۱۳۸۸ بهمن ۲, جمعه

محسن کدیور:

در مجموع با توجه به ادبیات سیاسی معاصر ایران می توان از حداقل چهار جمهوری به عنوان مطلوبات مختلف ایرانیان معاصر یاد کرد:

جنبش سبز در خیابان جمهوری و سه راهی‌ بن بست!


خلاصه یی از آنچه محسن کدیور میگوید، از زبان و قلم او:

اول: جمهوری اسلامی واقعا موجود

مشروعیت حکومت به ولایت مطلقه فقیه متوقف است . نظر ولی فقیه بر حوزه های علمیه و مراجع (ولایت بر حوزه) و نیز فقه و شریعت (ولایت بر فقه) رجحان دارد .

دوم: جمهوری اسلامی بر اساس تفسیر حقوقی قانون اساسی

بر این اساس به لحاظ حقوقی اختیارات رهبری مقیده (به‌فقه و شریعت) است، نه مطلقه. بدون هیچ تردیدی ولایت مطلقه به معنای عدم تقید به قانون اساسی و مقام فوق قانون( فقه و شریعت) (تفسیر رسمی رایج) از مصادیق بارز استبداد و تخلف از قانون اساسی( فقه و شریعت) است .

سوم، جمهوری اسلامی به روایت پیش نویس قانون اساسی منهای ولایت فقیه جمهوری اسلامی در نیمه دوم سال ۱۳۵۷ و نیمه اول ۱۳۵۸ هیچ تلازمی با ولایت فقیه نداشت.

در این مدل جمهوری اسلامی نشانی از ولایت فقیه نیست، و نظام هم جمهوری و هم اسلامی است. اسلامی بودن با نظارت شورای نگهبان منتخب مجلس با اکثریت حقوقدانان و درخواست بررسی قوانین از سوی مراجع معرف( فقه و شریعت) یا رئیس جمهور یا مقام اول و دوم قضائی و نه ابتدا بساکن و نیز تضمین دین و مذهب رسمی با رعایت حقوق اقلیتهای دینی و مذهبی تأمین می شود. جمهوریت نظام هم با ادواری و موقت بودن، مسئول بودن، محدود بودن اختیارات و انتخابی بودن تمامی مقامات تامین شده است.. .

چهارم: جمهوری سکولار جمهوری یا جمهوری دموکراتیک یا جمهوری فدرال نامهائی است که از سوی طرفدارن تز سکولاریسم به عنوان حکومت مطلوب ایران ارائه شده است

در این مدل از جمهوری چیزی بنام دین یا مذهب رسمی به رسمیت شناخته نشده است و قوانین مجلس و احکام دادگاهها (جز در احوال شخصیه آن هم به شرط تشخیص دادگاه و عدم تعارض با حقوق بین الملل) و تصمیمات دولتی هیچ التزامی برای سازگاری با ضوابط و ارزشهای اسلامی( فقه و شریعت) ندارند.. . در این مدل هم آزادی همه ادیان و مذاهب بدون هیج استثنائی در عبادات و امور شخصیه کاملا تضمین می شود، هم جدائی کامل دولت، رژیم سیاسی و بطور کلی حوزه عمومی از دین بطور دقیق رعایت می شود

محسن کدیور

جنبش سبز در چهارراه جمهوری

مشورت با برخی دوستانی که در زندان بزرگ انتقال به زندان کوچک را انتظار می کشند، مشخص کرد که پاره ای مسائل مرتبط با جنبش سبز نیاز به تبیین و توضیح بیشتری دارد. به احترام آنان این سطور را قلمی می کنم، با تأکید بر اینکه این مقال تنها منعکس کننده دیدگاه شخصی من است و هیچ عزیزی را نه در داخل و نه در خارج نمایندگی نمی کند. این قلم از نقد صاحب نظران استقبال می کند. اعتراضی که در پی اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری 22 خرداد 1388 آغاز شد، به زودی به جنبش عمومی اکثر ملت ایران بر علیه سیاستهای غیرمدبرانه نظام جمهوری اسلامی تبدیل شد. با گذشت بیش از هفت ماه علیرغم سرکوب شدید و اعمال خشونت گسترده و موج فزاینده بازداشتها، کودتاگران هنوز موفق به مهار جنبش نشده اند. اعتراض عمومی در همان روزهای اول از تقلب نهادینه در آراء گذشت و دامان بالاترین مقام نظام را گرفت، تا آنجا که در تظاهرات یکی دو ماه اخیر دیگر کمترین اشاره های به مرد دروغگوی شهر شنیده نمی شود. شعارهای تظاهرکنندگان خیابانی بیش از همه شیوه دیکتاتوری و شخص دیکتاتور را نشانه رفته اند. اکنون پرسش ملی این است: سطح مطالبات جنبش سبز تا کجاست؟ مردم چه می خواهند؟ رهبران چه می طلبند؟ آیا این مطالبات بدون اصلاح قانون اساسی میسر است؟ آیا بدون تغییر رژیم جمهوری اسلامی عبور از استبداد و خفقان ممکن است؟ پاسخهای مختلفی به این پرسشها داده شده است. فکر می کنم برای ایضاح بیشتر بناگزیر می باید بحث را در دو ناحیه متمرکز کنیم: مطلوبات و مقدورات. هر مطلوبی لزوما بالفعل مقدور نیست و برای رسیدن به آن باید تمهید مقدماتی کرد که لزوما خودش مطلوبیت ذاتی ندارد، اما در طریق مطلوب قرار می گیرد و ما را به آن نزدیک تر می سازد.


مطلوبات در چهار راه جمهوری!

در مجموع با توجه به ادبیات سیاسی معاصر ایران می توان از حداقل چهار جمهوری به عنوان مطلوبات مختلف ایرانیان معاصر یاد کرد: جمهوری اسلامی واقعا موجود، جمهوری اسلامی با قرائت متعارف و معقول از قانون اساسی، جمهوری اسلامی منهای ولایت فقیه و بالاخره جمهوری سکولار. این چهار جمهوری را می توان به چهار راه جمهوری تعبیر کرد. ابتدا از زبان قائلان هریک جمهوریت مطلوبشان را بر مبنای قانون اساسی مورد نظرشان تبیین می کنم، سپس به شاخص ترین قائلان هر یک اشاره می کنم.

اول: جمهوری اسلامی واقعا موجود

بر اساس قرائتی مضیّق از قانون اساسی مشروعیت حکومت و قانون اساسی به ولایت مطلقه فقیه متوقف است و در تفاوت نظر شهروندان و حکومت تقدم با نظر ولی فقیه است. نظر ولی فقیه بر حوزه های علمیه و مراجع (ولایت بر حوزه) و نیز فقه و شریعت (ولایت بر فقه) رجحان دارد (عبارت اخرای حفظ نظام از اوجب واجبات است). رأی مردم تزئینی است. جمهوریت در این تلقی فاقد معنی است و لذا رهبر در مقابل هیچ نهاد بشری پاسخگو نیست، مقامی مادام العمر (عنوان مؤدبانه ترش مادام الشرائط) است و توسط خبرگان "کشف" (نه انتخاب) می شود. رأی مردم تا آنجا پذیرفته می شود که با منویات ولی امر تعارضی نداشته باشد. هیچ قانون، تصمیم و انتخابی بدون تصویب مستقیم وی یا نمایندگانش معتبر نیست. نظارت استصوابی لازمه ولایت مطلقه است.

این حکومت با عرف رایج علوم سیاسی و حقوق اساسی در زمره حکومتهای "استبداد فردی" طبقه بندی می شود. می توان آنرا از سنخ "خلافت" در تاریخ اسلام دانست. شایسته نام "استبداد دینی" است. شاخص ترین مدافعان این شیوه کشورداری در حال حاضر آیات و حجج اسلام شیخ حسین نوری همدانی، سیدعلی خامنه ای، شیخ محمد یزدی، شیخ محمدتقی مصباح یزدی، محمدصادق (محیی الدین) حائری شیرازی، شیخ احمد جنتی، سردار محمدعلی (عزیز) جعفری (فرمانده سپاه) و دکتر محمود احمدی نژاد هستند که آنرا دیدگاه مرحوم آیت الله خمینی معرفی می کنند. ائمه جمعه، روحانیون شاغل در دستگاه دیوانسالاری حکومتی (قوه قضائیه، شورای نگهبان، جامعه مدرسین حوزه قم)، حزب مؤتلفه اسلامی و جامعه روحانیت مبارز تهران به همین تلقی معتقدند. این تلقی بر سازمانهای نظامی، انتظامی و امنیتی و نیز منابع نفتی کشور سیطره کامل دارند. علاوه بر رهبری، قوای سه گانه و رادیو تلویزیون حکومتی نیز در دست این تلقی است.

