۱۳۸۸ دی ۲۴, پنجشنبه

نقدی بر

متن بیانیه حمایت ۵۴ استاد دانشگاه، روشنفکر و کنشگر سیاسی از بیانیه هفدهم موسوی



من مطمئنم کسی گمان آن نمیکرد که از یک پدیده انتخاباتی چنین حرکت عظیم اجتماعی پدید آید. این حرکت عظیم امروزی مورد صحبت من در اینجاست. درست بخاطر فقدان چنین گمانه زنی، و اینکه چنین حرکتی یک پدیده ناخوانده بوده و است، باید آنرا از موضع قبلی ایرانیان نسبت به انتخابات مولد آن جدا نگه داشت. علت طرح این مسأله بر میگردد به تلاش موسویان که تلاش دارند تا از این کانال رهبری موسوی را بر جبنش سبز حتمی کنند. به نظر من آقای موسوی حتّی در خواب هم تصور چنین حرکت اعتراضی را نمیکرد. مرور گذرا بر تاریخچه ایشان به اندازه کافی‌ گواهی از آن دارد که آقای موسوی مشروطه خواهی هستند که مبنای حرکتشان نه‌ جنبش ملی‌ برای رسیدن به خواهشهای مشروطه طلبانه خود، بلکه طریقه تصدی پست و اقدام از بالا بوده است. ایشان به همین علت هم در پی‌ آن بر آمدند از تصدی پست ریاست جمهوری به اهداف خویش نائل آیند. البته کسی که به جنبش اجتماعی میاندیشد و آنرا تنها راه تغییر صرف نظر از محتوای آن میداند الزاما نباید برای تحریم انتخابات باشد. جنبش اجتماعی وسیله است نه‌ هدف. حتئ یک مشروطه خواه هم میتواند برای اهداف خود جنبش اجتماعی را دستمایه مقاصد خود کند. نحوه استفاده ابزاری از جنبش اجتماعی میتواند مطلق و یا همراه با دیگر روش‌ها باشد.

در شرایطی که چنین جنبشی در آنجاست، عمده مباحث به خصوص امروز بیشتر حول محور اهداف جنبش است. همانگونه که مشروطه خواهی یک هدف است، جمهوری خواهی هم یک هدف می‌باشد. مسأله‌ای که با دسته موسوی مطرح است اینست که مبنای حرکت این گروه را فرض این مسئله تشکیل میدهد که رژیم کنونی‌ ایران یک جمهوری است. اینان جنبش نا‌ خوانده کنونی را برای برگرداندن رژیم بر بستر اصلی‌ خود که بزعم ایشان از آن دور شده میدانند. چنانچه این گفته اصل باشد و مبنای صحبت ما در اینجا قرار گیرد، دیگر مسائل دیگر فرع مسئله اند. از دیگر فرعیات مسأله بطور مثال موضوع بسیار رایج امروز یعنی جنبش مسالمت آمیز می‌باشد. با دستجاتی که آدمی بر سر اصل مطلب توافق دارد- که در مورد گروه موسوی چنین نیست- میشود بر سر طریقه مسالمت جویانه بودن جنبش جمهوری خواهانه صحبت کرد. اما چنین مباحثه با موسویان بیهوده است، چرا که پیش شرط‌های اصلی‌ چنین گفتگوئی از موجودیت برخوردار نیست.

بی‌ تردید تاکید بر مسالمت آمیز بودن جنبش از سوی گروه موسوی جز لایتجزای همان اصولی اند که این گروه از آن حرکت میکنند. یعنی این روش مسالمت آمیز تجویزی این گروه در ارتباط تنگاتنگ با اهدافی دارد که اینها در پیش دارند. اگر اینها روش مسالمت آمیز را تجویز نکنند، پس چه گروهی باید آنرا تجویز کند. اینان حافظان این نظام اند و مبانی همیشگی‌شان بی‌ تردید حفظ جمهوری اسلام از گزند اضمحلال و نابودی است. چنانکه گفته شد این آقایان در خواب هم نمیدیدند که روزی در راس یک جنبش اجتماعی قرار گیرند. حال که چنین شده با طمهنینه در پی‌ بهره برداری از آن برای اهداف برگرداندن نظام به مسیر اصلی‌ آن میباشند. این مطلب به نظر من حتی بر ۵۴ نفر از امضا کنندگان نامه تاییدیه بر بیانیه ۱۷ موسوی روشن است. حساب این دسته البته از موسوی و شرکا جداست. اینان بیشتر مفتون روش مسالمت آمیز اند تا اهداف آقای موسوی. این گروه ۵۴ مینویسند:

امضاء کنندگان اين متن – که خواهان دگرگونی ساختاری دموکراتيک، دفاع از حقوق تمامی شهروندان با هر ايمان، آرمان، ايدئولوژی، قوميت، و جنسيت، و ،به ويژه، جدائی دين از حکومت هستند – اين بيانيه را دارای پيشنهادات اساسی‌ای می دانند که توافق گسترده بر سر آنها می تواند بر يکپارچگی و هماهنگی درونی جنبش مسالمت آميز مردم ايران اثری بسزا داشته باشد و اقتدارگرايان و خشونت ورزان حاکم را بيش از پيش در انزوا قرار دهد.

بی‌ شک اینان خواهان دگرگونی ساختاری و دموکراتیک در نظام اجتماعی کشورند و حتی نمیتوان بر این گروه خرده گرفت که رسیدن به چنین اهداف والایی را در مقابل رژیم از طریق مسالمت آمیز پی‌ میگیرند. اینکه رژیم در اثر اعتلای جنبش مسالمت آمیز سرنگون خواهد شد مسئله ما در اینجا نیست. ما برای ادامه بحث فرض میگیریم که چنین باشد. مسله مهم در اینجا،آنچه ما و گروه ۵۴ نفره- که مشترکند- میطلبیم نیست، بلکه مسئله مهم این است آیا این خواسته‌ها از طریق آقای موسوی قابل پی‌ گیری اند یا نه؟ در جواب این گروه مینویسند:


• بيانيه هفدهم بسيار بهنگام صادر شده و توانسته، دست کم برای مدتی، در بلوک قدرت شکاف ايجاد کند و پروژه ی خشونت ورزانه آنها را به تعويق اندازد.

• با اين بيانيه، موسوی ديگر بار، بر تعهد خود نسبت به مردم ايران و جنبش کثرت گرايانه آنان پای فشرده و از ادامه جنبش برای تغييرات دموکراتيک هواداری کرده است.

• موسوی در اين بيانيه، با پرهيز از طرح مباحث عام و تجريدی، يک پلاتفرم سياسی حد اقلی، با مطالبات مشخص از حکومت، ارائه کرده است.

