۱۳۸۸ دی ۲۳, چهارشنبه

جنبش سبز و اهداف ملی‌ - دموکراتیک آن (۳)

نکته أی که در این بخش سوم تصمیم دارم مطرح کنم در واقع نتیجه یی است که از همه این گفتار میتوان اتخاذ کرد. به عقیده من خطری که جنبش ملی‌ - دموکراتیک را تحدید می‌کند احتمال دنباله روی آن از دو جناح دیگر جنبش سبز و بدین نحو انحلال استقلال خود می‌باشد.

اینکه این دو جناح سعی‌ در گسترش رهبری خود بر کلّ جنبش و از آن جمله بر بخش ملی‌ - دموکراتیک آنرا دارند طبیعی‌ و بر کسی پوشیده نیست. و از طرفی نمیتوان بر آن خرده گرفت. ما باید به خودمان خرده بگیریم و سعی‌ کنیم با اتخاذ راهکرد‌های درست اهداف خودمان را پیش بگیریم. جنبش سبز ملی‌ - دموکراتیک نیازمند یک قانون اساسی و یک برنامه عملی دوران گذار و تا آن موقع به یک طرح اجرائ متناسب با هر مرحله جنبش دارد. بر عهده همه ماست، آنانیکه خود را در جانب جنبش ملی‌ - دموکراتیک می‌بینند و از آن ذی نفع هستند، که به این نیاز‌ها به سهم خود و به توان خود پاسخ گو باشیم. اینکه جنبش ملی‌ - دموکراتیک در نهضت سبز در پی‌ و در پوشش یک حرکت انتخاباتی و اکنون محافظه کارانه و یا اصلاح جویانه در عمل است خرده نمیتوان گرفت. خرده از زمانی‌ میتوان گرفت که استراتژی و اهداف دراز مدت که همان سرنگونی رژیم است قربانی راه‌ها و روش های محافظه کارانه و اصلاح جویانه شود. با جنبش است که از این تاکتیک‌ها برای ارتقای سطح خود و برای رسیدن به اهداف خود استفاده کند نه‌ اینکه در پیچ و خم راه‌ها گرفتار آید. بطور مثال به این تکه از پیام رجوی که به عقیده من نوعی دام است توجه کنید:


هموطنان
نيروهاى انقلاب دموكراتيك مردم ايران و ارتش بزرگ آزادى
از دود و دم ارتجاع رو به زوال نبايد واهمه داشت. مرعوب تنوره كشيدن ديو ولايت نشويد.
مانند مجاهدان اشرف، درمنتهاى شجاعت و دلاورى، «بيا بيا» بگوييد. يعنى كه اگر رژيم و نيروهاى سركوبگر آن قصد تهاجم و وحشيگرى بيشترى دارند، بيا بيا، تا نشانت بدهيم.

كليد پيروزى و اصل طلايى، دراين شرايط، حداكثرتهاجم است.
هم‌چنان‌كه در قيام كبير عاشورا ديديم، رژيم ولايت حالا ديگر گرگ كاغذى است. به‌شرط اين‌كه در هر آرايش و حركتى اصالت را به جمع بدهيد. جمع، توان كوه دارد و فرد را حفظ و حراست مى‌كند و با خود بالا مىبرد. اقشار مختلف مردم به‌ويژه كارگران و دهقانان را بيش از پيش به اعتراض و اعتصاب و مقاومت و به صفوف قيام و ارتش آزادى فرا بخوانيد.

آهاى بچههاى اشرفنشان در تهران و شهرهاى شعلهور ايران، اى كسانى‌كه شعار مى‌دهيد «يا حجة بن الحسن! ريشهٴ ظلمو بكن!»، گوش كنيد:
زمان آن رسيده است كه اسم خيابان مصدق را هم برگردانيد. همان نام بزرگى كه مردم در جريان انقلاب ضدسلطنتى گذاشته بودند. خمينى با دجاليت بر خيابان مصدق، نام ولى عصرگذاشت تا كسى نتواند خرده بگيرد. راهش اينست كه هر كجا را خمينى به‌نام خودش نامگذارى كرده، ولىعصر بخوانيد تا هم قائم منتظر عنايت كند و لكه ننگ خمينى از دامن ايران و اسلام پاك شود، و هم، به‌رغم خمينى، راه و رسم پيشواى فقيد نهضت ملى الگو و درس و شاخصى براى همه افراد و جريانهاى سياسى شود؛ الگوى دموكراسى و حاكميت مردم، درس سازش ناپذيرى، و شاخص ايستادگى بر سر حقوق ملت ايران.
رود خروشان خون شهيدان در پرتو مهر تابان مقاومت و آزادى ايران ضامن پيروزى محتوم خلق ماست

اين بارخصوصيت ويژه قيام، شعله‌هاى قهر و خشم مقدس خلق، عليه ولايت يزيدى بود. اكنون دنيا به چشم مى‌بيند كه از جرقه حريق برخاسته و ريش و ريشه ديكتاتورى آخوندى و قباى ولايت سفيانى را در ايران فراگرفته است. جنگى بود كه همه دنيا به آن گواهى داد. جنگى كه سر بازايستادن ندارد و تا آزادى ميهن اشغال شده و خلق اسير ادامه مى‌يابد. با نقش ستايشانگيز زنان در صفوف اول نبرد.
فرزندان دلير ملت ايران، مزدوران را گوشمالى دادند، خلع سلاح كردند، خودروها و مراكز آنها را درهمكوبيدند، تجهيزاتشان را به غنيمت گرفتند، لباسهاى جرم و جنايت را به آتش كشيدند و عهد بستند كه: «مى‌كشم، مى‌كشم، آن‌كه برادرم كشت».
«بسيجى يزيدى خشم ما رو نديدى» !
دست مريزاد! كه دفتر حساب و كتابهاى رژيم را در هم پيچيديد. فراتر از همه تمهيدات و تشبثات ولىفقيه ارتجاع، فرسايش و ريزش و موارد متعدد تسليم را در نيروهاى انتظامى به او تحميل كرديد.


این بطور مثال نمونه یی از همان فریبکاری ها هست، که باید از آن پرهیز کرد.

جنبش سبز و اهداف ملی‌ - دموکراتیک آن (۲)


