاریسم دست به تخریب دین می زنند باید به صداقتشان شک کرد!!!"

د- " کسانی که مستقیماً موسوی، کروبی ، وخاتمی را مورد حمله قرارمیدهند باید راهکار ارائه دهند. اگر معتقد هستند که باید ازرهبران عبورکردباید روشن کنند که فردای عبور از رهبران جنبش چه به سر جنبش می آورند؟" پاسخم به آقای خاتمی:

* با شناختی که ازخمینی وهمه مریدان ایشان دارم . برای من تعجب آور نیست که خاتمی و سایردست اندکاران، درباره خصلت فاشیستی این رژیم و جنایاتی که خمینی با نخست وزیری موسوی و با همکاری صمیمانه و مخلصانه کروبی و خاتمی و سایر مرتجعین صورت گرفته سخنی بمیان نیاورند ، بلکه مخالفین این رژیم وکسانی که قربانیان این رژیم هستند را، بعنوان " مقصر" معرفی کنند.

* خاتمی هنوز از جنایاتی که تحت لوای " دینداری" در ایران صورت گرفته ، پشیمان نیست و جدائی دین از حکومت را " تخریب دین" تلقی میکند. بعبارت دیگر،خواستار آنستکه این مرتجعین فاشیست تحت لوای" حکومت اسلامی"،هنوز به حکومت جهل و جنایت خودشان ادامه بدهند.

* اپوزیسیون سکولار و دمکرات ایران، خواستار پایان بخشیدن به جنایات و پایان بخشیدن به تروریسم و خواستار محاکمه رهبران این رژیم در دادگاههای جنائی بین المللی هستند .خاتمی و سایر رهبران این رژیم اگر در جنایات شرکت نداشتند، چرا نگران آینده خویش هستند و هنوز میخواهند که در قدرت سهیم باشند؟

* از ایشان، می پرسم که آیا ما " استقلال کشور" را بزیر سوال برده ایم یا اینکه رهبران جمهوری اسلامی در سی سال گذشته ، بطورمستقیم وغیرمستقیم با ایجاد شبکه های تروریستی و با حمایت از گروههای تروریستی و دخالت در امور داخلی سایر کشورها، میهن ما رادرمعرض تهدید جنگ و دخالت نظامی و نابودی قرار داده اند؟

* آقای خاتمی ، تمام مبارزین آزاد اندیش و سکولار ایران ، از قربانیان این رژیم فاشیستی هستند و لذاخودشان را بخش تفکیک ناپذیری ازجنبش آزادیخواهانه مردم دردمند ایران تلقی میکنند و بهمین دلیل، با اراده ای استوار و سرسختانه مبارزه میکنند تا جنبش مردم ایران را از چنگال خونین این رژیم ارتجاعی آزاد کنند.

* آقای خاتمی ، شما نگران سرنوشت مردم و جنبش آزادیخواهانه مردم ایران نیستید و آنرا در هشت سال که رئیس جمهور این رژیم بودید و بمدت سی سال که وفادار باین رژیم باقی مانده اید ، باثبات رسانده اید. در حقیقت باید گفت که شما بااوجگیری و گسترش جنبش آزادیخواهانه مردم " غافلگیر" شده اید و نگران سرنوشت خویش و سایر رهبران رژیم هستید.

* پاسخ ما به شما ایسنستکه :برای رسیدگی به جنایات و خیانت هائی که پس ازبقدرت رسیدن خمینی تاکنون صورت گرفته است، کمیسیون های حقیقت یاب تشکیل خواهد شد و دادگاههای مستقل با نظارت بین المللی تشکیل میگردد تا به اعمال همه شما رسیدگی کنند. دادگاه ها علنی خواهند بود وبراساس مبانی اعلامیه جهانی حقوق بشر با شما رفتار خواهد شد.

* آقای خاتمی شما همچنین میخواهید بدانید که راهکار ما برای "گذار از بحران کنونی" چیست؟ نظر شخصی ام اینستکه : همه شما هرچه فوری قدرت سیاسی را رها کنید و خودتان را به کمیسیون های حقیقت یاب که تشکیل خواهیم داد، تسلیم کنید. استمراربخشیدن رژیم اسلامی – فاشیستی کنونی، و یا استقرارهرنوع حکومت مذهبی دیگر، نه تنها قابل پذیرش اکثریت مردم نخواهد بود بلکه سماجت احمقانه شما و دوستان شما، مبنی بر استمرار بخشیدن "حکومت دینی" در ایران ، موجب میگردد که تنفر و انزجار مردم باوج خود برسند و" فرهنگ خشونت و انتقامجوئی متقابل" شکل بگیرند و بقول ما ایرانی ها " تر و خشک را، همه باهم بسوزانند".