• موسوی، درعين الويت قائل شدن برای جنبش کثرت گرايانه مردم ايران، نشان داده است که به منظور پيشبرد خواسته‌های همين جنبش آماده است با دستگاه حاکم مذاکره کند. اشاره غير مستقيم او به برکناری «قانونی» محمود احمدی نژاد از طريق رای مجلس را می توان نشانه همين گرايش دموکراتيک دانست


خانمان و آقایان عزیز،
شما که این زحمت را به خود داده اید و این نوشته را تهیه و امضا نموده اید. میتوان شما‌ها را درک نمود. هراس شما در نوشتن یک بیانیه سیاسی از این است که مبادا چنین نوشته أی مبدل به جریده روشنفکری و بدون محتوی عملی و آکنده از تجریدات گردد. اما چناچه این درست است، آنگاه این هم درست است که درک‌هایتان از یک پلاتفرم سیاسی مغایرت دارند با اهداف سیاسی و جمهوری خو اهانه أی که شما دنبال می‌کنید. یک پلاتفرم سیاسی، چون یک پلاتفرم سیاسی است و بدور از تجریدات، آنگاه نباید الزاما آکنده از مطالبات مشروطه خوهانه و غیر عملی باشد. آنچه آقای موسوی در بیانیه ۱۷‌شان مطرح میکنند غیر منتظره نبود. این خواسته‌ها قبلا هم از جانب جنبش رفرم دنباله گیری شد و در جمهوری اسلامی به نتیجه نرسید. این طرحی که آقای موسوی افکنده اند از اینرو نه تنها نو نیست بلکه در شرایط کنونی بسیأر عقب مانده است. اگر شما‌ها تاکنون باخبر نبودید اجازه می‌خواهم بدینوسیله به اطلاع برسانم: رژیم کنونی ایران در خور اصلاح نیست. این رژیم باید برود و هر روز از عمر آن برای ایران یک فاجعه دیگر است. این اصل حتی در مورد جنبش اعتراضی فعلی‌ هم صادق است. حتی این جنبش هم حال هر قدر هم عظیم باشد قادر به دمکراتیزه کردن این رژیم نیست. این رژیم باید برود حتی اگر هم شد و الزاما نباید چنین باشد به شکل غیر مسالمت آمیز. تاکید می‌کنم نمیشود از مسالمت و همچنین غیر مسالمت آمیز یک اصل و یا از آن یک دگم ساخت. به نظر من باید این مسئله را باز نهاد و بسته به شرایط اوضاع عمل نمود. اما آنچه که مسلم است ما از خشونت استقبال نمیکنیم و آنرا تجویز هم نمیکنینم. آنچه برای ما مهم است قدم‌های عملی جهت رسیدن به آزادی و دمکراسی در ایران است که رژیم تا به دندان مسلح مانع آن است. قدم‌های عملی در شرایط کنونی در پی‌ موسوی افتادن نیست. این راه به جایی‌ نمیبرد که هیچ بلکه حتی در آقای موسوی این امر را مشتبه می‌کند که تو گویی آنچه ایشان میخواهند یعنی‌ تحکیم رژیم کلا عملی است:



پذيرش راهبرد «انتخابات آزاد» ، به مثابه پذيرفتنی ترين و کم هزينه ترين گزينه در راستای گذار به نظام دموکراتيک ، گويای افزايش نرمش فکری و گسترش ديدگاه سياسی مير حسين موسوی در فرايند رويدادهای اخير است. مهدی کروبی نيز ،از کارزار انتخابات رياست جمهوری به اين سو، نقشی انکارناپذير در بيان و گسترش خواسته‌های دموکراتيک داشته است و،به ويژه، با ايستادگی و شجاعت خود جنبش اعتراضی مردم ايران را تقويت کرده است.

ما با پشتيبانی از بن مايه اين بيانيه، که يک برنامه حد اقلی متناسب با مرحله ی کنونی است، بر اين باوريم که جنبش اجتماعی– سياسی مردم ايران، در آينده‌ای نه چندان دور، يک برنامه دموکراتيک فراگير در پيش خواهد

گرفت؛ برنامه‌ای که محدوديتهای کنونی را درنورديده وحقوق شهروندی يکايک ملت ايران، از هر قوميت و جنسيت، را در بر خواهد داشت

اتفاقا درست در چنین شرایطی است که جنبش کنونی نیازمند یک برنامه عملی فراگیر است که محدودیت‌های غیر عملی برنامه آقای موسوی را ندارد. و شما در عوض ارائه آن بسنده به تاییده نویسی از یک مشروطه چی‌ میکنیند. سر آخر انتظار من از شما ها دست کم این است که هم صدور چنین برنامه عملی فراگیر را در آینده‌ منوط به آن نکنید که آقای موسوی آنرا برایتان تهیه کنند. چرا که کاری که الان شما‌ها می‌کنید این فکر را القأ می‌کند، که شما‌ها در پی‌ خلاقیت‌های برنامه أی نیستید و این بهانه‌های که الان شماها میاورید نظیر عملی بودن پلاتفرم سیاسی و یا در راه بودن یک برنامه دموکراتیک فراگیر که محدودیت‌های برنامه یی کنونی را نداشته باشد، جملگی گواهی از نازایی سیاسی شما‌ها و دنباله ورزی تان از کور مشروط خواهی است که دچار تخیلات خویش است و شما‌ها با تایید و تصدیق او نه موفق خو اهید شد او را دمکراتیزه کنید بلکه خودتان را کنستیتوتنالیزه خواهید کرد.




۱۳۸۸ دی ۲۳, چهارشنبه

متن بیانیه حمایت ۵۴ استاد دانشگاه، روشنفکر و کنشگر سیاسی از بیانیه هفدهم موسوی

۱۳۸۸/۱۰/۲۳
بيانيه هفدهم ميرحسين موسوی: گامی درراستای انسجام جنبش سبز


بيانيه هفدهم مير حسين موسوی را می توان تاثير گذار ترين بيانيه او در هفت ماهی که از تولد جنبش سبز می گذرد دانست. به دنبال انتشاراين بيانيه، شخصيتها، محافل و تشکلهای سياسی کشور، هر يک از زاويه ای، به بررسی و سنجش مضمون بيانيه پرداخته و جنبه هايی از آن را برجسته کرده اند.