تا کنون به دو روند مستقل و به هم مربوط پرداختیم. روند اول همان سیر تکوینی رژیم بسوی دیکتاتوری نظامی بود.این روند محصول تغییر و تحولات اجتماعی در کشور است. محصول دیگر این تغییر و تحولات اجتماعی همان روند دوم مبحث ماست: یعنی‌ روند مشروطه خواهی و اصلاح طلبی در جامعه عقب مانده است که در پی‌ مهار دیکتاتوری عنان گسیخته ایست که از دل همان جامعه عقب مانده بر می‌‌خیزد. این دیکتاتوری‌ها و آن مشروطه خواهی‌ها همه جملگی بر میگردند به همان شرایط عقب مانده اجتماعی ایران و جزئ از تاریخ گذشته و حال کشور را تشکیل میدهند. در مقابل آن روند سومی هست که محصول شرایط اجتماعی جدید ایران بوده و به موازات توسعه و رشد آن، رشد و توسعه میبابد. شکل حکومتی و سیاسی این جامعه نوین و در حل تکوین مردم سالاری است. در راستای دگرگونی اجتماعی در ایران، از شرایط عقب مانده و سنتی به جامعه نوین، علی‌ القاعده نهضت‌های ملی‌ - دموکراتیک هم رشد و توسعه میباند. فراموش نکنیم، رژیم جمهوری ایران محصول رشد و توسعه شتابان در رژیم پیشین است. منظور از این رشد و توسعه همان رشد و توسعه شرایط اجتماعی نوین است که گفتیم رشد و اعتلای نهضت ملی‌ - دموکراتیک راه به همراه دارد. این یک اصل کتمان ناپذیر حیات سیاسی کشور است که نطفه رژیم کنونی ایران در مخالفت با رشد و توسعه اجتماعی و رشد و اعتلای جنبش ملی‌ - دموکراتیک بسته شده است. از این رو باید بگویم اگر این مخالفت نبود این رژیم هم نبود. من به این اصل از آنرو تکیه دارم، چون پاسخ گوی بسیاری از سوالات کنونی‌ در سیر رویداد‌های فعلی است. به نظر من، از اینرو اساس و محور کلیه نیروهای ضد دموکراتیک و ملی‌ که من آنها را به سهولت ارتجاع سیاه و سرخ مینامم، در همین مخالفت با تحول اجتماعی در ایران می‌باشد. اینکه رژیم هم اکنون شتابان به سوی دیکتاتوری نظامی در حرکت است، به نظر من هم در همین مخالفت ریشه دارد. و در همین مخالفت عیان با رشد و توسعه است که نهضت ملی‌ و دموکراتیک کنونی ایران ریشه حاضرین خود را مدیون است. چراکه بر ایرانیانی که نیروی محرکه انقلاب اجتماعی کنونی در ایران هستند، مسلم شده است، حکومت فعلی جز نکبت و بد بختی برایشان هیچ ارمغانی ندارد. بقولی از کوزه هر آنچه برون طراود، که در اوست. چراکه این رژیم سرمایه‌های کشور را تنها صرف هزینه‌های هنگفت جهت حیات ننگین خود می‌کند، که در سرکوب‌های اخیر دیدیم، که این هزینه‌ها مصروف چه ابزاری جهت سرکوب ملت میشود و در بسیاری چرا‌های دیگر بر نهضت ملی‌ - دموکراتیک مسلم شده است که راه توسعه و ترقی، راه آزادی و حقوق انسانی در ایران، یعنی‌ در یک کلام راه جامعه ملی‌ - دموکراتیک در ایران در استقرار حاکمیت ملی‌- دموکراتیک در ایران است. یعنی‌ باید راه را از همانجا از پی‌ گرفت که در قیام‌های ۵۶- ۵۷ به ختم رسیده بود. یعنی‌ باید نشان داد که ۳۱ سال سرکوب خللی در اراده ملت جهت دموکراسی‌ و پیشرفت ایجاد نکرده است. این روند سوم در واقع امر مظهر همین اراده خلال ناپذیر مردمی است. این راه سوم هم اکنون در جناح جمهوری خواهان جنبش سبز تجلی می‌کند. جناح اول همان جناح مشروطه خواهان میباشد که موسوی آنرا نمایندگی می‌کند، و جناح دوم جناح اصلاح طلب‌ها است، که از سوی کروبی رهبری میشود. جمهوری خواهان سبز طیف وسیع اند بدون رهبری و بدنبال آن هم نیستند. همین سبز‌های بدون رهبری اند که به مرور زمان رفته رفته دارند مبدل به نیروی نظام بر افکن میشوند. به این می‌گویند در واقع جنبش سبز در حال رادیکالیزه شدن است.

رادیکالیزه در واقع مورد تمنای بخش مرتجع جنبش نیست. آنچه این جناح‌های غیر جمهوری خواه در پی‌ آن بودند و هستند همان تداوم جنگ قدرت و گرفتن امتیازات از حریف در قدرت می‌باشد، حریفی که دلایل کافی‌ در حذف آنها در دست دارد، حریفی که شرایط اجتماعی ایران او را بیش از پیش به پیشگیری خشونت و سرکوب هدایت می‌کند.


۱۳۸۸ دی ۲۲, سه‌شنبه

جنبش سبز و اهداف ملی‌ - دموکراتیک آن (۱)

مسئله أی که امروزه بیشتر توجه ناظران سیاسی را در خصوص رژیم جمهوری اسلامی به خود مشغول می‌کند آینده تکوینی رژیم پس از این آخرین جنگ قدرت می‌باشد. بطور نظری میتوان نهایت این تحول‌ها در بالا را در استقرار نهایی یک رژیم مرکب از سپاه و روحانیون و تکنوکرات‌ها دانست. میتوان تصور کرد اگر مجاهدین-رجوی به قدرت میرسیدند یا به قدرت برسند چنین رژیمی در ایران مستقر میکردند و یا میکنند . البته با این تفاوت که رژیم مجاهد-رجوی یک رژیم مذهبی بدون ولایت فقیه میبود و یا خواهد بود. اما فراموش نکنیم، اینکه رژیم فعلی در نهایت به چه شکلی در خواهد آمد از نظر نظری هنوز نامعلوم است اما احتمال حذف ولایت فقیه و انتقال کلیهٔ قدرت به دست نظامیان وجود دارد. یعنی حالتی پیش بیاید که در اواخر عمر اعراب ظهور کرده بود و جایگاه سلطان و امیر المومنین از هم گسسته گشته بود. البته چنین صحبت‌هایی‌ فقط حائز ارزش نظری است. چراکه از نظر عملی خیلی‌ بعید بنظر میرسد این رژیم آنقدر دوام بیابد که فرصت آن را داشته باشد چنین استحاله أی را تجربه کند. اما اگر ما به ماهیت همه آنهایی که به کمک هم این جمهوری را در آغاز پی‌ نهادند نگاه کنیم، پی‌ می‌بریم که این رژیم محصول تبانی ارتجاع سیاه و سرخ بوده است. جایگاه اجتماعی این رژیم هم بالطبع در همان شرایط عقب مانده شهر و روستای ایران است که متضرر از توسعه و پیشرفت اند و مخالف تحول اجتماعی در همه ابعاد سیاسی و اقتصادی آن. شکل حکومتی این جامعه عقب مانده هم دیکتاتوری است که معرف حضور ما است، که در واقع از اهداف انقلاب دموکراتیک هم حذف همین جامعه عقب مانده و ضد دموکراتیک می‌باشد. بی‌شک استقرار رژیم جمهوری اسلامی به معنای شکست قیام ۵۶-۵۷ ایران و ناکام ماندن انقلاب دموکراتیک در ایران بوده است. و این قیام‌های جدید مردمی در حقیقت ادامه همان قیام‌های ناکام گذشته اند و در همان جا که ختم شده بودند الان دوباره از همانجا آغاز گردیده اند. پس این جنبش نو تجربه أی نسبت به ارتجاع سرخ و سیاه دارد. مرتجعین رنگاوارنگ متوجه این امر هستند و از هم اکنون به تکاپو افتاده اند و سعی‌ میکنند به احیای رژیم جمهوری اسلامی بپردازند. این تلاش برای احیای رژیم در واقع روند معکوس سیر تجزیه أی است که رژیم دیکتاتوری در تمام طول حیات ننگین خود تجربه کرده است. انگار که فیل آقایان یاد هندوستان کرده باشد، از هراس از دموکراسی و توسعه با همه قوا به دامن رژیمی چنگ انداخته اند، که با لگد بیرون‌شان انداخته بود. که البته این بیرون انداختن‌ها شکل طبیعی نظام سیاسی در جامعه‌های عقب مانده است و چون این‌ها همه از همانجا نشات میگیرند به آن جو عادت دارند و لذا باهم برغم کشت و کشتارها بر سر انقلاب دموکراتیک و لیبرال که شد باهم به موقعش کنار میایند و به هم نان قرض میدهند.

پس این نیرو‌ها مصمم اند بر خلاف روند تجزیه رژیم و سیر آن به دیکتاتوری نظامی با هدف جلوگیری از لیبرالیزه و دمکراتیزه شدن کشور و توسعه ایران رژیم را دوباره باز سازی کنند. این ماموریت البته به موسوی سپرده شده است. برای درک این مسئله باید قدری تامل کرد و وقایع گذشته را قدری از خاطر گذراند.