بنابراین، بجای برگزاری نشست های توطئه گرانه ، هرچه زودتر بساط خودتان را جمع کنید و این ملت دردمند و و ستمدیده را، رها کنید و بیش ازاین موجب ویرانی کشور نشوید، وگرنه همه شما بسختی مجاتزات خواهید شد.

سخنی باز و شفاف باخاتمی و سایر رهبران رژیم اسلامی – فاشیستی در ایران:

اکنون چند ماه ازشکل گیری جنبش نوین آزادیخواهانه زنان وجوانان آزاد اندیش ایران، میگذرد. بسیاری ازاین آقایان فکرمیکردند که میتوانند از"نارضایتی مردم" بطور " کنترل شده"، برای رقابت با احمدی نژاد، بهره برداری کنند. اما میلیون هانفر ازمردم ایران – خصوصاً زنان و جوانان – که از این رژیم متنفر و بیزار شده اند، ضمن بهره برداری تاکتیکی از تضادهای درون حاکمیت ، در سراسر ایران به خیابانها آمدند وبه تظاهرات خود ادامه دادند. و نه تنها اعتراض خود را درباره" تقلب انتخاباتی" مطرح کردند ، بلکه با شعار مرگ بر خامنه ای وبا آتش زدن عکس خمینی ، خواستار برچیدن کل "نظام جمهوری اسلامی" شدند. ابراز انزجار مردم نسبت به رژیم و شهامت و جانبازی آنان دربرابر نیروهای فاشیستی سرکوبگر، همه جناح های رژیم را غافلگیر و نگران کرد. آقایان موسوی- کروبی –خاتمی که نقش " دون کیشوت"( پهلوان پنبه) را ایفا میکردند، یکی پس از دیگری

" وفاداری" خودرا نسبت به رژیم و" اطاعت از فرمان رهبری" ابراز داشتند.

درچنین شرایطی ،جناح های فاشیستی حاکم و نیروهای سرکوبگرآنان ،یعنی سپاه پاسداران( که نقش نیروی ویژه "اس اس" در دستگاه اسلامی- فاشیستی ایفا میکند)، در صدد برآمدند که با شدت بخشیدن ترور و اختناق ، از گسترش جنبش آزادیخواهانه مردم جلوگیری بعمل آورند. ازطرف دیگر، مذاکرات علنی و پنهانی جناحهای رژیم در سطح داخلی و در ارتباط با محافل بین المللی را ، سازماندهی کردند. .

پیشا پیش همه ، آخوند حیله گری بنام محمد خاتمی که بیش از هشت سال با سو استفاده از واژه " اصلاح طلب" مردم بی پناه را سرگردان کرده بود و بجای اینکه در مورد " قتل های زنجیره ای" و خیانتهای دیگر پاسخکو باشد، هنوز کوشش میکند که با "لبخند های بیشرمانه اش" سیاست فریبکارانه ای اتخاذ کند تا بار دیگر درسطح ملی و بین المللی فریبکاری کند و بقای رژیم فاشیستی را توجیه نماید.

وقتی شما کتابها و سخنرانی های او را در ده سال گذشته مطالعه بکنید ، مشاهده خواهید کرد که ایشان همیشه کوشش کرده است که:

1- ازخمینی بعنوان یک ناجی و رهبر جهان شمول اسلام یاد کند؛

2- هیچگاه به جدائی دین از حکومت اعتقاد نداشت و آرزو میکرد که برهبری خمینی "یک حکومت جهانی اسلامی " برقرار کنند!!! بعبارت دیگر، همه دستیاران خمینی تلاش کردند که "با صدور تروریسم "، و با" ایدئولوژیزه" کردن مذهب، یک حکومت جهانی اسلامی –فاشیستی در دنیا بوجود بیاورند؛ از افتخارات آقای خاتمی ایسنکه خود را بعنوان " مشاور خمینی " معرفی کند و نقش " گوبتز" را در این حکومت ایفا کند.

بی جهت نبود که خاتمی بعنوان "تئوریسین " این رژیم ، قبل از اینکه دیگران درباره " گذار از بحران کنونی " اظهار نظر بکنند، پیشاپیش اعلام کرد که :

" نه میتواند و نه میخواهد سکولاریسم را بپذیرد".

