۱۳۸۸ بهمن ۷, چهارشنبه

غلامحسین الهام : هاشمی رفسنجانی در پی خلع ید رهبری بود/خاتمی به دنبال تغییر ماهیت نظام بود

شبکه جنبش راه سبز (جرس): غلامحسین الهام سخنگوی سابق دولت و همسر فاطمه رجبی گفت: رسالت دولت خاتمی عبور از نظام اسلامی و تغییر ماهوی در انقلاب و نظام بود.
به گزارش فارس، غلامحسین الهام سهشنبه شب در نشست سیاسی بصیرت که در مسجد اهل بیت(ع) قم برگزار شد، در سخنانی اظهار داشت: یکی از خطراتی که نظام اسلامی را پس از رحلت امام خمینی(ره) تهدید میکند استحاله درون قدرتی است که این جریان از دوم خرداد شکل گرفت و به دنبال تخریب قدرت از درون خود قدرت بود.
الهام همچنین تصریح کرد: رسالت دولت خاتمی عبور از نظام اسلامی و تغییر ماهوی در انقلاب و نظام بود و خود دولت به یک اپوزیسیون برای نظام تبدیل شده بود و تبدیل اسلامیت به جمهوریت را به شدت دنبال میکرد.
وی با بیان اینکه هاشمی رفسنجانی پس از دوم خرداد به دنبال تبدیل و تغییر مفاهیم برای انتقال فکری جامعه و نیز تغییر ساختارها برای انتقال قدرت و به چالش کشیدن نظام اسلامی بود، تصریح کرد: وی در این دوره بود که مسئله شورای رهبری و شورای فقاهت را به شدت دنبال میکرد، زیرا این شورا در حقیقت خلع ید ولیفقیه و خارج کردن نظام اسلامی از رهبری ایشان است.
الهام با بیان اینکه هر اندازه که با سران فتنه با مماشات برخورد شود تندروی آنها بیشتر خواهد شد خواستار برخورد جدی قوه قضائیه با فتنهگران شد و گفت: اگر مقام معظم رهبری عفو کنند، مشکلی نیست، ولی ایشان مطالبه برخورد قانونی دارند و امروز قوه قضائیه باید با درک شرایط جدید با افراد خاطی به شدت برخورد کرده و تا دیر نشده عمق مسائل را مورد پیگیری قرار دهد.
عضو حقوقدان شورای نگهبان گفت: ممکن است که مسئولان قضایی تصور کنند که با برخورد با سران فتنه مشکلی پیش آمده و اغتشاشات بیشتر شود، ولی آنها باید بدانند که در صورت برخورد قاطع با فتنهگران، نه تنها بحرانی ایجاد نخواهد شد بلکه همه آشوبها پایان میپذیرد.

۱۳۸۸ بهمن ۶, سه‌شنبه

(5)دولت سبز یا حکومت سبز؟ کدامیک؟

در بخش آخرین این ستون، میخواهم به مطالب گفته شده، از زاویه جمعیت شناسانه هم نظری بیافکنم. به نظر من در ایران در حال گذار و تحول از شرایط اجتماعی سنتی‌ در شهر و روستا به‌ جامعه عالیتر که معمولا این آخری بنام جامعه مدنی(بورژوایی) - دموکراتیک خوانده میشود، در کشوری که این دگرگونی از دیر باز مسدود شده و یا با موانع عدیده خارجی‌ و داخلی‌ دست به گریبان است، بطوری که این روند کشدار شده است از دیر باز جامعه شناسان بر این نظر بوده اند، که توده وسیعی از مردم ایران از جامعه مدنی سنتی‌ و دهقانی میبرند بی‌ آنکه جذب جامعه مدنی ملی‌ - دموکراتیک بشوند. این توده وسیع که روز افزون بر تعداد‌شان افزوده میشود، در "هوا معلق" میان این دو جامعه سنتی‌ و مدرن در گشت و گذارند. برای فهم ابعاد این فاجعه اجتماعی باید تصور آنرا کرد، که ایران کشوری چند ملیتی است و جوامع بشری تا کنون صورت قومی‌ داشته اند، یعنی هر قوم ایرانی‌ جامعه ملی‌ و قومی خود را دارا است و حکومت اما مرکزی است و این شرایط ایران از عهد دقیانوس بوده است. به عبارت دیگر، در نتیجه در هم شکستن جامعه‌های سنتی‌ ایرانی‌، با اینکه در دیگر سؤ یک جامعه ملی‌ و ایرانی‌ که واحد است، در حال تکوین است، اما چنانکه گفته شد ایرانیان جذب این شرایط جدید نمیشوند و در این میان در هوا معلق میمانند. حال نظری جمعیت شناسانه به این توده میانی و در هوا معلق به ما میفهماند، که این ایرانیان حائز یک هویت اجتماعی و لذا سیاسی التقاطی بوده و به اصطلاح به‌ هیچ خدائی بنده نیستند. دو مولفه عمومی‌ این گروه عبارت از زیر است:

۱-پرهیز از سیاست، اما در صورت فعالیت اجتماعی پیروی از نیروهای مذهبی با هدف تاثیر اجتماعی بر روند سیاسی - اجتماعی

۲-التقاط و سانتریزم سیاسی

در کشمکش و چالش میان دو نیروی سنتی‌ ومدرن، این گروه که به صورت میلیونی در ایران حاضر است، حائز نقش فعالی تا کنون بوده است، به‌ طوریکه یا با نفی سیاست پایگاه مذهبی‌ جریانت سنتی‌ و واپسگرا را تشکیل داده و یا اینکه با ایجاد فضای شک و تردید، واسطه و مماشات جویانه سعی در اختشاش مرز‌ها سنتی‌ و مدرن نموده است. نهضت آزادی ایران، به نظر من نماینده برجسته این دسته از ایرانیان است، که میان استبداد و دموکراسی در نوسان است. معمولا این توده که فضای سیاسی ایران را هم تعیین میکنند مهترین رهبران سیاسی ایران هستند، اما بی‌ آنکه از حسن موقعیت رهبری خویش، خودشان بهره مند شوند.