دوم: جمهوری اسلامی بر اساس تفسیر حقوقی قانون اساسی موجود

این تفسیر حقوقی، فقهی، معقول و متعارف از قانون اساسی است. تفسیر قبلی تفسیر نیست، نوعی بدخوانی عمدی از قانون اساسی است. در این رویکرد حقوق مردم در کنار "ولایت انتخابی فقیه مقید به قانون اساسی" می نشیند. برخی از مهمترین حقوق ملت مصرح در قانون اساسی عبارتند از: حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است. هیچ کس نمی تواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد (اصل 56). امور کشور باید به اتکا آراء عمومی (انتخابات و همه پرسی) اداره شود(اصل 6). در مسائل بسیار مهم اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ممکن است اعمال قوه مقننه از راه همه پرسی و مراجعه به آراء مردم صورت گیرد. درخواست مراجعه به آراء عمومی باید به تصویب دو سوم مجموع نمایندگان مجلس برسد (اصل 59). مردم حق امر به معروف و نهی از منکر در قبال دولت دارند(اصل 8). هیچ مقامی حق ندارد بنام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادیهای مشروع مردم را هرچند با وضع قوانین و مقررات سلب کند (اصل 9).

تفتیش عقاید ممنوع است (اصل 23)، نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند (اصل 24)، تشکیل اجتماعات و راه پیمائی ها بدون حمل سلاح به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است (اصل 27). دادخواهی حق مسلم هر فرد است (اصل 34). حکم به مجازات و اجراء آن باید از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد (اصل 36). اصل برائت است و هیچکس از نظر قانون مجرم شناخته نمی شود مگر اینکه جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد (اصل 37). هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است(اصل 38). مجلس شورای اسلامی حق تحقیق و تفحص در تمام امور کشور را دارد (اصل 76). برقراری حکومت نظامی ممنوع است (اصل 79). رسیدگی به جرائم سیاسی و مطبوعاتی علنی است و با حضور هیأت منصفه در محاکم دادگستری صورت می گیرد (اصل 168). در صدا و سیمای جمهوری اسلامی آزادی بیان و نشر افکار با رعایت موازین اسلامی و مصالح کشور باید تأمین گردد (اصل 175).

ولایت فقیه مذکور در قانون اساسی مقامی انتخابی است و در برابر قوانین با سایر افراد کشور مساوی است (اصل 107). سمت رهبری مشروط به عدالت و تدبیر است (اصل 109). قوای سه گانه زیر نظر ولایت مطلقه امر و امامت امت بر طبق اصول آینده این قانون اعمال می گردند (اصل 57). واژه ولایت مطلقه هرگز به معنای تفوق آن بر قانون اساسی نیست و رهبری هیچ اختیاری خارج از قانون اساسی ندارد: "حل معضلات نظام که از طرق عادی قابل حل نیست، از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام" (بند 9 اصل 110). وظائف و اختیارات رهبر در 11 مورد در اصل 110 احصاء شده است و وی هیچ اختیاری خارج از این وظائف ندارد. بر این اساس به لحاظ حقوقی اختیارات رهبری مقیده (به قانون اساسی) است، نه مطلقه. مطابق بند 6 اصل سوم "محو هر گونه استبداد و خودکامگی و انحصار طلبی" از وظائف دولت جمهوری اسلامی است. بدون هیچ تردیدی ولایت مطلقه به معنای عدم تقید به قانون اساسی و مقام فوق قانون (تفسیر رسمی رایج) از مصادیق بارز استبداد و تخلف از قانون اساسی است. در مقدمه قانون اساسی نیز این قانون "تضمین گر نفی هر گونه استبداد" معرفی شده است. استبداد دینی (ولایت مطلقه به تفسیر رسمی) نقض قانون اساسی است.

انتصاب رهبر از جانب ائمه یا پیامبر یا خداوند و کشف شدن وی توسط خبرگان منتخب مردم هیچ مستند قانونی ندارد. رهبری با از دست دادن شرائط عدالت و حسن تدبیر به تشخیص خبرگان منتخب مردم از مقام خود عزل می شود (اصل 111). انجام این مهم بدون نظارت مستمر خبرگان بر عملکرد رهبری محقق نمی شود.. تدوین قوانین مرتبط به خبرگان به عهده خود ایشان است (اصل 108). رهبری حق تاسیس هیچ نهادی خارج از قانون اساسی از قبیل دادگاه ویژه روحانیت و شورای عالی انقلاب فرهنگی ندارد. آنچنانکه قانون اساسی هیچ حق قانونی برای نماینده رهبری در ارگانهای مختلف لشکری و کشوری پیش بینی نکرده است.

شرط فقهای شورای نگهبان عدالت و آگاهی به مقتضیات زمان و مسائل روز است (اصل 91). اگر چه مطابق اصل 99 شورای نگهبان نظارت بر انتخابات و همه پرسی را برعهده دارد، و مطابق اصل 98 تفسیر قانون اساسی نیز برعهده شورای نگهبان است، اما تفسیر این نظارت به نظارت استصوابی خلاف عرف حقوقی است و عملا کلیه انتخابات جمهوری اسلامی دو مرحله ای و محدود به گزینش کاندیداها از سوی منصوبین رهبری در مرحله اول می کند. بعلاوه بیان چنین نظارتی نیاز به مَؤوُنُه زائده دارد و نمی توان به نظارت مورد نظر اصل 99 نسبت داد. چنین نظارتی خلاف اراده قانونگذار به استناد مشروح مذاکرات مجلس خبرگان قانون اساسی و شورای بازنگری قانون اساسی است.

رهبر موظف است در کلیه عزل و نصبها و تصمیماتی که قانون به عهده او گذاشته "مشارکت فعال و گسترده تمامی عناصر اجتماع در روند تحول جامعه در تمام مراحل تصمیم گیری های سیاسی" (مقدمه قانون اساسی) ، "استفاده از علوم و فنون و تجارب پیشرفته بشری ونفی هرگونه ستمگری و ستم کشی و سلطه پذیری، قسط و عدالت" (بند 6 اصل 2) را لحاظ کند. رهبر حق ندارد کسانی را که به اهداف جمهوری اسلامی موضوع اصل سوم قانون اساسی از قبیل "محو هرگونه استبداد و خودکامگی و انحصار طلبی؛ تأمین آزادیهای سیاسی و اجتماعی؛ مشارکت عامه مردم در تعیین سرنوشت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، و فرنگی خویش" باور ندارند به عنوان نماینده خود در جائی منصوب کند. دخالت قوای نظامی در امور سیاسی و اقتصادی خلاف قانون اساسی است و در وظائف این قوا (اصول 143 و 150) چنین اموری پیش بینی نشده است. پاسداری از دستاوردهای انقلاب راهی جز مجرای قانونی ندارد. و سیاستمداری نظامیان عین استبداد است که در مقدمه و اصل 3 به صراحت نفی شده است.

شاخص ترین چهره این رویکرد مرحوم آیت الله العظمی منتظری (رضوان الله علیه) رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی و معمار دوم جمهوری اسلامی است که در ضمن اعتقاد به ولایت انتخابی مقیده فقیه مدافع جدی حقوق شهروندی و حق تعیین سرنوشت مردم بود و به شدت از ولایت مطلقه و عدم پاسخگوئی رهبری در مقابل خبرگان و استبداد دینی و دیکتاتوری انتقاد می کرد. در نظر معظم له فقیه اعلم (نه مجتهد متجزی یا هر مجتهد و روحانی) نظارت قانونی بر حسن اجرای امور می کند، نه اینکه مجاز به دخالت در ریز و درشت کشور باشد. به نظر ایشان مسئول اجرائی کشور شخص رئیس جمهور است و مسئول قضائی کشور رئیس قوه قضائیه و مسئول قانونگذاری نمایندگان مجلس شورای اسلامی اند نه اینکه ایشان معاون اجرائی، قضائی و تقنینی ولی فقیه باشند و منویات آقا را عمل کنند. به نظر ایشان نظارت مشار الیه اصل 99 "نظارت استصوابی" نیست و چنین نظارتی خلاف شرع و نقض قانون اساسی است. ایشان قانون اساسی را شرط ضمن عقد بین حاکم و آحاد مردم می دانست که در صورت تخلف رهبر از مفاد آن از جمله عدالت و رعایت حقوق عامه و حسن تدبیر امور خود بخود از سمت رهبری منعزل است.

آیات شیخ یوسف صانعی، سید عبدالکریم موسوی اردبیلی، سید جلال الدین طاهری اصفهانی، سید علی محمد دستغیب شیرازی، شیخ اسدالله بیات زنجانی و نیز بیت بنیانگذار جمهوری اسلامی، مجمع روحانیون مبارز، مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم، گروههای موسوم به خط امام و بخشهائی از اعضای برخی احزاب (جبهه مشارکت ایران اسلامی، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، حزب کارگزاران سازندگی) از جمله قائلین این رویکرد شمرده می شوند.

