۱۳۸۸ دی ۲۳, چهارشنبه
جنبش سبز و اهداف ملی - دموکراتیک آن (۳)
نکته أی که در این بخش سوم تصمیم دارم مطرح کنم در واقع نتیجه یی است که از همه این گفتار میتوان اتخاذ کرد. به عقیده من خطری که جنبش ملی - دموکراتیک را تحدید میکند احتمال دنباله روی آن از دو جناح دیگر جنبش سبز و بدین نحو انحلال استقلال خود میباشد.
اینکه این دو جناح سعی در گسترش رهبری خود بر کلّ جنبش و از آن جمله بر بخش ملی - دموکراتیک آنرا دارند طبیعی و بر کسی پوشیده نیست. و از طرفی نمیتوان بر آن خرده گرفت. ما باید به خودمان خرده بگیریم و سعی کنیم با اتخاذ راهکردهای درست اهداف خودمان را پیش بگیریم. جنبش سبز ملی - دموکراتیک نیازمند یک قانون اساسی و یک برنامه عملی دوران گذار و تا آن موقع به یک طرح اجرائ متناسب با هر مرحله جنبش دارد. بر عهده همه ماست، آنانیکه خود را در جانب جنبش ملی - دموکراتیک میبینند و از آن ذی نفع هستند، که به این نیازها به سهم خود و به توان خود پاسخ گو باشیم. اینکه جنبش ملی - دموکراتیک در نهضت سبز در پی و در پوشش یک حرکت انتخاباتی و اکنون محافظه کارانه و یا اصلاح جویانه در عمل است خرده نمیتوان گرفت. خرده از زمانی میتوان گرفت که استراتژی و اهداف دراز مدت که همان سرنگونی رژیم است قربانی راهها و روش های محافظه کارانه و اصلاح جویانه شود. با جنبش است که از این تاکتیکها برای ارتقای سطح خود و برای رسیدن به اهداف خود استفاده کند نه اینکه در پیچ و خم راهها گرفتار آید. بطور مثال به این تکه از پیام رجوی که به عقیده من نوعی دام است توجه کنید:
این بطور مثال نمونه یی از همان فریبکاری ها هست، که باید از آن پرهیز کرد.
جنبش سبز و اهداف ملی - دموکراتیک آن (۲)
تا کنون به دو روند مستقل و به هم مربوط پرداختیم. روند اول همان سیر تکوینی رژیم بسوی دیکتاتوری نظامی بود.این روند محصول تغییر و تحولات اجتماعی در کشور است. محصول دیگر این تغییر و تحولات اجتماعی همان روند دوم مبحث ماست: یعنی روند مشروطه خواهی و اصلاح طلبی در جامعه عقب مانده است که در پی مهار دیکتاتوری عنان گسیخته ایست که از دل همان جامعه عقب مانده بر میخیزد. این دیکتاتوریها و آن مشروطه خواهیها همه جملگی بر میگردند به همان شرایط عقب مانده اجتماعی ایران و جزئ از تاریخ گذشته و حال کشور را تشکیل میدهند. در مقابل آن روند سومی هست که محصول شرایط اجتماعی جدید ایران بوده و به موازات توسعه و رشد آن، رشد و توسعه میبابد. شکل حکومتی و سیاسی این جامعه نوین و در حل تکوین مردم سالاری است. در راستای دگرگونی اجتماعی در ایران، از شرایط عقب مانده و سنتی به جامعه نوین، علی القاعده نهضتهای ملی - دموکراتیک هم رشد و توسعه میباند. فراموش نکنیم، رژیم جمهوری ایران محصول رشد و توسعه شتابان در رژیم پیشین است. منظور از این رشد و توسعه همان رشد و توسعه شرایط اجتماعی نوین است که گفتیم رشد و اعتلای نهضت ملی - دموکراتیک راه به همراه دارد. این یک اصل