حال در جنبش سبز هم این توده‌ها در جوار تودهای سنتی‌ و مدرن به عنوان واسطه میان ایندو مشارکت فعال دارند و حتی شعار‌ها و مطالبات جنبش سبز را هم تعیین میکنند. به نظر من جنبش ملی‌ - دموکراتیک باید با علم به این جمعیت شناسی‌ و آرایش طبقاتی جنبش حرکت کند و با نگاه بر توده‌های سنتی‌ و سانتریستی سکان کشتی را بسوی دموکراسی و مردم سالاری هدایت کند و قربانی مبارزه طبقاتی نشود، بلکه پیروزمند از آن سر برون آورد. فراموش نکنیم، بسیاری از ناروشنی‌های مقولاتی در خصوص دولت و حکومت، نظام و حکومت، استبداد و مردمسلاری، رابطه دین و حکومت،... ریشه در همین موقعیت التقاطی و سانتریستی دارد. و برای همین است که بر بسیاری هنوز افتراق میان دولت و حکومت ناروشن باقی‌ مانده و تلاشی هم در روشنی این ندارند، برای اینکه پرهیز از رادیکالیزم و مرز‌های روشن سیاسی جز ماهیت بی‌ هویتی‌شان است.




مثل همیشه گرچه آقای سام قندچی در اساس نظرات درستی به مسائل ایران ارائه میدهند، که من به شخصا با علاقه زیاد به مطالعه آن مینشینم، اما اگر اجازه بدهید نکاتی چند را در رابطه با مطالب امروزیشان عنوان کنم.

۱- گرچه مقایسه حرکت توده یی جنبش سبز با حرکت سازمانی مجاهدین خلق ایران از یک لحاظ که هر دو متوجه رژیم و نظام اند، عاری از حقیقت نیست و اقرار می‌کنم چنین مقایسه أی برای یک ناظر سیاسی بدون وسوسه نیست و عدم مبادرت به‌ انجام آن مستلزم خویشتنداری فراوان است. اما از آنجا که ایشان این مبحث را آغاز کرده‌اند، لازم میبینم نکاتی‌ را در این مورد اشاره کنم. صرف نظر از میزان پایگاه توده یی آنزمان سازمان مجاهدین خلق، آغاز فاز نظامی از سوی این تشکیلات نه به خاطر نظامی و غیر مسالمت آمیز بودن آن، بلکه به دو علت زیر نادرست بوده است:

۱-نا‌ بهنگام و زودرس بودن این حرکت نظامی

۲-تشیکلاتی و جدا از توده بودن این حرکت نظامی، به مثابه تداوم مشی‌ چریکی این سازمان

اما در مورد خود سازمان مجاهدین خلق ایران. معمولا سنت رایج در میان سیاسیون ایرانی‌ از دیرباز این بوده که این سازمان را به عنوان بخش جوانان سازمان نهضت آزادی ایران بدانند. البته این سازمان یک طیف و یک جبهه بوده و هیچگاه یکدست نبوده است. به نظر من این مطلب که آقای سام قندچی مطرح میکنند:

اينکه چگونه آقای خمينی توانست به اين راحتي دوسال بعد از انقلاب ۵۷ شخصيت بزرگ ليبرال و مدرن ايران، مصدق را اينگونه مورد حمله قرار دهد نشان دهنده واپسگرايی اکثريت شرکت کننده در انقلاب بود.

را اگر اصل قرار دهیم، آنگاه نتیجه حتمی آن این است، که سازمان مجاهدین خلق ایران از این واپسگری مستثنی نبوده است. در مورد نهضت آزادی این واپسگرایی و استبداد گرایی(شریعت سالاری- که به‌ اشتباه "مذهبی‌" خوانده میشود) با مردم سالاری و ترقیخواهی و یا ملی‌ گرائی(که ملی‌ خوانده میشود) در هم میامیزد. به این معنی نهضت خود را یعنی اینکه نه‌ وپسگرا است و نه‌ ملیگرا و لیبرال به عنوان جریان "ملی‌ - مذهبی" میخواند.به‌ نظر من نهضت آزادی ایران یک جریان سیاسی سانتریستی، نه‌ لیبرال و نه‌ واپسگرا است. یعنی‌ من با این نظر می‌‌خواهم بگویم، که نهضت آزادی به منزله پلی است میان مستبدان شرعی و لیبرال‌های ترقی خواه و دمکرات. بیهوده نیست نظر به مواضع التقاطی و سانتریستی این سازمان، به مثابه چوب دو سر طلا خواه از سوی مستبدین شرعی و خواه از سوی لیبرال‌ها و دمکرات‌ها مطرود شده است. در مورد سازمان مجاهدین- رجوی ما این واپسگرایی را بیشتر شاهد هستیم تا لیبرالیزم.

۲- در مورد مسالمت آمیز بودن جنبش سبز صحبت کم نیست. به‌ نظر من از مسالمت آمیز بودن و مسلحانه بودن یک مشی‌ و رویه ساختن و آنرا از الان به جنبش خود جوش به سان یک جامه از پیش تعیین شده بر تن‌ کردن اشتباه بزرگی است.

۳-جنبش ملی‌ - دموکراتیک تنها مرکب از لیبرال‌ها نیست. لیبرال‌ها جناح راست این جنبش هستند. در مورد مسالمت آمیز بودن جنبش با اینکه لیبرالها به اصول جنبش ملی‌ - دموکراتیک تکیه دارند، که این درست است، اما من مخالف برخورد‌های دگماتیک و عافیت جویانه‌ام که بیشتر متنسب به‌ منش آقا منشانه لیبرالی است،می‌باشم.

۴-زودرس و عجولانه بودن حرکت تشکیلاتی سازمان مجاهدین، برغم اشتباه بودن که ضربات سهمگینی بر جنبش ملی‌ - دموکراتیک وارد نمود در بسیاری موارد پیشگامانه بوده است. بطور مثال از نظر: چالش با رژیم، تشیکل شورای ملی‌، دولت موقت...