آیت الله شیخ اکبر هاشمی رفسنجانی (رئیس مجلس خبرگان و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام) نیز قائل به این دیدگاه است. او علاوه بر این در شورای بازنگری قانون اساسی در سال 1368 مبتکر اصل قانونی محدودیت زمان رهبری به ده سال با امکان انتخاب مجدد متوالی تنها برای یک دوره، و نیز تصریح به نظارت مجلس خبرگان بر عملکرد رهبری بود که علیرغم اینکه هر دو به تصویب رسید، با اعتراض دبیر وقت جامعه مدرسین حوزه علمیه قم (مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی) که چگونه ممکن است فردی ده سال نایب امام زمان باشد و بدون از دست دادن شرائط بعد از آن نائب نباشد؟! به شکل غیر قانونی با رأی گیری مجدد از مصوبات شورای بازنگری قانون اساسی حذف شد.

اما مهمترین قائل این رویکرد در جنبش سبز میرحسین موسوی است که بارها به "اجرای بدون تنازل قانون اساسی" در بیانیه های خود تصریح کرده است. آنچه ذکرش گذشت ترجمان تفسیر وی از قانون اساسی است. حجج اسلام سید محمد خاتمی و شیخ مهدی کروبی نیز اعتقاد مشابهی به قانون اساسی دارند. به اعتقاد ایشان مرحوم آیت الله العظمی خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی که میزان را رأی مردم می دانست، هرگز به رویکرد اول باور نداشته و در نظر و عمل مدافع دیدگاه دوم بوده است.

سوم، جمهوری اسلامی به روایت پیش نویس قانون اساسی منهای ولایت فقیه

جمهوری اسلامی در نیمه دوم سال 1357 و نیمه اول 1358 هیچ تلازمی با ولایت فقیه نداشت. مهمترین سند این ادعا پیش نویس قانون اساسی مصوبه هیأت وزیران دولت مهندس مهدی بازرگان (رحمت الله علیه) با ویرایش و تأیید شورای انقلاب است. این پیش نویس شامل 12 فصل و 151 ماده است و به عنوان سندی رسمی در آغاز جلد چهارم مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهائی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران منتشر شده است. مطابق این پیش نویس آراء عمومی مبنای حکومت است (اصل 3). حق حاکمیت ملی از آن همه مردم است. هیچ فرد و گروهی نمی تواند این حق الهی را به خود اختصاص دهد (اصل 15). قوای سه گانه ناشی از حق حاکمیت ملی باید همیشه مستقل از یکدیگر باشند و ارتباطشان بوسیله رئیس جمهور برقرار می شود (اصل 15). رئیس جمهوری بالاترین مقام رسمی کشور در امور داخلی و روابط بین المللی و اجرای قانون اساسی است و تنظیم قوای سه گانه و ریاست قوه مجریه را به عهده دارد (اصل 75). ریاست جمهوری با مراجعه مستقیم به آراء عمومی به مدت چهار سال انتخاب می شود و انتخاب متوالی او تنها یک بار قابل تمدید است (اصل 77). رئیس جمهور نخست وزیر را انتخاب میکند و در برابر ملت مسئول است (اصول 87 و 88). فرماندهی کل نیروهای نظامی با رئیس جمهور است (اصل 93). عزل رئیس جمهور با رأی سه چهارم نماینگان مجلس ممکن است (اصل 102). هیأت وزیران در برابر مجلس مسئول است (اصل 107). این پیش نویس تنها ارتش را به عنوان پاسدار استقلال و تمامیت ارضی کشور به رسمیت شناخته است (اصل 121). شورای عالی قضائی اداره امور قوه قضائیه را به عهده دارد و از سوی قضات کشور انتخاب شده از سوی رئیس جمهور منصوب می شوند (اصول 139 و 140).

به منظور پاسداری از قانون اساسی از نظر انطباق قوانین عادی با آن، شورای نگهبان قانون اساسی با ترکیب زیر تشکیل می شود: 1- پنج نفر از میان مجتهدان در مسائل شرعی که آگاه به مقتضیات زمان هم باشند. مجلس شورای ملی این پنج نفر را از فهرست اسامی پیشنهادی مراجع معروف تقلید انتخاب می کند. 2- شش نفر از صاحب نظران در مسائل حقوقی، سه نفر از اساتید دانشکده های حقوق کشور و سه نفر از قضات دیوان عالی کشور که به وسیله مجلس شورای ملی از دو گروه مزبور انتخاب می شوند. (اصل 142). شورای نگبان به درخواست یکی از مراجع معروف تقلید، یا رئیس جمهور یا رئیس دیوان عالی کشور یا دادستان کل کشور صلاحیت رسیدگی به قوانین را پیدا می کند، مشروط به اینکه از تاریخ توشیح قانون بیش از یک ماه نگذشته باشد (اصل 144). تصمیمات شورای نگهبان با رأی حداقل دو سوم اعضا معتبر است (اصل 146). شورای نگهبان نظارت بر انتخاب رئیس جمهور و مراجعه به آراء عمومی را نیز به عهده دارد. درخواست مراجعه به آراء عمومی باید از طرف رئیس جمهور یا دو سوم از نمایندگان مجلس شورای ملی باشد و برای اجراء به شورای نگهبان تسلیم شود (اصل 147).

اصلاح قانون اساسی با پیشنهاد اکثریت نمایندگان مجلس یا رئیس جمهور پس از تصویب سه چهارم نمایندگان مجلس به رفراندم گذاشته می شود. اصل اسلامی بودن نظام حکومتی کشور مشمول این مطلب نیست (اصل 148). در رسانه های گروهی (رادیو و تلویزیون) که دولتی هستند، آزادی انتشار اطلاعات باید تأمین باشد. این رسانه ها تحت نظارت مشترک قوای سه گانه اداره خواهد شد (اصل 151).

در این مدل جمهوری اسلامی نشانی از ولایت فقیه نیست، و نظام هم جمهوری و هم اسلامی است. اسلامی بودن با نظارت شورای نگهبان منتخب مجلس با اکثریت حقوقدانان و درخواست بررسی قوانین از سوی مراجع معرف یا رئیس جمهور یا مقام اول و دوم قضائی و نه ابتدا بساکن و نیز تضمین دین و مذهب رسمی با رعایت حقوق اقلیتهای دینی و مذهبی تأمین می شود. جمهوریت نظام هم با ادواری و موقت بودن، مسئول بودن، محدود بودن اختیارات و انتخابی بودن تمامی مقامات تامین شده است. این مدل از جمهوری اسلامی ویرایش جدیدی از نظام مشروطه سلطنتی منهای مقام سلطنت است.

از شاخص ترین مدافعان این مدل از جمهوری اسلامی مرحومان آیت الله سید کاظم شریعتمداری، آیت الله سید محمود طالقانی، مهندس مهدی بازرگان، دکتر یدالله سحابی، دکتر علی گلزاده غفوری، و نیز نهضت آزادی ایران و فعالان ملی مذهبی و برخی از اعضای احزاب پیش گفته قابل ذکرند.

چهارم: جمهوری سکولار

جمهوری یا جمهوری دموکراتیک یا جمهوری فدرال نامهائی است که از سوی طرفدارن تز سکولاریسم به عنوان حکومت مطلوب ایران ارائه شده است. به گزارش برخی وبسایتهای فضای مجازی رئوس قانون اساسی این مدل از جمهوری به شیوه زیر قابل گزارش است: حکومت جمهوری بر پایه اصولی از جمله حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش بر اساس خرد جمعی و با بهره گیری از دستاوردهای دانش در جوامع بشری و تضمین آزادی، برابری و سایر حقوق اساسی بشر تعریف می شود. اعتقادات مذهبی و غیر مذهبی همه افراد امری شخصی، محترم و مصون و جدای از سیاستهای رسمی کشور است. همه در داشتن اعتقادات مذهبی و غیرمذهبی و انجام مراسم اعتقادی خود بدون توهین به عقاید و اعتقادات دیگران آزادند. انتخاب یا تغییر اعتقادات مذهبی و غیر مذهبی امری شخصی و آزاد است. اجرای هیچ فعل یا ترک فعل مبتنی بر اعتقاد مذهبی یا غیر مذهبی را چه در خفا و چه در انظار نمی توان به هیچکس حتی صغار تحمیل کرد. احوال شخصیه (ازدواج، طلاق، ارث و وصیت) ادیان و مذاهب تا جائی که بنا به تشخیص دادگاهها با قوانین موضوعه کشور، حقوق بشر، نظم عمومی و اخلاق حسنه در معنای حقوقی آن نباشد، و دعاوی مربوط به این احوال در دادگاهها رسمیت دارند. تخصیص یا استفاده از بودجه و اموال عمومی برای تأسیس هر نوع از اماکن یا موسسات یا نظام آموزشی کشور یا آموزش اعتقادات مذهبی ممنوع است. داشتن یا نداشتن حجاب یا سایر نشانه های مذهبی و غیر آن آزاد است.

به منظور تضمین و تشخیص رعایت قانون اساسی و عدم مغایرت مصوبات مجلس شورای ملی و دولت با آن در صورت طرح موضوع از طریق دادخواست توسط هر شخص دادگاه قانون اساسی با ترکیب تعدادی قاضی به انتخاب قضات، دانش آموختگان رشته حقوق و وکلا تشکیل می شود. تفسیر قانون اساسی و رسیدگی به شکایات مربوط به انتخابات و همه پرسی نیز به عهده همین دادگاه است. ریاست قوه قضائیه از سوی قضات کشور انتخاب می شود. بازنگری قانون اساسی با تصویب سه چهارم نمایندگان مجلس یا درخواست از سوی یک بیستم جمعیت کل واجدین شرائط رای در کشور ممکن است.