کتمان ناپذیر حیات سیاسی کشور است که نطفه رژیم کنونی ایران در مخالفت با رشد و توسعه اجتماعی و رشد و اعتلای جنبش ملی - دموکراتیک بسته شده است. از این رو باید بگویم اگر این مخالفت نبود این رژیم هم نبود. من به این اصل از آنرو تکیه دارم، چون پاسخ گوی بسیاری از سوالات کنونی در سیر رویدادهای فعلی است. به نظر من، از اینرو اساس و محور کلیه نیروهای ضد دموکراتیک و ملی که من آنها را به سهولت ارتجاع سیاه و سرخ مینامم، در همین مخالفت با تحول اجتماعی در ایران میباشد. اینکه رژیم هم اکنون شتابان به سوی دیکتاتوری نظامی در حرکت است، به نظر من هم در همین مخالفت ریشه دارد. و در همین مخالفت عیان با رشد و توسعه است که نهضت ملی و دموکراتیک کنونی ایران ریشه حاضرین خود را مدیون است. چراکه بر ایرانیانی که نیروی محرکه انقلاب اجتماعی کنونی در ایران هستند، مسلم شده است، حکومت فعلی جز نکبت و بد بختی برایشان هیچ ارمغانی ندارد. بقولی از کوزه هر آنچه برون طراود، که در اوست. چراکه این رژیم سرمایههای کشور را تنها صرف هزینههای هنگفت جهت حیات ننگین خود میکند، که در سرکوبهای اخیر دیدیم، که این هزینهها مصروف چه ابزاری جهت سرکوب ملت میشود و در بسیاری چراهای دیگر بر نهضت ملی - دموکراتیک مسلم شده است که راه توسعه و ترقی، راه آزادی و حقوق انسانی در ایران، یعنی در یک کلام راه جامعه ملی - دموکراتیک در ایران در استقرار حاکمیت ملی- دموکراتیک در ایران است. یعنی باید راه را از همانجا از پی گرفت که در قیامهای ۵۶- ۵۷ به ختم رسیده بود. یعنی باید نشان داد که ۳۱ سال سرکوب خللی در اراده ملت جهت دموکراسی و پیشرفت ایجاد نکرده است. این روند سوم در واقع امر مظهر همین اراده خلال ناپذیر مردمی است. این راه سوم هم اکنون در جناح جمهوری خواهان جنبش سبز تجلی میکند. جناح اول همان جناح مشروطه خواهان میباشد که موسوی آنرا نمایندگی میکند، و جناح دوم جناح اصلاح طلبها است، که از سوی کروبی رهبری میشود. جمهوری خواهان سبز طیف وسیع اند بدون رهبری و بدنبال آن هم نیستند. همین سبزهای بدون رهبری اند که به مرور زمان رفته رفته دارند مبدل به نیروی نظام بر افکن میشوند. به این میگویند در واقع جنبش سبز در حال رادیکالیزه شدن است.
رادیکالیزه در واقع مورد تمنای بخش مرتجع جنبش نیست. آنچه این جناحهای غیر جمهوری خواه در پی آن بودند و هستند همان تداوم جنگ قدرت و گرفتن امتیازات از حریف در قدرت میباشد، حریفی که دلایل کافی در حذف آنها در دست دارد، حریفی که شرایط اجتماعی ایران او را بیش از پیش به پیشگیری خشونت و سرکوب هدایت میکند.
۱۳۸۸ دی ۲۲, سهشنبه
پس این نیروها مصمم اند بر خلاف روند تجزیه رژیم و سیر آن به دیکتاتوری نظامی با هدف جلوگیری از لیبرالیزه و دمکراتیزه شدن کشور و توسعه ایران رژیم را دوباره باز سازی کنند. این ماموریت البته به موسوی سپرده شده است. برای درک این مسئله باید قدری تامل کرد و وقایع گذشته را قدری از خاطر گذراند.
