۱۳۸۸ بهمن ۱۲, دوشنبه

خاتمی: ما می خواهیم رهبری، رهبر همه مردم باشد

محمد خاتمی

آقای خاتمی از مردم ایران "با همه گرایش ها" خواسته است که در راهپیمایی ۲۲ بهمن شرکت کنند

محمد خاتمی، رئیس جمهوری پیشین ایران و از رهبران جناح اصلاح طلب این کشور نسبت به گرایش آیت الله علی خامنه ای به یک جناح سیاسی خاص هشدار داده و خواهان تلاش برای اصلاح این "تلقی" شده است.

آقای خاتمی روز یکشنبه ۱۱ بهمن (۳۱ ژانویه) در دیدار با اعضای شورای مرکزی خانه احزاب گفت: "ما قانون اساسی و اسلام را می خواهیم؛ می خواهیم رهبری که در چارچوب قانون اساسی جایگاه مهمی دارد، رهبر همه کشور و همه مردم باشد".

او گفت که تعلق یافتن رهبری نظام به یک جناح سیاسی، جفا به آیت الله خمینی، انقلاب و اسلام است و "اگر سیاست ها و رفتارهایی وجود دارد که این تلقی در جامعه پدید می آید، باید این سیاست ها و روش ها عوض شود".

حمایت آیت الله خامنه ای از نتایج اعلام شده انتخابات اخیر ریاست جمهوری ایران و موضع گیری های او علیه جنبش اعتراضی موسوم به "جنبش سبز" و رهبران آن در ماه های اخیر، باعث شده است که شعار دادن علیه او در تجمع های اعتراضی مخالفان دولت کم کم رایج شود.

آقای خاتمی در مورد شایعه ارسال نامه ای محرمانه توسط او به آقای خامنه ای که اخیرا در برخی سایت های خبری مطرح شده بود گفت: "بعضی ها ولایت دارند که دروغ بگویند، 'فلانی نامه نوشته' یا 'در نامه فلان چیز آمده'؛ در حالی که نه اصلا کسی از محتوای آن خبر دارد و نه اصلا چنین چیزهایی وجود داشته است".

بعضی ها ولایت دارند که دروغ بگویند، 'فلانی نامه نوشته' یا 'در نامه فلان چیز آمده'؛ در حالی که نه اصلا کسی از محتوای آن خبر دارد و نه اصلا چنین چیزهایی وجود داشته است

محمد خاتمی

برخی سایت های اینترنتی هوادار دولت ایران نوشته بودند که آقای خاتمی در نامه ای محرمانه به رهبر ایران، نوشته است که اصلاح طلبان، دولت آقای احمدی نژاد را به رسمیت می شناسد.

اما آقای خاتمی می گوید که انتشار این گونه شایعات "روش غلط و شیطنت آمیزی است که با هدف مأیوس کردن مردم انجام می شود، تا بگویند چهره هایی که مورد توجه مردم بوده اند به آنها پشت کرده اند، که چنین چیزی نیست".

او گفت که مردم حق دارند اعتراض کنند و اطمینان پیدا کنند که رأی آنها موثر است.

حکومت ایران در جریان اعتراضات پس از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری این کشور، از صدور مجوز راهپیمایی برای مخالفان دولت خودداری کرد و آنها را "اغتشاشگر" نامید.

مخالفان عقیده دارند که در انتخابات تقلب شده و در جریان برخورد با اعترضات پس از آن هم حقوق معترضان نقض شده است.

قوه قضائیه ایران روز پنجشنبه گذشته اعلام کرد که برای ۱۱ نفر از بازداشت شدگان حوادث پس از انتخابات، حکم اعدام صادر کرده و دو نفر از آنها را هم اعدام کرده اند؛ اما دادسرای تهران بعدا با انتشار جزئیات اتهامات آنها اعلام کرد که این دو نفر به دلیل اقداماتی جز شرکت در اعتراضات انتخاباتی اعدام شده اند.

در این حال آقای خاتمی گفته است که پاسخ اعتراضات مدنی "فشار، سرکوب، زندان و احیانا اعدام" نیست و باید به مردم اجازه داد در فضایی آرام و مدنی خواسته های اساسی خود را بیان کنند تا مشخص شود گرایش آنها به کدام سو است.

او گفت: "ببینید این روزها چه فضایی ایجاد شده است؛ علاوه بر فشار و برخوردهای خشن و بازداشت ها، فضای تهمت و اتهام هم هست و این که از یک طرف محدودیت های شدید برای صحبت کردن و ارتباط برقرار کردن با مردم وجود دارد و از طرف دیگر کسانی که معتقدم با دروغ پردازی ها و اتهام زدن ها، جامعه را به سمت خشونت می برند، آزادی مطلق دارند".

آقای خاتمی هشدار داد که این نوع "خشونت کور"، عاقبتی نامعلوم خواهد داشت.

Die grüne Republik der Straßen


Zum ersten Mal seit Existenz des islamischen Staates im Iran haben die Republikaner jetzt nach 31 Jahren zerstreuten Kämpfen eine Massenprotestbewegung im Iran erfahren. Die Wahlkoalitionsversuche laut internen Angaben vom Iran gaben es bereits 7-8 Monate vor der 10. Präsidentschaftswahl zwischen den mäßigen Rechten und den mäßigen Linken des Regimes, die alle an irgendwelchen Punkten ohne Ergebnis scheiterten. Nähere Angaben sind mir diesbezüglich unklar, aber so weit ich Dr. Ali Eshkewary Rad, Mitlied des Zentralrates der Hezab Mosharekat(Link) verstehe, ein Streitthema drin war die Führung der Wahlkoalition.



Abgesehen von den Personen und Parteien, die in keinerlei solchen Debatten teilgenommen und die Präsidentschaftswahl boykottiert hatten, können wir angesichts der breiten Teilnahme der Iraner, die sich die Reform im Rahmen des Regimes wünschten und das auch aus verschiedenen Gründen, jetzt im Nachhinein davon aus gehen, dass die Beteiligung in dieser nicht unterschriebenen Wahlkoalition breiter war als nur zwei Fraktionen des Regimes. Interessant ist aber trotzdem die Breitschaft der Unbekannten dieser Wahlkoalition, die wie immer bereit waren und immer noch breit sind, sich für das Land aufzuopfern, sich ungewollt in der Koalition der Mächtigen zu beteiligen, aber dann von ihnen(Machthaber- Links und Rechts) ebenso ausgenutzt sowie nie offiziell anerkannt zu werden. Keiner kann daraus einen Hehl machen, dass die Linken des Regimes die Koalition solcher unbekannten Parteien immer brauchten, um sich gegenüber der Konkurrenz besser verkaufen zu können, aber ohne sich dann verpflichtet zu fühlen, diese Kräfte offiziell zu nennen. Die Mäßig-Rechten des Regimes aber dagegen suchten und suchen immer noch die Nähe zu dem anderen Teil der Rechten(die Radikalen). Anscheinend haben sie auf Kosten der grünen Bewegung diese Nähe jetzt gewonnen. Sie alle nun reden einheitlich zusammen gegen die Feinden des Systems, man will nichts mehr verbergen, dass sie alle in einem System und für einen Staat sind, und sogar Herr Dr. Eshkawary besteht darauf, dass man ihn nicht mehr als Reformer gegen die Prinzipalisten (Dogmatiker), sondern als einen der Linken des Systems zu bezeichnen, denn laut ihm seien im Regime alle Fraktionen Prinzipalisten, deren Prinzip ist: Treue zum Führer zu sein.

Aber als die grüne Bewegung aus uns bekannten Gründen zustande kam, hat sich die Welt auf einmal völlig geändert. Die grüne Bewegung nahm den Anspruch einer Macht, die die Republik bestimmen und soweit man allmählich feststellen konnte, sogar das Regime überwinden will.

Diese Bewegung und nur diese Bewegung zählt jetzt. Sie ist die „wirkliche“ Republik im Iran. Wer den Iran demokratisieren will und das auch allmählich, muss er mit dieser Republik anfangen. Dies Stärke dieser Republik ist die Schwäche der islamischen Herrschaft im Teheran. Will man die Despoten an die Wand drängen, dann muss man auf den Straßen des Iran lauter werden. Nur dann wenn die Oberen nicht mehr herrschen können, kann die iranische Republik anfangen zu existieren. Es gibt eine andere Möglichkeit nicht. Ich schreibe diese Zeilen, damit sie in der Geschichte des Landes registriert bleiben.
حسن ماسالی

تحلیل گر مسایل سیاسی

سید محمد خاتمی هنوز دروغ میگوید

پس از اوجگیری جنبش اخیر مردم ایران، مشاهده کردیم که امثال خاتمی ، کروبی ، میر حسین موسوی با وقاحت بی نظیری میخواهند خودشان را بعنوان مخالف دیکتاتوری، آزادیخواه و دلسوز منافع مردم جلوه بدهند و جنبش آزادیخواهانه مردم ایران را باردیگربه انحراف و ناکامی سوق بدهند


پیشگفتار:

پس از اوجگیری جنبش اخیر مردم ایران، مشاهده کردیم که امثال خاتمی ، کروبی ، میر حسین موسوی با وقاحت بی نظیری میخواهند خودشان را بعنوان "مخالف دیکتاتوری، آزادیخواه و دلسوز منافع مردم " جلوه بدهند و جنبش آزادیخواهانه مردم ایران را باردیگربه انحراف و ناکامی سوق بدهند. لذا با توجه به شناختی که از این آقایان دارم و با توجه به کارنامه ننگین سی ساله گذشته آنان، چند مقاله در باره خصلت ارتجاعی – فاشیستی رژیم، و نقش این آقایان اززمان خمینی تاکنون، و همچنین درباره ضرورت برچیدن و متلاشی کردن کل این نظام انتشار دادم. سپس در چند تالار گفتگو(پالتاک ) شرکت کردم که مهمترین آن، " فرهنگ گفتگو" بود که توسط "ایران گلوبال " سازماندهی و برگزار شده بود. در این گفتگو عده ای از عناصر فاشیست حزب الله ، وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران نیزعلناً شرکت کرده بودند. برخی ازدوستان که روش" دنباله روانه ای" در ارتباط با موسوی- کروبی اتخاذ کرده اند ، بمن می تاختند که " با گذشته فعلا کاری نداشته باشم ، این افراد"محکم ایستاده اند" ، نباید اینها را تضعیف کرد".چنین سیاست بازی های نابخردانه وساده لوحانه، ودربسیاری موارد "فرصت طلبانه " را در جریان بقدرت رسیدن خمینی در سالهای 56 و 57 نیزتجربه کرده بودم . دقیقاً همان استدلال ها و شیوه کار- بدون درس آموزی از اشتباهات گذشته- اینبار نیز توسط برخی محافل تکرارمی شوند. اما ، خودم و دوستان فراوانی در داخل و خارج از کشور، اعلام کرده ایم که "با فاشیسم و دیکتاتوری سازش نخواهیم کرد"و لذا به روشنگری خود ادامه دادیم.