امضاء کنندگان اين متن – که خواهان دگرگونی ساختاری دموکراتيک، دفاع از حقوق تمامی شهروندان با هر ايمان، آرمان، ايدئولوژی، قوميت، و جنسيت، و ،به ويژه، جدائی دين از حکومت هستند – اين بيانيه را دارای پيشنهادات اساسی ای می دانند که توافق گسترده بر سر آنها می تواند بر يکپارچگی و هماهنگی درونی جنبش مسالمت آميز مردم ايران اثری بسزا داشته باشد و اقتدارگرايان و خشونت ورزان حاکم را بيش از پيش در انزوا قرار دهد. ما بر اين باوريم که:

• بيانيه هفدهم بسيار بهنگام صادر شده و توانسته، دست کم برای مدتی، در بلوک قدرت شکاف ايجاد کند و پروژه ی خشونت ورزانه آنها را به تعويق اندازد.

• با اين بيانيه، موسوی ديگر بار، بر تعهد خود نسبت به مردم ايران و جنبش کثرت گرايانه آنان پای فشرده و از ادامه جنبش برای تغييرات دموکراتيک هواداری کرده است.

• موسوی در اين بيانيه، با پرهيز از طرح مباحث عام و تجريدی، يک پلاتفرم سياسی حد اقلی، با مطالبات مشخص از حکومت، ارائه کرده است.

• موسوی، درعين الويت قائل شدن برای جنبش کثرت گرايانه مردم ايران، نشان داده است که به منظور پيشبرد خواسته های همين جنبش آماده است با دستگاه حاکم مذاکره کند. اشاره غير مستقيم او به برکناری «قانونی» محمود احمدی نژاد از طريق رای مجلس را می توان نشانه همين گرايش دموکراتيک دانست. مهدی کروبی نيز در بيانيه اخير خود بر ضرورت پرهيز از خشونت و به کار بستن روشهای مسالمت آميز پای فشرده است. ما نيز دموکراسی را نهادينه کردن روشهای بی خشونت برای مهار و مديريت کشاکشهای سياسی و گسترش مشارکت سياسی شهروندان می دانيم. تجربه نشان داده است که مذاکره ی سياسی يکی از روشهای کارآمد در مسير پر فراز و نشيب گذار مسالمت آميز به دموکراسی است.

• برجسته ترين وجه اين بيانيه چهار بند مربوط به «انتخابات آزاد» و پيش شرطهای برگزاری آن، از جمله آزادی زندانيان سياسی، آزادی مطبوعات و رسانه ها، و تاکيد بر حق تشکيل احزاب و برگزاری اجتماعات است. اين خواسته ها از هنگام برگزاری انتخابات خرداد ماه به بعد از سوی هواداران دموکراسی و کثرت گرايی بارها مطرح شده است. اميدواريم طرح اين مطالبات تاريخی در بيانيه ميرحسين موسوی زمينه را برای پذيرش عمومی آنها و گسترش همکاری ميان نيروهای گوناگون جنبش سبز، چه اصلاح طلبان مسلمان و چه نيروهای سکولار– دموکرات، فراهم کند.

پذيرش راهبرد «انتخابات آزاد» ، به مثابه پذيرفتنی ترين و کم هزينه ترين گزينه در راستای گذار به نظام دموکراتيک ، گويای افزايش نرمش فکری و گسترش ديدگاه سياسی مير حسين موسوی در فرايند رويدادهای اخير است. مهدی کروبی نيز ،از کارزار انتخابات رياست جمهوری به اين سو، نقشی انکارناپذير در بيان و گسترش خواسته های دموکراتيک داشته است و،به ويژه، با ايستادگی و شجاعت خود جنبش اعتراضی مردم ايران را تقويت کرده است.

ما با پشتيبانی از بن مايه اين بيانيه، که يک برنامه حد اقلی متناسب با مرحله ی کنونی است، بر اين باوريم که جنبش اجتماعی– سياسی مردم ايران، در آينده ای نه چندان دور، يک برنامه دموکراتيک فراگير در پيش خواهد گرفت؛ برنامه ای که محدوديتهای کنونی را درنورديده وحقوق شهروندی يکايک ملت ايران، از هر قوميت و جنسيت، را در بر خواهد داشت.

امضاء کنندگان

ارواند آبراهاميان، داريوش آشوری، ژانت آفاری، تورج اتابکی، کاوه احسانی، ارژنگ اسعد، محمد اقتداری، مهران براتی، مهرزاد بروجردی، علی بنو عزيزی، مازيار بهروز، هومن بيگی، آصف بيات، ميثاق پارسا، کامران تلطف، نيره توحيدی، محمد توکلی طرقی، رامين جهانبگلو، فاطمه حقيقت جو، بيژن حکمت، مهدی خانبابا تهرانی، فرهاد خسروخاور، فريبا داوودی مهاجر، حميد دباشی، تورج دريايی، علی راکعی، نسرين رحيميه، ابراهيم سلطانی، رضا سياوشی، حسن شريعتمداری، احمد صدری، حسين ضيائی، کاظم علمداری، مهدی فتاپور، منصور فرهنگ، مهرانگيز کار، فرهاد کاظمی، احمد کريمی حکاک، حسين کمالی، آزاده کيان، امير حسين گنج بخش، افشين متين عسگری، مهرداد مشايخی، منصور معدل، والنتاين مقدم، علی اکبر مهدی، زيبا ميرحسينی، علی ميرسپاسی، عباس ميلانی، فرزانه ميلانی، آرش نراقی، فرزين وحدت، نادر هاشمی، حسن يوسفی اشکوری

Kanalsymbol


آهای حرامزاده ها من هنوز زنده ام



Kanalsymbol
شجریان - این صدای خس و خاشاک است






قضیه، شکل اول.... شکل دوم.


http://www.vimeo.com/6418143

A film by Abbas Kiarostami

جنبش سبز و اهداف ملی‌ - دموکراتیک آن (۳)

نکته أی که در این بخش سوم تصمیم دارم مطرح کنم در واقع نتیجه یی است که از همه این گفتار میتوان اتخاذ کرد. به عقیده من خطری که جنبش ملی‌ - دموکراتیک را تحدید می‌کند احتمال دنباله روی آن از دو جناح دیگر جنبش سبز و بدین نحو انحلال استقلال خود می‌باشد.