چنانچه این امر حقیقت دارد که رژیم سیر نظامی شدن و مسیر انتقال مطلق قدرت به دست یه یا دو گروه را طی میکند، حرکت از این فرض، آنگاه حذف جناح اصلاح طلب را به امری قبلا برنامه ریزی شده تبدیل میکند. از این فراتر ما امروز حتئ میدانیم که اصل حذف محدود به جناح اصلاح طلب نیست بلکه شامل بخشی از اصول گرایان مشروطه خواه هم میگردد. سوال این است: آیا این جناحهای اصلاح طلب و مشروطه خواه از این امر حذف با خبر نبودند؟ جواب این است: مسلم که آنها از حملات حریف مطلع بودند.
پس ما باید از این نقطه حرکت کنیم که هر دو جناح با علم به این امر حذف وارد کارزار انتخاباتی شده بودند. و نه تنها این دو جناح بلکه تمامی ارتجاع سرخ و سیاه به نحوی از انحا مطلع از اقدام حذفی بودند و برای پیشگیری از آن در صدد بر آمدند مسئله انتخابات را مبدل به وسیله أی برای ممانعت از این اقدام حریف نمایند. دو مورد گواه حقیقت این مساله است: ۱-شرکت بیسابقه مردم در انتخابات دهم ۲-این شایعه در طول انتخابات که رفسنجانی به عنوان محرک اصلی در پس این وقایع نهفته است.
براستی مشارکت مردم و چهرههای روشنفکر و.. در این انتخابات چنان بود که همگی گواه از یک حرکت حساب شده میداد. آمدن خاتمی و مطرح شدن موسوی در سایه خاتمی و سپس کناره گیری مرموز خاتمی، حضور دولت آبادی در صفوف موسوی و مشاجره لفظی او با عبدلکریم سروش... اینها همه به نظر من گواه از اتفاقی نبودن این جهت قضیهٔ میباشد. برای فهم بیشتر مطلب نگاهی کنید به این دو بیانیه و اعلامیه موسوی و گروه ۵ نفره. در بیانیه موسوی همه چیز مطرح است فقط مسئله انتخابات نه، که در اعلامیه ۵ نفره عجولانه این مسئله تصحیح میشود. و همه با شتاب میکوشند جلوی حرکت مردمی را که با سرعت به سوئ رادیکالیزه شدن است بگیرند، مطالباتی مشروطه خواهانه و رفرمیستی بر تن آن نمایند تا مبادا فر اتر از این قبای تنگ شرعی رشد نماید. و حتی آقای سروش از درسها فلیسوف مابانه در باب حذف ولایت فقیه پرهیز میکند و به این سطور قناعت میکنند:
نپذیرفتن این خواستهای بهینه جنبش سبز، و افزودن سرکوب و ارعاب نه تنها ما را از بحران عبور نخواهد داد، بلکه ایران را در بحران عمیق تری فرو خواهد برد، و تبعات سهمگینی از پی خواهد آورد، که مسئولیتش با "صاحب ولایت مطلقه" است
۱۳۸۸ دی ۱۹, شنبه
با سلام و درودهای فراوان،
به منظور دور انداختن حجاب اجباری یکی از راهها نشان دادن عزم راسخ زنان و مردان ایرانی برای رهائی از این یوغ میباشد. با عضویت در گروه زیر که در حکم یک صندوق رای را دارد آرای خود را برای دور انداختن حجاب اجباری به صندوق رای بریزید:
http://groups.yahoo.com/group/IRAN-NAHbehHEJABeEJBARI/
فرهاد واکف
اعلام تشکیل کانون دور انداختن حجاب اجباری!
بدین وسیله همه زنان و مردان سازش ناپذیر، آزادیخواه و مبارز، برابری طلب و مدرنیست را که علیه نظام جمهوری اسلامی مبارزه میکنند به محلق شدن در کانون دور انداختن حجاب اجباری فرامیخوانیم. هدف از تشکیل این کانون به قرار زیر است: 1. ما معتقدیم که رژیم جمهوری اسلامی باید سرنگون بشود. این رژیم باید به اسم آزادی، حرمت زن و شان همه انسانها برود.