سام قندچی
تحلیل گرسیاسی / آینده نگر

از مهدی بازرگان تا مهدی کروبی
همه کسانيکه سال 1360 را بخاطر می آورند دو موضوع را هيچگاه فراموش نميکنند يکی اشتباه مجاهدين در 25 خرداد 1360 يعنی 28 سال پيش بود. موضوعی که دوهفته بعد از تظاهرات 25 خرداد 1388 به تفصيل يادآوری کردم و چقدر خوشحالم که جنبش سبز توانسته است تا به امروز از تکرار آن اشتباهِ توسل به خشونت، پرهيز کند

همه کسانيکه سال 1360 را بخاطر می آورند دو موضوع را هيچگاه فراموش نميکنند يکی اشتباه مجاهدين در 25 خرداد 1360 يعنی 28 سال پيش بود. موضوعی که دوهفته بعد از تظاهرات 25 خرداد 1388 به تفصيل يادآوری کردم و چقدر خوشحالم که جنبش سبز توانسته است تا به امروز از تکرار آن اشتباهِ توسل به خشونت، پرهيز کند (1).
اما موضوع دومی که در همان سالهای اوائل انقلاب بالاخره اوج آن را ديديم حمله به نيروهای ليبرال از سوی رژيم بود که با جريان اشغال سفارت امريکا توسط دانشجويان خط امام، شروع شد؛ و با سقوط دولت بازرگان به اولين هدف خود رسيد. چرا ميگويم اولين هدف، به اين خاطر که حمله به نيروهای ليبرال در ايران هيچگاه پايان نيافته و در همه اين سالها با افت و خيز های مختلف، ادامه داشته است . اما آنزمان بود که در بحبوحه اعدام اعضاء مجاهدين، در عين حال آيت الله خمينی تهديد و ارعاب نيروهای ليبرال را هم سازمان داد و حتي به رييس جمهوری که با حمايت خود وی به قدرت رسيده بود، يعنی به آقای بنی صدر نيز اجازه نداد دوره خود را به پايان برساند، و وی برای حفظ جان مجبور شد از ايران فرار کند. آيـت الله منتظری نيز که آقای خمينی به جانشينی خود برگزيده بود به دليل همين گرايشات ليبرالی به دستور آقای خمينی معزول شد و خانه نشين گشت.
اما در همان اولين روزهای حمله به متحدين سابق خود که ديگر منافق ناميده ميشدند و به جوخه های اعدام ميرفتند، آيت الله خمينی همه گونه طرح های حذف را نه تنها نسبت به اعضای جبهه ملی که در دولت موقت آقای بازرگان هم شرکت داشتند اعمال کرد بلکه شخص مصدق را هم در گفتار عمومی با همه گونه توهين های شديد و فحش مورد حمله قرار داد آنهم فقط دوسال پس از پيروزی انقلابی که شرکت کنندگان در آن انقدر احترام برای مصدق قائل بودند که پای پياده يکماه پس از پيروزی انقلاب، بر مزار وی شتافته بودند. اينکه چگونه آقای خمينی توانست به اين راحتي دوسال بعد از انقلاب 57 شخصيت بزرگ ليبرال و مدرن ايران، مصدق را اينگونه مورد حمله قرار دهد نشان دهنده واپسگرايی اکثريت شرکت کننده در انقلاب بود. موضوعی که به تفصيل در کتاب ايران آينده نگر مورد بررسی قرار داده ام (2).
اما در آن روزها آنچه هنوز به ياد ماندنی است اولتيماتوم آيـت الله خمينی به مهدی بازرگان بود و اينکه مردم در پای راديوهای خود نشسته بودند و منتظر بودند ببينند بالاخره مهندس بازرگان چه موضعی خواهد گرفت. وقتی مهندس بازرگان بالاخره موضع خود را که تأييد رهبری آيت الله خمينی بود اعلام کرد، عمل وی فقط امضای منافق خواندن مجاهدين نبود. حرکت عليه مجاهدين بيشتر با کسب حمايت آنهايی که خود از مجاهدين خلق بودند بدست آمد يعنی با حمايـت آنها که خود را مجاهدين انقلاب اسلامي خواندند و يا امثال لطف الله ميثمي ها. درواقع خود دست بردن مجاهدين به اسلحه نيز در آن رابطه بی تأثير نبود. اما موضع آقای بازرگان در آن لحظه در واقع قبول نيروهای ليبرال مذهبی به پايان يافتن داشتن قدرت مؤثر در جمهوری اسلامی بود و از آن تاريخ به بعد نيروهای ليبرال فقط هر وقت نيازی به آنها بود در قدرت از آنها استفاده ميشد وگرنه اساساً در رقابت های هر سه قوه دولت حذف شده بودند. پس از آن تاريخ ديگر ليبرال مذهبی ها به عنوان يک اپوزيسيون تحمل شده بودند تا بخشی از قدرت. سرفرود آرودن آقای بازرگان در برابر اولتيماتوم خمينی نقطه پايانی بود بر قدرتی که بخشي از ليبرالهای ايران مدت کوتاهی بعد از انقلاب 57 کسب کردند و واقعاً بايد گفت که آنچه داشتند حکومتی بود موقت و ديگر نه رژيم انها را در رابطه با کسب قدرت جدی ميگرفت و نه مردم.
چرا امروز بعد از بيانات ديروز آقای کروبی مبنی بر اينکه محمود احمدی نژاد را رييس جمهور ميشناسد چون آيت الله خامنه ای تنفيذش کرده است، موقعيتی مشابه آن روز بازرگان در ايران می بينم؟
بنظر من اقای کروبی از انتخابات 22 خرداد تا کنون در پی به قدرت رساندن حزب اعتماد ملی بود اما با اين اظهارات خود نظير آقای بازرگان به عمر سياسی خود به شکلی که مطرح بود يعنی برای کسب قدرت، پايان داد. منظورم اين نيست که به کل عمر سياسی خود پايان داد. اقای کروبی نيز نظير آقای بازرگان تا زنده است اگر بخواهد در صحنه سياسی ايران اهميت خواهد داشت اما نه بعنوان کسی که بتواند قدرت را کسب کند يا حتی شريک مهمی در قدرت محسوب شود بلکه بعنوان اپوزيسيونی تحمل شده خواهد وبد که نه مردم و نه رژيم بعنوان آلترناتيو قدرت ديگر وی را جدی نخواهند گرفت. ممکن است پرسيده شود که سخنان آقای محمد خاتمی چند روز پيش از مهدی کروبی که هم خواستار برسميت شناختن دولت احمدی نژاد و هم قبول حکميت حجت الاسلام رفسنجانی توسط اصلاح طلبان بود زودتر از اقای کروبی مواضع مشابه بوده است. پاسخ من اين است که آقای خاتمی سالهاست که توسط نه رژيم و نه مردم بعنوان آلترناتيو قدرت نگريسته نميشود. آقای خاتمی همان زمانی هم که در قدرت بودند تصورشان از نقش خود بيشتر بعنوان يک اپوزيسيون تحمل شده بود تا کسی که واقعاً در قدرت است. در مورد دولت آقای خاتمی در گذشته مفصل بحث کرده ام و نياز به تکرار در اينجا نيست (3).
ممکن است سؤال شود که آيا رژيم امروز دارد در برابر جنبش سبز، عقب نشينی ميکند؟ اگر برخورد آيت الله خمينی به مهندس بازرگان و جبهه ملی را که بعنوان اپوزيسيون تحمل شده در سال 1360 تثبيت شد را عقب نشينی بشود ناميد، شايد اين هم عقب نشينی است. اما در واقع هدف اصلی خمينی خيلی روشن زدن نيروهای راديکالی بود که سالها در صفوف خود او برای استقرار جمهوری اسلامی کوشيده بودند و به همين علت هم آنها را منافق ناميد چون طرفداران خود آقای خمينی به امجاهدين بمثابه نيروئي خودی مينگريستند و اطشان ميخواست آن ديدگاه از مجاهدين را کاملاً نابود کنند و عبارت منافق بهترين انتخاب لغت از تاريخ اسلام برای بيان اين هدف بود. اما در همان حال نيز آيت الله خمينی ميخواست نيروهای معتدل تر را خنثی کند و اصل دليل استقبالش از شکل گيري سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی و جريان ميثمی و نيز دليل برخوردش به بازرگان و جبهه ملی نيز همان بود و به اين شکل در صفوف آن اپوزيسيون درونی جمهوری اسلامی شکاف انداخت. البته همانطور که خاطر نشان کردم اشتباه مجاهدين در توسل به خشونت نيز به اين حرکت آيت الله خمينی دامن زد.
اما فراموش نکنيم که در آن سالهای اوائل انقلاب هنوز اسلامگرايی طرفداری زيادی در ميان مردم داشت و همه تکيه رژيم حتی در زمان اولين اعدام های اپوزيسيون در آنزمان بر سرنيزه نبود. در مقايسه امروز نيروهای مخالف اشتباه مجاهدين را تا کنون نکرده اند يعنی دست به اسلحه نبرده اند. همچنين اساساً اسلامگرايی در ايران طرفداری خود را از دست داده است و آنچه از نظر فکری هواداری بين مردم دارد نه اسلامگرايی، بلکه جدايی مذهب و دولت است و رژيم نيز تکيه اساسی اش بر سرنيزه است که حتي ساده ترين معترضان را در کهريزک مورد تجاوز نظاميان قرار داده است يعنی رفتاری که ديکتاتور ترين دولت هاي نظامی در تاريخ ايران، مرتکب نشده بودند.
در نتيجه اگرچه تاکتيک برخورد آقای خامنه ای به اپوزيسون در امروز خيلی شبيهِ برخورد آقای خمينی به اپوزيسيون در سال 1360 است اما بايد از عبارات خود آيت الله خامنه ای بهره برم و بگويم که اين تاکتيک اطشان کاريکاتور برخورد آيت الله خمينی است. يعنی نه اقای خامنه ای، نه جمهوری اسلامی، و نه اسلامگرايی در موقعيت سال 1360 نيستند و نتيجه اين تاکتيک آقای خامنه ای نيز نه سقوط جنبش بلکه درجه دو شدن برخی رهبران جنبش به جايگاه مهندس بازرگان است و از سوی ديگر شاهد ارتقاء برخی ديگر از رهبران جنبش سبز خواهيم بود. بويژه آنهائي که خصلت سکولار جنبش سبز را بهتر درک کرده اند بيشتر و بيشتر رهبری جنبش سبز را در آينده، در دست خواهند گرفت.
به اميد جمهوري آينده نگر دموکراتيک و سکولار در ايران،
سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com
ششم بهمن ماه 1388
January 26, 2009