جمهوری سکولار از سوی غالب ایرانیان خارج از کشور و نیز برخی انجمنهای دانشجوئی در داخل حمایت می شود. در این مدل از جمهوری چیزی بنام دین یا مذهب رسمی به رسمیت شناخته نشده است و قوانین مجلس و احکام دادگاهها (جز در احوال شخصیه آن هم به شرط تشخیص دادگاه و عدم تعارض با حقوق بین الملل) و تصمیمات دولتی هیچ التزامی برای سازگاری با ضوابط و ارزشهای اسلامی ندارند.. تصدی هیچ سمتی مشروط به دین یا مذهب خاصی نیست. ادیان و مذاهب در حد اعتقادات و امور شخصی محترم و آزادند، اما نظام حکومتی و رژیم سیاسی در تمامی اجزائش جدا از دین و ارزشها و احکام دینی است. اینکه بیش از نود درصد مردم ایران مسلمانند هیچ تاثیری در قوانین مجلس، احکام قضائی و تصمیمات سیاسی ندارد. در این مدل هم آزادی همه ادیان و مذاهب بدون هیج استثنائی در عبادات و امور شخصیه کاملا تضمین می شود، هم جدائی کامل دولت، رژیم سیاسی و بطور کلی حوزه عمومی از دین بطور دقیق رعایت می شود.

البته مدل دیگری به سیاق سکولاریسم مؤکد (assertive) یا از سنخ لائیسیته فرانسوی یا کمال آتاترکی نیز قابل ذکر است، اما به دلیل قلّت طرفدارانش و نیز عدم ارائه منسجم مدل حکومتی و قانون اساسی پیش نهادیشان از ذکرش صرفه نظر می کنیم. مدل سکولار مذکور از نوع منفعل (passive) و نزدیک به نظام ایالات متحده آمریکا و غالب کشورهای اروپائی است. البته اقلیت بسیار محدودی نیز رژیم مطلوبشان مشروطه سلطنتی است که با توجه به تجربه هشتاد ساله آن در ایران و قلّت جدی طرفدارنش از ذکر آن نیز می گذرم.

صورت بندی مقدورات مرحله نخست

بعد از آشنائی با مطلوبات ملت – بی آنکه قصد نقد آنها را داشته باشم - اکنون نوبت به مقدورات می رسد. اگر چه رژیم مطلوب اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران از چهار گزینه فوق بیرون نیست، اما این چهار گزینه از امکان تحقق مساوی برخوردار نیستند. گزینه اول فعلا در قدرت است و به سادگی هم کنار نمی رود. می توان از آن به وضع موجود تعبیر کرد: جمهوری اسلامی واقعا موجود که جمهوری ولائی نامی زیبنده آن است، جمهوریتی نحیف زیر چتر ولایتی فربه. تخمین ما از میزان رأی کاندیداهای نورچشم حکومت در انتخاباتهای مختلف بویژه سال اخیر این است که در خوش بینانه ترین حالت تعداد آنها به زور به یک چهارم کل جمعیت ایران می رسد. این تعداد در روند تلاشهای هفت ماه اخیر جنبش سبز علی القاعده به نحو چشمگیری کاهش یافته است. گلایه مکرر مقام معظم و گماشتگانش از ادبار خواص به ایشان بهترین مؤید این مدعاست.

سه چهارم دیگر جمعیت ایران از رژیم جمهوری اسلامی واقعا موجود حمایت نمی کنند. به نظر می رسد تا قبل از انتخابات اخیر حدود یک پنجم تا یک چهارم ایرانیان نیز چندان فعال نبودند. اگر چه فجایع اخیر حکومت کودتا بسیاری از این جمعیت خاموش را به جنبش اعتراضی ملحق کرده است. قاطعانه می توان گفت بیش از نیمی از مردم ایران به رژیم جمهوری اسلامی واقعا موجود معترضند. اما این جمعیت معترض چه می خواهد؟ جمهوری اسلامی با قرائتی موَّسع از قانون اساسی (یعنی جمهوری اسلامی منهای قرائت فاشیستی از قانون اساسی) یا جمهوری اسلامی منهای ولایت فقیه (به روایت پیش نویس قانون اساسی) یا جمهوری لائیک و سکولار (یعنی جمهوری اسلامی منهای اسلام و مراد شعار دهندگان جمهوری ایرانی)؟

از هر سه گرایش در میان معترضین یافت می شوند. گرایش سکولار در میان جوانان و ساکنان خارج از کشورطرفداران بیشتری دارد. در اینکه دو گرایش دیگر (جمهوری اسلامی منهای قرائت فاشیستی از قانون اساسی و جمهوری اسلامی منهای ولایت فقیه) کدامیک در ایران طرفدار بیشتری دارند، آماری در دست نیست. اما شواهد نشان می دهد که این دو گرایش مجموعا (یعنی اصلاح مسالمت آمیز جمهوری اسلامی از طریق نفی قرائت دیکتاتورمآبانه از قانون اساسی و اصلاح ساختاری جمهوری اسلامی از طریق حذف ولایت فقیه به عنوان مانع اصلی اعتلای ملت ایران) در داخل ایران در مقایسه با جمهوری سکولار (حذف اسلام از جمهوری اسلامی) از طرفداران بیشتری برخوردار است. بیشک تا یک وزن کشی معتبر در یک رفرندام – که در آینده نزدیک ممکن به نظر نمی رسد – انجام نشود، می توان این برداشت را نپذیرفت.

آنچه کار را آسان می کند این است که گزینه سوم (جمهوری اسلامی منهای ولایت فقیه) و گزینه چهارم (جمهوری سکولار یا جمهوری اسلامی منهای اسلام) بدون تغییر قانون اساسی مقدور نیست. تغییر قانون اساسی هم با توجه به وضعیت فعلی مجلس شورای اسلامی - که با مهره چینی غیرقانونی شورای نگهبان – آنرا به یکی ضعیف ترین دوره های مجلس در تاریخ تقنینی ایران تبدیل کرده و نیز بینش و روش غیرمدبرانه و انعطاف ناپذیر آقای خامنه ای در آینده نزدیک محتمل به نظر نمی رسد. با کدام راهکار عملی مسالمت آمیز می توان قانون اساسی را تغییر داد؟

از سوی دیگر اگر باور کرده باشیم که جنبش سبز انقلاب نیست و یک جنبش اجتماعی سیاسی طبقه متوسط شهری است، اذعان خواهیم کرد که "اصلاح مسالمت آمیز جمهوری اسلامی" یعنی به کنار زدن قرائت دیکتاتورمآبانه و فاشیستی از قانون اساسی شرط تحقق اصلاح ساختاری آن یعنی حذف ولایت فقیه است. حتی کسانی که سکولاریسم را جزء لاینفک دموکراسی می دانند و برای اسلام در حوزه عمومی هیچ نقشی قائل نیستند، نیز بدون گذر از دو مرحله قبلی نمی توانند به مطلوب خود برسند.

به نظر می رسد اگر مطالبه مرحله نخست جنبش سبز را اصلاح مسالمت آمیز جمهوری اسلامی به معنای حذف قرائت استبدادی از قانون اساسی تعریف کنیم، و حذف ولایت فقیه را مطالبه مرحله دوم بدانیم سخن پسندیده ای است. بیشک سکولارها و لائیکها نیز مطالبه مرحله سومی با عنوان فرستادن اسلام به حوزه شخصی و جدا کردن جمهوریت از اسلام و ممانعت از حضور حقوقی آن در عرصه عمومی را در دستور کار خود خواهند داشت، که در صورت برخورداری از اکثریت محقق خواهند کرد.

مطلوبات و مقدورات جنبش سبز به روایت یک شهروند

صداقت اقتضا می کند که هر کسی مطلوب خود را مخفی نکند. اما عقل عملی هم اقتضا می کند که اولا مطالبات را از مطلوبات جدا کنیم، ثانیا مطلوبات را مرحله بندی کنیم و با امکان سنجی هر مرحله مطالبات حداقلی را مطرح کرده بر آنها تاکید کنیم. من به نوبه خود مطلوباتم را به شکل زیر صورت بندی می کنم:

در رژیم مطلوب من "ولایت فقیه" مطلقا نقشی ندارد (اعم از مطلقه و مقیده، انتصابی و انتخابی، نظارتی و دخالتی). من هیچ حق ویژه ای برای هیچ صنف و قشر و طبقه ای را باور ندارم. در نظام مطلوب من دموکراسی و حقوق بشر به دقت رعایت می شود. هیچ قانون و تصمیمی بدون رضایت آحاد شهروندان اعتبار ندارد. اما از حضور دمکراتیک مسلمانان در جامعه مدنی، جامعه سیاسی (رقابت دموکراتیک احزاب) و دولت (Government) در صورت برخورداری از اکثریت و به شرط ترک قدرت در زمان معین و به رسمیت شناختن حقوق پایه اقلیت بویژه امکان تبدیل به اکثریت دفاع می کنم. بر این اساس رژیم/ نظام (state) باید به گونه ای باشد که تاب تحمل هر دو جریان دیندار و عرفی (secular) در صورت برخورداری اکثریت را داشته باشد واز حقوق پایه هریک دفاع کند. لذا گنجاندن اینکه یکی از اصول قانون اساسی الی الابد تغییر ناپذیر است، قابل دفاع نیست. قانون توسط مردم نوشته می شود و اگر نسل بعد آنرا نپسندید می تواند آنرا کلا عوض کند. اینگونه قانون نویسی دفاع خردمندانه از دین نیست.