نقشه ابلهانه و فاشیست مآبانه این عناصردرباره " ایجاد حکومت جهانی اسلامی"، با شکل گیری" گروه طالبان " و فعالیتهای " بن لادن" ناکام شد.

درداخل کشور نیز ، گرچه پس از کسب قدرت، بخشی از تهیدستان و حاشیه نشینان شهری را بعنوان بسیج و پاسدار جذب خود کردند، اما از آنجائی که از شعور و درایت سیاسی و اجتماعی برخوردارنبودند و با فرهنگ تزویر و فساد رشد کرده بودند، جامعه را به سمت و سوی تخریب ، دزدی ، قاچاق و ترور و اختناق سوق دادند و حلقه ی "خودی و ناخودی " را هر روز تنگ تر کردند و درنتیجه روز بروز پایگاه اجتماعی خود را در میان مردم از دست دادند و"لباس روحانیت" ، در جامعه ایران ، تبدیل به " نماد ریاکاری، جنایت و فساد" گردید.

با توجه به شناختی که از شخص خمینی و دهها آخوند و آخوند مسلک جنایتکاردیگرکه دراطراف خمینی حلقه زده بودند، بدست آورده بودم؛ پس از ورود خمینی به ایران،علناً مخالفت و مبارزه خودم را درداخل کشور:درگیلان، تهران ، و درکردستان ایران علیه خمینی واین رژیم آغازکردم.موضعگیری بازوشفاف دربرابراین جنایتکاران

موجب شد که با خطرات گوناگونی مواجه شوم وعده ای ازخویشاوندان و دوستان سیاسی عزیز خود رااز دست دادم. اما اعلام میکنم که تا این رژیم فاشیستی ، بطور بنیادی بر چیده نشود، آرام نخواهم نشست.

درجریان فروپاشی رژیم شاه و بقدرت رسیدن خمینی، متاسفانه بخاطرفقدان "احزاب مدرن اجتماعی"، مبارزات مردم ازمسیردمکراسی خواهی و سکولاریسم خارج شد واکثرکوشندگان و گروههای سیاسی ، بدون توجه بماهیت ارتجاعی و ریاکارانه خمینی، و بدون ارائه یک چشم اندازسیاسی ، ناآگاهانه و یا ساده لوحانه، خمینی را به عنوان " رهبر" جنبش اعتراضی مردم پذیرفتند. و ظاهراً این عملکرد را یک نوع " تاکتیک سیاسی – مبارزاتی " تلقی میکردند. ازهمه مهمتر، بسیاری ازرهبران سازمانهای سیاسی ومبارزین جوان،که با دیکتاتوری شاه مبارزه میکردند، درباره شکل گیری یک"قدرت سیاسی جایگزین"ودرباره دوران گذار و"انتقال قدرت به یک حکومت ائتلافی سکولار ، کثرت گرا و دمکراتیک " بدرستی نیاندیشیده بودند و تدارک ندیده بودند ؛ و خودم بعنوان یکی از فعالین سیاسی آن دوران، این ضعف و کمبود را در آنزمان احساس میکردم و هم اکنون نیز یکی ازمعضلات جنبش کنونی ایران و نگرانی ها مبارزین این دوران میباشد. که امیدوارم جوانان داخل و خارج از کشور ضمن بهره برداری از تکنولوژی جدید ارتباط گیری، بتوانند شبکه های سیاسی- مبارزاتی منظم و گسترده ای در سراسر ایران بوجود آورند و با بهره گیری از علوم جدید و فنون مبارزه اجتماعی در شرایط ترور و اختناق، کمبودهای گذشته راجبران کنند و بتوانند" ستون فقرات" این رژیم را متلاشی کنند و پیشاپیش " قدرت جایگزین مطلوب مردم ایران " را فراهم سازند.

حال پرسشی دارم از برخی محافل سیاسی "درون اپوزیسیون " که دور اندیشانه و قاطعانه عمل نمیکنند:

دوستان مبارز، هموطنان گرامی : تجارب تاریخی ایران و دانش سیاسی و جامعه شناسی بما می آموزند که:

1- تنهاکافی نیست که بگوئیم چه چیزی نمیخواهیم،بلکه باید چشم انداز روشن و طرح و برنامه مدونی داشته باشیم که در این مرحله تاریخی ،چه میخواهیم؟

2- پس ازاینکه مشخص شد که اکثریت مردم و مبارزین آزادیخواه چه مناسبات و شرایطی را نفی میکنند و خواست های عادلانه و آزادیخواهانه آنان چیست، ضرورت دارد که خومان را برای یک نبرد نابرابر با دشمن آماده کنیم.