کیهان شریعتمداری: سران فتنه، اراذل و اوباش اجاره اي را براي سوءاستفاده از چهارشنبه سوري و آشوبگري سازمان دهي كرده اند

حمله شدید کیهان حکومتی به خبرگزاری ایلنا
سایت پارسینه: روزنامه کیهان در خبر ویژه ای نوشت: خبرگزاري ايلنا كه به سران فتنه نزديك است، در اقدامي ناشيانه از تلاش فتنه گران براي دست زدن به آشوب در پوشش چهارشنبه سوري پرده برداشت. اين خبرگزاري به نقل از مديرعامل سازمان آتش نشاني شهر تهران آورده است «براي چهارشنبه سوري امسال، قطعا مشكل داريم» و افزوده است كه وي در اين باره توضيح بيشتري نداد. خبرگزاري ايلنا در تفسير خود بر اين خبر مي نويسد «به نظر مي رسد با توجه به موج نارضايتي موجود در جامعه كه در ماه هاي پس از انتخابات از هر مناسبتي براي حضور در خيابان ها و اعتراض مسالمت آميز خود استفاده كرده اند، مسئولان امسال بيش از هميشه نگران چهارشنبه سوري هستند»!
خبرگزاري ايلنا توضيح نداده است كه اگر حضور آشوبگران در خيابان ها به قول اين خبرگزاري «مسالمت آميز» است، چرا بايد براي مسئولان و مخصوصا مسئولان آتش نشاني نگران كننده باشد؟!
خبر ناشيانه ايلنا نشان مي دهد كه سران فتنه، اراذل و اوباش اجاره اي را براي سوءاستفاده از چهارشنبه سوري و آشوبگري سازمان دهي كرده اند و بخشي از اين آشوبگري مانند موارد مشابه ديگر، آتش زدن اموال عمومي است كه به نوشته ناشيانه ايلنا، مي تواند باعث آمادگي سازمان آتش نشاني باشد.