آیا خاتمی – کروبی – موسوی نگران آینده مردم هستند یا نگران سرنوشت خویشند؟

اخیرا مقاله ای درباره " چه میخواهیم و چگونه عمل کنیم؟" انتشار دادم و در "فیس بوک" نیز صفحه ویژه ای باز کردم و به تبلیغ نظریات سکولاریستی، دمکراسی خواهی وبرابری طلبی پرداختم. مقاله ام که در تارنگار"ایران گلوبال" انتشار یافته بود، موجب واکنش آقای سید محمد خاتمی گردید .ازهمه مبارزین دعوت میکنم که " اظهار نظر" ایشان را که در زیر مقاله ام ابراز داشته اند حتماً بخوانند تا از یکطرف به آشفتگی فکری ایشان پی ببرند و ثانیاً ببینند که چگونه هنوز با وقاحت دروغ میگوید و عملکرد های واپسگرایانه، جنایتکارانه ، و فاشیستی این رژیم را بگردن " مخالفین این رژیم" می اندازد؟ به چند نقل قول اشاره میکنم:

الف- ایشان مینویسند "بارها... ازنقش مخربی که اپوزیسیون در طی این سالها بازی کرده است گفته ام".

ب- ادامه می دهد" در مقاله های قبلی ام نوشته ام که این اپوزیسیون چگونه استقلال کشور را زیر سوال برده است"..

ج- " تازمانی که کسانی برای رسیدن به سکولاریسم دست به تخریب دین می زنند باید به صداقتشان شک کرد!!!"

د- " کسانی که مستقیماً موسوی، کروبی ، وخاتمی را مورد حمله قرارمیدهند باید راهکار ارائه دهند. اگر معتقد هستند که باید ازرهبران عبورکردباید روشن کنند که فردای عبور از رهبران جنبش چه به سر جنبش می آورند؟" پاسخم به آقای خاتمی:

* با شناختی که ازخمینی وهمه مریدان ایشان دارم . برای من تعجب آور نیست که خاتمی و سایردست اندکاران، درباره خصلت فاشیستی این رژیم و جنایاتی که خمینی با نخست وزیری موسوی و با همکاری صمیمانه و مخلصانه کروبی و خاتمی و سایر مرتجعین صورت گرفته سخنی بمیان نیاورند ، بلکه مخالفین این رژیم وکسانی که قربانیان این رژیم هستند را، بعنوان " مقصر" معرفی کنند.

* خاتمی هنوز از جنایاتی که تحت لوای " دینداری" در ایران صورت گرفته ، پشیمان نیست و جدائی دین از حکومت را " تخریب دین" تلقی میکند. بعبارت دیگر،خواستار آنستکه این مرتجعین فاشیست تحت لوای" حکومت اسلامی"،هنوز به حکومت جهل و جنایت خودشان ادامه بدهند.

* اپوزیسیون سکولار و دمکرات ایران، خواستار پایان بخشیدن به جنایات و پایان بخشیدن به تروریسم و خواستار محاکمه رهبران این رژیم در دادگاههای جنائی بین المللی هستند .خاتمی و سایر رهبران این رژیم اگر در جنایات شرکت نداشتند، چرا نگران آینده خویش هستند و هنوز میخواهند که در قدرت سهیم باشند؟

* از ایشان، می پرسم که آیا ما " استقلال کشور" را بزیر سوال برده ایم یا اینکه رهبران جمهوری اسلامی در سی سال گذشته ، بطورمستقیم وغیرمستقیم با ایجاد شبکه های تروریستی و با حمایت از گروههای تروریستی و دخالت در امور داخلی سایر کشورها، میهن ما رادرمعرض تهدید جنگ و دخالت نظامی و نابودی قرار داده اند؟

* آقای خاتمی ، تمام مبارزین آزاد اندیش و سکولار ایران ، از قربانیان این رژیم فاشیستی هستند و لذاخودشان را بخش تفکیک ناپذیری ازجنبش آزادیخواهانه مردم دردمند ایران تلقی میکنند و بهمین دلیل، با اراده ای استوار و سرسختانه مبارزه میکنند تا جنبش مردم ایران را از چنگال خونین این رژیم ارتجاعی آزاد کنند.

* آقای خاتمی ، شما نگران سرنوشت مردم و جنبش آزادیخواهانه مردم ایران نیستید و آنرا در هشت سال که رئیس جمهور این رژیم بودید و بمدت سی سال که وفادار باین رژیم باقی مانده اید ، باثبات رسانده اید. در حقیقت باید گفت که شما بااوجگیری و گسترش جنبش آزادیخواهانه مردم " غافلگیر" شده اید و نگران سرنوشت خویش و سایر رهبران رژیم هستید.

* پاسخ ما به شما ایسنستکه :برای رسیدگی به جنایات و خیانت هائی که پس ازبقدرت رسیدن خمینی تاکنون صورت گرفته است، کمیسیون های حقیقت یاب تشکیل خواهد شد و دادگاههای مستقل با نظارت بین المللی تشکیل میگردد تا به اعمال همه شما رسیدگی کنند. دادگاه ها علنی خواهند بود وبراساس مبانی اعلامیه جهانی حقوق بشر با شما رفتار خواهد شد.

* آقای خاتمی شما همچنین میخواهید بدانید که راهکار ما برای "گذار از بحران کنونی" چیست؟ نظر شخصی ام اینستکه : همه شما هرچه فوری قدرت سیاسی را رها کنید و خودتان را به کمیسیون های حقیقت یاب که تشکیل خواهیم داد، تسلیم کنید. استمراربخشیدن رژیم اسلامی – فاشیستی کنونی، و یا استقرارهرنوع حکومت مذهبی دیگر، نه تنها قابل پذیرش اکثریت مردم نخواهد بود بلکه سماجت احمقانه شما و دوستان شما، مبنی بر استمرار بخشیدن "حکومت دینی" در ایران ، موجب میگردد که تنفر و انزجار مردم باوج خود برسند و" فرهنگ خشونت و انتقامجوئی متقابل" شکل بگیرند و بقول ما ایرانی ها " تر و خشک را، همه باهم بسوزانند".

بنابراین، بجای برگزاری نشست های توطئه گرانه ، هرچه زودتر بساط خودتان را جمع کنید و این ملت دردمند و و ستمدیده را، رها کنید و بیش ازاین موجب ویرانی کشور نشوید، وگرنه همه شما بسختی مجاتزات خواهید شد.

سخنی باز و شفاف باخاتمی و سایر رهبران رژیم اسلامی – فاشیستی در ایران:

اکنون چند ماه ازشکل گیری جنبش نوین آزادیخواهانه زنان وجوانان آزاد اندیش ایران، میگذرد. بسیاری ازاین آقایان فکرمیکردند که میتوانند از"نارضایتی مردم" بطور " کنترل شده"، برای رقابت با احمدی نژاد، بهره برداری کنند. اما میلیون هانفر ازمردم ایران – خصوصاً زنان و جوانان – که از این رژیم متنفر و بیزار شده اند، ضمن بهره برداری تاکتیکی از تضادهای درون حاکمیت ، در سراسر ایران به خیابانها آمدند وبه تظاهرات خود ادامه دادند. و نه تنها اعتراض خود را درباره" تقلب انتخاباتی" مطرح کردند ، بلکه با شعار مرگ بر خامنه ای وبا آتش زدن عکس خمینی ، خواستار برچیدن کل "نظام جمهوری اسلامی" شدند. ابراز انزجار مردم نسبت به رژیم و شهامت و جانبازی آنان دربرابر نیروهای فاشیستی سرکوبگر، همه جناح های رژیم را غافلگیر و نگران کرد. آقایان موسوی- کروبی –خاتمی که نقش " دون کیشوت"( پهلوان پنبه) را ایفا میکردند، یکی پس از دیگری

" وفاداری" خودرا نسبت به رژیم و" اطاعت از فرمان رهبری" ابراز داشتند.

درچنین شرایطی ،جناح های فاشیستی حاکم و نیروهای سرکوبگرآنان ،یعنی سپاه پاسداران( که نقش نیروی ویژه "اس اس" در دستگاه اسلامی- فاشیستی ایفا میکند)، در صدد برآمدند که با شدت بخشیدن ترور و اختناق ، از گسترش جنبش آزادیخواهانه مردم جلوگیری بعمل آورند. ازطرف دیگر، مذاکرات علنی و پنهانی جناحهای رژیم در سطح داخلی و در ارتباط با محافل بین المللی را ، سازماندهی کردند. .

پیشا پیش همه ، آخوند حیله گری بنام محمد خاتمی که بیش از هشت سال با سو استفاده از واژه " اصلاح طلب" مردم بی پناه را سرگردان کرده بود و بجای اینکه در مورد " قتل های زنجیره ای" و خیانتهای دیگر پاسخکو باشد، هنوز کوشش میکند که با "لبخند های بیشرمانه اش" سیاست فریبکارانه ای اتخاذ کند تا بار دیگر درسطح ملی و بین المللی فریبکاری کند و بقای رژیم فاشیستی را توجیه نماید.