چنانچه این امر حقیقت دارد که رژیم سیر نظامی شدن و مسیر انتقال مطلق قدرت به دست یه یا دو گروه را طی‌ می‌کند، حرکت از این فرض، آنگاه حذف جناح اصلاح طلب را به امری قبلا برنامه ریزی شده تبدیل می‌کند. از این فراتر ما امروز حتئ میدانیم که اصل حذف محدود به جناح اصلاح طلب نیست بلکه شامل بخشی از اصول گرایان مشروطه خواه هم میگردد. سوال این است: آیا این جناح‌های اصلاح طلب و مشروطه خواه از این امر حذف با خبر نبودند؟ جواب این است: مسلم که آن‌ها از حملات حریف مطلع بودند.

پس ما باید از این نقطه حرکت کنیم که هر دو جناح با علم به این امر حذف وارد کارزار انتخاباتی شده بودند. و نه تنها این دو جناح بلکه تمامی‌ ارتجاع سرخ و سیاه به نحوی از انحا مطلع از اقدام حذفی بودند و برای پیشگیری از آن در صدد بر آمدند مسئله انتخابات را مبدل به وسیله أی برای ممانعت از این اقدام حریف نمایند. دو مورد گواه حقیقت این مساله است: ۱-شرکت بیسابقه مردم در انتخابات دهم ۲-این شایعه در طول انتخابات که رفسنجانی به عنوان محرک اصلی در پس این وقایع نهفته است.

براستی مشارکت مردم و چهره‌های روشنفکر و.. در این انتخابات چنان بود که همگی‌ گواه از یک حرکت حساب شده میداد. آمدن خاتمی و مطرح شدن موسوی در سایه خاتمی و سپس کناره گیری مرموز خاتمی، حضور دولت آبادی در صفوف موسوی و مشاجره لفظی او با عبدلکریم سروش... این‌ها همه به نظر من گواه از اتفاقی نبودن این جهت قضیهٔ می‌باشد. برای فهم بیشتر مطلب نگاهی‌ کنید به این دو بیانیه و اعلامیه موسوی و گروه ۵ نفره. در بیانیه موسوی همه چیز مطرح است فقط مسئله انتخابات نه‌، که در اعلامیه ۵ نفره عجولانه این مسئله تصحیح میشود. و همه با شتاب میکوشند جلوی حرکت مردمی را که با سرعت به سوئ رادیکالیزه شدن است بگیرند، مطالباتی مشروطه خواهانه و رفرمیستی بر تن‌ آن نمایند تا مبادا فر اتر از این قبای تنگ شرعی رشد نماید. و حتی آقای سروش از درس‌ها فلیسوف مابانه در باب حذف ولایت فقیه پرهیز می‌کند و به این سطور قناعت میکنند:

نپذیرفتن این خواستهای بهینه جنبش سبز، و افزودن سرکوب و ارعاب نه تنها ما را از بحران عبور نخواهد داد، بلکه ایران را در بحران عمیق تری فرو خواهد برد، و تبعات سهمگینی از پی خواهد آورد، که مسئولیتش با "صاحب ولایت مطلقه" است

۱۳۸۸ دی ۱۹, شنبه


اظهارات ضدانسانی آیت الله حائری:


مخالفان را بکشيد کسی اعتراض نميکند!




با سلام و درود‌های فراوان،

به منظور دور انداختن حجاب اجباری یکی‌ از راه‌ها نشان دادن عزم راسخ زنان و مردان ایرانی‌ برای رهائی از این یوغ می‌باشد. با عضویت در گروه زیر که در حکم یک صندوق رای را دارد آرای خود را برای دور انداختن حجاب اجباری به صندوق رای بریزید:

http://groups.yahoo.com/group/IRAN-NAHbehHEJABeEJBARI/

فرهاد واکف

مهرنوش موسوی

اعلام تشکیل کانون دور انداختن حجاب اجباری!

بدین وسیله همه زنان و مردان سازش ناپذیر، آزادیخواه و مبارز، برابری طلب و مدرنیست را که علیه نظام جمهوری اسلامی مبارزه میکنند به محلق شدن در کانون دور انداختن حجاب اجباری فرامیخوانیم. هدف از تشکیل این کانون به قرار زیر است: 1. ما معتقدیم که رژیم جمهوری اسلامی باید سرنگون بشود. این رژیم باید به اسم آزادی، حرمت زن و شان همه انسانها برود.


اعلام تشکیل کانون دور انداختن حجاب اجباری!

بدین وسیله همه زنان و مردان سازش ناپذیر، آزادیخواه و مبارز، برابری طلب و مدرنیست را که علیه نظام جمهوری اسلامی مبارزه میکنند به محلق شدن در کانون دور انداختن حجاب اجباری فرامیخوانیم.

هدف از تشکیل این کانون به قرار زیر است:

1. ما معتقدیم که رژیم جمهوری اسلامی باید سرنگون بشود. این رژیم باید به اسم آزادی، حرمت زن و شان همه انسانها برود.

2. ما معتقدیم که سرنگون کردن جمهوری اسلامی بدون تعیین تکلیف با مسئله خشونت و ستم بر زن محال است. چون نماد این حکومت، سی سال زن ستیزی، خشونت و تحقیر میلیونها زن در این مملکت است. مبارزه رهاییبخش مردم ایران علیه حاکمیت این رژیم فقط میتواند یک مبارزه مساوات طلبانه، مدرن، پیشرو، و مبارزه ای بر ضد سمبلهای اسلامی باشد. این تنها مبارزه ای است که حمایت مردم دنیا را بد نبال خواهد داشت.

3- ما معتقدیم که مقابله با حجاب اجباری، نوک حمله مبارزه علیه خشونت به زن است. تاریخ تولد حجاب اجباری در ایران تاریخ از گور بیرون آمدن حکومت خمینی میباشد. حجاب سمبل اسلامی بودن این دیکتاتوری هار در ایران است. مظهر تحقیر و خشونت به زن است. حجاب زندان زن است. حجاب علامت به گروگان گرفتن یک مملکت هفتاد میلیونی و تبدیل آن به یک زندان سیاه زنانه/مردانه است. حجاب را هرگز زنان ایران داوطلبانه به عنوان پوشش خود برنگزیدند. بر عکس! میلیونها زن در طول این سی سال جنگیدند. هیچگاه مردم ایران به حجاب اجباری تن ندادند.

4. تحمیل حجاب کودک از نظر ما عین خشونت و بربریت است. حجاب کودک ولو با ترفند "اختیاری" باید به عنوان مظهر خشونت به کودک در همه جای دنیا غیر قانونی و قدغن اعلام بشود. کودک مذهب ندارد. جشن تکلیف دختران خردسال در ایران مظهر خشونت اسلامی بر علیه کودکان است. احدی نباید اجازه داشته باشد تحت هیچ شرایطی بر سر کودکان حجاب کرده و باعث آزار جسمی و روحی کودک و مانع پرورش وی بشود.

5. جنبش مقابله با حجاب اجباری نه امروز متولد شده است، نه محصول تحولات چند ماه اخیر در ایران است. جنبش مقابله با حجاب اجباری در سال 57 و در مقابل فرمان خمینی و با شعار "ما انقلاب نکردیم تا به عقب برگردیم"، " نه روسری، نه توسری" متولد شد.ایران اکنون تنها کشور جهان محسوب میشود که مشخصه سیاسی آن افتخار کردن به وجود یک جنبش عظیم سیاسی خلاصی از حجاب است. لذا مبارزه علیه حجاب اجباری جایگاه ویژه ای در تلاش مردم ایران برای پیروز شدن بر علیه حکومت زن ستیز اسلامی دارد.