سه شنبه، 6 بهمن ماه 1388
پارسینه

اندر باب حکایات شیخ مبارز و مخالف دولت آقای کروبی


ایشان می‌گویند:

که هنوز عقیده دارد در انتخابات ریاست جمهوری ایران تقلب شده است، اما آقای احمدی نژاد را به دلیل تنفیذ حکمش توسط آیت الله علی خامنه ای، رئیس دولت می شناسد

فکر می‌کنم حق با ایشان است. علت:

رئیس نظام و حاکمیت رئیس دولت را تنفیذ میکنند، و آنکه این نظام و حاکمیت را و رئیس آنرا تایید دارد، به طبع آن رئیس دولت و دولت آنرا باید بپذیرد.

اما صورت مسئله این نیست. چراکه آنچه عیان است چه عاجز به بیان است. مسئله ما در واقع با این نظام و حاکمیت است، حتی نه‌ با رئیس آن. روئسای این نظام می‌‌آیند و میروند، وظایف خود را بد یا خوب انجام خواهند داد، یکی‌ نامش خمینی است و دیگری خامنه‌ای و سومی نمی دانیم شاید موروثی شود یا گروهی، فرقی‌ نمیکند. مهم برای ما مسئله دارها خود نظام است. این نظام است که مسئله ماست. حال این ما کی هستیم بماند و موضوع دیگری است.

دولت و رئیس دولت این نظام حتی صورت مسئله نیست. چراکه دولتها می‌‌آیند و میروند، یکی‌ با نام موسوی، دیگری با نام هاشمی و یا خاتمی، و آن دیگری با نام احمدی نژاد دولت‌های خود را تشکیل میدهند چند صباحی می مانند و بعد محو میشوند. اما این نظام و حاکمیت است که میمانند و با این ماندگاری است که ما مسئله داریم.

پس بیاییم با هم در این روز‌های حساس و سرنوشت ساز در کشور، بار دیگر صورت مسئله را با هم مرور کنیم. مسئله ما حاکمیت و این نظام است یا دولت این نظام؟

از همینجا است که این "ما" دچار انشقاق میگردد. بطور کلی‌ این دستجات در ایران موجودند:

۱-مخالفان نظام

۲-مخالفان رئیس نظام، مخالفان خامنه أی

۳-مخالفان دولت حاضر، مخالفان احمدی نژاد

۴-برای اصلاح نظام

گفته میشود وجه مشترک همه این دستجات مخالفت با دولت احمدی نژاد است. یعنی‌ همه این گروه‌ها گرد هم آمده اند تا احمدی نژاد را از ریاست دولت نظام پایین بکشند و آقای موسوی را به جای آن بنشانند، که با مخالفت رئیس نظام مواجه شده است. در نتیجه این مخالفت دستجات نامبرده یکی‌ پس از دیگری هم اکنون در تلاشند، نان خود را در تنوری که داغ است بپزند.

و بدینسان مخالفان نظام(جمهوری، سلطنت،کمونیستی) مخالفت خود را با نظام آشکارتر میکنند. مخالفان رهبری آقای خامنه أی مشغول پختن نان خود هستند. آقای موسوی رئیس دولت اسبق مشکل را در دولت احمدی نژاد می‌بیند. اصلاح طالبان نا‌ امید از اصلاح نظام به این و آن گروه منقسم شده اند.

اینکه چه پیش خواهد آمد و کدام دسته مهر خود را بر روند اوضاع خواهد کوبید کسی‌ چیزی نمیداند. آنچه که مسلم است، فرایند رویدادها گواه بر رادیکالیزه شدن وضعیت سیاسی کشور میدهد.

به‌ نظر من اما، پیروزی نهایی در ایران از آن جمهوری ایرانی‌ است.


مهدی کروبی
Tue Jan 26 09:58:03 2010.

------------------------------------------------------------------------------

کروبی: احمدی‌نژاد را به دلیل تنفیذ رهبری رئیس دولت می‌دانم

مهدی کروبی، یکی از رهبران مخالفان دولت در ایران می گوید که هنوز عقیده دارد در انتخابات ریاست جمهوری ایران تقلب شده است، اما آقای احمدی نژاد را به دلیل تنفیذ حکمش توسط آیت الله علی خامنه ای، رئیس دولت می شناسد.

خبرگزاری فارس که از دولت ایران حمایت می کند، صبح روز دوشنبه ۵ بهمن (۲۴ ژانویه) در گزارشی نوشت که آقای کروبی در پاسخ به این سئوال که "آیا شما رئیس جمهور قانونی و منتخب ملت ایران را به رسمیت می شناسید" گفته است: "بنده اشکالات خود را همچنان وارد می دانم، اما در خصوص سئوال شما باید بگویم بله، رئیس جمهور را نیز به رسمیت می شناسم".

ساعتی بعد سحام نیوز، سایت رسمی حزب اعتماد ملی، در توضیحی به نقل از حسین کروبی، فرزند آقای کروبی نوشت: "آقای کروبی گفتند که من کاملا بر این عقیده که در انتخابات تقلب روی داده و شبهه انگیز بوده محکم ایستاده ام و اعتقاد دارم که در شمارش آرا کاملا دخالت شده است، اما چون آقای خامنه ای حکم آقای احمدی نژاد را تنفیذ کردند، به همین خاطر آقای احمدی نژاد را رئیس دولت این نظام می دانم".

حسین کروبی همچنین در گفت و گو با بخش فارسی بی بی سی، در پاسخ به این سئوال که چرا این موضع آقای کروبی چند ماه پس از تنفیذ حکم ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد اعلام می شود، گفت: "شاید به این دلیل بوده است که در ۸-۷ ماه گذشته ایشان منتظر بودند که حاکمیت به اعتراضات مردم توجه کند و به خواسته های آنها تن بدهد، اما اکنون که حاکمیت اصرار دارد که به خواسته مردم تن ندهد، ایشان می خواهند راه برون رفتی ایجاد کنند".

پسر آقای کروبی در پاسخ به این سئوال که آیا این موضع گیری نوعی عقب نشینی نیست؟ گفت: "صحبت های آقای کروبی همان صحبت هایی است که در بیانیه هفدهم آقای موسوی هم به نوعی به آن اشاره شده است. این عقب نشینی نیست، بلکه جستجوی راه برون رفت از وضعیتی است که دولت ایجاد کرده و کشور را به سمت پرتگاه می برد".