وقتی شما کتابها و سخنرانی های او را در ده سال گذشته مطالعه بکنید ، مشاهده خواهید کرد که ایشان همیشه کوشش کرده است که:

1- ازخمینی بعنوان یک ناجی و رهبر جهان شمول اسلام یاد کند؛

2- هیچگاه به جدائی دین از حکومت اعتقاد نداشت و آرزو میکرد که برهبری خمینی "یک حکومت جهانی اسلامی " برقرار کنند!!! بعبارت دیگر، همه دستیاران خمینی تلاش کردند که "با صدور تروریسم "، و با" ایدئولوژیزه" کردن مذهب، یک حکومت جهانی اسلامی –فاشیستی در دنیا بوجود بیاورند؛ از افتخارات آقای خاتمی ایسنکه خود را بعنوان " مشاور خمینی " معرفی کند و نقش " گوبتز" را در این حکومت ایفا کند.

بی جهت نبود که خاتمی بعنوان "تئوریسین " این رژیم ، قبل از اینکه دیگران درباره " گذار از بحران کنونی " اظهار نظر بکنند، پیشاپیش اعلام کرد که :

" نه میتواند و نه میخواهد سکولاریسم را بپذیرد".

نقشه ابلهانه و فاشیست مآبانه این عناصردرباره " ایجاد حکومت جهانی اسلامی"، با شکل گیری" گروه طالبان " و فعالیتهای " بن لادن" ناکام شد.

درداخل کشور نیز ، گرچه پس از کسب قدرت، بخشی از تهیدستان و حاشیه نشینان شهری را بعنوان بسیج و پاسدار جذب خود کردند، اما از آنجائی که از شعور و درایت سیاسی و اجتماعی برخوردارنبودند و با فرهنگ تزویر و فساد رشد کرده بودند، جامعه را به سمت و سوی تخریب ، دزدی ، قاچاق و ترور و اختناق سوق دادند و حلقه ی "خودی و ناخودی " را هر روز تنگ تر کردند و درنتیجه روز بروز پایگاه اجتماعی خود را در میان مردم از دست دادند و"لباس روحانیت" ، در جامعه ایران ، تبدیل به " نماد ریاکاری، جنایت و فساد" گردید.

با توجه به شناختی که از شخص خمینی و دهها آخوند و آخوند مسلک جنایتکاردیگرکه دراطراف خمینی حلقه زده بودند، بدست آورده بودم؛ پس از ورود خمینی به ایران،علناً مخالفت و مبارزه خودم را درداخل کشور:درگیلان، تهران ، و درکردستان ایران علیه خمینی واین رژیم آغازکردم.موضعگیری بازوشفاف دربرابراین جنایتکاران

موجب شد که با خطرات گوناگونی مواجه شوم وعده ای ازخویشاوندان و دوستان سیاسی عزیز خود رااز دست دادم. اما اعلام میکنم که تا این رژیم فاشیستی ، بطور بنیادی بر چیده نشود، آرام نخواهم نشست.

درجریان فروپاشی رژیم شاه و بقدرت رسیدن خمینی، متاسفانه بخاطرفقدان "احزاب مدرن اجتماعی"، مبارزات مردم ازمسیردمکراسی خواهی و سکولاریسم خارج شد واکثرکوشندگان و گروههای سیاسی ، بدون توجه بماهیت ارتجاعی و ریاکارانه خمینی، و بدون ارائه یک چشم اندازسیاسی ، ناآگاهانه و یا ساده لوحانه، خمینی را به عنوان " رهبر" جنبش اعتراضی مردم پذیرفتند. و ظاهراً این عملکرد را یک نوع " تاکتیک سیاسی – مبارزاتی " تلقی میکردند. ازهمه مهمتر، بسیاری ازرهبران سازمانهای سیاسی ومبارزین جوان،که با دیکتاتوری شاه مبارزه میکردند، درباره شکل گیری یک"قدرت سیاسی جایگزین"ودرباره دوران گذار و"انتقال قدرت به یک حکومت ائتلافی سکولار ، کثرت گرا و دمکراتیک " بدرستی نیاندیشیده بودند و تدارک ندیده بودند ؛ و خودم بعنوان یکی از فعالین سیاسی آن دوران، این ضعف و کمبود را در آنزمان احساس میکردم و هم اکنون نیز یکی ازمعضلات جنبش کنونی ایران و نگرانی ها مبارزین این دوران میباشد. که امیدوارم جوانان داخل و خارج از کشور ضمن بهره برداری از تکنولوژی جدید ارتباط گیری، بتوانند شبکه های سیاسی- مبارزاتی منظم و گسترده ای در سراسر ایران بوجود آورند و با بهره گیری از علوم جدید و فنون مبارزه اجتماعی در شرایط ترور و اختناق، کمبودهای گذشته راجبران کنند و بتوانند" ستون فقرات" این رژیم را متلاشی کنند و پیشاپیش " قدرت جایگزین مطلوب مردم ایران " را فراهم سازند.

حال پرسشی دارم از برخی محافل سیاسی "درون اپوزیسیون " که دور اندیشانه و قاطعانه عمل نمیکنند:

دوستان مبارز، هموطنان گرامی : تجارب تاریخی ایران و دانش سیاسی و جامعه شناسی بما می آموزند که:

1- تنهاکافی نیست که بگوئیم چه چیزی نمیخواهیم،بلکه باید چشم انداز روشن و طرح و برنامه مدونی داشته باشیم که در این مرحله تاریخی ،چه میخواهیم؟

2- پس ازاینکه مشخص شد که اکثریت مردم و مبارزین آزادیخواه چه مناسبات و شرایطی را نفی میکنند و خواست های عادلانه و آزادیخواهانه آنان چیست، ضرورت دارد که خومان را برای یک نبرد نابرابر با دشمن آماده کنیم.

بنابراین ، یک جریان اسلامیستی – فاشیستی که از نهادهای فرهنگی – مالی – نظامی و تبلیغاتی مجهزی برخوردار میباشد، نمیتوان آنرا با " پند و اندرز" یا با امکانات و ابزار های ناتوان و نا کارآمد وادار به تسلیم کرد و یا متلاشی ساخت.

برای مقابله با یک قدرت ارتجاعی – فاشیستی ، نه تنها نیاز به همبستگی سراسری ، همآهنگی سیاسی- مبارزاتی داریم، بلکه نباید" دشمن را حقیربشماریم"، خصوصاٌ آخوند جماعت که چند صد سال است که

" لباس تزویر" به تن کرده اند ونه تنها به مردم ، بلکه به همان " خدا و پیامبر" که درباره اش سخن میگویند، به آنها نیز دروغ میگویند.

تجربه سی سال حکومت " ولایت فقیه" در ایران:

اگر اکثر مردم ما درباره ماهیت ریاکارانه، واپسگرایانه و جنایتکارانه این جماعت قبل از بقدرت رسیدن این جماعت ،چیزی نیاموخته بود، در سی سال گذشته، خصلت جنایتکارانه و فاشیستی آنان بر ملا شده است که در اینجا به چند نمونه آن اشاره میکنم:

1- رهبران این رژیم و در راُ س آن خمینی ، با توسل به دروغپردازی ، نیرنگ و توطئه گری درسطح ملی و بین المللی، بر اریکه قدرت سوار شدند که اسناد مختلف آن وجود دارند.

2- رهبران و کارگزاران این رژیم از دین ( اسلام) و مذهب( شیعه) بعنوان " ایدئولوژی کسب قدرت و برای تحمیق مردم" استفاده میکنند. در گذشته ، در میان مردم ،"عبا و عمامه"، نماد " روحانیت و پرهیزکاری از فساد" تلقی می شد، اما پس از استقرارجمهوری اسلامی بعنوان " لباس تزویر و ریا " تلقی میگردد. و خوشبختانه اکثر این افراد مورد تنفر و انزجار مردم هستند.

3- پس ازبقدرت رسیدن خمینی، رهبران این رژیم ، بطرز فاشیستی، جامعه ایران را به"خودی وناخودی" تقسیم کردند وچندین هزار نفر را بقتل رساندند و چندین هزار نفر را زندانی و یا بی خانمان کردند.

4- ویرانی کشور ، نابود کردن فرهنگ و هویت ایرانی ، ترویج فساد و دزدی، گسترش شبکه های تروریستی و بی احترامی به مقررات بین المللی ومبانی حقوق بشر درسطح ملی و بین المللی، کارنامه ننگین سی سال حکومت این رژیم میباشد.

5- مردم ایران پس از سی سال تحمل رنج و عذاب ، علیه این رژیم قیام کرده اند، اماهنوز برخی از کار گزاران جنایتکار این رژیم ( نظیر میر حسین موسوی – مهدی کروبی و محمد خاتمی)کوشش میکنند – بدون اینکه این رژیم فاشیستی و گذشته جنایتکارانه آنرا نفی کنند، ریاکارانه خود را مدافع منافع مردم معرفی میکنند و تلاش میکنند که با زدو بند در سطح ملی و بین المللی،و با بهره برداری از " پادو ها و مزدوران رژیم" خود رابعنوان" رهبران جنبش مردم" معرفی کنند.

ضروریست که همه افراد و محافل سکولار و دمکراسی خواه ایران ، هشیارانه نقش عوامل رژیم را حنثی کنند.

ما وظیفه داریم نه تنها این رژیم را نابود کنیم ، بلکه واپسگرائی ها ی قریب هشتاد سال را جبران کنیم.

hmassali@aol.com

سایت نویسنده: http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=3&autorid=315

ایمیل نویسنده: HMassali@aol.com


۱۳۸۸ بهمن ۱۰, شنبه

جنبش سبز، ائتلاف اصلاح طلبان و اصول گرایان میانه رو است

دکتر علی شکوری راد
کلمه: مهراوه خوارزمی- با دکتر علی شکوری راد نه از جایگاه حزبی یک عضو شورای مرکزی حزب مشارکت بلکه به عنوان یک اصلاح طلب به گفتگو نشستیم و البته پلمب دفتر حزب، ما را به گفت وگویی در اتاق کار وی در بیمارستان سینا کشاند. با شکوری راد درباره موضع گیری های اخیر مثلث کروبی، خاتمی و موسوی و تاثیرات آن بر فضای سیاسی کشور و نیز طیف بندی های تازه یی که در جناح اصولگرا به وجود آمده است، صحبت کردیم.