اینکه این دو جناح سعی‌ در گسترش رهبری خود بر کلّ جنبش و از آن جمله بر بخش ملی‌ - دموکراتیک آنرا دارند طبیعی‌ و بر کسی پوشیده نیست. و از طرفی نمیتوان بر آن خرده گرفت. ما باید به خودمان خرده بگیریم و سعی‌ کنیم با اتخاذ راهکرد‌های درست اهداف خودمان را پیش بگیریم. جنبش سبز ملی‌ - دموکراتیک نیازمند یک قانون اساسی و یک برنامه عملی دوران گذار و تا آن موقع به یک طرح اجرائ متناسب با هر مرحله جنبش دارد. بر عهده همه ماست، آنانیکه خود را در جانب جنبش ملی‌ - دموکراتیک می‌بینند و از آن ذی نفع هستند، که به این نیاز‌ها به سهم خود و به توان خود پاسخ گو باشیم. اینکه جنبش ملی‌ - دموکراتیک در نهضت سبز در پی‌ و در پوشش یک حرکت انتخاباتی و اکنون محافظه کارانه و یا اصلاح جویانه در عمل است خرده نمیتوان گرفت. خرده از زمانی‌ میتوان گرفت که استراتژی و اهداف دراز مدت که همان سرنگونی رژیم است قربانی راه‌ها و روش های محافظه کارانه و اصلاح جویانه شود. با جنبش است که از این تاکتیک‌ها برای ارتقای سطح خود و برای رسیدن به اهداف خود استفاده کند نه‌ اینکه در پیچ و خم راه‌ها گرفتار آید. بطور مثال به این تکه از پیام رجوی که به عقیده من نوعی دام است توجه کنید:


هموطنان
نيروهاى انقلاب دموكراتيك مردم ايران و ارتش بزرگ آزادى
از دود و دم ارتجاع رو به زوال نبايد واهمه داشت. مرعوب تنوره كشيدن ديو ولايت نشويد.
مانند مجاهدان اشرف، درمنتهاى شجاعت و دلاورى، «بيا بيا» بگوييد. يعنى كه اگر رژيم و نيروهاى سركوبگر آن قصد تهاجم و وحشيگرى بيشترى دارند، بيا بيا، تا نشانت بدهيم.

كليد پيروزى و اصل طلايى، دراين شرايط، حداكثرتهاجم است.
هم‌چنان‌كه در قيام كبير عاشورا ديديم، رژيم ولايت حالا ديگر گرگ كاغذى است. به‌شرط اين‌كه در هر آرايش و حركتى اصالت را به جمع بدهيد. جمع، توان كوه دارد و فرد را حفظ و حراست مى‌كند و با خود بالا مىبرد. اقشار مختلف مردم به‌ويژه كارگران و دهقانان را بيش از پيش به اعتراض و اعتصاب و مقاومت و به صفوف قيام و ارتش آزادى فرا بخوانيد.

آهاى بچههاى اشرفنشان در تهران و شهرهاى شعلهور ايران، اى كسانى‌كه شعار مى‌دهيد «يا حجة بن الحسن! ريشهٴ ظلمو بكن!»، گوش كنيد:
زمان آن رسيده است كه اسم خيابان مصدق را هم برگردانيد. همان نام بزرگى كه مردم در جريان انقلاب ضدسلطنتى گذاشته بودند. خمينى با دجاليت بر خيابان مصدق، نام ولى عصرگذاشت تا كسى نتواند خرده بگيرد. راهش اينست كه هر كجا را خمينى به‌نام خودش نامگذارى كرده، ولىعصر بخوانيد تا هم قائم منتظر عنايت كند و لكه ننگ خمينى از دامن ايران و اسلام پاك شود، و هم، به‌رغم خمينى، راه و رسم پيشواى فقيد نهضت ملى الگو و درس و شاخصى براى همه افراد و جريانهاى سياسى شود؛ الگوى دموكراسى و حاكميت مردم، درس سازش ناپذيرى، و شاخص ايستادگى بر سر حقوق ملت ايران.
رود خروشان خون شهيدان در پرتو مهر تابان مقاومت و آزادى ايران ضامن پيروزى محتوم خلق ماست

اين بارخصوصيت ويژه قيام، شعله‌هاى قهر و خشم مقدس خلق، عليه ولايت يزيدى بود. اكنون دنيا به چشم مى‌بيند كه از جرقه حريق برخاسته و ريش و ريشه ديكتاتورى آخوندى و قباى ولايت سفيانى را در ايران فراگرفته است. جنگى بود كه همه دنيا به آن گواهى داد. جنگى كه سر بازايستادن ندارد و تا آزادى ميهن اشغال شده و خلق اسير ادامه مى‌يابد. با نقش ستايشانگيز زنان در صفوف اول نبرد.
فرزندان دلير ملت ايران، مزدوران را گوشمالى دادند، خلع سلاح كردند، خودروها و مراكز آنها را درهمكوبيدند، تجهيزاتشان را به غنيمت گرفتند، لباسهاى جرم و جنايت را به آتش كشيدند و عهد بستند كه: «مى‌كشم، مى‌كشم، آن‌كه برادرم كشت».
«بسيجى يزيدى خشم ما رو نديدى» !
دست مريزاد! كه دفتر حساب و كتابهاى رژيم را در هم پيچيديد. فراتر از همه تمهيدات و تشبثات ولىفقيه ارتجاع، فرسايش و ريزش و موارد متعدد تسليم را در نيروهاى انتظامى به او تحميل كرديد.


این بطور مثال نمونه یی از همان فریبکاری ها هست، که باید از آن پرهیز کرد.

جنبش سبز و اهداف ملی‌ - دموکراتیک آن (۲)