اعلام تشکیل کانون دور انداختن حجاب اجباری!
بدین وسیله همه زنان و مردان سازش ناپذیر، آزادیخواه و مبارز، برابری طلب و مدرنیست را که علیه نظام جمهوری اسلامی مبارزه میکنند به محلق شدن در کانون دور انداختن حجاب اجباری فرامیخوانیم.
هدف از تشکیل این کانون به قرار زیر است:
1. ما معتقدیم که رژیم جمهوری اسلامی باید سرنگون بشود. این رژیم باید به اسم آزادی، حرمت زن و شان همه انسانها برود.
2. ما معتقدیم که سرنگون کردن جمهوری اسلامی بدون تعیین تکلیف با مسئله خشونت و ستم بر زن محال است. چون نماد این حکومت، سی سال زن ستیزی، خشونت و تحقیر میلیونها زن در این مملکت است. مبارزه رهاییبخش مردم ایران علیه حاکمیت این رژیم فقط میتواند یک مبارزه مساوات طلبانه، مدرن، پیشرو، و مبارزه ای بر ضد سمبلهای اسلامی باشد. این تنها مبارزه ای است که حمایت مردم دنیا را بد نبال خواهد داشت.
3- ما معتقدیم که مقابله با حجاب اجباری، نوک حمله مبارزه علیه خشونت به زن است. تاریخ تولد حجاب اجباری در ایران تاریخ از گور بیرون آمدن حکومت خمینی میباشد. حجاب سمبل اسلامی بودن این دیکتاتوری هار در ایران است. مظهر تحقیر و خشونت به زن است. حجاب زندان زن است. حجاب علامت به گروگان گرفتن یک مملکت هفتاد میلیونی و تبدیل آن به یک زندان سیاه زنانه/مردانه است. حجاب را هرگز زنان ایران داوطلبانه به عنوان پوشش خود برنگزیدند. بر عکس! میلیونها زن در طول این سی سال جنگیدند. هیچگاه مردم ایران به حجاب اجباری تن ندادند.
4. تحمیل حجاب کودک از نظر ما عین خشونت و بربریت است. حجاب کودک ولو با ترفند "اختیاری" باید به عنوان مظهر خشونت به کودک در همه جای دنیا غیر قانونی و قدغن اعلام بشود. کودک مذهب ندارد. جشن تکلیف دختران خردسال در ایران مظهر خشونت اسلامی بر علیه کودکان است. احدی نباید اجازه داشته باشد تحت هیچ شرایطی بر سر کودکان حجاب کرده و باعث آزار جسمی و روحی کودک و مانع پرورش وی بشود.
5. جنبش مقابله با حجاب اجباری نه امروز متولد شده است، نه محصول تحولات چند ماه اخیر در ایران است. جنبش مقابله با حجاب اجباری در سال 57 و در مقابل فرمان خمینی و با شعار "ما انقلاب نکردیم تا به عقب برگردیم"، " نه روسری، نه توسری" متولد شد.ایران اکنون تنها کشور جهان محسوب میشود که مشخصه سیاسی آن افتخار کردن به وجود یک جنبش عظیم سیاسی خلاصی از حجاب است. لذا مبارزه علیه حجاب اجباری جایگاه ویژه ای در تلاش مردم ایران برای پیروز شدن بر علیه حکومت زن ستیز اسلامی دارد.