بنابراین ، یک جریان اسلامیستی – فاشیستی که از نهادهای فرهنگی – مالی – نظامی و تبلیغاتی مجهزی برخوردار میباشد، نمیتوان آنرا با " پند و اندرز" یا با امکانات و ابزار های ناتوان و نا کارآمد وادار به تسلیم کرد و یا متلاشی ساخت.

برای مقابله با یک قدرت ارتجاعی – فاشیستی ، نه تنها نیاز به همبستگی سراسری ، همآهنگی سیاسی- مبارزاتی داریم، بلکه نباید" دشمن را حقیربشماریم"، خصوصاٌ آخوند جماعت که چند صد سال است که

" لباس تزویر" به تن کرده اند ونه تنها به مردم ، بلکه به همان " خدا و پیامبر" که درباره اش سخن میگویند، به آنها نیز دروغ میگویند.

تجربه سی سال حکومت " ولایت فقیه" در ایران:

اگر اکثر مردم ما درباره ماهیت ریاکارانه، واپسگرایانه و جنایتکارانه این جماعت قبل از بقدرت رسیدن این جماعت ،چیزی نیاموخته بود، در سی سال گذشته، خصلت جنایتکارانه و فاشیستی آنان بر ملا شده است که در اینجا به چند نمونه آن اشاره میکنم:

1- رهبران این رژیم و در راُ س آن خمینی ، با توسل به دروغپردازی ، نیرنگ و توطئه گری درسطح ملی و بین المللی، بر اریکه قدرت سوار شدند که اسناد مختلف آن وجود دارند.

2- رهبران و کارگزاران این رژیم از دین ( اسلام) و مذهب( شیعه) بعنوان " ایدئولوژی کسب قدرت و برای تحمیق مردم" استفاده میکنند. در گذشته ، در میان مردم ،"عبا و عمامه"، نماد " روحانیت و پرهیزکاری از فساد" تلقی می شد، اما پس از استقرارجمهوری اسلامی بعنوان " لباس تزویر و ریا " تلقی میگردد. و خوشبختانه اکثر این افراد مورد تنفر و انزجار مردم هستند.

3- پس ازبقدرت رسیدن خمینی، رهبران این رژیم ، بطرز فاشیستی، جامعه ایران را به"خودی وناخودی" تقسیم کردند وچندین هزار نفر را بقتل رساندند و چندین هزار نفر را زندانی و یا بی خانمان کردند.

4- ویرانی کشور ، نابود کردن فرهنگ و هویت ایرانی ، ترویج فساد و دزدی، گسترش شبکه های تروریستی و بی احترامی به مقررات بین المللی ومبانی حقوق بشر درسطح ملی و بین المللی، کارنامه ننگین سی سال حکومت این رژیم میباشد.

5- مردم ایران پس از سی سال تحمل رنج و عذاب ، علیه این رژیم قیام کرده اند، اماهنوز برخی از کار گزاران جنایتکار این رژیم ( نظیر میر حسین موسوی – مهدی کروبی و محمد خاتمی)کوشش میکنند – بدون اینکه این رژیم فاشیستی و گذشته جنایتکارانه آنرا نفی کنند، ریاکارانه خود را مدافع منافع مردم معرفی میکنند و تلاش میکنند که با زدو بند در سطح ملی و بین المللی،و با بهره برداری از " پادو ها و مزدوران رژیم" خود رابعنوان" رهبران جنبش مردم" معرفی کنند.

ضروریست که همه افراد و محافل سکولار و دمکراسی خواه ایران ، هشیارانه نقش عوامل رژیم را حنثی کنند.

ما وظیفه داریم نه تنها این رژیم را نابود کنیم ، بلکه واپسگرائی ها ی قریب هشتاد سال را جبران کنیم.

hmassali@aol.com

سایت نویسنده: http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=3&autorid=315

ایمیل نویسنده: HMassali@aol.com


  پیش نویس یک گفتمان- یادداشت ها من مخالف اینم ما مانند بر گرداندن سیخ کباب جبهه موسوم به محور مقاومتی ها را از این که است یعنی جبهه ضد ا...