تا کنون به دو روند مستقل و به هم مربوط پرداختیم. روند اول همان سیر تکوینی رژیم بسوی دیکتاتوری نظامی بود.این روند محصول تغییر و تحولات اجتماعی در کشور است. محصول دیگر این تغییر و تحولات اجتماعی همان روند دوم مبحث ماست: یعنی‌ روند مشروطه خواهی و اصلاح طلبی در جامعه عقب مانده است که در پی‌ مهار دیکتاتوری عنان گسیخته ایست که از دل همان جامعه عقب مانده بر می‌‌خیزد. این دیکتاتوری‌ها و آن مشروطه خواهی‌ها همه جملگی بر میگردند به همان شرایط عقب مانده اجتماعی ایران و جزئ از تاریخ گذشته و حال کشور را تشکیل میدهند. در مقابل آن روند سومی هست که محصول شرایط اجتماعی جدید ایران بوده و به موازات توسعه و رشد آن، رشد و توسعه میبابد. شکل حکومتی و سیاسی این جامعه نوین و در حل تکوین مردم سالاری است. در راستای دگرگونی اجتماعی در ایران، از شرایط عقب مانده و سنتی به جامعه نوین، علی‌ القاعده نهضت‌های ملی‌ - دموکراتیک هم رشد و توسعه میباند. فراموش نکنیم، رژیم جمهوری ایران محصول رشد و توسعه شتابان در رژیم پیشین است. منظور از این رشد و توسعه همان رشد و توسعه شرایط اجتماعی نوین است که گفتیم رشد و اعتلای نهضت ملی‌ - دموکراتیک راه به همراه دارد. این یک اصل کتمان ناپذیر حیات سیاسی کشور است که نطفه رژیم کنونی ایران در مخالفت با رشد و توسعه اجتماعی و رشد و اعتلای جنبش ملی‌ - دموکراتیک بسته شده است. از این رو باید بگویم اگر این مخالفت نبود این رژیم هم نبود. من به این اصل از آنرو تکیه دارم، چون پاسخ گوی بسیاری از سوالات کنونی‌ در سیر رویداد‌های فعلی است. به نظر من، از اینرو اساس و محور کلیه نیروهای ضد دموکراتیک و ملی‌ که من آنها را به سهولت ارتجاع سیاه و سرخ مینامم، در همین مخالفت با تحول اجتماعی در ایران می‌باشد. اینکه رژیم هم اکنون شتابان به سوی دیکتاتوری نظامی در حرکت است، به نظر من هم در همین مخالفت ریشه دارد. و در همین مخالفت عیان با رشد و توسعه است که نهضت ملی‌ و دموکراتیک کنونی ایران ریشه حاضرین خود را مدیون است. چراکه بر ایرانیانی که نیروی محرکه انقلاب اجتماعی کنونی در ایران هستند، مسلم شده است، حکومت فعلی جز نکبت و بد بختی برایشان هیچ ارمغانی ندارد. بقولی از کوزه هر آنچه برون طراود، که در اوست. چراکه این رژیم سرمایه‌های کشور را تنها صرف هزینه‌های هنگفت جهت حیات ننگین خود می‌کند، که در سرکوب‌های اخیر دیدیم، که این هزینه‌ها مصروف چه ابزاری جهت سرکوب ملت میشود و در بسیاری چرا‌های دیگر بر نهضت ملی‌ - دموکراتیک مسلم شده است که راه توسعه و ترقی، راه آزادی و حقوق انسانی در ایران، یعنی‌ در یک کلام راه جامعه ملی‌ - دموکراتیک در ایران در استقرار حاکمیت ملی‌- دموکراتیک در ایران است. یعنی‌ باید راه را از همانجا از پی‌ گرفت که در قیام‌های ۵۶- ۵۷ به ختم رسیده بود. یعنی‌ باید نشان داد که ۳۱ سال سرکوب خللی در اراده ملت جهت دموکراسی‌ و پیشرفت ایجاد نکرده است. این روند سوم در واقع امر مظهر همین اراده خلال ناپذیر مردمی است. این راه سوم هم اکنون در جناح جمهوری خواهان جنبش سبز تجلی می‌کند. جناح اول همان جناح مشروطه خواهان میباشد که موسوی آنرا نمایندگی می‌کند، و جناح دوم جناح اصلاح طلب‌ها است، که از سوی کروبی رهبری میشود. جمهوری خواهان سبز طیف وسیع اند بدون رهبری و بدنبال آن هم نیستند. همین سبز‌های بدون رهبری اند که به مرور زمان رفته رفته دارند مبدل به نیروی نظام بر افکن میشوند. به این می‌گویند در واقع جنبش سبز در حال رادیکالیزه شدن است.

رادیکالیزه در واقع مورد تمنای بخش مرتجع جنبش نیست. آنچه این جناح‌های غیر جمهوری خواه در پی‌ آن بودند و هستند همان تداوم جنگ قدرت و گرفتن امتیازات از حریف در قدرت می‌باشد، حریفی که دلایل کافی‌ در حذف آنها در دست دارد، حریفی که شرایط اجتماعی ایران او را بیش از پیش به پیشگیری خشونت و سرکوب هدایت می‌کند.


۱۳۸۸ دی ۲۲, سه‌شنبه

جنبش سبز و اهداف ملی‌ - دموکراتیک آن (۱)

مسئله أی که امروزه بیشتر توجه ناظران سیاسی را در خصوص رژیم جمهوری اسلامی به خود مشغول می‌کند آینده تکوینی رژیم پس از این آخرین جنگ قدرت می‌باشد. بطور نظری میتوان نهایت این تحول‌ها در بالا را در استقرار نهایی یک رژیم مرکب از سپاه و روحانیون و تکنوکرات‌ها دانست. میتوان تصور کرد اگر مجاهدین-رجوی به قدرت میرسیدند یا به قدرت برسند چنین رژیمی در ایران مستقر میکردند و یا میکنند . البته با این تفاوت که رژیم مجاهد-رجوی یک رژیم مذهبی بدون ولایت فقیه میبود و یا خواهد بود. اما فراموش نکنیم، اینکه رژیم فعلی در نهایت به چه شکلی در خواهد آمد از نظر نظری هنوز نامعلوم است اما احتمال حذف ولایت فقیه و انتقال کلیهٔ قدرت به دست نظامیان وجود دارد. یعنی حالتی پیش بیاید که در اواخر عمر اعراب ظهور کرده بود و جایگاه سلطان و امیر المومنین از هم گسسته گشته بود. البته چنین صحبت‌هایی‌ فقط حائز ارزش نظری است. چراکه از نظر عملی خیلی‌ بعید بنظر میرسد این رژیم آنقدر دوام بیابد که فرصت آن را داشته باشد چنین استحاله أی را تجربه کند. اما اگر ما به ماهیت همه آنهایی که به کمک هم این جمهوری را در آغاز پی‌ نهادند نگاه کنیم، پی‌ می‌بریم که این رژیم محصول تبانی ارتجاع سیاه و سرخ بوده است. جایگاه اجتماعی این رژیم هم بالطبع در همان شرایط عقب مانده شهر و روستای ایران است که متضرر از توسعه و پیشرفت اند و مخالف تحول اجتماعی در همه ابعاد سیاسی و اقتصادی آن. شکل حکومتی این جامعه عقب مانده هم دیکتاتوری است که معرف حضور ما است، که در واقع از اهداف انقلاب دموکراتیک هم حذف همین جامعه عقب مانده و ضد دموکراتیک می‌باشد. بی‌شک استقرار رژیم جمهوری اسلامی به معنای شکست قیام ۵۶-۵۷ ایران و ناکام ماندن انقلاب دموکراتیک در ایران بوده است. و این قیام‌های جدید مردمی در حقیقت ادامه همان قیام‌های ناکام گذشته اند و در همان جا که ختم شده بودند الان دوباره از همانجا آغاز گردیده اند. پس این جنبش نو تجربه أی نسبت به ارتجاع سرخ و سیاه دارد. مرتجعین رنگاوارنگ متوجه این امر هستند و از هم اکنون به تکاپو افتاده اند و سعی‌ میکنند به احیای رژیم جمهوری اسلامی بپردازند. این تلاش برای احیای رژیم در واقع روند معکوس سیر تجزیه أی است که رژیم دیکتاتوری در تمام طول حیات ننگین خود تجربه کرده است. انگار که فیل آقایان یاد هندوستان کرده باشد، از هراس از دموکراسی و توسعه با همه قوا به دامن رژیمی چنگ انداخته اند، که با لگد بیرون‌شان انداخته بود. که البته این بیرون انداختن‌ها شکل طبیعی نظام سیاسی در جامعه‌های عقب مانده است و چون این‌ها همه از همانجا نشات میگیرند به آن جو عادت دارند و لذا باهم برغم کشت و کشتارها بر سر انقلاب دموکراتیک و لیبرال که شد باهم به موقعش کنار میایند و به هم نان قرض میدهند.