حسین کروبی اظهار امیدورای کرد که موضع گیری تازه آقای کروبی باعث شود که مجلس نظارت جدی خود را بر کار دولت اعمال کند و در مواردی که به گفته او دولت بر خلاف منافع کشور حرکت می کند، از دولت بازخواست شود.

میرحسین موسوی، یکی دیگر از رهبران مخالفان دولت ایران هم در بیانیه اخیر خود بندی را به عنوان یکی از خواسته های معترضان مطرح کرده بود که توسط برخی ناظران، نوعی به رسمیت شناختن دولت تلقی شد.

آقای موسوی در این بیانیه، یکی از خواسته های معترضان را چنین مطرح کرده بود: "اعلام مسئولیت پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه به نوعی که از دولت حمایت های غیرمعمول در مقابل کاستی ها و ضعف هایش نشود و دولت مستقیما پاسخگوی مشکلاتی باشد که برای کشور ایجاد کرده است. به یقین اگر دولت کارآمد و محق باشد خواهد توانست جواب مردم و مجلس را بدهد و اگر بی کفایت و ناکارآمد بود مجلس و قوه قضائیه در چارچوب قانون اساسی با او برخورد خواهند کرد".

مهدی کروبی و میرحسین موسوی دو نامزد جناح اصلاح طلب در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران بودند که به نحوه برگزاری انتخابات اعتراض کردند و دولت برآمده از این انتخابات را نامشروع دانستند.



------------------------------------------------------------------------------


۱۳۸۸ بهمن ۵, دوشنبه

دولت سبز یا حکومت سبز؟ کدامیک؟(۴)

در خصوص وظایف احزاب ملی‌ - دموکراتیک

در این خصوص سخن کم گفته نشده است. در یک کشور استبداد زده نظیر ایران که از شرایط عقب مانده اجتماعی رنج میبرد، با کمترین تجربه دموکراتیک و پلورالیزم، مشارکت و اتفاق عمل احزاب معمولا رنگ و بوی محیط خود را به خود می‌گیرد. که این طبیعی‌ است. در چنین محیطی معمولا انتظار عمومی‌ که به اصول پلورالیزم خوی نگرفته و با اصول تعدد احزاب آشنایی ندارد از احزاب کشور اعم از دموکراتیک و غیر دموکراتیک پیروی از اصول وحدت، تکیه زدن به ریسمان توحید ی و پرهیز از تفرقه و امثالهم... است. اما این‌ها همه نشانه از همان استبداد و عقب ماندگی و عدم آشنایی و عادت به اصول حزبیت و تعدد احزاب دارد. بنابر این از من نباید انتظار داشت که در این جا در شیپور وحدت بدمم و خلاف اصول نامبرده احزاب گوناگون کشور و به خصوص احزاب ملی‌ - دموکراتیک را به یک وحدت کذایی فراخوانم.

اما از این گذشته، آنچه بر احزاب ملی‌- دموکراتیک واجب است، که در واقع یک نوع مشق با هم حکومت کردن است، گرد همآیی با حفظ اصول حزبی خود زیر منشور یک حکومت، زیر چتر یک قانون اساسی و در شرایط کنونی‌ کشور در زیر چتر یک قرارداد اجتماعی مشترک برای گذار از شرایط استبداد به تشکیل حکومت ملی‌ - دموکراتیک است. فراموش نکنیم اگر احزاب ملی‌ - دموکراتیک بنابر شرایط استبدادی و عادت زشت هم اکنون قادر نباشند با هم همکاری کنند و باهم یک حکومت تشیکل دهند، آنگاه اگر فردایی اصلا وجود داشته باشد، که در این حالت آنگاه چنین نیست، هم قدر نخواهند بود با هم در یک حکومت و در یک ائتلاف با هم تشکیل دولت بدهند و غیره.

بنابر این بر احزاب ملی‌ - دمکراتیک است که شرایط حساس حاضر کشور را در یابند و همه باهم با عزم و اراده خلال ناپذیر برای تشکیل حکومت دموکراتیک و ملی‌ و سرنگونی رژیم حاکم در زیر چتر یک قانون اساسی‌ و یک برنامه عملی‌ برای گذار از مرحله کنونی به مرحله تشکیل مجلس مؤسسان دور هم گرد آیند.

بر کسی‌ پوشیده نیست. احزاب ملی‌ دموکراتیک تنها مرکب از یک دسته احزاب لیبرال و دست راستی‌ نیست. آن دسته از چپ‌ها که از جنبش ملی‌ - دموکراتیک و استقرار دمکراسی به عنوان یک هدف دراز مدت یعنی‌ یک استرادژی در ایران دفاع میکنند، هم باید با لیبرال‌ها در زیر چتر یک قانون اساسی گرد هم آیند، چرکه این گرد هم آیی متوجه تشکیل نه‌ یک دولت بلکه یک حکومت دموکراتیک است.

یعنی‌ اگر ما در تاکتیک به چب و راست، کارگر و سرمایه تقسیم میشویم. اما در اهداف حکومتی و نه‌ دولتی، با هم پایبند به یک قانون اساسی و یک نوع از حکومت هستیم. مسئله دولت لیبرال یا چب، یا ائتلافی و غیره بعد‌ها در ایران و به هنگام انتخابات دولتی و مجلس شورای ملی‌ مشخص خواهد شد. که طبیعی‌ است که آنگاه هرکه راه خود را اما با پایبندی به اهداف حکومت و در چارچوب قانون اساسی ملی‌ دموکراتیک طی‌ خواهد نمود و این مردم ایران اند، که حزب و احزاب دلخواه خود را به قدرت ادواری میرسانند.