-به اعتقاد بسیاری وضعیت جدید جریان های سیاسی در حال حاضر با سال های قبل تفاوت چشمگیری یافته است چنان که برخی معتقدند اگر در گذشته ما با یک دوگانه اصلاح طلب و اصولگرا مواجه بودیم اما حالا جریان های تازه یی شکل گرفته اند چنان که شاهد عرض اندام اصولگرایان میانه رو هستیم که ظاهراً در بعضی مواضع پشت سر اصلاح طلبان می ایستند یا آن گونه که نشان می دهد میان این دو جریان نزدیکی مواضع وجود دارد و از سوی دیگر یک اصولگرایی رادیکال وجود دارد که منویاتش حتی مورد قبول «راست سنتی» نیز واقع نمی شود و به گونه یی با یکدیگر تقابل دارند. آیا شما به این جریان ها اعتقاد دارید؟ در این صورت عرض اندام اصولگرایان میانه رو را چگونه و از چه منظری تعبیر می کنید؟

خب در پاسخ شما باید اذعان کنم اساساً من اطلاق واژه اصولگرا را برای جناح مقابل اصلاح طلب درست نمی دانم چون اصلاح طلبان اصولگراتر از آنها هستند. اگر اصولگرایی یعنی پایبندی به مبانی، اخلاق، حقوق ملت، قانون اساسی و مبانی نظام جمهوری اسلامی، اصلاح طلب ها به مراتب از اصولگرایان به این مسائل پایبندترند. البته لفظ اصولگرایی چیزی بود که آقای احمدی نژاد به جناح راست هدیه داد. جناح راست که همیشه زیر بار انگ راست بودن و محافظه کاری قرار داشت این عناوین را برای خود نمی پسندید اما اطلاق واژه اصولگرا که با پیدایش احمدی نژاد و طیف او استفاده شد آنها را از زیر بار نامی که همیشه از آن اجتناب می کردند نجات داد. ولی بعدها معلوم شد این عنوان، عنوان صحیحی برای آقای احمدی نژاد نیست اما جناح راست ترجیح می دهد از این نام استفاده کند.

و به این ترتیب بود که این عنوان را به کل جناح راست اطلاق کردند و الان سعی می کنند بگویند احمدی نژاد اساساً اصولگرا نیست . من فکر می کنم بخشی از جناح راست که به هر حال صادقانه به مبانی و افکار حضرت امام(ره) توجه دارد امروز به میانه روی گراییده است زیرا می گویند این امکان ندارد که بگوییم ما امام(ره) را قبول داریم ولی حاضریم کل یاران امام(ره) را کنار بگذاریم. چگونه می شود اینها را از یکدیگر جدا کنیم بعد عده یی تازه به دوران رسیده، سنگ امام را به سینه بزنند و همه یاران اصلی امام را به انحراف و دوری از مشی و مرام متهم کنند. به همین دلیل آنها اساساً این رویکرد را نپذیرفته اند و فکر می کنند باید در کشوری که جمهوری است دست کم دو جناح سیاسی اصلی وجود داشته باشد و به مرور جناح های فرعی نیز پدید بیایند.

جناح های اصلی که در این کشور به رسمیت شناخته می شوند همان اصلاح طلب و اصولگرا هستند، در حالی که اصولگرایان افراطی معتقدند اصلاح طلبان از زیر چتر نظام خارج شده اند و از این رو رقابت را در درون اصولگرایان تجویز می کنند نه در میان اصولگرایان و اصلاح طلبان. این مساله باعث شده اصولگرایان میانه رو خط شان را از اصولگرایان تندرو جدا کنند، ضمن اینکه در کنار این بحث های فکری یک نگاه به عملکرد دولت نیز وجود دارد زیرا این عملکرد به صورتی بوده است که اصولگرایان سنتی تر از آن شرمنده اند و این شرمندگی سبب می شود آنها در دفاع از دولت اکراه داشته باشند و وقتی احساس می کنند این دولت افراطی اقلیت محض می خواهد بر بخش بزرگی از جامعه سیطره پیدا کند آن وقت در جناحی قرار می گیرند که این دولت را نفی می کند یعنی در حقیقت اصولگرایان میانه رو در نفی احمدی نژاد در زمره متحدین اصلاح طلبان و جنبش سبز هستند. اما در مورد برخی مسائل دیگر هنوز روی مواضع خودشان تکیه می کنند.

به خصوص رقابت های گذشته هنوز اثر خودش را بر شرایط تحمیل می کند. بسیاری از آنها خیلی راحت این هجرت از اصولگرایی به اصلاح طلبی را انجام داده اند چنان که به راحتی می توان گفت آنها هم دیگر جزء اصلاح طلبان هستند زیرا اصلاح طلبی نیز طیف گسترده یی دارد که این طیف وسیع جایی را هم برای کسانی که از جناح اصولگرایی هستند باز گذاشته است زیرا برخلاف اصولگرایان که بسیار ارتودکس با مساله برخورد می کنند، اصلاح طلبان خیلی باز هستند و می توانند اصولگرایانی را که به سمت شان می آیند در درون خود جا دهند.

-می شود در فضای نظری صحبت شما را پذیرفت که طیف میانه رو اصولگرایان که بارها و بارها در گذشته نیز بر لزوم تداوم حضور اصلاح طلبان صحه گذاشته اند اینک نیز به دنبال حفظ اصلاح طلبی به عنوان یک رقیب انگیزه بخش هستند اما شاید این رویه ماجرا باشد زیرا نمی توان منکر رقابت گروه های سیاسی بر سر قدرت و نفوذ شد. به نظر شما تا چه حد می توان موضع گیری های اخیر برخی اصولگرایان نظیر علی مطهری، علی لاریجانی و… را در راستای حمایت و همراهی با اصلاح طلبان برای گذر از این بحران تلقی کرد یا باید این موضع گیری ها را از منظر دیگری تحلیل کرد چنان که برخی معتقدند این طیف از اصولگرایان می خواهند به این طریق دست کم ۱۳ میلیون رایی را که به صندوق اصلاح طلبان ریخته شده است به سوی خود بازگردانند؟

ببینید اصولگرایان در مجموع در اقلیت هستند و به طور طبیعی رای مردم را ندارند. تقریباً می توان گفت در میان اصولگرایان کسی که معتقد به برگزاری انتخابات آزاد و بدون نظارت استصوابی باشد، وجود ندارد. علت هم این است که اگر نظارت استصوابی نباشد، آنها نمی توانند رای اکثریت را به دست بیاورند. بنابراین خودشان را شکست خورده انتخابات می دانند. حتی میانه روترین افراد طیف اصولگرایان از نظارت استصوابی دفاع می کنند به این دلیل که بتوانند امکان انتخاب شدن توسط مردم را برای خودشان حفظ کنند. از این نظر می توان گفت این وجه تمایز میان اصلاح طلبان و اصولگرایان است؛ چه افراطی و چه میانه رو. منتها طیف افراطی خیلی به دنبال ظاهرسازی هم نیست و آشکارا منویاتش را بیان و مبانی جمهوریت را نفی می کند. از اینکه به غیردموکراتیک بودن هم متهم شود، پروایی هم ندارد. طیف میانه رو اما چون هنوز به مبانی «جمهوری اسلامی» پایبند است، به حفظ ظاهر معتقد است.

یعنی معتقد است باید ظاهر دموکراتیک را حفظ کرد، انتخابات برگزار شود و رقابت صورت گیرد، با این وجود حداقل تضمین برای انتخاب آنها باقی بماند. به همین دلیل از نظارت استصوابی همچنان دفاع می کند. نظارت استصوابی در حقیقت رقبای اصلی آنان را از صحنه خارج کرده و آنها را در موقعیتی قرار می دهد که در رقابت با اصولگرایان افراطی قرار می گیرند. آن زمان است که آنان می توانند هم مدعی اصولگرایی بوده و هم در برابر اصولگرایان افراطی ادعای نوعی اصلاح طلبی را داشته باشند. بنابراین من هم قبول دارم که برخی افراد که شما نام بردید به دنبال منافع خودشان حرکت می کنند.

یعنی در حرکت شان بیش از آنکه به اصولی معتقد باشند به این توجه دارند که چگونه حرکت کنند تا موقعیت آینده را برای خودشان حفظ کرده یا ارتقا دهند. به خاطر همین نمی توان خیلی به آنان اعتماد کرد. نباید فکر کنیم آنها مثلاً حقایق را دریافته اند و انسان هایی هستند که تحول پیدا کرده اند و حالا به دنبال حق مردم یا به دنبال دموکراسی یا به دنبال انتخابات آزاد هستند، نه، پیشینه آنها نشان می دهد که به این مسائل تقید خاصی ندارند، اما در عین حال معتقد به حفظ ظاهر هستند و رفتار و عملکردشان در این راستا است. البته صلاح نیست که من این مطلب را بیشتر باز کنم و کد بیاورم. یا اینکه بگویم چه کسی قابل اعتماد است و چه کسی قابل اعتماد نیست.