پس این نیرو‌ها مصمم اند بر خلاف روند تجزیه رژیم و سیر آن به دیکتاتوری نظامی با هدف جلوگیری از لیبرالیزه و دمکراتیزه شدن کشور و توسعه ایران رژیم را دوباره باز سازی کنند. این ماموریت البته به موسوی سپرده شده است. برای درک این مسئله باید قدری تامل کرد و وقایع گذشته را قدری از خاطر گذراند.

چنانچه این امر حقیقت دارد که رژیم سیر نظامی شدن و مسیر انتقال مطلق قدرت به دست یه یا دو گروه را طی‌ می‌کند، حرکت از این فرض، آنگاه حذف جناح اصلاح طلب را به امری قبلا برنامه ریزی شده تبدیل می‌کند. از این فراتر ما امروز حتئ میدانیم که اصل حذف محدود به جناح اصلاح طلب نیست بلکه شامل بخشی از اصول گرایان مشروطه خواه هم میگردد. سوال این است: آیا این جناح‌های اصلاح طلب و مشروطه خواه از این امر حذف با خبر نبودند؟ جواب این است: مسلم که آن‌ها از حملات حریف مطلع بودند.

پس ما باید از این نقطه حرکت کنیم که هر دو جناح با علم به این امر حذف وارد کارزار انتخاباتی شده بودند. و نه تنها این دو جناح بلکه تمامی‌ ارتجاع سرخ و سیاه به نحوی از انحا مطلع از اقدام حذفی بودند و برای پیشگیری از آن در صدد بر آمدند مسئله انتخابات را مبدل به وسیله أی برای ممانعت از این اقدام حریف نمایند. دو مورد گواه حقیقت این مساله است: ۱-شرکت بیسابقه مردم در انتخابات دهم ۲-این شایعه در طول انتخابات که رفسنجانی به عنوان محرک اصلی در پس این وقایع نهفته است.

براستی مشارکت مردم و چهره‌های روشنفکر و.. در این انتخابات چنان بود که همگی‌ گواه از یک حرکت حساب شده میداد. آمدن خاتمی و مطرح شدن موسوی در سایه خاتمی و سپس کناره گیری مرموز خاتمی، حضور دولت آبادی در صفوف موسوی و مشاجره لفظی او با عبدلکریم سروش... این‌ها همه به نظر من گواه از اتفاقی نبودن این جهت قضیهٔ می‌باشد. برای فهم بیشتر مطلب نگاهی‌ کنید به این دو بیانیه و اعلامیه موسوی و گروه ۵ نفره. در بیانیه موسوی همه چیز مطرح است فقط مسئله انتخابات نه‌، که در اعلامیه ۵ نفره عجولانه این مسئله تصحیح میشود. و همه با شتاب میکوشند جلوی حرکت مردمی را که با سرعت به سوئ رادیکالیزه شدن است بگیرند، مطالباتی مشروطه خواهانه و رفرمیستی بر تن‌ آن نمایند تا مبادا فر اتر از این قبای تنگ شرعی رشد نماید. و حتی آقای سروش از درس‌ها فلیسوف مابانه در باب حذف ولایت فقیه پرهیز می‌کند و به این سطور قناعت میکنند:

نپذیرفتن این خواستهای بهینه جنبش سبز، و افزودن سرکوب و ارعاب نه تنها ما را از بحران عبور نخواهد داد، بلکه ایران را در بحران عمیق تری فرو خواهد برد، و تبعات سهمگینی از پی خواهد آورد، که مسئولیتش با "صاحب ولایت مطلقه" است

۱۳۸۸ دی ۱۹, شنبه


اظهارات ضدانسانی آیت الله حائری:


مخالفان را بکشيد کسی اعتراض نميکند!




با سلام و درود‌های فراوان،

به منظور دور انداختن حجاب اجباری یکی‌ از راه‌ها نشان دادن عزم راسخ زنان و مردان ایرانی‌ برای رهائی از این یوغ می‌باشد. با عضویت در گروه زیر که در حکم یک صندوق رای را دارد آرای خود را برای دور انداختن حجاب اجباری به صندوق رای بریزید:

http://groups.yahoo.com/group/IRAN-NAHbehHEJABeEJBARI/

فرهاد واکف

مهرنوش موسوی

اعلام تشکیل کانون دور انداختن حجاب اجباری!

بدین وسیله همه زنان و مردان سازش ناپذیر، آزادیخواه و مبارز، برابری طلب و مدرنیست را که علیه نظام جمهوری اسلامی مبارزه میکنند به محلق شدن در کانون دور انداختن حجاب اجباری فرامیخوانیم. هدف از تشکیل این کانون به قرار زیر است: 1. ما معتقدیم که رژیم جمهوری اسلامی باید سرنگون بشود. این رژیم باید به اسم آزادی، حرمت زن و شان همه انسانها برود.


اعلام تشکیل کانون دور انداختن حجاب اجباری!

بدین وسیله همه زنان و مردان سازش ناپذیر، آزادیخواه و مبارز، برابری طلب و مدرنیست را که علیه نظام جمهوری اسلامی مبارزه میکنند به محلق شدن در کانون دور انداختن حجاب اجباری فرامیخوانیم.

هدف از تشکیل این کانون به قرار زیر است:

1. ما معتقدیم که رژیم جمهوری اسلامی باید سرنگون بشود. این رژیم باید به اسم آزادی، حرمت زن و شان همه انسانها برود.