اما به لحاظ مقدورات، مطالبات مرحله اول جنبش سبز – آنچنان که خود می فهمم - را به شکل موجز صورت بندی می کنم: نخستین قدم جنبش سبز اصلاح جمهوری اسلامی واقعا موجود (با مقامی بنام ولایت مطلقه فقیه و منصوبانی بنام شورای نگهبان و نیروی نظامی دومی بنام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) بر اساس قانون اساسی به شکل زیر است:

1. تکیه بر اجرائی کردن اصول معطله قانون اساسی بویژه در فصل حقوق ملت و آزادیها

2. پافشاری بر حذف قرائتهای غیر قانونی، خلاف شرع و ضد اخلاقی منجر به استبداد از قانون اساسی از قبیل نظارت استصوابی، تئوری کشف و انتصاب و قیمومت بر مردم، برچیدن نهادهای ضد قانون اساسی، کوتاه کردن دست نظامیان از سیاست و اقتصاد، نفی اختیارات فراقانونی رهبری و پاسخگو کردن وی به ملت و خبرگان

3.تأکید بر ابعاد رهائی بخش اسلام و تشیع از قبیل فریضه امر به معرف و نهی از منکر، نصیحت به ائمه مسلمین، شرط عدالت در تصدی سمتهای عمومی

نتیجه عملی

آنچه میر حسین موسوی در بیانیه های هفده گانه اش منتشر کرده مطالبات مرحله اول جنبش سبز ملت ایران است. مطالبات بیانیه پنج نفره نیز (بجز انتخابی کردن رئیس قوه قضائیه که مطالبه خاص یکی از دوستان بود) همگی بدون استثنا بر اساس همین قانون اساسی قابل تحقق است. پاسخگو کردن قدرت در همه سطوحش هدف قانون گذار بوده است و قدرت بی مهار مادام العمر فراقانون غیرپاسخگو با همین قانون اساسی هم قابل نقد است. من اگر چه بخش ولائی قانون اساسی را به لحاظ شرعی، اخلاقی و حقوقی نادرست می دانم، اما با توجه به مقدورات مرحله نخست جنبش اکتفا به تصحیح جمهوری اسلامی از قرائتهای استبدادی از قانون اساسی را رویکردی خردمندانه، واقع گرایانه و قابل تحقق محاسبه می کنم.

معتقدم در این مسیر میرحسین موسوی علیرغم همه فشارها (از قبیل شهادت مظلومانه خواهر زاده، بازداشت مکرر برادرهمسر، افتراها و توهینهای نهادینه رسانه های بی پروای حکومتی) تا کنون سنجیده عمل کرده و رهبر سیاسی شایسته ای برای جنبش سبز ملت ایران است. آقایان مهدی کروبی و سید محمد خاتمی نیز با بیانات و اقدامات موثر خود سهمی بسزائی در جنبش سبز داشته اند..

آنها که مواضع واقع بینانه موسوی را تندروی می دانند، اشتباه می کنند. دوستانی که این مواضع را کندروی تلقی می کنند و می پندارند رهبران سبز دنباله روی توده های خیابانی می کنند، درک صحیحی از واقعیات ایران ندارند. نصیحت رهبر معنوی جنبش سبز مرحوم آیت الله العظمی منتظری "انتخاب پرفایده ترین و کم هزینه ترین راه برای احقاق حقوق ملت مظلوم ایران" بود. این راه با تکیه بر قانون اساسی و نقد ساختاری قرائت استبدادی از آن آغاز می شود

--------------------------------------------------------------------------------

برگرفته از : ایران گلوبال

۱۳۸۸ بهمن ۱, پنجشنبه

آقای سازگارا،

من فکر می‌کنم، که شاید برخی از هموطنان عزیز هم مثل من، این رشدی که شما از جنبش سبز مطرح می‌کنید، یک اعتلای در سطح خواسته‌ها یعنی‌ یک رشد کیفی نیست، بلکه یک رشد کمی است. چنانچه رشد کیفی جنبش سبز مدّ نظر باشد، که مدّ نظر شما نیست، آنگاه در شرایط کنونی جنبش سخن راندن از " برای رسيدن به هدف مشترک پايين کشيدن کودتاچيان و اصل انتخابات آزاد و حاکميت صندوق رأی در مناسبات ميان مردم و حکومت توانسته به بهترين نحو وحدت خود را در تمام بخشها، داخل، خارج، سازمانهای سياسی، گروهها و افراد حفظ کند " ، شبیه دهان گشادن با هدف هیچ چیز نگفتن است. این هدف مشترکی که شما از آن سخن میگوید متعلق به عهد دقیانوس جنبش سبز بود، چرا که نظر به رشد کیفی در سطح مطالبات مردمی، جنبش سبز هم اکنون فراتر از سطح خواسته‌های یک جنبش انتخاباتی روز‌های اول جنبش مطرح است. امروز مردم سبز دیگر به پایین کشیدن حکومت میاندیشند و بنابر اصل انتخابات آزاد و دموکراتیک برا یشان مطالبات محور است نه‌ فرد. راه اندختن کیش شخصیت و وحدت‌های امام گونه و کذایی مخالف اصول انتخابات آزاد و دموکراتیک است. آقای موسوی رئیس جمهور دوران آغازین جنبش و متعلق به زمانی‌ بود که جنبش پای در کفش کودکی داشت و در پی‌ "پايين کشيدن کودتاچيان" و "حاکميت صندوق رأی در مناسبات ميان مردم و حکومت" بود. این جنبش هم اکنون نظر به رشد روزفزون و رادیکالیزه شدن آن در پی‌ اعمال حاکمیت خود و نا‌ بودی حاکمیت اخوندی و آخوند صفتها است. نگاهی کوتاه بر بیانیه ۱۷ ریس جمهور منتخب سبز گویای این مدعاست، که ایشان هم دیگر در پی‌ این اهداف مشترک نیستند. چرا که ایشان بهتر از شما متوجه شده اند، مردمی که ایشان را بر گزیده اند بنابر اصل انتخابات آزاد، که بین مردم و رئیس جمهوور منتخب‌شان حاکم است، ایشان را دوباره از پستشان پایین خواهند کشید، اگر آقای موسوی با خواست مردم همراهی نکنند. جنبش سبز میرود که در آینده‌ نه چندان دور یک وضیعت انقلابی در یک کشور ایجاد کند، که مشخصه آن استقرار حاکمیت دو گانه است. در حاکمیت دوگانه مناسبات میان مردم و حاکمیت، عین مناسبت میان دو قدرت است، که اصل تعادل قدرت پاسخگوی این پرسش است: کدام حکومت : حکومت مردم یا حکومت جمهوری اسلامی؟

از اینرو برای استقرار حکومت مردمی بر ماست که جنبش سبز را از هم اکنون به عنوان حکومت ایرانی‌ سازماندهی کنیم. سنگ بنای اولیه این حکومت توسط خود مردم دیگر بنا نهاده شده است. شما مینویسید: سازماندهی جنبش هم بر اساس رهنمود آقای موسوی که شبکه بندی اجتماعی شکل بگيرد، خيلی خود توانسته با اين شبکه بندی و ارتباطاتی که گروههای ۳-۷ نفره در تمام سطح کشور با هم برقرار کردند، گروههای اجتماعی و سياسی و افراد و سازمانهای مختلف، توانسته غير متمرکز سازمان کار آمدی را درست کند و ديسيپلين مبارزات بی‌خشونت با افزايش دانش، تجربه و نو آوری دست اندرکاران، تا اينجا توانسته خيلی خوب در هر حرکتی ديسيپلين مبارزات بی‌خشونت را حفظ کند / برای همين جنبش در يک فاصله ۷ ماهه توانسته رشد کيفی، جغرافيايی و طبقاتی بکند .

نمیدانم باید دم خروس را باور کرد یا قسم حضرت عباس شما را! اینجا نه‌ رهنمود‌های آقای موسوی در کار است و نه سازماندهی. و تازه فرض بر آن نهیم، که حق با شماست. این سازماندهی که شما از آن دم میزنید، نه‌ یک سازماندهی برای حکومت مردمی، یعنی‌ سازماندهی جنبش سبز با هدف نابودی رژیم، بلکه "برای رسيدن به هدف مشترک پايين کشيدن کودتاچيان و اصل انتخابات آزاد و حاکميت صندوق رأی در مناسبات ميان مردم و حکومت"، که پیش کش خودتان باشد.