به دلیل اینکه جنبش سبز یک جنبش بازی است که هر کس می تواند هر فعالیتی که صلاح می داند در چارچوب آن انجام دهد و اگر امروز می بینیم کسانی در برابر افراط گرایی ها ایستاده اند و هر مقدار واکنش نشان می دهند و موضع می گیرند، ما آنها را به همان مقدار سبز می دانیم و اکراه نداریم از اینکه برای آنها به همان اندازه یی که با ما هستند در درون خودمان جایگاه در نظر بگیریم. این خاصیت جنبش سبز است یعنی خاصیت جذب حداکثری که افراد بتوانند با حداقل معیارها هم به این جنبش کمک کنند. بنابراین من فکر می کنم اگرچه ما طیف اصولگرای میانه رو یا واقع گرا را به عنوان یک فرصت می بینیم اما به این معنا نیست که فکر کنیم اینها لزوماً تا انتها با ما هستند یا تا انتها بر این مواضع پافشاری می کنند بلکه نظرات و وضعیت فعلی آنها است که می تواند کمک جنبش سبز باشد.

-فراتر از این موضوع مجموعه یی از اتفاقات می تواند نشان دهنده آن باشد که زعمای اصولگرا جایگاه ویژه یی برای تاثیرگذاری اصلاح طلبان در عرصه سیاسی کشور قائل نیستند. زمانی که طرح وحدت ملی آقای ناطق مطرح شد ایشان از یک دولت ائتلافی با تاکید بر وجود یک رئیس جمهور اصولگرا در راس دولت سخن گفتند. پس از انتخابات نیز طرح های میانجیگری که اصولگرایان پیشنهاد می دادند مبتنی بر شیخوخیت و میانجیگری نیروهای جناح راست بوده است و در مناظره های اخیر نیز صرف نظر از یکی دو مناظره خاص در باقی موارد شامل روبه رویی اصولگرایان با یکدیگر می شد. در کل در آنچه اصولگرایان در طرح های خود ارائه داده اند و از عقلای قوم برای خاتمه دادن به بحران ها سخن گفتند منظور نظر آنان کسانی بوده اند که سبقه راستگرایی داشته اند، شما این رویکرد را چگونه تفسیر می کنید، به راستی جایگاه اصلاح طلبان در حل منازعات اخیر چگونه تعریف می شود؟ آیا عدم استقبال از ورود اصلاح طلبان به موضوع را می توان در راستای حذف این جریان سیاسی تعبیر کرد؟

در این سیری که گفتید نکته مهمی را جا انداختید. بحث دولت وحدت ملی که حدود هفت یا هشت ماه پیش از انتخابات مطرح شد با عدم استقبال هر دو جناح مواجه شد بنابراین مسکوت ماند. مبنای آن طرح این بود که به هر حال اصولگرایان میانه رو و اصلاح طلبان علیه آقای احمدی نژاد با یکدیگر متحد شوند تا نگذارند او چهار سال دیگر بر کشور حکومت کند و کشور را به قهقرا ببرد.

حامی و مطرح کننده آن پروژه هم آقای ناطق نوری و اطرافیانش بودند و آقایان هاشمی و لاریجانی هم از آن حمایت می کردند اما در جلسه یی که مجلس، نمایندگان ادوار را دعوت کرد و آقایان هاشمی و ناطق و… هم حضور داشتند و آقای احمدی نژاد هم در آن شرکت نکرد به دلیل عدم شرکت اصلاح طلبان و حملات شدید نمایندگان حامی احمدی نژاد به دیگر نیروهای سیاسی به ویژه اصولگرایان میانه رو، طرح دولت وحدت ملی به شکست انجامید. با این حال مهندس موسوی به رغم اینکه در زمره اصلاح طلبان بود ولی احترام ویژه یی در میان اصولگرایان میانه رو هم داشت و برخی از مواضع اش هم تا حدی به اصولگرایان نزدیک بود.

حضور موسوی آلترناتیوی شد برای طرح دولت وحدت ملی منتها این بار با یک کاندیدای اصلاح طلب و اتفاقاً همان اجماع هم در پشت سر او به وجود آمد یعنی همه آن کسانی که قرار بود سال گذشته پشت سر آقای ناطق قرار بگیرند شامل بخش اعظم اصلاح طلب ها و اصولگرایان میانه رو تصریحاً یا تلویحاً با انگیزه نفی احمدی نژاد پشت سر مهندس موسوی قرار گرفتند. در حقیقت اصولگرایان میانه رو چون اولویت مشترکی با اصلاح طلبان داشتند که آن نفی احمدی نژاد بود به صورت گفته یا ناگفته پشت سر میرحسین موسوی قرار گرفتند. همان زمان من در مطلبی با عنوان موسوی برای همه تحلیل این قضیه را ارائه کردم و آن را برای اصلاح طلب ها یک پیروزی تلقی کردم و گفتم طرح دولت وحدت ملی در حال اجرا است منتها با رئیس جمهوری اصلاح طلب و بیشتر هم منظورنظرم گوشزد کردن واقعیت ها به اصلاح طلبانی بود که از انصراف آقای خاتمی ناراضی بودند در حالی که آنچه در انتخابات اتفاق افتاد و زمینه اش با حضور آقای موسوی فراهم شد مجموعاً به نفع ما بود. به هر حال آنچه الان به عنوان جنبش سبز و یک جنبش بزرگ و قوی شکل گرفته همین ائتلاف ناگفته میان اصلاح طلبان و بخش میانه رو اصولگرایان بود که در نفی احمدی نژاد مشترک القول بودند.

در مورد پیشنهاد میانجیگری نیز باید بگویم به هر حال وقتی عملاً پیشنهاد میانجیگری مطرح می شود و کسانی از طیف اصولگرا به عنوان میانجی معرفی می شوند به این علت است که ما بخشی از نیروهای قلمرو اصولگرایی را نیز با خود همراه کرده ایم. بنابراین مرز ما با جناح مقابل با مرز اصلاح طلبی منطبق نیست بلکه مرز به درون جناح اصولگرا منتقل شده است.

بنابراین وقتی می خواهند کسی را به عنوان میانجی پیشنهاد بدهند کسانی را پیشنهاد می دهند که نزدیک به این مرز باشند و بتوانند از طرف دو سر طیف مورد پذیرش قرار بگیرند. به همین دلیل است که میانجی های پیشنهادی از میان جناح اصولگرا انتخاب و پیشنهاد شده اند. چون به نظر طراحان این ایده ها میانجی باید حد فاصل دو جناح باشد و جناح هایی که امروز تعریف می شوند فراتر از جنبش سبز هستند به این معنا که مرزهای جنبش سبز به داخل جریان اصولگرایی گسترش پیدا کرده به همین دلیل چهره های پیشنهادی میانجی رنگ و بوی اصولگرایی دارند و البته متاسفانه به دلیل مشی و مرام طیفی که دولت را در اختیار دارد آنها اساساً نیازی به میانجیگری نمی بینند. این فرصتی برای جنبش سبز، اصلاح طلبان و اصولگرایان میانه است که ثابت کنند این حامیان دولتند که تندروی می کنند و خواهان حل قضایا به روشی مسالمت آمیز و به نحوی که منافع ملی در آن تامین شود نیستند و این در حقیقت باعث شده روز به روز در جناح حامی دولت شاهد ریزش نیرو باشیم و در مقابل، در جنبش سبز و طیف اصولگرایان میانه رو افزایش و جذب روز به روز نیروهای جدید را مشاهده کنیم.

شما چرخش کسانی مثل آقایان قزوه و نوری زاد را نباید دست کم بگیرید. آقای نوری زاد با برخی اصولگرایان میانه رو که با نگاه به منافع آینده به سمت ما آمده اند فرق دارد. وقتی نوری زاد به این سمت می آید خالص می آید یعنی بر اساس باورها و اعتقادات ذهنی اش حرکت می کند و به همین دلیل است که بازداشت می شود چون تخم این باور می تواند رشد کند و افراد دیگری را به سمت جنبش سبز جذب کند. آقایان قزوه و نوری زاد و حتی برخی از سیاسیون طیف اصولگرا که این روزها خیلی جسورانه صحبت می کنند و خیلی هم مورد هجمه حامیان دولت قرار می گیرند، کسانی هستند که به باورهای جدید دست پیدا کرده اند. وقتی طیف مقابل ریزش نیرویی در حد نوری زاد دارد، این نشان دهنده عمق بحرانی است که به لحاظ مقبولیت و مشروعیت در آن پدید آمده است و به نظر من باید به این موضوع بها داد. بنابراین برخورد با اشخاصی نظیر نوری زاد از منظر این نگرانی است که این ریزش نیرو امتداد پیدا کند و این در حالی است که این ریزش نیرو بسیار فراتر از چیزی است که نمود یافته است یعنی بسیاری هستند که در دل به این سمت گرایش پیدا کرده اند اما به خاطر موقعیت شان حفظ ظاهر می کنند.

-در گذشته جناح اصلاح طلب با جریان راست سنتی بیش از آنکه تعامل داشته باشند درگیر نوعی تقابل بودند. در شرایط جدید و در حالی که بسیاری از نیروهای راست سنتی سکوت پیشه کرده اند، آیا می توان به تبدیل تقابل به یک تعامل موثر و مفید برای هر دو سوی ماجرا امیدوار بود. آیا شما به چنین تعاملی اعتقاد دارید؟

ببینید راست سنتی در حال حاضر به دو بخش تقسیم شده است؛ یک بخش کسانی هستند که در زمره حامیان دولت قرار دارند و بخش دیگر منتقدان دولت. آنها که حامی دولتند، حامی واقعی آقای احمدی نژاد نیستند بلکه آنها چون فکر می کنند رهبری از دولت حمایت می کند بر اساس اعتقاد به تبعیت از رهبری، از احمدی نژاد حمایت می کنند اما بخش دیگر معتقدند دولت در حدی نیست که بشود از آن حمایت کرد.