6. جنبش مقابله با حجاب اجباری مورد حمایت میلیونها نفر از مردم ایران است چون مسئله حجاب فقط و تنها مسئله "زنان" ایران نیست. در جامعه ای که دولت حاکم از مردان، تصویر دیوهای درنده خو و عقب مانده میدهد. در جامعه ای که دولت آن فقط و تنها به این اعتبار و از قبل تحقیر خود مردان برای پیچیدن زن در اختناق حجاب مشروعیت میگیرد، زن و مرد هر دو هتک حرمت شده اند. در جامعه ای که در آن زن تحقیر میشود، عشق وجود ندارد! در جامعه ای که در آن زن از مرد جدا میشود، خوشبختی به پستو میرود. از نظر ما جامعه ای آزاد و خوشبخت است که در آن زن و مرد هر دواز حق و حرمت برابر برخوردارباشند. آزادی زن، معیار آزادی جامعه است. لذا به عقیده ما جنبش مقابله با حجاب اجباری به هیچ عنوان جنبشی نیست فقط مربوط به زنان. معترضین به اختناق حجاب، همه انسانهای این مملکتند، صرف نظر از جنسیتشان!
7. با آتش زدن عکس خمینی در ایران و تعرض بحق مردم در تظاهراتهای عاشوراشکن امسال، حکومت جمهوری اسلامی به لرزش مرگ افتاده است. هر لحظه منتظرند که حجابها در تهران، شیراز و اصفهان و تبریز و... به آتش کشیده شود. برای حکومت خامنه ای همانقدر خمینی سمبل تروریزم اسلامی است که حجاب اجباری! برای همین پیش پیشکی به همدیگر نان قرض میدهند. یکی دشنه های از نفس افتاده اش را به رخ میکشد، یکی مردم را نصیحت میکند تا حکومت را دلداری داده باشد. جواب ما این است که حجاب بی حجاب!
ما حجابها را به دورمی اندازیم و به آتش میکشیم! ما به کلیه سمبلهای این حکومت تعرض میکنیم. مردم ایران پلهای پشت سر خود را خراب کرده اند، مردم یا باید پیشروی و تعرض کنند، یا در صورت توقف و تحمیل سازش، خیزش برحق آنها را در خون برپادارندگانشان خفه میکنند. به نظرما این حکومت قدرت سرکوب و خفه کردن مردم را از دست داده است. به نظر ما این جنبش ملی/ مذهبی نیز قدرت به کجراه بردن و کنترل مبارزه مردم را از دست داده است. برای همین بازنده های سیاسی به تدریج کنار هم ردیف میشوند. در مقابل اما، مردم ایران با وجود سرکوب، با وجود کهریزک، قهرمانانه به خیابان آمده و تصمیم گرفته اند پیروز بشوند. سوزاندن حجابها یک قدمی پیروزی مردم، برچیدن بساط این حکومت، دستگیر کردن خامنه ای و احمدی نژاد و خلاص شدن از شر این حکومت قتل و جنایت و زن ستیزی است.
8. کم کردن هزینه مردم در پروسه انداختن نظام تنها از طریق قویتر کردن مبارزه خود این مردم ممکن است. هر گونه راه حلی دیگری که به بهانه "کم کردن هزینه" دنبال بند و بست باشد از جانب ما و مردم دست رد میخورد. از نظر ما مبارزه مردم ایران باید آنقدر نیرومند شود که هیچ نیرویی نتواند و حتی جرئت نکند علیه آن وارد میدان مبارزه شود. لذا ما معتقدیم که یکی از راه های قویتر کردن مبارزه مردم، جلب حمایت مردم شریف و بشریت متمدن در سراسر جهان و از جمله در کشورهای غربی میباشد. بر ای جلب حمایت و سمپاتی بین المللی از مبارزات قهرمانانه مردم ایران ارائه تصویر مدرن، غیرمذهبی، زنانه، مترقی و پیشرو ازاین مبارزه حیاتی ترین روش است. نتیجه سی سال حکومت اسلام در ایران و رشد جنبشهای اسلامی، تثبیت تصویر خشن، ضد زن و عقب مانده و تروریستی از این جنبش سیاه در میان مردم غرب میباشد. بشریت متمدن در غرب از جنبشهای آلوده به اسلام در منطقه خاورمیانه ترس دارد و از آن نگران میشود. لذا هر چقدر مردم ایران تلاش کنند تصویری مدرن، برابری طلب، ضد خشونت به زن و انسان، ضد سمبلهای اسلامی و تروریستی از مبارزه خود ارائه بدهند، حمایت هر چه وسیعتر بشریت متمدن را غرب را بخود جلب میکنند و این حمایت، چتر حفاظتی قوی و سیاسی بالای سر این مردم خواهد شد.