محسن سازگارا

اختلاف افکنی حکومت

پنجشنبه 1 بهمن:هرکس به جای حمله به خامنه اي و رژيم، به ديگران حمله کند، به اختلاف افکنی حکومت کمک کرده است. برای رسيدن به هدف مشترک پايين کشيدن کودتاچيان و اصل انتخابات آزاد و حاکميت صندوق رأی در مناسبات ميان مردم و حکومت توانسته به بهترين نحو وحدت خود را در تمام بخشها، داخل، خارج، سازمانهای سياسی، گروهها و افراد حفظ کند. ديسيپلين مبارزات بی خشونت با افزايش دانش، تجربه و نو آوری دست اندرکاران، تا اينجا توانسته خيلی خوب در هر حرکتی ديسيپلين مبارزات بی خشونت را حفظ کند.


متن خلاصه صحبتها: پنج موضوع مطرح ميشود / اوّل، سوال بسيار مهمی است که يکی از دوستان پرسيده است و مطرح کرده "آيا آقای خامنه اي از اين حرفهايی که ميزند قصد تفرقه افکنی در جنبش را ندارد؟" به نظر من پاسخ کاملاً "آری" است / برای اينکه من اين را توضيح بدهم بايد اين نکته را بگويم که جنبش سبز مانند تمام مبارزات بی خشونت در کشورهای ديگر مبتنی بر سه پايه به پيروزی ميرسد و تجربه همه کشورها را اگر خلاصه کنيم و همه دستورالعملها را برای پيشبرد جنبش، سه تا نکته هست که باعث پيروزی جنبش ميشود: اوّل وحدت، دوّم سازماندهی، سوّم حفظ انضباط ديسيپلين مبارزات بی خشونت است / جنبش تا اينجا با دو اصل مهندس موسوی يعنی به رسميت شناختن اختلافات بين همه نيروها و تکثرگرايانه کنار همديگر قرار گرفتن برای رسيدن به هدف مشترک پايين کشيدن کودتاچيان و اصل انتخابات آزاد و حاکميت صندوق رأی در مناسبات ميان مردم و حکومت توانسته به بهترين نحو وحدت خود را در تمام بخشها، داخل، خارج، سازمانهای سياسی، گروهها و افراد حفظ کند / سازماندهی جنبش هم بر اساس رهنمود آقای موسوی که شبکه بندی اجتماعی شکل بگيرد، خيلی خود توانسته با اين شبکه بندی و ارتباطاتی که گروههای 3-7 نفره در تمام سطح کشور با هم برقرار کردند، گروههای اجتماعی و سياسی و افراد و سازمانهای مختلف، توانسته غير متمرکز سازمان کار آمدی را درست کند و ديسيپلين مبارزات بی خشونت با افزايش دانش، تجربه و نو آوری دست اندرکاران، تا اينجا توانسته خيلی خوب در هر حرکتی ديسيپلين مبارزات بی خشونت را حفظ کند / برای همين جنبش در يک فاصله 7 ماهه توانسته رشد کيفی، جغرافيايی و طبقاتی بکند / متقابلاً آن چيزی که در دستور کار آقای خامنه ای قرار دارد اينست که به هر سه اينها حمله کنند / برای سازمان غير متمرکز جنبش، سعی کرده اند تا آنجا که ميتوانند دستگير کنند و هرکسی که به نوعی فعال است و کاری ميکند را دستگير کنند و با اين کار ايجاد رعب و وحشت کنند و اميد آقای خامنه ای اينست که با ايجاد رعو و وحشت و با روشهای جنگ روانی، مثلاً زدن عکس بچه ها در مترو در روز عاشورا و اينکه بگويند مردم اينها را شناسايی کنند، در حالی که نه کسی قابل شناسايی است و نه کسی حاضر است برويد به آقايان اطلاعات بدهد / يا از اين خالی بندی هايی که پليس و آقای احمدی مقدم ميکنند که ميگويند ما ايميل کنترل ميکنيم، فعالين بدانند که ما آنها را ميشناسيم و مدارا نميکنيم و .... نشان ميدهد که کاملاً اميدشان بر اينست که فعالين و کادرهای جنبش را که دايماً در حال افزايش هستند، بترسانند و به کناری بنشانند و جنبش را سازمان ناپذير کنند / نکته دوّم در مقابل ديسيپلين مبارزات بی خشونت که جنبش به خوبی حفظ کرده، سعی ميکنند که هم با فرسايش و خسته کردن جنبش، حوصله مردم را سر ببرند، و هم با خشونت ورزی جنبش را به کارهای افراطی بکشانند، حتی با کارهايی که خودشان ميکنند مانند ترور فعالين در جريان مبارزات و آکسيونها و يا بزرگانی مانند شهيد دکتر علی محمدی، بتوانند بلکه فضای جنبش را خشن کنند که اين را هم جنبش خيلی خوب مقابله کرده و توانسته هم از خودش دفاع کند وقتی که مثلاً آنها در عاشورا خشونت ورزی کردند، امّا استراتژی مبارزات بی خشونت را حفظ کرد / امّا در خصوص اختلاف افکنی، سعی آقای خامنه ای اينست که ابتدا در ميان داخل و خارج اختلاف ايجاد کنند، که ميگويد خواص بيايند بگويند که با خارج کاری ندارند و چهارچوب قانون اساسی و ... اين حرفها را دايم تکرار ميکند، و اميدوار است که ميان داخل و خارج اختلاف بياندازند چرا که ميدانند که خارج جايی است که به آن دسترسی ندارند و نميتوانند دستگير کنند و موتورش را از کار بياندازند / بعد بين داخل و داخل اختلاف ايجاد کنند، و جعلياتی که ميگويند آقای خاتمی به خامنه اي نعمه نوشته و يا کسانی با آقای موسوی اختلاف دارند و ... و بعد هم بين خارج و خارج اختلاف بياندازند / به هر حال پاسخ اين دوست ما اينست که کاملاً انگيزه کسانی که ياد آقای خامنه اي ميدهند که اين حرفها را بزند، دقيقاً حرکت روی استراتژی اختلاف افکنی است امّا ما هم در مقابل بايد حواسمان باشد که هرکس به نوعی به ديگری سرگرم بشود و بجای حمله به آقای خامنه اي و رژيمش حمله کند، به ديگری حمله کند، دانسته يا ندانسته به استراتژی خامنه اي کمک ميکند و يا هرکس سازماندهی جنبش را که هر سرباز يک رهبر است و مردم به خوبی دارند خودشان جنبش را حرکت ميدهند به جلو، و امثال آقای موسوی هم ميگويند که دنباله روی مردم هستند، هرکس ادعای بيشتری بکند، کمک به اين ميکند که سازماندهی جنبش به هم بخورد و خواسته يا ناخواسته در خط خامنه اي حرکت ميکند/ به همين دليل بايد همه به هم تذکر بدهيم که چگونه همه باهم، هرکس يک حلقه از زنجير دموکراسی خواهی ملّت ايران است، به اندازه توان داريم حرکت ميکنم و اين مسير تا به امروز جنبش را با قدرت جلو آورده، در فردای ايران هم با حاکميت صندوق رأی هرکس هر وزنی دارد در اجتماع، اگر بخواهد در قدرت نقشی داشته باشد، به اندازه اي که مردم به او رأی بدهند جايی در قدرت خواهد داشت و ميتواند حضور داشته باشد / نکته دوّم، خبر جالبی است که در يک پادگان 01 ارتش، وقتی مسئول عقيدتی سياسی آمده صحبت کرده و آقای موسوی و کرّوبی را آمده با طلحه و زبير مقايسه کند، دو هزار سرباز شروع کرده اند به سرفه کردن، يعنی اعتراض خودشان را برای اينکه جايی تنبيهی هم در ارتش نباشد اينگونه ابراز کرده اند و صحنه خنده آوری درست شده، چرا که اين آقا گفته که دژبان هرکس را که سرفه ميکند بگيرد، تا می آمدند آنها ساکت ميشدند، تا می آمده حرف بزنه دوباره سرفه ميکرده اند و به هر حال اين روشها نشان ميدهد که نميتواند حريف يک ملّت شد حتی در پادگان ارتش / نکته سوّم، صدور حکم اعدام برای دو جوان کرد در دادگاه تجديد نظر و تبديل حکم قبلی از زندان به اعدام است، محمد امين عبداللهی و قادر محمد زاده، که باز هم تاکيد و تاييدی است که برخورد حکومت در کردستان از تمام ايران خشنتر و سختگيرانه تر است و واجب ميکند که ما اعتراضمان را به اعدام اعلام کنيم / همينطور خبر نگران کننده ای که آقای دکتر عليرضا بهشتی در زندان اوين دچار عارضه قلبی و به بهداری اوين منتقل شده است / نکته چهارم، گزارشگران بدون مرز در مطلبی که منتشر کرده اند درخواست کرده اند که حکومت ايران به دليل جنايت عليه بشريت بايد محاکمه بشود / نکته پنجم، بحث سنجش افکار علمی است که تعداد از بچه های متخصص با پرسيدن چند سوال انجام داده اند، سوال اوّلش را ديشب توضيح دادم، امشب از روی نمودار نشان ميدهم، سوالهای بعدی را در شبهای بعدی مطرح ميکنم (نمودار نشان ميدهد) / در پاسخ به اين سوال که "با توجه به وقايع اخير، کدام يک از راه حلهای زير را مناسبتر ميدانيد؟" تنها 8% گفته اند که دولت و حکومت فعلی خوب است و نياز به تغيير نيست، 13% برکناری احمدی نژاد در چهارچوب نظام، 3% آقای احمدی نژاد و خامنه ايرا ميگويند باهم بايد برکنار بشوند، اکثريت 76% مردم خواستار تغيير کل نظام و همه پرسی از مردم برای انتخاب نوع حکومت شده اند / بحث در اين مورد را در روزهای بعد ادامه ميدهيم