بنابراین از دولت فاصله گرفته اند که بخشی از اصولگرایان میانه رو مورد اشاره را همین طیف راست سنتی غیرحامی تشکیل می دهند. به این خاطر هم دل مجموع نیروهای راست سنتی از وضعیت موجود خون است. حتی اگر به دل کسانی چون آقای محمد یزدی که این همه تند صحبت می کند و آقای احمد جنتی که همگان او را به عنوان یک حامی دولت می شناسند یا آقای مهدوی کنی که یکی دو بار موضع گیری تندی علیه جنبش سبز داشته، مراجعه کنیم، می بینیم که تا چه حد دل شان از مسائل دولت خون است ولی خود را ناگزیر به حمایت از آقای احمدی نژاد می دانند، چون فکر می کنند احمدی نژاد به خاکریز آنها تبدیل شده و اگر این خاکریز را از دست بدهند باید خیلی عقب نشینی کنند به همین دلیل از او حمایت می کنند و ما نیز به این خاطر نباید ذهنیت آنها را در این مورد تقویت کنیم. من در بسیاری از موقعیت ها توصیه ام به کسانی که در جنبش سبز فعال هستند این است که با عملکرد خودمان به تقویت این ذهنیت کمک نکنیم بلکه باید کمک کنیم به اینکه آنها فکر نکنند اگر این خاکریز را از دست دادند همه چیز را از دست داده اند و به همین خاطر با تمام وجود بخواهند از این خاکریز دفاع کنند. هر چقدر رفتار ما در این مورد سنجیده تر باشد بیشتر به نفع جنبش سبز و در نهایت کشور است. بنابراین باید سیاست ما جذب حداکثری و جا باز کردن برای هر کسی باشد که با هر مقدار وجه مشترک به این سمت می آید.

-پس در نهایت از صحبت شما می توان این گونه نتیجه گرفت که برای شما ارجحیتی میان همکاری و تعامل با راست سنتی و جناح اصولگرای میانه رو وجود ندارد؟

اساساً به نظر من فعالیت مشترک لزومی ندارد. یعنی فعالیت مشترک ما با جناح اصولگرا به این معنا که بنشینیم با هم تبادل نظر کنیم و به تصمیم مشترک برسیم نه امکان پذیر است و نه مفید.

-حال اگر بخواهیم موضع گیری اخیر آقای کروبی را در کنار نامه آقای خاتمی به رهبر و نیز بیانیه آخر مهندس موسوی که شروع یک فاز تازه در مواضع این سه تن قرار دهیم به چه نتیجه اساسی خواهیم رسید؟

من فکر می کنم بیانیه آقای موسوی بسیار به موقع و هوشمندانه صادر شد، زیرا وقتی فضا خیلی رادیکالیزه شود حرف حق در هیاهوهای بیهوده گم خواهد شد. جنبش سبز نیز جنبشی نیست که به رادیکالیزه شدن تمایل داشته باشد بلکه مشی و مرام آن از ابتدا به نحوی بوده که از خشونت و از رفتن به سمت انقلاب خودداری کند. در حقیقت مشی و مرام جنبش سبز اصلاح طلبانه است، منتها با یک طیف گسترده تری از نیرو، زیرا ما در دوران اصلاحات فکر می کردیم می توانیم با ساز و کارهای درون حکومتی اصلاحات را به انجام برسانیم اما چون آن ساز و کارها به شکست انجامید، عملاً از آن تجربه ها در جنبش سبز استفاده شد که دیگر فقط با لابی و ساز و کارهای درون حاکمیت نمی شود به همه اهداف رسید، چون آنها مقاومت می کنند. به همین دلیل در طول دوره اصلاحات هیچ وقت اصلاح طلبان به صرافت این نیفتادند که با نمایش جمعیت نظر خودشان را به کرسی بنشانند بلکه بیشتر سعی کردند با ساز و کارهای انتخاباتی و دموکراتیک و استفاده از ارتباطات درون حاکمیتی حرف ها را پیش ببرند.

اما جنبش سبز با توجه به شکست آن تجربه، رویکردش را نمایش قدرت در خیابان ها قرار داد. حال لازم است برای آنکه مردم بتوانند اجتماعات عظیم را شکل دهند، هزینه حضور در اجتماعات را کاهش دهیم که برای کاهش هزینه باید از رادیکالیزه شدن فضا جلوگیری شود، زیرا رادیکال شدن فضا در گام اول ریزش نیرو را به همراه خواهد داشت. در حالی که راهپیمایی از جنس راهپیمایی ۲۵ خرداد البته بدون حواشی آن است که می تواند نشان دهنده قدرت جنبش سبز باشد و اگر جنبش نتواند به نحوی آن راهپیمایی را تکرار کند، درواقع قدرت اش را از دست داده است. حال برای آنکه بتوان چنان تجمعی را دوباره شکل داد باید هزینه های تجمع کاهش یابد و این امر جز با کاهش رادیکالیسم راه دیگری ندارد.

بر این اساس است که مهندس موسوی به جای پیش گرفتن یک روش سرسختانه، راهی را باز کرده که بدون نیاز به بسیاری از پیش نیازها و امضای توافقنامه مسیر اصلاح طی شود و این جلوگیری از رادیکالیسم بیشتر از سوی هر دو طرف، هم قدرت و قوت جنبش سبز را به منصه ظهور رساند و هم حفظ کرد. در شرایطی که ما مدام جذب نیرو می کنیم و طرف مقابل با ریزش نیرو مواجه است، این آنها هستند که می خواهند با به رادیکالیسم کشاندن فضا از ریزش نیروی خودشان جلوگیری کنند.

حال چرا ما باید وقتی شرایط مان مطلوب است، آن را تغییر دهیم، بلکه باید همین وضعیت را حفظ کنیم. به نظر من مجموع موضع گیری های آقایان کروبی، موسوی و خاتمی در این مدت موضع گیری هایی درست و مبتنی بر تجربیات دوران اصلاحات و بر شناخت نیروهای هوادار بوده است زیرا آنها که شعارهای تند و تیز می دهند، خیلی سریع هم صحنه را ترک می کنند، بنابراین ما نباید فریب شعارهای تند کم عمق را بخوریم. شعاری که کمی از خواسته ها را مطرح کند اما بشود روی آن ایستاد به مراتب بهتر از شعاری است که خیلی خواسته های طول و درازی را عنوان کند ولی نشود بر آن ایستاد.

نمونه این صحبت من در بیانیه پنج نفر از روشنفکران دینی که بعد از بیانیه مهندس موسوی صادر شد، قابل درک است. آنها فکر کردند پنج ماده یی که موسوی گفته کافی نیست و باید آن را بهینه کنند. بنابراین مطالبی را به بیانیه میرحسین اضافه کردند ولی خیلی زود پی بردند آنچه اضافه شده هیچ نفعی برای جنبش ندارد و به انحای مختلف مطالبات را به سطح مطالباتی که موسوی مطرح کرده بود، برگرداندند. اما مجموعاً هیچ یک از آن مطالبات افزوده شده مورد استقبال بدنه جنبش سبز قرار نگرفت. تجربه اصلاحات نشان می دهد کسانی که تندتر شعار می دهند کمتر به حرکت مردم خیر می رسانند و خیر کسانی که شعارهای ملایم تر می دهند اما به پایش می ایستند برای حرکت های مردمی بیشتر است.

-در مجموع و به عنوان جمع بندی بحث مان به نظر شما آیا دسته بندی های مختلف اصولگرایی در راستای جریان اصلاح طلبی هستند یا نه؟

من چنین دیدگاهی را که آنها می خواهند اصلاح طلبی را حذف کنند قبول ندارم زیرا حیات اصولگرایان میانه بسته به وجود اصلاح طلبان است چون اصولگرایی میانه وقتی معنا پیدا می کند که در یک سویش اصولگراهای تندرو باشند و در یک طرف شان اصلاح طلبان ایستاده باشند. بنابراین دست کم به این دلیل اصولگرایان میانه رو خواستار حذف اصلاح طلبان نیستند البته با این تعریف که آنها می گویند اصلاح طلبان حذف نشوند اما با نظارت استصوابی کنترل شوند. یعنی اصولگرایان در لزوم وجود نظارت استصوابی یکصدا هستند زیرا بدون این نظارت کل اصولگرایان در اقلیت قرار می گیرند.

-در تازه ترین اظهارنظری که به نقل از آقای کروبی منتشر شده است ایشان گفته اند «رئیس جمهور منتخب ملت ایران را به رسمیت می شناسم». این اظهارنظر با واکنش های متفاوت جریانات سیاسی مواجه شد. اما در نهایت هم جریانات نزدیک به دولت و هم جریانات خارج نشین سخنان آقای کروبی را عقب نشینی از مواضع پیشین تعبیر کردند. شما این سخنان را چگونه تعبیر می کنید، آیا آقای کروبی عقب نشینی کرده اند؟

ببینید من هیچ گاه طرفدار دوآتشه آقای کروبی نبوده ام اما حالا کار به جایی رسیده است که ناچارم در برابر چنین برداشت هایی از ایشان دفاع کنم و حتی در عدم دسترسی به رسانه های متعدد و پرتیراژ تن به خطر مصاحبه با برخی رسانه های خارجی بدهم تا بگویم حرف کروبی از چه زاویه یی باید دیده شود و تا چه حد درست است. اینکه آقای کروبی رئیس جمهور منتخب مردم را به رسمیت می شناسد فارغ از اینکه نام مشخصی را بیان نمی کند مبتنی است بر واقعیت مبسوط الید بودن دولت مستقر. اینکه مثلاً من حقوقم را از دولت می گیرم یا آقای مهندس موسوی که تا یک ماه پیش رئیس فرهنگستان هنر بوده بودجه اش را از همین دولت می گرفته یا وقتی مجمع روحانیون درخواست راهپیمایی کرد، تقاضای صدور مجوز راهپیمایی اش را به همین دولت داد و این یعنی ما دولت را پذیرفته ایم و این دولت، دولتی است که بسط ید دارد.

-آیا این گفته شما مبتنی بر مبانی فقهی است؟ چنان که در فقه حکومتی اسلام مبانی متعددی برای مشروعیت دولت مطرح شده از جمله بسط ید، استیلا و

بله، این دولت بسط ید دارد، دولت مستقر است و طبیعی است که انسان دولت مستقر را بپذیرد، این مساله نه تنها مبنای فقهی دارد بلکه دارای مبانی حقوقی و قانونی نیز هست.به طور مثال ممکن است ما دولت یک کشور را قبول نداشته باشیم.