9. این تنها حکومت نیست که با جنبش مقابله با حجاب درافتاده است. ما از روزی که علیه فرمان خمینی به خیابان رفتیم هم باید علیه حکومت خمینی میجنگیدیم، هم باید با تفکرات و سیاستهای واپسگرای جریانات مختلف جنبش ملی/اسلامی در می افتادیم. آنها که اسید و دشنه در دستهایشان بود حسابشان روشن بود، اینها که به اسم "روشنفکر" دکان سیاسی باز کرده بودند، وضعشان روشن نبود. اینها همیشه یک انگشت سبابه را به طرف همان دشنه ها داشتند، یک انگشت سبابه را به طرف ما که مبادا تند روی بکنیم. سال 57 ما را با ادبیات آخوندی آن موقع خود "طاغوتی" نامیدند، سال 88 ادبیاتشان "نواندیشانه" است و لذا ما را "تندرو" خطاب میکنند. در حالی که عقب مانده ترین و واپسگراترین قشریون ملی/مذهبی صحنه سیاست ایران، این دسته به اصطلاح "روشنفکران" هستند که از انقلاب مشروطیت تا بحال جنبششان ترمینال آمد و شد دیکتاتوریهای سیاه در ایران بوده است. کسانی که "امام خمینی" را رهبر خود میدانستند، اما زن معترض متمدن و پیشرو مملکت را "فاسد آمریکایی" خطاب میکردند. اینها کسانی هستند که در طی این سی سال ما هر وقت بلند شدیم از حق و حقوق زن حرف بزنیم، سوت مبصری را از جیب آخوندها بیرون آورده راه افتادند تا ثابت کنند الان نوبت زن نیست! نوبت حمله به حجاب اجباری نیست! نوبت حمله به آپارتاید جنسی نیست! مگر نه اینکه در تفکر و سیاست اینها زن نفر آخر است! اینها در سیاست هم همان کاری را میکنند که موقع گردش در خیابان! همیشه ده قدم جلوتر از زن و فرزندان در حال قیقاچ رفتنند!
جالب اینجاست که این جنبش همیشه برای عقب راندن ما استنادش به اختناق حاکم است. اختناقی که خود اینها در بوجود آوردنش نقش درجه اول را داشته اند. دشنه های این حکومت را که خودشان جزو بنیانگذارانش بودند نشان ما میدهند تا وانمود کنند که دغدغه اینها "هزینه دادن" ماست! در حالی که هزینه را جنبش ما به خاطر حکومت خمینی از یک طرف و سازش اینها با آن و تعرض به ما از طرف دیگر داده ایم! هزینه مردم هر وقت بالا رفته است که معرکه گردان اعتراض بحق آنها این بادمجان دور قابچینهای ملی/اسلامی شده اند. یا بند و بست کرده اند. یا برای سرکوب مردم دست به یکی کرده اند. یا سمومات عقب مانده مذهبی و سیاسی خود را به جامعه پاشیده اند.
این تاریخ به ته رسیده است! ما معتقدیم دست بر قضا الان نوبت ماست! ما بر خلاف آنها قطب نمای مبارزه خود را بر اساس مزاج آقای خامنه ای و رقابتهای آخوندها در بیت رهبری تعیین نمیکنیم. ما کل این نظام را نمیخواهیم. ما معتقدیم آنها ترسیده اند. کلشان ترسیده اند. علت اینکه حرفهایشان با عربده کشیهای حکومت در جماران برای عقب راندن تعرض زنان در این اعتراضات به هم چفت میشود این است که با سر رسیدن عمر حکومت، جنبش اصلاح و تعدیل آن نیز مرخص است! باید برود!