6. جنبش مقابله با حجاب اجباری مورد حمایت میلیونها نفر از مردم ایران است چون مسئله حجاب فقط و تنها مسئله "زنان" ایران نیست. در جامعه ای که دولت حاکم از مردان، تصویر دیوهای درنده خو و عقب مانده میدهد. در جامعه ای که دولت آن فقط و تنها به این اعتبار و از قبل تحقیر خود مردان برای پیچیدن زن در اختناق حجاب مشروعیت میگیرد، زن و مرد هر دو هتک حرمت شده اند. در جامعه ای که در آن زن تحقیر میشود، عشق وجود ندارد! در جامعه ای که در آن زن از مرد جدا میشود، خوشبختی به پستو میرود. از نظر ما جامعه ای آزاد و خوشبخت است که در آن زن و مرد هر دواز حق و حرمت برابر برخوردارباشند. آزادی زن، معیار آزادی جامعه است. لذا به عقیده ما جنبش مقابله با حجاب اجباری به هیچ عنوان جنبشی نیست فقط مربوط به زنان. معترضین به اختناق حجاب، همه انسانهای این مملکتند، صرف نظر از جنسیتشان!

7. با آتش زدن عکس خمینی در ایران و تعرض بحق مردم در تظاهراتهای عاشوراشکن امسال، حکومت جمهوری اسلامی به لرزش مرگ افتاده است. هر لحظه منتظرند که حجابها در تهران، شیراز و اصفهان و تبریز و... به آتش کشیده شود. برای حکومت خامنه ای همانقدر خمینی سمبل تروریزم اسلامی است که حجاب اجباری! برای همین پیش پیشکی به همدیگر نان قرض میدهند. یکی دشنه های از نفس افتاده اش را به رخ میکشد، یکی مردم را نصیحت میکند تا حکومت را دلداری داده باشد. جواب ما این است که حجاب بی حجاب!

ما حجابها را به دورمی اندازیم و به آتش میکشیم! ما به کلیه سمبلهای این حکومت تعرض میکنیم. مردم ایران پلهای پشت سر خود را خراب کرده اند، مردم یا باید پیشروی و تعرض کنند، یا در صورت توقف و تحمیل سازش، خیزش برحق آنها را در خون برپادارندگانشان خفه میکنند. به نظرما این حکومت قدرت سرکوب و خفه کردن مردم را از دست داده است. به نظر ما این جنبش ملی/ مذهبی نیز قدرت به کجراه بردن و کنترل مبارزه مردم را از دست داده است. برای همین بازنده های سیاسی به تدریج کنار هم ردیف میشوند. در مقابل اما، مردم ایران با وجود سرکوب، با وجود کهریزک، قهرمانانه به خیابان آمده و تصمیم گرفته اند پیروز بشوند. سوزاندن حجابها یک قدمی پیروزی مردم، برچیدن بساط این حکومت، دستگیر کردن خامنه ای و احمدی نژاد و خلاص شدن از شر این حکومت قتل و جنایت و زن ستیزی است.

8. کم کردن هزینه مردم در پروسه انداختن نظام تنها از طریق قویتر کردن مبارزه خود این مردم ممکن است. هر گونه راه حلی دیگری که به بهانه "کم کردن هزینه" دنبال بند و بست باشد از جانب ما و مردم دست رد میخورد. از نظر ما مبارزه مردم ایران باید آنقدر نیرومند شود که هیچ نیرویی نتواند و حتی جرئت نکند علیه آن وارد میدان مبارزه شود. لذا ما معتقدیم که یکی از راه های قویتر کردن مبارزه مردم، جلب حمایت مردم شریف و بشریت متمدن در سراسر جهان و از جمله در کشورهای غربی میباشد. بر ای جلب حمایت و سمپاتی بین المللی از مبارزات قهرمانانه مردم ایران ارائه تصویر مدرن، غیرمذهبی، زنانه، مترقی و پیشرو ازاین مبارزه حیاتی ترین روش است. نتیجه سی سال حکومت اسلام در ایران و رشد جنبشهای اسلامی، تثبیت تصویر خشن، ضد زن و عقب مانده و تروریستی از این جنبش سیاه در میان مردم غرب میباشد. بشریت متمدن در غرب از جنبشهای آلوده به اسلام در منطقه خاورمیانه ترس دارد و از آن نگران میشود. لذا هر چقدر مردم ایران تلاش کنند تصویری مدرن، برابری طلب، ضد خشونت به زن و انسان، ضد سمبلهای اسلامی و تروریستی از مبارزه خود ارائه بدهند، حمایت هر چه وسیعتر بشریت متمدن را غرب را بخود جلب میکنند و این حمایت، چتر حفاظتی قوی و سیاسی بالای سر این مردم خواهد شد.

9. این تنها حکومت نیست که با جنبش مقابله با حجاب درافتاده است. ما از روزی که علیه فرمان خمینی به خیابان رفتیم هم باید علیه حکومت خمینی میجنگیدیم، هم باید با تفکرات و سیاستهای واپسگرای جریانات مختلف جنبش ملی/اسلامی در می افتادیم. آنها که اسید و دشنه در دستهایشان بود حسابشان روشن بود، اینها که به اسم "روشنفکر" دکان سیاسی باز کرده بودند، وضعشان روشن نبود. اینها همیشه یک انگشت سبابه را به طرف همان دشنه ها داشتند، یک انگشت سبابه را به طرف ما که مبادا تند روی بکنیم. سال 57 ما را با ادبیات آخوندی آن موقع خود "طاغوتی" نامیدند، سال 88 ادبیاتشان "نواندیشانه" است و لذا ما را "تندرو" خطاب میکنند. در حالی که عقب مانده ترین و واپسگراترین قشریون ملی/مذهبی صحنه سیاست ایران، این دسته به اصطلاح "روشنفکران" هستند که از انقلاب مشروطیت تا بحال جنبششان ترمینال آمد و شد دیکتاتوریهای سیاه در ایران بوده است. کسانی که "امام خمینی" را رهبر خود میدانستند، اما زن معترض متمدن و پیشرو مملکت را "فاسد آمریکایی" خطاب میکردند. اینها کسانی هستند که در طی این سی سال ما هر وقت بلند شدیم از حق و حقوق زن حرف بزنیم، سوت مبصری را از جیب آخوندها بیرون آورده راه افتادند تا ثابت کنند الان نوبت زن نیست! نوبت حمله به حجاب اجباری نیست! نوبت حمله به آپارتاید جنسی نیست! مگر نه اینکه در تفکر و سیاست اینها زن نفر آخر است! اینها در سیاست هم همان کاری را میکنند که موقع گردش در خیابان! همیشه ده قدم جلوتر از زن و فرزندان در حال قیقاچ رفتنند!

جالب اینجاست که این جنبش همیشه برای عقب راندن ما استنادش به اختناق حاکم است. اختناقی که خود اینها در بوجود آوردنش نقش درجه اول را داشته اند. دشنه های این حکومت را که خودشان جزو بنیانگذارانش بودند نشان ما میدهند تا وانمود کنند که دغدغه اینها "هزینه دادن" ماست! در حالی که هزینه را جنبش ما به خاطر حکومت خمینی از یک طرف و سازش اینها با آن و تعرض به ما از طرف دیگر داده ایم! هزینه مردم هر وقت بالا رفته است که معرکه گردان اعتراض بحق آنها این بادمجان دور قابچینهای ملی/اسلامی شده اند. یا بند و بست کرده اند. یا برای سرکوب مردم دست به یکی کرده اند. یا سمومات عقب مانده مذهبی و سیاسی خود را به جامعه پاشیده اند.