حرف آقای کروبی به این لحاظ حرف بلااشکالی است و حرف تازه یی هم نیست منتها آنها که سطحی فکر می کنند و دچار روشنفکرمآبی هستند و فکر می کنند باید همیشه طوری حرف زده شود که همه به به و چه چه بگویند نمی توانند این حرف را بپذیرند. BBC و VOA شیطنت هایی می کنند که هدایت جریان جنبش سبز را از دست کروبی و موسوی به کسانی منتقل کنند که از اساس این نظام را قبول ندارند. حالا VOA این کار را خیلی رو و آشکار انجام می دهد و طبیعتاً مخاطبان رد اهداف آنها را درک می کنند و از آن استقبالی نمی کنند اما بی بی سی بسیار زیرکانه این کار را می کند و متاسفانه مخاطبان زیادی هم پیدا کرده است و حتی براساس نظرسنجی های صدا و سیما تعداد مخاطبان بی بی سی به بالای ۵۰ درصد رسیده است و این یعنی با سیاست های نادرست، ما مخاطبان خودمان را تقدیم آنها کرده ایم و آنها هم سعی می کنند از این طریق و با خارج کردن مدیریت جنبش از دست نیروهای داخل نظام به پیگیری اهداف خود بپردازند.

منبع: اعتماد

فیس بوک اتحاد جمهوری خواهان ایران
شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۸۸ - ۳۰ ژانویه ۲۰۱

۱۳۸۸ بهمن ۹, جمعه


‌‌٢٢ بهمن امسال تشييع جنازه نظام سرمايه‌داري ليبرال خواهد بود
دولت- همشهري‌آنلاين:
رييس‌جمهور با تأكيد بر اهميت روز 22 بهمن‌ سال جاري تصريح كرد: 22 بهمن امسال تشييع جنازه نظام سرمايه‌داري ليبرال خواهد بود

به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، دكتر محمود احمدي‌نژاد رييس‌جمهور كشورمان پيش از ظهر امروز - پنج‌شنبه - در ديدار اعضاي ستاد دهه فجر انقلاب اسلامي با اشاره به جايگاه دهه فجر در ميان همه مناسبت‌هاي كشور گفت: قطعا در دهه فجر روز 22 بهمن قله است؛ همه كارهايي كه ما انجام مي‌دهيم ارزشمند است، اما روز 22 بهمن چيز ديگري است و اگر سرتاسر سال هم به نام دهه فجر فعاليت‌هايي را انجام دهيم نتيجه‌اش دهه فجر است و لذا نبايد هيچ‌كدام از اين برنامه‌ها روز 22 بهمن را تحت‌الشعاع قرار دهد.

وي اضافه كرد: از دهه فجر و روز 22 بهمن با تعابير گوناگوني ياد مي‌شود. اما ممكن است اين سوال‌ها در ذهن برخي بيايد كه در 22 بهمن و دهه فجر حضور مردم براساس يك تعهد و عادتي است كه هرساله بايد انجام شود و يا 22 بهمن آيا يك كار تكراري است. اما بايد به اين نكته توجه كرد كه در دهه فجر و 22 بهمن حقيقت ديگري نهفته است كه بايد كشف و دنبال شود.

رييس‌جمهور با يادآوري اين نكته كه هيچ‌كدام از 22 بهمن‌هاي ما در طول 30 سال گذشته و امسال مشابه و هم‌سطح يكديگر نبوده و نيست، خاطرنشان كرد: مأموريت‌هاي اين 22 بهمن‌ها در طول 30 سال گذشته با يكديگر مشابه نبوده است. كدام 22 بهمن مشابه سال قبل بوده است.

وي افزود: انقلاب يك حركت رو به اوج است و در طول اين 31 سال اين‌طور نبوده كه در يك دايره بسته بچرخيم و در يك زمان از يك نقطه معين عبور كنيم، بلكه انقلاب ما مانند يك گروه كوهنوردي است كه به سمت قله بلندي حركت مي‌كند و 22 بهمن‌هاي مكرر ايستگاه‌هاي صعود به قله آرماني انقلاب است.

رييس‌جمهور هركدام از 22 بهمن‌ها را در يك سطح و نسبتي باهدف توصيف كرد و گفت: برخي از 22 بهمن‌ها خود به تنهايي يك قله‌اند.

به گزارش ايسنا، احمدي‌نژاد قله اصلي انقلاب را برهم‌زدن نظم ظالمانه موجود و بر پايه نظمي جديد در عالم عنوان كرد كه اگر آن را از انقلاب بگيريم چيزي از آن باقي نمي‌ماند.

وي اضافه كرد: اين سوال مطرح است كه چرا 22 بهمن هرسال پرشورتر از سال قبل است و مردم چرا حسي در سطح و افقي ديگر دارند. جواب اينجاست كه انقلاب براي عوض‌كردن وضع موجود آمد؛ برخي خيال مي‌كنند ما انقلاب كرديم و دورهم جمع شديم تا حزب و گروهي تشكيل شود و عده‌اي رييس شوند و پس از آن‌كه مردم خسته شدند، عده‌اي ديگر بر مسند رياست بنشينند. افرادي كه در ركود تفكر بودند فكر مي‌كردند مي‌توانند مردم را با اين مسأله همراه كنند اما مردم و انقلاب رودخانه‌ي عظيمي هستند كه به سمت اقيانوس حركت مي‌كنند و حضور مردم در 22 بهمن هرسال مأموريت جديدي براي رسيدن به قله است.

رييس شوراي عالي انقلاب فرهنگي با اشاره به اين‌كه شايد در سال‌هاي 58، 59 و 60 حضور مردم در روز 22 بهمن براي تثبيت انقلاب بود اما حضور آن‌ها در 22 بهمن امسال تشييع‌ جنازه نظام سرمايه‌داري ليبرال است، خاطرنشان كرد: آن‌ها در سال 58 در جهان حاكم بودند و ما در مظلوميت قرار داشتيم اما الآن به جايي رسيديم كه همه استكبار در هم كوبيده و اعتماد ملت‌ها از آن‌ها سلب شده و اصل و اساس در كارآمدي سياسي و اقتصادي به بن‌بست رسيده و منحني قدرت‌شان رو به افول است و در مقابل آن‌ها ملت ايران به عنوان ملتي عدالت‌خواه، خداخواه و پاك در دنيا معرفي مي‌شود.

احمدي‌نژاد 22 بهمن امسال را نشان‌دهنده راه جديد براي زندگي سعادتمند بشريت دانست و گفت: آن‌ها (استكبار) در طول اين سال‌ها تمام توان‌شان را بسيج كردند تا به مصاف ملت ايران بيايند اما ملت ايران بر همه آن‌ها غلبه كرد.

رييس شوراي عالي امنيت ملي كشورمان در ادامه اظهارات خود با اشاره به برخي مصاحبه‌هايش در سفر اخير خود به كپنهاگ اظهار داشت: من به يكي از اين خبرنگاران گفتم كه سران غرب افرادي نامردند كه شجاعت ندارند. چرا اين حرف‌ها را مي‌زنند كه در ايران حقوق بشر رعايت نمي‌شود؟ سران غرب با همه توان در ماجراهاي اخير به ايران وارد شدند و تمام دشمنان ملت ايران را بسيج كردند اما در برابر انتخاب ملت ايران شكست خوردند، ولي مردانگي آن را ندارند كه اين شكست را بپذيرند. حال به بهانه‌تراشي روي آوردند. بايد شجاعت داشته باشند و كاري كه مي‌خواهند انجام دهند را بگويند.

به گزارش ايسنا، احمدي‌نژاد اضافه كرد: آن‌ها مي‌خواهند به خاورميانه براي تسلط به انرژي، فرهنگ و سياست جهان وارد شوند. همان‌گونه كه امپراطوري انگليس برپايه انرژي مفت خاورميانه بنا شد و اين منطقه چهارراه ارتباط سياسي دنياست كه ما اجازه نمي‌دهيم اين تسلط صورت گيرد.

وي ادامه داد: ما آن‌قدر شجاعت داريم كه اعلام كنيم كه شما مي‌خواهيد به خاورميانه مسلط شويد و ما اين قدرت را داريم كه هرگز نخواهيم گذاشت اين اتفاق روي دهد؛ ملت ايران و ملت‌هاي منطقه اجازه اين كار را به شما نمي‌دهند. ما آن‌قدر شجاعت داريم كه اگر بخواهيم بمب بسازيم مي‌گوييم كه مي‌سازيم و اگر بخواهيم بسازيم اصلا شما را به حساب نمي‌آوريم و از شما نمي‌ترسيم، اما وقتي مي‌گوييم نمي‌سازيم واقعا اين كار را انجام نمي‌دهيم.

رييس‌جمهور در بخش ديگري از اظهارات خود تأثيرات تفكرات اومانيستي و ليبراليستي در چندصدسال اخير در جهان را كه همراه با بروز جنگ‌ها و اشغال كشورهاي مختلف بوده است ارزيابي كرد و با بيان اين‌كه اين انديشه برده‌داري، استعمار كهنه و نو، جنگ‌ها، خباثت‌ها، ترورها، تروريست‌پروري‌ها، زورگويي‌ها و تحقيرها را توجيه كرده است، گفت: به فضل خداوند در يك نبرد سي‌ساله اين تفكر به پايان راه رسيده است و به همين دليل راهپيمايي 22 بهمن‌ امسال تشييع‌ جنازه انديشه ليبراليستي است. هرسال حضور مردم، تحقق آرمان‌هاي انقلاب است و وقتي سيل ميليوني مردم در خيابان‌ها به حركت درمي‌آيد توطئه‌ها خنثي شده، همدلي‌ها تقويت مي‌شود و اين كار داراي هدفي مرحله‌اي است.

وي اضافه كرد: ملت ايران دهها و صدها برابر قوي‌تر از سال قبل شده است و دنيا خواهد ديد كه امسال مردم در 22 بهمن چه خواهد كرد.