2. ما معتقدیم که سرنگون کردن جمهوری اسلامی بدون تعیین تکلیف با مسئله خشونت و ستم بر زن محال است. چون نماد این حکومت، سی سال زن ستیزی، خشونت و تحقیر میلیونها زن در این مملکت است. مبارزه رهاییبخش مردم ایران علیه حاکمیت این رژیم فقط میتواند یک مبارزه مساوات طلبانه، مدرن، پیشرو، و مبارزه ای بر ضد سمبلهای اسلامی باشد. این تنها مبارزه ای است که حمایت مردم دنیا را بد نبال خواهد داشت.

3- ما معتقدیم که مقابله با حجاب اجباری، نوک حمله مبارزه علیه خشونت به زن است. تاریخ تولد حجاب اجباری در ایران تاریخ از گور بیرون آمدن حکومت خمینی میباشد. حجاب سمبل اسلامی بودن این دیکتاتوری هار در ایران است. مظهر تحقیر و خشونت به زن است. حجاب زندان زن است. حجاب علامت به گروگان گرفتن یک مملکت هفتاد میلیونی و تبدیل آن به یک زندان سیاه زنانه/مردانه است. حجاب را هرگز زنان ایران داوطلبانه به عنوان پوشش خود برنگزیدند. بر عکس! میلیونها زن در طول این سی سال جنگیدند. هیچگاه مردم ایران به حجاب اجباری تن ندادند.

4. تحمیل حجاب کودک از نظر ما عین خشونت و بربریت است. حجاب کودک ولو با ترفند "اختیاری" باید به عنوان مظهر خشونت به کودک در همه جای دنیا غیر قانونی و قدغن اعلام بشود. کودک مذهب ندارد. جشن تکلیف دختران خردسال در ایران مظهر خشونت اسلامی بر علیه کودکان است. احدی نباید اجازه داشته باشد تحت هیچ شرایطی بر سر کودکان حجاب کرده و باعث آزار جسمی و روحی کودک و مانع پرورش وی بشود.

5. جنبش مقابله با حجاب اجباری نه امروز متولد شده است، نه محصول تحولات چند ماه اخیر در ایران است. جنبش مقابله با حجاب اجباری در سال 57 و در مقابل فرمان خمینی و با شعار "ما انقلاب نکردیم تا به عقب برگردیم"، " نه روسری، نه توسری" متولد شد.ایران اکنون تنها کشور جهان محسوب میشود که مشخصه سیاسی آن افتخار کردن به وجود یک جنبش عظیم سیاسی خلاصی از حجاب است. لذا مبارزه علیه حجاب اجباری جایگاه ویژه ای در تلاش مردم ایران برای پیروز شدن بر علیه حکومت زن ستیز اسلامی دارد.

6. جنبش مقابله با حجاب اجباری مورد حمایت میلیونها نفر از مردم ایران است چون مسئله حجاب فقط و تنها مسئله "زنان" ایران نیست. در جامعه ای که دولت حاکم از مردان، تصویر دیوهای درنده خو و عقب مانده میدهد. در جامعه ای که دولت آن فقط و تنها به این اعتبار و از قبل تحقیر خود مردان برای پیچیدن زن در اختناق حجاب مشروعیت میگیرد، زن و مرد هر دو هتک حرمت شده اند. در جامعه ای که در آن زن تحقیر میشود، عشق وجود ندارد! در جامعه ای که در آن زن از مرد جدا میشود، خوشبختی به پستو میرود. از نظر ما جامعه ای آزاد و خوشبخت است که در آن زن و مرد هر دواز حق و حرمت برابر برخوردارباشند. آزادی زن، معیار آزادی جامعه است. لذا به عقیده ما جنبش مقابله با حجاب اجباری به هیچ عنوان جنبشی نیست فقط مربوط به زنان. معترضین به اختناق حجاب، همه انسانهای این مملکتند، صرف نظر از جنسیتشان!

7. با آتش زدن عکس خمینی در ایران و تعرض بحق مردم در تظاهراتهای عاشوراشکن امسال، حکومت جمهوری اسلامی به لرزش مرگ افتاده است. هر لحظه منتظرند که حجابها در تهران، شیراز و اصفهان و تبریز و... به آتش کشیده شود. برای حکومت خامنه ای همانقدر خمینی سمبل تروریزم اسلامی است که حجاب اجباری! برای همین پیش پیشکی به همدیگر نان قرض میدهند. یکی دشنه های از نفس افتاده اش را به رخ میکشد، یکی مردم را نصیحت میکند تا حکومت را دلداری داده باشد. جواب ما این است که حجاب بی حجاب!

ما حجابها را به دورمی اندازیم و به آتش میکشیم! ما به کلیه سمبلهای این حکومت تعرض میکنیم. مردم ایران پلهای پشت سر خود را خراب کرده اند، مردم یا باید پیشروی و تعرض کنند، یا در صورت توقف و تحمیل سازش، خیزش برحق آنها را در خون برپادارندگانشان خفه میکنند. به نظرما این حکومت قدرت سرکوب و خفه کردن مردم را از دست داده است. به نظر ما این جنبش ملی/ مذهبی نیز قدرت به کجراه بردن و کنترل مبارزه مردم را از دست داده است. برای همین بازنده های سیاسی به تدریج کنار هم ردیف میشوند. در مقابل اما، مردم ایران با وجود سرکوب، با وجود کهریزک، قهرمانانه به خیابان آمده و تصمیم گرفته اند پیروز بشوند. سوزاندن حجابها یک قدمی پیروزی مردم، برچیدن بساط این حکومت، دستگیر کردن خامنه ای و احمدی نژاد و خلاص شدن از شر این حکومت قتل و جنایت و زن ستیزی است.

8. کم کردن هزینه مردم در پروسه انداختن نظام تنها از طریق قویتر کردن مبارزه خود این مردم ممکن است. هر گونه راه حلی دیگری که به بهانه "کم کردن هزینه" دنبال بند و بست باشد از جانب ما و مردم دست رد میخورد. از نظر ما مبارزه مردم ایران باید آنقدر نیرومند شود که هیچ نیرویی نتواند و حتی جرئت نکند علیه آن وارد میدان مبارزه شود. لذا ما معتقدیم که یکی از راه های قویتر کردن مبارزه مردم، جلب حمایت مردم شریف و بشریت متمدن در سراسر جهان و از جمله در کشورهای غربی میباشد. بر ای جلب حمایت و سمپاتی بین المللی از مبارزات قهرمانانه مردم ایران ارائه تصویر مدرن، غیرمذهبی، زنانه، مترقی و پیشرو ازاین مبارزه حیاتی ترین روش است. نتیجه سی سال حکومت اسلام در ایران و رشد جنبشهای اسلامی، تثبیت تصویر خشن، ضد زن و عقب مانده و تروریستی از این جنبش سیاه در میان مردم غرب میباشد. بشریت متمدن در غرب از جنبشهای آلوده به اسلام در منطقه خاورمیانه ترس دارد و از آن نگران میشود. لذا هر چقدر مردم ایران تلاش کنند تصویری مدرن، برابری طلب، ضد خشونت به زن و انسان، ضد سمبلهای اسلامی و تروریستی از مبارزه خود ارائه بدهند، حمایت هر چه وسیعتر بشریت متمدن را غرب را بخود جلب میکنند و این حمایت، چتر حفاظتی قوی و سیاسی بالای سر این مردم خواهد شد.