برگرفته از : ایران گلوبال

۱۳۸۸ دی ۳۰, چهارشنبه

درباره عدالت اجتماعی و دمکراسی در ایران

درباره عدالت اجتماعی برداشت‌ها متفاوت است. رادیکال‌ترین این رویکرد‌ها در حذف طبقات اجتماعی و تشکیل یکتا جامعه بی‌ طبقه جهانی‌ خلاصه میشود که باید محصول روند جهانی‌ شدن باشد. چنین برداشتی عدالت اجتماعی را ثمره تکامل اجتماعی جامعه‌های بشری در سراسر گیتی‌ دانسته که به همراه خود هم حذف حکومت‌ها را به دنبال دارد. راه گذار به‌ جامعه واحد بی‌ طبقه، جامعه سوسیالیستی در کشور‌های جداگانه تلقی‌ میشود. پیش شرط اصلی‌ انقلاب سوسیالیستی، انقلاب دموکراتیک و سیاسی است. البته هستند سوسیالیست‌هایی‌ که نه‌ به این پیش شرط دموکراتیک و نه با آن هدف مندی کمونیستی پای بندند. آنها در پی‌ عدالت اجتماعی در همه جا و در همه زمانها هستند. برای آنها وجود طبقات و نابرابری اجتماعی یعنی‌ ضرورت عدالت اجتماعی کفایت بر حذف آن دارد.

برای برخی دیگر مسئله عدالت اجتماعی به صورت رابطه میان- طبقاتی مطرح است. در مرحله انقلاب دموکراتیک و سیاسی آن دسته سوسیالیست‌ها که این نوع عدالت اجتماعی غیر رادیکال را مطرح میکنند، سوسیال‌دمکرات خوانده میشوند. این دسته از سوسیالیست‌ها جناح چپ حرکت ملی‌- دموکراتیک در مقابل لیبرال‌ها هستند، که این آخری‌ها جناح راست آن میباشند. این سوسیالیست‌ها معمولا در چالش طبقاتی جانب کارگران , در برابر سرمایه‌ داران را میگیرند.

حرکت ملی‌ - دمکراتیک یک حرکت سیاسی است. این حرکت خواهان استقرار حکومت ملی‌ - دموکراتیک در کشور است. بدینسان حرکت ملی‌ - دموکراتیک مکمل سیاسی یک تحول اجتماعی است. محصول این تحول اجتماعی یک جامعه طبقاتی است. پس ,از دیده رادیکال تحول اجتماعی بورژوا- دموکراتیک نه همراه با عدالت اجتماعی، حذف طبقات بلکه همراه با پیدایش بی‌ عدالتی دیگر و طبقات نوین است. در این مرحله از تکامل اجتماعی مشارکت طبقات نوین از کارگر و سرمایه دار متوجه محدودیت‌های حاصله از نظام‌های ماقبل جامعه بورژوا - دموکراتیک است، یعنی‌ حاصله از محدودیت‌های فئودالی، قرون‌وسطایی و ... ، و عدالت اجتماعی چنانکه گفتیم در این مرحله از تکامل اجتماعی به شکل سوسیال - دمکراسی آن یعنی‌ به‌ صورت غیر رادیکال آن شانس اجرای موفق دارد. برخی‌ از کمونیست‌ها در مرحله انقلاب دموکراتیک به جنبش مدنی میپیوندند و برخی دیگر جناح چپ سوسیال‌دمکرات‌ها را بوجود میا ورند و تنها به حضور پارلمانی بسنده میکنند.

به نظر من عدالت اجتماعی فقط به شکل رادیکال آن یعنی‌ با حذف طبقات اجتماعی به شکل جهانی‌ ممکن است. انقلاب دمکراتیک در ایران از اینرو تنها عدالت اجتماعی به صورت سوسیال دمکراسی آنرا پیاده خواهد کرد که نه فقر بلکه مصیبت را بر طرف و رفاه عمومی را ایجاد خواهد کرد. بدون اینکه در مورد ارزش‌های دموکراتیک و شهروندی مبالغه نمود باید آنها را بسته به شرایط عقب مانده ایران کم اهمیت نشمرد. به نظر من برای رسیدن به مطالبات حداکثر اجتماعی که در عدالت اجتماعی متبلور می‌‌شود ایران به این پیشرفت و به‌ خصوص به شکل سوسیال- دموکراتیک آن احتیاج دارد. من شخصا به قرائت سوسیال- دموکراتیک از انقلاب ملی‌ - دمکراتیک بویژه جناح چپ آن تا شرکت تنها در جنبش مدنی پایبندم.

۱۳۸۸ دی ۲۸, دوشنبه

کودتای مخملی سبز (۴)



نکته أی که در ادامه در این قسمت از نوشته‌ام به آن میخواهم بپردازم این مطلب است: جنبش سبز از هم اکنون نیازمند یک پیش نویس قانون اساسی‌ و یک برنامه عملی برای گذار از حکومت فعلی‌ به حکومت آتی است. نکته أی که ما در این خصوص باید به آن دقت کنیم تفکیک برنامه و یا مطالبات نامه از یکسو و از دیگر سؤ اجرای آن است. اگر چنانکه تصور میرود برنامه باید کامل باشد، آنگاه اجرای برنامه کامل انقلاب سبز میتواند در صورت‌ الزام مرحله به مرحله جامه عمل بپوشد. این یک مسئله مهمی است، که به آن باید توجه مبذول داشت.. اگر توجه کرده باشید معمولا ایندو باهم مخلوط میشوند و در نتیجه این التقاط بدون اینکه بدست جنبش سبز برنامه أی داده شود از او خواسته میشود که جنبش باید فعلا به یک برنامه حداقل بسنده کند چراکه اجرای مطالبات جنبش تدریجی‌ است. این واژه تدریجی و یا مرحله به مرحله از آن مقولات بسیار رایج فضای آکنده دوران اصلاحات بود. جنبش اصلاحات در پز نمایش دمکراسی در ایران با بهر گیری از جنبش مدنی در ایران که گفتیم یک حرکت فرا حکومتی است، سعی‌ داشت بتدریج و گام به گام ایران را بسوی دمکراسی هدایت کند... هدف جنبش اصلاحات بنابرین جلوگیری از جنبشی از سیرت جنبش سبز در ایران بود. برای اثبات نگاه کنید به بر افروختگی‌های آقای خاتمی در برابر رادیکال تر شدن هر چه بیشتر جنبش سبز در ایران. هدف این جنبش(اصلاحات) پیشگیری از انقلاب و براندازی رژیم مشروعه و اخوندی در ایران بود. برای این منظور جنبش رفرم از درون سازمان امنیت ایران سر بیرون می‌‌آورد و برنامه أی بود با تکیه به جنبش مدنی که گفتیم فرا حکومتی است، تصمیم داشت ایران را "گام به گام" به سوی دمکراسی هدایت کند. که البته این یک دروغی بیش نبود و تنها برای سرگرم کردن مردم ایجاد شده بود. از اینرو بر می‌گردم به صحبتی که در آغاز عرض کردم: در آغاز گفتم ما باید میان الزام تدوین پیشنویس قانون اساسی‌ سبز و برنامه عملی‌ برای گذار از حکومت فعلی‌ به مجلس مؤسسان تصویب قانون اساسی‌ از یک سؤ و از دیگر سؤ اجرای مرحله به مرحله آن فرق قائل شویم. بقولی اول باید قرص نان را کامل در دست داشت و بعد تکه تکه آنرا مصرف کرد. و در مورد تدریجی بودن تغییرات در ایران هیچ شکی نیست که حکومت سبز هرگز قادر به تحول یک شبه ایران نیست. دمکراتیزه کردن در سایه حکومت جمهوری ایرانی فقط مرحله به مرحله ممکن است. اما چیزی که در رژیم مشروعه مقدور نیست همین تحول مرحله یی ایران به سوی دمکراسی است. من در شماره‌های قبلی‌ این نوشت به اصولی (۱+۲) اشاره کردم که مطابق آن نتیجه گرفتم که رژیم فعلی‌ ایران سد راه دمکراسی و مردم سالاری در ایران است. برای تکمیل ادّله خود به یک نکته بسیار مهّم دیگر در اینجا اشاره می‌کنم. فراموش نکنیم رژیم فعلی‌ در ایران نطفه آنرا در ضدیت با اصلاحات و توسعه در ایران بسته اند. این رژیم محصول رفرم و توسعه شتابان در رژیم پهلوی بوده است .حرکت از این نقطه که این رژیم بر بستر یک حرکت ضد رفرم و توسعه مستقر گردیده است روشنگر این مسئله خواهد بود که رژیم فعلی‌ بطور ماهوی مخالف روند دمکراتیزه شدن ایران است. نکته دیگر مسئله توسعه اقتصادی است که در کشور‌های کلاسیک در غرب پیش شرط توسعه سیاسی بود. در رژیم فعلی‌ همین توسعه اقتصادی هم ممکن نیست. چراکه چنانکه تجارب دوران بازسازی(نه‌ نو سازی) نشان داد بلافاصله توسعه اقتصادی توسعه سیاسی و مسئله دمکراتیزه کردن را بدنبال دارد. و رژیم واقف از این نکته از توسعه اقتصادی شدیداً واهمه دارد. دولت احمدی نژاد سند این ادعا است. پس با همه قوا پیش بسوی استقرار جمهوری ایرانی‌!