احمدي‌نژاد هم‌چنين حركت انقلاب اسلامي را از عمق تاريخ و فطرت بشر و دستاورد ملت ايران برشمرد كه همواره ملت ايران جلوتر از مدعيان و سياست‌مداران حركت مي‌كنند.

رييس‌جمهور با يادآوري اين مطلب كه حماسه 9 دي‌ با همه بزرگي و آثارش نشانه اين بود كه مردم از مدعيان كيلومترها جلوترند كه اين داستان و رمز ماندگاري انقلاب است، تاكيد كرد: حضور مردم تجلي قدرت خداست و مردم جريان ماندگار و رودخانه عميق و زلال به سمت اقيانوس هستند.

وي ادامه داد: براي 9 دي زحمات زيادي كشيده شد اما مردم به صحنه آمدند و تنها منتظر يك اشاره بودند كه بگويند كي و كجا آماده باشيد. عده‌اي اين بحث‌ها را مطرح كردند كه جمهوري اسلامي مردم را آورد و يا چند اتوبوس گذاشته بودند و عكس امام (ره) را پاره كردند تا بگويند كار تمام شده است. اما امروز همه آن‌ها به دست‌وپازدن افتاده‌اند.

وي خطاب به برخي سران غرب كه محدوديت‌هايي را در كشورهايشان براي مسلمانان در امر حجاب و ساختن مناره مساجد پديد مي‌آورند، گفت: روسري و مناره نيست كه ايمان مي‌آورد، ايمان است كه روسري، مناره و مسجد مي‌سازد.

وي ادامه داد: كساني كه عكس امام(ره) را پاره مي‌كنيد با عشق توده‌هاي ميليوني مردم چه مي‌كنيد؟ البته بايد اين مسأله را نيز در نظر داشت كه اين رفتارها نشانه كينه‌هاي فروخورده دزدها و غارتگرهاي بين‌المللي است كه انقلاب سد راه خيانت آن‌ها شده است.

وي ادامه داد: پس از اين جريانات دادستان و دانشمندان ما را ترور كردند. اما اين نكته را از ياد برده‌اند كه اين اتفاقات در سطوح بالاتري تجربه شده است. امام(ره) فرمودند بكشيد ما را، ملت ما بيدارتر مي‌شود.

احمدي‌نژاد در ادامه اظهارات خود با اشاره به حضور ميليوني مردم در راهپيمايي‌هاي متعدد گفت: در سفر اخيرم به نيويورك از يك‌سال قبل ستاد درست كرده بودند تا يك راهپيمايي را سازماندهي كنند و اعلام كرده بودند كه هركس بيايد در تور سه‌روزه نيويورك شركت مي‌كند اما جمعا 500 نفر بيشتر نيامد، درحالي‌كه مردم ما براي حضور در صحنه‌هاي انقلاب از همه‌چيزشان هزينه مي‌كنند ولي اين مسأله نيازمند يك برنامه‌ريزي است.

وي ادامه داد: شايد كاري ارزشمندتر از جاروكردن مسير يك ملت نباشد، ملتي كه تاريخ را با همين حضورها مي‌سازد و حضور همين مردم است كه با پيروي راه امام‌(ره) همه معادلات را عوض كرده و مي‌كند.

احمدي‌نژاد ديپلماسي و حرف‌زدن‌هاي مسوولان در كشورهاي مختلف را به خاطر عظمت مردم عنوان كرد كه نتايج حضور مردم علني مي‌شود و ميوه‌هاي آن براي مردم جمع‌آوري مي‌گردد.

به گزارش ايسنا، پيش از سخنان احمدي‌نژاد مسوولين ستاد دهه فجر انقلاب اسلامي توضيحات و گزارشاتي در مورد عملكرد اين ستاد ارايه كردند


رييس جامعه مدرسين : حوادث اخير باعث تحکيم نظام اسلامي شد
قم – رييس جامعه مدرسين حوزه علميه قم با اشاره به اينکه آينده انقلاب اسلامي را روشن مي بينم، گفت: حوادث اخير باعث تحکيم پايه هاي حکومت اسلامي شده و بسياري از چهره ها و دوست و دشمن نيز مشخص شدند.
به گزارش ايرنا، آيت الله " محمدي يزدي" پنحشنبه شب در ديدار با اعضاي شوراي مرکزي جامعه اسلامي مهندسين کشور خاطرنشان کرد: فتنه اخير يک خطر بزرگي بود که از کنار ما گذشت ، فتنه گران دنبال از بين بردن حاکميت اسلام و انقلاب بودند، ولي چيزي از طراحان فتنه باقي نمانده است.
رييس جامعه مدرسين حوزه علميه قم با اشاره به حوادث بعد از انتخابات گفت: طراحان فتنه دنبال اين هستند که چگونه به اصل نظام بپيوندند و نمي دانند که چگونه برگردند که کسي متوجه نشود و قصد دارند اين بازگشت را نيز به نام خود تمام کنند.
يزدي خاطرنشان کرد: اگر همه ما خود را به خدا بسپاريم و قصد و نيت خود را نيز خالص نماييم ، خداوند ما را به طرف حق هدايت خواهد کرد.
وي همچنين در واکنش به سخنان باهنر که از برخي اختلافات گلايه کرده بود، گفت: بعد از پيروزي انقلاب اسلامي مشکلات فراواني براي کشور ايجادشده ولي با حضور مردم و قشرهاي مختلف مشکلات برطرف شد.
وي ادامه داد: ما تصور مي کنيم که بعد از حوادث اخير اتحاد بيشتر مي شود و مشکلي براي اصولگرايان پيش نخواهد آمد ، مردم طرفدار نظام بوده و وحدت خود را حفظ خواهند کرد.
رييس جامعه مدرسين حوزه علميه قم گفت: اين جمله را از آقاي باهنر قبول نمي کنم که نبايد منتظر وحدت باشيم و يا اينکه وحدت جامعه روحانيت مبارز و جامعه مدرسين بايد چگونه باشد، وحدت در خطوط و مرزهاي اصلي است نه جامعه مدرسين و روحانيت مبارز.
وي در پاسخ آقاي باهنر که گفته بود اين جمله را من نگفته ام گفت: "من مباحثه نمي کنم"
وي خطاب به آقاي باهنر اظهار داشت: شما گفتيد شرايط به گونه اي پيش رفت که نبايد منتظر وحدت باشيم، ولي ما به شما قول مي دهيم که هيچ اختلافي وجود ندارد.
يزدي گفت: اختلافي که کم و بيش احساس مي شود، به خاطرفتنه ايجاد کردند ولي نظام ما عميق و محکم است و رهبري دارد و فراز و نشيب هايي نيز ممکن است وجود داشته باشد ولي شما( خطاب به آقاي باهنر) انتظارنداشته باشيد که هيچ مشکل و دردسري هم نداشته باشيم.
وي افزود: تا زماني که حاکميت اسلام وجود دارد توطئه ها و فتنه ها وجود دارد ولي در طول 30 سال بعد از انقلاب اين فتنه ها همه نقش بر آب شد.
يزدي اظهار داشت: ايمان داريم انقلاب اسلامي از چيزهايي است که باقي خواهد ماند تا به دست حضرت ولي عصر (عج) برسد ولي هر کدام از ما وظايفي داريم که بايد با برنامه ريزي براي آينده مشکلات را حل کنيم.
وي اظهار داشت: امروز دولت، مجلس و قوفه قضائيه نسبت به گذشته قاطع تر، پرکار و قوي تر مي باشند هرچند که به هيچ فرد يا نهادي نمي توان کمال مطلق تعبير کرد ولي خوشحال هستيم که نظام جمهوري اسلامي به چنين پيشرفت هايي دست پيدا کرده است.
يزدي در واکنش به سخنان باهنر در مورد طرح هدفمند کردن يارانه ها گفت: برداشت من اين است که آقاي باهنر خيلي اميدوار به اجراي طرح هدفمند کردن يارانه ها نيست و مي گويند ممکن است به مشکلاتي برخورد کند.
وي خطاب به آقاي باهنر گفت: بنده در مجلس بودم و شما نيز هستيد ولي هر زمان طرحي از طرف دولت به مجلس تقديم و تصويب کرد و شواي نگهبان نيز تاييد کرد بايد همه حمايت کنند که اجرايي شود.
يزدي افزود: بايد براي اجراء کردن طرح همکاري و حمايت کنيم نه اينکه گوشه و کنار بگوييم که طرح چگونه است و به کجا مي رسد و يا مثلا تورم و نقدينگي ايجاد مي کند.
وي ادامه داد: در مجلس هر طرح يا لايحه اي موافق و مخالف دارد و هيچ مصوبه اي به اتفاق آراء راي نگرفت، اختلاف سليقه نيز خوب است ولي بايد همه براي رفع مشکلات تلاش کنند.
وي با اشاره به اينکه طرح هدفمند کردن يارانه ها ممکن است مشکلاتي نيز داشته باشد، گفت: ممکن است برخي از اين طرح ناراضي باشند ولي کشور ما امروز با گذشته از نظر رشد اقتصادي قابل مقايسه نيست.
يزدي تصريح کرد: ما زمان جنگ را فراموش نکرده ايم که جيب هاي ما خالي شده بود و همه با سيلي صورت خود را سرخ مي کرديم و امروز که کشور ما همه چيز دارد بايد شاکر باشيم.
عضو مجلس خبرگان رهبري يادآورشد: اين مسائل هميشه درکشور ما بوده و هست و اميد است که دولت اين طرح را مانند کارهاي ديگر با موفقيت انجام دهد.
وي اظهار داشت: اگر به موضوعات کلي تر نگاه کنيم و به وظايف خود نيز عمل کنيم خداوند به ما کمک خواهد کرد. ک/2
550/7401

  پیش نویس یک گفتمان- یادداشت ها من مخالف اینم ما مانند بر گرداندن سیخ کباب جبهه موسوم به محور مقاومتی ها را از این که است یعنی جبهه ضد ا...