ادامه دارد



دولت سبز یا حکومت سبز؟ کدامیک؟(۳)


برخورد جنبش سبز و جنبش ملی‌- دموکراتیک نسبت به طبقات و اقشار غیر ملی‌ و غیر دموکراتیک و استبداد مدار مسالمت آمیز است. انقلاب دموکراتیک و ملی‌ در واقع امر یک روند اجتماعی و یک دگرگونی مسالمت آمیز در کشور است و در فرایند خود از هر گونه خشونت پرهیز دارد. باعزیمت از این نقطه جنبش ملی‌ - دموکراتیک از پیوستن اقشار دیگر به جنبش سبز و در حمایت از استقرار و تحفیظ و تداوم حکومت ملی‌ - دموکراتیک در ایران استقبال می‌کند. از این نظر اگر بخواهیم به جنبش سبز نگاه کنیم، گردهمایی‌های وسیع بر حول محور مطالبات ملی‌- دموکراتیک یک پیروزی برای جنبش ملی‌ - دموکراتیک و یک منفعت و نه یک زیان تلقی‌ میشود. یعنی‌ اگر محور مطالبات ملی‌ - دموکراتیک که در سرنگونی رژیم حاضر خلاصه میشود معلوم و مشخص باشد، آنگاه رشد بادکنکی جنبش نه‌ نشانه ضعف بلکه قدرت آن است، چراکه در این حالت این جنبش ملی‌- دموکراتیک است که محور است و نه‌ دنباله رو و این خواسته‌های ملی‌ دمکراتیک است که تعیین کننده است و نه‌ اهداف ناچیز استبداد خواهانه و یا تعویض آن و قس الهذا.

بنابر این در مفهوم رادیکالیزه شدن جنبش سبز به جنبش ملی‌- دموکراتیک نباید حتما کاسته شدن از عمومیت جنبش مستفاد شود، البته این خطر وجود دارد، اما اجباری نیست. این مسئله بستگی بر روش جنبش دموکراتیک در برابر سایر نیرو‌ها دارد و اینکه آیا از هم اکنون در برابر‌شان از روش مسالمت آمیز و اقناعی پیروی خواهد کرد، و یا بر قهر و خشنوت. در صورت پیروی از تاکتیک درست، جنبش ملی‌ قادر خواهد بود این نیروها را بسوی خود جلب کند، در عوض اینکه این نیروها را به‌ دامان حاکمیت استبداد سوق دهد. خوشبختانه جنبش سبز به‌ صورت یک میعاد و پیمان عمومی دیگر شکل گرفته است. بر نیروهای ملی‌- دموکراتیک است از این فرصت استفاده کرده و با تاکتیک‌های مناسب مهر جنبش ملی‌ - دموکراتیک را به عنوان تنها راه حل مشکلات ایران بر جنبش سبز بکوبند. ما باید از این فرصت بهره جسته و در یک آشتی‌ ملی‌ همه را بر حول مطالبات ملی‌ دموکراتیک و سرنگونی رژیم و استقرار دمکراسی یعنی‌ مردم سالاری گرد آوریم. در این آشتی‌ ملی‌ یا سبز باید جنبش ملی‌ -دموکراتیک از حرکت از استقرار مردم سالاری و ضرورت سرنگونی رژیم از روش‌های افراطی و وحدت شکنانه پرهیز کند. چنانکه می‌دانید تا رسیدن به خواسته اصلی‌ خود، یعنی‌ سرنگونی رژیم راه کم یا بیش طولانی باقی‌ مانده است. ما باید در این مسیر پیوسته بر حقانیت جنبش ملی‌ - دموکراتیک به مثابه تنها آلترناتیو واقعی در برابر رژیم حاضر و حل مشکلات عدیده کشور تاکید کنیم. و در روش اثباتی خود از هر واقعه که در پیش است جنبش سبز را برای سرنگونی رژیم و نجات ایران آماده کرد.

وظایف احزاب ملی‌ - دموکراتیک

ادامه دارد....

دولت سبز یا حکومت سبز؟ کدامیک؟(۲)

ما این ضعف را که مسلما یک ضعف از دیده جنبش ملی‌ - دموکراتیک است، هم در جنبش تمام خلقی و همگانی ضد سلطنتی هم داشته ایم و نتایج ناگوار آنرا برای جنبش ملی‌-دموکراتیک هم پشت سر گذشته ایم. برخی‌ اصرار و تکیه بر همگانی بودن چنین جنبش‌های دارند و در واقع هرچه جنبش همگانی تر است خواسته‌های مشترک جنبش هم نازل تر است. و این برخی‌ دوست دارند یعنی‌ منافع‌شان چنان نازل است و لذا ایجاب می‌کند، که جنبش هر چه همگانی تر شود. یعنی ما اگر بخواهیم، برای توده أی تر کردن هر چه بیشتر جنبش، بیشترین آحاد "خلق" را مخاطب قرار دهیم، باید از دیگر سؤ به همان میزان از مطالبات جنبش فروکش کنیم. چنانکه گفته شد، این روش پوپولیستی و تمام خلقی تنها یک روش نیست، بلکه سطح اهداف جنبش را هم تحت تاثیر قرار داده و آنرا تنزل میدهد. شاید در درون یک جنبش ملی‌ - دموکراتیک- نه خارج از آن- یک حرکت پوپولیستی با اهداف نازل عمومی‌ باعث اعتلای تدریجی‌ جنبش ملی‌ - دموکراتیک گردد، اما پوپولیزم در سطح یک کشور و در چالش با یک استبداد که در چنین چالشی تنها جنبش ملی‌ - دموکراتیک مطرح نیست، و دیگر اقشار و طبقات خلق هم مشارکت دارند، که ملی‌ - دموکراتیک نیستند، میتواند نگران کننده شود، چنانکه در جنبش همگانی ضد سلطنتی چنین شد وتغییر منجر به تغییر از یک استبداد سلطنتی به یک استبداد شرعی شد. به همین علت دعوت از همه همواره مثبت نیست، بلکه باید به هنگام دعوت عمومی‌ به اهداف ملی‌ -دموکراتیک جنبش نگریست. حکومت ملی‌ - دموکراتیک حکومت تمام خلقی نیست و مفهوم از دمکراسی و مردم سالاری هم چنین ابتذالی نیست. حکومت تمام خلقی اصلا وجود خارجی‌ ندارد، تا چه رسد به آنکه حکومت دموکراتیک و ملی‌ یکی‌ از آن باشد. هر حکومتی و از آن جمله حکومت ملی‌ - دموکراتیک، حائز یک خاستگاه اجتماعی و تاریخی‌ است. جامعه‌های تاکنونی بشر جملگی طبقاتی بوده اند و جامعه دمکراتیک و ملی‌ آتی و در شرف تکوین ایران هم از این قاعده مستثنی نیست. جنبش ملی‌- دموکراتیک در ایران هم در واقع مظهر چنین تکامل و تحول اجتماعی از شرایط قرون وسطی به ملی‌- دموکراتیک در ایران است. چنین جنبشی در حقیقت امر ، مطالبات اجتماعی و همگانی چنین تحولی را در همه سطوح حقوقی، حکومتی، اقتصادی،... مطرح می‌کند. هر حکومتی در واقع، یک نوع اعمال قدرت در کشور است. اما این اشتباه بزرگی‌ خواهد، چنانچه ما صرف قدرت سیاسی را معادل استبداد و دیکتاتوری بدانیم. به این نظر، تعویض قدرت سیاسی در ایران، از استبداد به دمکراسی، تعویض در دیکتاتوری و استبداد نیست. چنین نیست، وقتی هم حکومت دموکراتیک مظهر قدرت سیاسی در یک جامعه طبقاتی است. جامعه‌های قبلی ایران به غیر از شکل استبدادی، به شکل دیگر از حاکمیت بر خوردار نبودند. شکل استبدادی حکومت در واقع شکل حکومتی چنین جامعه هایی است. از اینرو دمکراتیزه کردن در ایران تنها در بستر یک تحول اجتماعی در کشور ممکن است.گفتیم جامعه در تکوین در ایران یک جامعه طبقاتی است. از اینرو جنبش ملی‌ -دموکراتیک در چارچوب یک جامعه طبقاتی یک جنبش همگانی است گرچه تمام خلقی نیست. از همگانی بودن جنبش ملی‌ - دمکراتیک تا جنبش تمام خلقی فاصله کم نیست. از اینرو اگر جنبش سبز بخواهد به جنبش ملی‌- دمکراتیک مبدل و بدینسان رادیکالیزه شود، باید از سطح تمام خلقی به سطح همگانی و ملی‌ - دمکراتیک تغییر یابد. این تغییر برای جنبش ملی‌- دموکراتیک مسلما یک منفعت و نه‌ یک زیان خواهد بود. چراکه رشد بادکنکی جنبش منجر به رقیق شدن محتوای جنبش خواهد شد. و بر عکس.