9. این تنها حکومت نیست که با جنبش مقابله با حجاب درافتاده است. ما از روزی که علیه فرمان خمینی به خیابان رفتیم هم باید علیه حکومت خمینی میجنگیدیم، هم باید با تفکرات و سیاستهای واپسگرای جریانات مختلف جنبش ملی/اسلامی در می افتادیم. آنها که اسید و دشنه در دستهایشان بود حسابشان روشن بود، اینها که به اسم "روشنفکر" دکان سیاسی باز کرده بودند، وضعشان روشن نبود. اینها همیشه یک انگشت سبابه را به طرف همان دشنه ها داشتند، یک انگشت سبابه را به طرف ما که مبادا تند روی بکنیم. سال 57 ما را با ادبیات آخوندی آن موقع خود "طاغوتی" نامیدند، سال 88 ادبیاتشان "نواندیشانه" است و لذا ما را "تندرو" خطاب میکنند. در حالی که عقب مانده ترین و واپسگراترین قشریون ملی/مذهبی صحنه سیاست ایران، این دسته به اصطلاح "روشنفکران" هستند که از انقلاب مشروطیت تا بحال جنبششان ترمینال آمد و شد دیکتاتوریهای سیاه در ایران بوده است. کسانی که "امام خمینی" را رهبر خود میدانستند، اما زن معترض متمدن و پیشرو مملکت را "فاسد آمریکایی" خطاب میکردند. اینها کسانی هستند که در طی این سی سال ما هر وقت بلند شدیم از حق و حقوق زن حرف بزنیم، سوت مبصری را از جیب آخوندها بیرون آورده راه افتادند تا ثابت کنند الان نوبت زن نیست! نوبت حمله به حجاب اجباری نیست! نوبت حمله به آپارتاید جنسی نیست! مگر نه اینکه در تفکر و سیاست اینها زن نفر آخر است! اینها در سیاست هم همان کاری را میکنند که موقع گردش در خیابان! همیشه ده قدم جلوتر از زن و فرزندان در حال قیقاچ رفتنند!

جالب اینجاست که این جنبش همیشه برای عقب راندن ما استنادش به اختناق حاکم است. اختناقی که خود اینها در بوجود آوردنش نقش درجه اول را داشته اند. دشنه های این حکومت را که خودشان جزو بنیانگذارانش بودند نشان ما میدهند تا وانمود کنند که دغدغه اینها "هزینه دادن" ماست! در حالی که هزینه را جنبش ما به خاطر حکومت خمینی از یک طرف و سازش اینها با آن و تعرض به ما از طرف دیگر داده ایم! هزینه مردم هر وقت بالا رفته است که معرکه گردان اعتراض بحق آنها این بادمجان دور قابچینهای ملی/اسلامی شده اند. یا بند و بست کرده اند. یا برای سرکوب مردم دست به یکی کرده اند. یا سمومات عقب مانده مذهبی و سیاسی خود را به جامعه پاشیده اند.

این تاریخ به ته رسیده است! ما معتقدیم دست بر قضا الان نوبت ماست! ما بر خلاف آنها قطب نمای مبارزه خود را بر اساس مزاج آقای خامنه ای و رقابتهای آخوندها در بیت رهبری تعیین نمیکنیم. ما کل این نظام را نمیخواهیم. ما معتقدیم آنها ترسیده اند. کلشان ترسیده اند. علت اینکه حرفهایشان با عربده کشیهای حکومت در جماران برای عقب راندن تعرض زنان در این اعتراضات به هم چفت میشود این است که با سر رسیدن عمر حکومت، جنبش اصلاح و تعدیل آن نیز مرخص است! باید برود!

-10بدون لغو حجاب اجباری به مثابه سمبل خشونت به زن، زیر بار هیچ سناریو و راه حل سیاسی نخواهیم رفت. چون میدانیم که عمر این حکومت به تار موی زنان بند است. ما بر سر لغو حجاب نمیگذاریم حتی یک سانتی متر سازش سیاسی بشود چون بر تارک این حجابهایی که بر سر زنان ماست خون و رنج و مشقت میلیونها زن و مرد نقش بسته است. تاریخ حجاب اجباری در ایران داستان مقابله خونین چندین نسل در این مملکت است. سی سال رنج نکشیدیم، سی سال کتک نخوردیم، سی سال قربانی ندادیم، سی سال آواره نشدیم که درست سر بزنگای تعیین تکلیف این نظام، در باره سرنوشت یکی از مهمترین سمبلهای حکومت اسلام در مملکت ساکت بنشینیم و نظاره گر خاموش باشیم. ما پرچم آن مبارزه خونین را اکنون اینجا و همین امروز به مرکز تحولات سیاسی ایران می آوریم. ما زیر بار هیچ بهانه و ترفندی برای جانبی کردن و به فراموشی سپردن این مسئله نمیرویم. امروز اعلام میکنیم ما انقلاب نکردیم که باز هم عقب بمانیم!

ما از همه سازش ناپذیران، همه آزادیخواهان، همه برابری طلبان، فعالین حقوق زن، فعالین جنبش ضد مذهبی، فعالین جنبش لغو حجاب اجباری میخواهیم به این کانون بپیوندید. عضو این کانون شوید. در راس جنبش حق طلبی زن برای دورانداختن و آتش زدن حجابها دستتان را در دستان ما بگذارید. به ما بپیوندید تا پرچم بدور انداختن و به آتش کشیدن حجاب در مملکت را در ارتفاع بالاتری به اهتزاز در بیاوریم.

17 دی ماه 1388

7 ژانویه 2010

مرگ بر جمهوری اسلامی!

مرگ بر حجاب اجباری!

زنده باد جنبش حق طلبانه و برابری طلبانه زنان

زنده باد مبارزات رهائی بخش و فهرمانانه مردم ایران

فواد روشن

http://rezgarr.blogspot.com/2010/01/blog-post_08.html




  پیش نویس یک گفتمان- یادداشت ها من مخالف اینم ما مانند بر گرداندن سیخ کباب جبهه موسوم به محور مقاومتی ها را از این که است یعنی جبهه ضد ا...