کودتای مخملی سبز(۳)


ما نه تشنه خونیم نه تشنه خون دادن! شعار جنبش سبز، بمانند خود جنبش سبز است و سبز نماد زندگی است.از اینرو از خواسته‌های فوری جنبش سبز آزادی فوری زندانیان سیاسی و لغو فوری اعدام‌ها در ایران است.

جنبش سبز یک جنبش سیاسی است. یعنی‌ جنبش سبز خواهان استقرار جمهوری ایرانی‌ و سرنگونی دیکتاتوری در ایران است. اسباب این استبداد توسط حکومت مشروعه فراهم شده است. از اینرو استقرار جمهوری در ایران تنها از راه حذف نهاد رهبری و عدم مداخله مراجع اعظام در امور حکومتی ، جدایی حاکمیت شریعت و فقه اسلامی از حاکمیت سیاسی کشور و به تبع آن استقلال قوه قضایی، اجرایی و مقننه ممکن میشود. جنبش سبز نه‌ در پی‌ مشروعیت نظام، بلکه بدنبال حاکمیت مردمی است. در حاکمیت مردم بر مردم منشا حقانیت نظام، انسان بوده و همواره سخن از حقانیت و نه‌ مشروعیت نظام است.

این مطالبات جنبش سبز دارای اهمیت هویتی است. این مطالبات در پیش نویس قانون اساسی‌ جنبش باید متجلی گردد. در عین حال جنبش نیازمند یک برنامه اجرائی برای گذار از حکومت فعلی‌ به حکومت آتی است. آنچه این جنبش را از یک جنبش مدنی(به معنای اخص کلمه) جدا می‌کند همین ماهیت سیاسی و حکومت خواهانه جنبش سبز است.

یک جنبش مدنی(نهضت شهروندان) یک جنبش همیشگی‌ و فرا حکومتی است. از اینرو جنبش سبز بر خلاف حکومت فعلی‌ در برابر جنبش مدنی سر تعظیم فرود میاورد. جنبش سبز اساس جنبش مدنی در ایران را برسمیت شناخته و آنرا در قانون اساسی‌ خود نهادینه خواهد کرد. جنبش مدنی در حکومت آتی در ایران بدون محدودیت از موجودیت بر خوردار بوده و بر استقلال آن در برابر حکومت تاکید میشود.

جنبش سبز از مبارزات طبقات و اقشار مردمی برای خواسته‌های صنفی‌شان حمایت نموده و اساس چنین مبارزه‌هایی‌ را در قانون اساسی خود نهادینه خواهد نمود. جنبش سبز برای استقرار جمهوری ایرانی‌ از همه اقشار و طبقات مردمی که در جمهوری ایرانی‌ ذی نفع اند برای حمایت از جنبش خود و مشارکت در آن در یک فراخوان عمومی‌ علیه رژیم دعوت می‌کند.

ادامه دارد..

کودتای مخملی سبز(۲)


حالا چرا این حالت‌ها صورتک‌های یک کودتا اند؟


برای اینکه سیاست جنبش سبز شفاف و بدون پنهان کاری است. برای اینکه جنبش سبز یک جنبش سیاسی و بدین معنا یک جنبش آلترناتیو در برابر حکومت مشروعه است، و در صورت بر کرسی نشستن مطالبات ما، استقرار جمهوری ایرانی‌ و سرنگونی رژیم مشروعه در ایران صد در صد است. نگاهی کوتاه بر بیانیه ۱۷ آقای موسوی اثبات گرا این نظر است که حتی بر آقای کاندید سبز ریاست جمهوری اعتلای سطح جنبش از یک حرکت انتخابتی به یک جنبش انقلابی و نظام افکن مسلم شده است. شما در هیج جای این بیانیه اثری از مطالبه تجدید انتخابات مشاهده نمی‌کنید. برای اینکه در چنین نظام فاسدی که ا مل الفساد آن نهاد رهبری و ارگان‌های وابسته است، سخن گفتن از تجدید انتخابت یاوه گویی بیش نیست. از این گذشته، اگر یادتان باشد قبل از مجودیت جنبش سبز مرتب از مردم ارائه خواسته‌های‌شان در خواست میشد تا کاندید‌ها با علم بر این مطالبه‌ها در آتی عمل کنند و از همین جا مسئله مردم و جنبش مطالبه - محور شکل گرفت. اگر ما این جنبش سبز حاضر را با مطالبات مشخص خود در قبل از انتخابات می‌‌داشتیم و با آن در انتخابات شرکت می‌‌کردیم، آنگاه وضع به منوال دیگر بود. نخستین شرط این جنبش آنگاه تضمین سلامت انتخاباتی از سوی ارگان رهبری و ارگان‌های وابسته به آن بود، که در صورت عدم اجرای این پیش شرط اصلی‌ جنبش حکومت مشروعه را به اعتراض گسترده خیابانی تهدید مینمود. اما در این صورت، آنگاه محدوده عملکرد جنبش مشخص بود. این محدوده را رژیم مشروعه و اختیارات و محصورات آن رژیم معین میکرد و رقم میزد. بدون شک آنگاه آقای رئیس جمهور منتخب سبز قادر به انجام برخی از مطالبات مندرج در بیانیه سبز میبود، اما حدود و اختیارات ایشان فراتر از حدود و اختیارات یک رئیس جمهور نمیبود، پس بدینسان محدوده این اختیارات تنگ و ناچیز بود. چنین رئیس جمهوری اگر در پی‌ کودتای سبز نبود آنگاه در چارچوب نظام مستحیل و گم و در نتیجه آلت دست فقیه حاکم میشد. بطور مثال به مطالبه استقلال قوه قضایی و مقننه توجه کنید. در حکومت مشروعه بر خلاف حکومت جمهوری به نحو ساختاری امکان استقلال قوای نامبرده ممکن نیست، چون آن‌ها در شمار اختیارات رهبری اند و به همراه ارگان اجرایی(دولت و پست ریاست جمهوری) در نهاد رهبری مستحیل اند. و به عبارت دیگر استقلال قوه قضائی و یا مجلس تنها در گرو انحلال ارگان رهبری و به همراه حذف رهبری با انهدام جمهوری مشروعه مقدور میشود. ما اگر از آقای رئیس جمهور سبز خود میخواستیم، که در صورت انتخاب کودتا کنند، تا با حذف مقام رهبری، قوه‌های قضایی و مجلس استقلال یابند، آنگاه، یک حرفی‌ بود، اما چنانچه آقای موسوی میخواستند مطابق قانون اساسی نمایند، یعنی‌ همین انتقادی ایشان الان به جناح راست افراطی رژیم‌شان وارد میدانند، آنگاه استقلال قوه قضایی هرگز ممکن نبود، چرا که اختیاراتش در دست نهاد رهبری است نه‌ در دست دولت. اگر دولت سبز با این وجود در امور قوه قضایی دخالت میکرد، آنگاه سر و کارش با مقام رهبری بود. یعنی باید اینگونه تصور کرد که همه این سران سه قوه غلامان حلقه بگوش مقام رهبری اند، صرف نظر از انتخاب یا انتصاب شان. بگذریم از اینکه ما این را میدانیم یا نمیدانیم، تجربه نزدیک به ۳۱ سرو کله زدنها با رژیم مشروعه به هر نادانی از ما دیگر فهمانده است، نقض کار از کجاست. اینکه ما الان فریاد بر میا وریم: تنها راه رهائی-- جمهوری ایرانی‌ بیهود نیست.


ادامه دارد..

  پیش نویس یک گفتمان- یادداشت ها من مخالف اینم ما مانند بر گرداندن سیخ کباب جبهه موسوم به محور مقاومتی ها را از این که است یعنی جبهه ضد ا...