ادامه دارد...

دولت سبز یا حکومت سبز؟ کدامیک؟(۱)


۲۲ بهمن در راه است. ۲۲ بهمن امسال(۱۳۸۸) بی‌ شک از ۲۲ بهمن‌های سالهای قبل فرق بزرگی خواهد داشت. امسال جنبش سبز با شرکت خود در این جنشن بزرک حماسه دیگری خواهد آفرید. جنبش سبز در ۲۲ بهمن امسال به حکومت نشان خواهد داد که او بر حق وارث انقلاب ناتمام ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ است، انقلابی، که در رژیم حاکم از همان روز‌های اول به خون کشیده شد.

امسال جنبش سبز در مصاف با رژیم حاکم تجاربی دیگر کسب خواهد کرد و گام‌ها دیگر بر جلو بر خواهد داشت. بر کسی‌ پوشیده نیست، در چالش با رژیم اگر ما در اول کار نباشیم، در پایان آن آنهم نیستیم. البته این که ما این مسئله را دراز مدت و یا کوتاه مدت تر ببینیم هم به اهدافی بستگی دارد، که ما در این جنبش در پیش روی خود قرار داده ایم. به‌ نظر من اما، تا سرنگونی رژیم هنوز راه کمی‌ باقی‌ نمانده است. اما اگر جنبش سبز بخواهد به یک دولت سبز و یا برخی‌ آزادی‌های محدود در این رژیم بسنده کند، شاید رژیم حاضر به عقب نشینی‌هایی‌ و اصلاحاتی بشود، یعنی‌ پاسخگوی مطالبات بخشی از جنبش گردد. و بعد به کمک بخشی از جنبش به سرکوب بخش‌های دیگر آن بپردازد. رژیم در حقیقت خود به عنوان بخشی از جنبش ضد سلطنتی سالها ۵۶-۵۷ در نتیجه همچنین سازشی بر سر کار آمد و در نتیجه سازش با آمریکا از دل جنبش مردم بر حاکمیت بر خاسته و بعد از همان فردای ۲۲ بهمن ۵۷ مبادرت به سرکوب مابقی جنبش نمود. در واقع امکان چنین رفرمی محال نیست. فراموش نکنیم بخشی از جنبش و آنانیکه گرد آقای موسوی حلقه زده اند، نه‌ خواهان حکومت سبز و جمهوری ایرانی‌ بلکه خواستار دولت سبز هستند. استقرار یک دولت سبز در رژیم مستبد و شرعی البته اگر الان ممکن نباشد، استقرار آن در انتخابات بعدی ریاست جمهوری، ناممکن نیست. یعنی‌ اگر جنبش سبز بخواهد برای خود چنین هدفی را انتخاب کند، هدفی که بخشی از جنبش را ارضا می‌کند، باید مطمئن بود که رسیدن به آن در این رژیم از محالات نیست. اما برای اینکه این کار تحقق یابد رژیم سعی‌ خواهد کرد، روند "پخته شدن" و "جوشیدن" تا به مرحله نهایی خود برسد، و آنگاه وقتی‌ موقعیت سیاسی کشور به اندازه کافی‌ پخته شد و مردم در تب تغییر و رفرم سوختند، مبادرت به استقرار دولت سبز ملی‌ خواهد نمود، تا دهان رادیکال‌ها که خواهان سرنگونی کلّ رژیم اند را با سرب پر کند.

اما این کار به این سادگی‌ نیست، چون از یک طرف تجربه سالهای مبارزات ضد سلطنتی وجود دارد، و از دیگر جنبش سبز پخته تر از جنبش سالهای قبلی‌ این کشور است. اما با این وجود این خام اندیشی‌ است که اگر ما نظر به نقطه ضعف جنبش احتمال چنین مسئله أی را ندهیم. نقطه ضعف جنبش در واقع، همان بخشی است که خواهان دولت سبز ملی‌ در عوض حکومت سبز ملی‌ است.

ادامه دارد

  پیش نویس یک گفتمان- یادداشت ها من مخالف اینم ما مانند بر گرداندن سیخ کباب جبهه موسوم به محور مقاومتی ها را از این که است یعنی جبهه ضد ا...