این تاریخ به ته رسیده است! ما معتقدیم دست بر قضا الان نوبت ماست! ما بر خلاف آنها قطب نمای مبارزه خود را بر اساس مزاج آقای خامنه ای و رقابتهای آخوندها در بیت رهبری تعیین نمیکنیم. ما کل این نظام را نمیخواهیم. ما معتقدیم آنها ترسیده اند. کلشان ترسیده اند. علت اینکه حرفهایشان با عربده کشیهای حکومت در جماران برای عقب راندن تعرض زنان در این اعتراضات به هم چفت میشود این است که با سر رسیدن عمر حکومت، جنبش اصلاح و تعدیل آن نیز مرخص است! باید برود!

-10بدون لغو حجاب اجباری به مثابه سمبل خشونت به زن، زیر بار هیچ سناریو و راه حل سیاسی نخواهیم رفت. چون میدانیم که عمر این حکومت به تار موی زنان بند است. ما بر سر لغو حجاب نمیگذاریم حتی یک سانتی متر سازش سیاسی بشود چون بر تارک این حجابهایی که بر سر زنان ماست خون و رنج و مشقت میلیونها زن و مرد نقش بسته است. تاریخ حجاب اجباری در ایران داستان مقابله خونین چندین نسل در این مملکت است. سی سال رنج نکشیدیم، سی سال کتک نخوردیم، سی سال قربانی ندادیم، سی سال آواره نشدیم که درست سر بزنگای تعیین تکلیف این نظام، در باره سرنوشت یکی از مهمترین سمبلهای حکومت اسلام در مملکت ساکت بنشینیم و نظاره گر خاموش باشیم. ما پرچم آن مبارزه خونین را اکنون اینجا و همین امروز به مرکز تحولات سیاسی ایران می آوریم. ما زیر بار هیچ بهانه و ترفندی برای جانبی کردن و به فراموشی سپردن این مسئله نمیرویم. امروز اعلام میکنیم ما انقلاب نکردیم که باز هم عقب بمانیم!

ما از همه سازش ناپذیران، همه آزادیخواهان، همه برابری طلبان، فعالین حقوق زن، فعالین جنبش ضد مذهبی، فعالین جنبش لغو حجاب اجباری میخواهیم به این کانون بپیوندید. عضو این کانون شوید. در راس جنبش حق طلبی زن برای دورانداختن و آتش زدن حجابها دستتان را در دستان ما بگذارید. به ما بپیوندید تا پرچم بدور انداختن و به آتش کشیدن حجاب در مملکت را در ارتفاع بالاتری به اهتزاز در بیاوریم.

17 دی ماه 1388

7 ژانویه 2010

مرگ بر جمهوری اسلامی!

مرگ بر حجاب اجباری!

زنده باد جنبش حق طلبانه و برابری طلبانه زنان

زنده باد مبارزات رهائی بخش و فهرمانانه مردم ایران

فواد روشن

http://rezgarr.blogspot.com/2010/01/blog-post_08.html




۱۳۸۸ دی ۱۷, پنجشنبه

خواسته‌های زیر مطالبات ملی‌-دموکراتیک جنبش سبز است. دیگر خواسته‌ها از جانب دیگر جناح‌های جنبش در بیانیه‌ها و اعلامیه‌ها مطرح شده است. مطالبات ملی‌-دموکراتیک اساسی تر از خواسته‌های جناح‌های محافظه کار و اصلاح طلب جنبش می‌باشد. محوریترین مطالبه جنبش ملی‌-دموکراتیک در حل حاضر تغییر حکومت در ایران است. برای این منظور خواسته انحلال نهاد رهبری و ارگان‌های وابسته به ولی فقیه بطور مشخص مطرح شده است. برای تغییر حکومت وجود یک حکومت گذار الزامی است.وظیفه حکومت گذار(شورای هماهنگی‌)استقرر حکومت ملی‌-دموکراتیک، در دوران فقدان حکومت فعلی‌ است.اعضای حکومت گذار(شورای هماهنگی‌)عبارتند از ۱-دانشگاهیان۲-قضات۳-مجلس۴-ارتشیان۵-احزاب ملی‌-دموکراتیک.

وظیفه احزاب ملی‌-دموکراتیک در شرایط کنونی‌ عبارت است از تشکیل دولت گذار. این دولت باید با مشارکت احزاب داخل و خارج هرچه زودتر تشکیل و اعلام مجودیت کند. دولت گذار عضو اجرائی حکومت گذار(شورای هماهنگی) است. دولت گذار وظایف قوه اجرایی کشور را تا استقرار دولت موقت بعهده می‌گیرد.برای این منظور دولت گذار وظیفه اجرای نخستین انتخابات عمومی‌ مجلس موقت را بعهده دارد. پس از تشکیل مجلس موقت دولت موقت از بطن مجلس موقت تشکیل خواهد شد. بر عهده مجلس و دولت موقت است که زمینه را برای تشکیل مجلس مؤسسان و رفراندوم عمومی‌ برای قانون اساس جمهوری ایرانی‌ فراهم کنند. پس از تائید قانون اساس جدید، حکومت جمهوری ایرانی مستقر خواهد گشت.



خواسته‌های ملی‌ - دموکراتیک جنبش سبز

۱-انحلال نهاد رهبری و ارگان‌های وابسته به ولی فقیه

۲-انحلال سپاه و بسیچ

۳-عدم مداخله مراجع عظام در امور حکومتی

۴-لغو اعدام ها

۵-آزادی زندانیان سیاسی

۶-تشکیل حکومت گذار به‌ قرار زیر(شورای هماهنگی):

الف)تشکیل دولت گذار توسط احزاب و شخصیت‌های ملی‌ - دموکراتیک به‌ قرار زیر:

۱)تشکیل شورای ملی‌-دموکراتیک از احزاب و شخصیت‌های داخل و خارج

۲)تشکیل دولت گذار توسط شورای ملی‌ - دموکراتیک

ب)تشکیل مجلس گذار ملی‌ توسط فراکسیون اقلیت مجلس

پ)اداره نظامی و انتظامی‌ کشور بعهده ارتش ایران و نیرو‌های انتظامی‌ کشور است

ت)تشکیل کمیته‌ای از دانشجویان و اساتید

ث)تشکیل کمیته‌ای از قضات آزاد که کنترل امور زندان‌ها را هم بطور گذار بعهده میگیرند

حکومت گذار (یا شورای هماهنگی) متشکل از نیروهای نامبرده از بند الف تا ث می‌باشد. بر عهده حکومت گذار (شورای هماهنگی) حاکمیت گذار کشور تا تشکیل حکومت جمهوری ایرانی‌ است.

۷-بر عهده دولت گذار است که به عنوان عضو شورای هماهنگی اداره گذار امور اجرایی کشور را با هماهنگی سایر نهاد‌های شورا، بویژه مجلس با هدف ایجاد زمینه لازم و صالح برای مجلس و دولت موقت بدست گیرد

۸-پس از تشکیل مجلس موقت، از بطن مجلس موقت دولت موقت تشکیل میشود که به همراه مجلس موقت اداره امور کشور را به طور موقت بعهده می‌گیرد

۹-دولت و مجلس موقت موظف هستند با همکاری شورای هماهنگی کشور زمینه مساعد برای تاسیس مجلس مؤسسان قانون اساسی جمهوری ایرانی‌ فراهم کنند.

۱۰-پس از تصویب قانون اساسی و تایید مردمی در یک رفرندم عمومی به عهد شورای هماهنگی است که قدرت حکومتی را به حکومت جمهوری ایرانی‌ منتقل نماید.