-10بدون لغو حجاب اجباری به مثابه سمبل خشونت به زن، زیر بار هیچ سناریو و راه حل سیاسی نخواهیم رفت. چون میدانیم که عمر این حکومت به تار موی زنان بند است. ما بر سر لغو حجاب نمیگذاریم حتی یک سانتی متر سازش سیاسی بشود چون بر تارک این حجابهایی که بر سر زنان ماست خون و رنج و مشقت میلیونها زن و مرد نقش بسته است. تاریخ حجاب اجباری در ایران داستان مقابله خونین چندین نسل در این مملکت است. سی سال رنج نکشیدیم، سی سال کتک نخوردیم، سی سال قربانی ندادیم، سی سال آواره نشدیم که درست سر بزنگای تعیین تکلیف این نظام، در باره سرنوشت یکی از مهمترین سمبلهای حکومت اسلام در مملکت ساکت بنشینیم و نظاره گر خاموش باشیم. ما پرچم آن مبارزه خونین را اکنون اینجا و همین امروز به مرکز تحولات سیاسی ایران می آوریم. ما زیر بار هیچ بهانه و ترفندی برای جانبی کردن و به فراموشی سپردن این مسئله نمیرویم. امروز اعلام میکنیم ما انقلاب نکردیم که باز هم عقب بمانیم!
ما از همه سازش ناپذیران، همه آزادیخواهان، همه برابری طلبان، فعالین حقوق زن، فعالین جنبش ضد مذهبی، فعالین جنبش لغو حجاب اجباری میخواهیم به این کانون بپیوندید. عضو این کانون شوید. در راس جنبش حق طلبی زن برای دورانداختن و آتش زدن حجابها دستتان را در دستان ما بگذارید. به ما بپیوندید تا پرچم بدور انداختن و به آتش کشیدن حجاب در مملکت را در ارتفاع بالاتری به اهتزاز در بیاوریم.
17 دی ماه 1388
7 ژانویه 2010
مرگ بر جمهوری اسلامی!
مرگ بر حجاب اجباری!
زنده باد جنبش حق طلبانه و برابری طلبانه زنان
زنده باد مبارزات رهائی بخش و فهرمانانه مردم ایران
فواد روشن
http://rezgarr.blogspot.com/2010/01/blog-post_08.html
۱۳۸۸ دی ۱۷, پنجشنبه
خواستههای زیر مطالبات ملی-دموکراتیک جنبش سبز است. دیگر خواستهها از جانب دیگر جناحهای جنبش در بیانیهها و اعلامیهها مطرح شده است. مطالبات ملی-دموکراتیک اساسی تر از خواستههای جناحهای محافظه کار و اصلاح طلب جنبش میباشد. محوریترین مطالبه جنبش ملی-دموکراتیک در حل حاضر تغییر حکومت در ایران است. برای این منظور خواسته انحلال نهاد رهبری و ارگانهای وابسته به ولی فقیه بطور مشخص مطرح شده است. برای تغییر حکومت وجود یک حکومت گذار الزامی است.وظیفه حکومت گذار(شورای هماهنگی)استقرر حکومت ملی-دموکراتیک، در دوران فقدان حکومت فعلی است.اعضای حکومت گذار(شورای هماهنگی)عبارتند از ۱-دانشگاهیان۲-قضات۳-مجلس۴-ارتشیان۵-احزاب ملی-دموکراتیک.