۱۱-تضمین آزادی‌های فردی، لغو حجاب اجباری، محدودیت‌های دینی و مذهبی و مطبوعاتی

۱۲-اقدام شدید علیه هر گونه آشوب، خلع امنیت عمومی‌ و تجاوز‌های بیگانه




۱۳۸۸ دی ۱۵, سه‌شنبه

نظر آقای بنی صدر در باره بیانیه آقای موسوی


Kanalsymbol




متن سخنان عباس معیری درسالگرد قتل های زنجیره ای

باسلام خدمت سروران عزیز، خانمها ، آقایان

نهضت ملی ایرانیان وپیروان آزادی اندیشه و قلم ، امسال نیزچون سالهای گذ شته یازدهمین سال خاطره جانگداز قتل دو ایرانی شریف و بزرگوار را که توسط ماموران رژیم اوباش پرورجمهوری اسلامی بخاک و خون کشیده شدند را گرامی میدارد .همچنین یاد روشنفکران وپیشگامان ادب وفرهنگ معاصرایران را نظیرمحمد صفرپوینده،مجید شریف،محمدمختاری وپیروزدوانی راکه هریک بگونه ای ربوده شده وپس ازِاعمال شکنجه های طاقت فرسا جسد بیجانشان را در ویرانه ها یافتند از یاد نمیبرد.مرگ های مشکوک احمد میرعلائی، احمد تفضلی وغفارحسینی را نیزباید دررده همین سری جنایات گذاشت.این عزیزان کارنامه زندگیشان پر است از خدمات ارزنده فرهنگی و خلق آثار ادبی وهنری سرزمینی که همگی مان دوستش داریم. درمسلخ عشق جز نکورا نکشند لاغرصّفتان زشت خورانکشند حال که نام غفارحسینی بمیان آمد بی مناسبت نمیدانم آخرین جمله ای را که از او شنیدم بازگو کنم :چندین سال پیش تصادفا در باغ لوکزامبورگ با وی برخورد کردم، و او گفت که تا چند روزدیگر عازم ایران است و اضافه کرد، فلا نی شاه سابق سالها پیش با کمک مشتی اوباش بسرکردگی حسین طیب،حاج رضائی،شعبان بی مخ و همراهی زنان بد نامی چون ملکه اعتضادی، با تأ یید مراجعی چون آقایان کاشانی وبهبهانی کودتای ٢٨مرداد را براه انداخت و حکومت قانونی دکتر مصدق را سرنگون نمود،اما طولی نکشید که اداره مملکت را به تکنوکرات ها وروشنفکران از فرنگ برگشته سپرد. لکن این بار روشنفکران انقلاب کردند و مجدداقدرت راتحویل مشتی بازاری وروضه خوان و چاقوکش نمودند. دوستان بیش از ٣٠ سال است که یکه تازی گروهی ماجراجو بجان ومال ملتی هفتاد میلیونی ، بنام مذهب ، که خود کوچکترین نشانی از معنویت و روحانیت دروجودشان نیست،ملت ایران را بستوه آورده.بی احترامی به مقدسات ومبانی مذهبی و روی گردان شدن مردم ازدین که روزبروزچه درایران و چه درخارج کشور گسترش مییابد ناشی از رفتارناشایست وبی رحمانه این آقایان در طی ٣٠سال گذشته است که خود را نماینده خداوند برروی زمین معرفی میکنند.این مفتخواران و سرباران جامعه که تا دیروز اکثریتشان در رده مواجب بگیران ودعاگویان ذات اقدس همایونی قرارداشتند، یک شبه ره صدساله رفته ،و بعلت ندانم کاری ها،بی عدالتی ها، فشارواختناق در رژیم سابق ، امروزه برجان و مال ملت ایران مسلط شده اند، بخاطرچند روزدوام بیشتر، ازهیچ جنایتی فرو گذارنیستند. خوشبختانه امروز شاهدیم و می بینیم که نورامیدی در دلهای ما ایرانیان تابیده ونسلی که می بایست به تصوردستاندرکاران رژیم نسل سربراه و مطیعی میشد " یعنی دختران ماشین جوجه کشی و پسران سینه زنان پای منبر" دیدیم که چگونه به خیابانها ریختند وبریش بنیانگذاران این نظام خندیدند. به اعتقاد اینجانب، هواداری ازکسانی که خود را در رأس این جنبش جازده اند یشتراز بغض معاویه است نه ازحُب علی.به اعتقاد اینجانب، هواداری مردم ازسرکردگان این جنبش را نباید بحساب محبوبیت آقایان گذاشت.جوانان ما بهر وسیله ای که باشد میخواهند از شراین نظام جابر وخونریزخلاصی یابند، اگر چه این روزها هستند بوقلمون صفتانی که رنگ عوض کرده ودرغالب مخالفت با جناحی دیگر ازهمین نظام ، ماسک انسانیت وبشردوستی بر چهره زدند.چه خوش گفت حافظ شیراز:صوفی نهاد دام و سرحقه باز کرد بنیاد کاربا فلک حقه بازکردبازی چرخ بشکندش بیضه درکلاه زیرا که عرض شعبده با اهل رازکرد دوستان، این روزها روزهای تاریخ سازاست، می بینیم چگونه ناقوس سقوط نظام جمهوری اسلامی بدست همین جوانان" یعنی نسل بعد از انقلاب " بصدا در آمده ورژیم واپسگرای جمهوری اسلامی روزهای پایانی خود را میگذراند. امروزه نداها و سهراب ها دیگرتن بزورنمیدهند . همه دختران ایران ندا و همه پسران ایران سهرابند . زورگویان ،آدمکشان و چپاولگران اموال عمومی باید تیغ هایشان را غلاف کننند. دوستان گول سردمداران کنونی را نباید خورد و بیجهت خود را فریب ندهیم . این بازیهای جناحی را که فقط در جهتحفظ این نظام واپسگرا صورت میگیرد ، نباید بحساب متحّول شدن آقایان گذاشت . اینان همان هستند که بودند. مشامشانبا بوی خون هموطنان ما خوگرفته . باورشان نکنید .جناب میرحسین موسوی که امروزه سمبل آزادی وطاوس علیین شده اند و برای دلجوئی بدیدار خانواده ندا و سهرابقدم رنجه میفرمایند ، پرونده ای درخشانتر از سایر همپالگی هایشان ندارند . ایشان بمدت هشت سال نخست وزیرو مسئول در برابر قانون بودند . افراد آزادیخواهی نظیرسعید سلطانپورهنرمند تئاتروشکرالله پاک نژاد از قربانیان اوائلحکومت ایشانند . سپس موج اعدامها ابعاد گسترده تری بخود گرفت تا آنجاکه در سال ١٣٦٧شمسی فقط بفاصله دو روزبیش از چهارهزاروپانصد تن ازهمو طنان ما بخاک و خون در میغلطند . آقای موسوی بدیدار کدامیک ازخانواده های مصیبت زده رفتند؟ ایشان مسئول قتل سی هزار انسانند که در دوران نخست وزیری شان اتفاق افتاده . یا رئیس جمهور سابق ، مبتکرگفتگوی تمدن ها که قتل فروهرها و قتل های زنجیره ای در زمان تصدّی ایشان اتفاق افتاد ، چه اقدامی در کشف حقایق این جنایات بعمل آوردند ؟ درصورتیکه همین آقا از لاجوردی جلاد بعنوان شهید یاد میکند .دوستان ، آزادیخواه شدن این آقایان یاد آور ضرب المثل قدیمی " قسم حضرت عباس و دم خروس" است. باورشان نکنید. در پایان لازم می بینم چند کلمه ای هم در مورد دستگیری دوشیزه کلوتیلد رایس ایرانشناس جوان فرانسوی بعرض برسانم : از آنجائی که ایراندوستی از دیدگاه رژیم حاکم از جرائم نا بخشودنی است و این دوشیزه جوان فرانسوی که از کودکی در اثر معاشرت با یک خانواده ایرانی اهل اصفهان شیفته این فرهنگ شده بود ، امروز چوب ایران دوستی اش را میخورد . انجمن رهروان نهضت ملی ایرانیان و پیروان اندیشه و قلم بلافاصله پس از دستگیری اطلاعیه ای دال بر درخواست آزادی ایشان منتشرکرد و بار دیگر مصّرا آزادی این فرانسوی ایراندوست دربند را آرزو می کنیم . اکنون بیاد تمام از دست شدگان راه آزادی یک دقیقه سکوت اعلام میکنم .