وظیفه احزاب ملی-دموکراتیک در شرایط کنونی عبارت است از تشکیل دولت گذار. این دولت باید با مشارکت احزاب داخل و خارج هرچه زودتر تشکیل و اعلام مجودیت کند. دولت گذار عضو اجرائی حکومت گذار(شورای هماهنگی) است. دولت گذار وظایف قوه اجرایی کشور را تا استقرار دولت موقت بعهده میگیرد.برای این منظور دولت گذار وظیفه اجرای نخستین انتخابات عمومی مجلس موقت را بعهده دارد. پس از تشکیل مجلس موقت دولت موقت از بطن مجلس موقت تشکیل خواهد شد. بر عهده مجلس و دولت موقت است که زمینه را برای تشکیل مجلس مؤسسان و رفراندوم عمومی برای قانون اساس جمهوری ایرانی فراهم کنند. پس از تائید قانون اساس جدید، حکومت جمهوری ایرانی مستقر خواهد گشت.
خواستههای ملی - دموکراتیک جنبش سبز
۱-انحلال نهاد رهبری و ارگانهای وابسته به ولی فقیه
۲-انحلال سپاه و بسیچ
۳-عدم مداخله مراجع عظام در امور حکومتی
۴-لغو اعدام ها
۵-آزادی زندانیان سیاسی
۶-تشکیل حکومت گذار به قرار زیر(شورای هماهنگی):
الف)تشکیل دولت گذار توسط احزاب و شخصیتهای ملی - دموکراتیک به قرار زیر:
۱)تشکیل شورای ملی-دموکراتیک از احزاب و شخصیتهای داخل و خارج
۲)تشکیل دولت گذار توسط شورای ملی - دموکراتیک
ب)تشکیل مجلس گذار ملی توسط فراکسیون اقلیت مجلس
پ)اداره نظامی و انتظامی کشور بعهده ارتش ایران و نیروهای انتظامی کشور است
ت)تشکیل کمیتهای از دانشجویان و اساتید
ث)تشکیل کمیتهای از قضات آزاد که کنترل امور زندانها را هم بطور گذار بعهده میگیرند
حکومت گذار (یا شورای هماهنگی) متشکل از نیروهای نامبرده از بند الف تا ث میباشد. بر عهده حکومت گذار (شورای هماهنگی) حاکمیت گذار کشور تا تشکیل حکومت جمهوری ایرانی است.
۷-بر عهده دولت گذار است که به عنوان عضو شورای هماهنگی اداره گذار امور اجرایی کشور را با هماهنگی سایر نهادهای شورا، بویژه مجلس با هدف ایجاد زمینه لازم و صالح برای مجلس و دولت موقت بدست گیرد
۸-پس از تشکیل مجلس موقت، از بطن مجلس موقت دولت موقت تشکیل میشود که به همراه مجلس موقت اداره امور کشور را به طور موقت بعهده میگیرد
۹-دولت و مجلس موقت موظف هستند با همکاری شورای هماهنگی کشور زمینه مساعد برای تاسیس مجلس مؤسسان قانون اساسی جمهوری ایرانی فراهم کنند.
۱۰-پس از تصویب قانون اساسی و تایید مردمی در یک رفرندم عمومی به عهد شورای هماهنگی است که قدرت حکومتی را به حکومت جمهوری ایرانی منتقل نماید.
۱۱-تضمین آزادیهای فردی، لغو حجاب اجباری، محدودیتهای دینی و مذهبی و مطبوعاتی
۱۲-اقدام شدید علیه هر گونه آشوب، خلع امنیت عمومی و تجاوزهای بیگانه
۱۳۸۸ دی ۱۵, سهشنبه
پیش نویس یک گفتمان- یادداشت ها من مخالف اینم ما مانند بر گرداندن سیخ کباب جبهه موسوم به محور مقاومتی ها را از این که است یعنی جبهه ضد ا...
-
دفترچه جمهوری دوم منشور ائتلافی و قانون اساسی پیشنهادی برای آینده ایران دیباچه: برای ایرانی آزاد، عادل، و متحد ایران، سرزمین تمدن، تنوع، ...
-
در آغاز از اقتصاد سیاسی یا علم اقتصاد شروع می کنم و سپس به اقتصاد که موضوع اقتصاد سیاسی است می پردازم. من چندان با نام اقتصاد سیاسی مو...