پاریس ١٩ د سامبر ٢٠٠٩




خواسته های حداقلی جنبش سبز در بیانیه ی ۵ تن از روشنفکران



شش ماه پیش میلیون ها نفراز مردم ایران به خیابان ها آمدند تا حق پایمال شده خود در انتخابات خیانت آلود را مطالبه کنند و به تحقیر و توهین مستمر ملت توسط حکومت اعتراض نمایند. دستگاه های امنیتی و نظامی به این مطالبات آرام و مسالمت آمیز، با خشونت و قساوت پاسخ دادند و کوشیدند از حضورمردم در فضای عمومی جلوگیری کنند و جنبش سبز را مرتبط با کشورهای بیگانه و سیاست دولت های غربی معرفی کنند. تمامیت طلبان تصور می کردند با سرکوب خونین این قیام قانونی، می توان حرکت اعتراضی مردم را همچون گذشته متوقف کرد، اما به رغم همه محاسبات، آتش آگاهی افروخته تر و آهنگ اصلاحات رساتر شد وجنبش را روز به روز بالنده تر و بارورتر ساخت. درگذشت فقیه عالیقدر آیت الله منتظری که در پنج دهه گذشته، به خصوص شش ماهه اخیراز حقوق اساسی ملت دفاعی جانانه کرده بود و اینک در حساس ترین شرایط آنان را ترک می کرد، چون "رهبر معنوی جنبش" درخشید و جان تازه ای به جنبش بخشید و ظلم هائی که بر او رفته بود زبانه های خشم ملت را در آستانه ماه محرم، ماه حق طلبی و قیام علیه استبداد و ستم، بلندتر کرد. اعتراضات مردم، طبق سنت طولانی تاریخ در فرهنگ تشیع، در روز عاشورا به اوج خود رسید و ملت آگاه با درس گرفتن از پیام حسینی ظلم زمانه را نشانه گرفت. استبداد دینی که مشروعیت خود را با خشونت و کشتار مردم در روز عاشورا پاک از دست داده بود، از ترفندی نخ نما شده برای تحریک احساسات دینی مردم استفاده کرد و به کمک صدا و سیمای دولتی و بسیج همه نیروهای تحت فرمان کوشید صحنه قیام را وارونه کرده جنبش سبز را متهم به توهین به مقدسات و انکار اعتقادات دینی نماید و با آماج حمله قرار دادن رهبران و چهره های شاخص جنبش سبز و دستگیری احتمالی آنان، این حرکت را به گمان خود به کلی خاموش سازد. پوشیده نیست که بخشهای ا فراطی حاکمیت ایران به این دلیل به خونریزی و خشونت متوسل می شوند که خود را فاقد پایگاه وسیع اجتماعی و آینده امن می دانند. آنها می خواهند رویارویی نهایی و"روز واقعه "را تسریع کنند تا هم نیروهای مردد درون حاکمیت را در مقابل عمل انجام شده قرار دهند، هم نیروی عظیم مردمی و خواستاران دموکراسی و حقوق مدنی و سیاسی را به شورشیانی خشونت ورز تقلیل دهند . عملکرد این رژیم، اقشار بسیار متنوعی از جوانان، زنان، گروه های قومی و مذهبی، روشنفکران، روحانیون، دانشگاهیان، کارگران و فعالان سیاسی را به شدت آزرده کرده است. گفتمان "توطئه دشمن" که ولیّ جائر در طول 20 سال گذشته ترویج و از طریق آن دشمن سازی و ایجاد تفرقه میان ملت می کند (مثل: مطبوعات پایگاه دشمن اند، روشنفکران مزدوران دشمن اند، جنبش سبز توطئه رنگی دشمنان برای براندازی است)، بخش عظیمی از ملت را به جبهه ی دشمن تبدیل کرده که سازمان های سرکوب باید تکلیف آنان را یکسره کنند. کینه و نفرتی که در سی سال گذشته در سطوح مختلف جامعه انباشته شده، بسیار عمیق و ریشه دار است. این نارضایتی ژرف توان تخریبی عظیمی دارد که در صورت فوران، موج گسترده ای از خشونت را در سطوح مختلف جامعه ایران دامن خواهد زد. افراطیون حاکم بر دستگاه های سرکوب، تعلق خاطری به ایران ندارند و نگران ریخته شدن خون هزاران ایرانی هم نیستند. آن ها به اقلیت بسیار محدودی ازجامعه ی ایران اتکا دارند و تنها ضامن بقای شان اسلحه، شکنجه و ارعاب مردم است. تخصص آن ها خشونت است و خشونت را به مهمترین ابزار نزاع های سیاسی تبدیل کرده اند. خشم وخشونتی که امروز شاهد آنیم، اگر به زبان اصلی سیاست در ایران تبدیل شود، عقلانیت و دموکراسی و تحقق آزادی های مدنی و سیاسی را به حاشیه خواهد راند. زمامداران خودکامه البته کوشش میکنند خشونت را به تظاهرات مسالمت آمیز و پرشکوه میلیون ها ایرانی آزادیخواه تزریق کنند تا چهره دموکراتیک جنبش مخدوش شود، ولی ملت نباید فریب خورده و وارد بازی سازمان های نظامی امنیتی شود. جنبش سبز ایران در لحظه ی حساس کنونی به طرح مطالبات مشخص و مقدور، طولانی کردن فرآیند اعتراض و جلب مشارکت گسترده اقشار متنوع جامعه در تعیین سرنوشت خود نیاز دارد. این جنبش به عنوان جریانی که نگران آینده ی کشور و سرنوشت آن است ، باید برتری اخلاقی خود را بر زورگویان و شکنجه گران، همان طور که تاکنون نشان داده، ادامه دهد. در این شرایط وظیفه ی مردم آگاه، جوانان فداکار و نیروهای سیاسی، ترسیم مسیر آینده ی جنبش و تدوین خواست های مشخص سیاسی است تا مدارا و مسالمت را جایگزین خشونت تحمیل شده از سوی سرکوبگران کند. هموطنان گرامی، جنبش سبز ایران مدافع تمامیت ارضی ایران، مخالف حمله ی نظامی به کشور، مخالف دخالت بیگانگان در تعیین سرنوشت مردم ایران و نگران تحریمهای اقتصادی زیانمند به حال ملت ایران است. این جنبش، مسالمت آمیز و ضد خشونت است. نزاع جنبش با اقتدارگرایان، نزاع بر سر رعایت حقوق بشر و گردن نهادن به خواست های دموکراتیک مردم، تحقق جامعه مدنی، مدارا دینی، به رسمیت شناختن تکثر و تنوع در فضای سیاسی کشور و بالاخره نفی ولایت جائر است. ما به عنوان بخش کوچکی از جنبش سبز سراسری مردم ایران بر این باوریم که در مرحله ی کنونی مهمترین مطالبات جنبش را می توان به قرار زیر اعلام و بر مبنای آن تحرک آینده ی جنبش و مناسبات آن با حاکمیت را تنظیم کرد. بخشی از این خواسته ها را آقای میر حسین موسوی در بیانیه هفدهم خود آورده است که با توجه به تنگناهای سیاسی داخل کشور جنبه حد اقلی دارد. ما ضمن حمایت کامل از مواضع رهبران جنبش در داخل کشور (موسوی، کروبی و خاتمی) روایت خود را از خواسته های بهینه جنبش سبز مردم ایران در این مرحله به شرح ذیل اعلام می کنیم:

1 - استعفای آقای محمود احمدی نژاد و برگزاری مجدد انتخابات ریاست جمهوری تحت نظارت نهادهای بی طرف، لغو نظارت استصوابی، تشکیل کمیسیون مستقل انتخابات با شرکت نمایندگان مخالفان و معترضان به منظور تدوین ضوابط برگزاری انتخابات آزاد و عادلانه.
2 - آزادی کلیه ی زندانیان سیاسی و عقیدتی و بررسی شکایات موارد مربوط به آزار، شکنجه و کشتار معترضان در ماه های اخیر در دادگاه های علنی با حضور هیأت منصفه و برخورداری از وکیل غیر تحمیلی؛ و جبران خسارات وارده به قربانیان سرکوب های اخیر و خانواده ی آنان. 3
- آزادی کلیه رسانه ها اعم از مطبوعات و رسانه های صوتی تصویری و مجازی، رفع سانسور و توقیف از کلیه ی نشریات توقیف شده، گسترش کانالهای تلویزیونی غیردولتی و ماهواره ای، رفع فیلترینگ از اینترنت، امکان دسترسی آسان به رسانه های فوق الذکر، تصفیه رادیو وتلویزیون از دروغ پردازان و تشنج آفرینان.
4 - به رسمیت شناختن حق فعالیت قانونی احزاب سیاسی، جنبش دانشجوئی و زنان،NGO ها و نهادهای مدنی، اتحادیه های مستقل کارگران و کارمندان، و حق تجمعات اعتراضی مسالمت آمیز مطابق اصل 27 قانون اساسی.
5 - استقلال دانشگاهها، سپردن امور دانشگاهها به شیوه دموکراتیک به دست دانشگاهیان، خروج نیروهای نظامی و شبه نظامی از دانشگاه ها و انحلال شورای غیرقانونی عالی انقلاب فرهنگی.
6 - محاکمه عاجل شکنجه گران، قاتلان، آمران و عاملان جنایات گذشته بویژه چند ماه اخیر.
7 - استقلال قوه قضائیه از طریق انتخابی کردن ریاست آن، انحلال دادگاههای ویژه غیرقانونی، تصفیه قوه قضائیه از قضات ناعادل و گوش بفرمان، برحذرداشتن مقامات قضائی از ایراد خطابه های سیاسی و اجرای منویات مقامات مافوق (دادگاههای فرمایشی) بجای اجرای بیطرفانه و عادلانه قانون.
8 - خروج نیروهای نظامی انتظامی امنیتی از قلمرو سیاست و اقتصاد و فرهنگ، و اکتفا به وظایف حرفه ای.
9 - رعایت استقلال اقتصادی و سیاسی حوزه های علمیه و دولتی نشدن روحانیت. استخدام نکردن تریبون نمازهای جمعه برای صدور احکام خلاف شرع و قانون (از قبیل محارب، مفسد فی الارض، مرتد و باغی). 10
انتخابی کردن، نقدپذیر و پاسخگو کردن همه متصدیان رده اول کشور ومحدود کردن دوره تصدی آنان. نپذیرفتن این خواستهای بهینه جنبش سبز، و افزودن سرکوب و ارعاب نه تنها ما را از بحران عبور نخواهد داد، بلکه ایران را در بحران عمیق تری فرو خواهد برد، و تبعات سهمگینی از پی خواهد آورد، که مسئولیتش با "صاحب ولایت مطلقه" است.

سیزدهم دی ماه 1388، سوم ژانویه 2010

عبدالعلی بازرگان، عبدالکریم سروش، اکبر گنجی، محسن کدیور، سید عطاء الله مهاجرانی

عبدی هزارخانی

رژیم حتا ظرفیت پذیرش عقب نشینی موسوی را هم ندارد



میر حسین موسوی در آخرین اطلاعیه خود پس از عاشورا راه حل خود را در پنج ماده مطرح کرد. وی با سلب مسئولیت از خود، کروبی و خاتمی در دادن فراخوان برای تاسوعا و عاشورا و با لگد زدن به مجاهدین، برای کند کردن روند دستگیری خود و حمله قریب الوقوع جناح رقیب تدبیر اندیشید.

اما در میان بندهای پیشنهادی آقای موسوی، بدون شک نخستین آنان سخنی تازه و نشانی از تغییر مسیر وی دارد. صحبت از پاسخگو بودن دولت در قبال مجلس و مردم حرفی نبود که آقای موسوی در اطلاعیه های قبلی خود سخنی از آن به میان آورده باشد. دیگر صحبت از غیر قانونی بودن دولت احمد نژاد و رای من را پس بده نیست. آقای موسوی همچنین در پیشنهادات پنج ماده ای خود از آزادی زندانیان سیاسی و آزادی مطبوعات و آزادی احزاب بر طبق اصل 27 قانون اساسی سخن به میان آورد. البته آقای موسوی برای نشان دادن حسن نیت خود برای ارائه پیشنهادات خود، این گزینه را نیز در اختیار خامنه ای و احمدی نژاد قرار داد که احتیاجی نیست همه این موارد با هم آغاز شوند.

در مجموع صحنه سیاسی پس از قیام عاشورا را می توان بدینگونه خلاصه کرد:

1- قیام آزادیخواهانه مردم تهران و دیگر شهرهای ایران در عاشورا بسیاری از طرف حسابها را به شدت به وحشت انداخت. شدت و شوک ناشی از این قیام و بخصوص عکس العمل تدافعی و ابتکارات مردمی آنچنان سرگیجه ای به نیروهای رژیم از راس تا ذیل وارد ساخت که بدون شک صحنه سیاسی از این پس به گونه ای دیگر رقم خواهد خورد.

2- رژیم حتی ذره ای ظرفیت پذیرش عقب نشینی موسوی را ندارد. نامه محسن رضایی که با اشاره به عقب نشینی موسوی از سوی برخی از جناجهای تندروی رژیم به عنوان ابتکاری برای برون رفت از بحران طرح شده بود، با هجمه مجموعه جناج حاکم به شکست انجامید. هرگونه حرکت به سوی مصالحه به هر میزان توسط خامنه ای- احمدی نژاد، خواستها و مطالبات 30 ساله مردم را به سطح آورده و در نهایت مجموعه رژیم را جارو خواهد کرد.

3- رژیم به سوی سرکوب و کشتار بیشتر روی خواهد آورد. افزایش سرکوب و شکنجه و کشتار یک انتخاب برای سران رژیم نیست. مجموعه جناح حاکم در چنان شرایطی قرار گرفته است که بدون یک اقدام عاجل، قیامهایی از نوع عاشورا در ابعاد بزرگتر بر سرش فرود خواهد آمد. گرچه وارد شدن به مرحله جدید سرکوب، در نهایت دردی از رژیم دوا نخواهد کرد، اما این تنها راه باقی مانده برای خامنه ای و سپاه است.

4- اطلاعیه 17 آقای موسوی، رهبران خودخوانده جنبش سبز در خارج کشور را به سختی در تنگنا قرار داده است، آنچنانکه برخی از آنان مجبور به تصحیح و تفسیر اولین ماده پیشنهادی آقای موسوی شده اند و برخی دیگر در اطلاعیه های جمعی به ناچار برای جبران مافات مواد دیگری را در بیانیه های خود می گنجانند.

در کلیت، روند اوضاع سیاسی بسوی مرزبندی درست چه در داخل و چه در خارج از کشور بدون آنکه لطمه ای به حضور نیروهای مردمی در صحنه عمل مبارزاتی وارد شود، به پیش می رود و هر چه بیشتر شتاب می گیرد. بدون شک 22 بهمن آزمایش بزرگی برای ایران و ایرانی خواهد بود.

14 دی 1388

برگرفته از : سایت ایران گلوبالhttp://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=2-55983

  پیش نویس یک گفتمان- یادداشت ها من مخالف اینم ما مانند بر گرداندن سیخ کباب جبهه موسوم به محور مقاومتی ها را از این که است یعنی جبهه ضد ا...